لودویگ یکم، پادشاه بایرن
| لودویگ یکم | |
|---|---|
| پادشاه بایرن (باواریا) | |
تصویر مربوط به سال ۱۸۶۰ میلادی | |
| سلطنت | ۱۳ اکتبر ۱۸۲۵ – ۲۰ مارس ۱۸۴۸ |
| پیشین | ماکسیمیلیان یوزف |
| جانشین | ماکسیمیلیان دوم |
| زاده | ۲۵ اوت ۱۷۸۶ استراسبورگ، امپراتوری مقدس روم |
| درگذشته | ۲۹ فوریه ۱۸۶۸ (۸۱ سال) نیس |
| همسر |
|
| فرزند(ان) | ماکسیمیلیان دوم، پادشاه بایرن ماتیلده کارولینه اوتو، شاه یونان تئودلینده لوئیتپولد آدلگونده هیلدگارد الکساندرا آدالبرت |
| دودمان | دودمان ویتلسباخ |
| پدر | ماکسیمیلیان یوزف |
| مادر | آوگوستا ویلهلمینه |
لودویگِ یکُم (به آلمانی: Ludwig I. (König von Bayern)) (زادهٔ ۲۵ اوت ۱۷۸۶ – مرگ ۲۹ فوریه ۱۸۶۸) او از دودمان ویتلسباخ و از سال ۱۸۲۵ تا انقلاب مارس در ۱۸۴۸ پادشاه بایرن بود. در این زمان و با بالاگرفتن اعتراضات او به سود پسر بزرگش ماکسیمیلیان دوم از پادشاهی کنارهگرفت.
یکی از اقدامات او انتقال دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان از لندزهوت[۱] به مونیخ بود. وی پشتیبان هنر بود و دلبستگی بسیاری به یونان باستان داشت. این دلبستگیاش سبب شد تا از جنگ استقلال یونان پشتیبانی کند. پس از آنکه یونان مستقل شد پسر ش اتو به پادشاهی آن سامان رسید. ازدواج او به عنوان ولیعهد با پرنسس ترزا از ساکس-هیلدبورگهاوزن[۲] در سال ۱۸۱۰ باعث پیدایش اکتبرفست یا جشن اکتبرشد. در طول سلطنت او، باواریا تحت تأثیر فرهنگ یونان قرار گرفت. مجموعههای هنری و بناهای یادبود متعددی، مانند گلیپتوتک،[۳] پیناکوتک[۴] و والهالا،[۵] توسط معماران دربار او، لئو فون کلنتسه،[۶] فریدریش فون گارتنر[۷] و آگوست فون وویت،[۸] تأسیس شدند. اولین خط راهآهن در آلمان، از نورنبرگ به فورت، که در دسامبر ۱۸۳۵ افتتاح شد و، همینطور کانال - لودویگ ـ دوناب - ماین -[۹] نام او را بر خود دارند. لودویگ اول، مانند دیگر حاکمان آلمانی، با تشدید سانسور مطبوعات به جنبشهای آزادیخواهانه جشنواره هامباخ[۱۰] در سال ۱۸۳۲ در پادشاهی خود پاسخ داد.
زندگی
[ویرایش]مقدمه
[ویرایش]لودویگ در استراسبورگ با نام لودویگ کارل آگوست غسل تعمید داده شد، او پسر شاهزاده انتخابگر مکس یوزف[۱۱] از خاندان پالاتینات-بیرکنفلد[۱۲] یکی از شاخههای دودمان ویتلسباخ که به عنوان پادشاه آینده ماکسیمیلیان اول جوزف[۱۳] نام داشتد و همسرش پرنسس آگوست ویلهلمین ماریا از هسه-دارمشتات،[۱۴] بود. پدرش به عنوان فرمانده هنگ و بعداً به عنوان سرهنگ در ارتش پادشاهی فرانسه در آنجا مستقر بود. پدرخوانده او پادشاه فرانسه لویی شانزدهم بود. او نام دوم خود، کارل آگوست را از عمویش، کارل دوم آگوست[۱۵] دریافت کرد که در آن زمان بر پالاتینات-تسوایبروکن،[۱۶] قلمرو خانواده گیشان، حکومت میکرد. لودویگ، به نوبه خود، دائی پرنسس الیزابت در باواریا،[۱۷][۱۸] ملکه آینده اتریش - مجارستان بود. خواهر او کارولین آگوستا از باواریا[۱۹]، نیز ملکه آینده اتریش بود.
دوران کودکی
[ویرایش]
دوران کودکی و جوانی لودویگ با بیثباتی سیاسی (انقلاب فرانسه، جنگهای ناپبئونی) و فرار مشخص شد. در طول انقلاب فرانسه، خانواده در اوت ۱۷۸۹ به مانهایم گریختند. پس از بمباران مانهایم توسط فرانسه در روز کریسمس ۱۷۹۴، خانواده دوباره فرار کردند، ابتدا به شوئتزینگن، سپس به رورباخ، جایی که آگوست ویلهلمین یعنی مادرش در سال ۱۷۹۶ بر اثر سل درگذشت. بعدها، پدر و پسر به آنسباخ نقل مکان کردند. در سال ۱۷۹۹، پس از مرگ کارل تئودور[۲۰] شاهزاده انتخابگر باواریایی، مکس جوزف یعنی پدرش جانشین او شد و لودویگ ولیعهد شد.[۲۱]
لودویگ در طول زندگی خود از آسیبهای دوران جوانی، به ویژه محاصره مانهایم توسط فرانسهٔ بعد از انقلاب و مرگ زودهنگام مادرش در رورباخ، رنج میبرد. مورخان حادثه سقوط از پلهها در دوران کودکی او را به عنوان یک رویدادی تفسیر میکنند که ممکن است در آشفتگی و بیقراریهای درونی بعدی او نقش داشته باشد.[۲۲]
معلمان
[ویرایش]بین سالهای ۱۷۹۳ تا ۱۸۰۴/۰۵، لودویگ اول، جوزف فون کیرشباوم[۲۳] را که یک حقوقدان بود به عنوان معلم خصوصی خود منصوب کرد و از سال ۱۷۹۷ به بعد، آموزگار مذهبی او کشیش کاتولیک به نام جوزف آنتون سامبوگا[۲۴] بود. او رابطه نزدیکی با معلم خصوصی خود، خانم لوئیز ویلند،[۲۵] داشت که تا هفت سالگی از او مراقبت میکرد.
در سال ۱۸۰۳، او زیر نظر نیکولاس تادئوس گونر و یوهان مایکل سایلر در دانشگاه لندزهوت[۲۶] تحصیل کرد و در خوابگاه شهر لندزهوت اقامت گزید. لودویگ سپس تحصیلات خود را در دانشگاه گوتینگن ادامه داد. علاوه بر تاریخ باستان، او عمدتاً بر ادبیات فرانسه، ایتالیایی و اسپانیایی تمرکز داشت و بعداً زبان روسی را نیز آموخت. سفری که به ایتالیا در سالهای ۱۸۰۴–۱۸۰۵ داشت تحصیلات او را تکمیل کرد.
دوران ولیعهدی
[ویرایش]با ارتقاء باواریا به پادشاهی در ۱ ژانویه ۱۸۰۶، شاهزاده لودویگ، ولیعهد باواریا شد.

طبق پیمان اتحاد و ازدواج که در ۱ اکتبر ۱۷۹۹ در کاخ گاتچینا[۲۷] در نزدیکی سنت پترزبورگ بین هیئت انتخابیه پالاتینات-باواریا و روسیه منعقد شد، او قرار بود با دوشس بزرگ کاترین، دختر تزار پاول یکم، متولد ۱۷۸۶، ازدواج کند. با این حال، پروژه ازدواج در سالهای بعد با مخالفت شدید روبرو شد، به ویژه از سوی ناپلئون، که در مقطعی حتی به ازدواج با خود کاترین نیز فکر میکرد. در کنگره ارفورت در سال ۱۸۰۸، این طرح سرانجام برخلاف میل ولیعهد کنار گذاشته شد.[۲۸] در ۱۲ اکتبر ۱۸۱۰، او سپس با پرنسس پروتستانی ترزا از ساکس-هیلدبورگهاوزن[۲۹]

ازدواج کرد. جشن عمومی، همراه با مسابقه اسبدوانی که به مناسبت این عروسی برگزار شد، مراسم سنتی اکتبر فست مونیخ را بنا نهاد. زمینهای جشنواره نیز به نام پرنسس ترزا نامگذاری شدهاند. در سال ۱۸۱۱، اولین فرزند آنها، ولیعهد ماکسیمیلیان، به دنیا آمد؛ این زوج در مجموع نه فرزند داشتند. پادشاه اصرار داشت که اولین فرزند در مونیخ به دنیا بیاید، جایی که ولیعهد و همسرش در آن زمان در آنجا اقامت نداشتند.
