سید علیمحمد باب
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
-
- این صفحه مربوط به سید علی محمد باب است. برای دیگر کاربردها به باب (ابهامزدایی) رجوع کنید.
سید علیمحمد شیرازی ملقب به باب، در اول محرم سال ۱۲۳۵ هجری قمری در شیراز متولد شد. او شارع دین بابی است و بهائیان او را مبشر دین بهائی و اولین شخصیّت محوری دین بهائی میدانند.
او خود را بشارت دهندهٔ آئینی دیگر که قرار بوده بعد از او از طرف خداوند توسط «من یظهرهالله» فرستاده شود، معرفی کردهاست و او به کرات در آثار خود به نزدیکی ظهور من یظهرهالله اشاره میکند. به اعتقاد بهاییان، من یظهرهالله همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله میخوانند[۱]. باب شش سال بعد از قیام در تبریز به فرمان امیرکبیر، تیرباران شد. از القاب وی میتوان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد .
فهرست مندرجات |
[ویرایش] زندگی
سید علیمحمد شیرازی پسر میرزا رضای شیرازی مردی شیرازی بود. وی مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه داییش بود. در ۲۱ سالگی جهت زیارت به عراق سفر نموده ودر شهر کربلا با سید کاظم رشتی پیشوای مکتب شیخیه چند بار ملاقات نمود پس از ۱۱ ماه به ایران بازگشت و به تجارت مشغول شد.
[ویرایش] حرکت شیخیه
در سال ۱۷۹۰ در ایران ، شیخ احمد احسایی مذهب جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده میشدند ، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی ، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی(۱۷۹۳ - ۱۸۴۳ میلادی) واگذار شد.
سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او میگفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویهای که برای پیدا کردن مهدی موعود دست به دعا برداشت و چهل روز، روزه گرفت و در نهایت به سمت شیراز حرکت کرد و در آنجا به سید علی محمّد شیرازی برخورد.
[ویرایش] اولین اعلام علی محمد باب بنا بر قائم بودن خویش
هنگامی که ملا حسین (در تاریخ ۲۳ می ۱۸۴۴) به شیراز رسید، با مرد جوانی که عمامه سبز رنگ به نشانهٔ سیادت بر سر داشت، برخورد کرد. آن مرد بیگانه، ملاحسین را به منزلش دعوت نمود. بعد از اینکه آن جوان از ملاحسین پرسید در شیراز چه کار دارد، او پاسخ داد که برای یافتن قائم موعود آمدهاست. سپس آن جوان از ملاحسین پرسید که آیا نشانهای برای شناختن او داری؟
ملا حسین نیز در پاسخ گفت: «آری، ... حضرت موعود از خاندان نبوّت و رسالت است، از اولاد حضرت فاطمه زهرا علیها سلاماللهاست. سن مبارکش وقتیکه ظاهر میشود کمتر از ۲۰ و متجاوز از ۳۰ سال نیست. دارای علم الهی است، قامتش متوسط است از شرب دخان بر کنار و از عیوب و نواقص جسمانی منزّه و مبرّا است.»
سپس میزبان جوان (همان سید علی محمد باب) به او گفت: نگاه کن، این نشانهها را در من میبینی ؟ بعد از آن ملاحسین بشرویهای چند نشانهٔ دیگر را از سید علی محمد شیرازی درخواست کرد (از جمله تفسیر سورهٔ یوسف) و در نهایت به او ایمان آورد. بدین ترتیب ملا حسین بشرویهای اولین مومن به باب یعنی اولین حرف از حروف حی (حواریون باب) شد.
سید علی محمد باب در آن هنگام به ملا حسین گفت که از این پس لقب من بابالله و لقب تو باب الباب است.[۲]
[ویرایش] اعلان قائمیت سید علی محمد باب در مکه
سید علی محمد باب در سال ۱۸۴۴ میلادی، در حالی که دست خود را بر خانهٔ کعبه گذاشته بود، اعلام کرد: «اِنّی انا قائِمُ الّذی کُنتُم بِهِ تَنتَظِرون» (همانا من قائمی هستم که انتظارش را میکشید). این اعلام او مورد توجه مخصوص والیان سُنی قرار نگرفت. اینها همه در حالی بود که قبلاً این ادعا را به ملاحسین بشرویهای (اولین مومن به سید علی محمد باب) اعلام کرده بود.
در نظر روحانیون شیعه نیز این ادعا نه تنها یک امر کفر آمیز ، بلکه حمله به اسلام نیز تلقی میشد و میشود. زیرا به اعتقاد آنها ، حضرت محمد آخرین فرستادهٔ الهی است و آنچه تا واپسین روز ، برای رفع نیازهای بشری لازم است ، در اسلام موجود است.[۳]
[ویرایش] توقیف و تبعید سید علی محمّد باب
بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید ، سید علی محمّد باب به همراه قدوس برای زیارت خانهٔ کعبه عازم شد و پس از مدتی دوباره به بوشهر بازگشت. کل مدّت سفر او ۹ ماه طول کشید.
