این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

کیا افراسیاب چلاوی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
کیا افراسیاب چلاوی
کیای چلاوی
Chalav Government.png
مناطق تحت فرمان کیا افراسیاب با رنگ آبی و هاشورهای بنفش/آبی مشخص‌اند.
دوران ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۹ میلادی
محل مرگ آمل، نبرد جلالک مارپرچین
پیش از دودمان مرعشیان
پس از دودمان باوندیان
دودمان چلاویان
فرزندان علی، محمد و…
دین اسلام، تشیع[۱]

کیا افراسیاب چُلاوی سیاست‌مدار، شاعر، سپهسالار و فرمانروای طبرستانی از خاندان چلاویان بود. افراسیاب در ابتدا توسط حسن دوم، حاکم دودمان باوندیان، به مقام سپهسالاری رسید ولی مدتی بعد با به قتل رساندن او حکومت چلاویان را تأسیس کرد و بین سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۹ میلادی حاکم طبرستان بود.

کیا افراسیاب برای سرپا نگهداشتن حکومتش به یکی از واعظین متنفذ به نام میرقوام‌الدین مرعشی، ملقب به میربزرگ، روی آورد و توانست رقبا را از پیش روی بردارد. اما مدتی پس از برپایی حکومتش با میربزرگ اختلافاتی یافت که منجر به رویارویی این دو شد. وی پس از شکست خوردن از هواداران میربزرگ در نبرد جلالک مارپرچین کشته شد و قلمروش به دست مرعشیان افتاد.

کیا افراسیاب در ادبیات زبان مازندرانی نیز شاعری تأثیرگزار است. وی دارای اشعاری قابل توجه به این زبان می‌باشد که بخشی از آن‌ها در کتاب ظهیرالدین مرعشی و بخشی دیگر به صورت الحاقی در میان اشعار اسکندرنامه باقی مانده‌است.

فرزندان کیا افراسیاب، پس از مرگ او، از طبرستان گریختند. اسکندر شیخی، یکی از این فرزندان افراسیاب، مدتی بعد توانست با کمک تیمور گورکانی به آمل برگردد و حکومت این شهر را تحت نظر تیموریان به کنترل خود درآورد.

باوندیان[ویرایش]

از زمان تسلط ساسانیان بر طبرستان حکومت‌هایی مستقل و نیمه مستقل در این سرزمین وجود داشتند، که یکی از آنان دودمان باوندیان بود.[۲] حکام باوندیان را، به علت طولانی مدت بودن دوران حضور این حکومت، به سه دوره تقسیم می‌کنند که در این میان دورهٔ نخست ملک‌الجبال، دورهٔ دوم اسپهبدیه و دورهٔ سوم کین‌خواریه نام دارد.

کین‌خواریه (آخرین دورهٔ حکومت باوندی) شاخه‌ای از باوندیان است که توسط حسام‌الدوله اردشیر در سال ۶۳۵ هجری قمری بنیان نهاده شد. اغلب اسپهبدهای دورهٔ کین‌خواریه تحت نظر ایلخانان بودند و حکومتی محدود داشتند. این وضع تا قرن هشتم هجری یعنی زمانی که باوندیان به رستمدار کوچیدند، ادامه داشت.[۳]

اوضاع خارجی باوندیان[ویرایش]

در زمان فخرالدوله حسن (یکی از اسپهبدان شاخهٔ کین‌خواریه) سربداران قدرتمند شدند و امیر مسعود (حاکم سربداران) از خراسان تا طبرستان را تحت نظر گرفت و حتی توانست قومس، گرگان و استرآباد را فتح کند. او پس از این فتوحات قصد کرد که به سوی طبرستان لشکرکشی کند.[۳][۴] فخرالدوله حسن علی‌رغم آن‌که از تمایلات و مقاصد امیرمسعود آگاه بود، با او سازش نمود و مسعود با آرامش وارد شهر آمل شد ولی پس از ورود او به آمل، باوندیان با نقشه‌ای طراحی شده، بر او چیره شدند و به قتل رساندندش.[۴]

