شانس کور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
شانس کور
Blind Chance.jpg
پوستر فیلم
کارگردان کریستوف کیشلوفسکی
نویسنده کریستوف کیشلوفسکی
مدت زمان ۱۲۲ دقیقه
کشور لهستان
زبان لهستانی

شانس کور (به لهستانی: Przypadek) نام یک فیلم لهستانی به کارگردانی کریستوف کیشلوفسکی است. این فیلم در سال ۱۹۸۱ ساخته‌شده است. این فیلم از سوی مقامات دولتی لهستان به مدت ۵ سال حق انتشار نداشت و بعد از آن نیز انتشار یافت.

داستان فیلم[ویرایش]

شانس کور در مورد زندگی یک دانشجوی پزشکی به نام ویتک در لهستان مدرن است.او در کودکی از دوستانش جدا شده و به خواست پدرش در حال تحصیل رشته پزشکی است.پدر در هنگام مرگ، آزادی را به او هدیه می دهد.او به ایستگاه قطار می رود تا به ورشو برود....این سکانسی است که بعنوان پیش فرض داستان سه بار تکرار می‌شود و هر بار احتمالی را برای زندگی ویتک پس از تلاش برای رسیدن به قطار به نمایش می گذارد.در داستان اول ویتک به قطار می رسد و با یک کمونیست وفادار آشنا می‌شود و تبدیل به یک عضو فعال کمونیست می‌شود که شور پاک سیاسی اش باعث خیانتش به دوستانش می شود.در داستان دوم هنگامی که می خواهد به قطار برسد توسط پلیس دستگیر می‌شود و با فردی مخالف حکومت آشنا می‌شود و به عضویت گروه مخالفین دولت در می آید.و در داستان آخر او در ایستگاه، همکلاسش را می بیند .عاشق او می‌شود، ازدواج می‌کند و یک زندگی آرام را بر می گزیند که هیچ کاری به سیاست ندارد ...در واقع کیسلوفسکی با ظرافت تمام طرحهای ذهنیش را در خدمت هر چه بهتر نظریاتش و نمایش خط باریک بین هر یک از این سرگذشتها به کار می گیرد و در قالبی ساده سه احتمال را برای آینده سیاسی لهستان و عواقب آن پیش بینی می‌کند .البته شانس کور قادر به پیش بینی یک احتمال یا داستان چهارم نبود و آن ساقط شدن حزب کمونیست در لهستان بود.ویتک در پایان هر سه داستان سردرگم است و در پی فرار از این زندان است و گویی هیچ راه نجاتی ندارد.نتیجه داستان آخر یک دنیای خوشدلانه و غیر سیاسی است ]ویتک قطار را از دست می دهد و در عوض با دختر جذابی آشنا می شود.[ و از همه تراژیک تر هم همین داستان است.چرا که در پایان او به یک ماموریت رفته و هواپیمایش منفجر می شود.کیسلوفسکی می خواهد بگوید که عدم توجه به آینده سیاسی کشور نتیجه ای جز نابودی ندارد و این بمعنای مرگ لهستان است.

درباره فیلم[ویرایش]

در هر سه داستان ویتک زندگی عادیش را در کنار فعالیتهای خاص آن داستان دارد...یعنی او آزاد است که عشق بورزد و زندگی کند و حتی راه زندگیش را تعیین کند؛ اما این آزادی در یک مجموعه بزرگتر کاملاً محدود شده است و این همان نقطه کور شانس ویتک است ....کیسلوفسکی عجین شدن سیاست با زندگی را در جامعه توتالیتر در حال گذار لهستان با ظرافت به نمایش می گذارد و محکوم می کند.....و اینچنین است که انسانی که او خلق می‌کند یک زندانی است در گرداب دریای سیاستمداران....

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]