هایمن مینسکی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
هایمن مینسکی
HymanMinsky-1.jpg
زاده۲۳ سپتامبر ۱۹۱۹
شیکاگو، ایلینوی، ایالات متحده آمریکا
درگذشت۲۴ اکتبر ۱۹۹۶ (۷۷ سال)
Rhinebeck، نیویورک
ملیتآمریکایی
زمینهاقتصاد کلان
تاثیریوزف شومپیترواسیلی لئونتیفجان مینارد کینزایروینگ فیشر

هایمن فیلیپ مینسکی (به انگلیسی: Hyman Philip Minsky)، (زاده ۲۳ سپتامبر ۱۹۱۹ - درگذشته ۲۴ اکتبر ۱۹۹۶) اقتصاددان آمریکایی که، در دوران رکود اقتصادی بزرگ دهه ۱۹۳۰ بزرگ شده بود. این رویداد دیدگاه‌های مینسکی را شکل داد و باعث شد او همه تلاش خود را صرف شرح چگونگی بروز این بحران کند و دنبال راهی برای جلوگیری از روی دادن دوباره آن باشد.

مینسکی همه عمر خود را در حاشیه اقتصاد گذراند، اما با فرارسیدن بحران مالی سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸، دیدگاه‌های او به یک‌باره مورد توجه فراوان قرار گرفت. بسیاری بر این باور بودند که این دیدگاه‌ها آنچه را که روی داده بود به بهترین نحو توضیح می‌داد. به‌ناگاه تقاضا برای کتاب‌های او که مدت‌ها بود دیگر تجدید چاپ نمی‌شدند، بالا رفت و نسخه‌های این کتاب‌ها به قیمت صدها دلار دست به دست می‌شد.

این رقم برای کتاب‌های قطوری که عنوان‌هایی نظیر "ایجاد ثبات در اقتصادی بی‌ثبات" داشتند، قابل توجه بود. مقامات ارشد بانک‌های مرکزی، از جمله جانت یلن، رئیس فعلی بانک مرکزی آمریکا، و مروین کینگ، رئیس سابق بانک مرکزیانگلستا، به نقل دیدگاه‌های او پرداختند. پل کروگمن، برنده سابق جایزه نوبل اقتصاد، یک سخنرانی معروفش درباره بحران اقتصادی را "شبی که دوباره حرف‌های مینسکی را خواندند" نامید.

