سوته‌دلان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سوته‌دلان
سوته‌دلان.jpg
پوستر فیلم
کارگردان علی حاتمی
تهیه‌کننده علی عباسی
نویسنده علی حاتمی
بازیگران بهروز وثوقی
شهره آغداشلو
فخری خوروش
جمشید مشایخی
جهانگیر فروهر
آتش خیر
مینو ابریشمی
سعید نیکپور
سعید امیرسلیمانی
اکبر مشکین
رقیه چهره آزاد
محمود بصیری
موسیقی مرکز حفظ و اشاعه موسیقی
فیلم‌برداری هوشنگ بهارلو
تدوین موسی افشار
توزیع‌کننده سازمان سینمایی پیام
تاریخ‌های انتشار ۱۳۵۶ خ.
کشور پرچم ایران ایران
زبان فارسی

سوته‌دِلان فیلمی ایرانی محصول ۱۳۵۶ خورشیدی و به کارگردانی علی حاتمی است.

درباره فیلم[ویرایش]

سوته‌دلان فیلمی رنگی (ایستمن‌کالر) و ۳۵ میلی‌متری است.

سرپرست گویندگان آن ناصر طهماسب و گویندگان آن ایرج ناظریان، منوچهر اسماعیلی، جواد مقبلی، ناصر طهماسب، زهره شکوفنده و... بودند.

چهره پرداز اتللو فاوا، طراح صحنه و لباس علی حاتمی و عکاس آن جعفر اکبری بود.

موضوع[ویرایش]

موضوع این فیلم داستان یک خانواده قدیمی تهران را بیان می‌کند که در ان جمشید مشایخی به عنوان برادر بزرگ خانواده سرپرستی خانواده را بر عهده داردو بهروز وثوقی برادر کوچک تر که دچار اختلالات ذهنی است نیز در این خانواده زندگی می‌کند او مورد عنایت برادر بزرگتر خود است. این فیلم مانند سایر فیلمهای علی حاتمی بر مینای موضوعات اخلاقی است و سعی در اصلاح نگرشهای غلط جامعه ایران در زمینه‌های مختلف اخلاقی دارد. به عنوان مثال برادی بزرگتر (حبیب) در این فیلم، شخصی درستکار و از خود گذشته‌است، اما در این خصوصیات طریق افراط را در پیش گرفته و آنقدر به برادر کوچکتر خود (مجید) پرداخته که دیگران را از یاد برده‌است و حتی در طول فیلم دیده می‌شود که اینهمه توجه او به مجید به ضرر مجید تمام می‌شود. زمانی حبیب متوجه افراط و تفریط خود می‌شود که کار از کار گذشته‌است.

خلاصه داستان[ویرایش]

خطر لوث‌شدن: آنچه در زیر می‌آید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو دهد!

حبیب آقا ظروفچی، کاسب خوش نامی است که در پیرانه سر ازدواج نکرده و زندگی اش را وقف مادر و برادر ناتنی اش مجید دوکله کرده‌است. برادر دیگرش کریم، که پرنده باز است با همسرش زینت سادات و فروغ الزمان که سالهاست به پای حبیب آقا نشسته با آن‌ها زندگی می‌کنند. مجید که به دلیل جمجمه بزرگش عقل سالمی ندارد و در مغازه حبیب آقا کار می‌کند و ظروف کرایه را به مجلس عزا و شادمانی می‌برد دل باخته دختری است که عکس اش را در ویترین یک عکاس خانه دیده‌است. به تدریج حال روحی مجید وخیم می‌شود و حبیب آقا به امید شفا یافتن او را به امام زاده داود می‌برد. چندی بعد مجید از نو به یک بلیط فروش سینما دل می‌بندد و از خانه گریزان می‌شود. حبیب آقا او را می‌یابد و تصمیم می‌گیرد زنی را به عقدش در بیاورد تا شاید در بهبود وضع روحی مجید موثر واقع شود. حبیب آقا به واسطه دوست دوافروشش و باج خوری موسوم به دکتر زن معروفه‌ای به نام اقدس را در ظاهر زنی نجیب به خانه می‌آورد و مجید و اقدس مهر یکدیگر را به دل می‌گیرند و به رغم مخالفت حبیب آقا ازدواج و در خانه‌ای پرت افتاده زندگی می‌کنند. مجید از زبان حبیب آقا از گذشته اقدس مطلع می‌شود و حالش رو به وخامت می‌گذارد و از حبیب آقا می‌خواهد که او را به امام زاده برساند. مجید در میانه راه از اسب می‌افتد و می‌میرد.

پایان خطر لوث‌شدن

منابع[ویرایش]