عقلیات

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از علوم عقلی)
پرش به: ناوبری، جستجو

مراد از علوم عقلیه (ذهنیه – حکمیه – علوم اوائل) تمام علومیست که با تعقّل و استدلال سرو کار داشته باشد وآنها عبارتند از همة انواع حکمت و اصول و فروع هر یک از چهار علم الهی و طبیعی و ریاضی و اخلاق و مقدمّه آنها یعنی علم منطق که آنها را بحکمت نظری و حکمت عملی منقسم می‌دارند و منطق را بعنوان مقدمه‌ای در آغاز آن قرار می‌دهند.

حکمت نظری[ویرایش]

مراد از حکمت نظری انواع ذیل از علومست:

  • الف) ریاضی که اصول آن عبارتست از: علم هندسه که در معرفت مقادیر و احکام و لواحق آنست. علم عدد که در معرفت اعداد و خواص آنست. علم نجوم که در معرفت اختلاف اوضاع اجرام علوم بنسبت با یکدیگر و با اجرام سفلی و مقادیر حرکات و اجرام و ابعاد آنهاست. علم تألیف که در معرفت نسب مؤلّفه و احوال آنست وچون در معرفت اصوات و آهنگها بکار می‌رود آنرا علم موسیقی هم می‌گویند. علم ریاضی فروعی نیز دارد مانند علم مناظر و مرایا علم جبر و مقابله علم جرّ اثقال و نیر نجات و جز آن.
  • ب) طبیعی که اصول آن هشت است و آنها عبارتند از علم السماع الطبیعی در معرفت مبادی متغیرات از قبیل زمان و مکان و حرکت و سکون و نهایت و لانهایت و جز آن. السماء و العالم در معرفت اجسام بسیطه و مرکّبه و احکام بسایط علوی و سفلی. الکون و الفساد در معرفت ارکان و عناصر و تبدّل صور بر مادة مشترکه. الآثار العلویه در معرفت علل حدوث حوادث جوّی و ارضی. علم معادن در معرفت مرکبات و کیفیت ترکیب آنها علم نبات د رمعرفت اجسام نامیه و نفوس و قوای نباتی. علم حیوان در معرفت جانداران و اجسام متحرّکه بحرکت ارادی و نفوس و قوای آنها. علم نفس در معرفت احوال نفس ناطقة انسانی و کیفیت تدبیر ان در جسم. از فروع علم طبیعی علم طب و علم احکام نجوم و علم فلاحت و علم کیمیا و امثال آنست.
  • ج) ما بعد الطبیعه یا ماوراءالطبیعه که اصول آن دواست و آنها عبارتند از علم الهی در معرفت واجب و عقول و نفوس. فلسفة اولی در معرفت امور کلّی احوال موجودات مانند وحدت و کثرت و وجوب و امکان و حدوث و قدم و مانند آنها. از فروع این علم معرفت نبوت و امامت و معادست.

حکمت عملی[ویرایش]

حکمت عملی که مراد از آن علم بمصالح حرکات ارادی و افعال صناعی انسان بر وجهی است که بنظام احوال معاد و معاش بینجامد و برای وصول بکمال انسانیت بکار آید و آن بر سه قسم است:

در مقدمة همه علوم عقلیه یا ذهنیه علوم آلیه یا علوم منطقیه قرار دارد که به نه قسمت تقسیم می‌شود بدین شرح: المدخل (ایساغوجی) – المقولات (قاطیغوریاس) العباره (باری ارمینیاس) تحلیل القیاس (اناالوطیقای اولی) البرهان (انا لوطیقای ثانی مشهور بابود قطیقا) جدل (طوبیقا)[۲] المغالطین یا حکمه المموّهه (سوفسطیقا)[۳] الخطابه (ریطوریقا)[۴] الشعر (بوطیقا).[۵] در واقع به تصورات کلّی «معقولات» نیز می‌گویند.[۶]

مفاهیم کلی[ویرایش]

