سامریها
ࠔࠌࠓࠉࠌ שומרונים السامریون | |
|---|---|
سامریها در عید فصح (تعطیل سامری) در کوه گریزیم/کوه جرزیم، نزدیک به نابلس مدرن و باستان شکیم، ۲۰۰۶ علامتگذاری میکنند. | |
| کل جمعیت | |
| ≈۹۰۰ (۲۰۲۴)[۱] | |
| مناطق با جمعیت چشمگیر | |
| ۴۶۰ (۲۰۲۱) | |
| ۳۸۰ (۲۰۲۱)[۱] | |
| زبانها | |
| گفتاری: عبری نوین و عربی شامی در مراسم مذهبی: عبری سامری و آرامی سامری | |
| دین | |
| سامریگرایی | |
| قومیتهای وابسته | |
| یهودیان و دیگر زبانهای سامی | |
| بخشی از سلسله مقالات |
| سامریگرایی |
|---|
سامریها (عبری: שומרונים شومرُنیم، عربی: السامریون)، گروه قومی-مذهبی از عبرانیان و بنیاسرائیل هستند که از خاور نزدیک باستان سرچشمه میگیرد. [۲] آنها بومی سامریه هستند، یک منطقه تاریخی از تاریخ اسرائیل و یهودای باستان که شامل نیمهٔ شمالی کرانه باختری در فلسطین است. آنها از پیروان سامریگرایی، یکی از ادیان ابراهیمی یکتاپرست و ادیان قومی هستند که در کنار یهودیت توسعه یافتند.
طبق سنت آنها، اجداد سامریها، بنیاسرائیلیهایی بودند که در قرن هفدهم قبل از میلاد در کنعان ساکن شدند.[۳][۴] سامریها ادعا میکنند که از تبار بنیاسرائیل هستند، اما برخلاف ده قبیله گمشده اسباط اسرائیل (دوازده قبیله اسرائیل)، پس از نابودی پادشاهی شمالی اسرائیل و ضمیمه شدن آن توسط امپراتوری آشوری نو در حدود ۷۲۰ پیش از میلاد، تحت اسارت آشوریان قرار نگرفتند.
سامریها با توجه به اینکه عقیده دارند تورات سامری همان تورات تحریف نشده است، یهودیت را دینی نزدیک به دین خود میدانند، اما ادعا میکنند که یهودیت اساساً دین اصلی بنیاسرائیل را تغییر داده است. بارزترین شکاف الهیاتی بین آموزه یهودی و سامری مربوط به مقدسترین مکان است، که یهودیان معتقدند کوه معبد در اورشلیم است و سامریان آن را به عنوان کوه گریزیم/کوه جرزیم نزدیک نابلس مدرن و شکیم در نسخه سامری سفر تثنیه:6. [۵] میشناسند. هم یهودیان و هم سامریها ادعا میکنند که ذبح اسحاق در مکانهای مقدس مربوط آنها رخ داده است و این مکانها را به عنوان کوه موریا معرفی میکنند.
سامریان نفاق خود با یهودیان را به عیلی که داور ماقبل آخر در کتاب اول سموئیل فصل اول و کوهن در شهر شیلو بود، نسبت میدهند. در عقیده سامری، او متهم است که در شیلو یک عبادتگاه تأسیس کرد و خودش را به عنوان کاهن اعظم در مقابل عبادتگاهی که در کوه گریزیم است، قرار داد.
زمانی سامریها جامعهٔ بزرگی بودند، اما آنها در پی شورشهای سامریها، در قرن ششم توسط امپراتوری بیزانس بهطور وحشیانهای سرکوب شدند، و جمعیت آن بهطور چشمگیری کاهش یافت. تعداد آنها توسط مسیحیسازی در زمان بیزانس و بعداً توسط گسترش اسلام به دنبال تصرف شام توسط مسلمانان بیش از پیش کاهش یافت.[۶] در قرن دوازدهم، کاشف و نویسنده یهودی بنیامین تطیلی تخمین زد که تنها حدود ۱۹۰۰ سامری در سرزمین فلسطین و سوریه باقی ماندهاند.[۷]
تا تاریخ ۲۰۲۴[بروزرسانی] جمعیت سامری حدود ۹۰۰ نفر بود که بین اسرائیل (حدود ۴۶۰ نفر در خولون) و کرانه باختری (حدود ۳۸۰ نفر در کریات لوزه) تقسیم میشدند.[۸] سامریها در کریات لوزه عربی شامی جنوبی صحبت میکنند در حالی که آنهایی که در خولون هستند عمدتاً عبری نوین صحبت میکنند. برای مقاصد عبادی نیز از عبری سامری و آرامی سامری استفاده میکنند که هر دو با الفبای سامری نوشته میشود. طبق سنت سامری، از زمان پیامبر عبری هارون (برادر موسی)، رهبری جامعه توسط مقام کاهن اعظم سامری انجام میشده است و بدون وقفه در ۳۶۰۰ سال گذشته ادامه داشته است. از سال ۲۰۱۳، صد و سی و سومین کاهن اعظم سامری عابد-ال بن اشر بن ماتزلیاخ بوده است.
قانون اسرائیل در سرشماریها، سامریگرایی را یک دین طبقهبندی میکند. با این حال، ادبیات خاخامی هلاخا سامریگرایی را به عنوان یک دین رد میکند زیرا آنها از دست کشیدن از اعتقاد خود مبنی بر اینکه کوه گریزیم مکان مقدس تاریخی بنیاسرائیل است، خودداری میکنند.[ب] همه سامریها در هر دو خولون و کریات لوزه تابعیت اسرائیلی دارند، اما ساکنان کریات لوزه تابعیت مردم فلسطین را نیز دارند؛ گروه دوم مشمول سربازی در اسرائیل نیستند.
در سرتاسر جهان، تعداد قابل توجهی از جوامع، خانوادهها و افراد وجود دارد که علیرغم اینکه بخشی از جامعه سامری نیستند، با اصول و سنتهای مذهب قومی سامریها همذات پنداری میکنند و آنها را رعایت میکنند. بزرگترین انجمن خارج از شام، «سامری هاتوره» از برزیل (که عموماً به عنوان «نئو سامریها در سراسر جهان» شناخته میشود)، این انجمن تقریباً صدها عضو داشت تا تاریخ فوریه ۲۰۲۰[بروزرسانی].[۹][۱۰]
ریشهشناسی و اصطلاحات
[ویرایش]کتیبههایی از پراکندگی سامریها در دلوس، که قدمت آنها به اوایل ۱۵۰–۵۰ پیش از میلاد میرسد، «قدیمیترین خودنامگذاری شناختهشده» برای سامریها را ارائه میدهند، که نشان میدهد آنها خود را در زبان عبری «بنیاسرائیل» مینامیدند (به معنای «فرزندان اسرائیل») یعنی به معنای واقعی کلمه نوادگان پیامبر کتاب مقدس با نام «اسرائیل»، که با نام یعقوب نیز شناخته میشود.[۱۱][۱۲]
سامریها در زبان خودشان، عبری سامری، خود را «اسرائیل»، «بنیاسرائیل» مینامند و به جای آن، Shamerim (שַמֶרִים)، به معنای «نگهبانان/مراقبت/مراقب»، و در زبان عربی al-Sāmiriyyūn (السامریون) . [۱۳][۱۴][۱۵][۱۶] این اصطلاح همخانواده با اصطلاح عبری توراتی Šomerim است و هر دو اصطلاح ریشه سامی שמר را نشان میدهند که به معنای «مراقبت، نگهبانی» است.
از نظر تاریخی، سامریها در سامریه متمرکز بودند. در عبری نوین به سامریان «شومرونیم» (שומרונים) میگویند که به معنای «ساکنان سامره»، در لغت، «سامریها» است. در انگلیسی مدرن، سامریها خود را سامریهای اسرائیلی مینامند.[۱۷][۱۸] [پ]
«نگهبانان پنجگانه سامری، به جای اینکه یک جاینامشناسی باشد که به ساکنان منطقه سامره اشاره دارد، توسط تعدادی از مسیحیان پدران کلیسا، از جمله اپیفانیوس سالامیس، مورد توجه قرار گرفت و یوسبیوس قیصریه در «تواریخ»، و اوریجن در «تفسیر بر انجیل سنت جان»[۱۹][۲۰][۲۱] مورخ یوسف فلاوی از چند اصطلاح به جای هم برای سامریان استفاده میکند.[ت] در میان آنها اشارهای به «خوتایوی» وجود دارد، عنوانی که برای اشاره به مردمانی در سرزمین ماد و ایران که ظاهراً برای جایگزینی جمعیت تبعیدی بنیاسرائیل به سامره فرستاده شده بودند، به کار میرود. [ث]
[ج] این خوتایوی در واقع عصر هلنیستی. «سامارئیس» (Σαμαρεῖς) ممکن است به ساکنان منطقه سامره یا شهری به آن نام اشاره داشته باشد، اگرچه برخی متون از آن برای اشاره به سامریان استفاده میکنند.[چ]
ریشهها
[ویرایش]| اسباط اسرائیل |
|---|
ریشه سامریان مدتهاست که بین سنت خود و یهودیان مورد مناقشه بوده است. از نظر اجدادی، سامریان تأیید میکنند که از قبیله قبیله افرایم و قبیله منسی در سامریه باستان هستند. سنت سامری انشعاب بین آنها و اسرائیلیان جنوبی تحت رهبری یهودیه را به زمان کشیش کتاب مقدس عیلی مرتبط میکند،[۲۲] او را به عنوان یک کاهن اعظم «کاذب» توصیف کرد که منصب کشیشی را از ساکن آن، عزی، غصب کرد و عبادتگاهی رقیب در شیلو (شهر کتاب مقدس) ایجاد کرد و بدین وسیله زائران جنوبی یهودا و قبیله بنیامین را از حضور در زیارتگاه گریزیم بازداشت. همچنین گفته میشود که عیلی نسخهای از تابوت عهد ایجاد کرده است که در نهایت به پناهگاه یهودیان در اورشلیم راه یافت.[ح]
در مقابل، سنت یهودیت ارتدکس - بر اساس مطالب کتاب مقدس، یوسفوس و تلمود- قدمت حضور آنها را بسیار دیرتر، یعنی به آغاز اسارت بابلی میرساند. در یهودیت خاخامی، برای مثال در توسفتا براخوت، سامریها را «کوتیها» یا کوتیها (عبری: כותים، کوتیمها) میگویند که به شهر باستانی امروزی کوثا عراق واقع شده است..[۲۳] ژوزف در هر دو جنگ یهود و آثار باستانی یهودیان، در نوشتهای از تخریب معبد در کوه گریزیم توسط هورکانوس سامری نیز به آن اشاره میکند. [خ] با این حال، در روایت کتاب مقدس، کوثا یکی از چندین شهری بود که مردم از آنجا به سامره آورده شدند.[د]
شباهتهای بین سامریها و یهودیان به حدی بود که خاخامهای میشنا تمایز قائل شدن بین این دو گروه را غیرممکن میدانستند.[۲۴] تلاشها برای تعیین تاریخ وقوع جدایی (دین) در بین بنیاسرائیل - که باعث جدایی بین سامریها و یهودیها شد - از زمان عزرا تا محاصره اورشلیم (۷۰ میلادی) و شورش بارکوخبا (۱۳۲–۱۳۶ میلادی) بسیار متفاوت است.[۲۵] ظهور یک هویت متمایز سامری، نتیجه بیگانگی متقابل بین آنها و یهودیان، چیزی بود که طی چندین قرن توسعه یافت. بهطور کلی، اعتقاد بر این است که گسست قاطعی در حشمونیان رخ داده است.[۲۶]
نسخه سامری
[ویرایش]روایات سامری از تاریخ آنها در «کتاب التاریخ» گردآوری شده توسط ابوالفتح در سال ۱۳۵۵ میلادی موجود است.[۲۷] بر اساس این، متنی که مگنار کارتویت آن را به عنوان یک دفاعیات «تخیلی» از منابع قبلی (از جمله یوسفوس اما شاید همچنین از روایات باستانی) میشناسد، [۲۸] هنگامی که الی، پسر یافنی، خزانهدار بنیاسرائیل، در پی غصب کوهن اسرائیل از وارثان فینحاس بود، جنگی داخلی در میان بنیاسرائیل درگرفت. او با جمع کردن شاگردان و بستن سوگند وفاداری به آنها، بدون استفاده از نمک، بر روی محراب سنگی قربانی کرد، آیینی که باعث شد کاهن اعظم، اوزی، او را سرزنش و طرد کند. عیلی و مریدانش شورش کردند و به شیلوه نقل مکان کردند، جایی که او یک معبد و یک محراب جایگزین، کپی از محراب اصلی در کوه گریزیم، ساخت. پسران عیلی حُفنی و فینحاس با زنان رابطه جنسی داشتند و از گوشت قربانی در میشکان لذت میبردند. پس از آن، اسرائیل به سه جناح تقسیم شد: جامعه اصلی وفاداران کوه گریزیم، گروهی جدا شده تحت رهبری الی، و بدعتگذارانی که بتهای مرتبط با حُفنی و فینحاس را میپرستیدند. یهودیت بعدها با کسانی که از الگوی عیلی پیروی کردند، ظهور کرد. [۲۹][۳۰][ذ]
کوه گریزیم از زمانی که یوشع بن نون کنعان را فتح کرد و اسباط اسرائیل در آن سرزمین ساکن شدند، مکان مقدس اصلی بنیاسرائیل بود. اشاره به کوه گریزیم از داستان کتاب مقدس موسی گرفته شده است که به یوشع دستور میدهد دوازده قبیله اسرائیل را به کوههای نزدیک شکیم (نابلس) ببرد و نیمی از قبایل، شش نفر، را در کوه گریزیم - کوه برکت - و نیمی دیگر را در کوه عیبال - کوه نفرین - قرار دهد.
نسخههای کتاب مقدس
[ویرایش]طبق کتاب مقدس عبری، آنها بهطور موقت تحت یک پادشاهی اسرائیل (پادشاهی متحد) متحد شدند، اما پس از مرگ پادشاه سلیمان پادشاهی به دو بخش تقسیم شد، شمال پادشاهی شمالی اسرائیل با آخرین شهر پایتختش سامریه (شهر باستانی) و در جنوب پادشاهی یهودا با پایتختش اورشلیم. تاریخ تثنیه منبع دی، که به زبان یهودا نوشته شده است، اسرائیل را به عنوان یک پادشاهی گناهکار به تصویر میکشد که به دلیل بتپرستی و گناه خود، با نابودی توسط امپراتوری آشوری نو در ۷۲۰ پیش از میلاد، مجازات الهی شد. تنشها در دوره پس از تبعید نیز ادامه یافت. کتاب پادشاهان جامعتر از کتاب عزرا-نحیما است، زیرا ایدهآل آن یک اسرائیل با دوازده قبیله است، در حالی که کتاب تواریخ بر روی پادشاهی اسرائیل تمرکز دارد و پادشاهی اسرائیل را نادیده میگیرد. [۳۱] روایتهای مربوط به ریشههای سامری به ترتیب در دوم پادشاهان ۱۷: ۶٬۲۴ و تواریخ، همراه با اظهارات موجود در هر دو کتاب عزرا و نحمیا، به درجات مهمی متفاوت هستند و جزئیات روایت را مطابق با نیات مختلف نویسندگانشان حذف یا برجسته میکنند. [ر]

روایات موجود در سفر پیدایش در مورد رقابتهای بین ۱۲ پسر یعقوب و سایر داستانهای اختلاف برادرانه، توسط مورخ دیکلا زوهر به عنوان توصیف تنشهای بین شمال و جنوب تلقی میشود و همیشه آنها را به روشی نمادین به نفع پادشاهی یهودا به جای اسرائیل حل میکند.[۳۲]
ظهور سامریها به عنوان یک جامعه قومی و مذهبی متمایز از دیگر مردمان شام (سرزمین) ظاهراً در مقطعی پس از فتح پادشاهی اسرائیل توسط آشوریان در حدود ۷۲۱ پیش از میلاد رخ داده است. [سالنامههای سارگون دوم از امپراتوری آشور نشان میدهد که او ۲۷۲۹۰ نفر از ساکنان پادشاهی سابق را تبعید کرد. سنت یهودی، تبعیدها و جایگزینی ساکنان قبلی توسط آشوریان را با اسکان اجباری توسط مردمان دیگر تأیید میکند، اما منشأ قومی متفاوتی را برای سامریها ادعا میکند. تلمود از مردمی به نام «کوتیم» در … نام میبرد. تعدادی از موارد، که به ورود آنها به دست آشوریان اشاره میکند. طبق دوم پادشاهان ۱۷:۶، ۲۴ و یوسفوس،[۳۳] قوم اسرائیل توسط پادشاه آشوریان (سارگون دوم) جابجا شدند.[۳۴] به هاله، به تپه حلاف در خابور و به شهرهای قوم ماد. پادشاه آشوریان سپس افرادی را از بابل (دولتشهر)، کوثا، ایوا، حماة و سفروایم برای سکونت در سامره آورد.[۳۵] چون خدا شیرها را به میان آنها فرستاد تا آنها را بکشند، پادشاه آشوریان یکی از کاهنان بثئیل را فرستاد تا به مهاجران جدید در مورد احکام خدا آموزش دهد. نتیجه نهایی این بود که مهاجران جدید هم خدای سرزمین و هم خدایان خود را از کشورهایی که از آنجا آمده بودند پرستش کردند.[۳۶]
در تواریخ، پادشاه حزقیا پس از نابودی سامره به عنوان تلاش برای نزدیکتر کردن قبیله افرایم، قبیله زبولون، قبیله اشر و قبیله منسی به یهودا نزدیکتر نشان داده شده است.[۳۷] تعمیرات معبد در زمان یووشیا با پول تمام «باقیمانده اسرائیل» در سامره، از جمله از منسی، افرایم، و بنیامین.[۳۸] ارمیا نیز از مردمی از شکیم، شیلو و سامره صحبت میکند که هدایایی از صمغ کندر و غلات به خاندان تتراگراماتون آوردند.<[۳۹] تواریخ هیچ اشارهای به اسکان مجدد آشوریان نمیکند. [۴۰] یتزاخ ماگن استدلال میکند که نسخه Chronicles شاید به حقیقت تاریخی نزدیکتر باشد و اسکان آشوری ناموفق بوده است. او ادعا میکند که جمعیت قابل توجهی از بنیاسرائیل در سامره باقی ماندند که بخشی از آنها (پس از فتح یهودا) به جنوب گریختند و در آنجا به عنوان پناهنده ساکن شدند. [۴۱] آدام زرتال تاریخ حمله آشوریان را از ۷۲۱ پیش از میلاد تا ۶۴۷ پیش از میلاد میداند. او از روی یک نوع سفال که به عنوان خوشههای بینالنهرینی در اطراف سرزمینهای مناشه سامره شناسایی میکند، استنباط میکند که سه موج از مهاجران وارداتی وجود داشتهاند. [۴۲] علاوه بر این، تا به امروز سامریها ادعا میکنند که از تبار قبیله یوسف هستند. [ز]
بخش «دانشنامه جودائیکا» (زیر عنوان «سامریها») خلاصهای از دیدگاههای گذشته و حال در مورد ریشههای سامریها را ارائه میدهد. در آن آمده است:
تا اواسط قرن بیستم، رسم بر این بود که سامریها از ترکیبی از مردم ساکن سامره و سایر مردم در زمان فتح سامره توسط آشور (۷۲۲–۷۲۱ پیش از میلاد) سرچشمه گرفتهاند. روایت کتاب مقدس در دوم پادشاهان ۱۷ مدتها منبع تعیینکنندهای برای تدوین روایتهای تاریخی ریشههای سامریها بود. با این حال، بازنگری در این متن منجر به توجه بیشتر به تواریخ خود سامریها شده است. با انتشار تواریخ دوم (Sefer ha-Yamim)، کاملترین نسخه سامری از تاریخ خودشان در دسترس قرار گرفت: تواریخها و انواع مطالب غیرسامری. طبق روایت اول، سامریها نوادگان مستقیم قبایل یوسف، افرایم و منسی هستند و تا قرن هفدهم میلادی، مقام کاهنان اعظمی داشتند که مستقیماً از طریق الیعازر و فینحاس از هارون به آنها میرسید. آنها ادعا میکنند که پیوسته قلمرو باستانی خود را اشغال کردهاند و با سایر قبایل بنیاسرائیل در صلح بودهاند تا زمانی کهعیلی با نقل مکان از شکیم به شیلوه و جذب برخی از بنیاسرائیل شمالی به پیروان جدید خود در آنجا، فرقه شمالی را مختل کرد. برای سامریها، این «انشعاب» به معنای واقعی کلمه بود.
