پونس، کنت طرابلس
| پونس | |
|---|---|
مهر پونس | |
| کنت طرابلس | |
| سلطنت | ۱۱۱۲–۱۱۳۷ |
| پیشین | برتراند |
| جانشین | ریموند دوم |
| زاده | ح. ۱۰۹۸ |
| درگذشته | ۲۵ مارس ۱۱۳۷ (۳۸−۳۹ سال) |
| همسر(ان) | سسیل فرانسه |
| فرزند(ان) | ریموند فیلیپ آگنس |
| خاندان | تولوز |
| پدر | برتراند طرابلس |
پونس (ح. ۱۰۹۸ – ۲۵ مارس ۱۱۳۷) کنت طرابلس از سال ۱۱۱۲ تا ۱۱۳۷ میلادی بود. وی ۱۴ سال بیشتر نداشت که پدرش برتراند در ۱۱۱۲ درگذشت. وی پس از به قدرت رسیدن به آلکسیوس یکم، امپراتور بیزانس، سوگند وفاداری یاد کرد. مشاورانش وی را به انطاکیه فرستادند تا در دربار تانکرد انطاکیه، تحصیلات خود ادامه و تکمیل و به خصومت میان دو دولت صلیبی پایان دهند. تانکرد ۴ قلعه مهم را در شاهزادهنشین انطاکیه به پونس واگذار کرد. با وجود اینکه وی واسال پادشاه اورشلیم بود، اما این اقدام تانکرد منجر به استقلال نسبی کنتنشین طرابلس شد. تانکرد همچنین ترتیب ازدواج پونس با سیسیل، دختر فیلیپ یکم فرانسه، را داد.
پونس پس از تانکرد، همکاری خود را با جانشین وی، راجر سالرنو، برای مقابله با امیران مسلمان منطقه در دهه ۱۱۱۰ میلادی ادامه داد. با این حال وی از یاد کردن سوگند وفاداری و تبعیت از بالدوین دوم، پادشاه اورشلیم، امتناع کرد اما با تلاش واسالها آشتی میان آنها برقرار شد. پونس همچنین یکی فرماندهان برجستهٔ حاضر در محاصره صور در سال ۱۱۲۴ میلادی بود. وی از آلیس، در برابر فولک آنژو در اواخر ۱۱۳۲ حمایت کرد اما آنها توانستند مانعی برای وی برای به دست گرفتن کنترل انطاکیه شوند. سال بعد پونس توانست با کمک فولک از قلمروی خود در برابر عمادالدین زنگی، اتابک موصل، دفاع کند.
بازواش، مملوک و فرمانده دمشق، در مارس ۱۱۳۷ به طرابلس یورش برد و توانست پونس را در نبرد شکست دهد. پونس به کوهستان فرار کرد اما توسط مسیحیان بومیان اسیر به بازواش تحویل داده شد. بازواش نیز دستور قتل پونس را در ۲۵ مارس ۱۱۳۷ صادر کرد. کنتنشین طرابلس در زمان وی مبدل به یک دولت صلیبی مستقل شد.