هایمن مینسکی از زمان آغاز حرفه دانشگاهی‌اش در دهه 1950 تا سال 1996 و هنگامی که وفات یافت در گمنامی نسبی کار می‌کرد. پژوهش او درباره بحران‌های مالی و علل آنها توجه اندکی را جلب کرد اما نتوانست مورد توجه جریان اصلی اقتصاد قرار گیرد. مجله اکونومیست فقط یک بار در دوران حیاتش از او یاد کرد که آن هم بسیار کوتاه بود. تا سال 2007 که بحران وام‌های ثانویه مسکن در آمریکا بروز کرد اوضاع به همین صورت بود. اما ناگهان همگان بحران را درک کردند و یکباره به نوشته‌های او روی آوردند. کارگزاران در یادداشت‌هایی به مشتریان خود اعلام کردند که «لحظه مینسکی» بازارهای مالی را در برمی‌گیرد. روسای بانک‌های مرکزی در سخنرانی‌های خود به نظریات او اشاره می‌کردند. مینسکی پس از مرگش به سوژه رسانه‌ها تبدیل شد. کلیه نشریات ستونی را به او اختصاص دادند و رسانه‌های دیداری و شنیداری نیز برنامه‌هایی برای او ساختند. از سال 2007 نشریه اکونومیست حداقل در 30 مقاله خود از او نام برده است. دلیل دور ماندن مینسکی از انتظار عمومی در دوران حیاتش آن بود که از سنت و عرف دانشگاهی دوری می‌کرد. او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ریاضیات آغاز کرد اما به‌رغم تاکید فزاینده این رشته بر روش‌های کمی، او هنگام تغییر رشته به اقتصاد از محاسبات ریاضی کمتر استفاده می‌کرد. در عوض او عقاید خود را در مجموعه مقالات، سخنرانی‌ها و کتاب‌ها مطرح می‌کرد که یکی از آنها درباره جان‌مینارد کینز بود؛ اقتصاددانی که بر تفکر او تاثیر گذاشته بود. علاوه بر این، او تجربیاتی عملی داشت و همزمان با تدریس در شهر سنت لوئیس در میسوری، عضو هیات‌مدیره بانک مارک تواین نیز بود. مینسکی که در دوران رکود بزرگ زندگی کرده بود یاد گرفت که با فجایع کنار بیاید. او در طول سال‌ها چندین بار با یک مشکل بنیادی مواجه شد. او می‌خواست بفهمد چرا بحران مالی اتفاق افتاد در حالی که دیگران به آن علاقه‌ای نداشتند. در نیمه دوم قرن 20 تفکر غالب و حاکم آن بود که بازارها کارآمد هستند. چشم‌انداز یک فاجعه تمام‌عیار در اقتصادهای توسعه‌یافته بسیار بعید و غیرمحتمل به نظر می‌رسید. شاید گاهی اوقات بازار سهام یا ارز سقوط می‌کرد اما به نظر می‌رسید اقتصادهای مدرن بدترین عوامل شیطانی را از بین برده باشند. با وجود همه اطمینان‌ها، مینسکی این مرد بدبین و با موهای جوگندمی، فرضیه بی‌ثباتی مالی خود را مطرح کرد. این فرضیه بررسی می‌کند چگونه دوران درازمدت شکوفایی می‌تواند بذرهای بحران بعدی را بکارد. این دیدگاهی مهم برای درک فاجعه دهه گذشته بود. اما تاریخچه این نظریه نیز به همان اندازه اهمیت دارد. مسیر راه این فرضیه از حواشی دانشگاهی تا موضوع بحث‌های جریان اصلی اقتصاد نشان می‌دهد که چگونه مطالعه علم اقتصاد از زمان بحران مالی جهانی روندی سازگار با واقعیت‌های در حال تغییر در پیش گرفته است. مینسکی کار خود را با توضیح سرمایه‌گذاری شروع کرد. سرمایه‌گذاری در اصل مبادله پول امروز با پول فرداست. یک بنگاه برای راه‌اندازی یک کارخانه هزینه می‌کند و اگر همه چیز خوب پیش برود منافع حاصل از کار کارخانه در سال‌های آتی به شکل پول ظاهر می‌شوند. به طور ساده، پول امروزی می‌تواند از دو منبع بیاید: پول نقد خود بنگاه یا پول دیگران (به عنوان مثال وام بانکی). توازن بین این دو سوال کلیدی در نظام بانکی است. مینسکی سه نوع تامین مالی را از یکدیگر متمایز می‌کند. اولین موردی که او آن را تامین مالی پوشش‌دار می‌نامد ایمن‌ترین نوع است و در آن بنگاه‌ها برای بازپرداخت وام‌های خود به جریان نقدی آینده اتکا می‌کنند. به این منظور آنها باید وام‌های محدود و سودهای سالم داشته باشند. نوع دوم یعنی تامین مالی سفته‌بازانه پرخطر است. بنگاه‌ها برای پرداخت سود وام‌های خود به جریان نقدینگی اتکا می‌کنند اما باید