محلهای زندگی
[ویرایش]پس از انتصاب ولیعهد به عنوان فرماندار کل مناطقه این[۳۰] و سالزاخ[۳۱] در سال ۱۸۱۰، این زوج در اینسبروک و کاخ میرابل[۳۲] در زالتسبورگ اقامت داشتند. در سال ۱۸۰۹، لودویگ، به عنوان فرمانده یک گروه از سربازان در طول شورش تیرول، موضع آشتیجویانهای اتخاذ کرده بود. ترزا زالتسبورگ را ترجیح داد، جایی که پسرشان اتو در آنجا به دنیا آمد. در ژانویه ۱۸۱۶، ولیعهد لودویگ در جریان سازماندهی مجدد سرزمینها پس از کنگره وین، در مذاکرات مستقیم با امپراتور امپراطوری مقدس روم فرانتس یکم در میلان، تلاش ناموفقی برای کسب امتیازات بیشتر برای باواریا انجام داد. پس از آنکه این منطقه، از جمله زالتسبورگ، در سال ۱۸۱۶ با پیمان مونیخ[۳۳] به دست اتریش افتاد، لودویگ و ترزا در وورتسبورگ اقامت گزیدند.[۳۴] آنها همچنین مدتی در کاخ یوهانیسبورگ[۳۵] در آشافنبورگ زندگی کردند. این زوج تابستان را در باد بروکناو[۳۶] گذراندند. ولیعهد و همسرش که جذاب به نظر میرسیدند، اغلب با هم در مراسم عمومی شرکت میکردند. بین سالهای ۱۸۱۶ تا ۱۸۲۵، او سالهای ولیعهدی خود را در وورتسبورگ گذراند، جایی که پسر دیگری، شاهزاده ریجنت آینده لویتپولد، به دنیا آمد. (بیمارستان لویتپولد در وورتسبورگ به نام لویتپولد نامگذاری شد) لودویگ همچنین سفرهای متعددی به ایتالیا انجام داد و ویلا مالت را در رم خریداری کرد.
سیاست ملیگرایانه
[ویرایش]لودویگ از همان اوایل کنگره وین (بعد از شکست ناپلئون بناپارت) در سال ۱۸۱۵، از سیاست ملی آلمان حمایت میکرد. در سال ۱۸۱۷، لودویگ نقش کلیدی در سرنگونی وزیر مونتگلاس ایفا کرد. لودویگ یکم هنگامی که پدرش از وین بازگشت، نامهای به او تقدیم کرد و خواستار برکناری وزیر شد. آرزوی ولیعهد در ۲ فوریه ۱۸۱۷ برآورده شد.
حمایت از انقلاب آزادیبخش یونان علیه عثمانیها
[ویرایش]لودویگ به عنوان یک دوستدار یونان، سخاوتمندانه از جنگ استقلال یونان حمایت کرد و در طول جنگهای آزادیبخش در سال ۱۸۲۱، وامی به مبلغ ۱٫۵ میلیون گیلدر طلا معادل حدود ۵٬۲۵ تن طلای خالص به مبارزان یونان اعطا کرد. تا حدودی به دلیل همین خدمات بود که پسر جوانش اتو که او هم چون پدرش به فرهنگ و تمدن یونان علاقهمند بود و بر زبان یونانی بخوبی مسلط بود، بعداً در کنفرانس لندن در ماه مه ۱۸۳۲ توسط بریتانیا، فرانسه و روسیه به عنوان پادشاه یونان انتخاب شد و از سال ۱۸۳۲–۱۸۶۲ به عنوان اولین پادشاه یونان در آنجا سلطنت کرد.
آغاز پادشاهی
[ویرایش]مرگ پدر و رسیدن به تاج و تخت پادشاهی بایرن
[ویرایش]در تابستان ۱۸۲۵، قدرت بدنی مکس جوزف پادشاه وقت بایرن پدر لودویک رو به زوال گذاشت، با این حال او بهطور غیرمنتظرهای درگذشت. رابطه پدر و پسر تا پایان تیره و تار مانده بود. با این حال، لودویگ مدتها بود که برای سلطنت خود آماده شده بود. پس از مرگ پدرش در ۱۳ اکتبر ۱۸۲۵، لودویگ به عنوان پادشاه باواریا بر تخت سلطنت نشست. به قدرت رسیدن ولیعهد، که به خاطر دیدگاههای ملیگرایانه و لیبرال خود شناخته میشد، با امیدهای بزرگ و در برخی موارد غیرواقعی در آلمان روبرو شد.[۳۷]
املای نام ایالت با "y" که منحصراً امروزه استفاده میشود، به دستوری برمیگردد که توسط شاه لودویگ در ۲۰ اکتبر ۱۸۲۵ صادر شد و جایگزین املای رایج قبلی "Baiern" شد. این دستور پادشاه و تجویز "ypsilon" "یونانی" او، به فیلهلنیسم او مرتبط است. برای پیشبرد ادغام سرزمینهای تازه تصرفشده در باواریا، او عنوان خود را در سال ۱۸۳۷ تغییر داد و از آن پس خود را «پادشاه باواریا، دوک فرانکونیا، دوک سوابیا و کنت پالاتین راین» نامید.[۳۸] با این حال، عناوین دوک و مقام کنت پالاتین، احیای عناوین قرون وسطایی بودند، زیرا این عناوین نه در قانون ایالتی مدرن باواریا و نه در قانون فدرال آلمان که هر کدام فقط «پادشاه باواریا» را به رسمیت میشناختند، وجود نداشتند. با این حال، همه آنها یک سنت طولانی داشتند و هیچیک از آنها تحت تأثیر تعطیلی نهایی هیئت نمایندگی امپراتوری در سال ۱۸۰۳ قرار نگرفته بودند. پادشاه آگاهانه از این عناوین استفاده کرد و از آنها به عنوان مشروعیت بخشیدن به حکومت خود بر تمام نقاط کشور استفاده میکرد؛ بنابراین، عنوان لودویگ را میتوان، از جمله موارد دیگر، به عنوان بیان درک رمانتیک و تاریخگرایانه پادشاه از حکومت نیز درک کرد. در طول اصلاحات ارضی که توسط شاه لودویگ اول در نوامبر ۱۸۳۷ آغاز شد، نام تمام مناطق ایالتی (همانطور که در آن زمان مناطق نامیده میشدند) از نام رودخانههایشان به نامهای تاریخیشان تغییر یافت؛ به عنوان مثال، منطقه ایسار دوباره به باواریای علیا تبدیل شد. لودویگ در اوایل سال ۱۸۳۵ همچنین یک نشان ملی جدید را تصویب کرد که منعکس کننده بخشهای مختلف باواریا بود. با انجام این کار، شاه همچنین خودمختاری منطقهای، به ویژه برای فرانکونیا و پالاتینات را در نظر گرفت و این تغییرات تا به امروز پابرجا ماندهاند.
سیاستی آزادیخواهانه
[ویرایش]لودویگ در آغاز دوران بازسازی خود، سیاستی میانهرو و لیبرال را بر اساس قانون اساسی ۱۸۱۸[۳۹] دنبال کرد. یک ماه و نیم پس از روی کار آمدن، سانسور مطبوعات را لغو کرد. در سال ۱۸۲۶، دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان را از لندزهوت به مونیخ منتقل کرد. و به ابتکار او، اتحادیه گمرکی آلمان جنوبی[۴۰] در سال ۱۸۲۹ پس از چندین سال مذاکره تأسیس شد.
سیاست صرفه جویی برای بهبود اقتصاد
[ویرایش]
در سال ۱۸۳۴، لودویگ به اتحادیه گمرکی آلمان[۴۱] پیوست. با این حال، بسیاری از پیشنهادهای قانونی او به دلیل مقاومت در لندزتاگ،[۴۲] مانند تلاش او برای محدود کردن عناوین اشرافی به پسر ارشد،[۴۳] با شکست مواجه شد. لودویگ بودجه دولت را تثبیت کرد و از طریق صرفهجویی در بسیاری از زمینهها، از جمله بودجه نظامی، امور مالی پادشاهی را تأمین کرد. برخلاف پدرش، مجبور به جنگیدن نبود و با صرفه جویی در بودجه دفاعی برای تأمین مالی پروژههای ساختمانی مانند اودئونن استفاده میکرد و در نتیجه اعتراضاتی را برانگیخت. با این حال، در دوران سلطنت او، یک ساختمان معتبر برای وزارت جنگ نیز در خیابان لودویگ[۴۴] ساخته شد. با این حال، بزرگترین و گرانترین پروژه ساختمانی دوران سلطنت او، بازسازی قلعه اینگولشتات[۴۵] بود. لودویگ برای حفظ آزادی عمل در برخی مناطق، در سال ۱۸۳۴ یک فهرست مدنی دائمی ایجاد کرد، یک مورد ثابت در بودجه ایالتی که بر آن کنترل کامل داشت.