وضعیت زمانه و ابتدای زندگی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]پدر پونس، برتراند، پسر ارشد و بزرگ ریموند چهارم، کنت تولوز بود اما به واسطه خویشاوندی نزدیک والدینش، ازدواج آنها و همچنین حلالزادگی برتراند در هالهای از ابهام بود.[۱][۲] در باب هویت مادر برتراند اطلاعاتی وجود ندارد.[۳] اردریک ویتالیس، وقایعنگار انگلیسی، چنین بیان داشته که هلی بورگونی، دختر دوک بوگوندی، مادر برتراند بوده اما ویلیام مالمسبری معتقد است که مادر پونس خواهرزاده ماتیلدا توسکانی، مارگرافین برجسته توسکانی، است.[۳] افزون بر این سال تولد پونس نیز نامشخص است.[۴] ابن قلانسی، وقایعنگار مسلمان، چنین اشاره کرده است که پونس وقتی پدرش در اوایل ۱۱۱۲ درگذشت، «پسر کوچکی» بود.[۴] همچنین ویلیام مالمسبری و ویلیام صوری نیز چنین گزارش کردهاند که پونس «نوجوانی» بیش نبود وقتی جانشین پدرش شد.[۴] با این حال مورخ کوین جیمز لوئیس معتقد است که براساس اطلاعات موجود که پونس احتمالاً حدود سال ۱۰۹۸ متولد شده باشد.[۴]
پدربزرگ پونس، ریموند، از نخستین اشرافزادگان برجستهٔ اروپایی بود که در سال ۱۰۹۵ به جنبش صلیبی پیوست و آماده حرکت به سمت شرق و اراضی مقدس شد.[۵] با این حال تلاشهای او برای گرفتن رهبری تمامی نیروهای صلیبی طی نخستین کارزار صلیبی و در دست گرفتن کنترل سرزمینهای فتحشده توسط صلیبیون شکست خورد.[۶][۷] شمال سوریه به مرکزیت انطاکیه مبدل به دومین دولت صلیبی شکلگرفته در سرزمینهای آن سوی دریا، یعنی شاهزادهنشین انطاکیه، تحت حکومت رقبای ریموند، بوهموند و تانکرد، شد.[۶] برخلاف بوهموند و تانکرد، ریموند حاکمیت امپراتور بیزانس آلکسیوس یکم کومننوس را بر سرزمینهای فتحشده پذیرفته بود بنابراین به عنوان نایب امپراتور عمل میکرد. با این حال نورمنها توانستند به حیات سیاسی خود در شمال سوریه و انطاکیه ادامه دهند.[۸][۹] علاوه بر انطاکیه، پس از اینکه صلیبیون اورشلیم را در سال ۱۰۹۹ فتح کردند، ریموند از پذیرفتن مسئولیت حکومت بر اورشلیم تازه فتحشده امتناع کرد، تا دیگر دولت صلیبی در اوترمر، پادشاهی اورشلیم، در اراضی مقدس تحت حکومت دو برادر از خاندان بویون، نخست گادفری و ادامه بالدوین، شکل گرفت.[۱۰]
ریموند چهارم پس از ناکامی در جنگ صلیبی سال ۱۱۰۱، طرابلس را - که یک مرکز مهم اقتصادی و فرهنگی در مرز شمالی خلافت فاطمی بود - با حمایت بیزانس در مه ۱۱۰۳ محاصره کرد.[۱۱][۱۲] با وجود اینکه پیش از مرگش در ۲۸ فوریه ۱۱۰۵ درگرفتن شهر طرابلس ناکام و تنها موفق به فتح مناطق اطراف آن شده بود، اما عنوان «کنت طرابلس» را برخود برگزید.[۱۳] نیروهای ریموند محاصره را ادامه دادند، اما پسر نوپای او، آلفونسو ژردان، به تولوز بازگردانده شد.[۱۴] پدر پونس، برتراند، به دلایل نامشخص در تابستان ۱۱۰۸ تولوز را به آلفونسو ژردان واگذار کرد[۱۵][۱۶] و به همراه پسرش، پونس، عازم طرابلس شد تا براساس دعوی که داشت، کنترل آن قلمرو را به دست گیرد.[۱۵][۱۷] برتراند در بدو رسیدن به شرق، در مقابل بالدوین اول، پادشاه اورشلیم سوگند وفاداری خورد تا حمایت و نظر او را تضمین کند و سپس با کمک ارتشهای متحد دولتهای صلیبی موفق شد تا طرابلس را در ۱۲ ژوئیه ۱۱۰۹ فتح کند.[۱۸][۱۹] پونس نیز احتمالاً در جریان سفر به شرق و فتح طرابلس پدرش را همراهی کرده است.[۴] دلیل اثبات حضور وی در آن ایام، امضای او به پای یکی از منشورهای برتراند است که در طرابلس در سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۱ نوشته شده است.[۴]
