خسیس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
مولير

خسیس (به فرانسوی: L'Avare) نام مشهورترین نمایشنامهٔ ژان باتیست پوکلن متخلص به مولیر، درام‌نویس فرانسوی است . در خسیس مولیر، طنز را چاشنی حرص و طمع زشت یک انسان (هارپاگون) قرار می‌دهد به طوری که در طول داستان دیالوگ‌های هارپاگون در عین اینکه خنده را با ما همراه می‌کند، نفرت خواننده را به این شخصیت بیشتر می‌کند.اشخاصی مال دوست که عشق خود را با پول تقسیم می‌کنند.

خلاصهٔ داستان[ویرایش]

قهرمان داستان مرد ثروتمندی است بنام هارپاگون که زن او مرده، پسری بنام کلئانت و دختری به اسم الیز دارد. او بشدت پول به جانش بسته‌است تا حدی که پول خود را در زیر خاک پنهان می‌کند و روزانه چند مرتبه به آن سر می‌زند زیرا اعتقاد دارد، بهترین طعمه برای جلب دزدها، صندوق‌های آهنی است و اولین چیزی هم که مورد دستبردشان واقع می‌شود گاوصندوق است، همچنین دختر خود را به مردی می‌دهد که جهاز نخواهد. پسرش کلئانت عاشق دختری به نام ماریان می‌شود که حاضر است در صورت توافق نکردن پدرش با این ازدواج با ماریان به کشور دیگری سفر کند و با پول کمی زندگی کند ولی قبل از اینکه جریان ازدواج خود را با پدرش در میان بگذارد متوجه می‌شود پدرش هم می‌خواهد با ماریان ازدواج کند. الیز هم عاشق والر است و برای اینکه پدرش والر را به دامادی بپذیرد، والر در نقش مستخدم وارد خانه هارپاگون می‌شود تا نظر او را جلب کند. کلئانت به همراه نوکر خود تصمیم می‌گیرد پولی که هارپاگون در باغ چال کرده بود را بدزدد؛ سپس از پدرش خواست با ازدواج خودش با ماریان موافقت کند تا صندوقچه را به او برگرداند. از طرف دیگر مشخص می‌شود والر و ماریان، خواهر و برادر هستند و مردی که برای مسئله کاری نزد هارپاگون آمده بود، پدرشان است؛ سپس خواجه آنسلم (پدر ماریان و والر) تمام مخارج ازدواج را که هارپاگون بر عهده نگرفت، بر عهده می‌گیرد. در پایان کلئانت به ماریان، الیز به والر و هارپاگون به صندوقچه خود می‌رسند.

ساختار[ویرایش]

۰ نوع : کمدی - گونه : کمدی شخصیت

۰ پرده اول: شامل پنج صحنه

۰ پرده دوم: شامل پنج صحنه

۰ پرده سوم:شامل نه صحنه

۰ پرده چهارم: شامل هفت صحنه

۰ پرده پنجم: شامل شش صحنه

بخشهایی از نمایشنامه[ویرایش]

صحنه اى از نمايش خسيس

صحنه سوم از پردهٔ اول

- هارپاگون: دياالله زود برو بيرون، بدون چون و چرا. دياالله، استاد حرامزادگان، حرامي سر گردنه، گورت را گم كن كه سزاوار چوبه داري.

-لافلش (با خود ميگويد): بعمرم آدم ببدجنسي اين پيرمرد نديده بودم. زبانم لال مثل اين است كه شيطان تو پوستش رفته باشد.

- هارپاگون: چه فضولي ميكني.

- لافلش: آخر براي چه مرا بيرون ميكنيد؟

- هارپاگون: اين فضوليها بتو پدر سوخته نيامده‌است. دياالله زود برو بيرون و الا له و پهت ميكنم.

- لافلش: مگر من چه گناهي كرده‌ام؟

- هارپاگون: گناهت اين است كه دلم ميخواهد بروي بيرون.

- لافلش: آخر قربان آقا پسرتان سپرده‌اند كه منتظرشان باشم.

- هارپاگون: برو در كوچه منتظرش بايست. نميخواهم در خانه من مثل ميخ طويله راست بايستي و چشم چراني و خبر چيني بكني. دلم نميخواهد مدام يكنفر جاسوس در جلو چشمم باشد، يكنفر آدم خيانتكاري كه چشمهاي حيزش را بحركات و سكنات من بدوزد و با چشم بخواهد دار و ندار مرا يكجا ببلعد و هر ساعت و هر دقيقه نگاهش باينطرف و آنطرف باشد كه بچه چيزي ميتواند دستبرد بزند.

- لافلش: سبحان الله، مگر از شما ميشود چيزي دزديد. مگر شما از آن كساني هستيد كه بگذاريد كسي يك سر مو از مال شما را بربايد. شما دار و ندارتان را پنهان كرده‌ايد و شب و روز كشيكش را ميكشيد.

