اورستیا
| اورستیا | |
|---|---|
قتل آگاممنون، برگرفته از تصويرسازی 1879 آلفرد چرچ برای داستان های تراژدینويسهای يونانی |
|
| نوشتهی | آشیلوس |
| همسرایان | پیران آرگوس |
| شخصیتها | آگاممنون کلوتايمنسترا آيگيستوس کاساندرا ديدبان قاصد همسرايان |
| صحنهپردازى | مدخل کاخ آگاممنون در آرگوس |
| زبان اصلی | يونانی |
| سبک | تراژدی |
اورستیا (یونانی Ὀρέστεια) سهگانهای از تراژدیهای یونانی، شامل نمایشنامههای آگاممنون، نیازآوران و الاهگان انتقام است که توسط آشیلوس (آیسخلوس) نوشته شده و سرانجامِ نفرینی را که خاندان آترئوس به آن گرفتار شده، بیان میکند. اورستیا در اصل شامل نمایش دیگری به نام پروتئوس نیز بوده که امروزه متن آن موجود نیست. به احتمال زیاد، در ابتدا واژه "اورستیا" برای هر چهار نمایش به کار میرفته و "هر کدام از سه نمايشنامهی مجزای اين سهگانه احتمالاً نام جداگانه نداشتهاند." [۱] اما امروزه، تنها در مورد نمایشنامههای باقیمانده به کار میرود. کلیت این مجموعه، تغییر فرهنگی جامعه را درباره موضوع عدالت، از حالتی سنتی و مبتنی بر انتقامجویی شخصی در آرگوس، به نظامی قضایی و قانونی در آتن نشان میدهد.
افراد شناختهشدهی بسياری در طول تاريخ دربارهی تاثيرگذاری اورستيا سخن گفتهاند. از جمله، يوهان ولفگانگ گوته اورستيا را «شاهکار شاهکارها» خوانده است و چارلز سوينبرن آن را «بزرگترين دستاورد ذهن انسان». پژوهشگر آثار کلاسيک، بورا، مینويسد که آشيول «بيش از هر کس ديگر بنيانهای حقيقی تراژدی را بنا نهاد و به آن جسم و روحی متفاوت از ساير انواع نظم بخشيد». ريچارد واگنر دربارهی تجربهی آشنايی با اورستيا مینويسد «میتوانستم اورستيا را به چشم جان ببينم. هيچ چيز با احساس والايی که آگاممنون در من برانگيخت قابل قياس نيست و تا پايان الاهگان انتقام در فضايی بودم که آنقدر با امروز و اينجا فاصل داشت که از آن پس هرگز نتوانستهام خود را با ادبيات مدرن آشتی دهم». ريچارد لتيمور در اين باره مینويسد: «ويژگی اورستيا به عنوان يک سهگانه در اين است که آنقدر از مرزهای يک اجرای دراماتيک فراتر میرود که تا به آن زمان اتفاق نيفتاده بود و از آن زمان نيز اتفاق نيفتاده است.» دنيل برت مینويسد: «سه نمايشی که در کنار هم اورستيا را میسازند... به مثابهی سه پرده از درامی حماسی هستند که به لحاظ وسعت، عظمت و اهميت معنوی و فرهنگی با حماسههای هومر، آنائيد ويرژيل، کمدی الهی دانته و بهشت گمشدهی جان ميلتون قابل قياس است.»[۲]
محتویات |
آگاممنون [ویرایش]
پیشدرآمد [ویرایش]
نمایشنامه آگاممنون (انگلیسیAgamemnōn، یونانیἈγαμέμνων) به شرح بازگشت آگاممنون، شاه آرگوس، از جنگ تروا میپردازد. او پس از ده سال جنگ و دوری از کشور، خوشحال از پیروزی قدم به کاخ میگذارد، در حالی که از نقشهای که همسرش کلوتایمنسترا برای قتل او کشیده بیخبر است. انگیزه کلوتایمنسترا از این تصمیم، یکی گرفتن انتقام قتل دخترش ایفیگنیا است که توسط آگاممنون در آغاز این جنگ قربانی شده بود تا بادهای موافق، کشتیهای یونانیان را در رسیدن به تروا یاری کنند. انگیزه دیگر او، رابطهی عاشقانهای است که در غیبت ده سالهی آگاممنون، با آیگیستوس، برادرزاده آگاممنون برقرار کرده است. آیگیستوس تنها بازماندهی آن بخش از خاندان پادشاهی آترئوس است که توسط آگاممنون از رسیدن به سلطنت بازماندند. او مصمم است مقام پادشاهی آرگوس را که حق خود میداند از آگاممنون پس بگیرد.
