پنجگانه سامری

پنج کتاب سامری (ࠕࠦࠅࠓࠡࠄ) یا تورات سامری متنی از تورات است که به خط سامری (الفبای سامری) نوشته شده و به عنوان کتاب دینی توسط سامریها استفاده میشدهاست.
پیشینه سامریها
[ویرایش | اشتراکگذاری]فتح پادشاهی شمالی اسرائیل توسط امپراتوری آشور در سال ۷۲۲ پیش از میلاد و تبعید جمعیت آن است (جایی که طبق سنت یهودی، آنها به ده قبیله گمشده تبدیل شدند). فتح پادشاهی شمالی به عنوان یک رویداد واقعی و تاریخی شناخته میشود، زیرا هم در کتاب مقدس و هم در اسناد آشوری - قطعاتی از لوحهای گلی کشف شده توسط باستانشناسان - به آن اشاره شده است. این دو روایت از بسیاری جهات با هم متفاوت هستند، اما هر دو در این واقعیت اساسی که آشوریان در اواخر قرن هشتم پیش از میلاد پادشاهی اسرائیل را فتح کرده و جمعیت آن را تبعید کردند، اتفاق نظر دارند.
به گفته پادشاه آشور، تیگلات پیلسر سوم:
سرزمین بیت-هومری ( اسرائیل) را به آشور آوردم… من پادشاه آنها، فقه، را کشتم و هوشع را به عنوان پادشاه آنها قرار دادم. من از آنها ده وزنه طلا، … وزنه نقره، همراه با اموالشان دریافت کردم و آنها را به آشور آوردم.
و طبق کتاب مقدس:
پادشاه آشور سامریه (شهر باستانی) را تصرف کرد و بنیاسرائیل را به آشور تبعید کرد. او آنها را در حله، خابور، کنار رود گوزان و در شهرهای ماد اسکان داد. (دوم پادشاهان، ۱۷، ۶)
تبعید جمعیتهای شکستخورده توسط ارتشهای پیروز در دوران باستان کاملاً رایج بود. طبق کتاب مقدس، پس از آنکه آشوریان ساکنان بنیاسرائیلی پادشاهی شمالی را تبعید کردند، افرادی را از سرزمینهای دیگری که فتح کرده بودند، به آنجا آوردند. از این به بعد داستان در دو جهت متضاد پیش میرود. روایت کتاب مقدس عبری از وقایع این است که چون بیگانگانی که آشوریان در پادشاهی قدیمی اسرائیل اسکان دادند، از خدای اسرائیل نترسیدند، یهوه شیرها را به میان آنها فرستاد تا آنها را بکشند. با شنیدن این موضوع، پادشاه آشور به مأموران خود دستور داد یکی از کاهنان اسرائیلی را از تبعید برگردانند تا به تازه واردان بیاموزد که چگونه خدای اسرائیل را پرستش کنند. از آنجایی که آنها در سرزمین او زندگی میکردند، کاهن مجبور بود به آنها بیاموزد که راه و رسم اسرائیلی را بپذیرند. این داستان توسط اسناد آشوری تأیید نشده است. نویسندگان کتاب پادشاهان احتمالاً آن را به دلایل جدلی در روایت خود گنجاندهاند تا دینی را که در زمان خودشان فاسد میدانستند، بیاعتبار کنند.
مردمی که به دینی پایبند بودند که نویسندگان کتاب پادشاهان آن را دوست نداشتند، هنوز در این منطقه زندگی میکنند. و آنها روایت دیگری از وقایع را روایت میکنند. آنها که به عنوان سامریها شناخته میشوند (از نام پایتخت پادشاهی شمالی، سامریه)، باور ندارند که از بیگانگانی هستند که توسط یک کاهن اسرائیلی فرستاده شده توسط پادشاه آشور، یهودیت را آموختهاند. در عوض، آنها معتقدند که خودشان، نه یهودیان، بنیاسرائیل اصلی هستند و دینی که آنها به آن عمل میکنند، همان دینی است که موسی آموخته است. آنها استدلال میکنند که یهودیت کنیسه و خاخامها توسط معلمان دروغین فاسد شده است.
