گالئاتزو اول ویسکونتی
گالئاتزو اول ویسکونتی | |
|---|---|
| لرد میلان | |
| نشان خاندان | |
| حکمرانی | ۱۳۲۲–۱۳۲۷ |
| پس از | ماتئو اول ویسکونتی |
| پیش از | لوکینو ویسکونتی |
| زاده | ۲۱ ژانویه ۱۲۷۷ |
| درگذشت | ۶ اوت ۱۳۲۸ پشا |
| خانواده اشرافی | ویسکونتی میلان |
| همسر(ها) | بئاتریس دِسته |
| فرزندان |
|
| پدر | ماتئو اول ویسکونتی |
| مادر | بوناکوسا بوری |
گالئاتزو اول ویسکونتی (انگلیسی: Galeazzo I Visconti؛ ۲۱ ژانویه ۱۲۷۷ – ۶ اوت ۱۳۲۸) از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۷ فرمانروای میلان بود. پس از انتخاب به عنوان کاپیتان میلان، دو ارتش پاپ را شکست داد و توسط پاپ ژان بیست و دوم تکفیر شد. گالئاتزو که به جرم قتل موقتاً زندانی شده بود، به پسیا پناه برد و در اوت ۱۳۲۸ درگذشت.
گالئاتزو پسر ماتئو اول ویسکونتی و بوناکوسا بوری بود. در ۲۴ ژوئن ۱۳۰۰ با بئاتریس دِسته، دختر اوبیزو دوم دِسته، ازدواج کرد. با این حال، سال بعد، ویسکونتیها مجبور به ترک میلان شدند و او چندین سال در دربار استه و بوناکولی زندگی کرد.
در سال ۱۳۲۲، گالئاتزو در میلان به عنوان کاپیتان مردم منصوب شد و ارتش پاپ-آنژوین را در باسینانا شکست داد. او در مارس ۱۳۲۳ توسط پاپ ژان بیست و دوم تکفیر شد و ناآرامیها در میلان اقتدار او را تضعیف کرد. با حمایت امپراتور لویی چهارم، گالئاتزو در مونزا ارتشی را که ژان بیست و دوم علیه او فرستاده بود، شکست داد. در سال ۱۳۲۸، پس از اتهامات خیانت از سوی برادرش مارکو، و همچنین ترور برادرش استفانو ویسکونتی، امپراتور او را در مونزا زندانی کرد. گالئاتزو در مارس ۱۳۲۸ آزاد شد و تحت نظر دیگر رهبر گیبلینهای ایتالیا در آن زمان، کاستروچیو کاستراکانی، قرار گرفت. با این حال، او در اوت ۱۳۲۸ در پسیا درگذشت.
پسرش آزونه در میلان جانشین او شد. دخترش ریکاردا با توماسو دوم دی سالوتزو ازدواج کرد.
زندگینامه
[ویرایش]جوانی
[ویرایش]گفته میشود گالئاتزو در همان روزی که عموی بزرگش اوتونه ویسکونتی، جناح گوئلف دلا توره را در نبرد دسیو شکست داد، متولد شد.
شغل سیاسی
[ویرایش]در سال ۱۲۹۸، گالئاتزو به عنوان پادِستای نووارا منصوب شد، سمتی که تا سال بعد در اختیار داشت.
در سال ۱۳۰۰، پدرش تصمیم گرفت او را با دولت میلان مرتبط کند. در سال ۱۳۰۲، در راس ارتش میلان، پاویا را محاصره کرد، اما دفع شد. با این حال، در همان زمان، خانواده دلا توره و حزب گوئلف، ویسکونتیها را از شهر لومبارد بیرون راندند. در حالی که پدرش ماتئو به همراه اسکالیگری در موته جیانا پناه گرفته بود، گالئاتزو برای زندگی با پدرزنش به فرارا رفت، جایی که فرزندانش در آنجا به دنیا آمدند. در سال ۱۳۱۰، او پادِستای ترویجی شد. وقتی پدرش در سال ۱۳۱۱ به لطف حمایت امپراتور هنری هفتم، دوباره بر میلان حکومت کرد، گالئاتزو به عنوان جانشین امپراتوری در کرمونا منصوب شد و سال بعد توسط گوگلیلمو کاوالکابو، رهبر گوئلفها، که در سال ۱۳۱۳ به عنوان جانشین امپراتوری پیاچنزا منصوب شد، اخراج شد.
