پرش به محتوا

متصرفه قدس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از متصرفیه قدس)
متصرفه قدس
قدس شریف متصرفلغی  (ترکی عثمانی)
Kudüs-i Şerif Mutasarrıflığı

متصرفیة القدس الشریف  (عربی)
Mutaṣarrifiyyat al-Quds aš-Šarīf
متصرف امپراتوری عثمانی
۱۸۷۲–۱۹۱۷
Flag of جنوب سوریه
پرچم

نقشه سوریه از ویتال کوئینه (۱۸۹۶) که «متصرفلق اورشلیم» را نشان می‌دهد
مرکزاورشلیم
منطقه 
 ۱۸۶۲
۱۲٬۴۸۶ کیلومتر مربع (۴٬۸۲۱ مایل مربع)
جمعیت 
 ۱۸۹۷
۲۹۸٬۶۵۳
تاریخچه
تاریخچه 
 تأسیس
۱۸۷۲
۱۹۱۷
پیشین
پسین
سنجاق اورشلیم
اداره سرزمین‌های اشغالی دشمن
امروزه بخشی ازمصر مصر
اسرائیل اسرائیل
اردن اردن
فلسطین فلسطین

متصرفه قدس (به ترکی عثمانی: قدس شریف متصرفلغی، Kudüs-i Şerif Mutasarrıflığı؛ متصرفیة القدس الشریف، Mutaṣarrifiyyat al-Quds aš-Šarīf؛ Moutassarifat de Jérusalem) که با نام سنجاق اورشلیم نیز شناخته می‌شود، بخشی اداری در سوریه عثمانی با جایگاه ویژه بود که در سال ۱۸۷۲ میلادی پدید آمد. این بخش شهرهای اورشلیم، الخلیل، یافا، غزه و بئرشبع را دربرمی‌گرفت. بسیاری از اسناد دوره پایانی عثمانی از متصرفه قدس با نام «فلسطین» یاد کرده‌اند. از دید اداری، این بخش به‌طور مستقیم زیر نظر دولت مرکزی عثمانی در قسطنطنیه اداره می‌شد و از نظر تراکم جمعیت هفتمین منطقه پرجمعیت در میان ۳۶ ولایت امپراتوری عثمانی به‌شمار می‌رفت.

ساکنان این ناحیه خود را نخست بر پایه باورهای دینی بازمی‌شناساندند؛ نزدیک به ۸۴ درصد آنان مسلمانان عرب بودند. روستاهای این بخش به‌طور معمول کشاورزنشین بودند و شهرهایش را بازرگانان، پیشه‌وران، زمین‌داران و وام‌دهندگان تشکیل می‌دادند. نخبگان منطقه از رهبران دینی، زمین‌داران توانگر و کارگزاران بلندپایه دولتی فراهم آمده بودند.

پیشینه

[ویرایش]
نمایی از لد از جنوب غربی، ۱۸۹۰–۱۹۰۰

جدایی از دمشق و تأسیس

[ویرایش]

در سال ۱۸۴۱ میلادی، پس از پایان یافتن اشغال مصری لوانت و پیروزی عثمانی در جنگ دوم مصر و عثمانی، این بخش از ایالت دمشق جدا شد و به‌طور مستقیم زیر نظر باب عالی در قسطنطنیه قرار گرفت.[۱] پیش از ۱۸۷۲، متصرفه اورشلیم رسماً یک سنجاق در ولایت سوریه (بنیادگذاری‌شده در ۱۸۶۴ پس از اصلاحات تنظیمات) بود.[۲]

پژوهشگران دلایل گوناگونی برای این جدایی برشمرده‌اند، از جمله افزایش توجه اروپاییان به منطقه و نیاز به تقویت مرز جنوبی امپراتوری در برابر خدیونشین مصر.[۱][۳] یکی دیگر از انگیزه‌ها افزایش حضور دولت‌ها و نهادهای مسیحی غربی در سرزمین مقدس بود. در سال ۱۸۴۲ نخستین اسقف پروتستان اورشلیم به کار گمارده شد و این رویداد اُسقُف‌های ارتدوکس و کاتولیک اورشلیم را نیز واداشت تا از استانبول و رم به اورشلیم بازگردند؛ کشورهای اروپایی یکی پس از دیگری کنسولگری خود را در اورشلیم بر پا کردند.[۴]

