فهرست اصطلاحات شکار

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این فهرستی از اصطلاحات مربوط به شکار در زبان فارسی است.

  • آمپایه کردن خشک‌کردن یا تاکسیدرمی جانور.
  • باد چاق‌کردن
  • باد گرفتن حالتی که شکار بوی شکارچی را حس کرده‌است.
  • بچه‌قنداق پیش قنداق، محل قرار گرفتن دست در قسمت جلوی تفنگ و زیر لوله که ممکن است از چوب یا پلاستیک سخت باشد.
  • پای محور پایی که شکارچی هنگام تیراندازی جلو می‌گذارد.
  • پترن‌گیری تیراندازی به هدف استاندارد برای تشخیص نحوه پخش ساچمه‌ها
  • پنج‌تیر پران نوعی تفنگ نیمه خودکار (ساچمه زن) که پس از شلیک هر تیر پوکه آنرا به بیرون پرتاب و تفنگ را برای شلیک تیر بعد آماده می‌کند
  • پوکه بدنه اصلی فشنگ که هم محل قرار گرفتن باروت است و هم در هنگام شلیک محل انفجار آن است، از نظر ایمنی، نقش پوکه از این نظر مهم است که در هنگام شلیک به خزانه چسبیده و از فرار گازهای داغ باروت که ممکن است منجر به ترکیدن لوله شود جلوگیری می‌کند.
  • پیش‌گیری نشانه‌روی به جلوی شکار متحرک.
  • تاکسیدرمی خشک کردن جانوران مختلف به شکلی که پس از خشک کردن کاملاً طبیعی به نظر برسند.
  • تروفه شکاری که رکورد یا در سطح رکورد باشد. معمولاً درباره شاخ جانور می‌گویند.
  • تفنگ بالازن تفنگی که پرتابه را بالاتر از محل نشانه روی شده روانه می‌کند (در تفنگهای ساچمه زن).
  • تفنگ پایین‌زن تفنگی که پرتابه را پایین تر از محل نشانه روی شده روانه می‌کند(در تفنگهای ساچمه زن).
  • تفنگ ته‌پر
  • تفنگ دست‌ساز
  • تفنگ دست‌کش تفنگی که با حرکت پیش قنداق به جلو و عقب مسلح می‌شود.
  • تفنگ دنگی
  • تفنگ دولول روی‌هم یا دولول سوار، نوعی تفنگ که دارای دولوله‌است که روی هم قرار دارند.
  • تفنگ دولول نوعی تفنگ که روی بدنه آن دو لوله قرار دارد و با فشار ماشه هر دو لوله می‌توانند یکی پس از دیگری شلیک کنند.
  • تفنگ ساچمه‌زنی تفنگی که با شلیک هر تیر تعداد زیادی ساچمه را به سمت هدف روانه می‌کند
  • تفنگ سرپر تفنگی که یا ریختن باروت، ساچمه و نمد از سر لوله به داخل آن پر می‌شود
  • تفنگ سوزنی تفنگهایی که به جای چخماق و سنگ از ضربه سوزن به چاشنی فشنگ برای شروع انفجار و آتش زدن باروت استفاده می‌کنند، اما این اصطلاح به جای تفنگ ساچمه زن هم استفاده شده‌است.
  • تفنگ کمرشکن
  • تفنگ گلوله‌زنی
  • تله
  • تله‌گذاری
  • تمام چوک
  • توله سگ شکار، چه بچه باشد، چه بزرگ.
  • تیپچه وسیله‌ای که برای کرک‌گیری با آن صدا درمی‌آورند.
  • تیرپس‌تیر شلیک دو تیر پشت سر هم، اولی برای پراندن پرندگان و دومی برای زدن.
  • تیرمست شدن حالت جانوری که تیر خورده ولی تیر کارساز نبوده و حیوان به هر سو می‌دود و حمله می کند.
