پرش به محتوا

ساختار اجتماعی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

ساختار اجتماعی (انگلیسی: Social structure) در علوم اجتماعی، الگویی است که تعیین‌کننده اقدامات و تصورات افراد جامعه می‌باشد. در مقیاس کلان، ساختار اجتماعی نظام طبقه‌بندی اقتصادی، نهادهای اجتماعی یا دیگر روابط الگویی میان گروه‌های بزرگ اجتماعی به‌شمار می‌آید و در مقیاس خرد، ساختار اجتماعی، شبکه روابط میان افراد یا سازمان‌ها محسوب می‌شود.

ساختار اجتماعی به روابط و مناسبات پایداری اطلاق می‌شود که میان افراد یا گروه‌های اجتماعی یک جامعه، تحت مجموعه مشترکی از ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی، برقرار باشد. ساختار اجتماعی مجموعه ای از روابط و پیوندهایی است که میان افراد، گروه‌ها و طبقات مختلف یک جامعه برقرار می‌باشد و رفتارهای اجتماعی یا فرهنگی در آن جامعه بر پایه این روابط تنظیم می‌شود.

از دهه ۱۹۲۰، این اصطلاح در علوم اجتماعی، به ویژه به عنوان متغیری که زیرمولفه‌های آن باید در رابطه با سایر متغیرهای جامعه‌شناختی متمایز می‌شدند، و همچنین در ادبیات دانشگاهی، در نتیجه افزایش نفوذ ساختارگرایی، مورد استفاده عمومی قرار گرفته است. به عنوان مثال، مفهوم «قشربندی اجتماعی»، از ایده ساختار اجتماعی برای توضیح این موضوع استفاده می‌کند که اکثر جوامع به اقشار (سطوح) مختلفی تقسیم می‌شوند که (اگرچه فقط تا حدی) توسط ساختارهای زیربنایی در سیستم اجتماعی هدایت می‌شوند. سه شرط برای ثبات یک طبقه اجتماعی وجود دارد: انسجام طبقاتی، خودآگاهی طبقات و خودآگاهی طبقه خود. همچنین در مطالعه مدرن سازمان‌ها مهم است، زیرا ساختار یک سازمان می‌تواند انعطاف‌پذیری، ظرفیت تغییر و موفقیت آن را تعیین کند. به این معنا، ساختار یک موضوع مهم برای مدیریت است.

در مقیاس کلان، ساختار اجتماعی مربوط به سیستم قشربندی اجتماعی-اقتصادی (به ویژه ساختار طبقاتی)، نهادهای اجتماعی یا سایر روابط الگودار بین گروه‌های اجتماعی بزرگ است. در مقیاس میانی، این موضوع به ساختار شبکه‌های اجتماعی بین افراد یا سازمان‌ها مربوط می‌شود. در مقیاس خرد، «ساختار اجتماعی» شامل شیوه‌هایی است که «هنجارها» رفتار افراد را در درون سیستم اجتماعی شکل می‌دهند. این مقیاس‌ها همیشه از هم جدا نگه داشته نمی‌شوند. هنجارهای اجتماعی، استانداردهای مشترک رفتار قابل قبول توسط یک گروه هستند. وقتی هنجارها درونی می‌شوند، کیفیتی «بدیهی» به خود می‌گیرند و تغییر آنها در سطوح فردی و اجتماعی دشوار است.

مطالعه اولیه ساختارهای اجتماعی به‌طور قابل توجهی بر مطالعه نهادها، فرهنگ و عاملیت، تعامل اجتماعی و تاریخ تأثیر گذاشته است.

ظاهراً الکسی دو توکویل اولین کسی بود که از اصطلاح «ساختار اجتماعی» استفاده کرد. بعدها، کارل مارکس، هربرت اسپنسر، فردیناند تونیس، امیل دورکیم و ماکس وبر همگی در مفاهیم ساختاری در جامعه‌شناسی نقش داشتند. به عنوان مثال، وبر، نهادهای جامعه مدرن را بررسی و تحلیل کرد: بازار، بوروکراسی (شرکت‌های خصوصی و مدیریت عمومی) و سیاست (مثلاً دموکراسی).

یکی از اولین و جامع‌ترین روایت‌ها از ساختار اجتماعی توسط کارل مارکس ارائه شد، که زندگی سیاسی، فرهنگی و مذهبی را به شیوه تولید (یک ساختار اقتصادی زیربنایی) مرتبط کرد. مارکس استدلال کرد که زیربنای اقتصادی اساساً روبنای فرهنگی و سیاسی یک جامعه را تعیین می‌کند. روایت‌های مارکسیستی بعدی، مانند روایت لویی آلتوسر، رابطه پیچیده‌تری را مطرح کردند که بر استقلال نسبی نهادهای فرهنگی و سیاسی و تعیین کلی توسط عوامل اقتصادی تنها «در آخرین وهله» تأکید داشت.

در سال ۱۹۰۵، فردیناند تونیس، جامعه‌شناس آلمانی، مطالعه خود با عنوان «مسائل کنونی ساختار اجتماعی» را منتشر کرد که در آن استدلال می‌کند که تنها تشکیل یک توده مردم در یک وحدت، «ساختار اجتماعی» ایجاد می‌کند و رویکرد خود را بر اساس مفهوم اراده اجتماعی خود بنا نهاد.

امیل دورکیم، با تکیه بر قیاس‌های بین سیستم‌های بیولوژیکی و اجتماعی که توسط هربرت اسپنسر و دیگران رواج یافته بود، این ایده را مطرح کرد که نهادها و رویه‌های اجتماعی متنوع در تضمین ادغام عملکردی جامعه از طریق جذب بخش‌های متنوع در یک کل واحد و خودبازتولیدکننده نقش دارند. در این زمینه، دورکیم دو شکل از رابطه ساختاری را از هم متمایز کرد: همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیک. اولی ساختارهایی را توصیف می‌کند که بخش‌های مشابه را از طریق یک فرهنگ مشترک متحد می‌کنند، در حالی که دومی بخش‌های متمایزی را توصیف می‌کند که از طریق تبادل اجتماعی و وابستگی متقابل مادی متحد شده‌اند.

همان‌طور که مارکس و وبر انجام دادند، گئورگ زیمل، به‌طور کلی، رویکردی گسترده را توسعه داد که مشاهدات و بینش‌هایی را در مورد سلطه و انقیاد؛ رقابت؛ تقسیم کار؛ تشکیل احزاب؛ نمایندگی؛ همبستگی درونی و انحصار بیرونی؛ و بسیاری از ویژگی‌های مشابه دولت، جوامع مذهبی، انجمن‌های اقتصادی، مدارس هنری و شبکه‌های خانوادگی و خویشاوندی ارائه می‌داد. هر چقدر هم که منافعی که باعث ایجاد این انجمن‌ها می‌شوند متنوع باشند، اشکالی که منافع در آنها تحقق می‌یابند، ممکن است یکسان باشند.

منابع

[ویرایش]