طرح داستان [ویرایش]
نمایشنامه با مونولوگ نگهبان کاخ آغاز میشود و شکوهی او از این که یک سال است "همچون سگی گوش تیز کرده" بدون استراحت "بر بام این کاخ بیدار ماندهام" و "هنوز چشم به راه شعلهی آن آتشم" که "مژدهی فتح تروا را به اینجا برساند". خبری که کلوتایمنسترا، زنی "که در سینهی زنانهاش ارادهای مردوار، امیدی دیرینه را پروریده" در انتظار آن است. نگهبان بر فرجام شومی که در انتظار خاندان پادشاهی است افسوس میخورد اما سکوت میکند که "گویی نره گاوی کلان بر زبان من گذشته است" و "باقی آنچه میماند رازی است".[۳] سرانجام آگاممنون بازمیگردد، در حالی که کاساندرا، دختر پریام، شاه تروا را به عنوان کنیز با خود به یونان آورده است. پس از آنکه نگهبان سکوت میکند، سالخوردگان کاخ در قالب گروه همسرایان، وارد میشوند و به شرح آن چه در این ده سال اتفاق افتاده و امیدها و نگرانیهایی که داشتهاند میپردازند.
بخش میانی نمایشنامه به مشاجرهای بین آگاممنون و کلوتایمنسترا مربوط میشود. کلوتایمنسترا که ریاکارانه، چهرهی همسری عاشقپیشه و چشم به راه شوهر را به خود گرفته، از آگاممنون میخواهد که همچون فاتحان راستین، با گذشتن از فرش ارغوانی (و یا سرخ) قدم به کاخ بگذارد. آگاممنون که این عمل را بسیار خودپسندانه میداند از انجام آن سر باز میزند: "مرا چون آفریدهای میرا خوشامد گویید نه چون یکی از ایزدان". اما در نهایت، با اصرار کلوتایمنسترا به این کار راضی شده و با گذشتن از روی فرشی ارغوانی، وارد کاخ میشود. با خارج شدن آگاممنون و کلوتایمنسترا از صحنه، کاساندرا که تا این لحظه ساکت بوده، دچار خلسهای پرآشوب شده و به آپولون پناه میبرد. به تدریج هذیانگویی پریشان او معنا و مفهوم میگیرد و درباره جنایت شومی که در شرف وقوع است، به گفتگویی مضطربانه با گروه همسرایان میپردازد و میگوید که خودش نیز به کاخ وارد شده و به قتل خواهد رسید. او ادامه میدهد که این قدرت پیشگویی (clairvoyance) را آپولون به او داده اما چون پیشنهاد نزدیکی با آپولون را رد کرده، دچار نفرین او شده، به طوری که هیچکس پیشگوییهایش را باور نمیکند مگر زمانی که بسیار دیر شده باشد. سپس هذیانوار به مرور وقایع هولناکی که در گذشته داخل این کاخ اتفاق افتاده میپردازد، گویی خود از نزدیک شاهد آنها بوده است. در نهایت در حالی که میداند از سرنوشت شوم خود گریزی ندارد، پا به داخل کاخ میگذارد و به استقبال مرگ میرود. گروه همسرایان مبهوت و مضطرب بر جای میمانند تا اینکه فریاد و ناله آگاممنون را از سوی گرمابه کاخ میشنوند.
در صحنه بعدی، کلوتایمنسترا را میبینیم که بر سر جنازه سلاخی شده آگاممنون و کاساندرا ایستاده و در حالی که تبرزین خونینی را به اهتزاز درآورده، بی هیچ پشیمانی، این جنایت را بر عهده میگیرد. آگاممنون کاملا مشابه حیوانی که قربانی شده باشد کشته شده: با سه ضربه، که آخری همراه با نیایشی برای زئوس بوده است. کلوتایمنسترا که مورد شماتت همسرایان سالخورده واقع میشود، دلیل این اقدام را گرفتن انتقام خون دخترش بیان میکند. سپس آیگیستوس به همراه محافظانش وارد میشود و پس از آنکه خود را پادشاه میخواند، خطاب به گروه همسرایان سخنانی خودپسندانه میگوید. در اینجا گروه همسرایان و هواداران آگاممنون شمشیر میکشند و آماده نبرد با آیگیستوس و محافظانش میشوند که کلوتایمنسترا مانع نبرد میشود: "ما چندان که میبایست زخم خوردهایم، پس بیش از این خود را به خون نیالاییم. شما ای سالخوردگان گرامی راه خود گیرید که آنچه پیش آمد به ناگزیر پیش آمد".
