۱۹۸۴ (کتاب)
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
۱۹۸۴ نام کتابی نوشتهٔ جرج اورول، نویسندهٔ انگلیسی است.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] محتوا
در قرار گرفتن این کتاب در ژانر علمی-تخیلی بحث وجود دارد. اما بسیاری آن را کتابی شاخص در این سبک میدانند. گذشته از سبک، این کتاب بیانیهٔ سیاسی شاخصی در رد کمونیسم و نظامهای توتالیتر شمرده میشود. ۱۹۸۴ به سال ۱۹۴۸ میلادی نوشته شده است و کتابی دیستوپیایی به شمار میآید. کتاب به نام «نوزده هشتاد و چهار» هم شناخته میشود.
جرج اورول در این کتاب جامعهای را به تصویر میکشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقه شدید نسبت به برادر بزرگ (Big Brother) (ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعه تصویر شده گناهکار به راحتی اعدام میشود و آزادی های فردی به شدت توسط قوانین حقوق توده پایمال شده اند. در این داستان مسائلی همچون اینگساک (Ingsoc)، بزه فکری، گفتار جديد(به غايت خلاصه و فاقد زيبائيهاي كلام) ،دوگانهباوری مطرح میشود. کتاب دیدگاهی ضد کمونیستی و ضد حكومتهاي توتاليتر دارد.مقالههای نیازمند یادکرد [نیازمند مدرک]
[ویرایش] داستان
جهان نیمه متحد سه قدرت بزرگ دارد که جهان را میان خود تقسیم کردهاند و هر سه به شیوهٔ مشابهی جهان را اداره میکنند. وینستون اسمیت، شخصیت اول داستان، در اقیانوسیا زندگی میکند و عضو عادی حزب است. روزی کتابی میخرد و در آن شروع به نوشتن تفکرات خود میکند. در تمام نقاطی که اعضای «حزب» زندگی میکنند دستگاههایی به نام تلهاسکرین وجود دارد. این دستگاه (که توسط وزارت حق اداره میشود) مانند دوربین تمام اعمال افراد را تحت نظر دارد. وینستون خارج از دیدرس تلهاسکرین شروع به نوشتن میکند و چندین بار جمله مرگ بر ناظر کبیر را بر روی کاغذ مینویسد.
در ادامه داستان با دختر مو سیاهی که از اعضای حزب بود آشنا میشود. وینستون در ابتدا فکر میکرد که این دختر که عضو انجمن جوانان ضد سکس است جاسوس بوده و او را زیر نظر دارد تا اینکه روزی دختر کاغذی را به ویسنتون میرساند که در آن نوشته شده: دوستت دارم. با وجود اینکه حزب روابط جنسی و عشق و عاشقی را سرکوب میکرد این دو مخفیانه به خارج از شهر میروند و پس از آشنایی در مي يابند كه هر دو عقايد مشتركي دارند، مبني بر اينكه حزب واقعيات را جعل مي كند و گذشته را نيز بطور مداوم از طريق دستكاري در اسناد به دلخواه خود تغيير مي دهد. سپس رابطه جنسی نیز با هم برقرار میکنند و تصميم به مقابله با حزب (به رغم بي نتيجه بودن آن؛ حداقل براي زمان حال) مي پردازند به اين اميد كه آيندگان بتوانند خود را از زير نفوذ حزب و نظام توتاليتري حاكم بر جامعه برهانند با اين آگاهي كه پاياني جز مرگ در انتظارشان نيست. آنها شايعاتي مبني بر وجود "انجمن اخوت" شنيده اند كه بر ضد حزب و بصورت زير زميني فعاليت مي كند. پس از چندي با "اوبراين" كه عضو انجمن اخوت است آشنا مي شوند و به عضويت حزب در مي آيند، ولي...

