جعفر کاشف‌الغطا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از کاشف الغطاء)
پرش به: ناوبری، جستجو

شیخ جعفر بن خضر مالکی، معروف به شیخ اکبر و کاشف‌الغطاء (متوفای ۱۲۲۷ (قمری)) یکی از بزرگ‌ترین علما و مراجع اوایل قرن سیزدهم هجری در جهان تشیع بود. نسب وی به ابراهیم (فرمانده سپاه مختار) پسر مالک اشتر نخعی (فرمانده سپاه امام علی) می‌رسد.[۱]

از مهم‌ترین آثار کاشف الغطاء کتاب جامع کشف الغطاء می‌باشد.[۲] شیخ جعفر کاشف الغطا، شاگرد محمدباقر وحیدبهبهانی و شاگرد سید محمدمهدی بحرالعلوم بوده است.[۳]

شاگردان[ویرایش]

وی در نجف می‌زیسته و شاگردان بسیاری تربیت کرده است سید جواد عاملی صاحب مفتاح الکرامه و شیخ محمدحسن صاحب جواهر الکلام از جمله شاگردان او هستند.

تالیفات[ویرایش]

  • کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء
  • عقائد الجعفریة فی اصول الدین
  • اثبات الفرقة الناجیة من بین الفرقة الاسلامیة
  • بغیة الطالب، در طهارت و نماز.
  • غایة المامول فی علم الاصول.
  • شرح الهدایه للطباطبائی.
  • الحق فی تصویب المجتهدین و تخطئه الاخباریین، کتابی است استدلالی در رد اخباریین و اظهار حق اصولیین.
  • رساله منهج الرشاد لمن أرادَ السداد در رد وهابیان نوشته شده است.[۵]

خاندان کاشف الغطا[ویرایش]

سه پسر او از بزرگان عالم فقاعت بوده‌اند:

  • شیخ موسی کاشف الغطا
  • شیخ علی کاشف الغطا که بعد از شیخ موسی ریاست حوزه علمیه را برعهده گرفت.
  • شیخ حسن کاشف الغطا

از جمله مهم‌ترین علمای خاندان کاشف الغطا، محمد حسین کاشف الغطا می‌باشد. شیخ جعفر پنج داماد داشته است که این پنج داماد نیز هر کدام از فقها ی به نام شیعه می‌باشند و آنها عبارتند از:

  1. شیخ اسد اللّه تستری کاظمی،
  2. شیخ محمدتقی رازی اصفهانی،
  3. سید صدر الدین موسوی عاملی.
  4. آقا محمد علی هزار جریبی.
  5. شیخ محمد، پدر شیخ راضی.

شیخ محمدتقی رازی پدر محمدباقر نجفی اصفهانی بوده و سرسلسله خاندان نجفی اصفهانی محسوب می‌شود. سید صدرالدین موسوی عاملی نیز بزرگ خاندان صدر به حساب می‌آید.

فعالیت‌ها[ویرایش]

کتاب جهادیه[ویرایش]

در کتاب جهادیه فتوای جهاد با روس توسط شیخ جعفر کاشف الغطا از زبان قائم مقام فراهانی این چنین آمده است:

ای کافه اهل ایران از عراق و فارس و آذربایجان و خراسان، آماده شوید به جهاد کفار لئام، و برآورید تیغ‌ها از نیام، برای حفظ بیضه اسلام و در آیید در سلک یاوران ملک علام و جهاد کنید به دفع کفار از شریعت سید انام (ص) وطریقه امیرالمؤمنین (ع) و سید الوصیین. اینکه برای شماحوران آراسته و غلمان به خدمت برخواسته[خاسته]، پس بفروشید جانهای خود را به بهای گران که اندوخته شده است برای شما در جنات عالیه «لاتسمع فیها لاغیة فیها عین جاریة فیها سرر مرفوعة و اکواب موضوعة ونمارق مصفوفة و زرابی مبثوثة»[۶] قیام کنید به یاری مؤمنین تا در یابید بهشت برین را.

آیا خطاب نمی‌کردید به خدا در دعای ماه مبارک رمضان که: شهادت نهایت آرزو و مطلوب ماست در عبارت «و قتلا فی سبیلک فوفق لنا»[۷][۸] آیا مکرر نمی‌گفتید میان مردم «لیتنا کنا مع الشهداء فی کربلاء»؟ پس راضی مشوید به کذب گفتار خود و مخالفت گفتار با کردار خود، بدانید که مقتول ثغور آذربایجان در دفاع اهل کفر و طغیان برای حفظ بیضه اسلام و مسلمین و حراست ناموس مؤمنات و مؤمنین مانند شهدای کربلا است در طلب رضای خداوند ارض و سماء؛ و به یاد آورید آرزوی خود را در قول: «لیتنا کنا حاضرین یوم الطفوف ونفدی نفوسنا للحسین و نجعلها وقایة دون طعن الرماح و ضرب السیوف»، پس اگر در قول صادق اید و به حق ناطق، پیش بگیرید پیشه شهداء را در ا متثال امر بضعه بتول، زهرا، چه به خدا در این مقام حاضر است امام حسین (ع) وگویا در این کارزار شما را به یاری می‌خواند و همچنین خاتم انبیا و سید اوصیا و سایر ائمه، سیما صاحب این عصر وامام این عهد می‌فرمایند: «ای پیروان پاک اعتقاد، به درستی که سیاست جهاد و دفع اهل کفر و عناد و جمع لشکر و سپاه مخصوص است به بزرگان بندگان و پیامبران و ائمه امنا وکسی که قایم مقام ایشان است از علما و پس در حصول موانع ظهور و عدم امکان قیام ما و قیام علما این امور اذن دادیم به یادشاه این زمان و یگانه دوران که معترف است به اطاعت وسالک است در دفع دشمنان به طریق شریعت ما فتحعلی شاه (حفظه الله مما یخافه و یخشاه) و کسی را که ولی عهد وقایم مقام خود داشته و ملک آذربایجان را به او واگذاشته است، شاهزاده عباس میرزا (ادخله الله فی شفاعتنا وجعله فی الدنیا و الآخرة تحت ظلنا وفی حمایتنا) در جمع سپاه برای کسر شوکت کفار و اخذ اموال و اسر عیال و اطفال آنها. هر که در سپاه ایشان قتیل شود مثل آن است که در لشکر مابه قتل رسیده و آنکه اطاعت ایشان کند چنان است که اطاعت ما کرده باشد و هر که ایشان را یاری نکند، ندیم ندامت شود و محروم از شفاعت ما در روز قیامت باشد.