نمایشنامه در حالی به پایان میرسد که آیگیستوس گروه سالخوردگان را به خاطر درشتگوییها، تهدید به مجازات میکند و آنها از امیدشان به بازگشت اورستس، پسر آگاممنون و انتقامگیری او سخن میگویند.
نیازآوران [ویرایش]
| اورستیا | |
|---|---|
اورستس، الکترا و هرمس بر سر قبر آگاممنون اثر نقاش نيازآوران |
|
| نوشتهی | آشیلوس |
| همسرایان | زنان خدمتکار کاخ کلوتايمنسترا و آيگستوس |
| شخصیتها | اورستس الکترا کلوتايمنسترا آيگيستوس پولادس دايهی پير اورستس غلام آيگستوس همسرايان |
| صحنهپردازى | مقابل آرامگاه آگاممنون |
| زبان اصلی | يونانی |
| سبک | تراژدی |
پیشدرآمد [ویرایش]
نیازآوران (انگلیسی The Libation Bearers، یونانی Χοηφόροι, Choēphoroi) دومین بخش از سهگانه اورستیا است که بههم پیوستن الکترا و اورستس، فرزندان آگاممنون و انتقامگیری آنها را شرح میدهد. در این بخش، اورستس، مادر خود کلوتایمنسترا را به خونخواهی قتل پدرش میکشد.
طرح داستان [ویرایش]
در ابتدای نمایشنامه میبینیم که اورستس به همراه دوستش پیلادس که دوران تبعید در فوکیس را با او گذرانده، در یک گورستان هستند و اورستس در حالی که از هرمس برای انتقامجویی یاری میطلبد، یک رشته از موهای خود را بر سر مزار آگاممنون میگذارد. با رسیدن الکترا، خواهر اورستس، به همراه گروهی از کنیزان حرمسرا، اورستوس و پیلادس پنهان میشوند. این زنان، موسوم به نیازآوران، از طرف کلیتمنسترا مامور شدهاند تا با نثار پیشکشهایی از شیر و شراب به مزار آگاممنون، نفرین او را دفع کنند. در پایان این مراسم مذهبی، الکترا رشته مویی بریده را بر مزار میبیند و حدس میزند، این موها که بسیار شبیه موهای خودش است، متعلق به برادرش اورستس باشد. در این لحظه، اورستس از مخفیگاه خود بیرون میآید و هویتش را برای خواهرش آشکار میکند.
سپس به طولانیترین و پیچیدهترین بخش نمایش در متن یونانی میرسیم که در آن گروه همسرایان، اورستس و الکترا، در خلسهای هذیانوار، به گفتگو با روح آگاممنون میپردازند و از او برای گرفتن انتقام قتل خودش یاری میطلبند. در پایان این گفتگو، به اورستس گفته میشود که: "این زاری و نیایش چندان دراز شد" و "اکنون که از شور مردی سرشاری، بهتر که برخیزی و دست به کاری برآری". اما اورستس نخست مشتاق است که بداند: "از بهر چیست که آن زن این نیازها فرستاه است؟". در اینجا به او گفته میشود که کلوتایمنسترا در کابوس دیده که ماری به دنیا آورده و آن مار از پستان او شیر آمیخته به خون مینوشد. او که این رویا را هشداری از خشم خدایان پنداشته، "فرمان داده تا به درمان هراسش بشتابند و این نیازها بر گور مرده برند". اورستس که خودش را همان مار در کابوس مادرش میداند، به همراه خواهرش الکترا، نقشه قتل کلوتایمنسترا و آیگیستوس را طراحی میکنند.[۳]
