جنگل واژگون
جنگل واژگون (به انگلیسی: The Inverted Forest) عنوان کتابی از جروم دیوید سلینجر در سال ۱۹۴۷ است.
جنگل واژگون یکی از روشنترین کتابهای سلینجر است. کتابی که پیامش را بر خلاف کتابهای دیگر نویسنده، به وضوح بیان میکند.
[ویرایش] خلاصه داستان
داستان با خاطرهای از دفتر خاطرات دختربچهٔ ۱۱ سالهای به نام کورین آغاز میشود. کورین به خاطر اینکه ریموند فورد، تنها کسی که او برای تولدش میخواهد، در جشن حضور ندارد ناراحت است. در شب جشن او منتظر ریموند فورد میماند و وقتی که او نمیآید، به همراه راننده شان به محل زندگی ریموند میرود. هنگامیکه به نشانی محل زندگی ریموند میرسند با یک رستوران تعطیل مواجه میشوند اما متوجه میشوند که ریموند به همراه مادرش در طبقهٔ بالای آنجا زندگی میکند. در این هنگام، ریموند و مادرش از آنجا خارج میشوند و کورین موفق میشود چند کلمهای با او حرف بزند. ریموند چمدانی به همراه دارد و وقتی کورین از او میپرسد" کجا میری؟" جواب میدهد" نمیدونم... خداحافظ." در سن ۱۷ سالگی کورین دختر زیبا اما ساده ایست که دانشجوی کالج است. پس از فارغ التحصیلی به اروپا میرود و با مردان زیادی آشنا میشود. با پسری دیتروتی ازدواج میکند که کمی بعد بر اثر سانحهٔ رانندگی میمیرد. کورین به نیویورک میرود و از طریق یکی از دوستانش به نام رابرت وانر( که متوجه میشویم نریتر داستان است) در دفتر یک مجله مشغول به کار میشود. وانر به او پیشنهاد دوستی میدهد که البته کورین آنرا رد میکند. پس از چندین ماه کار در دفتر مجله، وانر کورین را با اشعار شاعری آشنا میکند که به گفتهٔ او، اشعارش در آن واحد بلیک و کولریج و ریلکه، و حتی بیشتر است. کورین پس از چندین بار خواندن اشعار، از سمبولیسم درآن شعرها خوشش میآید:
نه سرزمین پست، که بزرگ جنگلی واژگون، شاخههایش همه در زیر زمین
کورین با وانر تماس میگیرد و اطلاعات بیشتری در مورد شاعر به دست میآورد. اسمش ری فورد است و یکی از استادان دانشگاه کلمبیاست. کورین با او قرار میگذارد و ری به او میگوید که چه اتفاقاتی در این سالها برایش افتاده. در محل شرط بندی مسابقات اسبدوانی( محل کارش) با زن میانسالی آشنا شده که برایش اشعاری را روی کاغذ مینوشته. ری با کمک کتابهای کتابخانه آن اشعار را میخوانده و از حفظ میکرده تا اینکه مجموعهای از اشعار را در ذهنش داشته. سپس خودش شروع به شعر گفتن میکند و مجموعه آثارش چاپ میشود.
کورین توسط ریموند فورد افسون شده و درگیر یک رابطهٔ رمانتیک با او میشود. آن دو به طور مرتب در یک رستوران چینی ملاقات میکنند. کورین او را به یک مهمانی دعوت میکند و ریموند میپذیرد. در مهمانی ری ساکت است تا اینکه در مورد یکی از شاعران مورد علاقه اش شروع به صحبت میکند و اینگونه بر روی دانشگاهیان حاضر در مهمانی تاثیر میگذارد.
بعد از مدت کوتاهی کورین و ریموند ازوداج میکنند. مدت کوتاهی بعد، کورین نامهای از مری کرافت دریافت میکند. مری نوشته که آگهی ازدواج آنها را در نیویورک تایمز دیده و میخواهد که ریموند بعضی از اشعار او را بخواند. کورین او را به منزلشان دعوت میکند. فورد واکنش شدیدی نسبت به شعرهای مری نشان میدهد و میگوید که یک شاعر نبوغش را به وجود نمیآورد بلکه آنرا پیدا میکند. رابطهٔ فورد و کورین زیر فشار کار شاعر مخدوش میشود و فورد کورین را ترک میکند. کورین مدتی به دنبال او میگردد و سرانجام متوجه میشود که او با مری کرافت که نام اصلی اش بانی است زندگی میکند.
[ویرایش] منبع
| این یک نوشتار خُرد پیرامون ادبیات است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |
|
|||||