صدراعظم محمود ندیم‌پاشا در ژوئیه ۱۸۷۲ سنجاق‌های عکا، اورشلیم و نابلس را گرد هم آورد و ایالتی واحد پدید ساخت که در دفتر ثبت دادگاه شرع اورشلیم «ایالت قدس» نامیده شد.[۳] کنسول بریتانیا نیز از این اقدام به عنوان ایجاد «فلسطین در قالب یک ایالت مستقل» یاد کرد.[۳] با این حال پس از کمتر از دو ماه، سنجاق‌های نابلس و عکا از این مجموعه جدا شده و به ولایت بیروت پیوستند و تنها متصرفه اورشلیم باقی ماند.[۵]

توجه اروپاییان و رقابت مذهبی

[ویرایش]

جایگاه مقدس اورشلیم و سرزمین فلسطین در نزد یهودیان، شاخه‌های گوناگون مسیحیت و اسلام، یکی از پیچیده‌ترین مسائل پرسش شرق بود.[۶] در سال ۱۸۴۰ بریتانیا از باب عالی حمایت از یهودیان عثمانی و اجازه مهاجرت یهودیان اروپایی به فلسطین را خواستار شد. فرانسه نیز در ۱۸۴۱ حق نظارت بر اورشلیم را مطالبه کرد و روسیه هم حمایت از مسیحیان ارتدوکس را پی گرفت.[۶] سازمان‌ها و دولت‌های مسیحی غربی با کمک‌های مالی، یتیم‌خانه‌ها، بیمارستان‌ها، مدارس و مهمان‌خانه‌های زیارتی در اورشلیم و پیرامون آن بنیاد نهادند؛ این کمک‌ها سرچشمه‌ای بی‌مانند از درآمد برای ساکنان منطقه پدیدآورد.[۴]

جنگ کریمه (۱۸۵۳–۱۸۵۶) نفوذ فرانسه و بریتانیا را در خاور نزدیک استوارتر کرد. در سال ۱۸۵۶ شورشی در نابلس بر پایه مخالفت با فرمان آزادسازی مسیحیان و برافراشته شدن پرچم‌های بیگانه بر کنسولگری‌ها رخ داد، هرچند دستگاه حکومتی عثمانی توانست از گسترش خشونت جلوگیری کند.[۷]

از ۱۸۸۲ تا جنگ جهانی اول

[ویرایش]

از ۱۸۸۲ متصرفه اورشلیم همچنین نقش پیشانی مرزی در برابر خدیونشین مصر تحت کنترل بریتانیا را ایفا می‌کرد.[۱] در سال ۱۹۰۶ مرز جنوبی متصرفه به خواست بریتانیا که در پی پاسداری از منافع امپراتورانه خود بود بازکشیده شد تا مرزی کوتاه‌تر و قابل گشت‌زنی‌تر پدید آید.[۸] همچنین در ۱۹۰۶ قضای ناصره از سنجاق عکا جدا و به عنوان برون‌بومی به متصرفه اورشلیم افزوده شد،[۹] تا با صدور یک مجوز سفر واحد، زائران مسیحی بتوانند هم اورشلیم و هم ناصره را ببینند.[۱۰]

در پایان سده نوزدهم، اندیشه تشکیل نهادی سیاسی مستقل از متصرفه اورشلیم (یا همان منطقه فلسطین) در میان طبقات تحصیل‌کرده عرب گسترش یافت. در سال ۱۹۰۴ نجیب عازوری، مقام پیشین عثمانی در اورشلیم، در پاریس «جامعه وطن عربی» را بنیاد نهاد.[۱۱] پس از انقلاب ترکان جوان در ۱۹۰۸، عازوری پیشنهاد ارتقای متصرفه به «ولایت» را به مجلس عثمانی برد، اما مجلس آن را تصویب نکرد.[۱۱]