در انتهای نمایش، اورستس و پیلادس، که وانمود کردهاند مسافرانی عادی از اهالی فوکیس، تبعیدگاه اورستس هستند، بر در کاخ حاضر میشوند و اعلام میکنند برای ملکه پیغام مهمی آوردهاند. آنها سپس به کلوتایمنسترا خبر مرگ اورستس را میدهند و در ازای آن تقاضای مهماننوازی میکنند. کلوتایمنسترا، شادمان از این خبر، آنها را به داخل کاخ پذیرفته و قاصدی را به جانب آیگیستوس روانه میکند تا این مژده را به او برساند. اما با ورود آیگستوس به کاخ، اورستس هویت خود را آشکار کرده و او را میکشد. کلوتایمنسترا که صدای فریادی شنیده به صحنه میآید و میفهمد آن رهگذر بیگانه که اینک بر سر جنازه آیگیستوس ایستاده، کسی جز پسرش اورستس نیست. اورستس در اینجا با موقعیت دشواری روبهروست، کشتن مادر برای خونخواهی قتل پدر. کلوتایمنسترا که بر جان خود بیمناک شده، پستان به دست میگیرد "آیا نمیترسی که تیغ بر این سینه فرود آری؟ آیا نه آن سینه است که بر آن آرمیدهای و از پستانش شیر مکیدهای؟". اورستس که دچار تردید شده، به دوستش پیلادس رو میکند: "چه میبایدم کرد؟ آیا رواست که بر جان مادر خود ببخشایم؟". و او از اورستس میخواهد عهدی را که برایش به نام آپولون سوگند یاد کرده فراموش نکند. در اینجا اورستس بیدرنگ کلوتایمنسترا را میکشد و جسدش را به همراه جسد آیگیستوس، در ردای سرخی که به دور پیکر آگاممنون پیچیده شده بود، قرار میدهد.
اما به محض خروج از کاخ، اورستس مورد حمله و آزار الاهگان انتقام (موسوم به Erinyes یا Furies) واقع میشود که وظیفهشان تعقیب و مجازات مجرمان و به ویژه قاتلان است. نمایش در حالی پایان مییابد که اورستس، گرفتار در عذابی هولناک، در حال تقلاست و گروه همسرایان با ناله و زاری میگویند که چرخه خونریزی و خشونت، با مرگ کلوتایمنسترا پایان نمییابد.
ارجاع به دیگر نمایشنامههای یونانی [ویرایش]
Pietro Pucci از دانشگاه Cornell معتقد است که اورپید، درارجاعی که از نیازآوران، در نمایشنامه خود، "الکترا" آورده است، برداشتی اجتماعی جدیدی از رابطه بین حقیقت و مدرک ارائه کرده است. اورپید از صحنهای که در آن، الکترا تشخیص میدهد رشته مویی را که بر مزار آگاممنون دیده متعلق به برادرش است، انتقاد میکند و در نمایشنامه خود، از زبان الکترا بیان میکند که تشخیص دادن برادر صرفاً از طریق شباهت رشته موی او مضحک است. آنچه که اورپید در نمایش آشیلوس (به احتمال زیاد عامدانه) نادیده گرفته، اهمیت آیینی این عمل است که باعث میشود، شناخت برادر، بیشتر از آن که با شباهت مو ممکن شود، از رابطهای که فرد مذکور با متوفی دارد امکانپذیر شود. چرا که تنها یکی از نزدیکان آگاممنون، که به احتمال زیاد قصد جانشینی او را دارد، مبادرت به چنین کاری میکند. بنابراین الکترا در نمایشنامه آشیلوس، برادرش را با ایمانی که از وی در انجام مراسم آیینی سراغ دارد میشناسد. اما در نمایش اورپید، الکترا تنها از روی شواهد موجود قضاوت میکند و به این نتیجه میرسد که حضور اورستس در اینجا ممکن نیست. این بخش از نمایش اورپید، مربوط به برداشتی از رابطه بین حقیقت و مدرک است که در زمان آشیلوس مرسوم نبوده است.
با وجود تفاوتهای زیاد در نقشها، در تراژدیهای ادیپوس در مجموعه نمایشنامههای افسانههای تبای، که توسط سوفوکل نوشتهاند نیز مشاهده میشود که چگونه اشتباه در تشخیص هویت، نفرینهایی که چند نسل را دربرمیگیرد و انتقامجویی، همه و همه باعث نابودی تراژیک یک خاندان میشوند. این مجموعه به یونانی کلاسیک، حدود 30 سال پس از مجموعه خاندان آترئوس نگاشته شده و اینکه سوفوکل به هنگام نوشتن آن حداقل از وجود مجموعه خاندان آترئوس آگاه بوده باشد بسیار محتمل است.