۱. این مفاهیم تعمیم یافتهٔ صور جزئی و خیالی هستند، این معقولات که مفاهیم کلی اشیاء خارجی و مبیّن حقیقت و چیستی آنها هستند مفاهیم ماهوی «معقولات اولی» نامیده می‌شوند. مانند انسان، قلم، سیاهی، شیرینی

۲. مفاهیمی هستند که خود اوصاف مفاهیم دیگرند، و موضوعات و موصوفات مفاهیم ذهنی هستند. این مفاهیم از آنجا که به هیچ روی ناظر به موجودات جهان خارج نیستند، مسبوق به درک حسّی نبوده و صرفاً با تعمق و تأمل در مفاهیم ذهنی به دست می‌آیند. بلکه مفاهیم منطقی مانند تصور و تصدیق، قضیه و قیاس از این گروه مفاهیم که به «معقولات ثانیه ی منطقی» معروفند.

۳. مفاهیمی که غالباً به عنوان اوصاف اشیاء خارجی و مبیّن احوال و روابط و نحوهٔ وجود آنها شناخته می‌شوند. این گونه مفاهیم فردی در خارج چه به صورت جوهر و چه به صورت عرض وجود ندارند، اما در عین حال اشیاء خارجی به آنها متصف می‌شوند، بلکه مفاهیم فلسفی مانند علت و معلول، وحدت و کثرت و امکان و وجوب از این سنخ اند. این دسته از مفاهیم را «معقولات ثانیه ی فلسفی» می‌نامند. این گونه مفاهیم از آنجا که مسبوق به ادراک حسّی نبوده و صورت محسوسی از آنها در ذهن نداریم ادراک آنها با تأمل و تحلیل ذهنی صورت می‌گیرد، که این امر قدرت ذهنی و رشد عقلانی خاصّی را طلب می‌کند، و لذا درک بسیاری از این مفاهیم برای اذهان بسیط دشوار است.[۷]

معقولات اولی و معقولات ثانیه[ویرایش]

ابن سینا اولین کسی است که معقولات را به اولی و ثانوی در معنای مورد بحث تقسیم نموده است و این تقسیم در نظر فیلسوفان بعدی مقبول افتاده است. فیلسوفان بعدی چون سهروردی، خواجه نصیر طوسی، ملا صدرا، سبزواری و دیگران هر یک به وجوهی از این مبحث پرداخته و نکاتی به آن افزوده‌اند. قبل از سهروردی و خواجهٔ نصیر طوسی معقول ثانی فقط به معنای منطقی آن مورد نظر بود، اما طوسی معقول ثانی را به طور وسیعی در مفاهیم فلسفی نیز به کار برد.[۸]

معقولات اولی[ویرایش]

دسته‌ای از مفاهیم کلی به این ترتیب در ذهن فراهم می‌آیند که ابتدا واقعیتی از خارج در حوزهٔ حسّ یا در حوزهٔ نفس قرار می‌گیرد و سپس قوهٔ خیال تصویری جزئی از این واقعیت می‌گیرد و در نهایت این تصاویر جزئی به نحو کلّی در قوهٔ عقل منعکس می‌شوند و در نتیجه مفهوم کلّی آن واقعیت در ذهن به وجود می‌آید. به مفاهیم کلی که به این طریق در ذهن به وجود می‌آیند «معقولات أولی» گویند.[۹] این دسته از مفاهیم را که ذهن به طور خودکار از موادّ خاص انتزاع می‌کند؛ یعنی، همین که یک یا چند ادراک شخصی به وسیلهٔ حواس ظاهری یا شهود باطنی حاصل شد، فوراً عقل مفهوم کلی آن را به دست می‌آورد، مانند: مفهوم کلی «سفیدی» که بعد از دیدن یک یا چند شیء سفید رنگ انتزاع می‌شود، یا مفهوم کلی «ترس»، که بعد از پیدایش یک یا چند بار احساس خارجی به دست می‌آید؛ چنین مفاهیمی را که مفاهیم ماهوی یا معقولات أولی می‌نامند.[۱۰]

معقولات ثانیه ی منطقی[ویرایش]

