فلانری اوکانر
| فلانری اوکانر | |
|---|---|
| نام اصلی | مری فلانری اوکانر |
| زمینه کاری | رمان, داستان کوتاه, مقاله |
| زادروز | ۲۵ مارس ۱۹۲۵ ساوانا، جورجیا |
| پدر و مادر | ادوارد اوكانر رجينا كلاين |
| مرگ | ۳ اوت ۱۹۶۴ (۳۹ سال) ميلدجويل, جورجیا |
| ملیت | |
| پیشه | نویسنده |
| کتابها | خون هوشیار, از خشونت دست بردار, مرد خوب سخت پیدا می شود |
| همسر(ها) | مجرد |
| اثرگذاشته بر | ویلیام فاکنر, توماس آکویناس, سورن کیرکگارد, سیمون ویل |
| وبگاه رسمی | دان دولیلو, میچل کالین, جویس کارول اوتس, مری گیتسکیل, کوئنتین تارانتینو, دانالد ری پولاک |
| صفحه در دادگان فیلمها | |
مری فلانر اوکانر (به انگلیسی: Mary Flannery O'Connor) رمان نویس, نویسنده داستان کوتاه و مقاله نویس آمریکایی
محتویات |
زندگینامه [ویرایش]
فلانری اوكانری در ۲۵ مارس سال ۱۹۲۵ به عنوان تنها فرزند ادوارد اوكانر و رجينا كلاين در شهر ساوانا واقع در ايالت جورجيا متولد شد. او دوران كودكی خود را به سان كبوتری ترسو كه با عقدههای كوچك خود تنها رها شده است توصيف میكند[۱] او در سن شش سالگی برای اولين بار طعم پيروزی را احساس كرد و مردم در جشن پته برای اولين بار مری اوكانر كوچك را با جوجهاش ديدند فيلمی كه از وی گرفته شده بود در ايالتهای اطراف به نمايش درآمد او میگويد:
هنگاميكه شش ساله بودم به جوجهام ياد داده بودم عقب عقب راه برود در آن دوره كمكي كه به جوجه ايي خرد درزندگي ام كرده بودم نقطه اي پراهميت در زندگي ام محسوب مي گرديد انگار كه به خودم كمك مي كردم از آن به بعد بود كه ضعف برايم معني شد و از آن به بعد همه چيز برايم سيري قهقرائي پيدا كرد.[۲]
در ۱ فوريه سال ۱۹۴۱ بيماري كه با آن دست و پنجه نرم مي كرد او را به ورطه مرگ كشاند و در سن پانزده سالگي پس از تجربه اي كه او را تقريبا به ورطه نابودي كشانده بود[۳] خود را براي رفتن به كالج آماده ساخت در سال ۱۹۴۲ پس از فارغ التحصيلي از مقطع متوسطه به كالج جورجيا واقع در دانشگاه ايالتي راه يافت و به سرعت و پس از سپري شدن سه سال فارغ التحصيل گرديد و مدرك خود را در علوم اجتماعي اخذ نمود و پس از آن در كارگاه نويسندگي لوآ در دانشگاه لوا پذيرفته شد. اينجا در واقع اولين جايي است كه او اولين آموزشها را در عرصه روزنامه نگاري فرا گرفت . و در آنها بود خود در ميان شماري از مهمترين نويسندگان و منتقدان ادبي مطرح آن روزگار يافت كه در ميان ايشان به افرادي چون رابرت پن وارن جان كرو رانسوم روبي مكاوولي آستين وارن و اندرو ليت اشاره كرد ليت براي مدتها ويراستاري روزنامه سوئيني ريويو را بر عهده داشت و ازاولين تحسين كنندگان آثار اوكانر به شمار مي رفت و بعدها چندين داستان را از او در سوئيني ريويو انتشار داد و نقدهاي مثبتي را بر آثار وي نگاشت. راهنماي جلسات رابرت انگل نام داشت او اولين كسي بود كه به نقد و بررسي نخستين اثر مهم اوكانر شهود (Wise Blood) و آن را مورد ستايش قرار داد.