در نمایشنامه کمدی قورباغهها (غوکان)، نوشته آریستوفان، شخصیت اورستس نیز همانند بسیاری از آثار معاصر آن دوره، به ریشخند گرفته میشود.
الاهگان انتقام [ویرایش]
| اورستیا | |
|---|---|
اورستس تحت تعقيب الاهگان انتقام اثر ويليام آدولف بوگوئريو |
|
| نوشتهی | آشیلوس |
| همسرایان | الاهگان انتقام |
| شخصیتها | کاهنهی غيبگوی دلفی اورستس آپولون آتنا شبح کلوتايمنسترا الاهگان انتقام اهالی آتن |
| صحنهپردازى | داخل معبد آپولون در دلفی |
| زبان اصلی | يونانی |
| سبک | تراژدی |
پیشدرآمد [ویرایش]
در نمایشنامه الاهگان انتقام (به یونانی Εὐμενίδες به انگلیسی Eumenides یا Furies) که آخرین بخش از سهگانهی اورستیا است، اورستس، آپولون و الاهگان انتقام، در دادگاهی با حضور آتنا و هیات منصفهای از اهالی آتن، شرکت میکنند تا درباره مجازات قتل کلوتایمنسترا تصمیمگیری شود.
طرح داستان [ویرایش]
داستان از جایی آغاز میشود که اورستس، برای رهایی از شکنجههای الاهگان انتقام، به معبد آپولون در دلفی پناه برده اما آپولون که از فرو نشاندن خشم الاهگان انتقام ناتوان است، به او پیشنهاد میکند به همراه هرمس، به آتن سفر کند و از درگاه آتنا کمک بخواهد. سپس آپولون خوابی سنگین بر الاهگان انتقام مستولی میکند تا اورستس موقتا در امان باشد. در اینجا روح کلوتایمنسترا ظاهر شده و بر سر الاهگان انتقام فریاد میکشد تا بیدار شوند و تعقیب اورستس را ادامه دهند. آنها به سختی و آهستگی و خرناسکشان از خواب بیدار میشوند و چون اورستس را نمییابند، خشمگین شده و و به دنبال بوی خون، که خبر از مسیر اورستس میدهد به تعقیب او میروند. بنا به روایات ذکر شده، این بخش از نمایش، برای تماشاگران چنان هولناک بوده که گزارش شده، زنی به هنگام دیدن این صحنه به خاطر سقط جنین درگذشته است!
در صحنه بعدی نمایش، اورستس را در آتن میبینیم که در معبد آتنا، با زاری و تضرع پیش تندیس او به زانو درآمده: "اینک در اینجا تندیس تو را در بر میگیرم و داوری تو را به جان دل میپذیرم". در این حال الاهگان انتقام سر میرسند و او را احاطه میکنند: "چه بیهوده یاری میجویی. نه آپولون نه آتنا توان آن ندارند که دستی به یاری تو برآرند. دیر نباشد که زی دوزخ بشتابی و از رامش و آرامش در جان خود نشان نیابی". سپس شادمان از یافتن اورستس، رقصکنان برای مجازات او آماده میشوند که آتنا سر میرسد. او پیشنهاد داوری را میپذیرد و به همراه یازده نفر از بزرگان آتن، هیات منصفه دادگاه اورستس را تشکیل میدهد. دادگاهی که در آن الاهگان انتقام نقش دادستانی دارند و آپولون نیز به عنوان وکیل مدافع اورستس شرکت کرده است.[۳]
در دور اول، الاهگان انتقام، اورستس را به خاطر مادرکشی مستحق مجازات میدانند و گناه او را بزرگتر از جنایت کلوتایمنسترا در نظر میگیرند چرا که در قتل آگاممنون "کشته و کشنده را خون یکی نبود". در دور دوم اما آپولون سعی میکند دادگاه را متقاعد کند که در ازدواج و تشکیل خانواده، مقام پدر والاتر از مقام مادر است تا خونخواهی اورستس و به قتل رساندن مادر را به انگیزه گرفتن انتقام خون پدر توجیه کند: "مادر زندگیبخش فرزندی نیست که از آن اویش میخوانند. او همچون پرستار دانهای است که مردان در او مینشانند. زن بسا چون بیگانهای باشد که مرد جوانهای را به او میسپارد". و برای اثبات سخنش چگونگی تولد آتنا را دلیل میآورد که تنها از پدرش زئوس و بدون مادر زاده شده است: "شاهدی اگر میخواهی هماکنون پیش چشم دارم و بانوی بزرگوار آتنا را به شهادت میآورم. این زادهی زئوس، که هرگز ظلمت زهدان ندیده است و همچون گلی از تارک پدر روییده است".[۳]