فتح متفقین و پایان دوره عثمانی

[ویرایش]

در جریان نبرد سینا و فلسطین در جنگ جهانی اول، نیروهای متفقین تا دسامبر ۱۹۱۷ سراسر متصرفه را تصرف کردند.[۱۲] حکومت نظامی اداره سرزمین‌های اشغالی دشمن (بخش جنوبی) جایگزین نظام اداری عثمانی شد و سنجاق‌های اورشلیم، نابلس و عکا را دربرگرفت.[۱۳] در ۱۹۲۰ فرمانروایی نظامی جای خود را به فرمانروایی غیرنظامی بریتانیا داد و سرانجام در ۱۹۲۳ این سرزمین در چارچوب قیمومت بریتانیا بر فلسطین قرار گرفت.[۱۳]

مرزها

[ویرایش]

متصرفه در باختر به دریای مدیترانه، در خاور به رود اردن و دریای مرده، در شمال به خطی از دهانه رود عوجا تا پل بر روی اردن نزدیک اریحا و در جنوب به خطی از نیمه راه غزه و عریش تا عقبه محدود می‌شد.[۱۴]

نقشه‌ها

[ویرایش]

در زیر مجموعه‌ای از نقشه‌های عثمانی هم‌دوره نشان داده شده که «قدس الشریف سنجاغی» یا «قدس الشریف متصرفلغی» را به تصویر می‌کشند. نقشه‌های ۱۹۰۷ مرزهای ۱۸۶۰ میان سوریه عثمانی و خدیونشین مصر را نمایش می‌دهند، هرچند مرز در ۱۹۰۶ به مرز کنونی اسرائیل و مصر جابه‌جا شد و ناحیه شمالی بیابان نقب «فلسطین» نام‌گذاری شده‌است.[۲]

بخش‌های اداری

[ویرایش]

سی.آر. کاندر، افسر بریتانیایی، وظایف اداری را که در سال ۱۸۷۴ در فلسطین مشاهده کرد چنین وصف کرده‌است:

سراسر سوریه زیر نظر والی دمشق است و فلسطین زیر نظر متصرف‌های عکا و اورشلیم که از سوی آن والی گمارده می‌شوند. این ولایات باز هم بخش‌بندی شده‌اند و قائم‌مقام‌ها یا فرمانداران فرعی در شهرهایی چون یافا، رمله، جنین و جز آن گمارده شده‌اند… نظام فرمانروایی ساده است. تنها وظایف، گردآوری مالیات و سرکوب شورش‌هاست…

سی.آر. کاندر، کار چادری در فلسطین[۱۵]

۲۶۴–۲۶۶

}}</ref>}}

بخش‌های اداری متصرفه (۱۸۷۲–۱۹۰۹):

  1. قضای بئرشبع (به ترکی عثمانی: قضا بءرالسبع؛ Birüsseb' kazası؛ قضاء بئر السبع) با دو ناحیه و یک شهرداری:[۱۶]
    • حفیر — بنیادگذاری ۱۹۰۸ به عنوان نقطه میانی میان بئرشبع و عقبه، نزدیک مرز تازه‌توافق‌شده با سینا[۱۶]
    • المُلیحه — بنیادگذاری ۱۹۰۸ به عنوان نقطه میانی میان حفیر و عقبه[۱۶]
    • بئرشبع (شهرداری) — بنیادگذاری ۱۹۰۱[۱۶]
  2. قضای غزه (به ترکی عثمانی: قضا غزّه؛ Gazze kazası؛ قضاء غزة) با سه ناحیه و یک شهرداری:[۲]
  3. قضای الخلیل (به ترکی عثمانی: قضا خلیل الرحمن؛ Halilü'r Rahman kazası؛ قضاء الخلیل) با دو ناحیه و یک شهرداری:[۲]
  4. قضای یافا (به ترکی عثمانی: قضا یافه؛ Yafa kazası؛ قضاء یافا) با دو ناحیه و یک شهرداری:[۲]
    • نعلین — بنیادگذاری ۱۹۰۳[۲]
    • رمله — بنیادگذاری ۱۸۸۰، شهرداری پیش از ۱۸۸۸ و بازبنیادگذاری به عنوان ناحیه در ۱۸۸۹[۲]
    • لد (شهرداری)[۲]
  5. قضای اورشلیم (به ترکی عثمانی: قضا قدس؛ Kudüs-i Şerif kazası؛ قضاء القدس الشریف) با چهار ناحیه و دو شهرداری:[۲]
  6. قضای ناصره (به ترکی عثمانی: قضا الناصرة؛ Nasra kazası؛ قضاء الناصرة) — برپاشده در ۱۹۰۶[۹]