وام خود را تمدید کنند تا بتوانند اصل آن را بپردازند. این روش تا زمانی قابل مدیریت است که اقتصاد حرکتی یکنواخت داشته باشد اما هرگونه رکود می‌تواند به بحران بینجامد. نوع سوم که تامین مالی پونزی نام دارد خطرناک‌ترین روش است. جریان نقدینگی اصل و سود وام را پوشش نمی‌دهد. بنگاه‌ها بر این موضوع قمار می‌کنند که دارایی‌های زیربنایی آنها به اندازه کافی رشد می‌کند تا تعهداتشان را بپوشاند. اگر چنین اتفاقی روی ندهد آنها در معرض ریسک شدید قرار می‌گیرند. اقتصادهایی که تحت سلطه تامین مالی پوششی قرار دارند، یعنی آنهایی که جریان نقدینگی قدرتمند و سطوح بدهی پایین داشته باشند، باثبات‌ترین اقتصادها هستند. هنگامی که تامین مالی سفته‌بازانه و به ویژه تامین مالی پونزی وارد عمل شوند نظام‌های مالی آسیب‌پذیر می‌شوند. اگر به خاطر تنگنای مالی یا تکانه‌های خارجی ارزش دارایی‌ها کمتر شود آنگاه بنگاه‌هایی که گسترش زیادی داشته‌اند مجبور می‌شوند دارایی‌هایشان را بفروشند. این خود ارزش دارایی‌ها را بیشتر پایین می‌آورد و بنگاه‌های بیشتری را به دردسر می‌اندازد. بنگاه‌ها می‌توانند با محدود کردن خود به استفاده از تامین مالی پوشش از این دردسر اجتناب کنند. اما در طول زمان و به ویژه هنگامی که رشد اقتصادی قطعی به نظر می‌رسد چرا نباید وام بیشتری گرفت؟ هرچه دوران شکوفایی طولانی‌تر شود بانک‌ها با پایین‌تر آوردن استانداردهای اعتباری به این پویایی دامن می‌زنند. اگر نکول کمتر باشد چرا بانک‌ها بیشتر وام ندهند؟ نتیجه‌گیری مینسکی نگران‌کننده است: ثبات اقتصادی بی‌ثباتی را پرورش می‌دهد. دوران شکوفایی راه را برای شکنندگی مالی باز می‌کند. در حالی که سطوح اهرمی بانک‌ها بالاست و خاطره وام‌های مسکن بازپرداخت‌نشده هنوز از ذهن بانک‌ها پاک نشده است، دیدگاه مینسکی امری بدیهی تلقی می‌شود. البته بدهی و تامین مالی موضوعاتی پراهمیت هستند اما دهه‌ها بود که علم اقتصاد به اولی توجهی نداشت و دومی را نیز به عنوان یک موضوع فرعی تحت مقررات قرار داد نه به عنوان عنصری ضروری در نظریه‌های بزرگ. مینسکی فردی تکرو بود. او هم پشتوانه کینزی اقتصاد کلان و هم عقیده حاکم بازارهای کارآمد را به چالش کشید. شاید عجیب باشد که او را منتقد دکترین کینز دانست چرا که مینسکی خود از طرفداران کینز است. اما او عقیده داشت که این دکترین از نظریه‌های خود کینز بسیار فاصله گرفته است. اقتصاددانان در توضیح اقتصاد تلاش کرده‌اند تا مدل‌هایی بسازند که گفته‌های کینز را به عمل درآورد. مشهورترین آنها مدل IS-LM است که به وسیله جان هیکس و الوین هانسون مطرح شد. این مدل رابطه میان سرمایه‌گذاری و پول را نشان می‌دهد و ابزاری قدرتمند برای آموزش و تحلیل سیاستی است. اما با وجود این که کینز خود از اهمیت بازارها آگاه بود آقایان هیکس و هانسون بخش مالی را کنار گذاشتند. از نظر مینسکی، این مدل تصویری ناعادلانه و پیش‌پاافتاده از نظریات دقیق و پیچیده کینز بود. نظریه بی‌ثباتی مالی مینسکی به پر کردن شکاف‌ها کمک کرد. چالش او علیه طرفداران بازارهای کارآمد از این هم شدیدتر بود. یوجین فاما، رابرت لوکاس و سایرین، دانشگاهیان و حلقه‌های سیاستگذاری را قانع می‌کردند که اگر مردم همه اطلاعات موجود را درک کنند آنگاه بازارها به سمت تعادل پیش خواهند رفت. ساختار نظام مالی تقریباً نامربوط جلوه می‌کرد. اقتصاددنان رفتاری در سال‌های اخیر به یکی از ابعاد نظریه بازار کارآمد حمله کرده‌اند؛ از نظر آنان مردم بازیگرانی منطقی نیستند که تلاش کنند منافع خود را به حداکثر برسانند. آنها اغلب نمی‌دانند چه می‌خواهند و تصمیمات اشتباه می‌گیرند. سال‌ها بعد مینسکی به یک بعد دیگر حمله کرد: به استدلال او نیروهایی که در نظام مالی ریشه دوانده‌اند آنها را به سمت دردسر می‌کشانند و ثبات فقط یک توهم گمراه‌کننده است.