حکومت
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]دوران صغارت
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]
پونس هنگام مرگ پدرش در ۳ فوریه ۱۱۱۲ خردسال بود.[۲۰][۲۱] آنا کومننه چنین ثبت کرده است که آلبرت اسقف طرابلس میخواست پولی را که امپراتوری بیزانس نزد پدر پونس و خودش سپرده بود، پیش خود نگه دارد.[۲۲] بنا به نظر لوئیس این مسئله خود نشاندهنده نفوذ قوی اسقفان بر دولت طرابلس در دوران صغارت پونس است.[۲۳] پول امپراتوری نیز تنها پس از تهدید یونانیها به محاصره طرابلس بازگردانده شد.[۲۳][۲۴] پونس تنها توانست طلا و چند اشیاء گرانبهای دیگر را که به عنوان هدایای شخصی به پدرش وعده داده شده بود، نگه دارد.[۲۵] یونانیها همچنین پونس را متقاعد ساختند که مانند پدربزرگ و پدرش به آلکسیوس اول کومننوس سوگند وفاداری یاد کند.[۲۶][۲۷]
بنا به گفته ابن قلانسی «سرپرستان و اربابان» او در آن ایام توافقی با تانکرد، شاهزاده انطاکیه، منعقد کردند که پونس را «یکی از شوالیههای تانکرد» کرد.[۴] در این راستا ژان ریشار مورخ فرانسوی «سرپرستان و اربابان» را با اشراف کنتنشین طرابلس که به نیابت از پونس بر قلمروی صلیبی طرابلس حکومت میکردند، مرتبط میداند.[۲۸] این توافق به آشتی و صلح صلیبیون نورمنی انطاکیه و اکسیتانی طرابلس کمک کرد که در طول محاصره انطاکیه طی نخستین جنگ صلیبی دچار اختلاف شده بودند.[۲۹][۳۰] افزون بر این درگیری با بیزانسیها نیز به نزدیکی بین طرابلس و انطاکیه کمک شایانی کرد.[۲۶]
تانکرد نیز در عوض تورتوسا (طرطوس کنونی)، مرقیه، صافیتا و حصنالاکراد را — که کنتهای طرابلس بر آنها دعوی داشتند — به عنوان فیف و تیول به پونس اعطا کرد.[۳۱][۳۲] پونس همچنین سرزمینهایی به عنوان ارث در قلمروی پادشاهی اورشلیم داشت. اعطای این قلمروها توسط تانکرد به توسعه دولت طرابلس به عنوان یک دولت صلیبی خودمختار کمک کرد.[۳۳] تانکرد در دسامبر ۱۱۱۲ درگذشت، اما پیش از مرگش به سسیل، همسرش، دستور داد که به ازدواج پونس درآید.[۳۲][۳۴] ویلیام مالمسبری در این رابطه نوشته است که شاهزاده انطاکیه در بستر مرگ ترتیب این ازدواج را داد چراکه معتقد بود که پونس یک رهبر نظامی موفق خواهد شد.[۳۲]
پونس با وجود مرگ تانکرد، ماهها یا سالهای نخست حکومت راجر سالرنو را در انطاکیه باقی ماند.[۳۵] در همان ایام بالدوین یکم اورشلیم فرستادگانی به انطاکیه فرستاد و خواستار همکاری و کمک آنها به پادشاهی در جنگ علیه مودود، اتابک سلجوقی موصل، که در ژوئن ۱۱۱۳ به قلمروی اورشلیم یورش برده بود، شد.[۳۶] با این حال بالدوین منتظر رسیدن نیروهای انطاکیه و طرابلس نماند و در نزدیکی طبریه به دشمن حمله کرد. نیروهای او در نبرد با نیروهای سلجوقی در ۲۸ ژوئن شکست خوردند.[۴][۳۷] پونس راجر را در طول این لشکرکشی همراهی کرد و آنها پس از رسیدن، بالدوین را به شدت به خاطر بیصبریاش نکوهش کردند.[۴]