تصرف پیاچنزا به او اجازه داد تا در سال ۱۳۲۱، خانواده کاوالکابو، اربابان کرمونا، را شکست دهد و آن شهر را بازپس گیرد. در طول این درگیریها، در سپتامبر ۱۳۲۱، گالئاتزو محاصره کرما و کرمونا را رهبری کرد و در نوامبر بعد، گوئلفهای پیاچنزا و لودی را در نبرد باردی شکست داد.
در ۲۴ ژوئن ۱۳۲۲، پدرش ماتئو ویسکونتی در کرشنزاگو درگذشت. گالئاتزو شورای عمومی شهر را تشکیل داد که به اتفاق آرا او را به عنوان جانشین پدرش به عنوان فرمانروای میلان و کاپیتان مردم به مدت یک سال منصوب کرد. او حکومت پیاچنزا را به همسرش بئاتریس دِسته و پسرش آزونه واگذار کرد. اوضاع وخیم بود: ارتشهای وفادار به پاپ، ارتشهای فلورانس و پادشاه ناپل، رابرت آنژو، قدرت ویسکونتی را تهدید میکردند. در سمت او، گیبلین کانگرانده دلا اسکالا، فرمانروای ورونا، و کاستروچیو کاستراکانی، فرمانروای لوکا، قرار داشتند.
در پایان ژوئن ۱۳۲۲، ریموند کاردونا، ستوان آنژوین در لومباردی، روستای مستحکم باسینانا را محاصره کرد. گالئاتزو بلافاصله واکنش نشان داد و به برادرش مارکو دستور داد تا او را دفع کند. مارکو پیش از این به همراه گراردینو اسپینولای جنوایی، فرمانده ارتشی که توسط ناوگانی در رودخانه پو پشتیبانی میشد، به نزدیکی پیاچنزا پیشروی کرده بود. در ۶ ژوئیه، حدود ساعت سه بعد از ظهر، مارکو هم از طریق خشکی و هم از طریق رودخانه به دشمن حمله کرد. ناوگان شکست خورد، اما ارتش توانست پیروزی پرهزینهای را به دست آورد، زیرا، حداقل طبق گفته گوئلف ویلانی، ویسکونتیها حدود سیصد نفر و دشمن نیز نیمی از آنها را از دست دادند. مشخص نیست که آیا کاردونا اسیر و سپس فرار کرد یا خیر، اما او موفق شد به والنزا فرار کند، اما قبل از آن سیصد شوالیه را برای محافظت از شهر باقی گذاشت. باسیگنانا با این وجود چند روز بعد تسلیم شد.