او در سال ۱۹۴۹ به پيشنهاد غافلگيركننده رابرت فيتزجرالد (مترجم مشهور آثار كلاسيك) و همسرش سالی پاسخ مثبت داد و در كنار آنها در شهر ردينگ ايالت كانتيكات اقامت گزيد[۴] در سال ۱۹۵۱ مانند پدرش علائم بيماری لوپوس التهابی را در خود مشاهده كرد و به ناچار برای ادامه زندگی به مزرعه اجدادی خود آندولوزيا در ميلدگويل ايالت جورجيا بازگشت و برای مدتی بيش از پنج سال در آنجا به سر برد. او در آنجا در كنار مشغوليت نويسندگی به پرورش پرندگان از جمله صد طاووس پرداخت. او خود را مجذوب پرندگان يافت. ساعات زيادی از روز را در كنار مرغها، اردكها و غازها و ديگر گونههای كمياب كه امكان پرورش آنها بود سپری میكرد. اين دوره در زندگی وی به قدری تاثيرگذار بود كه آثار آن را در زندگی و كتابهای وی میتوان سراغ گرفت. او نوشتههای خود در خصوص طاووسهايش را در نوشتهايی تحت عنوان پادشاه پرندگان سامان داد همين دوره از زندگی متزلزل وی برای او آشكار كننده خصوصيات ظريفی از رفتار بشر بود برای همين به طريقی پارسا منشانه تحت لوای آئين پروتستان (bibl belt) روی آورد كه تحت پوشش پروتستانهای حاشيه جنوب در آمريكا قرار داشت او به جمعآوری كتاب در خصوص آئين كاتوليك و الهيات پرداخت و زمان بيشتری را صرف تنظيم ادبيات منبعث از الهيات و سفرهای مختلف پرداخت تا اينكه وضع جسمانیاش رو به وخامت نهاد. او در اين زمان به اتمام حسب و حال شخصی خود همت گماشت سياق نگارش وی را در خصوص اين اثر همتای دو اثر معروف ديگر از اليزابت بيشاپ و رابرت لاوی ذكر كردهاند او هرگز ازدواج نكرد و تا آخر عمر رابطه نزديک خود را با مادرش رجينا كلاين اوكانر حفظ كرد.
او بيش از بيست داستان كوتاه و دورمان را درهنگام دست و پنجه نرم كردن با بيماری لوپوس به پايان برد سرانجام در سوم آگوست سال ۱۹۶۴ در بيمارستان بالدوين كانتي ايالت جورجيا زندگي او درسي و نه سالگی برای هميشه خاتمه يافت. او را در گورستان مموری هيل به خاك سپردند مادر او در سال ۱۹۹۷ از دنيا رفت اوكانر در خصوص توجه عميقی كه به فضای گروتسك در آثارش داشت چنين گفته است:
هر پديده و اتفاقی كه در جنوب به وقوع میپيوندد در از مجرای فضای گروتسك برای يك خواننده شمالی قابل فهم خواهد بود در صورتی كه من قصد آن را ندارم كه بر روی واقعگرائی بيش از اندازه تاكيد كرده باشم[۵]
. فضا و مكانيت آثار وی در محدوده شمالی حول محور شخصيتهايی با نقيصههای اجتماعی كه بيشتری در ميان مايه آن مواردی همچون بحث هاي قومی نژادی دور میزند اختصاص دارد. يكی از شاخصههای سبكی وی در آثارش دادن اطلاعات پراكنده به خواننده برای دادن نوعی قدرت پيشگوئی در اتفاقات و گره هاي دراماتيك در اثر است. بيشتر فضای آثار او حول عناصری است كه او در زندگی خود نسبت به آنها بدبين بود. او میگويد: تلاش من بر اين بوده تا به صورتی نيش دار به خوی بیرحم بشری كه از آن به عنوان يك نمونه عالی ياد میشود بپردازم. او مینويسد: داستانهايم توصيفگر شرايط سختی هستند اما اين مسئله سختتر و يا كمتر از آن در خصوص احساسات مسيحی نيست..... وقتی میبينم اين داستانها به صورتی ترسناك روايت میشوند از خواندنشان حالتی مسخره به من دست میدهد[۶].
