جکسون پولاک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


جکسون پولاک
نام اصلی پال جکسون پولاک
زادهٔ ۲۸ ژانویهٔ ۱۹۱۲(۱۹۱۲-01-۲۸)
کودی، وایومینگ،
درگذشت ۱۱ اوت ۱۹۵۶ میلادی (۴۴ سال)
اسپرینگز، نیویورک،
ملّیت پرچم ایالات متحده آمریکا آمریکایی
رشته نقاشی
جنبش هیجان‌نمایی انتزاعی


پال جکسون پولاک (به انگلیسی: Paul Jackson Pollock) ‏(۲۸ ژانویه ۱۹۱۲ - ۱۱ اوت ۱۹۵۶) نقاش آمریکایی و از پیش‌گامان جنبش هیجان‌نمایی انتزاعی بود.

زندگی هنری[ویرایش]

جکسون پولاک با نام کامل پال جکسون پولاک در شهر کودی واقع در شمال غرب ایالت وایومینگ به دنیا آمد. با لی کرزنر ازدواج کرد و در اسپرینگز، نیویورک در یک سانحهٔ رانندگی کشته شد.

نوجوانی را در کالیفرنیا گذراند و همانجا درسهای مقدماتی هنر را فراگرفت. در سالهای۱۹۳۳ -۱۹۳۱ در اتحادیهٔ هنرآموزان نیویورک به تحصیل نقاشی و مجسمه‌سازی پرداخت. با نقاشان مکزیکی، ریورا و سیکیروس تماس برقرار کرد. از ۱۹۳۷ به طور متناوب به روانکاوی یونگ روی آورد.[۱] جکسون پولاک اولین نقاشی بود که استفاده از قلمو را رها کرده و به طور مستقیم رنگ را بر روی اثر می‌پاشید. بیشتر نقاشانی که مثل پولاک آبستره اکسپره سیونیسم را تجربه می‌کردند یا دچار مواد میشدن یا الکل. جکسون پولاک گرفتار الکل شد وگرچه الکل به او کمک می‌کرد تا آثارش را خلق کند همین الکل بلای جانش شد و او که در مصرف الکل زیاده روی کرده بود تصادف کرد و جانش را از دست داد. دیدگاه منتقدین در مورد این نقاش همیشه متفاوت بوده به طوری که برخی وی را پرشور و پر حرارت توصیف کرده اندو برخی دیگر او را معتاد و الکلی نامیده‌اند. گرچه نمی‌شود از منتقدین خرده گرفت چون آنها باید آثار را بررسی کنند طوری که گاهی خوشآیند هنرمندان نیست. برای شناخت جکسون پولاک باید آبستره اکسپره سیونیسم را شناخت: اکسپرسیونیسم انتزاعی:

هیجان‌نمایی انتزاعی یا اکپرسیونیسم انتزاعی شیوه‌ای است که در سال ۱۹۱۲ از اکپرسیونیسم و با انتشار مجله «سوار کار آبی» ایجاد شد. پیشوایان این مکتب واسیلی کاندینسکی، پل کله و فرانتس مارک در مونیخ بودند.

در واقع این سبک نتیجه برخورد طیف‌های مختلف هنرمندان مهاجر (به دلیل جنگ در اروپا) و بومی در نیویورک بود. این جنبش در واقع یک سبک آمریکایی است که موجب پیشتازی نیویورک از پاریس به عنوان مرکز هنر جهانی شد. این هنرمندان بیش از آنکه مصلحان انقلابی باشند، آرمانگرایانی بودند که، بیش از جهان ملموس خویش، دغدغه مفاهیم کلی را داشتند.

شاخص ترین آثار هنری در سبک را می‌توان به افرادی چون: هانری ماتیس، جکسون پولاک، مارک توبی، آرشیل گورکی، ویلهم دکونیگ و مارک روتکو نسبت داد. ماتیس، پولاک و روتکو، سه نفر اول در این سبک بودند. ماتیس با نقاشی آتلیه سرخ به شهرت رسید، پولاک با استفاده از شیوه‌ای نو (که بعدها با عنوان نقاشی کنشی معروف شد) آثاری درهم پیچیده و باطراوت آفرید، و روتکو که از هرگونه خط نگاری پرهیز کرد و نام گذاری عددی ساده را جایگزین القاب سنگین پیشین کرد.