به دنبال توطئههایی که گالئاتزو علیه همسرش بیانچینا ترتیب داده بود، در ۹ اکتبر، ورگوسیو لندی، با ۴۰۰ پیادهنظام و ۲۰۰–۴۰۰ شوالیه، مخفیانه وارد پیاچنزا شد و کنترل شهر را به دست گرفت. گفته میشود بئاتریس دِسته با پرتاب سکه از کاخ محل اقامتش، حواس دشمن را پرت کرد و به پسرش آزونه اجازه داد با همراهی دوازده مرد فرار کند. در پایان ماه، سفیران میلان پیشنهاد صلح نماینده پاپ را به گالئاتزو گزارش دادند، اما او شرایط را غیرقابل قبول دانست. لودریسیو ویسکونتی، فرانچسکو دا گاربانات، دوست نزدیک پدرش ماتئو، و سیمون کریولی، که رهبران برجسته سربازان مزدور آلمانی و بخشی از مردم میلان را در کنار خود داشت، با موضع او مخالفت کردند. تنشها تا جایی افزایش یافت که در ۸ نوامبر، سه درگیری مسلحانه در داخل شهر رخ داد که در آن سربازان گالئاتزو شکست خوردند، به طوری که او مجبور شد میلان را ترک کند و به خانواده ویستارینی در لودی پناه ببرد. با تأیید نماینده پاپ، فرمانروایی شهر به مدت یک سال به ژان دو شاتیون، دوک بورگوندی، اعطا شد. وقتی خبر اخراج گالئاتزو ویسکونتی به پاپ ژان بیست و دوم رسید، او به نماینده پاپ اجازه داد تا ممنوعیت میلان را لغو کند. در ۲۷ نوامبر، کاردونا شهرهای پیاچنزا و پارما را که داوطلبانه تسلیم پاپ شده بودند، تصرف کرد.
لرد میلان
[ویرایش]در اوایل نوامبر، گوئلفها به رهبری تگناکا و استرازا پاراویچینی ارتش کوچکی را در منطقه مارتسانا برای تصرف مونزا استخدام کرده بودند. ساکنان مونزا پیکهایی را برای درخواست کمک به میلان فرستادند، اما پاگانو دا کاساته، که به او دستور مداخله داده شده بود، تعلل کرد (بونینکونترو موریگیا ادعا میکند که او مشغول خوردن لازانیا بوده است). بنابراین، پاراویچینیها به لطف گوزینو کاوازا که دروازهها را به روی آنها باز کرد، موفق به ورود و تصرف شهر شدند. لودریسیو و فرانچسکو دا گارباگناته از سایر شهرهای متحد، به ویژه روسکونی کومو و تورنلی نووارا، درخواست کمک کردند. پس از جمعآوری ارتش، آنها بیهوده تلاش کردند تا با کاوازا و پاراویچینیها مذاکره کنند. لودریسیو سپس سربازان را به حمله به شهر ترغیب کرد و قول داد که سه روز شهر را غارت کند. در ۱۶ نوامبر، ارتش ویسکونتی به شهر حمله کرد که به سرعت سقوط کرد و غارت شد (به استثنای مونزا)، زیرا شبهنظامیان گوئلف، که عمدتاً از افراد عادی با آموزش نظامی کم تشکیل شده بودند، مقاومت کمی نشان دادند. لودریسیو خود را به عنوان پودستا (رئیس شهر) منصوب کرد و دستور تخریب بخشی از دیوارهای رو به میلان را داد. در همین حال، مذاکرات صلح به نتیجه نرسید. در آغاز دسامبر، او با گالئاتزو به توافق رسید و در شب بین ۹ و ۱۰ دسامبر، او را به میلان آورد، در حالی که ژان دو شاتیون اخراج شد و اشراف میلانی که از شورشهای ماه قبل حمایت کرده بودند، با او گریختند. در ۲۸ یا ۲۹ دسامبر، گالئاتزو بار دیگر به عنوان ارباب میلان شناخته شد و بلافاصله مارکو ویسکونتی را از لیگوریا فراخواند.