دوره فعاليت [ویرایش]
اوكانر در خصوص توجه عميقی كه به فضای گروتسك در آثارش داشت چنين گفته است:
هر پديده و اتفاقی كه در جنوب به وقع می پيوندد در از مجرای فضای گروتسك براي يك خواننده شمالي قابل فهم خواهد بود در صورتی كه من قصد آن را ندارم كه بر روي واقعگرائي بيش از اندازه تاكيد كرده باشم[۷]
. فضا و مكانيت آثار وي در محدوده شمالی حول محور شخصيتهايي با نقيصههای اجتماعي كه بيشتری در ميان مايه آن مواردی همچون بحثهای قومی نژادی دور میزند اختصاص دارد. يكی از شاخصههای سبكی وی در آثارش دادن اطلاعات پراكنده به خواننده برای دادن نوعي قدرت پيشگوئی در اتفاقات و گرههای دراماتيك در اثر است. بيشتر فضای آثار او حول عناصری است كه او در زندگی خود نسبت آنها بدبين بود. او مي گويد: تلاش من بر اين بوده تا به صورتی نيش دار به خوي بي رحم بشری كه از آن به عنوان يك نمونه عالي ياد مي شود بپردازم. او مینويسد: داستانهايم توصيفگر شرايط سختی هستند اما اين مسئله سخت تر و يا كمتر از آن در خصوص احساسات مسيحي نيست..... وقتی میبينم اين داستانها به صورتي ترسناك روايت مي شوند از خواندنشان حالتی مسخره به من دست مي دهد[۸].
نام دو رمان او عبارتند از: شهود (۱۹۵۹) خشونت را تاب بياور (۱۹۶۰) و داستانهای كوتاه وی از اين قرار میباشد: انسان خوب چه ديرياب است (۱۹۵۹) و هر چه آغاز میشود پايانی دارد (كه پس از مرگ او در سال ۱۹۶۵ انتشار يافت).
او عميقا دارای احساسات مذهبی بود و گرايشات توميستی وی، او را در برابر خدا خاضع میساخت. در دوران معاصر در حوزه ادبيات نويسنده را مانند او با دغدغه های زهد مآبانه نمی توان سراغ گرفت. البته نتايج تحقيقات روانشناس معروف امرسون در خصوص زندگي و آثارش اين نظريه را كه ضعف جسمانی و تا حدود زيادی بر روی اين خصائص تاثير داشته را تا حدود زيادی تاييد كرد.
آثار [ویرایش]
- گرین لیوز
- خون هوشیار
- شهود
- آدم خوب کمیاب است (مرد خوب سخت پیدا می شود)
- فرزانگی ذاتی
- پیروزی با مردم حشن است
- از خشونت دست بردار
- شمعدانی
پانویس [ویرایش]
- ↑ Bailey, Blake. "Between the House and the Chicken Yard". Virginia Quarterly Review (Spring 2009): 202–205.
- ↑ O'Connor, Flannery; Rosemary M. Magee (1987). Conversations with Flannery O'Connor. p. 38. ISBN 0-87805-265-8.
- ↑ The Life You Save May Be Your Own: An American Pilgrimage, by Paul Elie, Copyright 2003, Farrar, Straus & Giroux
- ↑ Various sources incorrectly cite Ridgefield, Connecticut, as Fitzgerald's home from the 1940s into the 1960s. He, in fact, lived on Seventy Acres Road in the adjacent town of Redding.
- ↑ O'Connor, Flannery. Mystery and Manners: Occasional Prose. Eds. Robert and Sally Fitzgerald. New York: Farrar, 1969: p. 40
- ↑ O'Connor, Flannery. The Habit of Being. Ed. Sally Fitzgerald. New York: Farrar, 1979: p. 90.
- ↑ O'Connor, Flannery. Mystery and Manners: Occasional Prose. Eds. Robert and Sally Fitzgerald. New York: Farrar, 1969: p. 40
- ↑ O'Connor, Flannery. The Habit of Being. Ed. Sally Fitzgerald. New York: Farrar, 1979: p. 90.
منابع [ویرایش]
- فلانری اوکانر - مجله داستان نویسی
- ISNA - ۰۷-۱۸-۲۰۱۰ - ۸۹/۴/۲۷ - سرویس: / فرهنگ و ادب - کتاب / شماره ...
- Flannery O'Connor - Wikipedia، the free encyclopedia
|