معقولات ثانیهٔ منطقی، معقولاتی هستند که عروض و اتصاف شان هر دو در ذهن است و معقولات ثانیهٔ فلسفی، معقولاتی هستند که عروض شان در ذهن است و اتصاف شان در خارج.[۱۱] در ذهن یک سلسله مفاهیم کلی وجود دارد که قابل حمل بر امور عینی نیستند، بلکه فقط بر صورتهای ذهنی قابل حمل هستند؛ به عبارت دیگر، مصداق این مفاهیم فقط در ظرف ذهن موجود است نه در خارج، لذا هیچ نوع ارتباط مستقیمی با خارج ندارند؛ یعنی، آثاری که بر مفاهیم منطقی در ظرف ذهن بار می‌شود، اگر اینها فرضاً وجود خارجی پیدا کنند، این آثار بر آنها بار نمی‌شود، مانند؛ کلیّت، جزیّت، معرّف، حجّت، … که هیچ ارتباط مستقیمی با عالم خارج ندارند و تنها مصداق آنها در ظرف ذهن موجود است؛ بنابراین اصطلاحاً می‌گویند: معقولات ثانیهٔ منطقی، هم عروضشان ذهنی است و هم اتصاف شان.[۱۲]

علم حصولی[ویرایش]

... حکما از قدیم‌الایام علوم حصولی را به حسّی و خیالی و عقلی تقسیم نموده یا به مراتب فوق درجه‌بندی نموده‌اند. برخی علم وهمی را تیز به اقسام فوق افزوده‌اند.[۱۳]

مبادی علوم[ویرایش]

شناخت‌هایی که پیش از پرداختن به طرح و مسائل هر علمی نیاز به آن است را «مبادی علوم» گویند و به دو دسته تقسیم می‌شوند. ۱. مبادی تصوری ۲. مبادی تصدیقی[۱۴]

مبادی تصوری[ویرایش]

مبادی تصوری همان تعاریف و بیان ماهیّت اشیاء مورد بحث است ، [که] معمولاً در خود علم و به صورت مقدمه، مطرح می‌شود.[۱۵]

مبادی تصدیقی[ویرایش]

مبادی تصدیقی علوم مختلف اند و غالباً در علوم دیگری مورد بحث قرار می‌گیرند؛ و چنان‌که قبلاً اشاره کردیم فلسفهٔ هر علمی در واقع، علم دیگری است که عهده‌دار بیان و اثبات اصول و مبادی آن علم می‌باشد؛ و سرانجام، کلّی‌ترین مبادی علوم در فلسفهٔ أولی یا متافیزیک، مورد بحث و بررسی واقع می‌شوند.[۱۶]

علوم نقلی و علوم عقلی[ویرایش]