  • تیری شدن حالت جانوری که پیش‌تر شاهد تیراندازی بوده و از شکارچی می‌ترسد.
  • چارپاره فشنگ با ساچمه‌های بزرگ
  • چاقوی استخوان‌شکن
  • چاقوی شکاری
  • چشم حاکم چشمی که شکارچی با آن نشانه می‌رود.
  • چوک تنگ بودن انتهای لوله تفنگ ساچه‌زنی.
  • خَف کردن حالت سگی که شکار را می‌بیند ولی در جای خود می‌ماند و به آن نگاه می‌کند.
  • دزده‌کشی دور زدن شکار و سر در آوردن از جایی که انتظار ندارد.
  • دست حاکم دستی که شکارچی با آن ماشه را می‌چکاند.
  • دفک یا پرده (در فارس) که شکارچی پشت آن به سوی شکار می‌رفت. (از تاریخ مسعودی ظل‌السلطان)
  • دِکو یا دیکوی، مجسمه پرندگان که برای فریب و شکار پرندگان بکار می‌رود.
  • دوربین تفنگ
  • رد زدن پیدا کردن مسیر حرکت شکار از روی جای پا و دیگر نشانه‌های آن.
  • زاج
  • زاج‌کاری
  • سالوکی
  • سخت‌دان قسمت صخره‌ای کوه
  • سختون سخت‌دان
  • سر تیر رفتن
  • تازی
  • سگ شکاری
  • شکار جَرگه شکاری که در آن عده زیادی جانوران را به سمت شکارچی می‌رانند.
  • شکار هم به معنی شکار کردن و هم به معنی جانوری که شکار می‌شود.
  • شکارکُش شکارچی بی اصول. کسی که هدفش کشتن شمار هرچه بیشتری از جانوران است.
  • فول چوک
  • قُرُق منطقه‌ای که شکار در آن ممنوع است.
  • قِلِق ویژگی تیراندازی که در هر تفنگ اندکی با تفنگ مشابه آن فرق دارد.
  • قُنداق
  • قوش پرنده‌های شکارگیر مثل شاهین و قرقی وطرلان.
  • قوش‌بازی فن گرفتن و نگه‌داری و شکار با قوش.
  • کرک‌گیری شکار کرک (بلدرچین) با تور و تیپچه.
  • کریمپ
  • کُله کومه (از تاریخ مسعودی ظل‌السلطان)
  • کلّه گرگی دست‌خوشی که شکارچی از چوپان یا اهالی روستا برای زدن گرگ می‌گیرد.
  • کمان کامپاند نوعی کمان قرقره‌دار برای تیراندازی و شکار.
  • کمین‌کشی انتخاب جای مناسب و انتظار کشیدن برای زدن شکار.
  • کوله‌کش کسی که به عنوان دستیار شکارچی، وسایل او را در شکارگاه حمل می‌کند.
  • کومه پناهگاهی که شکارچی برای کمین می‌سازد.
  • کوه‌مالی کار راندن شکارهای کوه به طرف شکارچی در شکار جرگه.
  • گروه تیر محل برخورد چند گلوله از تفنگی ثابت به هدف استاندارد از فاصله استاندارد.
  • گُل کردن عمل نکردن تفنگ یا فشنگ.
  • گلنگدن
  • لگد
  • ماهرخ رفتن حالتی که سگ شکاری با پوزه و دست و بدن خود به جهت شکار اشاره می‌کند.
  • مَرمی نام دیگر گلوله.
  • مگسک شاخص برآمده کوچک فلزی روی انتهای جلوی لوله سلاح که در نشانه‌روی بکار می‌آید.
  • نِسار طرف آفتاب‌گیر تپه یا کوه.
  • نیم چوک
  • هوازنی زدن پرندگان در حال پرواز.
  • وِد قطعه نمدی یا پلاستیک که درون فشنگ بین باروت و ساچمه‌ها قرار می‌دهند.