این سبک آمیزه‌ای از هیجان اکسپرسیونیستی، نگاره‌های ساده بدوی (نقاشی شنی سرخپوستی و باغ‌های ذن) و تجربه‌ای از نظم در غالب بی نظمی بود. هنرمندان این سبک بیش از آنکه در سبک باهم شباهت داشته باشند، در نگرش و دیدگاه دارای وجه اشتراکند: همه می‌خواهند قیود و تکنیک‌های سنتی و دستوری را زیر پا بگذارند و ضوابط دیرینه زیبایی شناختی را لغو اعلام کنند، که نمونه بارز آن نقاشی‌های جکسون پولاک است.

در دهه ۱۹۳۰، پولاک همانند بسیاری از هنرمندان آمریکایی هم عصرش، تحت تاثیر نقاشان آن زمان مکزیک قرار گرفت. شور و اشتیاق "دیگو ریورا" نقاش برجستهٔ مکزیکی، نسبت به هنر خلقی که به توده‌های مردم تعلق داشت، در گسترش نگاه پولاک به ابعاد و مقیاس اثر و تولید آثار بزرگ و با شکوه بسیار موثر بود. او بعدها تحت نفوذ نقاشان سوریالیست، همانند گورکی، قرار گرفت و در همین روند با گالری خانم گوگنهایم مرتبط گردید. در سال ۱۹۴۷ پولاک ظفرمندانه به شیوه غایی کار خویش، که امروز بدان شناخته می‌شود، نایل گردید و این همان شیوه انتزاع آزاد و غیر شکلی مبتنی بر روش پاشیدن لکه‌های رنگ به روی بوم است که نمونه تماشایی آن اثر معروف "شماره ۲" اوست. توصیف پولاک از آنچه که در هنگام ساختن چنین اثری اتفاق می‌افتد این چنین است:

«نقاشی من هرگز در روی سه‌پایه به وجود نمی‌آید! من به ندرت بوم را قبل از کار روی چارچوب می‌کشم. بلکه ترجیح می‌دهم آن را روی دیوار یا کف زمین نصب کنم. من به مقاومت یک سطح سخت نیاز دارم و به همین خاطر روی زمین احساس راحتی بیشتری دارم. در این حالت خود را به مراتب به نقاشی نزدیک تر حس می‌کنم، چرا که می‌توانم بهدور آن بچرخم و در هر چهار طرف آن کار کنم. این حس برای من مفهوم در درون نقاشی بودن-به جای در مقابل آن قرار گرفتن- را دارد. این نوع کار برای من یاد آور کار نقاشان سرخپوست غرب آمریکاست که به روی شن کار می‌کردند. من پیوسته از ابزار معمول کار نقاشی مانند سه‌پایه، تخته رنگ، قلم مو و غیره فاصله می‌گیرم. برعکس ترجیح می‌دهم از چسب، کاردک، چاقو و رنگ چکاندنی یا رنگ غلیظ آمیخته با شن ریزه، خرده شیشه ویا هر ماده خارجی افزودنی دیگر، استفاده کنم. هنگامی که مشغول نقاشی هستم حقیقتا نمی‌دانم چه کار می‌کنم. تنها پس از یک مدت زمان آشنا شدن و ارتباط برقرار کردن با اثر است که در می‌یابم چه کاری انجام داده‌ام. من از هرگونه تغییر یا حتی خراب کردن تصویر در کارم ابایی ندارم، چرا که نقاشی نیز زندگی مالامال از تحول و دگرگونی خاص خود را دارد و من اجازه می‌دهم که این زندگی به راستی تحقق پذیرد. تنها زمانی که ارتباطم با نقاشی قطع می‌شود نتیجه کار افتضاح است، در غیر این صورت نقاشی سرشار از هماهنگی و بده بستان راحت بوده و نهایتا چیز خوبی از کار در خواهد آمد.»

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. لینتن(۱۳۸۲)، ص۴۵۵

منابع[ویرایش]