پرش به محتوا

جاکومو دبندتی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جاکومو دِبندتی
زادهٔ۲۵ ژوئن ۱۹۰۱
درگذشت۲۰ ژانویهٔ ۱۹۶۷
رم، ایتالیا
ملیتایتالیایی

جاکومو دِبندتی (ایتالیایی: Giacomo Debenedetti؛ ۲۵ ژوئن ۱۹۰۱۲۰ ژانویهٔ ۱۹۶۷) نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس، منتقد ادبی، مترجم و روزنامه‌نگار اهل ایتالیا بود.[۱]

از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است، می‌توان به آخرین رقص، خداحافظ جوانی، شهبانوی ناوارا، عشق‌های حزن‌انگیز و هارلم اشاره نمود.

تفکر انتقادی

[ویرایش]

دبِندِتی که در مکتب نقد بندیتو کروچه آموزش دیده بود، به زودی از آن فاصله گرفت و به شکل‌های دیگری از دانش علاقه‌مند شد که از افق سنت نقد ادبی ایتالیایی فراتر می‌رفت: او به مطالعه نویسندگان خارجی پرداخت (او یکی از نخستین کسانی بود که به عمق نبوغ پروست پی برد، نام او به طور مکرر در آثارش دیده می‌شود) و نقد خود را در زمینه‌ای اروپایی پرورش داد و آن را به‌عنوان جست‌وجویی برای "دلایل" نویسنده شکل داد. هدف نویسنده افشای یک داده عینی نبود، بلکه بیان یک مشکل درونی بود، به‌گونه‌ای که می‌توان در آن نشانه‌هایی از روان‌کاوی (از زیگموند فروید تا کارل گوستاو یونگ) و پدیدارشناسی ادموند هوسرل، همچنین جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی فرهنگی را شناسایی کرد.

غنای و نوآوری خوانش‌های او در قالب فعالیتی به‌عنوان منتقد تجلی پیدا می‌کند که نمی‌خواهد خود را در یک روش خاص محدود کند؛ او آماده است تا علاوه بر تحلیل نمادها و اسطوره‌های نویسندگان که در واقعیت آثارشان به نمایش درآمده است، سوژه خود را به‌عنوان یک خواننده نیز تحلیل کند، به‌ویژه زمانی که با آثار محبوبش روبه‌رو می‌شود (جووانی پاسکولی، ایتالو اسووو، فدریگو توتزی، اومبرتو سابا).

سال‌ها پیش، در مصاحبه‌ای که هیچ‌گاه در مجموعه‌ای منتشر نشد، دبِندِتی توجه خود را معطوف به نیازی کرد که راویان قرن ما را به "دنبال" شخصیت می‌برد، تا انگیزه‌های پنهان و آشکار او را بشناسند و سپس تمام پیوندها با او را از هم بگسلند:

«امروز واضح است که رمان‌های اولیه قرن ما تصویری تحریف‌شده و رنج‌آور از انسان ارائه می‌دهند، این تصویر باید 'مثل پوست میوه باز شود' (از واژه‌های پروست استفاده می‌کنم)، 'اپیفانی' (از واژه‌های جیمز جویس استفاده می‌کنم)، شخصیتی که پشت پیچیدگی‌های روحی و پروتئین‌وار شخصیت نهفته است را افشا کند (من به پیراندلو اشاره دارم) تا به مغز هسته انسانی معترض و دربسته برسیم که در تأخیر نگه داشته شده و از بیان خود توسط جهانی که دیگر با خود سازگار نیست، منع شده است».[۲]

تفکر انتقادی دبِندِتی حول پرسش انسان، به‌عنوان یک فرد، می‌چرخد و او این کار را با همان هدف و معیار شناختی که یک راوی دارد انجام می‌دهد (چنان‌که در آثاری مانند آماده‌ئو و دیگر داستان‌ها، هشت یهودی، ۱۶ اکتبر ۱۹۴۳ نشان داده است). تمام زندگی ادبی او در دنیای تخیلی جریان داشته است. این نوع مداخله پیوسته در تخیل دیگران در نهایت با ناخوشنودی و نوروز انسان مدرن برخورد کرد و نویسنده و منتقد را به تکامل توانایی خاصی برای شناسایی بی‌ثباتی و بحران هویت در سرنوشت شخصیت‌های داستانی سوق داد. دبِندِتی در مقاله‌ای تحت عنوان شخصیت انسان یک «یادبود موقتی» از این ناپدید شدن نوشته و ترسیمی از آن ارائه کرده است. او دلتنگی برای شخصیت مردانه داشت، درست همان‌طور که خود را متقاعد به نیاز به ترک نکردن ارزش‌های ادبی به نفع جذابیت‌های تمدن جمعی می‌دانست. بازگشت به مصاحبه، یکی از آخرین اظهارات او، بیشتر از چهل سال بعد، برخی از گره‌ها را در پرسش جنجالی نقش منتقد باز می‌کند:

«به خطر به نظر رسیدن کهنه بودن، منتقد باید ارزش‌ها را برای روز بعد حفظ کند، حتی اگر موقتاً مورد انکار قرار گرفته باشند، اگر واقعاً معتقد است که آنها ارزش هستند. به شرطی که اشتباه نکرده باشد (وگرنه این بلافاصله از نقص‌های در برهان‌های انتقادی‌اش آشکار می‌شود)، هرکدام از این ارزش‌ها به‌عنوان مرحله‌ای ضروری در رسیدن به اشکال جدید و عمیق‌تر بیان خود را نشان خواهند داد».

منابع

[ویرایش]
  1. "Giacomo Debenedetti". Treccani. Istituto della Enciclopedia Italiana. 2025. Retrieved 2025-09-07.
  2. Interview given to the newspaper L'Unità, 27 March 1963.