اقتصاد و جامعه

[ویرایش]

ساختار اجتماعی و کشاورزی

[ویرایش]
مرد و دو زن عرب از پیرامون اورشلیم، ۱۸۷۳

در دهه‌های پایانی امپراتوری، دستگاه حکومت عثمانی بر همان خاندان‌های سرشناس تکیه داشت که هم زمین‌داران بزرگ بودند و هم شبکه‌ای استوار از روابط وابستگی را در دست داشتند. خاندان شوا در غزه نزدیک به ۱۰۰٬۰۰۰ دونم زمین داشت، خاندان عبدالهادی نزدیک به ۶۰٬۰۰۰ دونم در پیرامون نابلس و جنین، خاندان شریف حسینی اورشلیم ۵۰٬۰۰۰ دونم و خاندان تیان در یافا ۴۰٬۰۰۰ دونم.[۱۷] خاندان‌های شریف شهرنشین مانند حسینی، خالدی و علمی بیشتر مناصب بلندپایه دینی (مفتی، قاضی و عالمان دین) را در دست داشتند و بر زمین‌های وقفی نظارت می‌کردند.[۱۷]

پرجمعیت‌ترین نواحی، تپه‌ماهورهای مرکزی (کوه‌های یهودا) بودند که کشت پله‌ای در آنها رواج داشت، در حالی که دشت‌های پست به سبب مالاریا کمتر بهره‌برداری می‌شدند.[۱۸] در اواسط سده نوزدهم تقریباً همه زمین‌های کشاورزی زیر نظام بهره‌برداری دسته‌جمعی روستایی (مشاع) بودند و هر سال میان خانوارها بازتوزیع می‌شدند. اما قانون اراضی عثمانی ۱۸۵۸ راه را برای تملک زمین‌ها به دست زمین‌داران بزرگ هموار کرد و تا ۱۹۱۸ نظام مشاع تنها ۶۰ درصد زمین‌ها را دربرمی‌گرفت.[۱۷]

بازار یافا در ۱۹۰۶

مرکبات، به‌ویژه پرتقال یافا، نخستین کالای صادراتی بودند: رویه کشت در جلگه ساحلی از نزدیک به ۶۶۰ هکتار در حدود ۱۸۹۵ به ۳٬۰۰۰ هکتار در حدود ۱۹۱۰ رسید.[۱۹] روغن زیتون نیز تا دهه ۱۸۷۰ به صورت خام صادر می‌شد اما سپس صنعت صابون‌سازی (به‌ویژه در نابلس) پدید آمد.[۱۹]

آغاز نوسازی

[ویرایش]
رسیدن نخستین قطار از یافا به اورشلیم، ۱۸۹۲

نخستین راه شوسه از یافا به اورشلیم در ۱۸۶۸ گشوده شد و شبکه راه‌ها در دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ گسترش یافت.[۲۰] در ۱۸۸۸ یوسف ناوون، کارآفرین یهودی عثمانی، امتیاز ساخت راه‌آهن یافا به اورشلیم را گرفت. این خط باریک در ۱۸۹۲ به دست شرکتی فرانسوی به بهره‌برداری رسید و نخستین قطار در ۲۶ سپتامبر ۱۸۹۲ به اورشلیم رسید، اما شرکت سال بعد ورشکست شد و در ۱۹۰۴ بازسازی مالی گردید.[۲۱]