ثبات عامل بی‌ثباتی است[ویرایش]

ایده اصلی مینسکی آنقدر ساده است که می‌توان آن را مثل شعاری روی یک تی‌شرت چاپ کرد: "ثبات عامل بی‌ثباتی است." اکثر کارشناسان اقتصاد کلان با مدلی که آن را "مدل تعادل" می‌خوانند، کار می‌کنند. جان کلام این مدل این است که اقتصاد بازار مدرن در اساس خود باثبات است. معنایش این نیست که هیچ چیز هرگز تغییر نمی‌کند، اما طبق این مدل، تغییرات مستمر و یکنواخت هستند. برای ایجاد بحران اقتصادی یا رشد شدید ناگهانی وجود نوعی شوک خارجی لازم است؛ چه افزایش شدید قیمت نفت، چه وقوع جنگ، و چه اختراع اینترنت. مینسکی با این نظر مخالف بود. او معتقد بود که سیستم می‌تواند به خودی خود و با دینامیک داخلی‌اش شوک ایجاد کند. به اعتقاد او، در دوره‌های ثبات اقتصاد، بانک‌ها، شرکت‌ها و دیگر کارگزاران اقتصادی آسان‌گیر می‌شوند. آنها فرض می‌کنند که روزهای خوش همواره ادامه خواهد داشت و در پی کسب سود بالاتر، بیشتر خطر می‌کنند. به این ترتیب بذر بحران بعدی در همان روزهای خوش کاشته می‌شود.

سه مرحله بدهی[ویرایش]

مینسکی نظریه‌ای بنام "فرضیه بی‌ثباتی مالی" را پیشنهاد، و ادعا کرد که ارائه وام و تسهیلات اعتباری در سه فاز مجزا انجام می‌شود. او این مراحل را "تحت پوشش"، "پرمخاطره" و "پانزی" نام گذاشت، که نام مرحله آخر از چارلز پانزی، کلاهبردار معروف، گرفته شده بود. در مرحله اول، یعنی اندکی پس از پایان بحران اقتصادی، بانک‌ها و وام‌گیرندگان محتاط هستند. مبلغ وام‌ها کم است و وام‌گیرندگان توان بازپرداخت اصل و بهره بدهی را دارند. با افزایش اعتماد در بازارها، بانک‌ها اعطای وام‌هایی را از سر می‌گیرند که دریافت‌کنندگانشان تنها قادرند بهره آنها را بپردازند. معمولاً برای ضمانت این وام‌ها کالا یا سرمایه‌ای گرو گذاشته می‌شود که با گذشت زمان ارزشش افزایش می‌یابد. بعد از این، یعنی وقتی از بحران قبلی چیزی جز خاطره‌ای دوردست باقی نمانده، به مرحله آخر – یعنی مرحله پانزی – می‌رسیم. در این مرحله بانک‌ها به شرکت‌ها و خانواده‌هایی وام می‌دهند که نه توان بازپرداخت اصل وام را دارند، و نه امکان پرداخت بهره آن را. در این مرحله هم فرض می‌شود که ارزش دارایی‌هایی که وام بر اساس آنها داده شده، افزایش خواهد یافت. بهترین راه فهمیدن این مدل در نظر گرفتن یک وام مسکن عادی است.

مرحله "تحت پوشش" مثل وام‌هایی است که باید اصل و بهره آن پرداخت شوند. مرحله "پرمخاطره" بیشتر شبیه وام‌هایی است که گیرنده فقط بهره آن را می‌پردازد، و مرحله "پانزی" از این هم فراتر می‌رود. مثل این است که بعد از گرفتن وام مسکن، به‌مدت چند سال هیچ پرداختی انجام ندهید و امیدوار باشید که قیمت خانه آنقدر بالا رفته باشد که با فروش آن بتوانید اصل مبلغ وام و همه اقساط پرداخت نشده بهره آن را بپردازید. می‌بینید که این مدل به‌خوبی نحوه و شکل وام‌هایی را که به بحران مالی اخیر منجر شدند، نشان می‌دهد.