— "سامریهاً در دایرةالمعارف جودائیکا، ۱۹۷۲، جلد ۱۴، ستون ۷۲۷.
نسخه یوسفوس
[ویرایش]یوسف، یک منبع کلیدی، مدتهاست که به عنوان یک شاهد متعصب و دشمن سامریها در نظر گرفته میشود.[ژ] او نگرشی مبهم نشان میدهد و آنها را هم یک قوم متمایز و فرصتطلب و هم یک فرقه یهودی مینامد. [۴۳]
طومارهای دریای مرده
[ویرایش]قطعه طومارهای دریای مرده' پروتو-کتاب استر 4Q550c عبارتی مبهم در مورد احتمال بازگشت مردی کوتی (یان)(کوتی) دارد، اما اشاره همچنان باقی است. مبهم.[۴۴] 4Q372 امید بازگشت قبایل شمالی به سرزمین یوسف را ثبت میکند. ساکنان فعلی شمال به عنوان احمقها، مردمی دشمن، نامیده میشوند. با این حال، از آنها به عنوان بیگانگان یاد نمیشود. در ادامه آمده است که سامریها اورشلیم را مسخره کردند و معبدی را در مکانی بلند ساختند تا اسرائیل را تحریک کنند.[۴۵]
پژوهشهای مدرن
[ویرایش]تحقیقات معاصر تأیید میکند که تبعیدها هم قبل و هم بعد از فتح پادشاهی اسرائیل توسط آشوریان در سالهای ۷۲۲–۷۲۰ پیش از میلاد رخ داده است، و تأثیرات متفاوتی در جلیل، ماوراء اردن و سامره داشته است.[۴۶] در طول تهاجمات اولیه آشوریان، جلیل و ماوراء اردن تبعیدهای قابل توجهی را تجربه کردند و قبایل کامل ناپدید شدند. قبایل رئوبن، جاد، دان و نفتالی دیگر هرگز ذکر نشدهاند. شواهد باستانشناسی از این مناطق نشان میدهد که در اواخر قرن هشتم پیش از میلاد، یک فرایند بزرگ تخلیه جمعیت در آنجا رخ داده است، به طوری که مکانهای متعددی تخریب، متروکه یا دارای یک شکاف طولانی سکونت بودهاند.[۴۶][۴۷] در مقابل، یافتههای باستانشناسی از سامره - منطقهای بزرگتر و پرجمعیتتر - تصویر مختلطتری را نشان میدهد. در حالی که برخی از مکانها در طول حمله آشوریان نابود یا متروکه شدند، شهرهای بزرگی مانند سامره و تل مگیدو تا حد زیادی دست نخورده باقی ماندند و سایر مکانها تداوم سکونت را نشان میدهند.[۴۶][۴۷] آشوریان تبعیدیان بابل، ایلام و سوریه را در مکانهایی از جمله گزر، حدید و روستاهای شمال شِکیم و تیرزه اسکان دادند.[۴۸] با این حال، حتی اگر آشوریان همانطور که ادعا میکردند، ۳۰٬۰۰۰ نفر را تبعید میکردند، بسیاری از آنها در این منطقه باقی میماندند. [۴۶] بر اساس تغییرات در فرهنگ مادی، آدام زرتال تخمین زد که تنها ۱۰٪ از جمعیت بنیاسرائیل در سامره تبعید شدند، در حالی که تعداد مهاجران وارد شده احتمالاً بیش از چند هزار نفر نبود، که نشان میدهد اکثر بنیاسرائیل همچنان در سامره اقامت داشتند.[۴۹][۵۰]
گری ان. ناپرز تغییرات جمعیتی در سامره را پس از [ فتح آشوریان را اینگونه توصیف کرد: «... نه جایگزینی کامل یک جمعیت محلی با جمعیتی خارجی، بلکه کاهش جمعیت محلی»، که او آن را به مرگ و میر ناشی از جنگ، بیماری و گرسنگی، تبعیدهای اجباری و مهاجرت به مناطق دیگر، به ویژه جنوب پادشاهی یهودا نسبت داد. مهاجران تحت حمایت دولت که به زور به سامره آورده شده بودند، به نظر میرسد که عموماً در جمعیت محلی جذب شدهاند.[۴۷] با این وجود، کتابهای تواریخ ثبت کردهاند که پادشاه حزقیا یهودا، اعضای قبایل قبیله افرایم، قبیله زبولون، اشر، ایساکار و قبیله منسی را به اورشلیم دعوت کرد تا پس از نابودی اسرائیل، پسح را جشن بگیرند. با توجه به این موضوع، گفته شده است که بخش عمدهای از کسانی که از حملات آشوریان جان سالم به در بردند، در منطقه باقی ماندند. بر اساس این طبق تفسیر، تصور میشود که جامعه سامری امروزی عمدتاً از نوادگان کسانی هستند که باقی ماندند.[۴۶][۴۷]
محقق کتاب مقدس اسرائیلی شمریاهو تالمون از سنت سامری مبنی بر اینکه آنها عمدتاً از نوادگان قبایل افرایم و منسی هستند که پس از فتح آشوریان در اسرائیل باقی ماندند، حمایت کرده است. او اظهار میکند که توصیف آنها در دوم پادشاهان 17:24[۵۱] به عنوان خارجی، مغرضانه است و با هدف طرد کردن سامریان انجام شده است. ماریتانها از آن دسته از اسرائیلیهایی بودند که در سال ۵۲۰ پیش از میلاد از تبعید بابلی بازگشتند. او همچنین اظهار میکند که دوم تواریخ ۳۰:۱[۵۲] را میتوان به عنوان تأییدی بر این تفسیر کرد که بخش بزرگی از قبایل افرایم و منسی (یعنی سامریها) پس از تبعید آشوریان در اسرائیل باقی ماندند.[۵۳] ای. مری اسمالوود نوشت که سامریها «بازماندگان پادشاهی شمالی پیش از تبعید اسرائیل بودند که با ازدواج با مهاجران بیگانه تضعیف شدند» و اینکه آنها در قرن چهارم پیش از میلاد از یهودیت اصلی جدا شدند.[۵۴] باستانشناس اریک کلاین دیدگاهی میانه دارد. او معتقد است که تنها ۱۰ تا ۲۰ درصد از جمعیت بنیاسرائیل (یعنی ۴۰٬۰۰۰ بنیاسرائیل) در سال ۷۲۰ پیش از میلاد به آشور تبعید شدند. حدود ۸۰٬۰۰۰ بنیاسرائیل به یهودا گریختند در حالی که بین ۱۰۰٬۰۰۰ تا ۲۳۰٬۰۰۰ بنیاسرائیل در سامره باقی ماندند. دومی با مهاجران خارجی ازدواج کرد و بدین ترتیب سامریها را تشکیل داد.[۵۵]
دین این جامعه باقیمانده احتمالاً توسط روایت ثبت شده در کتابهای پادشاهان،[۵۶] که ادعا میکند دین محلی بنیاسرائیل با تزریق آداب و رسوم خارجی توسط استعمارگران آشوری منحرف شده است، تحریف شده است.[۵۳] در واقعیت، سامریهای بازمانده به یهوهپرستی ادامه دادند. این توضیح میدهد که چرا آنها در برابر پادشاهان یهودا، مانند حزقیا و یوشیا، که اصلاحات مذهبی خود را در سامره تحمیل میکردند، مقاومت نکردند. [نیازمند منبع] مگنار کارتویت استدلال میکند که افرادی که بعدها به عنوان سامری شناخته شدند، احتمالاً ریشههای متنوعی داشتند و در سامره و مناطق دیگر زندگی میکردند و این پروژه معبد در کوه گریزیم بود که ویژگی متحدکنندهای را فراهم کرد که به آنها اجازه میدهد به عنوان سامری شناخته شوند. [۵۷]
مطالعات ژنتیکی مدرن از روایت سامریها مبنی بر اینکه آنها از بنیاسرائیل بومی هستند، پشتیبانی میکند. شن و همکاران. (۲۰۰۴) قبلاً حدس میزد که ممکن است ازدواج با زنان خارجی صورت گرفته باشد.[۲] اخیراً همین گروه شواهد ژنتیکی ارائه دادهاند که نشان میدهد سامریها ارتباط نزدیکی با دودمان هارون دارند و بنابراین میتوان آنها را به جمعیتی از بنیاسرائیل قبل از حمله آشوریان نسبت داد. این با این انتظار از این واقعیت که سامریها آداب و رسوم ازدواج درونهمسری و پدرتباری کتاب مقدس را حفظ کردند و اینکه آنها یک جمعیت منزوی ژنتیکی باقی ماندند، مطابقت دارد.[۵۸][۵۹]
تاریخ
[ویرایش]دوره فارسی
[ویرایش]طبق تواریخ ۳۶:۲۲–۲۳، امپراتور ایران کوروش بزرگ (حکومت ۵۵۹–۵۳۰ پ. پیامبر اشعیا کوروش را به عنوان «مسیح در یهودیت» معرفی میکند.[۶۰] از آنجایی که اسارت بابلی در درجه اول بر مناطق پست یهودیه تأثیر گذاشته بود، جمعیت باقی مانده سامری احتمالاً از تلفات بحران تبعید اجتناب کرده و در واقع نشانههایی از رفاه گسترده را نشان دادهاند.[۶۱]
کتابهای عزرا– نحمیا به تفصیل یک مبارزه سیاسی طولانی بین نحمیا، فرماندار استان جدید پارسی یهود مدینه، و سنبلط حورونی، فرماندار سامره، حول استحکامات اورشلیم ویرانشده متمرکز شده است. با وجود این گفتمان سیاسی، متن دلالت بر این دارد که روابط بین یهودیان و سامریان در غیر این صورت کاملاً دوستانه بوده است، زیرا ازدواج بین این دو امری عادی به نظر میرسد، حتی تا جایی که کاهن اعظم (یهودیت) جویاداع با دختر سنبلط ازدواج کرد.[۶۲] برخی از متکلمان معتقدند که نحمیا ۱۱:۳ قبایل دیگر بنیاسرائیل را توصیف میکند که به همراه یهودیان به یهودا بازگشتند. اولی در شهرهای یهودا زندگی میکرد در حالی که دومی در اورشلیم زندگی میکرد. قبیله بنیامین نیز با یهودیان در اورشلیم زندگی میکرد.[۶۳]
در دوران حکومت شاهنشاهی هخامنشی، شواهد مادی حاکی از همپوشانی قابل توجه بین یهودیان و سامریهای اولیه است، به طوری که این دو گروه زبان و خط مشترکی داشتند و از این ادعا که انشعاب در این زمان شکل گرفته بود، اجتناب میکنند. با این حال، شواهد نامشناسی حاکی از وجود یک فرهنگ شمالی متمایز است.[۶۴] برخی از ساکنان سامره در این دوره با میراث بنیاسرائیلی خود را یکی میدانستند. این ارتباط از دو طریق اثبات میشود: اول، از طریق روایتهای کتاب مقدس در مورد مشارکت مقامات محلی در معبد اورشلیم، و دوم، از طریق الگوهای نامگذاری. بسیاری از نامهای ثبت شده در اسناد وادی دالیه و روی سکههای سامری دارای عناصر بنیاسرائیلی هستند. پسران سنبلط نامهای تئوفوریک اسرائیلی دلایا و شلمیا را به خود اختصاص دادند، در حالی که نام «یربعام» که توسط پادشاهان شمالی اسرائیل در دوره پادشاهی استفاده میشد، بر روی سکههای سامری نیز دیده میشود.[۴۸]
شواهد باستانشناسی میتوانند موارد زیر را بیابند: هیچ نشانهای از سکونت در دورههای آشوری و بابلی در کوه گریزیم وجود ندارد، اما نشاندهنده وجود یک محوطه مقدس در این مکان در دوره پارسیان تا قرن پنجم پیش از میلاد است.[۶۵] این را نباید به عنوان نشانهای از یک تفرقه سریع بین یهودیان و سامریان تفسیر کرد، زیرا معبد گریزیم تنها معبد یهوه در خارج از یهودیه نبود. به گفته اکثر محققان مدرن، شکاف بین یهودیان و سامریان یک فرایند تاریخی تدریجی بوده که طی چندین قرن گسترش یافته است، نه یک تفرقه واحد در یک نقطه زمانی معین.[۲۶]
دوره هلنیستی
[ویرایش]حکومت خارجی
[ویرایش]مقدونیه باستان در دهه ۳۳۰ پیش از میلاد، شام (سرزمین) را فتح کرد و در نتیجه، سامره و یهودیه به عنوان استان کوئل-سوریه تحت حکومت یونان قرار گرفتند. سامره بهطور کلی توسط فتح مقدونی و تلاشهای استعماری بعدی ویران شد، اگرچه سرزمینهای جنوبی آن از عواقب گستردهتر تهاجم در امان ماندند و به شکوفایی خود ادامه دادند. مسائل در سال ۳۳۱ پیش از میلاد پیچیدهتر شد، زمانی که سامریها شورش کردند و آندروماخوس، فرماندار منصوب مقدونی، را به قتل رساندند که منجر به انتقام وحشیانه ارتش شد.[۶۶] پس از مرگ اسکندر مقدونی این منطقه جزء امپراتوری بطلمیوسی شد که در یکی از جنگهای سوری سرانجام توسط امپراتوری سلوکی همسایه فتح شد.
اگرچه معبد در کوه گریزیم از قرن پنجم پیش از میلاد وجود داشته است، شواهد نشان میدهد که محوطه مقدس آن در اوایل عصر هلنیستی گسترش زیادی داشته است، که نشان میدهد جایگاه آن به عنوان مکان برجسته عبادت سامری شروع به متبلور شدن کرده است. در زمان آنتیوخوس سوم، «شهر» معبد به اندازه ۳۰ دونوم رسیده بود.[۶۷] حضور یک فرقه پررونق با محوریت جرزیم با ظهور ناگهانی نامهای یهوهی و عبری در مکاتبات معاصر مستند شده است، که نشان میدهد جامعه سامری رسماً تا قرن دوم پیش از میلاد تأسیس شده بود.[۶۸] بهطور کلی، سامریها تا سال ۱۶۴ پیش از میلاد عموماً پرجمعیتتر و ثروتمندتر از یهودیان در فلسطین بودند.[۶۹]
آنتیوخوس چهارم اپیفانس و هلنیسم
[ویرایش]آنتیوخوس چهارم از ۱۷۵ تا ۱۶۳ پیش از میلاد بر تاج و تخت امپراتوری سلوکیان بود. سیاست او این بود که کل پادشاهی خود را هلنیسم استانداردسازی کند. طبق اول مکابیان ۱:۴۱–۵۰، او خود را تجسم خدای زئوس تجسم اسطورهشناسی یونانی اعلام کرد و مرگ را برای هر کسی که از پرستش او امتناع میکرد، اجباری کرد. در قرن دوم پیش از میلاد، مجموعه ای از حوادث منجر به انقلابی توسط گروهی از یهودیان علیه آنتیوخوس چهارم شد.
اندرسون خاطرنشان میکند که در زمان سلطنت آنتیوخوس چهارم: [۷۰][منبع بهتری نیاز است]
معبد سامری یا به زئوس هلنیوس (به گفته یوسفوس، سامریها با میل خود) یا به احتمال بیشتر، به زئوس زینیوس (ناخواسته مطابق با دوم مکاشفه ۶:۲) تغییر نام داد.
— برومایلی، ۴٫۳۰۴
یوسف از سامریها نقل میکند که:
بنابراین، از تو، ای نیکوکار و نجاتدهنده ما، التماس میکنیم که به آپولونیوس، فرماندار این بخش از کشور، و به نیکانور، متصدی امور تو، دستور دهی که هیچ مزاحمتی برای ما ایجاد نکنند و آنچه را که یهودیان به آن متهم میشوند، به ما تحمیل نکنند، زیرا ما از ملت و آداب و رسوم آنها بیگانه هستیم، اما اجازه بده ما معبدی که در حال حاضر هیچ نامی ندارد، معبد ژوپیتر هلنیوس نامیده شود.
— Josephus 12:5
در این نامه که توسط الیاس یوزف بیکرمن و مناهم استرن به عنوان نامهای اصیل مورد دفاع قرار گرفته است، سامریها تمایز خود را از یهودیان بر اساس نژاد (γένος) و آداب و رسوم (ἔθος) اعلام میکنند.[۷۱]
طبق دوم مکابیان:
کمی پس از آن، پادشاه یونان، جرونتس آتنی را فرستاد تا یهودیان اسرائیل را مجبور کند آداب و رسوم اجدادی خود را نقض کنند و دیگر طبق قوانین خدا زندگی نکنند؛ و معبد اورشلیم را بیحرمت کرده و آن را به زئوس المپنشین و معبد کوه گریزیم را به زئوس، حامی بیگانگان، همانطور که ساکنان آنجا درخواست کرده بودند، تقدیم کند.
— دوم مکابیان ۶:۱–۲
طبق دوم مکابیان:
کمی پس از آن، پادشاه یونان، جرونتس آتنی را فرستاد تا یهودیان اسرائیل را مجبور کند آداب و رسوم اجدادی خود را نقض کنند و دیگر طبق قوانین خدا زندگی نکنند؛ و معبد اورشلیم را بیحرمت کرده و آن را به زئوس المپنشین و معبد کوه گریزیم را به زئوس، حامی بیگانگان، همانطور که ساکنان دومی درخواست کرده بودند، تقدیم کند.
