پرش به محتوا

ژان دیولافوا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
ژان دیولافوا
مادام دیولافوا در لباس مردانه
زادهٔ۲۹ ژوئن ۱۸۵۱
درگذشت۲۵ مهٔ ۱۹۱۶ (۶۴ سال)
ملیتفرانسوی
پیشهباستان‌شناس
همسرمارسل دیولافوا

ژان دیولافوا (فرانسوی: Jane Dieulafoy‎) با نام کامل ژان آنریت ماگر دیولافوا[۱]،باستان‌شناس، سیاح، رمان‌نویس، فمینیست و روزنامه‌نگار فرانسوی بود. او در خانواده‌ای مرفه و فرهیخته از طبقهٔ بازرگانان به دنیا آمد و تحصیلات خود را در پاریس و در «صومعهٔ آسومپسیونِ اوتوی» (Couvent de l’Assomption d’Auteuil) گذراند. پس از ازدواج با مارسل دیولافوا، در بحبوحهٔ جنگ فرانسه و پروس به ارتش لوآر پیوست. از آن پس، چه در سفرهای دورودراز و چه در زندگی روزمرهٔ پاریسی، جامهٔ مردانه و موی کوتاه را برگزید. این دو زوجی نامتعارف بودند که به‌زودی سوژهٔ محبوب روزنامه‌نگاران و کاریکاتوریست‌ها شدند. او طراحی و مجسمه‌سازی آموخته بود، بر زبان‌های انگلیسی و اسپانیایی تسلط داشت، ایتالیایی و پرتغالی را می‌خواند و از عربی مراکشی و زبان فارسی نیز بهره‌ای اندوخته بود.[۲]

در سال‌های ۱۸۷۱ تا ۱۸۷۹، هنگامی که مارسل در تولوز سمت معمارِ مسئولِ بناهای تاریخی را بر عهده داشت، همسرش را در سفرهایی به انگلستان، ایتالیا، اسپانیا، مصر علیا و مراکش همراهی کرد.[۳] به همراه همسرش، مارسل اوگوست دیولافوا (۱۸۴۳–۱۹۲۰)، مهندس راه و ساختمان و باستان‌شناس از سوی دولت فرانسه برای انجام کاوش‌های باستان‌شناسی سه بار به ایران سفر کردند. نخستین مسافرت آن‌ها در سال ۱۸۸۱ به بندرهای جنوبی ایران صورت گرفت. مادام دیولافوا مطالعات و مشاهدات اجتماعی و یافته‌های باستان‌شناسی همسرش را به صورت یادداشت‌های روزانه جمع‌آوری کرد و در دو کتاب جداگانه انتشار داد.

دستاوردها و کتاب‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

کتاب نخست او با نام مسافرت دیولافوا در ایران و شوش و کلده است. این کتاب یکی از منابع مفید برای پژوهش در تاریخ دوره قاجاریه به ویژه سالهای سلطنت ناصرالدین شاه، و آشنایی با اوضاع اجتماعی و اقتصادی مردم ایران در عصر مذکور به‌شمار می‌رود. طرح‌ها و نقاشی‌ها و عکس‌هایی که مؤلف از مکان‌ها و اشخاص تهیه کرده در کتاب به چاپ رسیده است.[۴] کتاب دوم مشتمل بر یادداشت‌های سفر دوم و سوم آنهاست و سال‌های ۱۸۸۴ تا ۱۸۸۶ را در بر می‌گیرد.[۵]

دیولافوا در در ۲۰ اکتبر ۱۸۸۶ نشان لژیون دونور، را از رئیس‌جمهور، سعدی کارنو، دریافت کرد.[۶]