احیای کلیسای کاتولیک
[ویرایش]احیای مجدد کلیسای متن در سال ۱۸۳۰ و به دنبال آن ۷۵ بنیاد و نهاد دین جدید دیگر تا سال ۱۸۳۷، لودویگ که از قبل در سال ۱۸۱۴ به کلیسا تمایل داشت،[۴۶] پس از آنکه کلیسا به دلیل سکولار سازی شدید در زمان پدرش نفوذ خود را از دست داده بودسیاست خود را برای احیای کلیسا آغاز کرد.
مدتها پس از آنکه زالتسبورگ در سال ۱۸۱۶ از نظر سیاسی از باواریا به اتریش منتقل شد، شاه لودویگ توانست حقوق جنگلهای قدیمی باواریا را برای همیشه در آنجا تضمین کند. در ۱۸ مارس ۱۸۲۹، کنوانسیون سالتورکس[۴۷] مورد توافق قرار گرفت که در آن امپراتور اتریش، در کنار سایر حقوق، حقوق جنگلها را نیز به کشور همسایه اعطا کرد. در معاهده ایالتی با اتریش آمده است: «جنگلهای تا سال ابد متعلق به باواریا هستند».
تغییر سیاست داخلی
[ویرایش]پس از انقلاب ژوئیه ۱۸۳۰ در پاریس و گسترش جنبش انقلابی به بخشهای بزرگی از اروپا، سیاستهای لودویگ در دوره فورمرتس گرایشهای ارتجاعی فزایندهای را نشان داد. او سانسور را دوباره برقرار کرد و آزادی مطبوعات را لغو کرد. جشنواره هامباخ ۱۸۳۲[۴۸] در پالاتینات، که در قلعه هامباخ در نزدیکی نویشتات آن در واینستراس برگزار شد، ریشه در نارضایتی جمعیت پالاتینات از دولت باواریا داشت. در ۲۷ مه ۱۸۳۲، در جشنواره گایباخ[۴۹]که در روز قانون اساسی برگزار شد، انتقاداتی علیه دولت لودویگ مطرح شد. پس از ناآرامیهای پس از جشنواره هامباخ، کارل فیلیپ فون ورده، به عنوان فرمانده کل سپاه ۸۰۰۰ نفری ارتش باواریا، وارد ناحیه راین باواریا شد. در ارتباط با ناآرامیهای مه ۱۸۳۲، ۱۴۲ محاکمه سیاسی آغاز شد. پادشاه هفت حکم اعدام را به حبس طولانی مدت کاهش داد. در طول کل سلطنت خود، تقریباً ۱۰۰۰ محاکمه سیاسی برگزار شد. لودویگ سانسور را تشدید کرد و مخالفتهای مردمی را برانگیخت.
پادشاهی پسرش در یونان
[ویرایش]
پسر دوم او، اتو، در سال ۱۸۳۲ با عنوان اتو یکم، پادشاه یونان شد. پروتکل دوم لندن، که در ۷ مه ۱۸۳۲ توسط شاه لودویگ به نمایندگی از اتوی هنوز نابالغ امضا شد و در ۸ اوت ۱۸۳۲ به اتفاق آرا توسط مجلس ملی یونان تصویب شد و طبق مفاد پروتکل، اتو به عنوان پادشاه یونان منصوب شد. متعاقباً اداره امور داخلی یونان تحت نظارت مقامات پادشاهی باواریا تأسیس شد. از سال ۱۸۳۳ به بعد، باواریا نیز کمکهای نظامی خود به یونان را افزایش داد و ژنرال کارل ویلهلم فون هایدک مأمور کمک به پادشاه یونان شد. در سالهای بعد، تا سال ۱۸۳۷، اتوی جوان مجبور شد در مجموع سه بار از پدرش وامهای قابل توجهی درخواست کند. این وامها هرگز بازپرداخت نشدند. عدم بازپرداخت این وامها، روابط یونان و باواریا را تا زمان توافق نهایی در سال ۱۸۸۱ تحت تأثیر قرار داد.[۵۰][۵۱]
تنش با تزار روسیه
[ویرایش]در سال ۱۸۳۸، تنشهایی با تزار روسیه، نیکلای یکم، که آرزو داشت دخترش اولگا با وارث تاج و تخت باواریایی، ماکسیمیلیان، ازدواج کند، به وجود آمد. لودویگ اول و ملکه، و همچنین خود ماکسیمیلیان، که پس از ملاقاتی در برلین هیچ احساسی نسبت به اولگا نداشت، این درخواست را رد کردند. در سال ۱۸۴۴، تزار یک جلسه درمانی در آبگرم در باد کیسینگن برنامهریزی کرد و از دربار باواریا «هیچ پیامی» درخواست نکرد. لودویگ غایب به همسرش دستور داد حداقل یک «نامه تقدیر» برای نیکلاس تهیه کند که سپس آن را امضا کند، اما متعاقباً این برنامه نیز کنار گذاشته شد. ترزا در این مورد با وزرا، گیزه و آبل، مشورت کرد.[۵۲]
بازگرداندن بعضی از سنتها
[ویرایش]در زمان وزارت کارل فون آبل[۵۳]، روابط بین کاتولیکها و پروتستانها رو به وخامت گذاشت. در ۱۴ آگوست ۱۸۳۸، با وجود مخالفتهای قابل توجه، لودویگ «فرمان زانو زدن» را صادر کرد که به موجب آن ارتش بار دیگر میبایست در طول مراسم تشییع جنازه و مراسم کلیسایی در مقابل قربانی مقدس زانو بزند. این زانو زدن در بایرن، که در آن زمان تقریباً کاملاً کاتولیک بود، تا سال ۱۸۰۳ مرسوم بود، اما با الحاق سرزمینهای پروتستان لغو شد. در سال ۱۸۴۱، مراسم تشییع جنازه ملکه پروتستان کارولین بادن، نامادری محبوب لودویگ، باعث رسوایی شد. پادشاه متعاقباً موضع آشتیجویانهتری اتخاذ کرد.
تلاش برای بازپسگیری زمینهای از دست رفته
[ویرایش]در همان سال، او لودویگزهافن ام ماین را که به نام خودش نامگذاری شده بود، در پالاتینات تأسیس کرد. هدف او برای بازپسگیری ساحل راست راین، از جمله مانهایم و هایدلبرگ، که در سال ۱۸۰۳ به بادن[۵۴] از دست داده بودند، محقق نشد. بلکه، پس از اینکه خط اصلی دوکهای بادن در سال ۱۸۳۰ در بادن از بین رفت، یک خط فرعی، علیرغم ادعاهای باواریاییها، در سراسر دوکنشین بزرگ بادن به قدرت رسید.
درگیریها در سیاست داخلی
[ویرایش]در مارس ۱۸۴۴، پس از افزایش قیمت نان و متعاقباً افزایش قیمت آبجو، ناآرامیهایی رخ داد که منجر به انقلاب آبجوی مونیخ[۵۵] شد. ارتش فراخوانده شده از تمام دستورات برای

اقدام علیه شورشیان سرپیچی کرد و پادشاه را مجبور به عقبنشینی کرد.
در سال ۱۸۴۷، شورای وزیران در باواریا تأسیس شد، اما شاه لودویگ ریاست آن را برای خود محفوظ داشت. در غیاب او، ارشدترین وزیر بر جلسات ریاست میکرد، در حالی که در غیر این صورت، وزیر امور خارجه (از سال ۱۸۰۶ به بعد وزیر دربار و امور خارجه نامیده میشد) معمولاً حق تقدم داشت.
توسعه فرهنگی و اجتماعی
[ویرایش]
در زمان سلطنت شاه لودویگ اول، مونیخ به شهری تحسینشده از هنر و ساختوسازهای جدید تبدیل شد. لودویگ کار خود را به عنوان حامی معماری از زمان ولیعهدی آغاز کرد و حتی پس از کنارهگیریاش در سال ۱۸۴۸ نیز به این کار ادامه داد. کارل فون فیشر و گوستاو فورهر،[۵۶] معماران مورد علاقهٔ پدر لودویگ، ماکسیمیلیان اول، در زمان ولیعهدی لودویگ از محبوبیت افتاده بودند. در اوایل سال ۱۸۱۵، او لئو فون کلنتسه و بعداً فریدریش فون گارتنر را به عنوان یکی از مهمترین معماران خود منصوب کرد که اولین سفارشهای خود را در سال ۱۸۲۷، اندکی پس از به تخت نشستن لودویگ، دریافت کرد. گارتنر بود که از سال ۱۸۳۴، بر پاکسازی رادیکال و مرمت نئوگوتیک کلیسای جامع رگنسبورگ، که توسط لودویگ آغاز شده بود، نظارت داشت.