نبرد گورگونزولا
[ویرایش]در فوریه ۱۳۲۳، ریموندو دِ کاردونا، به تحریک اشراف میلانی که از شهر گریخته بودند، نیروهای خود را به دو ارتش تقسیم کرد. یکی را شخصاً فرماندهی میکرد و به سمت شهرهای آلساندریا و تورتونا پیشروی کرد که بدون درگیری تسلیم شدند. ارتش دیگر، به رهبری برادرزادهاش، گاستونه دا لوماگرا، شامل ۶۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ پیادهنظام و ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ سواره نظام، به سمت گرا دادا پیشروی کرد و در کاراواجو اردو زد. در میان این نیروها، نیروهای پیاچنزا به رهبری ورگوسیو لاندی، فلورانسیها به رهبری فیلیپو گابریلی و آلمانیها به رهبری هنری فلاندرز، که به هزینه ویستارینیها از پاپ به عنوان جانشین لودی تأییدیه گرفته بود، حضور داشتند. گوئلفها، از طریق نمایندگان خود، روحانیون میلان را به ترک شهر ترغیب کردند و چندین راهب و روحانی میلانی به این فراخوان پاسخ دادند، همانطور که بسیاری از اعضای مهم اشراف شهر نیز در ۱۵ فوریه در اردوگاه کاراواجو حاضر شدند. در همان زمان، ژان بیست و دوم جنگ صلیبی جدیدی را علیه ویسکونتیها اعلام کرد. در ۲۵ فوریه، ۵۰۰ شوالیه تحت فرماندهی فرانچسکو دا گاربانات و سیمون کریولی از آدا، دو مایلی شمال ترتزو، عبور کردند. رودخانه که معمولاً غیرقابل عبور بود، احتمالاً به دلیل زمستان سخت یخ زده بود. آنها خیلی زود مورد حمله سربازان مارکو ویسکونتی قرار گرفتند که آنها را شکست داد و هر دو فرمانده را دستگیر و شخصاً اعدام کرد. هنگامی که بخش اصلی ارتش گوئلف از رودخانه عبور کرد، مارکو خود را به شدت کمتعداد یافت و مجبور شد روز بعد به ویمرکاته و در ۲۷ به مونزا عقبنشینی کند و به دشمن اجازه داد هر سه پل روی آدا در استان میلان: ترتزو، واپریو و کاسانو را تصرف کند. در ماه آوریل، کاردونا به بقیه ارتش پیوست، که در همین حال از بسیاری از شهرهای لومباردی، پیمونت و امیلیا نیروهای کمکی قابل توجهی دریافت کرده بود. از سوی دیگر، گالئاتزو نیروهای محدودی داشت، زیرا بسیاری از اربابان گیبلین متحد او با پاپ آشتی کرده بودند و تنها میتوانستند با ساختن یک سنگر در خارج از حومه شهر، میلان را تقویت کنند. پادشاه آلمان، لویی باواریایی، بیهوده تلاش کرد تا نماینده پاپ را متقاعد کند که از این اقدام دست بردارد، اما توانست خانوادههای اسکالیگری، بوناکولسی و استه را متقاعد کند که از ویسکونتی حمایت کنند. در ۱۹ آوریل، مارکو و لوچینو ویسکونتی، با فرماندهی ۲۰۰۰ پیادهنظام و ۱۰۰۰ سواره نظام، از میلان خارج شدند و در اواخر بعد از ظهر با ارتشی از گوئلفها متشکل از تقریباً ۴۰۰۰ نفر و ۲۰۰۰ سواره نظام در نزدیکی ترچلا درگیر شدند. نبرد با فرارسیدن شب با پیروزی گوئلفها به پایان رسید، گوئلفها کنترل میدان نبرد را حفظ کردند اما تلفات آنها دو برابر شد. لوچینو به شدت زخمی شد. سپس مارکو تصمیم گرفت به میلان عقبنشینی کند.
