نان، عشق و موتور ۱۰۰۰

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نان، عشق موتور ۱۰۰۰
Posternan&eshgh.jpg
کارگردانابوالحسن داوودی
تهیه‌کنندهابوالحسن داوودی
نویسندهپیمان قاسم خانی، ابوالحسن داوودی
بازیگراناکبر عبدی
گوهر خیراندیش
سروش صحت
بهاره رهنما
جمشید اسماعیل‌خانی
آفرین عبیسی
حسام نواب صفوی
امیر جعفری
ریما رامین فر
اصغر بیچاره
عمار دهقانی تفتی
رضا آحادی
سپند امیرسلیمانی
ملکه رنجبر
امیر زریوند
احمد مهرانفر
ارشام مؤدبیان
حسین روزبه
ساناز کیهان
موسیقیمحمدرضا علیقلی
فیلم‌برداریتورج منصوری
تدوینمصطفی خرقه‌پوش
توزیع‌کنندهنیرو محرکه
تاریخ‌های انتشار
۱۳۸۰
مدت زمان
۱۲۰ دقیقه
کشور ایران
زبانفارسی

نان، عشق و موتور ۱۰۰۰ فیلمی در ژانر کمدی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی ابوالحسن داوودی و نویسندگی پیمان قاسم‌خانی و ابوالحسن داوودی ساخته سال ۱۳۸۰ است.[۱]

داستان فیلم[ویرایش]

داستان فیلم -بدون ذکر نام اثر اصلی توسط نویسندگان و کارگردان- بر اساس کتاب شوهر مدرسه‌ای (Il marito in collegio) اثر جووانی گوارسکی نوشته شده‌است. باران (بهاره رهنما)که ساکن خانه ی قدیمی است و همراه با مادربزرگ (گوهر خیراندیش)،خاله(آفرین عبیسی) و دختر خاله ی خود(ریما رامین فر) در آنجا زندگی میکند و یارولی (اکبر عبدی) عموی باران است که بعد از درگذشت پدر و مادر باران تنها قیم او نیز به‌شمار می‌آید، پس از تعلل باران در مورد ازدواج، او از طرف عمویش تحت فشار قرار میگیرد که در بازه ی زمانی مشخصی همسری مناسب برای خود انتخاب کرده و ازدواج کند،وگرنه که کلیه ی اموال و ارثیه ی اورا به خیریه خواهد بخشید. باران که در مدت تعیین شده موفق به انتخاب همسر نشده است مورد توجه و علاقه برزو جوان تعمیرکار (سروش صحت) قرار می‌گیرد که کمی قبلتر در ماجرایی اتفاقی در تعمیرگاه با او آشنا شده است. یارولی به دلیل رفتار خاصِ برزو بیش از سایر خواستگاران باران از او خوشش می آید و با به راه انداختن تعمیرگاهی کوچک در قسمتی از خانه نظر تایید خود را مبنی بر ازدواج باران و برزو نشان میدهد.ولی باران به همراه مادربزرگ و خاله اش به دروغ به یارولی نشان میدهند که باران نیز به این ازدواج راغب است و به کمک داماد خاله ی باران(امیر جعفری) نقشه ای طراحی کرده و عموی باران را فریب میدهند.عموی باران که به ظاهر از انتخاب همسر از جانب باران راضی است تهران را ترک میکند. از سوی دیگر آریو شمس (حسام نواب صفوی) که به صورت به ظاهر تصادفی وارد زندگی باران میشود و ظاهرا ملاکهای ایده آل باران را دارد نظر باران را برای ازدواج با خود جلب میکند او که خود را فردی موفق و ثروتمند و ساکن آمریکا نشان میدهد خیلی زود به باران پیشنهاد ازدواج میدهد و مورد توجه مادربزرگ باران نیز قرار میگیرد قرار و مدار ازدواج خیلی زود گذاشته میشود ولی در این میان مجدد سرو کله ی عموی باران ظاهر میشود که اینبار دادن اختیار ارثیه ی باران را منوط بر بچه دار شدن او قرار میدهد ، و دوباره تهران را ترک میکند، باران که ازاین موضوع ناراحت است سریعا مقدمات عقد و ازدواج با آریو شمس را میچیند و مادربزرگش هم در حال آماده کردن اسناد و مدارک تقلبی خانه و وسایل است که همگی را به کمک داماد خاله ی باران بفروشد ، برزو که متوجه این مساله میشود با آریو دعوا میکند و بعد از دخالت باران میفهمد که تمام مدت به بازی گرفته شده است و نه تنها باران علاقه ی به ازدواج با او ندارد بلکه او را به بازی گرفته است لذا ناراحت شده و وسایل خود را جمع میکند و به تعمیرگاه برمیگردد.از طرفی باران هم که در مورد ازدواج با آریو شمس دچار تردید شده است بالاخره در روز عقد ناراحتی خودرا بروز میدهد از طرفی پسر خاله ی باران ارشک(سپهر امیر سلیمانی) به صورت اتفاقی درگیر ماجرایی میشود و میفهمد که آریو نه تنها فردی تحصیل کرده و پولدار نیست بلکه فردی خلافکار است که در صدد فریب و دزدی از باران و خانواده اش میباشد ولی قبل از اینکه بتواند موضوع را به باران اطلاع دهد توسط آریو و دوستانش ربوده میشود.

بالاخره باران از مراسم عقد قبل از انجام عقد فرار میکند و خود را به برزو در تعمیرگاه میرساند و از او عذرخواهی کرده و اعتراف میکند که به او علاقمند است و برزو هم خوشحال میشود از طرفی عمو یارولی هم در طی مراسم عقد با پلیسها سر میرسد و آریو را به جرم کلاهبرداری دستگیر میکند و معلوم میشود که خاله ی باران (آفرین عبیسی) به صورت پنهانی به عم یارولی ماجرا را اطلاع داده و عمو یارولی هم بعد از تحقیق فهمیده است که آریو کلاهبردار است و خودش را قبل از عقد میرساند و وقتی که میبیند که خود باران از ازدواج با آریو منصرف شده به او میگوید که جز خیر و صلاح اورا نخواسته و ارثیه ی او را خیلی قبلتر به نامش کرده است و فقط میخواسته که بهانه ای برای سرو سامان دادن به او پیدا کند،

خلاصه آریو شمس و داماد خاله ی باران(که معلوم میشود با آریو همکار بوده است و هردو باهم میخواستند از خانواده ی باران دزدی کنند) دستگیر میشوند،

باران و برزو ازدواج میکنند و صاحب دو فرزند میگردند و برزو با پشتکار و تلاشش یکی از بهترین کارخانه های موتورسیکلتی در خاورمیانه را راه اندازی میکند،

خاله ی باران و عمو یارولی هم باهم ازدواج میکنند و صاحب پسر میشوند و دختر خاله ی باران هم که نامزدی اش را بهم زده با خواستگاری دیگری ازدواج میکند و خوشبخت میشود و مادر بزرگ هم عاقبت به خیر میشود..

د رانتها هم نشان میدهد که پسرخاله ی باران از دست آدم ربایان فرار کرده و همراه با دوستان خود در جاده به کارناوال اسکورت آقای خاتمی(رئیس جمهور وقت)برمیخورند و برای بازگشت به تهران با ایشان همراه میشوند...

منابع[ویرایش]

  1. نان و عشق و موتور 1000در وبگاه سوره

پیوند به بیرون[ویرایش]