علاقه به کلاسیسم و ساخت و سازها در شهرها
[ویرایش]
لودویگ اول، که کاملاً به روح کلاسیسم و نئو-اومانیسم متعهد بود، از تحسینکنندگان پرشور یونان باستان (فیلهلنیسم) بود. این امر در تحول معماری دوران لودیگ در مونیخ کاملاً مشهود بود، بطوریکه که او ساختمانهای بسیاری را سفارش داد که امروزه مهم و چشمگیر باقی ماندهاند، از جمله لودویگزشتراسه[۵۷]به همراه دانشگاه که از لندشوت به مونیخ منتقل شد. ساختمانهای دیگر شامل کلیسای سنت لودویگ،[۵۸] فلدهرنهاله،[۵۹] دروازه پیروزی،[۶۰] کتابخانه ایالتی،[۶۱] کونیگزپلاتز[۶۲] گلیپتوتک، پروپیلن، ساختمان مجموعههای باستانی دولتی،[۶۳] آلته پیناکوتک،[۶۴] تالار مشاهیر[۶۵] و مجسمه باواریا[۶۶] در ترزینْ ویزِ[۶۷] بودند. پادشاه مجبور شد برخی از پروژههای ساختمانی خود در مونیخ را در برابر مقاومت شدید شهر به پیش ببرد. در یک مقطع، او حتی شورای شهر را تهدید کرد که اقامتگاه سلطنتی را از مونیخ به بامبرگ منتقل خواهد کرد. از جمله موارد دیگر، بزرگان شهر میخواستند خیابان لودویگزشتراسه را کوتاه کنند، زیرا معتقد بودند مونیخ ظرف ۱۰۰ سال تا ۱ کیلومتر فراتر از دیوارهای موجود شهر گسترش نخواهد یافت. در سال ۱۸۲۸، اختلاف بین شهر به شدت بدهکار و پادشاه بر سر ساخت کلیسای لودویگز کیرشه[۶۸] حتی بیشتر شد.

پروژههای شگف انگیز
[ویرایش]لودویگ به عنوان حامی معماری در منظرهها نیز فعال بود. او در دو رشته کوه تقریباً ۳۰ کیلومتری در امتداد دانوب، نزدیک دوناواشتاف[۶۹] و کلهایم،[۷۰] دستور ساخت والهالا[۷۱] و تالار آزادی[۷۲] را داد. در نیمه راه بین این دو سازه، ساخت دو برج کلیسای جامع رگنسبورگ[۷۳] با حمایت او به پایان رسید. این برجها به عنوان نقاط دیدنی و نمادهای شهر عمل میکردند و از والهالا به وضوح قابل مشاهده هستند. در سال ۱۹۰۲، به نشانه قدردانی از این پروژههای ساختمانی، شهر رگنسبورگ مجسمه سوارکاری از پادشاه سوار بر اسب را در میدان کلیسای جامع نصب کرد. این بنای یادبود در دوران نازیها جابجا شد، اما از سال ۲۰۱۰ به مکان اصلی خود بازگشته است.[۷۴]
پمپیانوم
[ویرایش]لودویگ همچنین دستور ساخت پمپیانوم[۷۵] در آشافنبورگ را داد. علاوه بر این، نفوذ او فراتر از باواریا در ساحل راست راین تا پالاتینات، که از سال ۱۸۱۶ بخشی از باواریا بود، گسترش یافت. او دستور ساخت ویلای نئوکلاسیک لودویگزهوهه[۷۶] در ادنکوبن[۷۷] و قلعه گرمرزهایم[۷۸] را داد. کلیسای جامع اشپایر در زمان سلطنت لودویگ به سبک رومانسک اصلی خود بازسازی شد.
ساخت استحکامات اینگولشتات
[ویرایش]بزرگترین و گرانترین پروژه ساختمانی دوران سلطنت لودویگ، بازسازی استحکامات اینگولشتات[۷۹]بود. لودویگ بهطور قابل توجهی در انتخاب اینگولشتات به عنوان محل قلعه تأثیر گذاشت و شخصاً سنگ بنای آن را در ۲۴ اوت ۱۸۲۸ گذاشت. لئو فون کلنتسه مسئول طراحی زیباییشناسی ساختمانهای قلعه بود که توسط پادشاه سفارش داده شده بود.
علاقه لودویگ به حفظ بناهای تاریخی در فرمان ۱۸۲۶ او که در سراسر پادشاهی باواریا معتبر بود، مشهود است. برای شهرهایی مانند رگنسبورگ، او فرمان تخریب استحکامات شهری قرون وسطایی آنها را تقریباً ۵۰ سال به تأخیر انداخت. برای دینکلزبول،[۸۰] این فرمان بهطور کامل از تخریب دیوار شهر قرون وسطایی به همراه دروازهها و برجهای آن جلوگیری کرد و بدین ترتیب به شکلگیری ظاهر امروزی شهر قدیمی کمک شایانی کرد. در مونیخ، لودویگ همچنین از تخریب دروازههای شهر گوتیک جلوگیری کرد و برای جلوگیری از خشم پادشاه، از تخریب بیشتر در شهرهای دیگر، مانند تالار شهر قرون وسطایی در اشتراوبینگ، نیز جلوگیری شد.
او مشوق هنر بود
[ویرایش]شروع عشق پرشور او به هنر، طی ملاقاتی در خانه کنتس آلبریتزی در طول سفری به ونیز در سال ۱۸۰۵ رخ داده است. به گفته خود لودویگ، دیدن مجسمه هبه[۸۱]اثر مجسمهساز ایتالیایی آنتونیو کانووا[۸۲] در ونیز، اشتیاق به جستجوی زیبایی ایدهآل را در او بیدار کرد ([۸۳] ARD فیلم مسند) ونوس که توسط ماکسیمیلیان اول به دست آمد و پاریز که توسط همان مجسمهساز ساخته شده بود توسط لودویگ خریداری شد، و به همراه مجسمههای عتیقه متعدد در گلیپتوتک، که توسط لودویگ تأسیس شده بود، قرار گرفتند. از سال ۱۸۰۹ به بعد، مجموعه هنری خصوصی لودویگ شروع به رشد کرد که بعداً اساس نئو پیناکوتک را تشکیل داد. از نظر هنری، او بعدها از ناصریها[۸۴] حمایت کرد، که طرح تجدید هنرشان پیش از این در سفری به رم در سال ۱۸۱۸ او را تحت تأثیر قرار داده بود. شاه لودویگ دوم، نقاش ناصری، یوهان فون شرادولف، را مأمور تزئین کلیسای جامع اشپایر[۸۵]بین سالهای ۱۸۴۶ تا ۱۸۵۳ کرد. در نقاشی دیواری بزرگی که سنگسار استفان را به تصویر میکشد، شرادولف، لودیگ را به نشانه احترام به عنوان شائول به تصویر کشیده است.
در اوایل سال ۱۸۱۹، او اطمینان حاصل کرد که پیتر فون کورنلیوس به آکادمی هنرهای زیبای مونیخ منصوب شود. حمایت شاه تأثیر سازندهای بر مدرسه هنر مونیخ داشت.
پدر لودویگ، ماکس امانوئل، منتخب باواریایی، الگویی برای فعالیتهای هنری و معماری او بود. لودویگ به ویلهلم فون کوبل مأموریت داد تا دوازده نقاشی از جنگهای ناپلئونی خلق کند و از سری نقاشی های اثر فرانتس یواخیم بایکس الگوبرداری کند (یعنی نقاشیهایی که ماکس امانوئل پدر لودیگ در تالار ویکتوریا کاخ شلایسهایم[۸۶] به بایکس سفارش داده بود). علاوه بر سری نقاشیهای نبرد اثر بایکس در کاخ نیمفنبورگ،[۸۷] او به ویژه از گالری زیباییهای پیر گوبرت[۸۸] الهام گرفته بود. لودویگ این مجموعهها و سایر مجموعههای ژانر[۸۹] را در گالری زیبایی های خودش که در سالهای ۱۸۲۷ تا ۱۸۵۰ توسط جوزف کارل اشتیلر ساخت ادامه داد.[۹۰]
سرمایه گذاریهای شخصی
[ویرایش]برخلاف انتقادات معاصر و روایتهای بعدی، لودویگ بسیاری از پروژههای ساختمانی بزرگ خود، مانند کاخ باواریا و تالار مشاهیر، را تا حد قابل توجهی از ثروت خصوصی خود تأمین مالی کرد تا بار مالی دولت را کاهش دهد. رابطه او با معمارانش، به ویژه لئو فون کلنتسه و فریدریش فون گرتنر، اغلب پر از تنش بود که ناشی از کمالگرایی افراطی و نیاز شدید او به صرفهجویی بود.
لودویگ اول پس از به سلطنت رسیدن در سال ۱۸۲۵، کشوری را از پدرش، ماکسیمیلیان اول جوزف، به ارث برد که به شدت به دلیل جنگهای ناپلئونی بدهکار بود. او از طریق اقدامات ریاضتی مداوم و اصلاح سیستم حسابداری، موفق به تثبیت بودجه دولت شد. با وجود پروژههای ساختمانی گستردهاش، لودویگ هنگام کنارهگیری در سال ۱۸۴۸، بودجهای سالم و بدهی ملی با ثباتی از خود به جا گذاشت.[۹۱]
به عنوان نشانهای از قدردانی از حمایت او از هنر، در جشنهای رونمایی از مجسمه باواریا در ۹ اکتبر ۱۸۵۰، پس از کنارهگیری او، آلبوم شاه لودویگ به او اهدا شد. این آلبوم شامل آثاری از هنرمندان متعدد است که بعدها بسیاری از آنها بهطور گسترده تکثیر شدهاند. مطابق با میراث لودویگ، نسخههای اصلی از صندوق غرامت ویتلزباخ به مجموعه گرافیک دولتی در مونیخ قرض داده شدهاند.
