شیرین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
خسرو و شیرین
پوستری از فیلم شیرین و فرهاد

شیرین شخصیت تاریخی با وجههٔ داستانی و از معشوقه‌های مشهور و کامروای ادب فارسی. معشوق خسرو پرویز و معبود فرهاد و سپس زن خسرو پرویز به روایت شاهنامه، مادر نستور یا نستود، شهریار، فرود و مردانشاه (مردان شه). طبری شیرین را، مادرخواندهٔ شهریار، پدر یزدگرد سوم می‌داند این در صورتی است که بعضی از مؤرخین شیرین را مادر شهریار نوشته‌اند. مطابق روایات، سخت زیبا و مورد مهر و پرستش خسرو پرویز بود. به روایت شاهنامه، وی که زنی از طبقهٔ پست بود، به مریم (نخستین همسر خسرو) زهر خورانید اما کسی از این موضوع آگهی نیافت. بر اساس همین مأخذ، شیرین از خسرو پرویز چهار فرزند آورد که بدخواهان خسرو، پس از قتل او، همه را ( با یازده فرزند دیگر خسرو پرویز) در زندان کشتند.

شیرویه پس از کشتن پدر، خواست شیرین را به زنی بگیرد اما او نپذیرفت و ۵۳ روز پس از مرگ شوهر به بهانهٔ دیدن روی او به دخمه‌اش رفت و زهری را که با خود داشت سرکشید و در کنار او جان سپرد.

شیرین در ادبیات[ویرایش]

به روایت نظامی گنجوی شیرین بزرگ زاده‌ای از تبار شاهان ارمنستان بود که بعدها نیز یک چند به جای عمه‌اش بر تخت نشست. براساس همین روایت او زنی پاکدامن و وفادار و صبور بود و هیچ نقشی در مرگ مریم نداشت. در منظومهٔ نظامی حدیث وصال خسرو و شیرین پس از فراز و نشیب‌ها و دوری‌های فراوان، با آب و تاب باز گفته شده و صورتی بس عاشقانه و سوزناک به خود، گرفته‌است. همچنین در پایان داستان، شیرین بلافاصله پس از مرگ خسرو، به دخمهٔ وی می‌رود و برهمان جایی که شوهرش زخم خورده، زخمی بر خود می‌زند و در کنار وی، جان می‌سپرد.

دین شیرین[ویرایش]

بعضی از مورخان، شیرین را ارمنی و برخی، اهل خوزستان دانسته‌اند. داستان عشق خسرو به شیرین و نیز فرهاد به شیرین، منشأ منظومه‌هایی چند، در ادب فارسی شده‌است که مهمترین آنها خسرو و شیرین و شیرین و فرهاد است.[۱]

همچنین آمده‌است که شیرین طالب فرزند بود اما باردار نمی‌شد. گابریل رئیس پزشکان دربار خسرو پرویز، موفق به درمان او شده و شیرین فرزندی یافت که او را مردانشاه نامیدند. از آن پس مرتبه و مقام گابریل، در نزد خسرو، بسیار بالاتر رفت. گابریل، ابتدا کیش نسطوری داشت و سپس مسیحی یعقوبی شده و بشدت از این فرقه حمایت می‌کرد. شیرین نیز تابع عقیده یعقوبی شد و این فرقه در دربار بجای فرقه نسطوری تسلط پیدا کرد.[۲]

بنابر نظر بهرام بیضایی[۳]، شیرین یکی از دوشیزگان والارتبه ی معبد اصلی آناهیتا در کرمانشاه و کنگاور (جایی که عمده ی داستان منظومه "خسرو و شیرین" اتفاق می افتد) بود، این که در قصر او همه ی خدمتکاران و مقام داران زن اند و پیش از او نیز عمه اش این مقام را دارا بوده، و از طرفی نقش موثر آناهیتا و پرستش او در ارمنستان آن دوره، همه گمانه را تایید می کنند. همچنین معبد او بر سر راه بیستون، جایی که به طور سنتی جایگاه سنگنگاره ی فرهاد است، خود از این موضوع پرده برمی دارد که شیرین بانویی بوده در این معبد که هرکسی، از جمله فرهاد کوه کن هم می توانسته است به دیدارش رود، او اگر شاهدخت و شهبانو بود به این آسانی در دسترس مردم عادی نبود، آن هم با شناختی که ما از نقش زنان بالارتبه در عصر ساسانی داریم. شاید دلیل آنکه او را به مسیحیت منسوب می کنند، اولا مسیحی شدن ارمنی ها و از طرفی نشان دادن مسلمان نبودن او، و به بیان مسلمانان آن دوره، کافرکیشی او بوده است؛ که مسیحیت مطرح ترینِ کافرکیشی ها در نزد مسلمانان آن دوره بود.[۴]

پانویس[ویرایش]

  1. فرهنگ ادبیات فارسی، ص ۹۳۱
  2. کریستنسن، ص ۵۱۱
  3. ریشه یابی درخت کهن، بهرام بیضایی
  4. هزارافسان کجاست، بهرام بیضایی

منابع[ویرایش]

  • شریفی، محمد. محمدرضا جعفری. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: فرهنگ نشر نو و انتشارات معیت، ۱۳۸۷. شابک ‎۸-۴۱-۷۴۴۳-۹۶۴-۹۷۸. 
  • کریستن سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۷