اوضاع داخلی باوندیان[ویرایش]

فخرالدوله حسن پس از نابودی سربداران با دو قدرت محلی دیگر هم درگیر بود. این دو قدرت در واقع دو خاندان چلاویان، به رهبری افراسیاب چلاوی و جلالیان، به رهبری جمال احمد اجل، بودند. این دو خاندان محلی با یکدیگر رقابت و دشمنی داشتند و اوضاع طبرستان را با رقابت‌هایشان به آشفتگی کشانده بودند. این دو خاندان عمدتاً به عنوان وزرا و هیأت حاکمهٔ باوندیان مشغول به کار بودند[۵] و انگیزهٔ دشمنی‌هایشان منافع خانوادگیشان بود.[۴]

افراسیاب، رهبر خاندان چلاوی، برادر زن حسن باوندی نیز بود و به انتخاب او سپهسالار لشکر باوندیان شد. برگزیدن افراسیاب چلاوی به مقام سپهسالاری قدرت او را به قدر زیادی افزایش می‌داد و این موجب نارضایتی خاندان جلالیان گشت. آن‌ها به استاندار رویان و حاکم دودمان پادوسپانیان، جلال‌الدوله اسکندر، پناه بردند و او را ترغیب کردند که با فخرالدوله بجنگد.[۴] حاکم پادوسپانی نیز با لشکر بزرگی به قلمرو باوندیان حمله کرد. فخرالدوله با دیدن لشکریان اسکندر پادوسپانی به ناتوانی ارتش خود در مقاومت در برابر دشمنانش پی برد، و با رفتاری صلح‌آمیز جلالیان را به سمت خود مایل کرد[۶] و تلاش کرد تا دو خاندان محلی جلالی و چلاوی را آشتی دهد که این امر با ناخوشایندی افراسیاب چلاوی همراه شد.[۷][۱]

افراسیاب چلاوی قصد داشت محبوبیت فخرالدوله را از بین ببرد و کارگزاران وفادارش را از اطرافش پراکنده کند.[۴] افراسیاب در ابتدا «بحث درویشی و سرداری» که در خراسان بر سر زبان‌ها افتاده بود را گسترش داده و اصرار داشت که فخرالدوله نیز با این مسلک همراه شود.[۸] همچنین افراسیاب بعدها، پس از صلح بین فخرالدوله حسن و جلالیان، او را متهم به «روابط نامشروع» با دختر ِهمسر ِخود نمود ولی با این کار به مقاصد خود دست نیافت. سرانجام در ۲۷ محرم ۷۵۰ هجری، دو پسر افراسیاب چلاوی با نام‌های «کیا محمد» و «کیا علی»، در حالیکه برای اسپهبد فخرالدوله شاهنامه‌خوانی می‌کردند، او را در گرمابه به قتل رساندند.[۹][۷]

اتحاد چلاوی–مرعشی پس از مرگ حسن دوم[ویرایش]

پس از مرگ فخرالدوله حسن باوندی، فرزندان او به جلال‌الدوله اسکندر پناه بردند و یک سال بعد اسکندر برای گرفتن انتقام فخرالدوله به آمل لشکر کشید ولی با آن‌که محمد بن افراسیاب را کشت؛ شکست خورد و بازگشت. در میان مردم هم بسیاری مخالف حضور چلاویان بودند و افرادی مانند کیا جلال متمیر (حاکم قلعه فیروزکوه)، کیا اسکندر سیاوش (حاکم ولایت فیروزکوه)، پولادقبا (حاکم دماوند) و کیا حسن (حاکم برخی نقاط لاریجان) از مرگ حسن باوندی متأسف بوده و نسبت به چلاویان ناراضی بودند؛[۷] اما از مهم‌ترین دلایل این شکست حمایت قوام‌الدین مرعشی، ملقب به میربزرگ، از چلاویان بود.[۷] کیا افراسیاب به خاطر کمبود حامی در میان رهبران نظامی محلی با این روحانی محلی شیعه روابط حسنه‌ای ایجاد کرد و قادر شد به قدرتی با ثبات دست یابد.[۱]