محاصره میلان
[ویرایش]کاردونا علیرغم اصرار اشراف میلانی، از موقعیت متزلزل گالئاتسو ویسکونتی استفاده نکرد. در ۱۱ ژوئن، او ارتشی متشکل از ۳۰۰۰۰ مرد و ۸۰۰۰ شوالیه را در مقابل مونزا مستقر کرد و سپس به سمت میلان حرکت کرد. دو روز قبل، ۴۰۰ تا ۸۰۰ شوالیه از ورونا، مانتوا و فرارا به همراه هزاران پیادهنظام از شهرهای متحد برای تقویت ارتش ویسکونتی وارد شهر شده بودند. مارکو ویسکونتی در ابتدا تلاش کرد تا مسیر گوئلفها را در نزدیکی سستو مسدود کند، اما با توجه به برتری عددی آنها، تصمیم گرفت به درون دیوارهای میلان عقبنشینی کند. در ۱۹ ژوئن، گوئلفها موفق شدند به دژ بیرونی نفوذ کنند و محلههای پورتا کوماسینا، پورتا نووا و پورتا اورینتاله را به آتش کشیدند و ساکنان آنها را قتلعام کردند. فلورانسیها به تمسخر، جشن پالیو را درست در بیرون دیوارهای شهر برگزار کردند. کاردونا سپس در صومعه باسیلیکای سن سیمپلیچیانو و برادرزادهاش گاستون در صومعه سانتو اسپیریتو اقامت گزیدند، پس از آنکه پانصد نفر را به محاصره پورتا ورچلینا هدایت کردند. گویی این کافی نبود، گاسپار گراسی با مساعد دانستن اوضاع، علیه گالئاتزو شورش کرد و خود را ارباب کانتو نامید، در حالی که مزدوران آلمانی مدافع میلان شورش کردند و تنها با امتیاز شش هزار فلورین آرام شدند. در روزهای بعد، کاردونا با یک گربه سعی کرد به پورتا کوماسینا حمله کند که توسط مدافعان آتش زده شد، در حالی که گالئاتزو موفق شد مقداری آذوقه که برای تأمین یک حمله هوایی برای گوئلفها در نظر گرفته شده بود را تصاحب کند. در ماه ژوئیه، به دلیل گرما و شرایط غیربهداشتی، یک بیماری (شاید طاعون) شیوع یافت و سیصد سرباز گوئلف، از جمله برادرزاده کاردونا، گاستون، را کشت و هشتصد نفر دیگر را آلوده کرد. عصر روز ۲۵ ژوئیه، کاردونا محاصره را شکست و به مونزا عقبنشینی کرد. در ۹ اکتبر، پاپ، لویی باواریایی را به دلیل کمک به ویسکونتیها تکفیر کرد.
نبرد واپریو
[ویرایش]از ماه اوت (به گفته دیگر وقایعنگاران، سپتامبر) تا نوامبر، خانواده ویسکونتی مونزا را بدون موفقیت محاصره کردند، اما در ژانویه ۱۳۲۴ موفق به تصرف ترتزو و کاسانو شدند. برای بیرون راندن گوئلفها از مونزا، گالئاتزو و مارکو ویسکونتی تصمیم گرفتند به واپریو، آخرین پل باقیمانده در دست دشمن، حمله کنند. کاردونا طعمه را گرفت و با توریانی و ارتش به سمت آن روستا حرکت کرد. دو ارتش نیروهای قابل مقایسهای داشتند که شامل چندین هزار پیادهنظام و هزار سواره نظام بود. مارکو ویسکونتی متوجه شد که واپریو از دفاع ضعیفی برخوردار است و توانست تعداد انگشتشماری از مردان را با دستور آتش زدن خانهها و ایجاد هرج و مرج وارد کند. وقتی گوئلفها متوجه شدند که واپریو به شدت خشمگین است، روحیهشان فرو ریخت و به سمت آدا عقبنشینی کردند. با این حال، ویسکونتیها سوارهنظامی را برای قطع مسیر آنها و گروههایی از کمانداران را که در جنگل پنهان شده بودند، برای مختل کردن صفوف آنها فرستاده بودند. بدون هیچ راه فراری، بسیاری از سربازان گوئلف کشته، در رودخانه غرق یا اسیر شدند. میلانیها همچنین بسیاری از پرچمهای دشمن را به اسارت گرفتند. سیمونه دلا توره در نبرد کشته شد، ریموندو د کاردونا اسیر شد و هنری فلاندرز به سختی توانست به مونزا فرار کند.