— دوم مکابیان ۶:۱–۲
تخریب معبد
[ویرایش]در دوره هلنیستی، سامره تا حد زیادی بین یک جناح هلنیگرا مستقر در سامره (سبسطیه، نابلس) و یک جناح پرهیزگار در شکیم و مناطق روستایی اطراف، به رهبری کاهن اعظم، تقسیم شده بود. سامره تا حدود سال ۱۱۰ پیش از میلاد، ایالتی عمدتاً خودمختار بود که ظاهراً به امپراتوری سلوکی وابسته بود. [س] سازگار است، زمانی که حشمونیان حاکم هورکانوس معبد سامری را در کوه گریزیم ویران کرد و سامره را ویران کرد. امروزه تنها چند بقایای سنگی از معبد وجود دارد. [۷۲]
لشکرکشی هیرکانوس برای نابودی، نقطه عطفی بود که روابط خصمانه بین یهودیان و سامریان را تثبیت کرد. اقدامات سلسله حشمونائی منجر به خشم گسترده سامریان و بیزاری آنها از برادران یهودی خود شد و در نتیجه روابط بین این دو که قرنها، اگر نگوییم هزارهها، ادامه داشت، رو به وخامت گذاشت.[۷۳]
دوره رومی
[ویرایش]در زمان امپراتوری روم، سامره بخشی از چهارسالاری هرودی شد و با کنارهگیری هرود آرکلائوس در اوایل قرن اول میلادی، سامره بخشی از استان یهودیه (استان رومی) شد. سامریها بهطور خلاصه در انجیلهای مسیحی ظاهر میشوند، به ویژه در روایت زن سامری در کنار چاه و سامری نیکوکار. در روایت اول، اشاره شده است که تعداد قابل توجهی از سامریها از طریق شهادت زن، عیسی را پذیرفتند و عیسی دو روز قبل از بازگشت به قانا (جلیل) در سامره ماند. در روایت دوم، تنها سامری است که به مرد کمک میکند تا لباسهایش را درآورده، کتک بزند و نیمهجان در جاده رها شود، ختنه ابراهیمی او بهطور ضمنی مشهود است. یک کاهن و یک لاوی از آنجا عبور میکنند، اما سامری صرف نظر از برهنگی مرد برهنه (که خود از نظر مذهبی برای کاهن و لاوی توهینآمیز است[۷۴])، فقر آشکار او یا اینکه به کدام فرقه عبری تعلق دارد، به او کمک میکند.
در طول نخستین جنگ یهود-روم در سال ۶۷ میلادی، یک قیام مهم سامری در کوه گریزیم شکل گرفت. در پاسخ، ژنرال رومی وسپاسیان نیروی نسبتاً کوچکی را به فرماندهی سریالیس اعزام کرد. اگرچه برخی از سامریها تسلیم شدند، اما اکثر آنها جنگیدند و تلفات سنگینی متحمل شدند. به گفته یوسفوس، ۱۱۶۰۰ سامری کشته شدند.[۷۵] هیچ مدرکی مبنی بر دخالت سامریها در مراحل بعدی شورش وجود ندارد.[۷۶] در سال ۷۲/۷۳ میلادی، وسپاسیان نابلس را در محل «مابارتا»، نزدیک شکیم، تأسیس کرد. در حالی که برخی از محققان معتقدند که این امر برای مقابله با نفوذ و آرمانهای سامریان بوده است، برخی دیگر معتقدند که این امر در درجه اول یک تصمیم ژئواستراتژیک بوده است.[۷۶] شهر جدید به عنوان پولیس (یونان) طراحی شد و شامل جمعیتهای سامری و بتپرست بود و به یک مرکز شهری بزرگ برای سامریان تبدیل شد. با وجود ویژگی هلنیستی آن، این شهر سنتهای محلی را حفظ کرد، همانطور که در سکههای آن که از نمادهای بتپرستی اجتناب میکردند، منعکس شده است.[۷۶]
احتمال دخالت سامریان در شورش بارکوخبا (۱۳۲–۱۳۶ میلادی) در کنار یهودیان علیه رومیان همچنان نامشخص است. برخی از منابع یهودی، مانند پیدایش رباح و تلمود اورشلیم، سامریان را به عنوان مانع تلاشهای یهودیان، از جمله ساخت معبد و دفاع از بتار (دهکده باستانی)، به تصویر میکشند که منجر به تفسیرهایی از همکاری احتمالی سامریان با رومیان میشود. با این حال، این منابع افسانهای یا غیرتاریخی در نظر گرفته میشوند. علاوه بر این، وقایعنگاریهای سامری متأخر که به دوره هادریان اشاره دارند، وقایع این زمان را به شورش بار کوخبا مرتبط نمیدانند. در نتیجه، مور نتیجه میگیرد که هیچ مدرک محکمی مبنی بر همکاری بین یهودیان و سامریها در طول شورش وجود ندارد.[۷۶]
شکست یهودیان در شورش بار کوخبا، همراه با کاهش جمعیت و تخریب یهودیه، به سامریها اجازه داد تا به مناطق سابقاً یهودینشین، به ویژه در شمال یهودیه، گسترش یابند و خود را در مکانهایی مانند عمواس (روستا) و سلبیت مستقر کنند.[۷۷][۷۸] سامریها همچنین در دره بیت شیان و در شهرهای ساحلی مانند قیساریه دریایی ساکن شدند.[۷۸][۷۷] در سالهای بعد، کنیسه به عنوان نهاد مذهبی مرکزی برای جامعه سامری شهرت یافت.[۷۷] سرکوب در قرن دوم و سوم پس از میلاد.[۷۹] تحت کومودوس (۱۸۰–۱۹۲ پس از میلاد) گفته میشود که آنها بسته شدهاند، و در زمان امپراتوری به نام اسکندر، که با نامهای کاراکالا (۲۱۱–۲۱۷ پیش از میلاد) یا الکساندر سوروس (۲۲۲–۲۳۵ پیش از میلاد) گزارش شده است که کنیسهها تخریب شدهاند.[۷۹]

قرن چهارم شاهد احیای فرهنگی سامری بود که با توسعه الفبای سامری متمایز مشتق شده از خط باستانی پالئو-عبری مشخص شد.[۸۰] و همچنین تألیف آثار مذهبی جدید.[۸۱] در این دوره، بخش زیادی از مراسم عبادی تحت نظر کاهن اعظم بابا رابا سازماندهی و رسمیت یافت.[۸۱] وقایعنگاریهای سامری بعدی نیز ساخت کنیسهها را در چندین روستا، از جمله آوارتا، سالم، نامارا، حجه، فلسطین، قراوه بنی حسان، طلوزه، دابارین و بیت جان، به او نسبت میدهند.[۷۹] وقایعنگاریهای سامری همچنین گزارش میدهند که کاهن اعظم «عقبون»، احتمالاً در زمان سلطنت امپراتور والنس (۳۶۴–۳۷۸/۹ میلادی)، کنیسه نابلس را بازسازی کرد که منابع بعدی میگویند تحت نظر بیزانسیها و دوباره پس از فتح مسلمانان.[۷۹]
شواهد باستانشناسی و ادبی نشان میدهد که در اواخر دوران باستان، سامریها جوامع پراکندهای را در سراسر مدیترانه ایجاد کردند. در آناتولی، پالادیوس یک کنیسه سامری را در طرسوس حدود ۴۰۷/۴۰۸ میلادی ثبت کرده است، در حالی که یک کتیبه دو زبانه سامری-یونانی از سالونیک، مربوط به قرنهای ۴ تا ۶ میلادی، به زندگی اجتماعی سازمانیافته در آنجا اشاره دارد.[۷۹] در رم، نامه ای از پادشاه تئودوریک بزرگ (اوایل قرن ششم) به کنیسه سامری اشاره دارد.[۷۹] در سیسیل، مکاتبات پاپ گریگوری یکم به سامریها در سیراکیوز در پایان قرن ششم گواهی میدهد، که مکمل شواهد کتیبهای از کنیسهای در آنجا از قرن سوم تا چهارم میلادی است.[۷۹]
دوره بیزانس
[ویرایش]طبق منابع سامری، امپراتور بیزانس زنون (امپراتور بیزانس) (حکومت ۴۷۴–۴۹۱)، که از او به عنوان «زعیت پادشاه ادوم» یاد میکنند، سامریها را آزار و اذیت میکرد. گفته میشود که او به نیاپولیس (شکیم) سفر کرد، بزرگان را احضار کرد و خواستار گرویدن آنها به مسیحیت شد. وقتی آنها امتناع کردند، بسیاری کشته شدند و کنیسه محلی به عنوان کلیسا بازسازی شد. زنون همچنین کوه گریزیم را تصاحب کرد و در آنجا چندین ساختمان، از جمله مقبرهای برای پسر تازه فوت شدهاش، ساخت. صلیبی بر روی مقبره قرار داده شد تا سامریها، ضمن تعظیم در برابر خدا، در مقابل آن نیز تعظیم کنند. تا سال ۴۸۴ سامریها شورش کردند. آنها به نیاپولیس حمله کردند، پنج کلیسایی را که در مکانهای مقدس سابق سامریان ساخته شده بودند، سوزاندند و اسقف تربینتوس را که در عید پنجاهه مراسم مذهبی را اجرا میکرد، مثله کردند. شورشیان جاستا (که به جاستاسا یا یوستاسوس نیز ترجمه میشود) را به عنوان پادشاه خود انتخاب کردند و به قیساریه دریایی، جایی که یک جامعه قابل توجه سامری زندگی میکرد، نقل مکان کردند. در آنجا، چندین مسیحی کشته شدند و کلیسای سباستین (قدیس) ویران شد. جاستا پیروزی را با بازیهایی در سیرک جشن گرفت. طبق رویدادنامه پاشاله، «دوکس پالئستینای»، آسکلپیادس، با حمایت آرکادیانی ریگس، مستقر در قیصریه، شورشیان را شکست داد، ژوستا را کشت و سرش را برای زنون فرستاد.[۸۲] پروکوپیوس اضافه میکند که اسقف تربینتوس مستقیماً از زنون درخواست انتقام کرد، امپراتور شخصاً برای سرکوب شورش به سامره رفت.[۸۳]

برخی از مورخان مدرن معتقدند که ترتیب حقایق حفظ شده توسط منابع سامری باید معکوس شود، به طوری که آزار و اذیت زنون به عنوان نتیجه شورش و نه علت آن، و باید پس از سال ۴۸۴، حدود ۴۸۹، اتفاق افتاده باشد. زنون کلیسای سنت پروکوپیوس را در نیاپولیس بازسازی کرد و سامریها از کوه گریزیم که بر فراز آن یک برج سیگنالینگ برای هشدار در صورت ناآرامیهای مدنی ساخته شده بود، اخراج شدند.[۸۴] بر اساس یک زندگینامه ناشناس از راهب بینالنهرینی بارساوما، که زیارت او به این منطقه در اوایل قرن پنجم با درگیری با مردم محلی و تغییر اجباری دین غیرمسیحیان همراه بود، بارساما با انجام نمایشهای شفابخشی توانست سامریها را به دین خود درآورد.[۸۵] یعقوب، یک شفادهنده زاهد که در غاری نزدیک پورفیریون، کوه کرمل در قرن ششم میلادی زندگی میکرد، تحسینکنندگانی از جمله سامریهایی را که بعداً به مسیحیت گرویدند، به خود جلب کرد.[۸۶][۸۷] تحت فشار فزاینده دولت، بسیاری از سامریانی که در قرن ششم از پذیرش مسیحیت امتناع کردند، ممکن است پاگانیسم و حتی آیین مانوی را ترجیح داده باشند.[۸۸] سامریهای فلسطین تحت رهبری مسیحا کاریزماتیک به نام یولیانوس بن سابار (یا بن ساهر)، جنگی را برای ایجاد دولت مستقل خود در سال ۵۲۹ آغاز کردند. با کمک غسانیان، امپراتور ژوستینین یکم شورش را سرکوب کرد؛ دهها هزار سامری جان باختند یا به بردگی گرفته شدند. دین سامری که قبلاً از جایگاه «مذهب مجاز» برخوردار بود، پس از آن توسط مسیحیان امپراتوری بیزانس عملاً غیرقانونی اعلام شد؛ جامعه سامری از جمعیتی که زمانی حداقل صدها هزار نفر بود، به دهها هزار نفر کاهش یافت.[۸۹]
واکنش بیزانسیها به این شورشها، که توسط باستانشناس کلودین دوفین به عنوان عملی پاکسازی قومی توصیف شده است، پنج نسل متوالی از جمعیت سامری را از بین برد، مرکز مذهبی آنها را ویران کرد، حقوق آنها را سلب کرد و آنها را از نظر سیاسی بیاهمیت کرد.[۹۰] با این وجود، جمعیت سامری در سامره زنده ماندند. در طول زیارت سرزمین مقدس در سال ۵۷۰ میلادی، یک زائر مسیحی ناشناس از پیاچنتسا از طریق سامره سفر کرد و موارد زیر را ثبت کرد: «از آنجا از تعدادی مکان متعلق به سامره و یهودیه به شهر سباسته، محل استراحت پیامبر الیشع، عبور کردیم. چندین شهر و روستای سامری در مسیر ما از میان دشتها وجود داشت و هر جا که از خیابانها عبور میکردیم، ردپای ما را با کاه میسوزاندند، چه مسیحی باشیم چه یهودی، آنها از هر دو وحشت دارند.»[۹۱] همین زائر همچنین از مکانی به نام «کَسترا ساماریتانوروم» در نزدیکی شیکمونا نام میبرد.[۹۲]
به گفته مناخم مور، کاهش جمعیت سامریها بین قرنهای ۵ و ۶ میلادی بیشتر به دلیل مسیحی شدن مداوم ساکنان فلسطین بوده است، نه قیامها علیه بیزانسیها. مور استدلال میکند که تعداد زیادی از سامریها در شهرها و شهرستانها به مسیحیت گرویدند، برخی تحت فشار و برخی به میل خود. او ادعا میکند که منابع سامری و مسیحی هر دو ترجیح دادند این پدیده را پنهان کنند. سامریان ترجیح دادند کاهش عددی خود را در مقاومت خود به تغییر دین اجباری نسبت دهند، در حالی که مسیحیان حاضر نبودند بپذیرند که سامریها مجبور به پذیرش مسیحیت شدهاند و در عوض ترجیح دادند ادعا کنند که بسیاری از سامریها به دلیل ماهیت سرکش کشته شدهاند.[۹۳]یافتههای باستانشناسی تغییری در هویت جمعیت محلی در طول دوره بیزانس را نشان نمیدهد.[۹۴]

اوایل دوره اسلامی
[ویرایش]در زمان تصرف شام توسط مسلمانان، به غیر از جوند فیلاستین، جوامع پراکنده کوچک سامری در تاریخ مصر اسلامی، بلاد شام (ایالت اسلامی) و حمله اعراب به ایران زندگی میکردند. به گفته میلکا لوی-روبین، بسیاری از سامریها در دوران حکومت خلافت عباسی و طولونیان (۸۷۸–۹۰۵ میلادی) مجبور به تغییر دین شدند، زیرا در معرض سختیهایی مانند خشکسالی، زلزله، آزار و اذیت توسط حاکمان محلی، مالیاتهای سنگین بر اقلیتهای مذهبی و هرج و مرج قرار داشتند.[۹۵]
مانند سایر غیرمسلمانان در امپراتوری، مانند یهودیان، سامریها اغلب اهل کتاب محسوب میشدند و آزادی مذهبی آنها تضمین شده بود.[۹۶] وضعیت اقلیت آنها توسط حاکمان مسلمان محافظت میشد و آنها حق داشتند دین خود را اجرا کنند، اما به عنوان اهل ذمه، مردان بالغ مجبور به پرداخت جزیه یا «مالیات حمایتی» بودند. با این حال، این وضعیت در اواخر دوره عباسی تغییر کرد، با افزایش آزار و اذیت جامعه سامری و کافر دانستن آنها که باید به اسلام بگروند.[۹۷]
در سالهای اولیه خلافت عباسی مأمون (۸۱۳–۸۳۳ میلادی)، زمانی که حکومت او با درگیریهای داخلی به چالش کشیده شد، هرج و مرج فلسطین را فرا گرفت. طبق وقایعنامه ابوالفتح، در این زمان، درگیریهای زیادی رخ داد، مردم محلی از قحطی رنج میبردند و حتی از ترس از خانههای خود فرار کردند و «بسیاری از دین خود دست کشیدند». یک مورد استثنایی ابن فراسا، شورشی است که در سال ۸۳۰ به فلسطین رسید و گفته میشود که از سامریها متنفر بوده و آنها را آزار و اذیت کرده است. او آنها را مجازات کرد، آنها را مجبور به گرویدن به اسلام کرد و زندانها را با مردان، زنان و کودکان سامری پر کرد و آنها را در آنجا نگه داشت تا زمانی که بسیاری از آنها از گرسنگی و تشنگی هلاک شدند. او همچنین برای اینکه آنها را قادر به ختنه پسرانشان در روز هشتم میکرد، درخواست پول کرده بود. در نتیجه آزار و شکنجه، بسیاری از سامریها در آن زمان مذهب خود را ترک کردند.[۹۷] شورش سرکوب شد، اما خلیفه معتصم سپس مالیات شورشیان را افزایش داد که جرقه قیام دوم را زد. نیروهای شورشی نابلس را تصرف کردند و در آنجا کنیسههای متعلق به ادیان سامری و دوسیتی (فرقه سامری) را به آتش کشیدند. وضعیت جامعه برای مدت کوتاهی بهبود یافت، زمانی که این قیام توسط نیروهای عباسی سرکوب شد و کاهن اعظم پینهاس بن نتانل عبادت در کنیسه نابلس را از سر گرفت. در زمان سلطنت واثق، ابوحرب تمیم، که از حمایت قبایل یمن برخوردار بود، قیام دیگری را رهبری کرد. او نابلس را تصرف کرد و باعث فرار بسیاری شد، کاهن اعظم سامری زخمی شد و بعداً بر اثر زخمهایش در الخلیل درگذشت. سامریها تا زمانی که ابوحرب تمیم شکست خورد و دستگیر شد (۸۴۲ میلادی) نتوانستند به خانههای خود بازگردند.[۹۷]
تعدادی از محدودیتهای اهل ذمه در دوران خلافت متوکل عباسی (۸۴۷–۸۶۱ میلادی) دوباره برقرار شد، قیمتها بار دیگر افزایش یافت و بسیاری از مردم فقر شدیدی را تجربه کردند. «بسیاری از مردم به دلیل افزایش وحشتناک قیمتها و به دلیل خستگی از پرداخت جزیه، ایمان خود را از دست دادند. بسیاری از پسران و خانوادهها بودند که ایمان خود را ترک کردند و گمراه شدند.»[۹۷] سنت پوشیدن فینه قرمز توسط مردان همچنین ممکن است به دستوری از سوی متوکل برگردد که مستلزم تشخیص غیرمسلمانان از مسلمانان بود.[۹۸] با این حال، این موضوع مورد بحث است زیرا نماز خواندن با لباس طربوش برای مسلمانان آسانتر بود، زیرا آنها در هنگام نماز (نمازهای روزانه) سر خود را به زمین میگذاشتند.[۹۹]
