نویان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


نویان اسمی پسرانه و ریشهٔ ترکی و مغولی دارد. نویان به معنی شاهزاده و امیر است. ترک‌ها ملوک و سلاطین را بدین نام می‌خوانند.[۱]

زندگی[ویرایش]

هنگامی که چنگیز به خوارزمشاه می‌خواست حمله کند دستور داد هزاران رمه دار فرمان داده شود که در اردوی او حضور یابند؛ بنابراین ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار مرد گرد آمد که این نیروی مغول بود که نصف نیروی خوارزمشاه هم نمی‌شد.[۱]

و همچنین سربازان از چین سلسله هان و ایغور به صفر سربازان مغول پیوست اما چون نیروی او هنوز کم بود تصمیم گرفت که از چند جبهه به طور همزمان حمله کنند تا دشمن را سردرگم کند و اینکه فکر کنند جبهه مقابل سپاه عظیمی دارند. چنگیز سپاهیان را به چند دسته تقسیم کرد. جبهه اول تحت فرماندهی خود چنگیز و سردارش سوبوتای. لشکر دوم تحت فرماندهی اوکتای و جغتای که پسران او بودند. لشکر سوم به فرماندهی جبر و لشکر چهارم جوجی فرزند ارشد چنگیز بود؛ بنابراین هر لشکر در یک جبهه قرار گرفته شد و هر یک لشکر حمله می‌کرد. منظره‌ای هول انگیز به وجود می‌آورد. در پشت صفوف سپاه تجهیزات و سلاح‌های مجهز وجود داشت و در عقب سپاه افراد ذخیره اشتران که بار و بنه و گاری پر از تجهیرات قرار داشت.[۱]

زمانی که چنگیز سمرقند را محاصره کرده بود شنید که مهر خوارزمشاه ترسان از ترمز گذشته و به سور خراسان رفته است و بیشتر لشکر خود را در سرزمین‌های گوناگون به کمین مغول گذاشته است. چنگیز به این نتیجه رسید اکنون که خوارزمشاه سپاه کمی دارد به امرای خود گفت: «اکنون که سلطان محمد ضعیف است فکر استیصال او باید کرد چه اگر در این باب اهمال رود شاید که از اطراف و اشراف بدو پیوندند آن زمان هم مشکل شود».[۲]

پس از مشورت رأی همه این بود که از امرای تومال سه نفر به اسم‌های جبر نویان، سوبدای عبدر و توقو چار با ۳۰ هزار سوار سلطان محمد را تعقیب کنند.

امرای تومان در سال ۶۱۷ از جیحون عبور کردند و به بلخ رسیدند و در آن جا مأمور گذاشته و خود به هرات رفتند. چون ساکان هرات خود از پیش اظهار اطاعت و بندگی کردند مغولان به آنها تعرض نکردند. اما توقاچار که با فاصله کمی پس از جبر و سوبرای به هرات رسید بدون توجه به امیران دیگر تصمیم گرفت برج و باروهای شهر را خراب کند. پادشاه هرات به دفاع شهر پرداخت و به جنگ مغولان رفت و در نبردی چوقاچار با تیری بر او اصابت کرد در گذشت؛ و سپاهیان او بر دو امیر دیگر پیوست.[۲]

همزمان سپاهیان محمدخوارزمشاه در حال فرار بودند که در این زمان گروهی از خویشاوندان مادر سلطان محمد او دانیان مشهور بودند جمع شدند و تصمیم گرفتند سلطان را بکشند و با تحویل دادن جسد او خود را نجات دهند. اما سلطان از این توطئه‌ها خبر دار شد و شبانه گریخت و در راه مردم را به پایداری دعوت کرد که همین باعث ترس و وحشت مردم می‌شد. جبر و سوبرای که به زاوه رسیدند در کنار قلعه اردوی خود را زدند و از مردم شهر خواستند علوفه دهند اما مردم شهر زاوه در دروازه‌ها را بستند و چیزی به آنها ندادند.[۲]

مغولان به دلیل کمی علوفه اسبان و سربازان در تنگنا بودند به شهر تعرض نکردند و راه بازگشت در پیش گرفتند و مردم که به خیال خود مغولان را ترسانده به بالای برج و بار رفته و به آنها داده و این باعث شد مغولان با خشم برگردند و به شهر حمله کردند و طی سه روز آن را تسخیر کردند و همه مردم شهر را قتل‌عام کردند و ساختمان‌ها را آتش زدند.[۲]

جنگ بین ایران و مغول در سال ۶۱۶ هـ آغاز شد. چنگیز که فرماندهی کل سپاه را خود برعهده گرفت و همراه با یکی از همسران خود و بزرگ‌ترین فرماندهان خود به بام سوبودای و جبر در که در رأس سپاه قرار داشتند و تعداد این سپاه بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر بوده است که برطرف غرب حرکت کردند این سپاه نشان دهندهٔ اهمیت حمله زودرس به ایران بود.[۳]

پرستر زان می‌نویسد که زمانی که روس‌ها از دیدن میر و سوبدای هنگام بازگشت در سال ۱۲۲۰ به مغولستان که از روسیه عبور کردند روس‌ها دستبرد دادند این داستان مغول که برای اولین بار به اروپا رسید یک داستان تحریف شده‌ای بود که با افسانه پرستی کردن آمیخته شده است.[۴]


منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ هال، مری. امپراطوری مغول. ترجمهٔ نادر میرسعیدی. تهران: ققنوس، 1384. 80. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ولاینی، علی اکبر. ایران از حمله مغول تا پایان تیموریان. تهران: امیرکبیر، 1392. 235. 
  3. بیانی، شیرین. مغولان و حکومت ایلخانی در ایران. تهرن: سمت، 1389. 41. 
  4. دیوید، مورگان. مغول ها. ترجمهٔ عباس مخبر. تهران: مرکز، 1371. 214.