محاصره و تصرف مونزا
[ویرایش]پس از پیروزی در واپریو، مارکو ویسکونتی میخواست فوراً به مونزا حمله کند، اما گالئاتزو نظر مخالفی داشت و با وجود اینکه در کونکورتزو، تنها سه مایل از شهر، اردو زده بود، تصمیم گرفت به میلان بازگردد؛ بنابراین هنری فلاندری فرصت داشت تا شهر را تقویت کند، شهری که وقتی ارباب میلان در ماه آوریل با ارتشی بزرگتر برای محاصره آن بازگشت، آماده بود. مردم مونزا موفق شدند یک حمله هوایی انجام دهند، موتورهای محاصره دشمن را آتش زدند و غرفههای آنها را غارت کردند و آنها را مجبور به عقبنشینی موقت کردند. با این حال، آنها به زودی محاصره را از سر گرفتند و این بار گالئاتزو تصمیم گرفت تمام تدارکات را قطع کند. او پانصد پیادهنظام و سیصد سواره نظام را به فرماندهی پسر عمویش ورچلینو ویسکونتی با دستور تقویت دسیو و جلوگیری از هرگونه تلاش امدادی از غرب فرستاد. در ۲۷ آوریل، این ارتش کوچک توسط پانصد شوالیه تحت فرماندهی هنری فلاندری متوقف شد و به شدت شکست خورد، به طوری که بیشتر سربازان کشته یا اسیر شدند. قلمرو شمال مونزا، به ویژه اطراف قلعه تگنوسو توسط خانوادههای متحد ویسکونتی اداره میشد. پاسرینو دلا توره، به همراه الیا دلا روکا و ارتشی متشکل از ۱۲۰۰ پیادهنظام و به همان تعداد شوالیه، به آن حمله کردند و به دلیل عدم حمایت بخشی از سربازان مارکو ویسکونتی که در ویمرکاته در همان نزدیکی اردو زده بودند، موفق به تصرف و غارت آن شدند. با این حال، هنگامی که پاسرینو سپس سعی کرد به مونزا بازگردد، راه خود را توسط حدود چهارصد سرباز ویسکونتی که در نزدیکی آلبیات در بالای سواحل لامبرو مستقر شده بودند، مسدود یافت. او به افرادش دستور داد تا بار و بنه خود را رها کنند و با شجاعت بجنگند، اما موفق شدند به قیمت حدود سیصد کشته یا زخمی سرباز به مونزا فرار کنند. مارکو از ترس ضدحمله، بدون اینکه حتی آنچه گوئلفها پشت سر گذاشته بودند را تصرف کند، به سمت دزیو پیشروی کرد که این امر باعث خوشحالی دهقانان محلی شد. در روزهای بعد، کاراته نیز سقوط کرد و تمام مسیرهای تدارکاتی به مونزا را قطع کرد. در همین حال، گالئاتزو دستور داد تا شهر را بیشتر تقویت کنند و یک استحکامات با قلعههای چوبی در اطراف آن بسازند. تا سپتامبر، مونزا در قحطی بود، بنابراین گوئلفها با ارتشی متشکل از ۱۵۰۰ پیادهنظام و ۸۰۰ سواره نظام به رهبری ورگوسیو لندی، حملهای را علیه استحکامات نزدیک سن فدله، در شمال شهر، آغاز کردند، اما تنها توسط پانصد سواره نظام به فرماندهی مارکو ویسکونتی شکست خوردند و ۳۸۰ نفر را از دست دادند. گوئلفها که از گرسنگی و خشم به ستوه آمده بودند، شهر را وحشیانه غارت کردند و حتی خزانه کلیسای جامع را نیز غارت کردند که ابتدا به پیاچنزا و سپس به آوینیون برده شد و بعداً به آنجا بازگردانده شد. پس از هشت ماه محاصره، شهر در ۱۰ دسامبر ۱۳۲۴ تسلیم شد. در مارس ۱۳۲۵، گالئاتزو دستور ساخت قلعه مونزا را داد.