همکاری
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]گوتیه والتر، صدراعظم انطاکیه، که کار نگارش تاریخ شاهزادهنشین انطاکیه (دِ بلو آنتیوشِنا) را در ۲۹ نوامبر ۱۱۱۴ آغاز کرد، در اثر تاریخی خود هیچ اشارهای به پونس نمیکند. دلیل این امر احتمالاً به آن است که پونس تا آن زمان به سن قانونی رسیده و پیش از نوامبر ۱۱۱۴ به طرابلس بازگشته است.[۳۵] با این حال این قطعیت وجود دارد که پونس در زمان یورش برسوق بن برسوق همدانی به انطاکیه در سال ۱۱۱۵ در طرابلس حضور داشته است چراکه راجر سالرنو با فرستادن نمایندگانی به طرابلس، از وی تقاضای کمک میکند.[۳۵] والتر در این رابطه نوشته است که پونس تنها پس از دستور بالدوین به همکاری و مشارکت در جنگ علیه برسق، عازم شمال و انطاکیه شد تا به راجر کمک کند. این مسئله نشان میدهد که پونس هنوز تابع پادشاه بوده و حاکمیت وی را میپذیرفته است.[۳۸] پس از اینکه نیروهای متحد اورشلیم، طرابلس و انطاکیه به افامیه رسید، برسق محاصره قلعه کفرطاب را رها کرد و بدون درگیری به همراه نیروهایش عقب نشست.[۳۹] با بازگشت بالدوین و پونس به قلمروی خود، برسق مجدداً فرصت یافت تا به قلمروی انطاکیه بازگردد و کفرطاب را مسخر کند.[۴۰] با این حال راجر سالرنو پیش از رسیدن دوباره بالدوین و پونس، با کمک نیروهای کنتنشین ادسا به نیروهای برسق حمله برد و توانست آنها را در ۱۴ سپتامبر شکست دهد.[۴۱][۴۲]
چهار سال بعد، ایلغازی، حاکم ارتقی ماردین، در پایان مه ۱۱۱۹ به انطاکیه یورش برد.[۴۳] برنارد، پاتریارک لاتین انطاکیه، راجر را متقاعد کرد که مجدداً از پادشاه اورشلیم و پونس تقاضای کمک بکند.[۴۳][۴۴] با این حال راجر نتوانست منتظر رسیدن نیروهای متحد باشد، بنابراین او با رهبری تمامی نیروهای شاهزادهنشین، ضدحملهای علیه ایلغازی به راه انداخت.[۴۵][۴۶] اما راجر در حین نبرد کشته شد و ارتش شاهزادهنشین در ۲۸ ژوئن نابود شد.[۴۷][۴۸] ایلغازی سعی کرد از رسیدن بالدوین و پونس به انطاکیه جلوگیری کند، اما موفق نشد و بالدوین بدون مقاومت وارد شهر شد. پونس نیز که یک روز بعد رسید و نیروهای متحد موفق شدند حمله ایلغازی را در اوایل اوت دفع کنند.[۴۹] پس از عقبراندن ایلغازی، بالدوین تا به سن بلوغ رسیدن شاهزاده جوان انطاکیه، حکومت انطاکیه را در دست گرفت.[۵۰][۵۱]
درگیریها و اتحادها
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]به دست گرفتن کنترل و قدرت انطاکیه توسط بالدوین، سبب شد تا پادشاه اورشلیم مبدل به قدرتمندترین شخص در میان حاکمان دولتهای صلیبی شود. اما این مسئله سبب آزردگی خاطر و نگرانی پونس شد.[۵۲] در این راستا نه پونس و نه سایر بزرگان و اشراف کنتنشین طرابلس در سینودی که در ۲۳ ژانویه ۱۱۲۰ در نابلس برگزار شد، حاضر نشدند، هرچند تمامی اسقفها و اربابان و بارونهای پادشاهی در این مجمع حضور داشتند.[۵۳] سرانجام پونس در اوایل ۱۱۲۲ آشکارا از دستور پادشاه اورشلیم امتناع کرد.[۵۴][۵۵] الدوین نیز در پاسخ، به همراه نیروها و ارتش پادشاهی و همچنین صلیب راستین، عازم طرابلس شد بر اساس گزارش فوشیه شارتری، پیش از رسیدن نیروهای اورشلیم به طرابلس، اشراف و بزرگان برای ممانعت از شروع جنگ در درون دولتهای صلیبی میانجیگری کرده و موفق شدند وضعیت را آرام و روابط میان پونس و بالدوین را به وضع اسبق برگردانند.[۵۶]
