یاسر بن عامر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

یاسر پسر عامر، از نخستین کشته‌شدگان تاریخ اسلام، پدر عمار یاسر و همسر سمیه بود.

ازدواج[ویرایش]

یاسر از اعراب عنسی مذجحی قحطانی یمن بود که همراه دو برادرش «حارث» و «مالک» از یمن به مکه راه افتاد تا برادر چهارمش را که بر اثر قحطی و خشکسالی و فساد اوضاع حکومت‌یمن، آواره شده بود، پیدا کند.

پس از آن که سه برادر از پیدا کردن برادر گمشدهٔ خود ناامید شدند، مالک و حارث بازگشتند، ولی یاسر در مکه ماند و با رئیس قبیلهٔ بنی مخزوم - ابی حذیفة بن مغیره - هم‌پیمان شد.[۱]

ابو حذیفه - که مرد مهربان و خوش قلبی بود - از یاسر نگهداری می‌کرد و یاسر نیز که از بزرگی و مهربانی ابو حذیفه برخوردار بود، بیش‌ترین وفاداری و پاکی را نسبت‌به او ابراز می‌داشت.

«ابو حذیفه» روزی به فکر هم‌پیمان عنسی خود افتاد تا برای او همسری گزینش کند و او را از تنهایی نجات دهد و نیز امیدوار بود که خداوند فرزند شایسته‌ای به او بدهد؛ بنابراین «سمیه» دختر خباط را، که بزرگوارترین و پاکدامن‌ترین کنیز وی بود، به ازدواج یاسر درآورد و پس از آن سمیه را نیز آزاد کرد و بناگذاشت که فرزندان این زن و شوهر نیز جزو آزادگان (احرار) شناخته شوند.[نیازمند منبع]

از این ازدواج، پسری به نام «عمار» زاده شد، که بعدها به یکی از یاران نزدیک پیامبر تبدیل شد و در راه اسلام کشته شد.

بعثت محمد و روی آوردن به اسلام[ویرایش]

هنگامی که محمد به پیامبری برگزیده شد و آیین اسلام را به طور ناآشکارا وارد مکه نمود، یاسر و سمیه و فرزندشان عمار که در آن هنگام، جوانی رشید و قوی بود، جزو نخستین نفراتی بودند که به دین اسلام گرویدند و تمام خطرات احتمالی را با جان و دل پذیرا شدند.

آنان روزی که مرکز تبلیغاتی رسول خدا، خانهٔ «ارقم‌بن ابی الارقم» بود، اسلام آوردند. روزی که مشرکان از ایمان آن‌ها آگاه شدند، در آزار و شکنجهٔ آنان کوتاهی ننمودند.

با اسلام آوردن این خانواده و پذیرش آیین توحید و یکتاپرستی و نفی و طرد کفر و شرک، آزار و اذیت‌ها و شکنجه‌های کفار قریش نسبت‌به آن‌ها آغاز شد و روز به روز فزونی می‌یافت و شدت می‌گرفت.

شکنجه[ویرایش]

هنگامی که یاسر و همسرش سمیه به پیشنهاد پسرشان عمّار اسلام آوردند، مغیره، ابوحذیفه، حکم پسر هشام، و ابوجهل او و همسرش را به شکنجه گرفتند. مشرکان این سه نفر را در گرمترین مواقع مجبور می‌کردند که خانهٔ خود را ترک بگویند، و در زیر آفتاب گرم و باد سوزان بیابان به سر ببرند.[۲] ابوجهل در آن گرمای سوزناک خورشید عربستان و بر روی شنزارهای داغ به شکنجهٔ سمیه، یاسر و عمار پرداخت. جلادها سنگ‌های سنگینی روی سینهٔ هر یک از این سه نفر گذاشته و به سختی آن‌ها را شکنجه و آزار می‌دادند.