پس از اقامه ادلهی طرفین، رایگیری با ریختن سنگریزهها در دو ظرف آغاز میشود و آتنا با دادن آخرین رای اعلام میکند که اگر آرای مخالفان و موافقان مجازات یکسان باشد "اورستس را از این پس آزاد شمارید". در نهایت همین اتفاق میافتد و آتنا اعلام میکند اورستس از کیفر خونی که ریخته در امان است. الاهگان انتقام، خشمگین از رای دادگاه، مردم آتن را تهدید میکنند: "وای بر شما نوخدایان که قانون دیرینه را زیر پا نهادید ... پس اکنون بمانید و بنگرید که چون توفان خشم بر این مردم میگماریم و باران زهر بر ایشان میباریم. نه بر کشتزاری خوشهای، نه بر درختی برگی و نه در زهدانی نطفهای میگذاریم". اما آتنا خشم آنها را فرو مینشاند و برای زدودن اندوه از دلهایشان، با اعطای مقام شهروندی آتن به آنها، از این پس ایشان را به لقب Eumenides (مهربانان) مفتخر میکند و از ایشان میخواهد برای آتن آرزوی خیر و برکت کنند. الاهگان انتقام پیشنهاد آتنا را میپذیرند و شادمان از یافتن مسکنی در آتن، برای این شهر طلب برکت میکنند: "دور از گزند خشکسالی و آفت باد، هر میوهای که پرورده این خاک است. رمهها را زادهی بسیار و شیر فراوان باد".[۳]
در انتها، نمایش با فریادهای شادمانی مردم آتن به پایان میرسد.
تحليل اورستيا [ویرایش]
نفرين خاندان آترئوس که از نياکان آگاممنون آغاز شده و تا فرزندان او ادامه دارد، از داستانهای شناخته شدهی اساطير يونانی است. تراژدینويسهای يونانی غالباً برای طرح نمايشهای خود به سراغ اسطورههای موجود میرفتند و پس از انتخاب يک روايت اسطورهای خاص، ضمن التزام به بدنهی آن، رخدادها، جزئيات و پرداخت آن را به فراخور مقاصد دراماتيک خود تغيير میدادند. در اين راستا، آشيلوس چارچوب کلی اسطورهی خاندان آترئوس را به منظور تحليل و تبيين جايگاه دادگاه و نظام قضايی در آتن پانصد سال پيش از ميلاد وام گرفته است و سه گذار را مطرح کرده است که هر يک نيازمند بررسی جداگانهاند.[۴]
- گذار از خونخواهی شخصی به دادرسی عمومی: تا پيش از پيادهسازی نظام دادرسی در آتن عدالت مقولهای شخصی به حساب میآمد و هر کس اجرای عدالت را حق و حتا وظيفه خود میديد. به عنوان نمونه، اگر فردی همسايهی خود را به قتل میرساند، خويشاوندان همسايه او را به قتل میرساندند و سپس خويشاوندان آن فرد آنها را و... آشيلوس در اورستيا، بر هر دو وجه مشکلساز چنين نظامی انگشت میگذارد؛ نخست آنکه پايانی برای اين زنجيرهی خونريزی و خونخواهی نيست. داستان نفرين خاندان آترئوس به واسطهی زنجيرهی هولناک تجاوز، برادرکشی و جنايات مياننسلی و ميانجنسيتی مجال مناسبی برای پروراندن و لمس اين استدلال فراهم کرده است. دوم آنکه گاه اجرای عدالت توسط شخص بسيار پيچيده خواهد شد. موقعيت اورستس و الکترا به عنوان فرزندانی که بايد در مقام خونخواهی پدر خود مادرشان را به قتل برسانند به خوبی اين تضاد و تلاقی را به تصوير میکشد. گنجانيدن تاسيس دادگاه توسط آتنا و اجرای اولين محاکمهی آن در بدنهی کلی اسطورهی خانهی آترئوس، که از بدعتهای خلاق آشيلوس است، نيز در راستای گرهگشايی از وضعيت پيش آمده است.[۴]