بلک غازی، حاکم ارتقی حران، بالدوین پادشاه اورشلیم را در نزدیکی فرات که در حال شکار بود، در ۱۸ آوریل ۱۱۲۳ اسیر کرد.[۵۷][۵۸] در طول اسارت او، ناوگان و نیروهای ونیزی تحت فرماندهی دوچه، دومنیکو میشل، به عکا رسید.[۵۹][۶۰] با بهرهگیری از نیروهای رسیده از اروپا، رهبران و بزرگان پادشاهی اورشلیم تصمیم گرفتند صور، یکی از دو بندر باقیمانده در اراضی مقدس که در کنترل نیروهای فاطمی بود را مسخر کنند.[۵۸][۶۱] بنابراین محاصره بندر صور در ۱۶ فوریه ۱۱۲۴ آغاز شد.[۶۰] در هنگامه محاصره فرماندهان و بزرگان اورشلیم فرستادگانی را عازم طرابلس کردند از پونس تقاضا کردند که به محاصره صور ملحق شود.[۶۲] پونس نیز با همراهی نیروهای عازم صور شد و بر اساس گزارش ویلیام صوری، با حضور نیروهای طرابلس از اعتماد به نفس مدافعان شهر بیش از پیش کاسته شد.[۶۲][۶۳] اگرچه فوشیه شارتری و ویلیام صوری در گزارشهای خود تأکید کردند که پونس در طول محاصره «همیشه مطیع و تابع» وارموند، پاتریارک لاتین اورشلیم، و سایر اربابان پادشاهی «باقی ماند»، اما روایت اینچنین آنها در واقع مدرک و نشانی از این مسئله بود که پونس یکی از فرماندهان بزرگ و برجسته نیروهای مسیحی در آن ایام بوده است.[۶۲] پونس با رهبری نیروهای مسیحی موفق شد ضدحملهٔ طغتکین، امیر دمشق، برای شکستن محاصره صور را دفع کند.[۶۲] افزون بر این او به عنوان شخصی انتخاب شد که به فرستاده ژوسلین کنت ادسا را که سر بلک غازی را به اردوگاه مسیحیان آورده بود، عنوان شوالیه اعطا کرد.[۶۲] پس از فتح صور در ۷ ژوئیه،[۶۰] پرچم کنتنشین طرابلس یکی از سه پرچمی بود که بر برجهای شهر برافراشته شد.[۶۴] در مقابل نیز یکی از نزدیکان بلک غازی، تیمورتاش، بالدوین دوم را در ازای ۸۰٬۰۰۰ دینار و بازپس دادن قلعههای فتحشده در ۲۹ ژوئیه آزاد کرد، اما رهبران انطاکیه از واگذاری قلعهها به پونس توسط بالدوین مخالفت و ممانعت کردند چراکه معتقد بودند که آن قلعهها در گذشته بخشی از قلمروی شاهزادهنشین انطاکیه بودند.[۶۰]

با این حال در دهه ۱۱۲۰ و اوایل دهه ۱۱۳۰ گزارشهای اندک و ضعیفی از فعالیتها و اقدامات پونس در طرابلس وجود دارد.[۶۵] او از لشکرکشی و حمله بالدوین دوم علیه برسوق بن برسوق، که به قلمرو انطاکیه حمله کرده و قلعه کفرطاب را در می ۱۱۲۵ گرفته بود، حمایت و پشتیبانی کرد.[۶۵][۶۶] نیروهای متحد اورشلیم، انطاکیه، طرابلس و ادسا برسوق را در زردنا در ۱۱ ژوئن شکست دادند و او را مجبور کردند قلعه کفرطاب را رها و عقبنشینی کند.[۶۵][۶۷] سال بعد پونس از پادشاه برای حمله به رفنیه (قلعه مهمی که زمانی در تصرف پدربزرگ پونس بود اما در ۱۱۱۵ به طغتکین واگذار شده بود) کمک خواست.[۶۸][۶۹] آنها قلعه را ۱۸ روز محاصره کردند و در ۳۱ مارس ۱۱۲۶ آن را فتح کردند.[۷۰][۷۱] پونس همچنین در لشکرکشی ناموفق علیه دمشق در نوامبر ۱۱۲۹ شرکت کرد.[۷۲]
فتنه