ملا محمد علی بار فروشی (قدوس) که به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حسین خان ایروانی (حاکم فارس) دستگیر شدند و شکنجهٔ بسیار تحمل کرده[۴] و از شیراز اخراج شدند. حسین خان در نهایت تصمیم گرفت که سید علی محمد باب را نیز دستگیر کند. به همین خاطر عدهای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که میتوانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد ، در ژون سال ۱۸۴۵ بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش میکنید.[۵] او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بد رفتاری کرد.[۶] بعد از آن ، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت.
پس از مدتی، بیماری وبا در شهر مُسری شد و در همین حین، باب آزاد شد. وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان عزیمت نمود. در اصفهان در منزل امام جمعه ی آن شهر ساکن شد [۷]و پس از مدتی به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد.(ژانویه ۱۸۴۷). اما حاج میرزا آغاسی نمیخواست که باب ، شاه را ملاقات نماید.[۸] به همین دلیل سید علی محمد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد ، بنا بر نامهای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقهای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آقاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمیشد. اما بر خلاف آن ، عدهٔ دائم التزایدی با او آشنا شدند و از سختگیری زندانبانها نیز کاسته شد؛ به همین جهت دوباره باب را در تاریخ آپریل ۱۸۴۸به قلعهٔ چهریق تبعید نمودند ؛ اما آنجا نیز فایدهای نداشت و هر روز عدهٔ زیادی با او آشنا میشدند. [۹] [۱۰] از این رو باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند.
در آخر، بسیاری از علما بر این عقیده شدند که باب را به مجازاتی شدید محکوم نمایند، اما حکومت به خاطر شهرت باب با آنان مخالفت کرد. پس از خاتمهٔ مجلس ، باب را به منزل میرزا علی اصغر شیخ الاسلام بردند و خودِ شیخ الاسلام به عنوان مجازات به پای باب یازده مرتبه چوب زد. بعد از همهٔ این کارها ، باب را به چهریق باز گردانده و زندانی نمودند.
در حالی که باب در تبعید و زندان به سر میبُرد ، وقایع و درگیریهایی میان برخی پیروان وی و مخالفینش رخ داد(مانند واقعهٔ قلعهٔ شیخ طبرسی ، و واقعهٔ نیریز). سر انجام ، حکومت ایران باب را موجب آشفتگیهای به وجود آمده دانست و دستور داد تا وی را برای اعدام به تبریز ببرند.[۱۱]
[ویرایش] سرانجام
امیرکبیر دستور داد در سال ۱۲۶۶ ه.ق. سید علیمحمد باب را در میدان سربازخانه تبریز تیرباران کنند.
سرانجام پس از چند بار دستگیری و تبعید باب را در زمان ناصرالدین شاه تیرباران کردند. چند تن از پیروانش سر به شورش برداشتند و اقدام به ترور ناصرالدین شاه کردند. حکومت نیز در تهران اقدام به سرکوب آنها نمود، در تهران گروهی از بابیان را شمع آجین کردند و برخی را پاره پاره کردند و بسیاری نیز به عثمانی گریختند.
[ویرایش] حروف حَی
ملاحسین بشرویهای ، اولین کسی بود که به باب ایمان آورد. پس از ایمان آوردن او تا مدت پنج ماه ، هفده نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. این هجده نفر از پیروان اولیهٔ او حروف حی نامیده میشوند. در میان این افراد یک زن نیز وجود داشت که نامش زرین تاج بَرَغانی بود و بعداً به او لقب طاهره داده شد. حروف حی مأمور بودند که آیین بابی را تبلیغ و منتشر نمایند. حروف حی عبارت اند از:
- ملا حسین بشرویهای
- میرزا محمد حسن برادر ملا حسین
- میرزا محمد باقر همشیره زادهٔ ملا حسین
- ملا علی بسطامی
- ملا خدابخش قوچانی
- ملا حسن بجستانی
- سیّد حسین یزدی
- میزا محمد روضه خوان یزدی
- سعید هندی
- ملا محمود خویی
- ملا جلیل ارومی
- ملا احمد ابدال مراغی
- ملا باقر تبریزی
- ملا یوسف اردبیلی
- میرزا هادی قزوینی
- میرزا محمّد علی قزوینی
- طاهره (قرّة العین)
- ملا محمد علی بارفروشی (قدوس)
[ویرایش] آثار
از آثار سید علی محمد باب که امروزه موجود است ، میتوان به قیوم الاسماء (تفسیر سوره یوسف) ، کتاب بیان فارسی و عربی ، دلائل السبعه ، کتاب الاسماء و ادعیه و مناجاتهای او اشاره نمود.