در کتاب تثنیه، هنگامی که بنیاسرائیل به پایان سرگردانی خود در بیابان نزدیک میشدند، موسی به آنها دستور داد که هنگام رسیدن به سرزمین موعود چه باید بکنند… بلافاصله آنها باید در کوههای دوقلوی جرزیم و عیبال برای مراسمی جمع میشدند که در آن وظایف اخلاقی خود را نسبت به یکدیگر و نسبت به خدا به آنها یادآوری میشد. در واقع، طبق کتاب مقدس، دقیقاً همین اتفاق افتاد. یوشع پیامبر مردم را به سرزمین موعود هدایت کرد، بر روی یکی از دو کوه قربانگاهی ساخت و مراسمی را که موسی مقرر کرده بود، انجام داد. سامریها معتقدند که کوههای جرزیم همیشه به عنوان قلب مقدس سرزمین در نظر گرفته شده بودند و کوه جرزیم جایی بود که اولین پناهگاه کاهنان ساخته شد.
با این حال، آنها میگویند که در میان کاهنان اختلاف وجود داشت. عیلی، کاهنی که برای اولین بار در ابتدای کتاب سموئیل از او نام برده شده است، رهبری یک گروه جدا شده از جرزیم را بر عهده داشت و پناهگاه خود را در شیلوه برپا کرد. عیلی معلم سموئیل پیامبر بود، سموئیل، داوود را به عنوان پادشاه مسح کرد و نقشه داوود پادشاه ساختن معبد دوم اورشلیم بود. به عبارت دیگر، هر اتفاقی که در تاریخ بعدی یهود رخ داد، نتیجه شورشی بود که توسط کاهن یاغی، عیلی، رهبری میشد. سامریها استدلال میکنند که اورشلیم هرگز قرار نبود یک شهر مقدس باشد. آنها میگویند که موسی قصد داشت معبد را در کوه جرزیم بسازد و آنها، سامریها، بازماندگان وفادار دینی هستند که موسی بنیان نهاد. تورات سامری بیشباهت به تورات یهودی/ پنج کتاب موسی، نیست. این کتابها فقط در چند جا با هم تفاوت دارند. در نسخه سامری از ده فرمان، دهمین فرمان ساختن معبدی در کوه جرزیم است. سامریها هرگز کوه جرزیم را ترک نکردهاند. این کوه که در بالای شهر فلسطینی نابلس، که در زبان عبری به شکیم معروف است، واقع شده است، همچنان مکان مقدس و عبادتگاه سنتی آنهاست. کوه جرزیم جایی است که آنها همچنان مراسم کتاب مقدس خوردن بره قربانی در عید فصح را انجام میدهند.
سامریها زمانی بسیار برجستهتر و از نظر سیاسی مهمتر از امروز بودند. در طول قرنهای چهارم و پنجم میلادی، تصور میشود که حدود ۱٫۵ میلیون سامری در سراسر سرزمین اسرائیل زندگی میکردند و تا سوریه و مصر گسترش یافته بودند. تعداد آنها متعاقباً به طرز چشمگیری کاهش یافت و تا سال ۱۹۱۹ تنها ۱۴۱ بزرگسال در کشور وجود داشت که خود را سامری میدانستند. جمعیت آنها از آن زمان افزایش یافته است، اکنون حدود ۸۴۰ نفر هستند که بین دو مرکز، ۴۶۰ نفر در شهر هولون اسرائیل و ۳۸۰ نفر در روستای منحصراً سامرینشین کریات لوزا، در نزدیکی نابلس/شکیم، تقسیم شدهاند. کتاب مقدس اعلام میکند که به تازهواردانی که آشوریان به منطقه آورده بودند، باید یهودیت را آموزش میدادند، تقریباً مطمئناً سعی دارد منشأ جایگزینی برای سامریها ایجاد کند، و اینطور القا کند که آنها خارجیهایی بودند که در اصل با بنیاسرائیل خویشاوندی نداشتند. ظاهراً علم با این نظر موافق نیست. طبق گفته مؤسسه اطلاعات بنیاسرائیلی-سامری، «تحقیقات ژنتیکی شباهتهایی را در دیانآ DNA فلسطینیها، یهودیان و سامریها نشان میدهد».
کتاب مقدس تنها منبعی نیست که به نظر میرسد سامریها را به حاشیه میراند. تلمود، که حدود سال ۵۰۰ میلادی نهایی شد، مکرراً به شیوههای تحقیرآمیزی به آنها اشاره میکند.[۱]
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ Freedman, Harry (2024-05-23). "The Disputed Origins of the Samaritans". Substack (in English). Retrieved 2025-10-20.