توسعه دهنده اقتصاد
[ویرایش]اقتصاد و جامعه باواریا در طول قرن نوزدهم عمدتاً کشاورزی باقی ماند. مهاجرت به آمریکای شمالی، به ویژه در فرانکونی و پالاتینات، افزایش یافت. حدود سال ۱۸۴۰، جمعیت کشاورز هنوز بیش از ۶۵ درصد از کل جمعیت را تشکیل میداد. صنعت در مراکز آگسبورگ و نورنبرگ، فرانکونی علیا و پالاتینات متمرکز بود. خود لودویگ در مورد صنعتی شدن کشور تردیدهای شدیدی داشت.[۲۰] بنابراین، تمرکز سیاست اقتصادی لودویگ بر حفاظت و حراست از اقتصاد داخلی بود. در دوران سلطنت لودویگ، نمایشگاههای منطقهای و ایالتی برای صنایع دستی، کشاورزی و صنعت نیز برای اولین بار رایج شد.
راهآهن
[ویرایش]
پادشاه همچنین ساخت راهآهن در باواریا را که تحت حکومت لودویگ آغاز شده بود، ترویج کرد. اولین راهآهن آلمان برای تردد مسافر بین نورنبرگ و فورت، راهآهن لودویگ (۱۸۳۵)، و همچنین راهآهن بین بکسباخ و لودویگسهافن آم راین، راهآهن لودویگ پالاتینات، به نام او نامگذاری شدند. لودویگ خط آهن هوف-نورنبرگ-آگسبورگ-کمپتن-لینداو (راهآهن جنوب-شمال لودویگ) را بین سالهای ۱۸۴۳ تا ۱۸۵۴ ساخت.
ساخت کانال لودیگ دوناب ماین
[ویرایش]
او همچنین کانال لودویگ، یک آبراه متصل کننده رودخانه ماین به رودخانه راین به مسافت ۱۷۲٫۴ کیلومتر ساخت. با این کار رؤیای پیوند دریای شمال و دریای سیاه را رقم زد، که تا حدودی به قیمت گسترش سریعتر شبکه راهآهن تمام شد.
ساخت کارخانه نمک
[ویرایش]در سال ۱۸۳۶، فریدریش فون گارتنر و جوزف دانیل اولمولر به نمایندگی از لودویگ اول، ساخت کارخانه نمک قدیمی را در باد رایشنهال آغاز کردند. در سال ۱۸۴۳، لودویگسهافن به افتخار شاه لودویگ اول، به عنوان بندر جدید راین باواریایی، در مقابل مانهایم که بخشی از بادن شده بود، تأسیس شد. در ۱۸ ژوئیه ۱۸۵۵، ساخت کارخانه پارچه مخمل در محل باغهای سابق کاخ اوگرشایم آغاز شد. یک سال بعد، پادشاه برکنار شده، که لودویگزهافن به نام او نامگذاری شده بود و مالک آن زمینها بود، به همراه خواهرش، کارولین آگوست، ملکه اتریش، و دخترانش ماتیلد و الکساندرا، سنگ بنای کارخانه جدید را گذاشتند.[۹۲]
رابطه عاشقانه و خداحافظی با سلطنت
[ویرایش]در سال ۱۸۴۶، لولا مونتز،[۹۳] یک هنرمندرقاص ایرلندی، به مونیخ آمد و اندکی پس از اینکه اجازه ملاقات گرفت، معشوقه پادشاه شد. او یک ویلای مجلل در خیابان بارر[۹۴] در مونیخ، یک عنوان اشرافی (کنتس فون لندسفلد) و حمایت مالی از لودویگ دریافت کرد. لودویگ تنها پس از استعفای وزیرش، کارل فون آبل، توانست تابعیت او را تضمین کند.
ملکه ترز به این رابطه «اسپانیایی» واکنش تندی نشان داد و با دوری آشکار از شوهرش در تئاتر و شام، نزد دیپلماتها او را شرمنده کرد.[۹۵] او عمداً از اعطای نشان ترزا به معشوقه لودیگ خودداری کرد. پادشاه از «سردی و بیکلامی» ملکه که شامل وزرای جدید نیز میشد، آزرده خاطر بود.[۹۶] فردریک ویلیام چهارم پادشاه پروس و همسرش الیزابت، خواهر ناتنی لودویگ، که رفتار او را «وحشتناک» میدانستند، سفر برنامهریزی شده خود به باواریا را لغو کردند تا از ملاقات با پادشاه خودداری کنند.
رسواییهای عشقی
[ویرایش]مونتس که تقریباً هر روز پادشاه به دیدارش میرفت، در یک انجمن دانشجویی مورد تأیید ثبتنام کرد. وقتی وجود او در دانشگاه ناآرامی ایجاد کرد، پادشاه در ۹ فوریه ۱۸۴۸ دستور تعطیلی فوری آن را داد. اعتراضاتی در پی آن رخ داد که باعث شد لودویگ در ۱۰ فوریه دانشگاه را بازگشایی و مونتز را اخراج کند. در ۱۱ فوریه، هنرمند رقاص شهر را ترک کرد.
با این وجود، در ۴ مارس ۱۸۴۸، حمله به زرادخانه رخ داد. جمعیت خود را با تجهیزات جنگی ذخیره شده در آنجا مسلح کردند و به سمت اقامتگاه سلطنتی راهپیمایی کردند. افزایش قیمتها، علاوه بر رفتار مطلقگرایانه پادشاه عاشقپیشه، خشم بیشتری را برانگیخت. شاهزاده کارل، برادر پادشاه و فرمانده ارتش باواریا، با حضور خود نظم را برقرار کرد و ناآرامیها پس از سرو آبجوی رایگان بهطور مسالمتآمیز حل و فصل شد. متعاقباً، خانواده و محافل محافظهکار علیه لودویگ شدند. وزرا با مردم همدردی کردند. در ششم مارس، شاه لودویگ مجبور شد اعلامیه موسوم به مارس (که توسط وزیرش اوتینگن-والرشتاین در پاسخ به ناآرامیها و تظاهرات به او دیکته شده بود) را امضا کند که حاوی امتیازات قابل توجهی بود. در این اعلامیه، او متعهد شد که فوراً مجلس ایالتی را تشکیل دهد و اصلاحات را آغاز کند و در همان روز، ارتش سوگند یاد کرد که از قانون اساسی حمایت کند. لودویگ، گوتلیب فون تون-دیتمر، شهردار رگنسبورگ، را به عنوان سرپرست وزارت کشور منصوب کرد و به او مأموریت داد تا یک «وزارتخانه مارس» تشکیل دهد و امتیازات سلطنتی مندرج در اعلامیه را با همکاری لندتاگ (پارلمان باواریا) اجرا کند.
کنارهگیری از سلطنت
[ویرایش]در نورنبرگ و جاهای دیگر، شهروندان برای جشن گرفتن اعلام اصلاحات با شادی و سرور گرد هم آمدند. به نظر میرسید بحران حل شده است، زیرا افکار عمومی، پس از امتیازات ۶ مارس، بار دیگر از پادشاه خود حمایت کردند؛ بنابراین، لودویگ اول مانند شاهزاده مترنیخ یا لوئی فیلیپ در فرانسه، توسط انقلاب سرنگون نشد. در ۱۶ مارس ۱۸۴۸، ناآرامیهای جدیدی آغاز شد، زیرا مونتس پس از تبعید به مونیخ بازگشت. لودویگ مجبور شد در ۱۷ مارس حکم دستگیری او را صادر کند که بدترین تحقیر برای او بود. در ۲۰ مارس ۱۸۴۸، لودویگ اول داوطلبانه به نفع پسر ارشدش، ماکسیمیلیان دوم، از سلطنت کنارهگیری کرد. از آنجایی که او نمیخواست این تصور را ایجاد کند که مجبور به کنارهگیری شده است، چند هفته بعد نوشت:
«من دیگر نمیتوانستم حکومت کنم و نمیخواستم فقط یک امضاکننده باشم. برای جلوگیری از برده شدن، بارون شدم.»
بنابراین، وظیفه جانشین لودویگ بود که به فضای انقلابی در باواریا رسیدگی کند و اصلاحات وعده داده شده را اجرا کند. با اعلامیه مارس، پدر، پسرش را به برنامهای متعهد کرد که اجرای آن، باواریا را به معنای واقعی کلمه به یک سلطنت مشروطه تبدیل کرد؛ بنابراین، لودویگ اول آخرین پادشاه مطلقه ای محسوب میشود که بر باواریا حکومت کرد.