لحظه مینسکی[ویرایش]

اصطلاح "لحظه مینسکی" ساخته اقتصاد دانان متأخرتر است و به لحظه‌ای اطلاق می‌شود که کل ساختار پوشالی فرو می‌ریزد. تأمین مالی پانزی بر افزایش قیمت سرمایه‌ها مبتنی است، و زمانی که قیمت سرمایه‌ها بالاخره رو به سراشیبی بگذارد، وام‌گیرندگان و بانک‌ها متوجه می‌شوند که در سیستم وام‌هایی وجود دارد که هیچگاه امکان بازپرداخت آنها وجود نخواهد داشت. مردم سرآسیمه به فروش دارایی‌ها رو می‌آورند و همین هجوم آنها باعث افت بیشتر قیمت‌ها می‌شود. درست مثل لحظه‌ایست که یک شخصیت کارتونی دوان‌دوان از لبه پرتگاه رد می‌شود. او همچنان مدتی به دویدن ادامه می‌دهد، چرا که فکر می‌کند روی زمین سفت ایستاده است. اما در یک لحظه – یا همان لحظه مینسکی – ناگهان متوجه می‌شود که اوضاع از چه قرار است، و آن لحظه‌ای است که زیرپایش را نگاه می‌کند و می‌بیند که روی هوا ایستاده است. آنجاست که سقوط می‌کند و روی زمین می‌افتد. در جریان بحران و فروپاشی مالی سال ۲۰۰۸ هم همین اتفاق افتاد.

علم فاینانس مهم است[ویرایش]

تا چندی پیش اکثر کارشناسان اقتصاد کلان چندان به جزئیات ریز سیستم بانکی و مالی علاقه‌ای نداشتند، و آن را تنها ابزار و واسطه‌ای برای جابجایی پول میان پس‌اندازکنندگان و وام‌گیرندگان می‌دانستند. اکثر مردم در موقع دوش گرفتن زیاد به جزئیات کار لوله‌کشی توجه نمی‌کنند. مادامی که لوله‌ها کار کنند و آب جریان داشته باشد، نیازی به سر در آوردن از جزئیات کار نیست. بحران سال ۲۰۰۸ باعث توجه بیشتر به طرز کار سیستم مالی شد

از نظر مینسکی، بانک‌ها بیش از آنکه به لوله شبیه باشند، نقش پمپ آب را بازی می‌کنند. آنها صرفاً واسطه‌ای برای جابجایی پول در سیستم نیستند، بلکه موسسات سود آوری هستند که نفعشان در افزایش میزان وام‌هاست. این بخشی از همان ساز و کاریست که باعث بی‌ثباتی اقتصاد می‌شود.

ترجیح واژه‌ها به مدل‌ها[ویرایش]

از زمان جنگ جهانی دوم، علم اقتصاد به‌نحو فزاینده‌ای به استفاده از ریاضیات روی آورده، و برای توضیح چگونگی کارکرد آن از مدل‌های ریاضی استفاده می‌شود. اما برای مدل کردن چیزها به پیش‌فرض نیاز است، و منتقدان گرایش غالب و رایج علم اقتصاد می‌گویند که با پیچیده‌تر شدن مدل‌ها و محاسبات ریاضی سازنده آنها، پیش‌فرض‌هایی که این مدل‌ها بر اساس آنها بنا شده‌اند، هرچه بیشتر از واقعیت فاصله می‌گیرند، و مدل‌ها بخودی خود به هدف تبدیل می‌شوند. مینسکی ریاضیات خوانده بود، اما طرفدارگرایشی بود که در میان اقتصاد دانان به گرایش روایی معروف (narrative approach) است. او ترجیح می‌داد دیدگاه‌هایش را با واژه‌ها بیان کند. بسیاری از بزرگان حوزه اقتصاد، از آدام اسمیت گرفته تا جان مینارد کینز و فریدریش هایک، از همین روش استفاده می‌کردند. ریاضیات دقیق‌تر است، اما واژه‌ها امکان بیان و درگیر شدن با موضوعات پیچیده‌ای را فراهم می‌کند که مدل کردنشان دشوار است؛ مفاهیمی نظیر عدم قطعیت، عمل غیرعقلایی، و هیجان. طرفداران مینسکی می‌گویند که اتخاذ این روش باعث شکل‌گیری ادراکی از اقتصاد شده که از گرایش رایج و غالب به علم اقتصاد به‌مراتب "واقع‌بینانه‌تر" است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

http://www.tejaratefarda.com/بخش-اقتصاد-35/21233-لحظه-مینسکی