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]روابط میان دولتهای صلیبی پس از مرگ بالدوین دوم در ۲۱ اوت ۱۱۳۱ متشنج شد.[۷۳] جانشین او، فولک، املاک اربابان محلی را در اورشلیم و انطاکیه ضبط کرد و آنها را به هواداران و نیروها خود واگذار کرد.[۷۴] خواهرزن او، آلیس، شاهزاده بیوه انطاکیه، درصدد آن بود که کنترل دولت انطاکیه را در دست بگیرد. او در تابستان ۱۱۳۲ با پونس و ژوسلین دوم ادسا ائتلاف و اتحادی را تشکیل داد.[۷۵][۷۶] بر اساس گزارش ویلیام صوری، آلیس پونس را با رشوه ترغیب به حضور در ائتلاف کرد.[۷۷] اربابان انطاکیهای که با آلیس مخالف بودند از پادشاه اورشلیم خواستند تا در این مسئله مداخله کند، اما پونس مانع از عبور پادشاه از قلمروی طرابلس شد. فولک به ناچار مجبور شد از طریق دریا به بندر سنت سیمون در قلمروی شاهزادهنشین انطاکیه سفر کند.[۷۸][۷۹]
با رسیدن فولک به انطاکیه، پونس به همراه نیروهایش عازم شاهزادهنشین شد و از طریق قلعههای آرکیکانوم (Arcicanum) و روگیا (Rugia؛ دو قلعهای که جز جهیزیه همسرش بودند) سلسله حملاتی علیه فولک و متحدانش به راه انداخت.[۸۰] فولک در اواخر سال ۱۱۳۲ در نزدیک روگیا به پونس حمله کرد[۸۱] و پونس در این نبرد متحمل شکست سنگینی شد. اگرچه بسیاری از همراهانش در میدان جنگ اسیر شدند، اما او موفق شد که از میدان نبرد فرار کند.[۸۱][۸۲] سربازانش اسیر شده نیز به انطاکیه فرستاده شدند تا در آنجا زندانی یا اعدام شوند.[۸۱] پس از این شکست پونس آرکیکانوم و روگیا را از دست داد، اما فولک موفق نشد حاکمیت پادشاهی بر کنتنشین طرابلس را مجدداً برقرار کند.[۸۳]
سالهای پایانی
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]پونس در سال ۱۱۳۲ املاکی و اراضی را که در کنتنشین وله در فرانسه داشت، به نفع اسقف لوپوی رها کرد.[۸۴] همچنین او رئیس (فرمانده بومیهای مسلمان) طرابلس را به دلایل نامشخص در ۱۱۳۲ یا ۱۱۳۳ کشت.[۸۵] کشتن یک فرمانده بومی به دستور یک حاکم صلیبی تا آن ایام عملی بیسابقه بود. جیمز لوئیس معتقد است که این مسئله نشانهای از رشد ناآرامی در میان جمعیت محلی بوده است.[۸۵] دلیل این امر آن بود که نزاریها در آن ایام کنترل خود را بر مناطق کوهستانی در امتداد مرز شمالی کنتنشین در دهه ۱۱۳۰ گسترش داده بودند.[۸۶]
عمادالدین زنگی، اتابک و امیر موصل، در سال ۱۱۳۳ به کنتنشین طرابلس یورش برد و موفق شد که پایتخت و منطقه همجوار غارت کند.[۸۷] پونس میخواست پیشروی نیروهای زنگی را در نزدیکی رفنیه متوقف کند، اما ارتش او در نبرد با نیروهای موصل شکست خورد و تقریباً نابود شد.[۸۷] پس از این شکست فاجعهبار، او نخست به مونتفران (یا بعرین) و در ادامه به طرابلس فرار کرد، در حالی که زنگی پس از فرار او قلعه مونتفران را محاصره کرد.[۸۸] پونس از پادشاه اورشلیم، فولک، تقاضای کمک کرد و فولک به همراه نیروهای پادشاهی اورشلیم عازم شمال شد. عمادالدین نیز پس از شنید خبر نزدیکی نیروهای پادشاهی، محاصره مونتفران را رها و به سمت شرق عقبنشینی کرد.[۸۲][۸۹]
