شخصیت‌های درونی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

اساس نظریه اولیه تحلیل رفتار متقابل، بر پایه حالت‌های شخصیتی ارایه گردیده، اریک برن این حالت‌های شخصیتی را در سه بخش «والد»، «بالغ»و «کودک» معرفی نمود که شامل نوعی نظام به هم پیوسته فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن است. [3]

کودک[ویرایش]

جزء اول شخصیت‌های تعریف شده در نظریهٔ بازی‌ها کودک است. کودک به دسته‌های کودک طبیعی، پروفسور کوچولو، کودک سازگار، کودک طغیان‌گر، و کودک آزرده تقسیم می‌شود[۱].

ین بخش شخصیت بدون هیچ تدبر، فکر یا بررسی جوانب، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد . پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است. سه خاصیت کلی <<حالت من کودک>> عبارت است از: 1 – هرگز از لذت جویی سیر نمی‌شود. 2 – آینده را نمی‌بیند. 3 – خواسته اش را به تاخیر نمی‌اندازد. احساسات منفی، خلاقیت، کنجکاوی، علاقه به دانستن، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من کودک است. این بخش از شخصیت فرد را وامی دارد که هر چیزی را شخصاً خودش تجربه کند . اصلاً خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد. تمایلی به رعایت قیود اجتماعی، عرف، مذهب، قانون، تعقل و... ندارد....

والد[ویرایش]

والد کاملاً بر عکس کودک عمل می‌کند. طرز شناسایی والد با جملات شرطی شده‌ای ست که به دیگران می‌دهد. والد را دو دسته طبقه بندی می‌کنند: والد کنترل‌گر (یا والد مستبد) و والد حمایت‌گر (یا والد مهربان)[۲].

بالغ[ویرایش]

بالغ متعادل کنندهٔ رفتارهای کودک و والد است. بالغ همان طور که از نامش پیدا است، شخصیتی است که در رفتار و کارهایش احساساتی نمی‌شود و فکر می‌کند و از طرفی دائم به دیگران دستور نمی‌دهد. شخصیت بالغ سرد و خالی از هر گونه لذت کودکانه‌است، برای همین باید شخصیت کودک خوب و بالغ را در درون هر انسانی به کرسی نشاند تا هم فکر کرده کارهایش را انجام بدهد و هم از انجام دادن کارهای غریزی کودکش لذت ببرد. منهدم کردن کودک به اندازهٔ نابود شدن هر کدام از دیگر شخصیت‌ها فاجعه آفرین است، کسی که کودک آزرده و یا بدون کودک باشد (بخصوص والد قوی) دیگر از چیزی لذت نمی‌برد و زندگی برایش یک افسردگی طولانی مدت است.

رویکردها[ویرایش]

یاد گیری مهار ت های درست فکر کردن منجر به بلوغ می شود، به رفتارها، افکار و تمام چیزهایی که مربوط به دیگر شخصیت‌های درونی می‌شود.باید منشا این افکار و اعمال را درست و بدون هیچ اغماضی مشخص کرد تا به درک حقیقی از درون خود راه برد. وقتی هر کسی به این درک برسد که رفتارش را می‌تواند در بدترین مواقع کنترل کند، بالغ اش قدرتمند شده و برای رو به رویی با هر چیزی آماده‌است.

در تحلیل رفتار متقابل هرتغییر رفتاری یا احساسی در مرحله اول با بینش منطقی شروع می‌گردد که در واقع شناخت مجموعه نقاط ضعف و قوت رفتار، تفکر و یا احساس فرد است و پس از پذیرش منطقی آن، توسط حالت‌های شخصیتی، درک احساسی جهت تغییر نهایی حاصل می‌شود. مهم‌ترین عوامل کمک کننده برای قبول و پذیرش تغییر در نظریه تحلیل رفتار متقابل شفاف بودن، عامل بودن؛ و انعقاد قرار داد برای تغییر در خویشتن است که قرار داد توسط خود درمان جو و یا بین او و درمانگر تعیین می‌شود. [3]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. مورییل جیمز و لوییس ساوری. خویشتن جدید. ترجمهٔ بهمن دادگستر. ۲۲۹. 
  2. مورییل جیمز و لوییس ساوری. خویشتن جدید. ترجمهٔ بهمن دادگستر. ۲۲۹.