بازرگانی خارجی که بیشتر از راه بندر یافا شناخته می‌شد به‌سرعت رشد کرد، اما با نابرابری فزاینده همراه بود: بر پایه شاخص ۱۰۰ در سال ۱۸۷۵، صادرات تا ۱۹۰۹–۱۹۱۰ به ۲۶۶ و واردات به ۵۴۹ رسید. متصرفه تقریباً جز فراورده‌های کشاورزی خام و صابون چیزی صادر نمی‌کرد و همه کالاهای ساخته‌شده را وارد می‌کرد. کسری بازرگانی با درآمد زیارت‌ها، کمک‌های بنیادهای دینی سه‌گانه و حواله‌های مهاجران فلسطینی در آمریکا جبران می‌شد.[۱۹]

جمعیت‌شناسی

[ویرایش]

در اواسط سده نوزدهم ساکنان فلسطین خود را نخست بر پایه وابستگی دینی بازمی‌شناساندند. جمعیت بیش از ۸۰ درصد مسلمان عرب، نزدیک به ۱۰ درصد مسیحی (بیشتر عرب)، ۵ درصد یهودی و ۱ درصد دروز بود.[۲۲] بر پایه آمار تصحیح‌شده موتلو (۲۰۰۳) جمعیت متصرفه در ۱۸۹۷ نزدیک به ۲۹۸٬۶۵۳ تن بود[۲۳] و تا ۱۹۱۴ به نزدیک ۴۰۰٬۰۰۰ تن رسید.[۲۴] این ناحیه در سال ۱۸۶۲ مساحتی در حدود ۱۲٬۴۸۶ کیلومتر مربع داشت[۲۵] و از نظر تراکم جمعیت رتبه هفتم را در میان ولایات عثمانی داشت.[۲۶]

متصرف‌های اورشلیم

[ویرایش]

متصرف‌های اورشلیم از سوی باب عالی برای اداره بخش گمارده می‌شدند. آنان معمولاً کارگزاران باتجربه‌ای بودند که عربی کم می‌دانستند یا نمی‌دانستند اما به یک زبان اروپایی — بیشتر فرانسه — افزون بر زبان ترکی عثمانی آشنا بودند.[۲۷]

پیش از جدایی از دمشق

[ویرایش]
  • ثریا پاشا ۱۸۵۷–۱۸۶۳[۲۷]
  • عزت پاشا ۱۸۶۴–۱۸۶۷[۲۷]
  • ناظف پاشا ۱۸۶۷–۱۸۶۹[۲۷]
  • کامل پاشا ۱۸۶۹–۱۸۷۱[۲۷]
  • علی بیگ ۱۸۷۱–۱۸۷۲[۲۷]

پس از جدایی از دمشق

[ویرایش]
  • ناظف پاشا ۱۸۷۲–۱۸۷۳[۲۷]
  • کامل پاشا ۱۸۷۳–۱۸۷۵[۲۷]
  • علی بیگ ۱۸۷۴–۱۸۷۶[۲۷]
  • فائق بیگ ۱۸۷۶–۱۸۷۷[۲۷]
  • محمد رئوف پاشا ۱۸۷۷–۱۸۸۹[۲۷]
  • رشاد پاشا ۱۸۸۹–۱۸۹۰[۲۷]
  • ابراهیم حقی پاشا ۱۸۹۰–۱۸۹۷[۲۷]
  • محمد توفیق بیرن ۱۸۹۷–۱۹۰۱[۲۷]
  • محمد جاوید بیگ ۱۹۰۱–۱۹۰۲[۲۷]
  • عثمان کاظم بیگ ۱۹۰۲–۱۹۰۴[۲۷]
  • احمد رشید بیگ ۱۹۰۴–۱۹۰۶[۲۷]
  • علی اکرم بولایر ۱۹۰۶–۱۹۰۸[۲۷]

پس از انقلاب ترکان جوان

[ویرایش]

فهرست متصرف‌ها پس از انقلاب ترکان جوان در ۱۹۰۸:

  • صبحی بیگ ۱۹۰۸–۱۹۰۹[۲۷]
  • ناظم بیگ ۱۹۰۹–۱۹۱۰[۲۷]
  • عزمی بیگ ۱۹۱۰–۱۹۱۱[۲۷]
  • جودت بیگ ۱۹۱۱–۱۹۱۲[۲۷]
  • مهدی فراشری ۱۹۱۲[۲۷]
  • طاهر خیرالدین بیگ ۱۹۱۲–۱۹۱۳[۲۷]
  • احمد ماجد بیگ ۱۹۱۳–۱۹۱۵[۲۷]

رویدادها و خدمت نظامی

[ویرایش]
تظاهرات در یافا به نشانه پشتیبانی از نیروهای متحد مرکزی، ۱۹۱۵

فلسطین به‌طور معمول آرام بود و فرماندار با پادگانی نزدیک به ۴۰۰ سرباز اداره می‌شد که گاه ذخیره‌ها و نیروهای نامنظم به آنان افزوده می‌شدند.[۲۸] با این حال جنگ روسیه و عثمانی (۱۸۷۷–۱۸۷۸) جان نزدیک به ۱۰٬۰۰۰ سرباز فلسطینی را گرفت.[۲۹] سربازان فلسطینی همچنین برای سرکوب شورش دروزیان حوران (۱۸۹۵)، شورش کرت عثمانی (۱۸۹۶–۱۸۹۷) و چندین لشکرکشی به یمن (۱۸۹۱، ۱۸۹۸ و ۱۹۰۵) فراخوانده شدند.[۲۸][۳۰]