موارد متعدد گرویدن سامریها به اسلام که در وقایعنامه ابوالفتح ذکر شده است، همگی به مشکلات اقتصادی که منجر به فقر گسترده در میان جمعیت سامری شد، هرج و مرجی که سامریها را در برابر مهاجمان مسلمان بیدفاع گذاشت، و تلاشهای آن افراد و دیگران برای تحمیل تغییر دین به سامریها مرتبط است. جامعه سامری کوچکترین جامعه در میان سایر جوامع اهل ذمه بود و همچنین در سامره واقع شده بود، جایی که سکونت مسلمانان همچنان در حال گسترش بود، همانطور که در متن مشهود است؛ تا قرن نهم، روستاهایی مانند سنجل و جینصافوط از قبل مسلمان بودند. این امر این فرض را ممکن میسازد که سامریها نسبت به سایر «ذمهها» آسیبپذیرتر بودند، و این امر دامنه اسلام آوردن آنها را بسیار گسترش داد.[۹۷]
دادههای باستانشناسی نشان میدهد که در طول قرنهای هشتم و نهم، شرابخانههای غرب سامره از کار افتادند، اما روستاهایی که به آنها تعلق داشتند، همچنان پابرجا ماندند. در برخی از این موارد، میتوان با اطمینان خاطر، چنین مکانهایی را به عنوان مکانهای سامری شناسایی کرد و در موارد دیگر نیز احتمالاً همینطور است. طبق یک نظریه، سامریهای محلی که به اسلام گرویدند، روستاهای خود را به کار خود ادامه دادند، اما احکام اسلام آنها را از ساخت شراب منع کرد. این یافتهها مربوط به دوره عباسیان است و با روند اسلامی شدن مطابق با منابع تاریخی مطابقت دارد.[۹۴]
با گذشت زمان، اطلاعات بیشتری از منابع ثبت شده به نابلس و کمتر به مناطق کشاورزی وسیعی که سامریها قبلاً در آن ساکن بودند، اشاره دارد. از این رو، دوران عباسیان، ناپدید شدن سکونتگاههای روستایی سامری در سامره را رقم میزند. در پایان این دوره، سامریها عمدتاً در نابلس متمرکز بودند، در حالی که سایر جوامع در قیساریه دریایی، قاهره، دمشق، حلب، سارپتا و اشکلون باقی ماندند.[۹۴] سامریها از قرن یازدهم به بعد از زبان آرامی و عربی به زبان عربی منحصراً تغییر یافتند.[۹۴][۱۰۰]
دوره صلیبی
[ویرایش]در طول جنگهای صلیبی، فرانکها نابلس را تصرف کردند، جایی که اکثر سامریها در آن زندگی میکردند. [۱۰۱][ش] قتلعامهایی در جوامع دریایی سامری در آرسوف، قیساریه دریایی، عکا و شاید اشکلون رخ داد.[۱۰۲] در طول رازیه اولیه در نابلس، فرانکهای مهاجم ساختمانهای سامری را ویران کردند و مدتی بعد میقوه و کنیسه آنها را در کوه گریزیم ویران کردند.[۱۰۲] مسیحیانی که صلیب حمل میکردند با موفقیت خواستار گذار آرام شدند.[۱۰۳] فجایعی که در طول سلطنت فرانکها بر سر آنها آمد از سوی مسلمانانی مانند فرمانده ارتش دسمائی، بزوج، که در سال ۱۱۳۷ به نابلس حمله کرد و ۵۰۰ مرد، زن و کودک سامری را به دمشق ربود.[۱۰۴]
حکومت ایوبی و مملوک
[ویرایش]بنا بر روایتی که یک کشیش سامری در قرن بیستم به یاد میآورد، دویست سامری در روستای اماتین توسط صلاحالدین ایوبی مجبور به گرویدن به اسلام شدند. با این حال، منابع مکتوب هیچ اشاره ای به این رویداد ندارند.[۱۰۵]
حکومت عثمانی
[ویرایش]
طبق سرشماریهای عثمانی در سالهای ۱۵۲۵–۱۵۲۶، ۲۵ خانواده سامری در غزه و ۲۹ خانواده در نابلس زندگی میکردند. در ۱۵۴۸–۱۵۴۹، ۱۸ خانواده در غزه و ۳۴ خانواده در نابلس وجود داشت.[۱۰۶] در سالهای ۱۵۹۶–۱۵۹۷، ۸ خانواده در غزه، ۲۰ خانواده در نابلس و ۵ خانواده در صفد زندگی میکردند.[۱۰۷]
جامعه سامریها در مصر در نتیجه آزار و اذیت سامریهایی که برای دولت سلطنت ممالیک کار میکردند، کوچک شد و اکثر آنها به اسلام گرویدند.[۱۰۶] در دمشق، اکثر جامعه سامری در اوایل قرن هفدهم در دوران سلطنت پاشا مردم بکین عثمانی قتلعام شدند یا به اسلام گرویدند. باقیمانده جامعه سامری آنجا، به ویژه خانواده دانافی که هنوز هم تأثیرگذار هستند، در قرن هفدهم به نابلس بازگشتند.[۱۰۸] خانواده مطری تقریباً همزمان با بازگشت خانواده مرهیف از زارپتا لبنان، از غزه به نابلس نقل مکان کردند. دیگر هیچ سامری در غزه یا دمشق وجود نداشت. فقط تعداد انگشت شماری در غزه باقی مانده است.[۱۰۹]
جامعه نابلس به دلیل بازگشت بیشتر یهودیان بازمانده از تبعید، دوام آورد و آنها تا به امروز حضور اندکی در آنجا داشتهاند. در سال ۱۶۲۴، آخرین کاهن اعظم سامری از نسل الغازار پسر هارون بدون فرزند درگذشت، اما طبق سنت سامری، نوادگان پسر دیگر هارون، ایتامار، باقی ماندند و این مقام را به دست گرفتند. [۱۱۰] پس از مرگ کاهن اعظم شلمیا بن پینهاس، آزار و اذیت سامریها توسط مسلمانان شدت گرفت و آنها هدف شورشهای خشونتآمیزی قرار گرفتند که منجر به گرویدن بسیاری از آنها به اسلام شد. در سال ۱۶۲۴، دسترسی به قله کوه گریزیم برای بازماندگان ممنوع شد و آنها فقط اجازه داشتند در دامنههای شرقی کوه قربانیهای عید فصح انجام دهند. تا اواسط قرن هفدهم، جوامع بسیار کوچکی از سامریها در نابلس، غزه و یافا باقی ماندند.[۱۰۶]
وضعیت جامعه سامریهای نابلس در اوایل قرن هجدهم بهطور قابل توجهی بهبود یافت، زیرا یکی از آنها، ابراهیم الدنافی، که شاعر و نویسنده نیز بود، برای خانواده طوقان کار میکرد که در آن زمان بر شهر تسلط داشتند. الدنافی همچنین تپه فینحاس و قطعه زمینی در قله کوه گریزیم را برای استفاده جامعه خریداری کرد، اما شرایط مساعدی که برای بهبود جامعه لازم بود، دوام نیاورد. زلزله ۱۷۵۹، بیماری همهگیر پس از آن و سایر محدودیتهای اعمال شده بر سامریها، رشد جامعه آنها را محدود کرد و تا پایان قرن هجدهم، تنها ۲۰۰ نفر در آنجا زندگی میکردند و از طریق تجارت، دلالی و جمعآوری مالیات امرار معاش میکردند.[۱۰۶]
اکثر خانوادههای سامری در قرن نوزدهم در «هرات السمرا»، محلهای شلوغ در جنوب غربی نابلس، زندگی میکردند. در این مدت، کنیسه کوچک سامری، «الکنیس»، به عنوان مرکز زندگی فرهنگی، مذهبی و اجتماعی جامعه عمل میکرد. برخی از سامریها به عنوان کارمند برای مقامات شهرداری کار میکردند، در حالی که برخی دیگر در مشاغل کوچک محلی و صنایع دستی در نابلس و اطراف آن مشغول به کار بودند. برخی مجبور بودند از تعداد رو به رشد گردشگران و سایر بازدیدکنندگان صدقه جمعآوری کنند. برای ادامه فعالیت خانوادهها و سازمانهای خود، جامعه سامری گاهی حتی به فروش نسخههای خطی باستانی روی میآورد.[۱۱۱]
در طول دهه ۱۸۴۰، عالم (اسلام) نابلس شروع به تأکید بر این کرد که سامریها را نمیتوان «اهل کتاب» در نظر گرفت و بنابراین از همان جایگاه کافر برخوردارند و باید به اسلام بگروند یا اعدام شود. در نتیجه، مردم محلی تلاش کردند دو فرزند یک بیوه سامری را که در سال ۱۸۴۱ معشوقهای مسلمان داشت، مجبور به تغییر دین کنند. دختر خردسال او از ترس درگذشت، اما پسر ۱۴ سالهاش به اسلام گروید. سامری دیگری بعداً مجبور به گرویدن به اسلام شد. توسل به پادشاه فرانسه کمکی نکرد. سرانجام مردم سامری توسط خاخامباشی حیم ابراهیم گاگین یهودی کمک شدند، که حکم داد سامریها «شاخهای از بنیاسرائیل هستند که حقیقت تورات را تصدیق میکنند» و به همین دلیل باید به عنوان «اهل کتاب» محافظت شوند. در نتیجه، علما موعظههای خود علیه سامریها را متوقف کردند. سامریها نیز به مسلمانان عرب رشوه دادند که در مجموع تقریباً ۱۰۰۰ پوند بود و سرانجام از مخفیگاههای خود بیرون آمدند. با این حال، آنها تا سال ۱۸۴۹ از تقدیم قربانیهای عید فصح در کوه گریزیم منع شده بودند.[۱۰۹][۱۱۱] در اواخر دوره عثمانی، جامعه سامری به پایینترین حد خود رسید.[۱۱۲]در قرن نوزدهم، با فشار تغییر مذهب و آزار و اذیت از سوی حاکمان محلی، جمعیت این جامعه به کمی بیش از ۱۰۰ نفر کاهش یافت.[۱۱۲]
فلسطین تحت قیمومیت
[ویرایش]

وضعیت جامعه سامری در طول قیمومت بریتانیا بر فلسطین بهطور قابل توجهی بهبود یافت. در آن زمان، آنها مانند بسیاری از گروههای دیگر شروع به کار در بخش دولتی کردند. با مراقبتهای پزشکی بهتر و ازدواج مردان سامری با زنان یهودی، وضعیت جمعیتی جامعه در طول دوره قیمومیت بهبود یافت.[۱۰۹][۱۱۳]
سرشماری سرشماری ۱۹۲۲ فلسطین و سرشماری ۱۹۳۱ فلسطین به ترتیب ۱۶۳ و ۱۸۲ سامری را در فلسطین ثبت کردند.[۱۱۴] ۱۴۷ نفر در نابلس،[۱۱۴]طولکرم، ۱۲ در یافا و ۶ در سلط، امارت ماوراء اردن. بعداً برخی به رمت گن و حتی به حیفا نقل مکان کردند.[۱۰۹][۱۱۵]
در جریان شورشهای ۱۹۲۹ فلسطین، آشوبگران عرب به سامریهایی که در حال انجام قربانی عید فصح در کوه جرزیم بودند حمله کردند و به سمت آنها و همچنین مهمانانشان سنگ پرتاب کردند. پلیس فلسطین وارد عمل شد و از هرگونه تلفات احتمالی جلوگیری کرد.[۱۰۹]
حکومت اسرائیل، اردن و فلسطین
[ویرایش]پس از تأسیس کشور اسرائیل، برخی از سامریهایی که در یافا زندگی میکردند به سامریه مهاجرت کردند و در نابلس ساکن شدند. تا اواخر دهه ۱۹۵۰، حدود ۱۰۰ سامری بر اساس توافقی با الحاق کرانه باختری به اردن، کرانه باختری را به مقصد اسرائیل ترک کردند. [۱۱۶] در سال ۱۹۵۴، رئیسجمهور اسرائیل اسحاق بن زوی یک منطقه سامرینشین در خولون، اسرائیل، واقع در خیابان بن عمرام ۱۵a، ایجاد کرد.[۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹] در طول حکومت اردن در کرانه باختری، سامریهای اهل خولون فقط یک بار در سال، در عید فصح، مجاز بودند از کوه گریزیم دیدن کنند.[۱۲۰]
در سال ۱۹۶۷، اسرائیل کرانه باختری رود اردن را در جریان جنگ ششروزه فتح کرد و سامریهای آنجا تحت سلطه اسرائیل قرار گرفتند. تا دهه ۱۹۹۰، بیشتر سامریهای کرانه باختری در نابلس ساکن بودند. آنها در نتیجه خشونت در طول انتفاضه اول (۱۹۸۷–۱۹۹۰) به کوه گریزیم در نزدیکی شهرکهای اسرائیلی هار براخا نقل مکان کردند. در نتیجه، تنها چیزی که از جامعه سامری در نابلس باقی مانده، یک کنیسه متروک است. نیروهای دفاعی اسرائیل حضور خود را در این منطقه حفظ میکند. در اواسط دهه ۱۹۹۰، سامریهای کریات لوزه تابعیت اسرائیل را دریافت کردند. آنها همچنین به تبعیت از پیمانهای اسلو شهروند تشکیلات خودگردان فلسطین شدند. در نتیجه، آنها تنها افرادی هستند که دارای تابعیت دوگانه اسرائیلی-فلسطینی هستند.[۱۲۰][۱۲۱]
— جان دی. وایتینگ
مجله نشنال جئوگرافیک، ژانویه ۱۹۲۰
امروزه، سامریها در اسرائیل کاملاً در جامعه ادغام شدهاند و در نیروهای دفاعی اسرائیل خدمت میکنند. سامریهای کرانه باختری به دنبال روابط خوب با همسایگان فلسطینی خود هستند و در عین حال شهروندی اسرائیلی خود را حفظ میکنند، تمایل دارند به زبانهای عبری و عربی مسلط باشند و از هر دو نام عبری و عربی استفاده کنند. [۱۲۰] برخی از آنها در نابلس مناصب سیاسی دارند.[۱۲۲]
مطالعات ژنتیکی
[ویرایش]دودمان سامری
[ویرایش]تحقیقات جمعیت شناختی جامعه سامری در دهه ۱۹۶۰ انجام شد. شجرهنامههای دقیق ۱۳ نسل آخر نشان میدهد که سامریها از چهار دودمان تشکیل شدهاند:[۱۲۳]
- دودمان کاهنان کوهن از قبیله لاوی.
- دودمان تسداکا، که ادعا میکند از قبیله منسی است
- دودمان یوشع-مرحیو، که ادعا میکند از قبیله افرایم است
- دودمان دانافی، که ادعا میکند از قبیله افرایم است
مقایسههای Y-DNA و mtDNA
[ویرایش]- دودمان کاهنان کوهن از قبیله لاوی.
- دودمان تسداکا، که ادعا میکند از قبیله منسی است
- دودمان یوشع-مرحیو، که ادعا میکند از قبیله افرایم است
- دودمان دانافی، که ادعا میکند از قبیله افرایم است
مقایسههای Y-DNA و mtDNA
[ویرایش]اخیراً چندین مطالعه ژنتیکی بر روی جمعیت سامری با استفاده از مقایسههای هاپلوگروپ و همچنین مطالعات ژنتیکی گسترده ژنوم انجام شده است. از ۱۲ مرد سامری مورد استفاده در تجزیه و تحلیل، ۱۰ نفر (۸۳٪) دارای کروموزوم Y متعلق به تکگروه J (دیانای Y) بودند که شامل سه خانواده از چهار خانواده سامری میشود. خانواده جاشوا-مارهیو متعلق به گروه تک J-M267 (که قبلاً "J1" بود) است، در حالی که خانوادههای دانافی و تسداکا متعلق به گروه تک J-M172 (که قبلاً "J2" بود) هستند و میتوانند با SNP M67 - که آلل مشتق شده آن در خانواده دانافی یافت شده است - و SNP PF5169 که در خانواده تسداکا یافت میشود، بیشتر از هم متمایز شوند. [۱۲۴] با این حال، بزرگترین و مهمترین خانواده سامری، خانواده کوهن (سنت: قبیله لاوی)، متعلق به هاپلوگروپ E یافت شد. [۱۲۵]
مقالهای در سال ۲۰۰۴ در مورد تبار ژنتیکی سامریها توسط شن «و همکاران» از یک نمونه که سامریها را با چندین مورد مقایسه میکرد، نتیجهگیری کرد. جمعیتهای یهودیان که همگی در حال حاضر در اسرائیل زندگی میکنند – به نمایندگی از فلاشا، اشکنازی، تاریخ یهودیان در عراق، یهودیان لیبی، یهودیان مراکش، و تاریخ یهودیان در یمن، و همچنین دروز و مردم فلسطینی مؤلفهها نسب مشترک دودمان سامری و یهودی را ممکن است به یک اجداد مشترک در چیزی که امروزه به عنوان کاهنان اعظم بنی اسرائیل به ارث بردهاند (کوهانیم) با جد مشترکی که در زمان فتح پادشاهی اسرائیل توسط آشورها پیشبینی شده است، ردیابی کرد. دودمان میتوکندریایی سامریها به دنبالههای mtDNA یهودیان عراقی و فلسطینی نزدیکترین بودند.[۱۲۵]
DNA اتوزومی
[ویرایش]اتوزوم، سامریها با سایر جمعیتهای لوانتین خوشهبندی میشوند. سامریها همچنین از نظر ترکیب نژادی به سایر گروههای شامی شباهت دارند، اما ترکیب نژادی آفریقای زیر صحرا که به مقدار کم در همسایگان عرب آنها یافت میشود، در آنها زیاد نیست.[۱۲۶][۱۲۷] آنها همچنین رانش ژن قابل توجهی را نشان میدهند که آنها را از دیگران متمایز میکند.[۱۲۸]
جمعیتشناسی
[ویرایش]
آمار و ارقام
[ویرایش]
در زمان کتاب مقدس، یک میلیون سامری وجود داشت، [۱۲۹] اما در دوران اخیر این تعداد کمتر شده است. در سال ۱۷۸۶، ۱۰۰ نفر و در سال ۱۹۱۹، ۱۴۱ نفر بودند، [۱] و سپس در سال ۱۹۶۷، ۱۵۰ نفر. [۱۲۹] این تعداد در سال ۲۰۱۱ به ۷۴۵ نفر، در سال ۲۰۱۲ به ۷۵۱ نفر، در سال ۲۰۱۳ به ۷۵۶ نفر، در سال ۲۰۱۴ به ۷۶۰ نفر، در سال ۲۰۱۵ به ۷۷۷ نفر، در سال ۲۰۱۶ به ۷۸۵ نفر، در سال ۲۰۱۷ به ۷۹۶ نفر، در سال ۲۰۱۸ به ۸۱۰ نفر و در سال ۲۰۱۹ به ۸۲۰ نفر افزایش یافت. [۱] تعداد جامعه سامری در دورههای مختلف حکومت مسلمانان در منطقه کاهش یافت. سامریها نمیتوانستند به اندازه مسیحیان به کمکهای خارجی و همچنین به تعداد زیادی از مهاجران یهودی مانند یهودیان متکی باشند. این جامعه که زمانی شکوفا بود، به مرور زمان، یا از طریق مهاجرت یا گرویدن به اسلام در میان کسانی که باقی ماندند، رو به زوال گذاشت.[۹۵]

امروزه، نیمی از آنها در خانههای مدرن در کریات لوزه در کوه گریزیم، که برایشان مقدس است، و بقیه در خولون ساکن هستند.[۱۱۸][۱۱۹] همچنین چهار خانواده سامری در بنیامینا-گیوات آدا، ماتان و اشدود ساکن هستند. سامریها بهعنوان جامعهای کوچک که از لحاظ فیزیکی بین همسایگان در یک منطقه متخاصم تقسیم شدهاند، تردید دارند که آشکارا در درگیری اسرائیل و اعراب جانبداری کنند، زیرا میترسند که انجام این کار منجر به عواقب منفی شود. سامریهایی که شهروند اسرائیل هستند همراه با شهروندان یهودی اسرائیل به ارتش فراخوانده میشوند.