ابوجهل می‌گفت: یکی از این سه امر موجب رهایی و آسایش شما خواهد بود:

  1. ناسزاگویی (سب و شتم) به محمد
  2. بیزاری (تبری) جستن از او
  3. بازگشت به لات و عزی

ولی از زبان آن‌ها سخنی جز «الله اکبر» و «لا اله الا الله» و بد گفتن به لات و عزی و یاد کردن نام محمد با کمال احترام چیزی شنیده نمی‌شد.[۳]

دلجویی پیامبر[ویرایش]

محمد برای هم‌دردی و جویاشدن از حال آن‌ها به نزدشان می‌آمد، پشت‌سر هر یک از آن‌ها قرار می‌گرفت و با دست‌بدنشان را نوازش می‌داد و با رأفت و مهربانی می‌گفت:

«صبرا یا آل یاسر فان موعدکم الجنة[۴]؛ ای افراد خاندان یاسر شکیبا باشید! موعد شما بهشت است» و نیز رو به آسمان می‌کرد و می‌گفت: «خدایا! آل یاسر را بیامرز که من آنچه از عهده‌ام ساخته بود انجام دادم.»[۵]

محمد تا جایی که امکان داشت در کنار آن‌ها می‌نشست و از آنان دلجویی می‌کرد، سپس برمی‌خاست و برای انجام سایر شئون اسلام قیام می‌کرد و با آن‌ها وداع می‌نمود.

همین که محمد از نزد آنان حرکت می‌کرد و می‌رفت، جنون ابوجهل اوج می‌گرفت و خشم او فزونی می‌یافت، بنابراین دستور می‌داد تا جلادها، بیچارگان ستم دیده را در آب غرق کنند.

پس از آن که آل یاسر را در آب می‌انداختند و دوباره سر از آب درمی‌آوردند زبانشان به حمد خدا و درود بر پیامبر به کار می‌افتاد و به لات و عزی طعن می‌زدند و به ابوجهل بد می‌گفتند.[نیازمند منبع]

مرگ در حال شکنجه[ویرایش]

روزگار مکه به همین ترتیب با سختی و شدت هر چه تمام‌تر برای تازه مسلمان‌ها از جمله «سمیه» و همسر و فرزندش، سپری شد تا این که سرانجام سال پنجم بعثت فرا رسید.

این شکنجه‌ها آن‌قدر تکرار شد که یاسر در آن میان جان سپرد و پس از او نیز ابوجهل، همسرش سمیه را با فروکردن نیزه‌ای بر قلبش، کشت.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. منتهی الآمال، ص ۱۶۰–۱۶۱.
  2. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نوشته استاد جعفر صحابی، تهران ۱۳۷۱، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، معاونت آموزش و تحقیقات، برگهٔ ۱۱۷
  3. عمار یاسر، پیشاهنگ اسلام و پرچمدار علی (ع)، ص ۷۱.
  4. منتهی الآمال، ص ۱۶۱.
  5. عمار یاسر، پیشاهنگ اسلام و پرچمدار علی (ع)، ص ۷۲.

منابع[ویرایش]

  • فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نوشته استاد جعفر صحابی، تهران ۱۳۷۱، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، معاونت آموزش و تحقیقات
  • عمار یاسر، پیشاهنگ اسلام و پرچمدار علی (ع)
  • کتاب درسی «فرهنگ اسلامی وتعلیمات دینی سال دوم راهنمایی» ایران، چاپ ۱۳۸۴، مرکز چاپ و نشر کتب درسی

Yāsir ibn ʿĀmir ibn Mālik al-ʿAnsīy (Arabic: يَاسِر ٱبْن عَامِر ٱبْن مَالِك ٱلْعَنْسِيّ‎) (sixth/seventh century C.E.) was an early companion of the Islamic prophet Muhammad. He is the second martyr in Islam, with the first being his wife, Sumayyah.[1]

Early life

Yasir was originally from the Malik clan of the Madhhij tribe in Yemen. He and his two brothers, Al-Harith and Malik, travelled northwards to Mecca to search for a fourth brother who was lost. Al-Harith and Malik returned to Yemen, but Yasir decided to settle in Mecca. He entered the protection of Abu Hudhayfa ibn al-Mughira, a member of the Makhzum clan of the Quraysh tribe.[2]:188[3]:29,116–117