میان سال‌های ۱۸۹۸ تا ۱۹۱۷ حضور ارتش و پرچم‌های عثمانی در مراسم سالانه مسلمانان «نبی موسی» میان اورشلیم و آرامگاه منسوب به حضرت موسی افزایش یافت که نشانه تقویت کنترل عثمانی بر استان بود.[۳۱]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. 1 2 3 Abu-Manneh، Butrus (۱۹۹۹). The Israel/Palestine Question. Psychology Press. ص. ۳۸. شابک ۹۷۸-۰-۴۱۵-۱۶۹۴۸-۶.
  2. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 Büssow، Johann (۲۰۱۱). Hamidian Palestine: Politics and Society in the District of Jerusalem 1872–1908. BRILL. ص. ۵. شابک ۹۷۸-۹۰-۰۴-۲۰۵۶۹-۷.
  3. 1 2 3 Abu-Manneh، Butrus (۱۹۹۹). The Israel/Palestine Question. Psychology Press. ص. ۳۹. شابک ۹۷۸-۰-۴۱۵-۱۶۹۴۸-۶.
  4. 1 2 Eisler، Ejal Jakob (۲۰۱۳). Das deutsche Johanniter-Hospiz in Jerusalem. Böhlau. ص. ۱۷. شابک ۹۷۸-۳-۴۱۲-۲۰۵۷۱-۳.
  5. Büssow، Johann (۲۰۱۱). Hamidian Palestine: Politics and Society in the District of Jerusalem 1872–1908. BRILL. ص. ۴۱–۴۴. شابک ۹۷۸-۹۰-۰۴-۲۰۵۶۹-۷.
  6. 1 2 Laurens، Henry (۱۹۹۹). La Question de Palestine: Tome 1. Fayard. ص. ۵۷–۵۹.
  7. Laurens، Henry (۱۹۹۹). La Question de Palestine: Tome 1. Fayard. ص. ۶۹.
  8. Gardus، Yehuda (۱۹۷۸–۷۹). The Land of the Negev. Ministry of Defense Publishing. ص. ۳۶۹–۳۷۰.
  9. 1 2 Kark، Ruth (۱۹۹۴). American Consuls in the Holy Land, 1832–1914. Wayne State University Press. ص. ۱۳۱. شابک ۹۷۸-۰-۸۱۴۳-۲۵۲۳-۰.
  10. Büssow، Johann (۲۰۱۱). Hamidian Palestine: Politics and Society in the District of Jerusalem 1872–1908. BRILL. ص. ۷۰. شابک ۹۷۸-۹۰-۰۴-۲۰۵۶۹-۷.
  11. 1 2 Jankowski، James P. (۱۹۹۷). Rethinking Nationalism in the Arab Middle East. Columbia University Press. ص. ۱۷۴. شابک ۹۷۸-۰-۲۳۱-۱۰۶۹۵-۵.
  12. Powles، C. Guy (۱۹۲۲). The New Zealanders in Sinai and Palestine. Whitcombe & Tombs. ص. ۱۶۷–۱۶۸.
  13. 1 2 Macmunn، G. F. (۱۹۳۰). Military Operations: Egypt and Palestine, From June 1917 to the End of the War Part II. HMSO. ص. ۶۰۷.
  14. Abu-Manneh، Butrus (۱۹۹۹). The Israel/Palestine Question. Psychology Press. ص. ۴۳–۴۴. شابک ۹۷۸-۰-۴۱۵-۱۶۹۴۸-۶.
  15. Conder، C.R. (۱۸۷۹). Tent Work in Palestine. A Record of Discovery and Adventure. Richard Bentley & Son. ص. ۲۶۴–۲۶۶.
  16. 1 2 3 4 Kushner، David (۲۰۰۵). To be governor of Jerusalem: the city and district during the time of Ali Ekrem Bey, 1906–1908. Isis Press. ص. ۹۶. شابک ۹۷۸-۹۷۵-۴۲۸-۳۱۰-۵.
  17. 1 2 3 Picaudou، Nadine (۱۹۸۹). Le Mouvement national palestinien. L'Harmattan. ص. ۲۹–۳۴.
  18. Büssow، Johann (۲۰۱۱). Hamidian Palestine: Politics and Society in the District of Jerusalem 1872–1908. BRILL. ص. ۱۰۶–۱۰۷. شابک ۹۷۸-۹۰-۰۴-۲۰۵۶۹-۷.
  19. 1 2 3 Laurens، Henry (۱۹۹۹). La Question de Palestine: Tome 1. Fayard. ص. ۱۴۷–۱۴۸.
  20. Laurens، Henry (۱۹۹۹). La Question de Palestine: Tome 1. Fayard. ص. ۷۴–۷۵.
  21. Laurens، Henry (۱۹۹۹). La Question de Palestine: Tome 1. Fayard. ص. ۱۴۸.
  22. Peretz، Don (۱۹۹۶). The Arab-Israel Dispute. Facts On File. ص. ۳. شابک ۹۷۸-۰-۸۱۶۰-۳۱۸۶-۳.
  23. Servet Mutlu (۲۰۰۳). «Late Ottoman population and its ethnic distribution». Turkish Journal of Population Studies. ۲۵: ۳–۳۸.
  24. Gilbar، Gad G. (۱۹۹۰). Ottoman Palestine, 1800–1914: Studies in Economic and Social History. Brill. ص. ۶۳. شابک ۹۰-۰۴-۰۷۷۸۵-۵.
  25. The Popular Encyclopedia. Blackie and Son. ۱۸۶۲. ص. ۶۹۸.
  26. Karpat، Kemal H. (۱۹۸۵). Ottoman Population, 1830–1914: Demographic and Social Characteristics. University of Wisconsin Press. ص. ۲۱۰. شابک ۹۷۸-۰-۲۹۹-۰۹۱۶۰-۶.
  27. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 David Kushner (۱۹۸۷). «The Ottoman Governors of Palestine, 1864–1914». Middle Eastern Studies. ۲۳ (۳): ۲۷۴–۲۹۰.
  28. 1 2 Laurens، Henry (۱۹۹۹). La Question de Palestine: Tome 1. Fayard. ص. ۱۴۹.
  29. Laurens، Henry (۱۹۹۹). La Question de Palestine: Tome 1. Fayard. ص. ۷۳.
  30. Büssow، Johann (۲۰۱۱). Hamidian Palestine: Politics and Society in the District of Jerusalem 1872–1908. BRILL. ص. ۴۹۰–۴۹۴. شابک ۹۷۸-۹۰-۰۴-۲۰۵۶۹-۷.
  31. Wien، Peter (۲۰۱۰). Arab Nationalism: The Politics of History and Culture in the Modern Middle East. Routledge.

پیوند به بیرون

[ویرایش]