روابط سامریان با یهودیان اسرائیلی، اسلام در فلسطین و مسیحیان فلسطین در مناطق همسایه مختلط بوده است. سامریهایی که هم در اسرائیل و هم در کرانه باختری زندگی میکنند شهروندی اسرائیل را دارند.
سامریها در مناطق تحت حکومت تشکیلات خودگردان فلسطین یک اقلیت در میان اکثریت مسلمان هستند. آنها یک کرسی رزرو شده در مجلس قانونگذاری فلسطین در انتخابات سراسری فلسطین (۱۹۹۶) داشتند، اما دیگر یک کرسی ندارند. سامریهایی که در کرانه باختری زندگی میکنند، هم توسط اسرائیل و هم توسط تشکیلات خودگردان فلسطین گذرنامه دریافت کردهاند.
بقای جامعه
[ویرایش]یکی از بزرگترین مشکلاتی که امروزه جامعه با آن مواجه است، مسئله تداوم است. با چنین جمعیت کمی که تنها به چهار خانواده یا خانه تقسیم شده است (کوهن، تسداکا، دانافی و مارحیو، با از بین رفتن خانواده مطر در سال ۱۹۶۸)، [۱۳۰][ص] و امتناع عمومی از پذیرش گروندگان، ازدواج سامریها با خانوادههای گسترده خود، حتی پسرعموها و دخترعموهای درجه یک، امری رایج است. به دلیل کوچک بودن خزانه ژنی، سابقه ناهنجاری ژنتیکی در این گروه وجود داشته است. برای مقابله با این، جامعه سامری خولون به مردان این جامعه اجازه داده است تا با زنان غیرسامری (عمدتاً یهودیان اسرائیلی) ازدواج کنند، مشروط بر اینکه زنان موافقت کنند که از مناسک مذهبی سامری پیروی کنند. قبل از پیوستن رسمی به جامعه سامری، یک دوره آزمایشی ششماهه وجود دارد تا مشخص شود که آیا این تعهدی است که زن مایل به انجام آن است یا خیر. این اغلب برای زنان مشکل ایجاد میکند، زیرا آنها معمولاً تمایلی به پذیرش تفسیر سختگیرانه قوانین کتاب مقدس (لاویان) در مورد چرخه قاعدگی ندارند، که طبق آن آنها باید در طول دوره قاعدگی و پس از آن در یک خانه جداگانه زندگی کنند. موارد متعددی از ازدواج بین ادیان وجود داشته است. علاوه بر این، همه ازدواجها در جامعه سامری ابتدا توسط ژنتیکدان در مرکز درمانی شیبا تأیید میشوند تا از شیوع اختلالات ژنتیکی جلوگیری شود. در جلساتی که توسط «آژانسهای ازدواج بینالمللی» ترتیب داده شده است، [۱۳۱] به تعداد کمی از زنان از روسیه و بریتانیا که موافق رعایت مناسک مذهبی سامری هستند، اجازه داده شده است تا با جامعه سامری قیریات لوزه ازدواج کنند تا تلاشی برای گسترش خزانه ژنی انجام شود. [۱۳۲][۱۳۳] چندهمسری گزارش شده است که تا قرن نوزدهم در بین سامریها رواج داشته است. امروزه به دلیل کمبود زنان و غیرقانونی بودن آن در بین سامریهایی که در قلمرو اسرائیل زندگی میکنند، عملاً ناشناخته است.[۱۳۴][۱۳۵] [۱۳۶]
جامعه سامری در اسرائیل نیز با چالشهای جمعیتی روبرو است، زیرا برخی از جوانان جامعه را ترک کرده و به یهودیت روی میآورند. یک نمونه قابل توجه، مجری تلویزیون اسرائیل سوفی تسداکا است که مستندی دربارهٔ ترک جامعه خود در سن ۱۸ سالگی ساخته است. [۱۳۷]
رئیس جامعه، کاهن اعظم سامری است که صد و سی و سومین نسل از زمان ایتامار، پسر هارون کاهن از سال ۱۶۲۴ میلادی به بعد، است. پیش از آن، سلسله کاهنان از طریق العازار، پسر هارون کاهن، ادامه مییافت. [۱۳۸] کاهن اعظم فعلی عابد-ال بن اشر بن ماتزلیاخ است که در ۱۹ آوریل ۲۰۱۳ این مقام را به عهده گرفت. کاهن اعظم هر نسل توسط مسنترین فرد از خانواده کاهنان انتخاب میشود و در کوه گریزیم ساکن است.[۱۳۹]
ریشههای سامری مسلمانان فلسطینی در نابلس و اطراف آن
[ویرایش]
اعتقاد بر این است که بخش عمدهای از مردم فلسطین محلی نابلس از نوادگان سامریهایی هستند که به اسلام گرویدهاند.
[۱۱۰][۱۴۰] سنتهایتبار سامری نیز در روستاهای مجاور مانند حجه ثبت شده است.[۱۴۱] حتی امروزه، برخی از نامهای خانوادگی نابلسی مانند العمد، السمری، مسلمانی، یعیش و شقشیر و غیره، با تبار سامری مرتبط هستند. [۱۱۰][۱۱۶] به عنوان مثال، گفته میشود خانواده یعیش نابلس از نوادگان خانواده سامری میتاویه از قبیله منسی هستند که توسط میتاویه تأسیس شد، که خود از نوادگان مگد، شخصی که در قرن هفتم زندگی میکرد، بود.[۱۴۲]
به گفته مورخ فیاض الطیف، تعداد زیادی از سامریها به دلیل آزار و اذیت تحت حکومتهای مختلف حاکمان مسلمان و به دلیل ماهیت توحیدی اسلام که پذیرش آن را برای آنها آسان میکرد، به اسلام گرویدند.[۱۱۰] در دوره عباسیان، سختیهای اقتصادی، بینظمی اجتماعی و فشار مهاجمان مسلمان، باعث شد بسیاری از سامریها به اسلام گرویدند.[۹۷] بعدها، فرمان حاکم بأمرالله صادر شده توسط خلافت فاطمیان در سال ۱۰۲۱ که به یهودیان و مسیحیان در شام جنوبی دستور میداد به اسلام بگروند یا آنجا را ترک کنند، همراه با تغییر اجباری دیگری توسط شورشی بن فراسا،[۶] زوال سریع سامریها را تسریع کرد و تقریباً منجر به انقراض آنها به عنوان یک جامعه مذهبی متمایز شد. خود سامریها دوره عثمانی را بدترین دوره در تاریخ مدرن خود توصیف میکنند، زیرا بسیاری از خانوادههای سامری در آن زمان مجبور به گرویدن به اسلام شدند.[۱۱۶] در نتیجه، سامریها از نزدیک به یک و نیم میلیون[۱۱۲] در اواخر دوران روم (بیزانس) به ۱۴۶ نفر در پایان دوره عثمانی کاهش یافتند.
بنیامیم تسداکا، مورخ سامری، خاطرنشان کرد که بسیاری از سامریهایی که به اسلام گرویدند، نام خانوادگی اصلی خود را حفظ کردند و آن را به نسلهای آینده منتقل کردند. در نتیجه، در بیشتر روستاهایی که نامهایشان ریشه عبری دارد، اما با تلفظ عربی تغییر یافتهاند، خانوادههای عرب هنوز نام خانوادگی اجداد سامری خود را دارند. او خاطرنشان میکند که در خود نابلس، برخی از مسلمانان آشکارا به تبار سامری خود اذعان میکنند. به عنوان مثال، در سال ۱۹۶۸، فتح (سازمان) مبارز ناصر شرشیر احتمال وجود خون سامری در نسب خود را مطرح کرد که به پدربزرگش برمیگردد.[۱۴۳]
در سال ۱۹۴۰، مورخ اسرائیلی و رئیسجمهور آینده اسرائیل، اسحاق بن زوی، مقالهای نوشت که در آن اظهار داشت دو سوم ساکنان نابلس و روستاهای مجاور آن اصالت سامری دارند.[۱۴۰] او نام چندین خانواده مسلمان فلسطینی را به عنوان خانوادههای سامری ذکر کرد، از جمله خانوادههای العمد، السمری، بوارده و کاسم که در دهه ۱۸۵۰ از سامریها در برابر آزار و اذیت مسلمانان محافظت میکردند.[۱۴۰] علاوه بر این، او نوشت که این خانوادهها سوابق کتبی دارند که گواهی بر تبار سامری آنها میدهد و توسط کاهنان و بزرگان آنها نگهداری میشود.[۱۴۰]
سامریگرایی
[ویرایش]سامریگرایی بر پنجگانه سامری متمرکز است، که سامریها معتقدند نسخه اصلی و بدون تغییر تورات است که به موسی و بنیاسرائیل در کوه سینا داده شده است.[۱۴۴] اسفار پنجگانه سامری شامل برخی تفاوتها با متن ماسورتی تورات مورد استفاده در یهودیت است؛ طبق سنت سامری، بخشهای کلیدی متن یهودی توسط عزرا ساخته شده است.[ض] کتاب یوشع (سامریها) نیز با کتاب یوشع که بر شیلو (شهر کتاب مقدس) تمرکز دارد متفاوت است. طبق روایت سامری، یوشع بن نون در سال دوم ورود بنیاسرائیل به سرزمین کنعان معبدی (الهیکل) در کوه گریزیم ساخت و در آن یک میشکان (المشکان) قرار داد.[۱۴۵][ط]
اساس کتاب مقدس و سنت سامری، کوه گریزیم، واقع در نزدیکی شهر کتاب مقدس شکیم (در ضلع جنوبی نابلس امروزی، کرانه باختری)،
از زمان فتح کنعان توسط یوشع بن نون، مدتها قبل از اینکه پرستشگاه اورشلیم تحت حکومت داوود و سلیمان بر پادشاهی اسرائیل (پادشاهی متحد) تأسیس شود، به عنوان مقدسترین مکان برای بنی اسرائیل مورد احترام بوده است. این دیدگاه با باور یهودیان که کوه معبد در اورشلیم را مقدسترین مکان در جهان برای عبادت خدا در ادیان ابراهیمی میدانند، متفاوت است. معمولاً در سنت سامری گفته میشود که در تورات ۱۳ اشاره به کوه گریزیم وجود دارد تا ادعای تقدس آنها را اثبات کند، برخلاف یهودیت که صرفاً به پیامبران یهودی و نوشتههای بعدی برای پشتیبانی از اورشلیم در یهودیت متکی است.[۱۴۶][۱۴۷][۱۴۸]
سایر کتابهای سنت سامری شامل «معمار مرقه» (
آموزه مرقه)، آیینهای مذهبی سامری معروف به «دِفتر» و قوانین سامری و تفاسیر کتاب مقدس است.
سامریان خارج از سرزمین مقدس اکثر اعمال و آیینهای سامری مانند سبت (روز تعطیل دینی)، آیین طهارت و تمام اعیاد سامری به استثنای قربانی عید فصح را که فقط در کوه گریزیم قابل مشاهده است، رعایت میکنند.[نیازمند منبع]
محل قربانی
[ویرایش]به گفته سامریان، [۱۴۹][منبع بهتری نیاز است] در کوه گریزیم بود که ابراهیم از جانب خدا به ذبح اسحاق به عنوان قربانی فرمان داده شد.[۱۵۰] سپس خدا باعث میشود که قربانی قطع شود و توضیح دهد که این آزمایش نهایی اطاعت ابراهیم بود که در نتیجه آن تمام جهان برکت خواهد یافت.

تورات به مکانی اشاره میکند که خدا برای استقرار نام خود انتخاب میکند (تثنیه ۱۲:۵)،[۱۵۱] و یهودیت معتقد است که این به اورشلیم اشاره دارد. در مقابل، متن سامری از مکانی صحبت میکند که خدا انتخاب کرده است تا نام خود را مستقر کند و سامریها آن را کوه گریزیم میشناسند و آن را کانون ارزشهای معنوی خود قرار میدهند.
مشروعیت باور یهودیت در مقابل سامری توسط محقق یهودی آندرونیکوس بن مشولام در قرن دوم پیش از میلاد در دربار بطلمیوس ششم مورد بحث قرار گرفت.
در عهد جدید، انجیل زنی سامری را در کنار چاهی که بین یک زن سامری و عیسی قرار دارد، توصیف میکند. وقتی زن متوجه میشود که عیسی مسیح است، از او میپرسد که آیا کوه گریزیم جایی است که خدا به ابراهیم دستور داد اسحاق را ببندد یا اورشلیم. عیسی این باور یهودی را تأیید میکند و میگوید: «شما [سامریها] آنچه را که نمیدانید میپرستید»، اگرچه او همچنین میگوید: «زمانی فرا خواهد رسید که پدر را نه در این کوه و نه در اورشلیم پرستش خواهید کرد.»[۱۵۲]
اعتقادات مذهبی
[ویرایش]- یک خدا، تتراگراماتون (بهطور غیررسمی توسط سامریان به عنوان نام خدا در یهودیت شناخته میشود) وجود دارد، همان خدایی که انبیاء عبری آن را میشناسند.
- تورات را خداوند به موسی داده است.
- کوه جریزیم، نه اورشلیم، تنها مکان مقدس واقعی است که خدای اسرائیل انتخاب کرده است.
- بسیاری از سامریان بر این باورند که در پایان روزها، مردگان توسط طاهب، بازساز (احتمالاً یک پیامبر، برخی میگویند موسی) رستاخیز خواهند شد.
- معاد و بهشت. سامریها رستاخیز جسم را بر اساس تثنیه ۳۲ میپذیرند که با نام سرود موسی نیز شناخته میشود، سنتی که به حکیم آنها مرقه برمیگردد.[۱۵۳]
- کاهنان مفسران شریعت و نگهبانان سنت هستند. علما در درجه دوم کاهنیت قرار دارند.
- اقتدار بخشهای بعد از تورات تناخ، و یهودی کلاسیک ادبیات خاخامی ([تلمود]، متشکل از میشنا و گماره) مردود است.
- یک ده فرمان دارند (مثلاً فرمان دهم آنها در مورد حرمت کوه گریزیم است).
سامریان شاخه ای از الفبای سامری، یک کاهن اعظم سامری، ذبح و خوردن گوشت گوسفند در شب پسح و جشن شروع اولین ماه در حوالی بهار به عنوان سال نو را حفظ کردهاند. یوم تروآه (نام کتاب مقدس برای «روش هشانا»)، در آغاز تیشری، همانطور که در یهودیت خاخامی سال نو در نظر گرفته نمیشود. پنجگانه سامری با متن ماسورتی یهودی نیز متفاوت است. برخی از تفاوتها اعتقادی هستند: به عنوان مثال، تورات سامری به صراحت میگوید که کوه گریزیم «مکانی است که خداوند انتخاب کرده» برای تثبیت نام خود، در مقابل تورات یهودی که به «مکانی که خداوند انتخاب میکند» اشاره میکند. تفاوتهای دیگر جزئی هستند و کم و بیش تصادفی به نظر میرسند.
ارتباط با یهودیت خاخامی
[ویرایش]
سامریها خود را بنیاسرائیل مینامند، که اصطلاحی است که توسط همه فرقههای یهودی به عنوان نامی برای قوم یهود بهطور کلی استفاده میشود. با این حال، آنها خود را «یهودی» (به معنای واقعی کلمه «یهودیان»)، نام عبری استاندارد برای یهودیان، نمینامند.