- گذار از قهرمانان به انسانهای متعارف: پژوهشگران تخمين میزنند که اولين دادگاه آتنی در اوايل قرن ششم پيش از ميلاد و حدود يک و نيم قرن پيش از نخستين اجرای اورستيا برگزار شده است.[۴] با اين وجود به لحاظ زمانی، پردهی اورستيا بلافاصله پس از بازگشت آگاممنون از جنگ ده سالهی تروا، يعنی پيش از پانصد سال پيش از اولين دادگاه آتنی کنار میرود. چرايی اين به عقب بردنِ زمان ممکن است به اسطورهی پيدايش هزيود در کارها و روزها نامربوط نباشد، چه در آنجا پايان جنگ تروا مقارن است با پايان عصر قهرمانی اسطوره و آغاز عصر کنونی (عصر آهن) و تولد انسانهای متعارف.[۵] هزيود از روايت اعصار پنجگانه به منظور طرح «عطش خود برای برقراری عدالت و مبارزه با بيداد و ظلم» و «به اعتباری نقد و طرد ارزشهای هومری» استفاده میکند، چراکه در نظر هومر، شکست قربانيان قدرت، نمايانگر برتری و فضيلت قهرمانان هومری است و مسئلهی حق برای اين قربانيان مطرح نيست.[۶] الاهگان انتقام در وصف اين شرايط خطاب به آپولون (و پدرش زئوس) میگويند:
«زمين هر چه خون و پلشتی است از سينه سر بر آوردهست و رخسار آدميان بدين گند تبه کردهست. ای نهانبين آسمانی، بنگر که خون در اجاق فروزان خود کردهای و خود به دست خويش حرمت اين جايگاه مينوی بردهای. قانون آسمان را شکستهای و دل بر خاکيان بستهای.»[۳]
- گذار از آريستوکراسی به دموکراسی: همچنين صحنهی اجرای دادگاه نهايی، معبد آرئوپاژ است که محل تجمع شورايی است که يکی از مهمترين نهادهای آريستوکراسی يونان در گذشته بوده و نقش بسزايی در قانونگذاری و اجرای قوانين داشته، اما چهار سال پيش از نخستين اجرای اورستيا در 458 پيش از ميلاد و در راستای اصلاحات سياسیای که بعدها منجر به ظهور دموکراسی گرديد، اختياراتش به شدت کاهش يافته و مسئوليت آن به رسيدگی به موارد قتل، آتشسوزی و ضرب و شتم محدود شده است. پژوهشگران همنظر هستند که آشيلوس در زمان نگارش اورستيا، اصلاحات يادشده را در پس ذهن داشته است. با اين وجود، در مورد آرای آشيلوس در مورد اين اصلاحات، آنطور که در اورستيا آمده است، اختلاف نظر وجود دارد: برخی بر اين باورند که او محدود کردن قدرت شورای آرئوپاژ توسط اصلاحطلبان را نکوهيده است. در مقابل، عدهای ديگر بر اين باورند که او در ميان سطور اورستيا با اعضای شورای آرئوپاژ از اهميت رسالت دادرسی آنها سخن میگويد.
فارغ از اين که او خود کدام را نکوهيده يا ستوده است، بديهی است که آشيلوس در اورستيا، گذار از عصر قهرمانان به عصر انسانهای متعارف، از آريستوکراسی به دموکراسی و از دادرسی الهی به دادگاه قضايی را به صحنه آورده است.
پانویس [ویرایش]
- ↑ Introduction to Loeb edition of Oresteia by Alan Sommerstein, p.ix
- ↑ The Drama 100: A Ranking of the Greatest Plays of All Time, Daniel S. Burt, Facts on File, Inc.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ اورستيا، عبدالله کوثري، انتشارات فردا
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ Greek Tragedy, Elizabeth Vandiver, The Teaching Company
- ↑ Classical Mythology, Elizabeth Vandiver, The Teaching Company
- ↑ گذار از جهان اسطوره به فلسفه، محمد ضيمران، انتشارات هرمس 1389