ژان دیولافوا در ایران

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

چون مارسل مأموریتی در ایران یافت، ژان تصمیم گرفت با او همراه شود. او از همان آغاز خود را «همکار» معرفی کرد و آگاهانه صورت مذکر این واژه را به‌کار برد. سراسر مسیر سفر در ایران (۱۸۸۱–۱۸۸۲) را که از مارسی آغاز می‌شد و از آتن، استانبول، پوتی، ایروان، جلفا، تبریز، قزوین، تهران، اصفهان، تخت‌جمشید، شیراز، سروستان و فیروزآباد می‌گذشت و سرانجام از راه بوشهر و بین‌النهرین به شوش می‌رسید، سوار بر اسب پیمود. با وجود دشواری‌های بسیار، و به‌ویژه بیماری سخت خود و مارسل، با اشتیاق به وقایع‌نگاری این سفر ادامه داد. ایران او را سخت مجذوب کرده بود. او دربارهٔ تاریخ، باستان‌شناسی، هنر، معماری، صنایع دستی، مردم‌شناسی، فرهنگ عامه، جغرافیا، اقتصاد و بسیاری موضوعات دیگر قلم زد. با اقشار گوناگون مردم — از قاطرچی‌های ساده تا مقامات عالی‌رتبه و شخصِ شاه — دیدار کرد و آن‌ها را با طنز به تصویر کشید. توانست به اندرونی‌ها راه یابد و توصیفاتی زنده از زندگی زنانِ خانه‌نشینِ طبقات مختلف ارائه دهد. این راهیابی به حریم خصوصی، به‌واسطهٔ شیفتگی ایرانیان به «دوربین تاریک‌خانه‌ای» (camera obscura) و تجهیزات عکاسیِ حجیم و دست‌وپاگیری که همراه داشت، آسان شد. او افزون بر تمامی بناهای تاریخی و بقایای اصلیِ باستان‌شناختی، در همان محل عکس‌های پرترهٔ بسیاری از مردان، زنان، گروه‌های اجتماعی گوناگون و دیگر سوژه‌ها گرفت و آن‌ها را آماده‌سازی کرد. تمامی طراحی‌ها و حکاکی‌هایی که در سفرنامه‌های او و آثار منتشرشدهٔ مارسل دیولافوا به‌کار رفته‌اند، بر پایهٔ همین عکس‌ها فراهم آمده‌اند.[۷] پس از بازگشت از نخستین مأموریت در ایران، شرح سفر این هیئت را در نشریهٔ «لو تور دو موند» (Le Tour du Monde)، شماره‌های ۴۵ تا ۴۹ و ۵۱، منتشر ساخت و مقالات متعددی دربارهٔ ایران در نشریات گوناگون به چاپ رساند. زوج دیولافوا با پشتیبانی «لوئی دو رونشو» (Louis de Ronchaud)، دبیرکل هنرهای زیبا، موفق به اخذ مأموریتی رسمی برای کاوش در شوش گردیدند. این گروه، که مهندس جوان «سی. بابین» (C. Babin) و طبیعت‌شناس «اف. اوسه» (F. Houssay) را نیز شامل می‌شد، در دسامبر ۱۸۸۴ پاریس را ترک کرد. پس از بروز پاره‌ای مشکلات دیپلماتیک، عملیات حفاری در فصول سرد سال (مارس–آوریل ۱۸۸۵ و دسامبر ۱۸۸۵ تا مارس ۱۸۸۶) انجام پذیرفت.[۸]

چالشهای حفاری در ایران : این کار با وجود دشواری‌های جدی ناشی از ناامنی و رقابت میان قبایل عرب و لر و نیز اهالی دزفول — که نیروی کار را تأمین می‌کردند — به انجام رسید.شرایط نامساعد جوی و وقوع سیل نیز به‌شدت روند کاوش را مختل می‌ساخت. انتقال آثار سنگین، به‌ویژه دو سردیس گاو (پروتوم)، به کشتی مستقر در رودخانهٔ کارون، در گرمای شدید و تحت تهدید دائمی حملات اعراب صورت گرفت (مارس–آوریل ۱۸۸۶).[۹]

اعتراض به حفاری در ایران : زائران آرامگاه دانیال نبی، علمای دزفول، حاکم وقت (محسن‌خان مظفرالملک) و مأموران گمرک — به‌ویژه مأموران عثمانی در شهر عماره — به حفاری اعتراض کردند. با این حال، ژان اذعان داشت که گردآوری نیمی از این مجموعه مرهون «سخاوت پادشاه و پسرش مسعود میرزا ظل‌السلطان و تا حدی حمایت‌های مستمر شیخ مزعل از قبیلهٔ بنی‌کعب» بوده است (En mission…، ص ۳۰۶).[۱۰]

کاوش‌ها و تخریب‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در سال ۱۸۸۰ میلادی (۱۲۵۹ هجری خورشیدی)، یک گروه از باستان‌شناسان فرانسوی این کاخ را از دل خاک بیرون کشیده و ستون‌ها و سر ستون‌های کاخ را با اره بریدند و به فرانسه منتقل کردند و امروزه در شوش، فقط چند زیرستون وجود دارد و کاخ به شکل سابقش وجود ندارد. این زوج اشیای باستانی پرشماری را از کاخ‌های هخامنشی داریوش بزرگ و اردشیر دوم در شوش به موزهٔ لوور پاریس انتقال دادند، بیش‌تر اشیا خارج شده، اکنون در موزه لوور نگهداری می‌شوند.[۱۱]

دیولافوا در کتاب خاطراتش می‌گوید:

دیروز گاو سنگی بزرگی را که در روزهای اخیر پیدا شده است با تاسف تماشا می‌کردم، در حدود دوازده هزار کیلو وزن دارد! تکان دادن چنین تودهٔ عظیمی غیرممکن است. بالاخره نتوانستم به خشم خود مسلط شوم، پتکی بدست گرفتم و بجان حیوان سنگی افتادم. ضرباتی وحشیانه به‌او زدم. سر ستون در نتیجه ضربات پتک مثل میوهٔ رسیده از هم شکافت. یک تکه سنگ بزرگ از آن پرید و از جلوی ما رد شد، اگر با چالاکی خودمان را کنار نمی کشیدیم پایمان را خرد می کرد.»[۱۲] …

[۱۳][۱۴]

ترجمه به فارسی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

دو سفرنامهٔ ژان دیولافوا به زبان فارسی ترجمه و با مشخصات زیر به چاپ رسیده است:

  • از قفقاز تا پرسپولیس، ترجمهٔ محمد مجلسی، تهران: دنیای نو، ۱۳۹۲.
  • س‍ف‍رن‍ام‍ه… ت‍ا پ‍خ‍ت‍ه‍. ش‍ود خ‍ام‍ی (س‍ف‍رن‍ام‍هٔ خ‍ارج‍ی‍ان‍ی ک‍ه از ای‍ران دی‍دار ک‍رده‌ان‍د)، ب‍ه‌اه‍ت‍م‍ام م‍ن‍وچ‍ه‍ر دان‍ش‌پ‍ژوه، ۲ جلد، ج ۱: اب‍ن‌ب‍طوطه، م‍ارک‍وپ‍ول‍و، ب‍رادران ش‍رل‍ی، ش‍اردن، ف‍لان‍دن، ک‍ن‍ت دوگ‍وب‍ی‍ن‍و، دی‍ولاف‍وا، ج ۲: پ‍ی‍ر ل‍وت‍ی، ج‍ک‍س‍ن، آی‍رون‍س‍ای‍د، م‍ری‍ان س‍ی، ک‍وپ‍ر، ت‍ه‍ران: ث‍ال‍ث و م‍رک‍ز ب‍ی‍ن‌ال‍م‍ل‍ل‍ی گ‍ف‍ت‍گ‍وی ت‍م‍دن‌ه‍ا، چاپ اول: ۱۳۸۰.
  • ایران کلده و شوش، علی‌محمد فره‌وشی، تهران: مؤسسهٔ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۶۹؛ چاپ دوم: ۱۳۸۵.
    • ای‍ران ک‍ل‍ده و ش‍وش (ب‍ا ۳۳۶ ک‍ل‍ی‍ش‍ه روی چ‍وب از روی ع‍ک‍س‌ه‍ای م‍ؤل‍ف و دو ن‍ق‍ش‍ه پ‍اری‍س ۱۸۸۷)، ت‍رج‍م‍هٔ ع‍ل‍ی‌م‍ح‍م‍د ف‍ره‌وش‍ی (م‍ت‍رج‍م ه‍م‍ای‍ون)، وی‍راس‍ت ۲ ب‍ا ت‍ج‍دی‍دن‍ظر ک‍ام‍ل و ت‍رج‍م‍ه اف‍ت‍ادگ‍ی‌ه‍ا و ف‍ه‍رس‍ت‌ه‍ا ب‍ه ک‍وش‍ش ب‍ه‍رام ف‍ره‌وش‍ی، ته‍ران: خ‍ی‍ام، ۱۳۶۱؛ ت‍ه‍ران: ق‍ص‍ه‌پ‍رواز، ۱۳۷۸؛ ت‍ه‍ران: اف‍راس‍ی‍اب، ۱۳۸۱؛ ت‍ه‍ران: دن‍ی‍ای ک‍ت‍اب، ۱۳۸۲.
  • س‍ف‍رن‍ام‍ه: خ‍اطرات ک‍اوش‌ه‍ای ب‍اس‍ت‍ان‌ش‍ن‍اس‍ی ش‍وش ۱۸۸۴–۱۸۸۶، ت‍رج‍م‍ه ای‍رج ف‍ره‌وش‍ی، ت‍ه‍ران: دان‍ش‍گ‍اه ت‍ه‍ران، م‍ؤس‍س‍ه ان‍ت‍ش‍ارات و چ‍اپ، ۱۳۷۶.

نمونه‌هایی از نقاشی‌ها و طراحی‌های ژان دیولافوا از شهرها و بناهای تاریخی و مردمان ایران:

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. ↑ https://www.iranicaonline.org/articles/dieulafoy-1/
  2. ↑ https://www.iranicaonline.org/articles/dieulafoy-1/
  3. ↑ https://www.iranicaonline.org/articles/dieulafoy-1/
  4. ↑
    • سفرنامه مادام دیولافوا: ایران و کلده، به کوشش ترجمه علی‌محمد فره‌وشی.، تهران، شابک ۹۶۴-۶۹۱۶-۰۸-۲{{یادکرد}}: نگهداری یادکرد:دیگران (رده)
  5. ↑
  6. ↑ https://www.iranicaonline.org/articles/dieulafoy-1/
  7. ↑ https://www.iranicaonline.org/articles/dieulafoy-1/
  8. ↑ https://www.iranicaonline.org/articles/dieulafoy-1/
  9. ↑ https://www.iranicaonline.org/articles/dieulafoy-1/
  10. ↑ https://www.iranicaonline.org/articles/dieulafoy-1/
  11. ↑ دولت‌شاهی، ۱۰۱ مکان دیدنی در ایران، ۷۳.
  12. ↑ https://hawzah.net/fa/Article/View/108110/ ژان دیولافوا نمونه ای از خصلت غارتگری و کینه توزی اروپاییان نسبت به ایران
  13. ↑ دیولافوا، سفرنامه دیولافوا، ۲۸۰.
  14. ↑ Ève et Jean Gran-Aymerich، Une vie d’homme, Paris، 126.

https://hawzah.net

https://anthropologyandculture.com در سایتها دیولافرا سرچ شود