پس از بازگشت قوام‌الدین به طبرستان و انعقاد مصالحه بین دو خاندان چلاویان و جلالیان، کیا افرسیاب – که پسرش به تازگی فخرالدوله حسن را به قتل رسانده بود–[۱۰] از روی مصلحت مرید قوام‌الدین گردید زیرا که نفوذ میربزرگ به حدی بود که افراسیاب می‌توانست از نفوذ و اعتبار وی استفاده کند.[۱۱] این روند تا جایی کشیده‌شد که قوام‌الدین حتی به یکی از پسران کیا افراسیاب لقب «شیخی» اعطا کرد.[۱۲] ظهیرالدین مرعشی در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران دربارهٔ این اتحاد می‌گوید:

… چون مردم مازندران آن‌چنان دیدند که رئیس ایشان دست ارادت به دامن سعادت حضرت سید هدایت قباب زده است و سید را مقتدای خود دانسته و مرید با ارادت او شده است … مردم به جوق و فوج‌فوج و گروه‌گروه نزد سید می‌رفتند و توبه می‌کردند و از فسق و فجور باز می‌آمدند و سیادت پناهی را پیرو مقتدای خود می‌دانستند.[۱۳][۱۴]

دلیل موافقت قوام‌الدین با درخواست کیاافراسیاب، این بود که هواداران او نیز با این کار بیش‌تر می‌گشتند.[۱۴] چنان‌که منوچهر ستوده در کتاب درویشان مازندران می‌نویسد:

خواص برای اینکه وضع و موقع خود را استوار و پایدار سازند و عوام بدان سبب که سهم بیشتری از دنیا بگیرند و با خواص بر سر یک سفره بنشینند.[۱۵]

جدایی مرعشیان از خاندان چلاوی[ویرایش]

██ دابو (خاستگاه مرعشیان)

██ چلاو (خاستگاه چلاویان)

ستاره: آمل (پایتخت وقت طبرستان)

«جهت‌دار بودن اندیشه‌های میربزرگ» موجب نگرانی کیا افرسیاب شد.[۱۶] نگرانی کیا افراسیاب از این خاطر بود که مردم طبرستان به سمت قوام‌الدین مرعشی جذب شوند و با توجه به آنچه از علویان طبرستان و نوع حکومتشان شنیده بودند، به دنبال بنیان دودمانی مشابه آن باشند و اقتدار و ثروت به‌دست آمدهٔ او را تهدید کنند. کیا افراسیاب پیش از این نیز وقتی که به طرفداران قوام‌الدین پیوسته‌بود، خرقهٔ درویشی پوشیده‌بود و دیگر هواداران میربزرگ نیز خوراک و پوشاکی مانند او را می‌طلبیدند و چه بسا این اندیشهٔ اجتماعی به شکل مساوات ارائه شد و در رفتار هواداران میربزرگ تجلی یافت که این موجب جدایی و رویارویی کیا افراسیاب با آنان گشت.[۱۷]

در نهایت تضادهای گوناگون بین این دو و رفتار و اشرافیت‌گرایی کیا افراسیاب، موجب جدایی میربزرگ از او شد.[۵][۱۸] این مسائل باعث شد کیا افراسیاب با عده‌ای از علمای سُنّی به مشورت بنشیند.[۱۶] به نوشتهٔ خواندمیر «نتیجهٔ این مشاوره این بود که جهت جلوگیری از اختلال در امور ملک و مال، افراسیاب را به اجتناب از روش سید و تشکیل محکمه‌ای برای وادار کردن قوام‌الدین به دست کشیدن از بدعت درویشی ترغیب نمودند.»[۱۹][۲۰] سپس قوام‌الدین را محبوس کردند.[۲۰]

پس از حبس قوام‌الدین، افراسیاب با چند تن از افراد خاندان جلالیان صلح نمود و درخواست مشاوره با آنان را صادر نمود. هم‌زمان با حبس قوام‌الدین، یکی از فرزندان وی به مرض قولنج، درگذشت و مریدان خشمگین او این واقعه را از کراماتش دانستند و مصمم به آزادی وی گشتند و بدین ترتیب قوام‌الدین آزاد شد.[۲۱]