معشوقههای لودیگ اول
[ویرایش]
لویی در زندگی خصوصی خود، علیرغم قاطعیت سلطنتیاش، متواضع و خوشبرخورد بود و به دلیل خانهٔ خصوصیِ مقتصدانهاش، حتی به خاطر لباسهای اغلب کهنهاش شناخته میشد. ملکه نیز از خساست شوهرش رنج میبرد، در حالی که او علناً خود را حامی بزرگ هنر معرفی میکرد و با ولخرجی معشوقههایش را ارضا میکرد. علاوه بر لولا مونتس، لودویگ روابط نامشروع متعدد دیگری نیز داشت و یکی از معشوقههای لیدی جین دیگبی،[۹۷] یک ماجراجوی اشرافی انگلیسی، بود. رابطهٔ دیگر او با ماریانا مارکزا فلورنزی،[۹۸] اشرافزادهٔ ایتالیایی، بود.
ازدواج او با ترزا مانع از شیفتگی لودویگ به زنان دیگر نشد. در سال ۱۸۲۱، او در رم با ماریانا مارچسا فلورنزی[۹۹] (۱۸۰۲–۱۸۷۰) آشنا شد. این احتمال وجود دارد که پسرش او لودوویکو[۱۰۰] (متوفی ۱۸۹۶)، که پدرش همسر ماریانا، اتوره مارکزه فلورنتسی، بود، فرزند نامشروع لودویگ باشد. ماریانا و لودویگ حداقل ۳۰ بار با هم ملاقات کردند؛ ماریانا حدود ۳۰۰۰ نامه برای او نوشت و حدود ۱۵۰۰ نامه از لودویگ به او باقی مانده است.
در سال ۱۸۳۱، جین دیگبی[۱۰۱] معشوقه پادشاه بود. او در سال ۱۸۳۳ در مونیخ با کارل تئودور فون ونینگن، معروف به اولنر فون دیبورگ، ازدواج کرد. پسر آنها، هریبرت لودویگ فون ونینگن، معروف به اولنر فون دیبورگ (۱۸۳۳–۱۸۸۵)، قبل از عروسی به دنیا آمد. او ادامه دهنده نسل اصلی فعلی لردهای ونینگن بود. لودویگ اول همچنین پدر احتمالی هریبرت لودویگ است.
ملاقات او با فرانتس زاور کرنکل در باغ انگلیسی و واکنش آرام لویی به یک حکایت معروف تبدیل شد.
لودویگ به عنوان یک شاعر
[ویرایش]لودویگ از بدو تولد کمشنوا بود[۱۰۲] و یک خال مادرزادی روی پیشانیاش داشت که اغلب در پرترهها پنهان میشد. او مستعد حملات خشم و گاهی لکنت زبان بود.[۱۰۳] لودویگ به کارهای عجیب و غریب علاقه داشت؛ یکی از جلوههای این [احساس]، اشعار او بود که حتی هاینریش هاینه (یک نویسنده آلمان معروف) نیز به خاطر آنها پادشاه را مسخره میکرد. پس از آنکه لودویگ از اعطای مقام استادی به او که آن را امری قطعی میدانست، خودداری کرد، هاینه بعدها با مجموعهای کامل از اشعار طنزآمیز، به عنوان مثال در سرودهایش برای شاه لودویگ، از پادشاه تجلیل کرد: {{نقلقول|این لرد لودویگ از باواریا است.
تعداد کمی مانند او وجود دارد.
مردم باواریا به او احترام میگذارند.
- اشعار جدید[۱۰۴] الگو:پایان نقلقول
از قضا، معبد والهالای لودویگ سرانجام در سال ۲۰۰۹ مجسمه نیمتنه هاینه را به مجموعه خود اضافه کرد. گئورگ بوشنر حتی منفیتر از پادشاه قضاوت کرد.[۱۰۵]
پادشاه اشعار متعددی سرود و در ۲۸ اوت ۱۸۲۷ در وایمار به دیدار یوهان ولفگانگ فون گوته رفت تا نشان لیاقت تاج باواریا را در هفتاد و هشتمین سالگرد تولدش به او اهدا کند. لودویگ اول همچنین به ادبیات قرون وسطی و تفسیر هنری آن علاقهمند بود. به همین دلیل، او در سال ۱۸۳۳ از قلعه رانکلشتاین در نزدیکی بولزانو بازدید کرد.
اشعار لودویگ در چهار جلد بین سالهای ۱۸۲۹ تا ۱۸۴۷ منتشر شد. او همچنین در سال ۱۸۴۳ برای افتتاحیه تالار مشاهیر، «رفقا» (Walhalla's Genossen) و در سال ۱۸۶۶ کمدی «دستورالعمل علیه مادر شوهر» (Rezept gegen Schwiegermütter) را که مرتباً اجرا میشد، منتشر کرد. او دومی را از اسپانیایی نوشته دون مانوئل خوان دیانا ترجمه کرد، همانطور که یوهانس فاستنرات بعداً نیز این کار را انجام داد. علاوه بر این، بین سالهای ۱۸۰۸ تا ۱۸۲۰ او سه نمایشنامه تاریخی «اتو»، «رستگاری آلمان» و «کنرادین» را نوشت که هیچکدام برای اجرا در نظر گرفته نشده بودند.[۱۰۶]
سالهای پایانی و درگذشت
[ویرایش]لودویگ پس از کنارهگیریاش، به مدت ۲۰ سال به عنوان یک شهروند عادی زندگی کرد و با بودجه شخصی خود به حمایت از هنر ادامه داد. رابطه او با جانشینش بدون تنش نبود، به خصوص از آنجایی که لودویگ برنامه ساخت و ساز خود را بهطور کامل رها نکرد.
محل اقامت بازنشستگی او کاخ ویتلسباخ شد، که او به خصوص آن را دوست نداشت. از سال ۱۸۵۲ به بعد، لودویگ هر دو سال یکبار در ماههای تابستان ژوئیه و اوت در ویلای لودویگز هوهه میگذراند، جایی که تولد خود را نیز جشن گرفت. آخرین بازدید او از ویلا به سال ۱۸۶۶ برمیگردد.
درگذشت همسر
[ویرایش]در سال ۱۸۵۴، همسرش ترز بر اثر وبا درگذشت. لودویگ در مراسم خاکسپاری همسر پروتستان خود شرکت نکرد. اسقف اعظم کارل آگوست فون رایساخ از برگزاری مراسم خاکسپاری خودداری کرده بود. نحوه برخورد کلیسای کاتولیک با دفن یک ملکه پروتستان پیش از این چنین برخوردهایی از کلیسای کاتولیک به رسوایی با ملکه کارولین منجر شده بود، وضعیتی که لودویگ احتمالاً نمیخواست تکرار کند.[۱۰۷]
در سال ۱۸۶۷، او به همراه نوهاش، شاه لودویگ دوم، از نمایشگاه جهانی پاریس بازدید کرد. حتی در دوران پیری نیز به دنبال معاشرت با زنان بود؛ درخواست ازدواج ناموفق او از ملکه بیوه هاوایی، اما، در نیس، مستند شده است.[۱۰۸]
درگذشت لودویگ
[ویرایش]لودویگ اول در ۲۹ فوریه ۱۸۶۸، در سن ۸۱ سالگی در نیس، در ویلایی که برای زمستان اجاره کرده بود، درگذشت. او با بیماریهای جسمی دست و پنجه نرم میکرد، اما برنامه روزانه خود را تغییر نداده بود. پاها و ساق پاهایش متورم شده بود و باعث مشکل در تنفس و بیخوابیهای شبانهاش میشد. دو عمل جراحی پا او را تا حدودی تسکین داد، اما وضعیت او بهطور فزایندهای وخیمتر میشد. دو پسر بازماندهاش، لویتپولد و آدالبرت، با تلگراف به نیس احضار شدند. او آخرین مراسم را در حضور آنها انجام داد و اندکی پس از آن درگذشت. جسد او با قطار ویژه به مونیخ منتقل شد. طبق وصیت او، او در کلیسای سنت بونیفاس در مونیخ به خاک سپرده شد. همسرش اکنون نیز در آنجا دفن شده است. قلب او جداگانه به خاک سپرده شد و در کلیسای کوچک گریس در آلتوتیگ قرار دارد.
با مرگ پدربزرگش، شاه جوان لودویگ دوم توانست مستمری پدربزرگش را حفظ کند که منابع مالی قابل توجهی را برای او فراهم میکرد.
بازماندگان او
[ویرایش]شاه لودویگ دوم در ۱۲ اکتبر ۱۸۱۰ در مونیخ با پرنسس ترزا از ساکس-هیلدبورگهاوزن (۱۷۹۲–۱۸۵۴) ازدواج کرد. او دختر دوک فردریک (از سال ۱۸۲۶ ساکس-آلتنبرگ) و همسرش، پرنسس شارلوت از مکلنبورگ-استرلیتز بود. حاصل این ازدواج نه فرزند بود:
ماکسیمیلیان دوم (۱۸۱۱–۱۸۶۴) در سال ۱۸۴۲ با پرنسس ماری فریدریکه از پروس (۱۸۲۵–۱۸۸۹) ازدواج کرد.