در مارس ۱۱۳۷، بازواش، فرمانده مملوک دمشق، لشکرکشی جدیدی را علیه طرابلس راه انداخت و به همراه نیروهایش به نزدیکی قلعه طرابلس یا کوه زائران در نزدیکی شهر طرابلس رسید.[۹۰] پونس نیز در واکنش به همراه نیروهایش از طرابلس خارج شد تا به مقابله دشمن رود، اما در نبرد در مقابل بازواش شکست خورد.[۹۰] او بار دیگر موفق به فرار به کوههای نزدیک شد، اما مسیحیان محلی - به گفته لوئیس، احتمالاً یعقوبیها یا نستوریها - او را دستگیر و به بازواش تسلیم کردند که او نیز در ۲۵ مارس ۱۱۳۷ دستور قتل پونس را صادر کرد.[۹۱][۹۲] پسرش پونس، ریموند دوم، که پس از مرگ پدرش وارث کنتنشین طرابلس شد، به همراه نیروهایش به مسیحیان محلی یورش بردند و در انتقام مرگ پدرش، آنها قتلعام یا اسیر کردند.[۹۳]
خانواده
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]| اعضای خانواده پونس و روابط وی با حاکمان همسایه[۹۴][۹۵] |
|---|
بر اساس آلبرت آخنی، پونس با بیوه تانکرد شاهزاده انطاکیه، سسیل، در حضور پادشاه اورشلیم بالدوین در طرابلس در تابستان ۱۱۱۵ ازدواج کرد.[۳۲][۹۶] او که دختر پادشاه فیلیپ یکم فرانسه و برتراد مونتفورت خواهر فولک پادشاه بعدی اورشلیم بود.[۹۷] ازدواج با سسیل، جایگاه و موقعیت پونس را تقویت کرد و نسب وی تا چندین سال و دهه در شناخته و برجسته بود.[۳۲] پسر ارشد پونس و سسیل، ریموند، احتمالاً در اواخر دهه ۱۱۱۰ متولد شده باشد، چراکه زمانی که پونس کشته شد و ریموند جانشین پدرش در سال ۱۱۳۷ شد، او «نوجوانی» - حداقل پانزده ساله - بوده است.[۹۸] پسر دیگر پونس، فیلیپ، بود که آخرین بار در دهه ۱۱۴۰ به وی اشاره شده است بنابراین جزئیات زندگی او ناشناخته مانده است.[۹۹] آگنس، تنها دختر پونس و سسیل، نیز با رینالد، که یکی از اشراف برجسته انطاکیه و ارباب قلعه المرقب بود، ازدواج کرد.[۱۰۰]
پانویس
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]- ↑ Lewis 2017, pp. 26, 28, 73.
- ↑ Runciman 1989, p. 61.
- 1 2 Lewis 2017, p. 73.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Lewis 2017, p. 76.
- ↑ Lock 2006, p. 20.
- 1 2 Lewis 2017, p. 18.
- ↑ Lilie 1993, pp. 66–67.
- ↑ Lewis 2017, p. 19.
- ↑ Lilie 1993, p. 68.
- ↑ Barber 2012, pp. 18–19, 64–66.
- ↑ Lock 2006, p. 27.
- ↑ Lewis 2017, pp. 21–23.
- ↑ Lewis 2017, pp. 22, 25.
- ↑ Lewis 2017, p. 26.
- 1 2 Runciman 1989, p. 65.
- ↑ Lewis 2017, p. 34.
- ↑ Lewis 2017, pp. 35, 37.
- ↑ Lewis 2017, pp. 49–50.
- ↑ Barber 2012, pp. 91–19.
- ↑ Lewis 2017, pp. 72, 76.
- ↑ Lock 2006, p. 31.
- ↑ Lilie 1993, pp. 87–88.
- 1 2 Lewis 2017, p. 78.
- ↑ Lilie 1993, p. 88.
- ↑ Runciman 1989, pp. 137–138.
- 1 2 Lewis 2017, p. 81.
- ↑ Lilie 1993, pp. 68, 88.
- ↑ Lewis 2017, pp. 77–78.
- ↑ Runciman 1989, pp. 124–125.
- ↑ Lewis 2017, pp. 80–81.
- ↑ Barber 2012, p. 102.
- 1 2 3 4 5 Lewis 2017, p. 82.
- ↑ Lewis 2017, pp. 82–83.
- ↑ Runciman 1989, p. 125.
- 1 2 3 Lewis 2017, p. 77.
- ↑ Lewis 2017, pp. 76–77.
- ↑ Lock 2006, p. 32.
- ↑ Lewis 2017, p. 84.
- ↑ Runciman 1989, p. 131.
- ↑ Runciman 1989, p. 132.
- ↑ Runciman 1989, pp. 132–133.
- ↑ Lock 2006, p. 33.