Abu Hudhayfa gave Yasir his slave Sumayyah as a wife, and she bore him a son, Ammar, in c.566.[3]:29,117[4][5]:185[6] Yasir also had two other sons, Hurth and Abdullah,[2]:189[3]:29 but there is no indication that Sumayyah was their mother. Hurth, who was the eldest of the three, was killed by the Dil clan before 610.[2]:189[3]:29

Conversion to Islam

Yasir, Sumayyah, Abdullah and Ammar all became Muslims at an early date "on the rise of Islam".[2]:188–189[3]:29,117[5]:185 From c.614 the Quraysh persecuted Muslims of low social rank.[7]:143 After the death of Abu Hudhayfa left Yasir and his family without a protector in Mecca,[3]:29,117 the Makhzum clan tortured them to pressure them to abandon their faith.[5]:185–186[7]:145

Yasir, Sumayyah and Ammar were forced to stand in the sun in the heat of the day dressed in mail-coats.[2]:178[7]:145 Muhammad passed while they were standing like that and urged them, "Patience, O family of Yasir! Your meeting-place will be Paradise."[2]:190[7]:145

Abu Jahl, a member of the Makhzum clan, killed Sumayyah by stabbing and impaling her with his spear.[2]:178[5]:186[7]:145

Death and legacy

It is generally assumed that Yasir was also killed in the persecution.

The first victims of pagan attrition and aggression were those Muslims who had no tribal affiliation in Makkah. Yasir and his wife, Sumayya, and their son, Ammar, had no tribal affiliation. In Makkah they were "foreigners" and there was no one to protect them. All three were savagely tortured by Abu Jahl and the other infidels. Sumayya, Yasir's wife, died while she was being tortured. She thus became the First Martyr in Islam. A little later, her husband, Yasir, was also tortured to death, and he became the Second Martyr in Islam.

Quraysh had stained their hands with innocent blood! In the roster of martyrs, Sumayya and her husband, Yasir, rank among the highest. They were killed for no reason other than their devotion to Allah and their love for Islam and Muhammad Mustafa.

Those Muslims who were killed in the battles of Badr and Uhud, had an army to defend and to support them. But Yasir and his wife had no one to defend them; they bore no arms, and they were the most defenseless of all the martyrs of Islam. By sacrificing their lives, they highlighted the truth of Islam, and they built strength into its structure. They made the tradition of sacrifice and martyrdom an integral part of the ethos of Islam.

However, there is no mention of Yasir's death in any of the early sources such as Ibn Ishaq, Ibn Sa'd, Bukhari, Muslim or Tabari. Since he is not named among those who emigrated to Medina in 622, he probably died before that date; but it is possible that his death was natural.

See also

References

  1. ^ Razwy, Sayed Ali Asgher. A Restatement of the History of Islam & Muslims. pp. 70–71.
  2. ^ a b c d e f g Muhammad ibn Saad. Kitab al-Tabaqat al-Kabir vol. 3. Translated by Bewley, A. (2013). The Companions of Badr. London: Ta-Ha Publishers.
  3. ^ a b c d e f Muhammad ibn Jarir al-Tabari. Tarikh al-Rusul wa’l-Muluk. Translated by Landau-Tasseron, E. (1998). Volume 39: Biographies of the Prophet's Companions and Their Successors. Albany: State University of New York Press.
  4. ^ Ibn Saad/Bewley 3:203. "Ammar was killed ... in Safar 37 AH at the age of 93.".
  5. ^ a b c d Muhammad ibn Saad. Kitab al-Tabaqat al-Kabir vol. 8. Translated by Bewley, A. (1995). The Women of Madina. London: Ta-Ha Publishers.
  6. ^ Muir, W. (1861). The Life of Mahomet, vol. 2, p. 125. London: Smith, Elder & Co.
  7. ^ a b c d e Muhammad ibn Ishaq. Sirat Rasul Allah. Translated by Guillaume, A. (1955). The Life of Muhammad. Oxford: Oxford University Press. ISBN 0-19-636033-1

External links