ماتیلد کارولین از باواریا (۱۸۱۳–۱۸۶۲) در سال ۱۸۳۳ با گراند دوک لودویگ سوم از هسن و راین (۱۸۰۶–۱۸۷۷) ازدواج کرد.
اتو اول یونان (۱۸۱۵–۱۸۶۷) در سال ۱۸۳۶ با دوشس آمالی اولدنبورگ (۱۸۱۸–۱۸۷۵) ازدواج کرد.
تئودولیند شارلوت لوئیز (۱۸۱۶–۱۸۱۷)
لویتپولد، شاهزاده نایبالسلطنه باواریا (۱۸۲۱–۱۹۱۲) در سال ۱۸۴۴ با آرشیدوشس آگوست فردیناند از اتریش-توسکانی (۱۸۲۵–۱۸۶۴) ازدواج کرد.
آدلگونده آگوست شارلوت (۱۸۲۳–۱۹۱۴) در سال ۱۸۴۲ با آرشیدوک فرانتس پنجم اتریش-مودنا (۱۸۱۹–۱۸۷۵) ازدواج کرد.
هیلدگارد لوئیز شارلوت (۱۸۲۵–۱۸۶۴) در سال ۱۸۴۴ با آرشیدوک آلبرشت اتریش (۱۸۱۷–۱۸۹۵) ازدواج کرد.
الکساندرا آمالی (۱۸۲۶–۱۸۷۵)، عالیترین و راهبه صومعههای سلطنتی سنت آن در مونیخ و وورتسبورگ، نویسنده
آدالبرت ویلهلم (۱۸۲۸–۱۸۷۵) در سال ۱۸۵۶ با اینفانتا آمالیا فیلیپه پیلار اسپانیا (۱۸۳۴–۱۹۰۵) ازدواج کرد.
ازدواج او با ترزا مانع از شیفتگی لودویگ به زنان دیگر نشد. در سال ۱۸۲۱، او در رم با ماریانا مارچسا فلورنزی (۱۸۰۲–۱۸۷۰) آشنا شد. این احتمال وجود دارد که پسرشان لودوویکو (متوفی ۱۸۹۶)، که پدرش همسر ماریانا، اتوره مارکزه فلورنتسی، بود، فرزند نامشروع حاکم ویتلسباخ باشد. ماریانا و لودویگ حداقل ۳۰ بار با هم ملاقات کردند؛ ماریانا حدود ۳۰۰۰ نامه برای او نوشت و حدود ۱۵۰۰ نامه از او به او باقی مانده است.
در سال ۱۸۳۱، جین دیگبی معشوقه پادشاه بود. او در سال ۱۸۳۳ در مونیخ با کارل تئودور فون ونینگن، معروف به اولنر فون دیبورگ، ازدواج کرد. پسر آنها، هریبرت لودویگ فون ونینگن، معروف به اولنر فون دیبورگ (۱۸۳۳–۱۸۸۵)، قبل از عروسی به دنیا آمد. او ادامه دهنده نسل اصلی فعلی لردهای ونینگن بود. لودویگ اول همچنین پدر احتمالی هریبرت لودویگ است.[۱۰۹]
منابع و پاورقی
[ویرایش]- ↑ Landshut
- ↑ Therese von Sachsen-Hildburghausen
- ↑ Glyptothek
- ↑ der Pinakothek
- ↑ der Walhalla
- ↑ Leo von Klenze
- ↑ Friedrich von Gärtner
- ↑ August von Voit
- ↑ der Ludwig-Donau--Main-Kanal
- ↑ Hambacher Festes
- ↑ Maximilian I. Joseph
- ↑ Pfalz-Birkenfeld,
- ↑ Maximilian I. Joseph
- ↑ Auguste Wilhelmine Maria von Hessen-Darmstadt
- ↑ Karl II. Augus
- ↑ Pfalz-Zweibrücken
- ↑ Elisabeth in Bayern
- ↑ نام او پس از ازدواج الیزابت از اتریش شد (با نام الیزابت آمالی اوژنی در ۲۴ دسامبر ۱۸۳۷ در مونیخ، باواریا به دنیا آمد؛ در ۱۰ سپتامبر ۱۸۹۸ در ژنو، سوئیس توسط یک آنارشیست ایتالیایی ترور شد در سال ۱۸۵۴ از طریق ازدواج با پسرخاله اش فرانتس جوزف اول، ملکه اتریش و در سال ۱۸۶۷ ملکه مجارستان شد. خانوادهاش او را سیسی صدا میزدند؛ از زمان فیلمهای ارنست ماریشکا، او به عنوان سیسی نیز شناخته میشود.
- ↑ Karoline Charlotte Auguste von Bayern کارولین شارلوت آگوست باواریایی (متولد ۸ فوریه ۱۷۹۲ در مانهایم؛ درگذشته ۹ فوریه ۱۸۷۳ در وین) دختر شاه ماکسیمیلیان اول جوزف باواریایی و همسرش آگوست ویلهلمینه هسن-دارمشتات بود و از طریق دو ازدواج خود، ابتدا ولیعهد وورتمبرگ و در نهایت ملکه اتریش شد.
- ↑ کارل فیلیپ تئودور ۱۷۲۴–۱۷۹۹ از دودمان ویتلسباخ کنت پالاتین (که مقام بسیبار بالایی بود به عبارتی جانشین امپراتور در یک کاخ و مناطق مربوط به آن کاخ میشه گفت دومین یا سومین رده در امپراطوری) و منتخب پالاتینات و دوک یولیش-برگ با عنوان کارل چهارم بود. از ۳۰ دسامبر ۱۷۷۷، او همچنین با عنوان کارل دوم، انتخابگر باواریا اولین حاکم بر دو سرزمین پالاتینات و باواریا بود.
- ↑ Hannelore Putz: Die Leidenschaft des Königs: Ludwig I. und die Kunst. München 2014, ISBN 978-3-406-67016-9, S. 24–32.
- ↑ Bernhard Graf: König Ludwig I. – Zwischen Kunst, Mätressen und Revolution. In: BR Fernsehen. 23. März 2024, abgerufen am 30. Dezember 2025.
- ↑ Joseph von Kirschbaum
- ↑ Joseph Anton Sambuga
- ↑ Louise Weyland
- ↑ Landshut
- ↑ Gattschina
- ↑ Albrecht Liess: Das Heiratsprojekt Kronprinz Ludwigs von Bayern mit der russischen Kaisertochter Katharina in der Auseinandersetzung der Großmächte 1799–1808. In: Archivalische Zeitschrift. Bd. 88/2006 (Festschrift Hermann Rumschöttel zum 65. Geburtstag) Böhlau Verlag, Köln / Weimar / Wien 2006, S. 525–555 und Albrecht Liess: Kronprinz Ludwig von Bayern und Napoleon / Le prince héritier Louis de Bavière et Napoléon. In: Bayern und Frankreich: Wege und Begegnungen. 1000 Jahre bayerisch-französische Beziehungen / France-Baviere: allers et retours. 1000 ans de relations franco-bavaroises. hrsg. von den Staatlichen Archiven Bayerns und Frankreichs in Zusammenarbeit mit der Montgelas-Gesellschaft zur Förderung der bayerisch-französischen Beziehungen e. V. Konzeption und Redaktion: Gerhard Hetzer, Ariane James-Sarazin, Albrecht Liess (= Ausstellungskataloge der Staatlichen Archive Bayerns. Bd. 47). München/Paris 2006, ISBN 3-921635-99-3, S. 203–210 und Biro éditeur, ISBN 2-35119-008-4. (bayern-france.info) (PDF; 905 kB)
- ↑ Therese von Sachsen-Hildburghausen
- ↑ Inn
- ↑ Salzach
- ↑ Schloss Mirabell
- ↑ پیمان مونیخ در ۱۴ آوریل ۱۸۱۶، روابط پرتنش بین پادشاهی باواریا و امپراتوری اتریش را عادی کرد. این پیمان همچنین منجر به تغییرات ارضی قابل توجهی شد.
- ↑ دوکنشین بزرگ وورتسبورگ در سال ۱۸۱۴ به دست باواریا افتاد.
- ↑ Schloss Johannisburg
- ↑ Bad Brückenau
- ↑ Joachim Burkhard Richter: Hans Ferdinand Massmann. Altdeutscher Patriotismus im 19. Jahrhundert (Hochschulschrift). Walter de Gruyter, Berlin/München 1992, S. 183.
- ↑ «عنوان سنتی این کتاب «دوک باواریا، فرانکونیا و سوابیا، کنت پالاتین راین» خواهد بود (نوربرت لواندوفسکی: خانوادهای که باواریا را اختراع کرد: خاندان ویتلسباخ: داستانها، سنتها، سرنوشتها، رسواییها. انتشارات اشتیبنر، ۲۰۱۴، صفحه ۱۷)؛ اینگولشتادر ووخن-بلات. جلد ۳۹، ۱۸۴۰، صفحه ۴۰۹ (پیشنمایش محدود در کتابهای گوگل)؛ لودویگ فون گوتس…: پیشاپیش درودهای ما…
- ↑ قانون اساسی پادشاهی باواریا در سال ۱۸۱۸، دومین قانون اساسی پادشاهی باواریا بود که با برخی اصلاحات، تا پایان سلطنت در انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ معتبر ماند.