- 1 2 Runciman 1989, p. 148.
- ↑ Barber 2012, p. 122.
- ↑ Runciman 1989, p. 149.
- ↑ Barber 2012, pp. 122–123.
- ↑ Runciman 1989, pp. 149–150.
- ↑ Barber 2012, p. 123.
- ↑ Runciman 1989, p. 152.
- ↑ Barber 2012, p. 125.
- ↑ Lock 2006, p. 34.
- ↑ Lewis 2017, p. 94.
- ↑ Lewis 2017, pp. 92–93.
- ↑ Lewis 2017, p. 93.
- ↑ Runciman 1989, p. 160.
- ↑ Lewis 2017, pp. 93, 96.
- ↑ Runciman 1989, pp. 161–162.
- 1 2 Lewis 2017, p. 97.
- ↑ Runciman 1989, pp. 166–167.
- 1 2 3 4 Lock 2006, p. 37.
- ↑ Runciman 1989, pp. 167–168.
- 1 2 3 4 5 Lewis 2017, p. 98.
- ↑ Barber 2012, p. 141.
- ↑ Lewis 2017, p. 96.
- 1 2 3 Lewis 2017, p. 100.
- ↑ Barber 2012, p. 142.
- ↑ Barber 2012, p. 143.
- ↑ Lewis 2017, pp. 100–101.
- ↑ Runciman 1989, p. 174.
- ↑ Lewis 2017, p. 101.
- ↑ Lock 2006, p. 38.
- ↑ Lewis 2017, pp. 101–102.
- ↑ Lewis 2017, pp. 102–103.
- ↑ Lewis 2017, p. 102.
- ↑ Lewis 2017, p. 103.
- ↑ Barber 2012, p. 152.
- ↑ Lewis 2017, p. 104.
- ↑ Lewis 2017, pp. 105–106.
- ↑ Barber 2012, pp. 152–153.
- ↑ Lewis 2017, pp. 107–108.
- 1 2 3 Lewis 2017, p. 108.
- 1 2 Lock 2006, p. 41.
- ↑ Lewis 2017, pp. 108, 112.
- ↑ Lewis 2017, pp. 79–80, 117.
- 1 2 Lewis 2017, p. 116.
- ↑ Lewis 2017, pp. 114–115.
- 1 2 Lewis 2017, p. 112.
- ↑ Lewis 2017, pp. 112–113.
- ↑ Lewis 2017, p. 113.
- 1 2 Lewis 2017, p. 117.
- ↑ Lewis 2017, pp. 43, 134.
- ↑ Runciman 1989, p. 202.
- ↑ Lewis 2017, p. 134.
- ↑ Lewis 2017, p. 13.
- ↑ Runciman 1989, Appendix III.
- ↑ Barber 2012, p. 103.
- ↑ Runciman 1989, p. 113.
- ↑ Lewis 2017, p. 130.
- ↑ Lewis 2017, pp. 109, 183.
- ↑ Lewis 2017, p. 109.
منابع
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]- Barber, Malcolm (2012). The Crusader States. Yale University Press. ISBN 978-0-300-11312-9.
- Lewis, Kevin James (2017). The Counts of Tripoli and Lebanon in the Twelfth Century: Sons of Saint-Gilles. Routledge. ISBN 978-1-4724-5890-2.
- Lilie, Ralph-Johannes (1993). Byzantium and the Crusader States 1096-1204. Oxford University Press. ISBN 0-19-820407-8.
- Lock, Peter (2006). The Routledge Companion to the Crusades. Routledge. ISBN 978-0-415-39312-6.
- Runciman, Steven (1989). A History of the Crusades, Volume II: The Kingdom of Jerusalem and the Frankish East, 1100-1187. Cambridge University Press. ISBN 0-521-06163-6.
پیوند به بیرون
[ویرایش | ویرایش متنی | اشتراکگذاری]- Asbridge, Thomas (2000). The Creation of the Principality of Antioch, 1098–1130. The Boydell Press. ISBN 978-0-85115-661-3.
- Richard, Jean (1945). "Le comté de Tripoli sous la dynastie toulousaine (1102-1187) [The County of Tripoli under the Dynastie of Toulouse]". Bibliothèque Archéologique et Historique (in French). P. Geuthner. ISSN 0768-2506.
