سرخ و سیاه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
'سرخ و سیاه
Le Rouge et le Noir
Stendhal Le-Rouge.jpg
جلد اصلی کتاب سال ۱۸۳۱
نویسنده استاندال
ناشر A. Levasseur
تاریخ نشر نوامبر ۱۸۳۰ میلادی
موضوع ادبیات
زبان فرانسوی
کتاب‌شناسی استاندال

سرخ و سیاه (به فرانسوی: Le Rouge et le Noir) رمانی است از استاندال نویسنده فرانسوی، که در نوامبر ۱۸۳۰ میلادی انتشار یافت. اگرچه استاندال، در مقدمه کوتاهی که برای آگاهی خواننده در آغاز سرخ و سیاه نوشته است، مدعی است که این کتاب در ۱۸۲۷ نوشته شده است، بنابر اشاره­‌های خودش، احتمال می­ توان داد که اندیشهٌ نوشتن این رمان را در ۱۸۱۸ در سر می ­پرورده است.

ماجرای داستان[ویرایش]

دربارهٔ ماجرای داستان باید گفت که این ماجرا زادهٌ واقعیت بود و به زبان دیگر، این حوادث مختلفی که جان داستان را به وجود می­ آورد ماجرائی است که واقعیت برایش فراهم آورد. استاندال از خوانندگان مشتاق روزنامه دادگاه‌ها بود: در شماره­‌های روز ۲۸ تا ۳۱ دسامبر ۱۸۲۷، گزارش محاکمه­‌ها را در این روزنامه دید که آن روزها در دادگاه جنائی ایزر، یعنی در زادگاهش، جریان داشت. حادثه ه­ائی که موجب این محاکمه شد، از این قرار است : آنتوان برته پسر خانواده­ ای پیشه ­ور، بسیار زود به سبب تیزهوشی ­اش در نظر کشیش خود ممتاز شمرده می ­شود. کشیش او را در مدرسه علوم دینی ثبت نام می­کند، اما دیری نمی­ گذرد که به علت ضعف مِزاج از این مدرسه بیرون می­ رود. آنوقت، معلم سرخانه بچه­‌های مردی به نام موسیو می‌شود و کمی پس از آن، با زن صاحبخانه روی هم می­ریزد و به اصطلاح فاسق او می­شود. بار دیگر به مدرسه علوم دینی می­رود. اما اقامتش در این مدرسه، که این بار مدرسه بزرگ علوم دینی گرنوبل است، مثل اقامتش در آن مدرسه نخست، به درازا نمی ­کشد. آنگاه، برته شغل تازه ­ای پیدا می­کند و معلم سرخانه موسیو دوکوردون می­شود. اما بسیار زود معلوم می­شود که با دختر صاحبخانه سر و سری دارد. از خانه موسیو دوکوردون رانده می ­شود، آواره می­ماند و از اینکه تاکنون خدمتگزاری بیش نبوده است، به خشم می ­آید و سوگند یاد می­کند که انتقام خود را بگیرد. در کلیسای دهکده زادگاه خود، هنگامی که ولی­ نعمت سابقش، کشیش، آیین قداس را به جای می ­آورد، تیری به سوی مادام میشو شلیک می­کند. در ماه دسامبر، به محکمه جنایی کشانده می­شود و دادگاه حکم مرگش را می ­دهد، و روز ۲۳ فوریه ۱۸۲۸ اعدام می­ شود. بیست و پنج سال داشت. چنین است داستانی که ذهن استاندال را به خود مشغول می­ دارد ...[۱]

نام گذاری رمان[ویرایش]

عنوان قطعی که استاندال سرانجام برای رمان ژولین انتخاب کرده بود، سرخ و سیاه بود. دربارهٔ معنی این کلمه ­ها بحث‌های فراوان و بسیار عالمانه ­ای صورت گرفته است. البته باید این دو کلمه سرخ و سیاه را مظهر دو راهی دانست که هر آینه ممکن بود در برابر خُلق و خوئی چون خُلق و خوی ژولین سُورِل گشوده شود: یکی از این راه‌ها ارتش بود که ژولین سورل هر آینه می ­توانست امیدها و آرزوهایش را در آنجا به تحقق برساند، اما این راه از زمان سقوط «امپراتور» یعنی ناپلئون، به روی او بسته بود. راه دیگر این بود که به کِسوَت روحانی درآید و اگر می­ خواست که در اجتماع دوره «تجدید سلطنت» نقشی ایفا کند که پَستیِ حَسب و نَسَبش در هر وضع و موقع دیگری مانعش می­ شد، می­ بایست به پیوستن به جامعه روحانیان رضا بدهد. این تفسیر تا اندازه ­ای مبتنی بر این حقیقت است که استاندال برای داستان لوسین لوون خود نیز به فکر رنگ‌هائی افتاده بود تا از این راه رمز و کنایه ه­ای به کار ببرد؛ به این معنی که یا اسم ارغوانی و سیاه را برای نشان دادن مشاغل و مراحل مختلف زندگی قهرمانش به روی این داستان بگذارد یا اینکه برای بیان تضاد و تناقض افکار و عقاید سیاسی قهرمانان اصلی کتابش عنوان سرخ و سفید را برگزیند.

شخصیت‌های اصلی رمان[ویرایش]

  • Julien
  • Pierre Matino
  • Verrieres
  • Mme de Chasteller
  • Chelan

ترجمه‌های فارسی[ویرایش]

رمان سرخ و سیاه اول بار در سال ۱۳۳۰ توسط عبدالله توکل به فارسی بر گردانده شد. پس از وی عظمی عدل نفیسی (۱۳۳۵) و مهدی سحابی (۱۳۸۷) نیز این کتاب را دوباره ترجمه کرده‌اند.[۲]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. عبداله توکل، فرهنگ آثارhttp://www.ketabnews.com/detail-501-fa-0.html
  2. تاریخ ترجمه ادبی از فرانسه به فارسی/ ، انتشارات سخن‌گستر و معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد مشهد، ۱۳۹۲، ص ۴۶۵

منابع[ویرایش]