بهترین راه درک تفاوت میان آموزه‌های عقلی و نقلی، احتمالاً، در واژه‌های تقلید و تحقیق است. تقلید به معنای پیروی از صاحب علم است و شایسته‌ترین راه درک عقلانی است. کودکان زبان را با تقلید از بزرگترها یادمی‌گیرند. مسلمانان قرآن و اعمال اسلامی را نیز به تقلید از محمد و اصحابش فرامی‌گیرند. در مقابل تنها راه به دست آوردن علوم عقلی، شناخت و تصدیق است. به بیان دیگر، کسی نمی‌تواند حقیقت موضوع عقلی را بدون کشف آن برای خودش و توسط خودش (یقین درونی) به دست آورد. انسان می‌تواند فرمول ریاضی را از طریق حفظ کردن بیاموزد، اما تا وقتی که خود، آن را به تمام و کمال درک نکرده و آن علم طبیعت ثانوی او نشده، درواقع آن آموزه‌مال او نیست و به سادگی در علم خود از دیگران تقلید می‌کند. متفکران اسلامی می‌گویند تقلید از قرآن و محمد در علوم نقلی واجب است، در حالی که برای علوم عقلی، هرچند که قبول این علوم از علمای مسلمان به صورت تقلیدی طبیعی است، اما به هیچ وجه شایسته نیست. در این منطقه علم، تقلید فقط پله اول است. عقل آدمی بدون دستیاری علوم نقلی برای خود توان درک دارد و برای آنان که توان درک دارند، واجب است که با کوشش‌های عقلی به شناخت برسند و به دانش‌های دیگران وابسته نباشند. به طور خلاصه می‌توان گفت که دوگونه علم موجود است و هرگونه آن روش خاص خود را دارد. روش خاص علوم نقلی، تقلی دو روش علوم عقلی، وتحقیق است. کسی که استاد فقه می‌شود - یکی از علوم نقلی - ممکن است به درجه اجتهاد برسد. اما مجتهد نباید با محقق اشتباه گرفته شود. دانش مجتهد به تفسیر قرآن و حدیث در مسائل شریعت مربوط است و او اینها را نمی‌تواند بدون منبع وحی به دست آورد. برعکس، دانش محقق، به علوم شرعی بسته نیست، بلکه وابسته به علوم عقلی است. او، آنچه را که می‌داند، درک کرده است، چرا که برایش بدیهی شده است. وقتی به سنت نقلی اسلامی می‌نگریم درمی‌یابیم که آن سنت دانش‌های مختلی را در دل خود جای داده بود آنچه را که ما روش علمی می‌نامیم، یکی از صور آموزشی بود که در حوزه روش‌های عقلی جای داشت مشکلی که برای مردم در مواجهه با فطرت طبیعی شان پیش می‌آید از آنجا ناشی می‌شود که انسانها مغلوب جهل و فراموشی می‌شوند. تا زمانی که روح از خدا غافل و جاهل باشد توان شناخت خود را نخواهد داشت و نمی‌توان آن را عقل خطاب کرد متن زیر ترجمه مقاله علوم مدرن و کسوف توحید نوشته پروفسور ویلیام چیتیک (William C.Chittick) است که توسط سیدامیرحسین اصغری ترجمه شده است. اینجا قصد من آن است که موضوعاتی را از ناحیه تفکر اسلامی در بحث پیرامون علم و دین ارائه کنم. به همین دلیل، سنت عقلانی اسلامی - خصوصاً در مراتب بالاتر آن - وقتی که مکاتب مختلف به منظر مشابهی می‌رسند را در نظر خواهم داشت. چنان‌که در باب علم نیز دو منظر را در نظر خواهم کرد: نخست علم به مفهوم مدرن کلمه و دوم به عنوان صفت سنت عقلانی اسلام که موضوعاتی را در مواجهه با مطالعات جهان طبعی در حالت مدرن آن ابراز می‌دارد. در حقیقت، سنت عقلانی اسلامی همان است که محققان بسیاری را در حوزه مطالعاتی جهان طبیعی(Nutural world) پرورش داده است که امروزه از آن با عنوان روش علمی نام می‌برند. برای درک طبیعت