جلالک مار پرچین[ویرایش]

قوام‌الدین مرعشی، پس از رها شدن از حبس، همراه با حامیان و اقوامش به دابو رفت و آمادگی دفاعی خود را افزایش داد. در جنگی که در سال ۷۶۰ هجری قمری با نام جلالک مار پرچین رخ داد، درویشان مازندران به رهبری قوام‌الدین توانستند در جنگ بر سپاهیان چلاوی غلبه کنند.[۲۱][۱] در این پیکار افراسیاب چلاوی و چهار تن از پسرانش به قتل رسیدند و عده‌ای از حامیان و فرزندان کیا افراسیاب به همراهی تنها فرزند بازمانده‌اش، اسکندر شیخی، از میدان جنگ گریختند و به خارج از طبرستان رفتند که نشان می‌دهد چلاویان در آمل و اطراف آن شهر دارای پایگاه مردمی نبوده‌اند.[۱۷]

ادبیات[ویرایش]

شعری از افراسیاب چلاوی با دست‌خط «محمد قزوینی» که از روی نسخهٔ موجود در پاریس نوشته شده‌است.

در نسخه‌ای از اشعار نظامی گنجوی که در پاریس نگهداری می‌شود، بین مخزن‌الاسرار و خسرو و شیرین تعدادی از اشعار خیام نهفته شده‌است و هم‌چنین در بین اسکندرنامه چندین دو بیتی به زبان طبری (مازندرانی) و با خطی الحاقی آمده‌است که نسبتاً قدیمی می‌باشد. گویا وزن این رباعیات، وزن ویژه ملی ایرانیان – و لااقل طبری‌ها – است و از بحرهای خلیل بن احمد خارج است.[۲۲]

شاعران این دو بیتی‌ها «امیر افراسیاب»، «امیر داوود» و «حسن کیا» ذکر شده‌اند که در این میان اولی همان کیا افراسیاب چلاوی است و دو نفر دیگر نیز از معاصران و اطرافیان وی می‌باشند. از کیا افراسیاب چلاوی سه دو بیتی دیگر نیز در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران وجود دارد.[۲۲]

این دو بیتی‌ها در تاریخ زبان و ادبیات طبری ارزش زیادی دارند؛ چنانچه قدیمی‌ترین سروده‌های باقی ماندهٔ این زبان از قرن‌های چهارم تا نهم هجری قمری هستند و ۱۲ بیت مذکور یک پنجم این مجموعه را تشکیل می‌دهد و این در حالی است که از نظر کیفی هم این اشعار قابل قرائت‌تر از اشعار پیشین‌اند.[۲۲] از دیگر تفاوت‌های این اشعار ذکر نشدن علت سرودن شعر است.[۲۳]

در واقع این اشعار از واپسین متون تاریخی زبان طبری است؛ زیرا با نابودی دودمان‌هایی که دنبالهٔ اسپهبدان طبرستان بودند، ترویج فرهنگ پهلوانی طبرستان و دوران ادبیات رزمی و بزمی آن به سر می‌رسد.[۲۴] گرچه تمام الفاظ با آوانگاری اصیل طبری نوشته شده‌اند ولی در اشعار مذکور «فارسی‌گرایی» نیز دیده می‌شود. به طور مثال در این اشعار از «ا» به جای «و» در موضع پیش از صامت خیشومی استفاده شده‌است.[یادداشت‌ها ۱][۲۵]

جستارهای وابسته[ویرایش]

کیا افراسیاب چلاوی
درگذشتهٔ: ۱۳۵۹ میلادی
اسپهبدان طبرستان
پیشین:
حسن دوم
(دودمان باوندیان)
فرمانروای طبرستان
میان سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۹ میلادی
پسین:
میربزرگ
(دودمان مرعشیان)


یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. نمونه‌هایی که در اشعار افراسیاب هستند: «ان»، «دانستمه» و «سان»

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]