طبق گفته باب در احسن القصص آیات او را اگر جن و انس اجتماع کنند نمیتوانند شبیه اش را بیاورند[۱۲] مگر من یظهره الله که خود بشارت به او را داده بود.[۱۳] پس از او بهاالله خود را موعود بیان یا همان من یظهره الله خواند، بهاءالله در کتاب اقدس از قول باب این گونه بیان میکند که: «انا اخبرنا الکل بان لا یعادل بکلمه منک ما نزل فی البیان انک انت المقتدر علی ما تشاء ...» (مفهوم قسمتی از آن به فارسی چنین است: ما خبر دادیم تمام مرم را به اینکه تمام آیات بیان با یک کلمه از کلمات تو مقابله نمیکند.). [۱۴]
[ویرایش] نظر شیعیان و بهاییان در مورد ادعای باب
شیعیان اعتقاد دارند که ادعای سید علی محمّد باب نادرست و باطل است. هر کس که ادعای قائمیت نماید، ادعای او کذب است و هیچ مسلمانی نباید ادعای او را بپذیرد. مخصوصاً اینکه سید علی محمّد باب علاوه بر ادعای قائم بودن، ادعای پیامبری نیز داشتهاست و این در حالی است که قوانین و احکام اسلام تا ابد برای جهانیان کافی است؛ یعنی هر دستوری که برای هدایت بشر تا آخر الزمان لازم است در قرآن و احادیث پیامبر اسلام و امامان آمدهاست. عدم ارائه معجزاتی مشهود از آنگونه که ادعا میشود کلیه پیامبران از آدم تا محمد ارائه نمودهاند از دیگر دلایل شیعیان بر اعتقادشان است.آنها همچنین معتقدند نشانههایی که برای ظهور قائم موعود در احادیث ذکر شده، هنگام اعلام ادعای سید علی محمد باب به وقوع نپیوستهاست.
بهاییان اعتقاد دارند سید علی محمّد باب همان مهدی موعود است و پیامبری است که بعد از محمد (پیامبر اسلام) آمدهاست. نشانههایی که برای ظهور وی در اسلام اشاره شدهاست، به وقوع پیوستهاست. اما این نشانهها، هر کدام تعبیراتی دارد و بسیاری از آنها ظاهری نیست. همچنین احکام و قوانین اسلام برای همیشه کافی نیست و به مقتضای زمان، قوانین و احکام خداوند باید تغییر نماید.[۱۵]
[ویرایش] بهائیان و بابیان
پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شدهاست، گشتند. در سال ۱۸۶۳ بود که بهاءالله خود را من یظهرهالله موعود کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند. لازم به ذکر است که نابرادری کوچک او صبح ازل ادعای رهبری بابیان را داشت و کسانی که به ازل گرویدند ازلی نامیده میشوند.
[ویرایش] توبه و صحت آن
برخی بر این باورند که باب توبه کرده است و توبهنامهای از وی وجود دارد. در عین حال برخی دیگر این توبهنامه را جعلی میدانند.
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] منابع
- دوانی، علی، مقدمه مهدی موعود(جلد سیزدهم بحارالانوار علامه مجلسی)، ناشر:دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و ششم:۱۳۷۳، صص صد و پنجاه تا صد و هفتاد و سه
- نوایی،عبدالحسین، فتنه باب
- ↑ «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۴۵
- ↑ تاریخ نبیل زرندی (اثر نبیل زرندی تاریخ نویس بهایی ص ۴۲ تا ۸۴)
- ↑ حضرت نقطهٔ اولی، نوشتهٔ محمد فیضی ص۱۳۲
- ↑ تاریخ نبیل زرندی ص۱۲۲
- ↑ تاریخ نبیل زرندی ص۱۲۴
- ↑ تاریخ نبیل زرندی ص۱۲۹
- ↑ حضرت باب ص۲۹۳ که گفته شده درخواست پذیرایی باب توسط امام جمعه از جانب منوچهر خان معتمد الدوله بوده. در این کتاب نیز راجع نموده به مقاله شخصی سیاح اثر عباس افندی.
- ↑ حضرت باب ، نوشتهٔ نصرت الله محمّد حسینی ص۳۲۰ (در این کتاب ذکر شده که این کار حاج میرزا آغاسی به این دلیل بوده که او فکر میکردهاست ملاقات باب با شاه ، موقعیت او (میرزا آغاسی) را به خطر خواهد انداخت. زیرا ممکن بود شاه فریب باب را بخورد.
- ↑ حضرت باب ، ص۳۵۹
- ↑ قرن بدیع ، اثر شوقی افندی ص ۱۹
- ↑ تاریخ نبیل زرندی (ص ۳۱۴ تا ۵۳۶)
- ↑ احسن القصص سوره(۵)
- ↑ باب ۶ از واحد ثانی بیان «ان البیان میزان من عندالله الی یوم من یظهره الله»
- ↑ کتاب اقدس (بند ۱۲۹)
- ↑ کتاب ایقان، اثر بهاءالله