نگرش تلمودی بیان شده در رساله کوچک این است که با آنها در مواردی که عملشان با یهودیت خاخامی مطابقت دارد، مانند یهودی رفتار شود، اما در مواردی که عملشان متفاوت است، مانند غیریهودی رفتار شود. برخی ادعا میکنند که از قرن نوزدهم، یهودیت خاخامی، سامریها را به عنوان یک فرقه یهودی در نظر گرفته و اصطلاح «یهودیان سامری» برای آنها استفاده شده است. [۱۵۴]
متون مذهبی
[ویرایش]شریعت سامری با هلاخا (شریعت یهودی خاخامی) یکسان نیست. سامریها چندین گروه از متون مذهبی دارند که با هلاخا یهودی مطابقت دارند. چند نمونه از چنین متونی عبارتند از:
- تورات
- پنجگانه سامری: حدود ۶۰۰۰ اختلاف بین اسفار پنجگانه سامری و متن اسفار پنجگانه یهودی ماسوری وجود دارد؛ و طبق یک تخمین، ۱۹۰۰ نقطه توافق بین آن و نسخه LXX یونانی وجود دارد. چندین بخش از عهد جدید نیز به نظر میرسد که سنت متنی تورات را که با آنچه در متن سامری حفظ شده است، سازگار است، منعکس میکند. چندین نظریه در مورد شباهتها وجود دارد. این تغییرات، که برخی از آنها با خوانشهای ترجمههای لاتین قدیم، سریانی و اتیوپیایی تأیید شدهاند، قدمت متن سامری را گواهی میدهند. [۱۵۵][۱۵۶][۱۵۷]
- نوشتههای تاریخی
- رویدادنامه تولدا (آفرینش تا زمان ابیشاه)
- کتاب یوشع (سامریها) (اسرائیل در زمان لطف الهی) (قرن چهارم، به زبان عربی و آرامی)
- رویدادنامه سامری، ادلر (اسرائیل از زمان عدم لطف الهی تا تبعید)
- 'رویدادنامه سامری، کتاب التاریخ از ابوالفتح (گاهشماری تاریخی از آدم تا محمد)
- متنهای قدیسنگاری
- «متن هلاخی سامری»، هیلوخ (رمز هلاخا، ازدواج، ختنه، و غیره)
- «متن هلاخایی سامری»، کتاب الطبه (هلاخا و تفسیر برخی از آیات و فصلهای تورات، نوشته ابوالحسن قرن دوازدهم میلادی)
- «متن هلاخایی سامری»، کتاب الکافی (کتاب هلاخایی، نوشته یوسف العسکر قرن چهاردهم میلادی)
- الاساطیر - متون افسانهای آرامی از قرن یازدهم و دوازدهم، شامل:
- «میدراش هاگادیک»، ابوالحسن السوری
- «میدراش هاگادیک»، معمار مرخا - رسالههای الهیاتی قرن سوم یا چهارم منسوب به «حکام» مرخا
- «میدراش هاگادیک»، پینخاس در باب طاهب
- «میدراش هاگادیک»، مولد ماسه (دربارهٔ تولد موسی)
- دِفتر، کتاب دعا شامل مزامیر و سرودهای مذهبی.[۱۵۸]
- هاگادای سامری[۱۵۹]
منابع مسیحی: عهد جدید
[ویرایش]در کتابهای انجیل متی، انجیل لوقا، انجیل یوحنا و اعمال رسولان از سامری یا سامریان نام برده شده است. انجیل مرقس هیچ اشاره ای به سامریها یا سامری ندارد. شناخته شدهترین اشاره به سامریها سامری نیکوکار است که در انجیل لوقا یافت میشود. منابع زیر یافت میشوند:
- عیسی هنگام آموزش شاگردانش در مورد چگونگی انتشار پیام، به آنها میگوید که از هیچ شهر غیریهودی یا سامری دیدن نکنند، بلکه به جای آن، به «گوسفندان گمشده اسرائیل» بروند.[۱۶۰]
- یک روستای سامری درخواست فرستادگانی را که پیشاپیش عیسی سفر میکردند برای مهماننوازی رد کرد، زیرا روستاییان نمیخواستند زیارت اورشلیم را تسهیل کنند، عملی که آنها آن را نقض شریعت موسی میدانستند. دو تن از شاگردان او میخواهند «آتشی را از آسمان بخوانند و آنها را نابود کنند»، اما عیسی آنها را سرزنش میکند.[۱۶۱]
- سامری نیکوکار.[۱۶۲]
- عیسی ده جذام را شفا داد، که تنها یکی از آنها برای ستایش خدا بازگشت، و او سامری بود.[۱۶۳][۱۶۴][۱۶۴]
- عیسی از زن سامری اهل شکیم، آب از چاه یعقوب میخواهد، و پس از گذراندن دو روز برای مردم شهرش «همه چیز» را همانطور که زن انتظار داشت مسیحا انجام دهد، و احتمالاً تکرار بشارت (مسیحیت) مبنی بر اینکه او مسیح است، بسیاری از سامریان پیرو عیسی میشوند. او بدون هیچ توضیحی ادعای زن را مبنی بر اینکه او و قومش اسرائیلی و از نوادگان یعقوب هستند، میپذیرد.[۱۶۵][۱۶۴]
- عیسی به سامری بودن و دیوزدگی متهم میشود. او اتهام دوم را صریحاً رد میکند و اتهام اول را قبلاً نیز رد کرده است - زیرا قبلاً در گفتگوی خود با زن سامری این کار را انجام داده بود.[۱۶۶]
- مسیح به حواریون میگوید که وقتی روحالقدس بر آنها نازل شود، قدرت خواهند یافت و آنها در «اورشلیم و تمام یهودیه و سامره و تا اقصای زمین» شاهدان او خواهند بود.[۱۶۷]
- حواریون مورد آزار و اذیت قرار میگیرند. فیلیپ انجیل را به شهری در سامره موعظه میکند و حواریون در اورشلیم از آن مطلع میشوند؛ بنابراین آنها رسولان پطرس و یوحنا را فرستادند تا برای مؤمنان تعمید یافته دعا کنند و دست بر سر آنها بگذارند، که سپس روح القدس را دریافت میکنند (آیه ۱۷). سپس آنها به اورشلیم بازمیگردند و انجیل را «در بسیاری از روستاهای سامریان» موعظه میکنند.[۱۶۸][۲۷]
- اعمال رسولان ۹:۳۱ میگوید که در آن زمان کلیساها «در تمام یهودیه و جلیل و سامره آرامش داشتند».
- اعمال رسولان ۱۵:۲–۳ میگوید که پولس و برنابا «توسط کلیسا به راه خود ادامه دادند» و آنها از «فنیقیه و سامره عبور کردند و تغییر دین غیریهودیان» را اعلام کردند. (فنیقیه در چندین نسخه انگلیسی دیگر).
-
سامریها، از عکسی ح. ۱۹۰۰ توسط صندوق اکتشاف فلسطین.
-
سامری، حکاکی، c، توسط افرایم موسی لیلین. ۱۹۲۰
-
سوکوت در کوه گریزیم
-
ورودی یک کنیسه مدرن سامری در محله نوئه پینچاس، خولون، اسرائیل
-
عید فصح سامریها در کوه گریزیم
-
موزه سامری، کریات لوزه، کوه گریزیم
-
کتیبه باستانی به زبان عبری سامری. از عکسی مربوط به حدود سال ۱۹۰۰ توسط صندوق اکتشاف فلسطین
یادداشتها
[ویرایش]- ↑ ساکنان سامری در کرانه باختری داشتن تابعیت دوگانه تحت تشکیلات خودگردان فلسطین (Sabella 2011, p. 75, n.۴).
- ↑ Tractate Kutim 2:8: «آنها فقط در صورتی پذیرفته میشوند که از کوه گریزیم دست بکشند و قرلر داشتن مرکز عبادت در اورشلیم و رستاخیز مردگان را به رسمیت بشناسند.» (Stern 2018, p. ۱۰۵)
- ↑ «از آنجایی که آنها به هویت خود به عنوان بنیاسرائیل واقعی اهمیت زیادی میدهند، یادداشتی اضافه کردند مبنی بر اینکه خود را «سامری» نمینامند، بلکه «بنیاسرائیلیهایی هستند که مرکز زندگی آنها کوه جرزیم است». آنها عموماً خود را «سامریهای بنیاسرائیلی» مینامند.»(Pummer 2016, p. ۲)
- ↑ Samareis Σαμαρεῖς (۴۹ بار); Samar(e)itai Σαμαρ(ε)ιται (18); Sikimitai Σικιμῖται (۱۷ مرتبه); Hebraioi Ἑβραῖοι و Khouthaoi Χουθαοι (۸ بار). شکل Σαμαρεῖται اصطلاحی بود که در دوره پارسی رواج داشت، اما کاتبانی که آثار یوسفوس را نقل میکردند، این اشکال را به جای یکدیگر به کار میبردند (Kartveit 2009, pp. ۷۱–۷۹, ۷۱–۷۳).
- ↑ "هنگامی که شلمنسر پنجم بنیاسرائیل را تبعید کرد، ملت چوتایان (τὸ τϖν Χουθαίων ἔθνος) را که قبلاً در مناطق داخلی پارس و ماد بودند، در جای آنها مستقر کرد. با این حال، پس از آن، آنها را «سامریها (Σαμαρεῖς) این نام را از کشوری که در آن ساکن شدند، گرفتهاند. یوسفوس، «آثار باستانی یهود» 10:184." (Kartveit 2009, p. ۷۴)
- ↑ "(چوتاییها خدایان خود را به سامره آوردند و آنها را پرستش کردند و بدین ترتیب) خدای متعال را به خشم و غضب آوردند. … و بنابراین آنها برخی از بزرگان را نزد پادشاه آشوریان فرستادند و از او خواستند که کاهنانی بفرستد.. و پس از آموزش قوانین و پرستش این خدا، او را با اشتیاق فراوان پرستش کردند. … آنها تا به امروز به اجرای همین آداب و رسوم ادامه میدهند، کسانی که در زبان عبری چوتایی و در زبان یونانی ساماریتای (Σαμαρείται) نامیده میشوند. کسانی که به طور متناوب (πρὸς μεταβολὴν) هر زمان که اوضاع یهودیان را خوب ببینند، خود را خویشاوند آنها مینامند، گویی از نوادگان یوسف هستند و به دلیل آن اصل و نسب با آنها پیوندهای خانوادگی دارند؛ با این حال، وقتی میبینند که اوضاع برای آنها (یعنی یهودیان) بد پیش میرود، میگویند که اصلاً به آنها نزدیک نیستند و هیچ ادعایی نسبت به وفاداری یا نژاد آنها ندارند. در عوض آنها خود را مهاجران ملت دیگری میدانند (μετοίκους ἀλλοεθνεῖς)." Josephus, Antiquities of the Jews 9.288-291 (Kartveit 2009, p. ۷۴).
- ↑ یوسف همچنین از اصطلاح «اهل جرزیم» استفاده میکند. (τϖν ἐν Γαριζείν) آثار باستانی یهودیان 12:7 (Kartveit 2009, p. ۷۲).
- ↑ Shlomo Hofman دیدگاه سنتی آنها را به شرح زیر تفسیر میکند: «تا آن زمان، صندوق عهد در پناهگاه یهوه در کوه گریزیم نگهداری میشد. طبق این روایت، کاهن عیلی از رسیدن به مقام کاهنی اعظم منع شد زیرا او از خانواده ایتامار بود، نه خانواده کاهن اعظم الیعازر. با این وجود، او صندوق عهد را از کوه گریزیم به شیلوه برد و در آنجا یک فرقه رقیب ایجاد کرد. در نتیجه این، دو مرکز کاهنی پدید آمد. یک مرکز در کوه گریزیم بود که در راس آن کاهن اعظم مشروع، عزی (از نوادگان فینیاس و از خانواده الیعازر) قرار داشت. دومین کهانت (بدعتآمیز) در شیلوه بود و کاهن الی، از نوادگان ایتامار، در راس آن بود.» (Hofman 2007, p. ۷۱۹)
- ↑ Josephus, جنگ یهود 1:62; Antiquities of the Jews 13:154–256 (Pummer 2009, pp. ۲۰۰–۲۱۰).
- ↑ "آشوب اسکان و نابودی پادشاهی شمالی در اواخر قرن هشتم پیش از میلاد رخ داد و به دنبال آن اسکان مجدد آشوریان مردمی که از سرزمینهای همسایه آورده شده بودند، صورت گرفت. احتمالاً این مردم به بازماندگانی که در سامره باقی مانده بودند، پیوستند. این وقایع تاریخی سرنوشتساز به سختی هیچ اثری در فرهنگ مادی سامره باقی گذاشتهاند. … (مگن با به چالش کشیدن استفاده آدام زرتال از کوته برای این دوره، ادامه میدهد) کوته یکی از چندین شهری بود که مردم مختلف از آنجا به سامره آورده شدند (دوم پادشاهان ۱۷:۲۴). برای کینهتوزی با سامریها، حکیمان آنها را "کوتاییها لقب دادند." (Magen 2007, p. 177 and n.۳)
- ↑ "جنگ داخلی وحشتناکی بین عیلی پسر یافنی، از نسل ایتامار، و پسران پینکوس (فینحاس) درگرفت، زیرا عیلی پسر یافنی تصمیم گرفت که مقام کاهنی اعظم را از فرزندان پینکوس غصب کند. او قبلاً قربانیهایی را بر روی محرابی از سنگ تقدیم میکرد. او ۵۰ سال سن داشت، از ثروت برخوردار بود و مسئول خزانه بنیاسرائیل بود. … او قربانیای بر روی محراب تقدیم کرد، اما بدون نمک، گویی بیتوجه بود. هنگامی که کاهن اعظم بزرگ، عزی، از این موضوع مطلع شد و دید که قربانی پذیرفته نشده است، او را کاملاً طرد کرد. و (حتی) گفته میشود که او را سرزنش کرد. در نتیجه او و گروهی که با او همدردی میکردند، او سر به شورش برداشت و بیدرنگ او و پیروانش و حیواناتش به سمت شیلوه رهسپار شدند. بدین ترتیب، اسرائیل به فرقههایی تقسیم شد. او به رهبران آنها فرستاد و به آنها گفت: «هر کسی که میخواهد چیزهای شگفتانگیز ببیند، نزد من بیاید.» سپس گروه بزرگی را در شیلوه گرد خود جمع کرد و معبدی برای خود در آنجا ساخت؛ او مکانی مانند معبد (در کوه گریزیم) ساخت. او یک قربانگاه ساخت، بدون اینکه هیچ جزئیاتی را از قلم بیندازد - همه چیز با اصل، تکهتکه، مطابقت داشت. در این زمان، بنیاسرائیل به سه فرقه تقسیم شدند. یک فرقه وفادار در کوه گریزیم؛ یک فرقه بدعتگذار که از خدایان دروغین پیروی میکردند؛ و فرقهای که از عیلی پسر یافنی در شیلوه پیروی میکردند. (Anderson & Giles 2001, pp. ۱۱–۱۲)
- ↑ "نویسنده تواریخ اطلاعاتی را که در پادشاهان برجسته شده است پنهان میکند و برعکس. [...] کتابهای عزرا و نحمیا رویکرد فرقهای محدودی را اتخاذ میکنند که به دنبال حفظ منحصر به فرد بودن و خلوص نژادی تبعیدیان در بابل است، در حالی که تواریخ روشنبینتر است و ملت اسرائیل را به عنوان قومی بزرگ میبیند که شامل همه قبایل، چه … یهودا و اسرائیل.» (Magen 2007, p. ۱۸۷)
- ↑ "مردم عادی نیز ادعاهای سنتی خود را دارند. همه آنها از قبیله یوسف هستند، به جز قبیله بنیامین، اما این شاخه سنتی از مردم، که طبق تواریخ، در روزگاران گذشته در غزه مستقر شده بود، به نظر میرسد که ناپدید شده است. در میان خانوادههای مختلف این جامعه، احساس اشرافی وجود دارد و برخی به شجرهنامه خود و مردان بزرگی که تربیت کرده بودند بسیار افتخار میکنند." (Montgomery 2006, p. ۳۲)
- ↑ "اگر چارچوب کلی را در نظر بگیریم، سامریها توسط یوسفوس به عنوان گروهی استفاده میشوند که همتای منفی یهودیان وفادار را تشکیل میدهند، نمونهای از افرادی که سعی در سوءاستفاده از قدرتهای حاکم دارند و به همین دلیل به درستی مجازات میشوند." (Kartveit 2009, p. ۷۲); «برای قرنهای متمادی، بهطور دقیقتر از زمان فلاویوس یوسفوس، روایت موجود در دوم پادشاهان ۱۷:۲۴–۴۱ به عنوان توصیف دقیقی از خاستگاه سامریان پذیرفته میشد. آنها به عنوان نوادگان مهاجران بتپرست اهل کوتا در ایران دیده میشدند و به همین دلیل «کوتیها» نامیده میشدند. با این حال، تحقیقات اخیر نشان داده است که این روایت نتیجه جدل علیه سامریان بوده و نمیتوان آن را به عنوان یک روایت تاریخی پذیرفت.»(Pummer 1997, p. ۱۱۸)
- ↑ Josephus تاریخ تخریب را ۱۲۸ پیش از میلاد تعیین میکند. باستانشناسی اسرائیل ثابت کرده است که سطوح تخریب تنها با تاریخ بعدی، حدود ۱۱۰ پیش از میلاد (Kartveit 2009, p. ۱۹۳).
- ↑ بنیامین تطیلی که در سال ۱۱۷۰ از این منطقه عبور کرده بود، گفت که جمعیت سامریها بیشتر از یهودیان (۱۲۰۰ نفر) بود و تخمین زد که ۱۰۰۰ سامری در نابلس، ۲۰۰ نفر در قیصریه و ۳۰۰ نفر در اشکلون زندگی میکردند، البته به تعداد سامریهای ساکن در عکا و نوار غزه اشارهای نکرد. او همچنین ۴۰۰ نفر را در دمشق (Kedar 1989, p. ۸۴) شمارش کرد.
- ↑ فرآیندی از بخشبندی این تعداد را کمی چند برابر کرده است (Schreiber 2014, pp. ۱۶۴–۱۶۷).
- ↑ «محققان سامری و اسلامی، و همچنین چندین نفر از پدران کلیسا، استدلال میکنند که عزرا هنگام بازنویسی کتاب مقدس، آن را تحریف کرده است و توراتی که اکنون در اختیار داریم نمیتواند همان توراتی باشد که موسی دیکته کرده است.» (Fried 2014, p. ۱۴۱)
- ↑ «تواریخ تولدای سامری یک دوره ۲۶۰ ساله را برای «زمان لطف الهی» در نظر میگیرد… چند سال پیش، ابرام اسپیرو اظهار داشت که اگر ۳۶۰ سال را از نقطه زمان تخریب معبد سامری توسط یوحنا هیرکانوس به عقب محاسبه کنیم، به ۳۸۸ سال قبل از میلاد به عنوان یک تاریخ کاملاً ممکن برای ساخت معبد سامری در کوه جرزیم میرسیم؛ بنابراین اسپیرو ۲۶۰ «سال لطف الهی» را زمانی دانست که سامریها صاحب یک معبد بودند، و او فکر میکرد که آنها این را به زمان موسی نسبت دادهاند، زیرا هیچ تاریخ باستانی نداشتند.»(Bowman 2004, p. ۳۵)
جستارهای وابسته
[ویرایش]پانویس
[ویرایش]- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ SamUp 2022.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ Shen et al. 2004, pp. 825–826, 828–829, 826–857.
- ↑ "The Samaritans – Samaritan Museum". Samaritan Museum – المـتـحـف السامری (به انگلیسی). 2020-02-25. Retrieved 2025-10-23.
- ↑ براساس گاهشماری متعارف کتاب مقدس عبری، این اتفاق در قرن پانزدهم قبل از میلاد رخ داده است.
- ↑ UNESCO 2017.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ Levy-Rubin 2000, pp. 257–276.
- ↑ Crown, Pummer & Tal 1993, pp. 70–71.
- ↑ "The Samaritan Update: An Internet Newsletter & Archive Regarding the Samaritan-Israelites". 4 March 2024. Retrieved 8 April 2024.
The Samaritans call themselves Bene-Yisrael "Children of Israel", or Shamerim "Observant Ones"
- ↑ Tsedaka 2015.
- ↑ ISII: Keepers.
- ↑ "Samaritan". Britannica. Retrieved 14 September 2023.
- ↑ Kartveit 2019, pp. 9–10.
- ↑ Manzur 1979.
- ↑ Bowman, John (8 February 1963). "BANŪ ISRĀ'ĪL IN THE QUR'ĀN". Islamic Studies. Islamic Research Institute. 2 (4): 447–455. JSTOR 20832712.
This tiny community called by the Jews and the Christians, the Samaritans, call themselves Israel or Shomerim, the Keepers (of the Torah, i.e. , Tawr?t).
- ↑ "The Samaritan Identity". The Israelite Samaritan Community in Israel. Retrieved 15 September 2023.
"نام واقعی ما "بنی-اسرائیل ها-شامرم (D'nU- -D'7nU)" است - در زبان عبری، که به معنای "نگهبانان" یا به طور دقیق، نگهبانان اسرائیلی است، همانطور که ما از زمان پیامبرمان موسی و قوم اسرائیل به سنت باستانی اسرائیل پایبندیم. اصطلاحات مدرن «سامریان» و «یهودیان» که توسط آشوریان داده شده است، نشان دهندهٔ سکونت سامریان در منطقه سامره و یهودیان در منطقه یهودا است.
