موش‌ها و آدم‌ها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

داستان کوتاه موش‌ها و آدم‌ها نوشته برنده جایزه نوبل ادبیات، جان اشتاینبک بوده، و در سال ۱۹۳۷ به چاپ رسیده است. نویسنده در این داستان از سرگذشت غم انگیز دو کشاورز مهاجر، جورج میلتون و لنی اسمال می نویسد که در رکود بزرگ آن روزگار در کالیفرنیا گله اسبها را در درازترین مسیر به پیش تازانده بودند.

چکیده داستان[ویرایش]

جرج میلتون و ینی اسمال دو دوستند که با مهتری در آخور اسبها در اسبداری ها روزگار می گذرانند. آرزوی دیرین هر دویشان آن است که روزی جایی را بخرند و در آن خرگوش پرورش دهند. لنی از بچگی از نوازش چیزهای نرم خوشش می آید و زور بازوی بسیاری دارد ولی چندان باهوش نیست و کودن است. از همین رو دچار دردسر می شود، بویژه هنگامی که زن پسرارباب، کرلی، از او می خواهد تا موهایش را نوازش کند. لنی نخواسته زن بیچاره را می کشد، و از ترس می گریزد. کرلی خشمگین با مردانش در پی یافتن و از پای درآوردن لنی راهی می شود. جرج هم برغم سوگندش برای پشتیبانی از لنی در چنین درگیریهایی به گروه پیوسته در پی لنی راهی می شود. چون می بیند دوستش گیر افتاده و راه گریز ندارد با هفت تیر به گردنش شلیک می کند و او را می کشد.

مبنای داستان[ویرایش]

مبنای این داستان آموخته های زندگی استاینبک درباره زندگی مردان بی خانمان و دربدر در پی کارگری در اسبداریها است. نام این داستان از سروده رابرت برن برگرفته شده‌است.

پوشانها[ویرایش]