- ↑ Süddeutsche Zollverein اتحادیه گمرکی جنوب آلمان پروژهای برای ایجاد یک قلمرو گمرکی واحد بود که ایالتهای مختلف کنفدراسیون آلمان را در بر میگرفت. پس از چندین تلاش ناموفق، مذاکرات منجر به انعقاد یک معاهده گمرکی بین پادشاهی باواریا و پادشاهی وورتمبرگ شد؛ بنابراین، اتحادیه گمرکی جنوب آلمان به عنوان اتحادیه گمرکی باواریا-وورتمبرگ نیز شناخته میشود.
- ↑ Deutschen Zollverein اتحادیه گمرکی آلمان، انجمنی از ایالتهای آلمان در حوزه سیاستهای گمرکی و تجاری بود.
- ↑ پارلمان کشور
- ↑ بهطور مثال اگر کسی دوک میباشد، به پسر او هم دوک نگویند. چون در آن زمان اینطور بود.
- ↑ Ludwigsstraße خیابان لودویگ، به همراه خیابان برینر، خیابان ماکسیمیلیان و خیابان پرینزرگنتن، یکی از چهار بلوار مهم از نظر معماری در مونیخ، پایتخت باواریا، است. سبک معماری آن، نشاندهندهٔ اشتیاق شاه لودویگ اول به ایتالیا است و عناصری از معماری نئورنسانس و نئورومانسک ایتالیایی را در خود جای داده است.
- ↑ Landesfestung Ingolstadt استحکامات ایالتی اینگولشتات، دژی متعلق به ارتش باواریا بود که در دو سوی رود دانوب و در اطراف اینگولشتات ساخته شده بود.
- ↑ Wolfgang Weiß: Die katholische Kirche im 19. Jahrhundert. In: Ulrich Wagner (Hrsg.): Geschichte der Stadt Würzburg. 4 Bände, Band I-III/2, Theiss, Stuttgart 2001–2007; III/1–2: Vom Übergang an Bayern bis zum 21. Jahrhundert. 2007, ISBN 978-3-8062-1478-9, S. 430–449 und 1303, hier: S. 430.
- ↑ Salinenkonvention کنوانسیون بین باواریا و اتریش در مورد روابط متقابل نمکزارها در ۱۸ مارس ۱۸۲۹) یک معاهده دولتی بین باواریا و اتریش برای تنظیم مسائل بین ایالتی در مورد تولید نمک است. این مسائل مربوط به استخراج نمک از دورنبرگ اتریش به قلمرو باواریا و برداشت چوب برای کارخانه نمک باواریا در باد رایشنهال در پینتسگاو اتریش (سالفورسته) است.
- ↑ Hambacher Fest جشنواره هامباخ یک گردهمایی عمومی سیاسی بود و یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ دموکراسی و لیبرالیسم آلمان محسوب میشود. این جشنواره از ۲۷ تا ۳۰ مه ۱۸۳۲ در قلعه هامباخ، واقع در نزدیکی هامباخ، برگزار شد.
- ↑ Gaibacher Fest جشنواره گایباخ (که با نام جشنواره قانون اساسی نیز شناخته میشود) در ۲۷ مه ۱۸۳۲ در شهرداری گایباخ، که متعلق به منطقه اصلی پایین در پادشاهی آن زمان باواریا بود، برگزار شد. این جشنواره یکی از جشنوارههایی بود که در دوره ورمارتس برگزار میشد، مشابه جشنواره بسیار بزرگتر هامباخ در پالاتینات، علیه لغو حقوق مدنی که به سختی به دست آمده بود و در حمایت از وحدت ملی آلمان میبود.
- ↑ Wolf Seidl: Bayern in Griechenland. 2. Auflage. Süddeutscher Verlag, 1970, S. 131.
- ↑ «Wolf Seidl: Bayern in Griechenland. 2. Auflage. Süddeutscher Verlag, 1970, S. 131».
- ↑ Martha Schad: Bayerns Königinnen. Piper 2005, S. 133 f.
- ↑ Karl August Abel, از ۱۸۳۰ به بعد Ritter Karl August von Abel «ریتر یک لقب است که از طرف پادشاه به کسی که کار مهمی انجام میداد، داده میشد»
- ↑ Baden دوکنشین بزرگ بادن از ۱۸۰۶ تا ۱۸۷۱ یک ایالت مستقل بود، تا ۱۸۱۳ عضو کنفدراسیون راین و از ۱۸۱۵ تا ۱۸۶۶ عضو کنفدراسیون آلمان. از ۱۸۷۱ به بعد، این ایالت فقط نیمهخودمختار بود.
- ↑ Münchner Bierrevolution انقلاب آبجوی مونیخ اصطلاحی است که برای توصیف شورشی علیه افزایش قیمت آبجو که توسط پادشاه باواریا، لودویگ اول، در ۱ مه ۱۸۴۴ اعمال شد، به کار میرود. گاهی اوقات از آن به عنوان «انقلاب اول آبجو» نیز یاد میشود زیرا در سال ۱۸۸۸ قیام دیگری در رابطه با افزایش قیمت آبجو رخ داد. این رویدادهای تاریخی در ارتباط با «انقلاب باغهای آبجوی باواریا» در ۱۲ مه ۱۹۹۵، که نام خود برگزیده آن از این رویداد تاریخی گرفته شده است، اهمیت معاصر تازهای یافتند.
- ↑ Gustav Vorherr
- ↑ Ludwigsstraße
- ↑ St. Ludwigskirche
- ↑ Feldherrnhalle
- ↑ Siegestor
- ↑ Bayerische Staatsbibliothek
- ↑ Königsplatz
- ↑ Staatliche Antikensammlungen
- ↑ Alte Pinakothek
- ↑ Ruhmeshalle
- ↑ Bavaria-Statue
- ↑ Theresienwiese در فارسی به معنی چمنزار ترزا میباشد که نام همسر لودیگ بود
- ↑ St. Ludwigskirche
- ↑ Donaustauf
- ↑ Kelheim
- ↑ Walhalla
- ↑ Befreiungshalle
- ↑ Regensburger Doms
- ↑ Eugen Trapp:. In: Stadt Regensburg, Amt für Archiv und Denkmalpflege (Hrsg.):. Band 12. Friedrich Pustet, Regensburg 2011, ISBN 978-3-7917-2371-6, S. 130–148.
- ↑ Pompejanums
- ↑ Villa Ludwigshöhe
- ↑ Edenkoben
- ↑ Festung Germersheim
- ↑ Landesfestung Ingolstadt
- ↑ Dinkelsbühl
- ↑ Hebe-Skulptur
- ↑ Antonio Canova
- ↑ Christian M. Geyer: Der Sinn für Kunst – die Skulpturen Canovas für München. Gebr. Mann, Berlin 2010, ISBN 978-3-7861-2633-1, S. 13ff.
- ↑ گروهی از نقاشان مذهبی ایتالیا بودند
- ↑ Speyerer Dom
- ↑ Schloss Schleißheim
- ↑ Schloss Nymphenburg
- ↑ Pierre Gobert
- ↑ Genres
- ↑ Ulrike von Hase-Schmundt: Joseph Stieler: 1781–1858. Sein Leben u. sein Werk. Krit. Verzeichnis d. Werke. Prestel, München 1971, ISBN 3-7913-0340-6, S. 91 f.
- ↑ «مستند تلویزیونی ARD».
- ↑ «ARD: ویدئو».
- ↑ Lola Montez
- ↑ Barer Straße
- ↑ Martha Schad: Bayerns Königinnen. Piper 2005, S. 155.
- ↑ Martha Schad: Bayerns Königinnen. Piper, München 2005, S. 157.
- ↑ Jane Digby
- ↑ Marianna Marchesa Florenzi
- ↑ Ettore Marchese Florenzi
- ↑ (Ludovico († 1896
- ↑ Jane Digby
- ↑ stefan-etzel.de (Memento vom 8. Dezember 2004 im Internet Archive)
- ↑ «Bayerischer Rundfunk: Bayerns König Ludwig I. : Der kompBayerischer Rundfunklizierte Charakter Ludwigs I. 7. März 2018, abgerufen am 10. Juli 2025».
- ↑ Aus: Anhang zu Neue Gedichte. zit. nach: DHA, Band 2, S. 142.
- ↑ «deutschlandfunk.de».
- ↑ «(Memento vom 25. September 2003 im Internet Archive)».
- ↑ Martha Schad: Bayerns Königinnen. Piper, München 2005, S. 170.
- ↑ «ARD».
- ↑ "Ludwig I. (Bayern)" (به آلمانی).