- ↑ "The Keepers: Israelite Samaritan Identity". Israelite Samaritan Information Institute. 26 May 2020. Retrieved 15 September 2023.
م «ا سامری نیستیم؛ این نامی است که آشوریها به مردم سامره میدادند. ما، نگهبانان، پسران اسرائیل، نگهبانان کلام تورات، هرگز نام سامری را برای خود انتخاب نکردیم. اجداد ما فقط هنگام صحبت با بیگانگان در مورد جامعه خود از این نام استفاده میکردند. در طول اعصار، ما خود را نگهبان نامیدهایم.»
- ↑ "The Samaritans – Israelite Samaritans in Israel". Israelite Samaritan Community. Retrieved 15 September 2023.
- ↑ "Israelite Samaritans information Institute". Retrieved 15 September 2023.
- ↑ Pummer 2002, pp. 123,42,156.
- ↑ Crown 1989, p. 196.
- ↑ Epiphanius 2009, p. 30.
- ↑ Fried 2014, p. 148.
- ↑ Gurevich 2010, p. 156.
- ↑ Zsengellér 2017, p. 157.
- ↑ Crown 1991, p. 17.
- ↑ ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Bourgel 2019, p. 1.
- ↑ ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ Kartveit 2019, p. 2.
- ↑ Kartveit 2019, p. 3.
- ↑ Kartveit 2019, pp. 2–3.
- ↑ Kartveit 2009, p. 38.
- ↑ Coogan 2009, p. 353.
- ↑ Zohar, Diklah (2022). "افسانههای خصومت برادرانه و جنگهای داخلی اسرائیل کتاب مقدس". Religions. 13 (8): 753. doi:10.3390/rel13080753.
- ↑ یوسف، «آثار باستانی» ۹٫۲۷۷–۹۱
- ↑ به عبارت دوم پادشاهان ۱۷ مراجعه کنید که در آیه ۳ از شلمنسر پنجم اما از آیه ۴ به بعد از «پادشاه آشوریان» نام میبرد.
- ↑ پادشاهان ۲ ۱۷:۲۴
- ↑ پادشاهان ۲ 17:25–33
- ↑ تواریخ ۲ 30:10–11 تواریخ ۲ 30:18
- ↑ تواریخ ۲ 34:9
- ↑ Jeremiah 41:5
- ↑ Magen 2007, p. 186.
- ↑ Magen 2007, p. 187.
- ↑ Zertal 1989, pp. 77–84.
- ↑ Kartveit 2009, pp. 78٬82.
- ↑ Kartveit 2009, p. 74.
- ↑ Kartveit 2009, pp. 168–171.
- ↑ ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ ۴۶٫۲ ۴۶٫۳ ۴۶٫۴ Tobolowsky 2022, pp. 69–70; 73–75.
- ↑ ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ ۴۷٫۲ ۴۷٫۳ (Knoppers 2013، 42–44, chapter The Fall of the Northern Kingdom and the Ten Lost Tribes: A Reevaluation)
- ↑ ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ Eshel, Hanan (2012), "The Growth of Belief in the Sanctity of Mount Gerizim", A Teacher for All Generations (2 vols.) (به انگلیسی), Brill, pp. 509–510, ISBN 978-90-04-22408-7, retrieved 2024-10-10
- ↑ Zertal, Adam (1990). "The Pahwah of Samaria (Northern Israel) during the Persian Period: Types of Settlement, Economy, History and New Discoveries". Trans (3): 82–83.
- ↑ Grabbe, Lester L. (2009). Ancient Israel: What Do We Know and How Do We Know It?. New York: T&T Clark. p. 125. ISBN 978-0-567-03254-6.
- ↑ پادشاهان ۲ 17:24
- ↑ تواریخ ۲ ۳۰:۱
- ↑ ۵۳٫۰ ۵۳٫۱ Talmon 2002, pp. 25–27.
- ↑ Smallwood, E. Mary (1976). The Jews under Roman Rule. Studies in Judaism in Late Antiquity. Leiden, Netherlands: Brill. p. 120. ISBN 90-04-04491-4.
- ↑ Cline, Eric H. (2008). From Eden to Exile: Unraveling Mysteries of the Bible. National Geographic (US). ISBN 978-1-4262-0208-7.
- ↑ پادشاهان ۲ 17
- ↑ Kartveit 2009, p. 351.
- ↑ Oefner et al. 2013.
- ↑ Appelbaum & Appelbaum 2008.
- ↑ اشعیا 45:1
- ↑ Knoppers 2013, p. 104.
- ↑ Knoppers 2013, p. 162.
- ↑ "Nehemiah 11 Jamieson-Fausset-Brown Bible Commentary". Biblehub.com. 2024. Archived from the original on March 11, 2024.
- ↑ Knoppers 2013, pp. 109–112.
- ↑ Magen 2007, pp. 178–179.
- ↑ Knoppers 2013, p. 169.
- ↑ Knoppers 2013, p. 123.
- ↑ Knoppers 2013, pp. 125–133.
- ↑ Knoppers 2013, p. 2.
- ↑ Jackson n.d.
- ↑ Goodblatt, David, ed. (2006), "Theoretical Considerations: Nationalism and Ethnicity in Antiquity", Elements of Ancient Jewish Nationalism, Cambridge: Cambridge University Press, pp. 19, 22, doi:10.1017/cbo9780511499067.002, ISBN 978-0-521-86202-8, retrieved 2024-06-14
- ↑ Bourgel 2016, pp. 505–523.
- ↑ Knoppers 2013, pp. 173–174.
- ↑ Bible Hub: Nakedness.
- ↑ Rogers, Guy MacLean (2021). For the Freedom of Zion: the Great Revolt of Jews against Romans, 66–74 CE. New Haven: Yale University Press. pp. 227–228. ISBN 978-0-300-24813-5.
- ↑ ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ ۷۶٫۲ ۷۶٫۳ Mor, Menahem (2016). The Second Jewish Revolt: the Bar Kokhba War, 132–136 CE. The Brill Reference Library of Judaism. Leiden, Boston: Brill. pp. 363–368, 373–374. ISBN 978-90-04-31463-4.
- ↑ ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ ۷۷٫۲ Dauphin, Claudine (2024). "Changes in the Infrastructure and Population of Byzantine Palestine". In Hezser, Catherine (ed.). The Routledge Handbook of Jews and Judaism in Late Antiquity. Routledge. pp. 40–43.
- ↑ ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ Mor, Menahem (2016). The Second Jewish Revolt: the Bar Kokhba War, 132–136 CE. The Brill Reference Library of Judaism. Leiden, Boston: Brill. p. 383. ISBN 978-90-04-31463-4.
- ↑ ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ ۷۹٫۲ ۷۹٫۳ ۷۹٫۴ ۷۹٫۵ ۷۹٫۶ Pummer, Reinhard (1999). Fine, Steven (ed.). "Samaritan Synagogues and Jewish Synagogues: Similarities and Differences". Jews, Christians, and Polytheists in the Ancient Synagogue: Cultural Interaction During the Greco-Roman Period. London, New York: Routledge: 119–123. ISBN 978-0-415-51889-5.
- ↑ Barag, Dan (2009), Wasserstein, David J.; Cotton, Hannah M.; Price, Jonathan J.; Hoyland, Robert G. (eds.), "Samaritan writing and writings", From Hellenism to Islam: Cultural and Linguistic Change in the Roman Near East, Cambridge: Cambridge University Press, p. 321, doi:10.1017/cbo9780511641992.014, ISBN 978-0-521-87581-3, retrieved 2025-08-20
- ↑ ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ Cowley 1894, pp. 121–122.
- ↑ Pummer 2002, p. 367.
- ↑ Procopius, Buildings, 5.7.
- ↑ Crown 1989, pp. 72–73.
- ↑ Nau, "Re´sume´", ROC 9 (1914), 114–15.
- ↑ Vita Jacobi, text and trans. در Pummer, 326–31
- ↑ Sivan 2008, p. 172.
- ↑ Procopius, A. 11.26
- ↑ Siebeck, Mohr. Companion to Samaritan Studies. pp. 70–71.
- ↑ Dauphin, Claudine (2024). "Changes in the Infrastructure and Population of Byzantine Palestine". In Hezser, Catherine (ed.). The Routledge Handbook of Jews and Judaism in Late Antiquity. Routledge. pp. 42–43.
- ↑ Wilkinson, John (1977). Jerusalem Pilgrims before the Crusades. Ariel Publishing House. p. 81. ISBN 0-85668-078-8.
- ↑ Ehrlich 2022, p. 47.
- ↑ Mor, Menachem (2003). "מרידות השומרונים" [The Samaritan Revolts]. משומרון לשכם: העדה השומרונית בעת העתיקה [From Samaria to Shechem: The Samaritan Community in Antiquity] (به عبری). Jerusalem, Israel: מרכז זלמן שזר לתולדות ישראל. pp. 223–224. ISBN 965-227-182-9.
- ↑ ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ ۹۴٫۲ ۹۴٫۳ שור, נתן (2006). "רדיפות השומרונים בידי העבאסים והיעלמות היישוב השומרוני החקלאי". In שטרן, אפרים; אשל, חנן (eds.). ספר השומרונים [Book of the Samaritans] (به عبری) (2 ed.). ירושלים: יד יצחק בן-צבי; רשות העתיקות. pp. 587–590. ISBN 965-217-202-2.
- ↑ ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ Ehrlich 2022, p. 33.
- ↑ Pummer 1987, p. 4.
- ↑ ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ ۹۷٫۲ ۹۷٫۳ ۹۷٫۴ ۹۷٫۵ לוי-רובין, מילכה (2006). שטרן, אפרים; אשל, חנן (eds.). ספר השומרונים [Book of the Samaritans; The Continuation of the Samaritan Chronicle of Abu l-Fath] (به عبری) (2 ed.). ירושלים: יד יצחק בן צבי, רשות העתיקות, המנהל האזרחי ליהודה ושומרון: קצין מטה לארכיאולוגיה. pp. 562–586. ISBN 965-217-202-2.
- ↑ Pummer 1987, p. 17.
- ↑ Kinross, Patrick Balfour (1979). The Ottoman centuries: the rise and fall of the Turkish empire. Morrow Quill paperbacks. New York, N.Y: Morrow. ISBN 978-0-688-08093-8.
- ↑ Neishtadt, Mila (2015). "The Lexical Component in the Aramaic Substrate of Palestinian Arabic". In Butts, Aaron (ed.). Semitic Languages in Contact. Brill. p. 281. doi:10.1163/9789004300156_016. ISBN 978-90-04-30015-6. OCLC 1105497638.
- ↑ Kedar 1989, p. 85.
- ↑ ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ Kedar 1989, p. 83.
- ↑ Kedar 1989, pp. 82–83.
- ↑ Kedar 1989, p. 91.
- ↑ קדר, ב"ז (2006). "השומרונים תחת השלטון הפרנקי" [The Samaritans under Frankish rule]. In שטרן, אפרים; אשל, חנן (eds.). ספר השומרונים [Book of the Samaritans] (به عبری) (2 ed.). ירושלים: יד יצחק בן-צבי; רשות העתיקות; המנהל האזרחי ליהודה ושומרון – קצין מטה לארכאולוגיה. p. 594. ISBN 965-217-202-2.
- ↑ ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ ۱۰۶٫۲ ۱۰۶٫۳ רוזן, מינה (1998). "13. שומרונים וקראים" [13. Samaritans and Karaites]. In כהן, אמנון (ed.). ההיסטוריה של ארץ ישראל: שלטון הממלוכים והעות'מאנים (1260–1804) [The History of Eretz Israel under the Mamluk and Ottoman rule (1260–1804)] (به عبری). בית הוצאה כתר, ירושלים; יד יצחק בן-צבי. p. 258.
- ↑ Schur, Nathan (1986-07-01). "The Samaritans, as Described in Christian Itineraries (14th-18th Centuries)". Palestine Exploration Quarterly. 118 (2): 144–155. doi:10.1179/peq.1986.118.2.144. ISSN 0031-0328.
- ↑ Schreiber 2014, p. 46.
- ↑ ۱۰۹٫۰ ۱۰۹٫۱ ۱۰۹٫۲ ۱۰۹٫۳ ۱۰۹٫۴ שור, נתן (2006). "השומרונים בתקופה הממלוכית, העות'מאנית ובמאה העשרים" [The Samaritans under Mamluk and Ottoman rule and during the 20th century]. In שטרן, אפרים; אשל, חנן (eds.). ספר השומרונים [Book of the Samaritans] (به عبری) (2 ed.). ירושלים: יד יצחק בן-צבי; רשות העתיקות; המנהל האזרחי ליהודה ושומרון – קצין מטה לארכאולוגיה. pp. 604–648. ISBN 965-217-202-2.
- ↑ ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ ۱۱۰٫۲ ۱۱۰٫۳ Ireton 2003.
- ↑ ۱۱۱٫۰ ۱۱۱٫۱ Gafni, Reuven (2022-01-19). "Two Minorities on the Brink: Jews and Samaritans in Nineteenth-Century Nablus". The Samaritans (به انگلیسی). Brill. pp. 129–136. doi:10.1163/9789004466913_014. ISBN 978-90-04-46691-3.
- ↑ ۱۱۲٫۰ ۱۱۲٫۱ ۱۱۲٫۲ Cross, Joseph (2019). "News & Notes: Issue 242 | Summer 2019" (PDF). News & Notes (242): 8. Retrieved 18 October 2024.
- ↑ Palestine Census (1922).
- ↑ ۱۱۴٫۰ ۱۱۴٫۱ Ben-Zvi 1933, p. 87.
- ↑ Palestine Census 1931.
- ↑ ۱۱۶٫۰ ۱۱۶٫۱ ۱۱۶٫۲ Yousef & Barghouti 2005.
- ↑ ISII.
- ↑ ۱۱۸٫۰ ۱۱۸٫۱ Friedman 2007.
- ↑ ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ Rosenblatt 2002.
- ↑ ۱۲۰٫۰ ۱۲۰٫۱ ۱۲۰٫۲ The Jewish Week 2011.
- ↑ Jerusalem Cinematheque: Samaritan.
- ↑ "Samaritans mark Passover in West Bank, hoping for 'peace'". Arab News (به انگلیسی). 2025-04-12. Retrieved 2025-09-01.
- ↑ Oefner, Peter J.; Hõlzl, Georg; Shen, Peidong; Shpirer, Isaac; Gefel, Dov (2013). "Genetics and the history of the Samaritans: Ychromosomal microsatellites and genetic affinity between Samaritans and Cohanim". Human Biology Open Access Pre-Prints – via DigitalCommons@WayneState.
- ↑ Family Tree DNA.
- ↑ ۱۲۵٫۰ ۱۲۵٫۱ Shen et al. 2004.
- ↑ Fernandes, Verónica; Triska, Petr; Pereira, Joana B.; Alshamali, Farida; Rito, Teresa; Machado, Alison; Fajkošová, Zuzana; Cavadas, Bruno; Černý, Viktor; Soares, Pedro; Richards, Martin B.; Pereira, Luísa (2015-03-04). Chaubey, Gyaneshwer (ed.). "Genetic Stratigraphy of Key Demographic Events in Arabia". PLOS ONE (به انگلیسی). 10 (3). Bibcode:2015PLoSO..1018625F. doi:10.1371/journal.pone.0118625. ISSN 1932-6203. PMC 4349752. PMID 25738654.
{{cite journal}}: Unknown parameter|article-number=ignored (help) - ↑ Behar, Doron M.; Yunusbayev, Bayazit; Metspalu, Mait; Metspalu, Ene; Rosset, Saharon; Parik, Jüri; Rootsi, Siiri; Chaubey, Gyaneshwer; Kutuev, Ildus; Yudkovsky, Guennady; Khusnutdinova, Elza K.; Balanovsky, Oleg; Semino, Ornella; Pereira, Luisa; Comas, David (2010). "The genome-wide structure of the Jewish people". Nature (به انگلیسی). 466 (7303): 238–242. Bibcode:2010Natur.466..238B. doi:10.1038/nature09103. ISSN 0028-0836. PMID 20531471.
- ↑ Pakstis, Andrew J.; Speed, William C.; Soundararajan, Usha; Rajeevan, Haseena; Kidd, Judith R.; Li, Hui; Kidd, Kenneth K. (2019-12-11). "Population relationships based on 170 ancestry SNPs from the combined Kidd and Seldin panels". Scientific Reports (به انگلیسی). 9 (1): 18874. Bibcode:2019NatSR...918874P. doi:10.1038/s41598-019-55175-x. ISSN 2045-2322. PMC 6906462. PMID 31827153.
- ↑ ۱۲۹٫۰ ۱۲۹٫۱ Barbati 2013.
- ↑ Tsedaka 2018.
- ↑ Patience 2007.
- ↑ Ferguson 2013.
- ↑ Nammari 2013.
- ↑ Schreiber 2014.
- ↑ Thomson, J.E.H. (1919). The Samaritans: Their Testimony to the Religion of Israel. Oliver and Boyd. p. 138.
- ↑ Crown 1989, p. 660.
- ↑ Steinberg 2017.
- ↑ کاهنان اعظم سامریان.
- ↑ لاویان ۲۱:۱۰
- ↑ ۱۴۰٫۰ ۱۴۰٫۱ ۱۴۰٫۲ ۱۴۰٫۳ Ben Zvi 1985, p. 8.
- ↑ Erlich (Zhabo), Ze'ev H.; Rotter, Meir (2021). "ארבע מנורות שומרוניות בכפר חג'ה שבשומרון" [Four Samaritan Menorahs from the village of Hajjeh, Samaria]. במעבה ההר. Ariel University Publishing. 11 (2): 188–204. doi:10.26351/IHD/11-2/3.
- ↑ Tsedaka, Benyamim (2010-04-23), "Samaritan Israelite Families and Households that Disappeared", Samaritans – Past and Present (به انگلیسی), De Gruyter, p. 223, doi:10.1515/9783110212839.5.221, ISBN 978-3-11-021283-9, retrieved 2024-03-06
- ↑ צדקה, בנימין (1968-09-30). "דם שומרוני – ומשפחות מוסלמיות". www.nli.org.il | מעריב (به عبری). Retrieved 2024-04-30.
- ↑ تثنیه ۳۳:۴
- ↑ Pummer 2011, pp. 125–131.
- ↑ ISII: Four unique principles.
- ↑ Tsedaka & Sullivan 2013, p. 28.
- ↑ Deuteronomy 11-12 Deuteronomy 27:4 (Samaritan Version) "And You shall set up these stones which I command you today on Aargaareezem (Mount Gerizim)"
- ↑ grizimtour.com.
- ↑ پیدایش ۲۲:۲
- ↑ تثنیه 12:5
- ↑ یوحنا 4:21–22
- ↑ Tsedaka & Sullivan 2013, p. 485.
- ↑ Sela 1994, pp. 255–266.
- ↑ VanderKam & Flint 2005, p. 95.
- ↑ Law 2013, p. 24.
- ↑ Seeligmann 2004, pp. 64ff.
- ↑ Bowman 1977.