در تابستان ۱۳۲۵، گالئاتزو پسرش آزونه را برای حمایت از کاستروچیو کاستراکانی در برابر فلورانسیها به توسکانی فرستاد. نبرد سرنوشتساز در ۲۳ سپتامبر، در نبرد آلتوپاشیو، رخ داد که در آن گیبلینها پیروزی قاطعی به دست آوردند. در روزهای بعد، بسیاری از شهرهای منطقه لوکا سقوط کردند و در ۱۱ نوامبر، کاستروچیو با پیروزی وارد لوکا شد.
هبوط لویی باواریایی به ایتالیا
[ویرایش]پس از تصرف مونزا، مذاکرات صلح بین کلیسا و ویسکونتی آغاز شد و جیووانی موریگیا از مونزا به عنوان واسطه آنها حضور داشت. اما در حالی که گالئاتزو به صلح تمایل داشت، برادران آشوبگر مارکو و لودریسیو اینگونه نبودند و مخفیانه سعی میکردند برای اهداف خود نظر برخی از اشراف میلان را جلب کنند. مارکو همچنین پیامهایی را نزد لویی باواریایی فرستاد و از او خواست که برای شکستن صلح به ایتالیا بازگردد. او بعداً به همراه آزونه در مجلسی که پادشاه در فوریه ۱۳۲۷ در ترنتو تشکیل داد، شرکت کرد، جایی که ژان بیست و دوم به ارتداد متهم و خلع شد. سپس لویی با پانصد شوالیه به برگامو لشکرکشی کرد، جایی که مورد استقبال قرار گرفت و سپس به کومو رفت، جایی که با گالئاتزو ملاقات کرد و با همسرش، مارگارت دوم از انو، دوباره متحد شد. گالئاتزو، با توجه به آنچه که با سقوط هنری هفتم لوکزامبورگ اتفاق افتاده بود، از دخالت حاکم آلمانی در قلمرو خود رنجیده خاطر بود، اما با دانستن اینکه مورد بیمهری اشراف و برادرانش قرار گرفته بود، ترجیح داد چهرهای خوب از خود نشان دهد. از سوی دیگر، لودوویکو، اگرچه این را نشان نداد، اما از ویسکونتی به خاطر تمایلش برای آشتی هرچه بیشتر با کلیسا عصبانی بود. در ۱۷ سپتامبر، او به همراه چهار هزار مرد وارد میلان شد، جایی که با احترام کامل مورد استقبال قرار گرفت و در برولتو وکیو اقامت گزید. لودوویکو در طول اقامتش در شهر، این فرصت را داشت که اختلافاتی را که اخیراً بین گالئاتزو و کانگرانده دلا اسکالا ایجاد شده بود، از نزدیک تجربه کند. ورونیها به همراه صدها مرد مسلح به میلان رسیدند، سپس دستور خرید مقادیر زیادی غذا را دادند و روزانه یک دادگاه عمومی برای تحقیر ارباب میلان برگزار کردند، که به دلیل هزینههای ناشی از جنگهای مداوم، توانایی پرداخت آنها را نداشت. او همچنین دستور بازگشایی کلیسای سنت آمبروجیو، که در نزدیکی اقامتگاه او در صومعهای به همین نام قرار داشت، و ساخت پلی برای عبور از رودخانه سرچیا دی ناویلی را داد. گالئاتزو پس از اطلاع از این موضوع، دستور تخریب آن را داد، اما روز بعد کانگرانده آن را بازسازی کرد. این اختلاف تا زمانی که پادشاه به عنوان میانجی صلح عمل کرد، ادامه یافت. در ۳۱ مه، لویی باواریایی توسط گویدو تارلاتی، اسقف آرتزو، در کلیسای سنت آمبروجیو به عنوان پادشاه ایتالیا تاجگذاری شد، زیرا مقامات اصلی کلیسای میلان مدتها بود که شهر را ترک کرده بودند. در ماه ژوئن، پادشاه، گالئاتزو را