- هارپاگون: من ميخواهم مال خودم را پنهان بكنم و هر طور دلم ميخواهد كشيكش را بكشم. واقعاً چشمم روشن كه حالا ديگر بايد براي نفس‌كشيدن هم جاسوس و مدعي داشته باشم (بخود ميگويد) مبادا بپول نقدم هم بو برده باشد.(خطاب به لافلش) انشاءالله ديگر نرفته‌اي پيش همسايه‌ها چوبيندازي كه من در منزل پول مولي پنهان كرده‌ام.

- لافلش: مگر پولي پنهان كرده‌ايد.

- هارپاگون: نه، نمك بحرام، من كي چنين حرفي زدم. (بخود ميگويد) نزديك است بتركم. (خطاب به لافلش) فقط پرسيدم كه انشاءالله از راه حرامزادگي نرفته‌اي اين قبيل حرفها را شايع كرده باشي.

- لافلش: واي، براي ما چه فرقي ميكند كه شما داشته باشيد يا نداشته باشيد. براي ما علي‌السويه است.

- هارپاگون: حالا ديگر با من يك و دو هم ميكني. حقش اين است چنان سيلي به بنا گوشت بنوازم كه حظ كني. (دستش را بلند می‌كند كه سيلي بزند) باز هم ميگويم برو گم شو.

- لافلش: خيلي خوب ميروم بيرون

خسیس، ترجمۀ محمدعلی جمالزاده


ترجمۀ دیگر از صحنه سوم از پردهٔ اول

=هارپاگون : زود از این‌جا برو و حرف زیادی نزن. زودتر شرت را از خانه من بکن، متقلب دزد، اعدامی!

-لافلش : من آدمی بدجنس‌تر از این پیر مرد لعنتی ندیده‌ام. حتماً شیطان زیر پوستش رفته‌است.

=هارپاگون : زیر لب غرغر می‌کنی؟

-لافلش: چرا مرا بیرون می‌کنید؟

=هارپاگون : دزد طرار، حالا از من دلیل می‌پرسی؟ تا نکشتمت برو بیرون.

-لافلش: مگر من چه کرده‌ام؟

=هارپاگون : همین است که گفتم، برو بیرون.

-لافلش: پسر شما که ارباب من است به من دستور داده‌است که منتظرش باشم .

=هارپاگون : برو در کوچه منتظرش باش. دیگر در خانهٔ من مثل سیخ راست نایست که همه چیز را تماشا کنی و از همه‌چیز سوء استفاده کنی. من هیچ مایل نیستم روبه‌رویم جاسوس و خائنی را ببینم که چشم‌های منحوسش مواظب همهٔ کارهای من است و دار و ندار مرا می‌بلعد و همه‌جا را میپاید که چیزی گیر بیاورد و بدزدد.

-لافلش: مگر ممکن است چیزی از شما دزدید؟ شما که همه‌جا را مهر و موم می‌کنید و روز و شب کشیک می‌دهید، مگر مجال دزدی برای کسی می‌گذارید؟

=هارپاگون: من هر چیز را که دلم بخواهد قایم می‌کنم و هر قدر که بخواهم کشیک می‌دهم. این جاسوس‌هااعمال مرا تحت نظر می‌گیرند. مبادا از محل پول‌های من هم بوئی برده باشند. نکند تو بروی و در همه‌جا هو بیندازی که من در خانه‌ام پول دارم و مخفی کرده‌ام.

-لافلش: شما پول دارید و مخفی کرده اید؟

=هارپاگون: نه، بی شعور. منظورم این نبود (پیش خود) اختیار از دستم در رفته‌است، عصبانی شده‌ام. مبادا از روی بدجنسی چو بیندازی که من پول دارم.

-لافلش: حالا که داشتن و نداشتن شما تغییری در وضع ما نمی‌دهد، داشتن آن چه اهمیتی برای ما دارد؟

=هارپاگون: زبان درازی می‌کنی؟ چنان بزنم توی گوشت که زبانت ببرد! (دستش را بلند می‌کند که به او سیلی بزند) گفتم گورت را گم کن.

-لافلش: خیلی خوب! می‌روم!

=هارپاگون: صبر کن ببینم چیزی از اموال من نبرده باشی.

-لافلش: چه چیزتان را ممکن است ببرم؟

=هارپاگون: بیا این‌جا ببینم دست‌هایت را به من نشان بده.

-لافلش: بفرمائید.

=هارپاگون: بقیهٔ دست‌هایت را.

-لافلش: بقیهٔ دست‌هایم را؟

=هارپاگون: آره.

-لافلش: بفرمائید!

=هارپاگون: تو چیزی مخفی نکرده‌ای؟

-لافلش: خودتان نگاه کنید.

خسیس، ترجمۀ بهرامیان (بر اساس متن ساده شدۀ فرانسه)

ترجمه[ویرایش]

  • خسیس - مترجم: محمدعلی جمال‌زاده - ناشر: علمی و فرهنگی -۱۳۸۶
  • خسیس = L'avare - مترجم: جمشید بهرامیان (مترجم) - ناشر: بهرامیان -۱۳۸۷

پیوند به بیرون[ویرایش]

  • دانلود متن اصلی نمایشنامه (فرانسه)[۱]
  • دانلود متن نمایشنامه (انگلیسی)[۲]

منابع[ویرایش]