آموزه‌های علمی که با سنت عقلی (اسلامی) زاده شدند، نیازمند آنیم که این سنت را در گستره وسیع آموزه‌های اسلامی - به عنوان یک کل - قرار دهیم. کلمه عقلی به سنت افزوده شد که تا حدودی میان آن و آموزه‌های دیگر سنتی که به نقلی معروفند، تمایز ایجاد کند. درک تفاوت میان این دو گروه از آموزه‌ها (عقلی و نقلی) دارای اهمیت است. امروزه اغلب مسلمانان در حالی در باب علوم مدرن بحث می‌کنند که فقط از علوم نقلی بهره می‌گیرند و هیچ آگاهی ندارند که متفکران بزرگ مسلمان در گذشته چه پژوهش‌های عمیقی در باب علوم طبیعی داشته‌اند. در سنت اسلامی تفاوت روشنی میان آموزه‌های عقلی و نقلی وجود داشته است. علوم نقلی دانشی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. در مقابل آموزه‌های عقلی نمی‌توانند چنین سیری داشته باشند. آموزه‌های عقلی باید توسط هر نسل احیاء و شکوفا شوند. نمونه‌ای واقعی آموزه‌های نقلی عبارتند از: زبان، قرآن، حدیث و همه آنچه که باید آنها را همان گونه که هست بپذیریم. برای مثال بدون متن نمی‌توان چیزی دربارهٔ قرآن فهمید و هنگامی که متن نازل و دریافت شد قابل تغییر دادن نیست. هر چند که می‌تواند به طرق مختلف تفسیر شود. آموزه‌های عقلی از نوع دیگرند. مثال رایج آن ریاضیات است. هر چند که ریاضیات به ما منتقل شده است (نقلی - انتقالی)، اما ما نمی‌توانیم بگوییم که به دلیل این ۴=۲+۲ است که معلم من چنین می‌گوید: ذهن آدمی به خودی خود قادر به درک و کشف مفاهیم ریاضی است. کتاب و معلم در اینجا برای کمک به درک ما حضور دارند. هنگامی که ذهن این دانش را فرا می‌گیرد، دیگر وابسته به منابع خارجی نیست. دانش بدان دلیل پذیرفته می‌شود که حقیقت دارد و صدق آن بدیهی است. علوم عقلی همانند ریاضیات درک می‌شود و انسان در درون خود می‌تواند آن را درک کند. اینجا متن و معلم برای توسعه ظرفیت فهم دانشجو است. وقتی دانشجو علم عقلی را در درون خود (به نحو یقینی) فرا گرفت دیگر نیازمند متن و معلم نیست. علم عقلی در فعالیت صرف ذهنی قابل کشف است و در این علوم نیاز به نقل و انتقال نیست. به بیان دیگر، وجود انسانی، به حد کفایت از آن نعمت برخوردار است که حقایق عقلی ماهیت اشیاء را بفهمد. هر چند که در عمل، علوم عقلی برای فراچنگ آمدن نیازمند انتقالند، اما افراد نادری بدون کمک خبرگان علوم عقلی، قادر خواهند بود به تنهایی، آن را به دست آورند. یکی از روشنترین مثالهای علوم نقلی در آموزه‌های دینی، علم شریعت است که سازنده قالب و اسلوب عمل دینی است. برای مثال چرا اغلب مسلمانان نماز را در اوقات پنجگانه می‌خوانند؟ تنها پاسخ واقعی به این سؤال این است که: خدا چنین گفته است. عقل به تنهایی و بدون شنیدن قرآن و احادث نبوی که از نسلهای پیشین منتقل شده‌اند، قادر به کشف چیستی گفته‌های خدا نیست. حتی وقتی هم که علوم عقلی به دست می‌آید، این رمز گشوده نمی‌شود که چرا فرمود: ۵ بار در روز نمازخانه بخوانید، چرا نگفت: ۳ یا ۶ بار در روز نماز بخوانید. تنها روش توصیف آنها تعبدی است. به طور خلاصه، در آموزه‌های نقلی دین، استقلال اولیه بیان حقیقت آن است که: خدا چنین فرمود. در آموزه‌های عقلی، استدلال اولیه به حقایق بدیهی اولیه بازمی‌گردد.[۱۷]