به عنوان جانشین امپراتوری در میلان و برادرش جیووانی را به عنوان قاضی کلیسای میلان منصوب کرد. با این حال، در ۵ ژوئیه، پس از تشکیل شورا، گالئاتزو را مجبور به استعفا از مقام لردی خود کرد و او را به اتهام قتل برادرش استفانو که شب قبل پس از نوشیدن بیش از حد شراب درگذشته بود، دستگیر کرد. برادرانش جیووانی و لوچینو و پسرش آزونه نیز دستگیر شدند. گالئاتزو، پس از متقاعد کردن قلعهبان مونزا به ترک قلعه به دستور لودوویکو، به همراه مردان مذکور در کورهها زندانی شد. سپس استفانو با وجود تکفیر شدن، در کلیسای کوچک سنت توماس در باسیلیکای سنت اوستورجیو به خاک سپرده شد. سپس لودوویکو یک جانشین امپراتوری جدید، یک پودستای جدید، یک شورای عمومی متشکل از بیست و چهار عضو، که همگی مخالف گالئاتزو بودند، منصوب کرد و ۵۰٬۰۰۰ فلورین طلا به عنوان هدیه دریافت کرد. در ۵ آگوست، او میلان را ترک کرد و چند روز بعد به اورزینووی رسید، جایی که لردهای گیبلین متحد را گرد هم آورد و دلایل دستگیری ویسکونتی را توضیح داد. از آنجا، او برای تاجگذاری امپراتوری به رم عزیمت کرد و در ۷ ژانویه ۱۳۲۸ به آنجا رسید.
مرگ
[ویرایش]پس از اطلاع از دستگیری دوستش، کاستروچیو کاستراکانی به رم سفر کرد و در آنجا از هر طریقی برای متقاعد کردن امپراتور جدید برای آزادی او استفاده کرد. لودوویکو امتناع ورزید و در تلافی، لوچزها دوباره خصومتها را در توسکانی آغاز کردند و استقلال خود را از تصمیمات امپراتور نشان دادند. در نهایت، امپراتور کوتاه آمد و در ۲۵ مارس ۱۳۲۸، گالئاتزو به همراه برادران و پسرش از زندان آزاد شد، با این حال، به او دستور داده شد که به توسکانی برود، جایی که منتظر ورود او باشد. گالئاتزو اطاعت کرد و پس از رسیدن، بلافاصله به دیدن کاستروچیو رفت و کاستروچیو فرماندهی عملیات نظامی علیه پیستویا را که تحت محاصره بود به او سپرد. در آنجا، در ۳ اوت، بیمار شد و این بیماری به دلیل حالت افتاده بدنش پس از بیش از هشت ماه اسارت، تشدید شد. کاستروچیو او را به پسیا برد و در ۶ اوت در سن ۵۱ سالگی درگذشت. پس از تشییع جنازه رسمی، او در کلیسای جامع لوکا به خاک سپرده شد.
منابع
[ویرایش]- Black, Jane (2009). Absolutism in Renaissance Milan: Plenitude of Power Under the Visconti and the Sforza 1329-1535. Oxford University Press.
- Newman, Barbara (2005). "The Heretic Saint: Guglielma of Bohemia, Milan, and Brunate". Church History. Cambridge University Press. 74 (1 Mar.).
- Parker, Deborah (1993). "Ideology and Cultural Practice: The Case of Dante's Treatment of Beatrice d'Este". Dante Studies, with the Annual Report of the Dante Society. The Johns Hopkins University Press (111).
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Galeazzo I Visconti». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۵.