ای شیعیان و چاکران که شنونده‌اید گفتار ما را و پیروانیدکردار ما را، چون شما را خوانده شود این کتاب و مسموع شود این خطاب، برآورید تیغ‌ها از نیام و طلب کنید خون شهدا را در این مقام. بگویید به آواز بلند که دور و نزدیک شنوند: کجا است غیرت اسلام؟ کجا است حمیت شریعت سید انام؟ کجا است حرمت مردم و نساء که پرده نشینان عفت و ناموس اند و اکنون بعض ایشان محل زنا و فجور روس اند؟ کجایند اهل ناموس از امم؟ کجایند آنان که می‌گفتیم در حق ایشان «اکثر شیعتنا العجم»؟ اگر نکوشید با شنیدن این کلام ونخواهید جهاد دشمنان در این مقام، نمی‌رسید به شفاعت مادر روز قیام.[۹]

مبارزه با استعمارگران[ویرایش]

او در ماجرای حمله وهابی‌ها به سال ۱۲۱۷ه به شهرهای نجف و کربلا علما را برای دفاع از شهر مقدس نجف بسیج کرد و با مقاومت ایشان، وهابی‌ها شکست خورده و گریختند، این ماجرا در شرایطی صورت گرفت که اکثر مردم از شهر گریخته بودند، ولی به همت وی به همراه تعداد دویست تن از علما و مجاهدان با مقاومت، ایادی استعمارگر انگلیس را متفرق ساختند.[۱۰] وی همچنین هنگامی که با هجوم دولت استعمارگر روس به کشورهای اسلامی ایران روبه رو شد، به شاه قاجار اجازه تصدی امر دفاع از سرزمین اسلامی را صادر کرد. پس از تبیین اینکه تصدی این گونه امور در عصر غیبت وظیفه و حق مجتهدان است و پیروی از ایشان واجب می‌باشد، در مرحله بعد که آنان از تصدی امر جهاد به هر علتی معذور هستند، بر عهده کسانی است که دارای بصیرت و تدبیر و آگاهی از سیاست و آشنایی به دقائق امور سیاسی و فرماندهی باشند و اگر در یک فرد منحصر باشد، بر او واجب عینی خواهد بود که به نبرد با روس‌ها و متجاوزان برخیزد و بر مردم نیز واجب است او را یاری و مساعدت نمایند. سپس می‌افزاید:

«چون اذن گرفتن از مجتهدان با احتیاط سازگارتر و به رضایت پروردگار جهانیان نزدیکتر و نشانه اوج بندگی، تضرع در پیشگاه پروردگار عالم است، من اگر از اهل اجتهاد باشم و قابلیّت نیابت از جانب سادات زمان را داشته باشم، به فتحعلی شاه اذن دادم که در جهت آماده کردن سپاه و قشون و مقابله با اهل کفر و طغیان و جحود اقدام کند و مخارج لازم را برای این امر مهم از مالیات و زکات و امثال آن تأمین نماید.»[۱۱]

درگذشت[ویرایش]

در سال ۱۲۲۷ یا ۱۲۲۸ قمری درگذشت و در مکانی کنار حرم علی بن ابی‌طالب به خاک سپرده شد که بعدها به مقبره کاشف الغطا (جامع کاشف الغطا) معروف گشت.[۱۲]

پانویس[ویرایش]

  1. سید محسن امین، أعیان الشیعه 4/99.
  2. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ص ۳۰۷ ـ
  3. میرزا محمدعلی حبیب آبادی، مکارم آلاثار دراحوال رجال دو قرن 14و13، ج3، ص854.
  4. علامه محمد علی مدرس تبریزی، ریحانة الأدب، مجلد 5و6، ص24.
  5. علامه محمد علی مدرس تبریزی، ریحانة الأدب، مجلد ۵ و ۶، ص ۲۴.
  6. سوره الغاشیه آیات 11تا 15
  7. دعای افتتاح اقبال الاعمال، ج 1، ص 143.
  8. دعای افتتاح، مفاتیح الجنان و زیارت امام حسین علیه السلام کامل الزیارات ابن قولویه، ص 305
  9. موسی نجفی، موسی حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران، 1338، ص 101 و 102
  10. ماضی النجف و حاضرها، ج1، ص326.
  11. کشف الغطاء، ج4، صص334 333، ترجمه با اندکی تصرف و تلخیص.
  12. علامه محمد علی مدرس تبریزی، ریحانة الأدب، ج 5و6، ص25.

منابع[ویرایش]