ستیزگرایی با علوم عقلی[ویرایش]

تعقل و تفکر، در متون اسلامی جایگاه بسیار مهمی دارد. بر اساس دستورات قرآن و اولیای دینِ اسلام، باید در اصول عقیده، تابع عقل بود و نه تقلید. آنچه ما را بر آن می‌دارد مسلمان باشیم یا یهودی، مسیحی، زرتشتی، هندو، بودایی یا تائوئیست، موازین عقلی است نه احساسات. یک دین در جلسه بحث با یک بت‌پرست باید بتواند دلایل عقلی قانع‌کننده‌ای برای وجود خدا، توحید، نبوت پیامبر و خاتمیت آن بیاورد و دلایل او را مبنی بر حقانیت آیین او، ابطال کند. این همه نیاز به منطق، علم کلام و فلسفه‌ای قوی دارد. نیاز به علوم عقلی. در گذشته، مخالفت با منطق و کلام و فلسفه، همواره نمایندگانی داشته است. گاهی این ستیزه آنچنان سرسختانه شده است که گفته‌اند: «من تمنطق تزندق» یعنی هر کس منطقی شد به کفر و زندقه می‌افتد. ظاهراً اولین مخالفت علنی با منطق، توسط فردی به نام ابو العباس معروف به ابن شرشیر در قالب نگارش یک کتاب انجام شده است که ابو سعید سیرافی نحوی مشهور در مناظره با متی بن یونس که از اولین منطقیون عالم اسلام است به کتاب مزبور استناد می‌کند. نحویون متاخرتر هرچند خود در نحو، گرایشات فلسفی و تحلیلی عقلی یافته‌اند (نظیر ابن جنی) اما با منطق و فلسفه سر خوشی ندارند. غرب عالم اسلام یعنی اندلس نیز عمدتاً تحت تأثیر نحو و علوم عقلی است و جوی ضد فلسفی دارد هرچند منطق‌دانهای بزرگی نیز داشته است. یک زمان، ظاهریه و اصحاب حدیث علیه علم کلام قیام کرده بودند و شعارشان ایمان صرف به ظواهر کتاب و سنت بود بدون هر گونه سؤال از ماهیت مفاهیم طرح شده در آنها. زمانی دیگر فقهای عامه، از جمله نووی، طرشوشی و ابن الصلاح علیه غزالی که مدافع منطق بود فتوا صادر می‌کردند و اشتغال به منطق و تعلیم و تعلم آن را حرام اعلام می‌کردند. از جمله ابن الصلاح می‌گوید: منطق مدخل فلسفه است و مدخل شر، شر است. غزالی در قرن پنجم هرچند با منطق موافق بود اما در رد بر فلسفه کتاب «تهافت الفلاسفه» یعنی ضد و نقیض‌گویی‌های فلاسفه را تألیف نمود. محمد بن عبد الکریم شهرستانی مؤلف مشهور کتاب الملل و النحل نیز با فلسفه ضدیت داشت. او نام کتابی را که در این زمینه نوشت، «مصارعه الفلاسفه» گذارد که به معنی کشتی گرفتن با فلاسفه است. در قرن ششم، سیف‌الدین آمدی با کتاب «کشف التمویهات» در برابر فلاسفه خصوصاً ابن سینا ایستاد. اما از میان معارضان جدی علوم عقلی، باید از ابن تیمیه در قرن هشتم نام برد. او کتاب مشهور «الرد علی المنطقیین» را نگاشت و همه مظاهر علوم عقلی را رد کرد. به عقیده او عقل حوزه عملی بسیار محدود دارد؛ ابتدا به اثبات خدا و نبوت با براهین بسیار ساده و ابتدایی اقدام می‌کند و هنگامی که وجوب اطاعت محض از رسول ثابت شد عقل کارش را تعطیل می‌کند و صرفاً به شنیدن و پذیرش دستورات می‌پردازد. جلال‌الدین سیوطی در قرن نهم که فرزانه علوم نقلی است و مؤلف بسیار پرکاری بوده است، کتاب «صون المنطق و الکلام عن المنطق و الکلام» یعنی محفوظ داشتن سخن از علم منطق و کلام را نگاشت و سخنان ابن تیمیه را احیا کرد. بلیه بزرگی که در قرن‌های بعد برای عالم تشیع به وجود آمد ظهور و قوت گرفتن اخباری‌گری و جمود بر نقل بود. اخباریون حتی با آن شکل از تعقلی که در قالب علم اصول فقه انجام می‌گیرد مخالف بودند. شیخ احمد احسائی به وضوح و صراحت از ناسازگاری سخنان فلاسفه و اهل بحث با قواعد دین سخن می‌گوید. جمودگرایی مزبور از طریق حاج سید کاظم رشتی ادامه یافت و نهایتاً سر از شیخی‌گری، بابیگری و بهائیت درآورد. اگر عقل تعطیل شود و تمام پاسخ‌های عقیدتی و بلکه فقهی از نقل جسته شود، نهایتاً در زمان غیبت نیازمند رکن رابع یعنی باب یا رابط میان ما و امام غایب خواهیم شد … همین طرز تفکر است که به شکلگیری یک فرقه ضاله انجامیده است. وزن مخالفت‌ها با علوم عقلی چنان‌که پیشتر گفتیم کاملاً متفاوت است. مشهورترین مخالفتی که در عصر ما با فلسفه شده از سوی رادمردانی مهذب و اخلاقی یعنی حامیان مکتب تفکیک صورت پذیرفته است. میرزا مهدی اصفهانی مؤسس این مکتب است در کتابش مصباح الهدی می‌نویسد: «ان اکبر المقائیس و احسنها قیاس البرهان و هو مؤسس علی العلیه و المعلولیه … و العلیه من اصلها باطله». ایشان یکی از اساسیترین اصول عقلی یعنی علیت را آشکارا انکار می‌کند. همچنین ایشان وجود داشتن خداوند را به معنایی غیر از معنای وجود داشتن انسان می‌شمارد یعنی به اشتراک لفظی کلمه «وجود» قایل است. لازمه این سخن البته آن است که وقتی می‌گوییم خدا هست، معنای آن را نفهمیم زیرا ما تنها از معنای جملاتی نظیر «انسان هست» سر درمی‌آوریم! مخالفتی که مؤسس مکتب تفکیک با اصل علیت و بداهت اشتراک معنوی وجود نموده است برای هر متفکری جای تأمل دارد؛ داعیه‌های چنین ستیزهای با اصول بدیهی علوم عقلی چیست؟ اگر نخواهیم نوشتار را طولانی کنیم، در اینجا اجمالاً به جمعبندی علل ستیزه با علوم عقلی اشاره نموده، نشان دادن مصادیق و نمونه‌های هر یک را به فرصتی دیگر موکول می‌کنیم:

  1. تعصب نسبت به علم نقلی که شخص صاحب آن است: «کل حزب بما لدیهم فرحون».
  2. بدفهمی و عدم تضلع در علوم عقلی
  3. ورود اولیه فلسفه و منطق از یونان به عالم اسلام (به رغم آنکه اسلام تعلیم می‌دهد که لا تنظر الی من قال بل انظر الی ما قال)
  4. برخی نظرات انحرافی و مخالف نصوص شرعی که نزد برخی فلاسفه و متکلمین دیده می‌شود (به رغم آنکه نظرات مخالف با نصوص شرعی در آثار فقهی و تفسیری نیز دیده می‌شود و چند خطا در یک علم، دلیل متقنی بر رد کل آن علم قطعاً نیست).[۱۸]

پانویس[ویرایش]

  1. ذبیح‌الله صفا، «تاریخ ادبیات در ایران»، ج 1، تهران، چاپ پانزدهم، انتشارات فردوس، 1378ش.
  2. Topica
  3. Sophistici Elenchi (Les refutations sophistiques)
  4. Rhetorica
  5. Poetica
  6. شرح نهایة الحکمة/انتشارات مؤسسه امام خمینی (ره)/چاپ 1376/عبدالرسول عبودیت/ج2/ص 90
  7. معقول ثانی/محمد فنائی/مؤسسهٔ امام خمینی (ره) قم/1375/ص
  8. معقول ثانی/محمد فنائی/مؤسسهٔ امام خمینی (ره) قم/1375/ص 18
  9. شرح نهایة الحکمة/انتشارات مؤسسه امام خمینی (ره)/چاپ 1376/عبدالرسول عبودیت/ج2
  10. اصطلاحات فلسفی/علی کَرَجی/بوستان کتاب قم/1375/
  11. شرح نهایة الحکمة/انتشارات مؤسسه امام خمینی (ره)/چاپ 1376/عبدالرسول عبودیت/ج2/ص99
  12. اصطلاحات فلسفی/علی کَرَجی/بوستان کتاب قم/1375/ص 229
  13. معقول ثانی/محمد فنائی/مؤسسهٔ امام خمینی (ره) قم/1375
  14. آموزش فلسفه/آیت الله مصباح/ج1
  15. آموزش فلسفه/آیت الله مصباح/ج1ص 87
  16. آموزش فلسفه/آیت الله مصباح/ج1 ص 88
  17. وضعیت‌وحی نبوی در برابرعلوم دنیای مدرن ویلیام چیتیک ترجمه: سید امیر حسین اصغری
  18. مصطفی حمیدیه/حوزه استان تهران