- ↑ זבח קרבן הפסח: הגדה של פסח, נוסח שומרוני (Samaritan Haggada & Pessah Passover / Zevaḥ ḳorban ha-Pesaḥ: Hagadah shel Pesaḥ, nusaḥ Shomroni = Samaritan Haggada & Pessah Passover), Avraham Nur Tsedaḳah, Tel Aviv, 1958
- ↑ متی 10:5–6
- ↑ لوقا 9:51–53
- ↑ لوقا 10:30–37
- ↑ لوقا 17:11–19، esp. 17:16
- ↑ ۱۶۴٫۰ ۱۶۴٫۱ ۱۶۴٫۲ Kartveit 2019, p. 1.
- ↑ یوحنا ۴:۴–۴۲
- ↑ یوحنا ۸:۴۸
- ↑ Acts 1:8
- ↑ Acts 8:1–25
منابع
[ویرایش]- Anderson, Robert T.; Giles, Terry (2001). The Keepers: An Introduction to the History and Culture of the Samaritans. Baker Publishing Group. ISBN 978-0-8010-4547-9.
- Anderson, Robert T.; Giles, Terry (2002). The Keepers: An Introduction to the History and Culture of the Samaritans. Hendrickson Publishing. ISBN 978-1-56563-519-7.
- Appelbaum, Diana Muir; Appelbaum, Paul (2 November 2008). "Genetics and the Jewish identity". جروزالم پست.
- Aster, Shawn Zelig (2019). "Sargon in Samaria—Unusual Formulations in the Royal Inscriptions and Their Value for Historical Reconstruction". ژورنال انجمن شرقی آمریکا. 139 (3): 591–609.
- Barbati, Gabrielle (21 January 2013). "Israeli Election Preview: The Samaritans, Caught Between Two Votes". International Business Times. Retrieved 14 October 2014.
Totaling 760 people between Kiryat Luza and Holon – up from 150 people in 1967 but down from an estimated 1 million during Biblical times
- Ben Zvi, Yitzhak (8 October 1985). Oral telling of Samaritan traditions: Volume 780–785. A.B. Samaritan News. p. 8.
- Ben-Zvi, Yitzhak (1933). "The Origins of the Samaritans and their Tribal Division". In Mills, Eric (ed.). Census of Palestine 1931. Vol. 1. قیمومت بریتانیا بر فلسطین. pp. 86–90.
- Bourgel, Jonathan (Fall 2016). "The Destruction of the Samaritan Temple by John Hyrcanus: A Reconsideration". Journal of Biblical Literature. 135 (3): 505–523. doi:10.15699/jbl.1353.2016.3129. JSTOR 10.15699/jbl.1353.2016.3129.
- Bourgel, Jonathan (November 2019). "The Samaritans during the Hasmonean Period: The Affirmation of a Discrete Identity?". Religions. 10 (11): 628. doi:10.3390/rel10110628.
- Bowman, John (1975). The Samaritan Problem. Pickwick Press.
- Bowman, John (1977). Samaritan Documents: Relating to their History, Religion, and Life. Pittsburgh theological monograph series. Vol. 2. Wipf and Stock. ISBN 978-0-915138-27-2.
- Bowman, John (2004). The Samaritan Problem: Studies in the Relationships of Samaritanism, Judaism, and Early Christianity. Wipf and Stock. ISBN 978-0-915138-04-3.
- "Contact: the AB Institute for Israelite Samaritan Studies". Israelite Samaritan Information Institute. Retrieved 9 November 2021.
- Coogan, Michael David (2009). A Brief Introduction to the Old Testament: The Hebrew Bible in Its Context. انتشارات دانشگاه آکسفورد. ISBN 978-0-19-533272-8.
- Cowley, A. (October 1894). "The Samaritan Liturgy, and Reading of the Law". Jewish Quarterly Review. 7 (1): 121–140. doi:10.2307/1450335. JSTOR 1450335.
- Crown, Alan D., ed. (1989). The Samaritans. Mohr Siebeck. ISBN 978-3-16-145237-6.
- Crown, Alan D. (July–October 1991). "Redating the Schism between the Judaeans and the Samaritans". The Jewish Quarterly Review. 82 (1/2): 17–50. doi:10.2307/1455003. JSTOR 1455003.
- Crown, Alan David (2005) [First published 1984]. A Bibliography of the Samaritans: Revised Expanded and Annotated (3rd ed.). رومن و لیتلفیلد. ISBN 978-0-8108-5659-2.
- Crown, Alan David; Pummer, Reinhard; Tal, Abraham, eds. (1993). A Companion to Samaritan Studies. Mohr Siebeck. ISBN 978-3-16-145666-4.
- Ehrlich, Michael (2022). The Islamization of the Holy Land, 634–1800. Arc Humanity Press. ISBN 978-1-64189-222-3.
- Epiphanius (2009) [First published 1987]. The Panarion of Ephiphanius of Salamis. Translated by Frank Williams. انتشارات بریل. ISBN 978-9-004-17017-9.
- "Faith of the Israelite Samaritans: Four unique principles". Israelite Samaritan Information Institute. 25 January 2019. Retrieved 9 November 2021.
- "FamilyTreeDNA – Israelite Samaritans". Family Tree DNA.
- Ferguson, Jane (8 January 2013). "West Bank Samaritans fight extinction". شبکه رسانهای الجزیره English. Retrieved 8 January 2013.
- Fried, Lisbeth S. (2014). Ezra and the Law in History and Tradition. انتشارات دانشگاه کارولینای جنوبی. ISBN 978-1-61117-410-6.
- Friedman, Matti (18 March 2007). "Israeli sings for her estranged people". یاهو! نیوز. آسوشیتد پرس. Archived from the original on 26 March 2007.
- Gaster, Moses (1925). The Samaritans: Their History, Doctrines and Literature. The Schweich Lectures for 1923. انتشارات دانشگاه آکسفورد.
- "Good Samaritans". The Jewish Week. 5 April 2011.
- Gurevich, Eliyahu, ed. (2010). Tosefta Berachot: Translated into English with a Commentary. Eliyahu Gurevich. ISBN 978-0-557-38968-1.
- Heinsdorff, Cornel (2003). Christus, Nikodemus und die Samaritanerin bei Juvencus. Mit einem Anhang zur lateinischen Evangelienvorlage [Christ, Nicodemus and the Samaritan Woman at Juvencus. With an appendix to the Latin Gospel template]. Untersuchungen zur antiken Literatur und Geschichte (به آلمانی). Vol. 67. ISBN 978-3-11-017851-7.
- Hjelm, Ingrid (2000). Samaritans and Early Judaism: A Literary Analysis. Journal for the Study of the Old Testament. Supplement Series, 303. Sheffield Academic Press. ISBN 978-1-84127-072-2.
- Hofman, Shlomo (2007). "Samaritans". In Skolnik, Fred (ed.). دانشنامه جودائیکا. Vol. 17 (2nd ed.). گروه گیل. pp. 718–740.
- Ireton, Sean (2003). Strategies for Survival of an Ethno-religious Minority in the Twenty First Century (Thesis). Anthrobase/University of Kent at Canterbury MA Dissertation for Ethnicity, Nationalism and Identity.
- Jackson, Wayne (n.d.). "Jesus and the Samaritan Woman / A Samaritan Woman Approaches: 1". Christian Courier. Retrieved 25 February 2010.
- Kartveit, Magnar (2009). The Origin of the Samaritans. انتشارات بریل. ISBN 978-9-004-17819-9.
- Kartveit, Magnar (4 December 2019). "Theories of the Origin of the Samaritans—Then and Now". Religions. 10 (12): 661. doi:10.3390/rel10120661. hdl:11250/2649767.
- Kedar, Benjamin Z. (1989). "The Frankish Period". In Crown, Alan D. (ed.). The Samaritans. Mohr Siebeck. pp. 82–94. ISBN 978-3-16-145237-6.
- "Keepers: Israelite Samaritan Identity Since Joshua bin Nun". Israelite Samaritan Information Institute. 26 May 2020. Retrieved 22 November 2022.
- Knoppers, Gary N. (2013). Jews and Samaritans: The Origins and History of Their Early Relations. انتشارات دانشگاه آکسفورد. ISBN 978-0-19-532954-4.
- Law, Timothy Michael (2013). When God Spoke Greek: The Septuagint and the Making of the Christian Bible. انتشارات دانشگاه آکسفورد. ISBN 978-0-19-978172-0.
- Levy-Rubin, Milka (2000). "New Evidence Relating to the Process of Islamization in Palestine in the Early Muslim Period: The Case of Samaria". Journal of the Economic and Social History of the Orient. 43 (3): 257–276. doi:10.1163/156852000511303. JSTOR 3632444.
- Macdonald, John (1964). The Theology of the Samaritans. New Testament Library. London: SCM Press.
- Magen, Yitzakh (2007). "The Dating of the First Phase of the Samaritan Temple on Mt Gerizim in Light of Archaeological Evidence". In Lipschitz, Oded; Knoppers, Gary N.; Albertz, Rainer (eds.). Judah and the Judeans in the Fourth Century B.C.E. Eisenbrauns. pp. 157–212 [187]. ISBN 978-1-57506-130-6.
- Manzur, Ibn (1979). "SMR". Lisan al Arab. Vol. 21. Al-dar al-Misriya li-l-talif wa-l-taryamar. ISBN 978-0-86685-541-9.
- Matassa, Lidia (2007). "Unravelling the Myth of the Synagogue on Delos". Bulletin of the Anglo–Israel Archaeological Society. 25: 81–115.
- Montgomery, James A. (2006) [First published 1907]. The Samaritans, the Earliest Jewish Sect. Bohlen Lectures (1906). Eugene, Oregon: Wipf & Stock. ISBN 978-1-59752-965-5.
- Mor, Menachem; Reiterer, Friedrich V.; Winkler, Waltraud, eds. (2010). Samaritans: Past and Present: Current Studies. Studia Samaritana, 5 & Studia Judaica, 53. والتر دگرویتر (انتشارات). ISBN 978-3-11-019497-5.
- "Mount Gerizim and the Samaritans". UNESCO World Heritage Centre. 11 October 2017. Retrieved 24 December 2020.
- Nammari, Dalia (18 March 2013). "European women give hope to Samaritans". تایمز اسرائیل.
- Oefner, Peter J.; Shen, Peidong; Höltz, George; Shpirer, Isaac; Gefel, Dov; Lavi, Tal; Wool, Eilon; Cohen, Jonathan; Cinnioglu, Cengiz; Underhill, Peter A.; Rosenberg, Noah A.; Hochrein, Jochen; Granka, Julie M.; Hillel, Hossi; Feldman, Marcus W. (2013). "Genetics and the History of the Samaritans: Y-Chromosomal Microsatellites and Genetic Affinity between Samaritans and Cohanim". زیستشناسی انسانی (مجله). 85 (6): 825–858. doi:10.3378/027.085.0601. PMID 25079122. S2CID 12701469.
- Patience, Martin (6 February 2007). "Ancient community seeks brides abroad". بیبیسی نیوز. Retrieved 9 January 2013.
- Powell, Mark Allan (2009). Introducing the New Testament: A Historical, Literary, and Theological Survey. Baker Books. ISBN 978-1-4412-0704-3.
- Pummer, Reinhard (1987). The Samaritans. Leiden: انتشارات بریل. ISBN 978-9-004-07891-8.
- Pummer, Reinhard (1997). "Samaritan Synagogues and Jewish Synagogues: Similarities and Differences". In Fine, Steven (ed.). Jews, Christians, and Polytheists in the Ancient Synagogue. روتلج. pp. 118–160. ISBN 978-0-415-18247-8.
- Pummer, Reinhard (2002). Early Christian Authors on Samaritans and Samaritanism: Texts, Translations and Commentary. Mohr Siebeck. ISBN 978-3-16-147831-4.
- Pummer, Reinhard (2009). The Samaritans in Flavius Josephus. Mohr Siebeck. ISBN 978-3-16-150106-7.
- Pummer, Reinhard (2011). "The mosaic Tabernacle as the Legitimate Sanctuary of the Biblical Tabernacle in Samaritanism". In Fine, Steven (ed.). The Temple of Jerusalem: From Moses to the Messiah: In Honor of Professor Louis H. Feldman. انتشارات بریل. pp. 125–149. ISBN 978-9-004-19253-9.
- Pummer, Reinhard (2016). The Samaritans: A Profile. شرکت انتشاراتی ویلیام بی اردمانز. ISBN 978-0-8028-6768-1.
- Purvis, James D. (1968). The Samaritan Pentateuch and the Origin of the Samaritan Sect. Harvard Semitic Monographs. Vol. 2. انتشارات دانشگاه هاروارد.
- Rosenblatt, Dana (14 October 2002). "Amid conflict, Samaritans keep unique identity". سیانان.
- Sabella, Bernard (2011). "The Status of Non-Muslims in a Palestinian State". In Ahlstand, Kajsa; Gunner, Goran (eds.). Non-Muslims in Muslim Majority Societies: With Focus on the Middle East and Pakistan. انتشارات پیترز. pp. 73–75. ISBN 978-0-7188-4301-4.
- "Samaritan". Jerusalem Cinematheque – Israel Film Archive.
- "The Samaritan High Priests". The Samaritans. Retrieved 10 November 2021.
- "The Samaritan Update". thesamaritanupdate.com. 5 June 2022.
- Schiffman, Lawrence H. (1991). From Text to Tradition: A History of Second Temple and Rabbinic Judaism. KTAV Publishing House. ISBN 978-0-88125-372-6.
- Schreiber, Monika (2014). The Comfort of Kin: Samaritan Community, Kinship, and Marriage. انتشارات بریل. ISBN 978-9-004-27425-9.
- Seeligmann, Isaac Leo (2004). The Septuagint Version of Isaiah and Cognate Studies. Mohr Siebeck. ISBN 978-3-16-148372-1.
- Sela, Shulamit (1994). "The Head of the Rabbanite, Karaite and Samaritan Jews: On the History of a Title". بولتن دانشکده شرقشناسی و آفریقاشناسی. 57 (2): 255–267. doi:10.1017/S0041977X00024848. JSTOR 620572. S2CID 162698361.
- Shen, P.; Lavi, T.; Kivisild, T.; Chou, V.; Sengun, D.; Gefel, D.; Shpirer, I.; Woolf, E.; Hillel, J.; Feldman, M.W.; Oefner, P.J. (2004). "Reconstruction of Patrilineages and Matrilineages of Samaritans and Other Israeli Populations From Y-Chromosome and Mitochondrial DNA Sequence Variation" (PDF). Human Mutation. 24 (3): 248–260. doi:10.1002/humu.20077. PMID 15300852. S2CID 1571356.
- Sivan, Hagith (2008). Palestine in late antiquity. انتشارات دانشگاه آکسفورد. ISBN 978-0-19-928417-7.
- Steinberg, Jessica (16 March 2017). "A former Samaritan faces the music of her complicated roots". تایمز اسرائیل. Retrieved 28 April 2018.
- Stern, Sacha (2018). Jewish Identity in Early Rabbinic Writings. انتشارات بریل. ISBN 978-9-004-33276-8.
- Talmon, Shemaryahu (2002). "Biblical Traditions in Samaritan History". In Stern, Ephraim; Eshel, Hanan (eds.). Sefer Ha-Shomronim (به عبری). Jerusalem: Ben Zvi Institute. pp. 25–27.
- Thomson, J. E. H. (1919). The Samaritans: Their Testimony to the Religion of Israel. Edinburgh & London: Oliver and Boyd.
- Tobolowsky, Andrew (2022). "The Tribes That Were Not Lost: The Samaritans". The Myth of the Twelve Tribes of Israel: New Identities Across Time and Space. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 69–70, 73–75. doi:10.1017/9781009091435.003. ISBN 978-1-316-51494-8.
- "Topical Bible: Nakedness". Bible Hub. Retrieved 24 June 2017.
- "Tourism". Archived from the original on 14 June 2008.
- Trümper, Monika (2020). "The Synagogue in Delos Revisited". In Doering, Lutz; Krause, Andrew R. (eds.). Synagogues in the Hellenistic and Roman Periods: Archaeological Finds, New Methods, New Theories. Vandenhoeck & Ruprecht. pp. 81–123. ISBN 978-3-525-52215-8.
- Tsedaka, Benyamim (31 December 2018). "Israelite Samaritan Families Today". Israelite Samaritan Information Institute.
- Tsedaka, Benyamim (1 May 2015). "Brazil". Israelite Samaritan Information Institute.
- Tsedaka, Benyamim; Sullivan, Sharon, eds. (2013). The Israelite Samaritan Version of the Torah: First English Translation Compared with the Masoretic Version. Grand Rapids, Michigan / Cambridge: شرکت انتشاراتی ویلیام بی اردمانز. ISBN 978-1-4674-6454-3.
- VanderKam, James; Flint, Peter (2005). The Meaning of the Dead Sea Scrolls: Their Significance For Understanding the Bible, Judaism, Jesus, and Christianity (2nd ed.). ا اند سی بلک. ISBN 978-0-567-08468-2.
- White, L. Michael (April 1987). "The Delos Synagogue Revisited Recent Fieldwork in the Graeco–Roman Diaspora". Harvard Theological Review. 80 (2): 133–160. doi:10.1017/S0017816000023579. JSTOR 1509604. S2CID 162810274.
- Yousef, Hussein Ahmad; Barghouti, Iyad (24 January 2005). "The Political History of the Samaritans: Minority under Occupation: The Socio politics of the Samaritans in the Palestinian Occupied Territories". دانشگاه ملی النجاح. Archived from the original on 19 January 2012.
- Zertal, Adam (November 1989). "The Wedge-Shaped Decorated Bowl and the Origin of the Samaritans". Bulletin of the American Schools of Oriental Research (276): 77–84. doi:10.2307/1356853. JSTOR 1356853. S2CID 163900813.
- Zertal, Adam (30 November 2007). The Manasseh Hill Country Survey, Volume 2: The Eastern Valleys and the Fringes of the Desert. Brill. pp. 55, 63, 90. ISBN 978-90-474-2387-4.
- Zsengellér, József (June 2017). "The Samaritan Diaspora in Antiquity". Acta Antiqua. 56 (2): 157–175. doi:10.1556/068.2016.56.2.2. S2CID 166167208 – via ریسرچگیت.
پیوند به بیرون
[ویرایش]- "Samaritans" in دانشنامه یهودی
- "Good Samaritans: Israel's smallest religious minority offers Jews a glimpse of what might have been" بایگانیشده در ۲۰۱۸-۱۱-۲۰ توسط Wayback Machine by Benjamin Balint, Tablet Magazine
- "The Origin and Nature of the Samaritans and Their Relationship to Second Temple Jewish Sects", David Steinberg
- "Samaritans" بایگانیشده در ۲۰۱۳-۰۱-۲۹ توسط Wayback Machine (theory on the Samaritan–Jewish tensions), Jona Lendering
- "Guards of Mount Gerizim", Alex Maist
- The Samaritans: The Earliest Jewish Sect, by James A Montgomery
- Cowley, Arthur Ernest (1911). . In Chisholm, Hugh (ed.). Encyclopædia Britannica (به انگلیسی). Vol. 24 (11th ed.). pp. 109–111.
مدیا