کودکی محمدرضا پهلوی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ولادت[ویرایش]

محمدرضا پهلوی درچهارم آبانماه سال ۱۲۹۸ در تهران به دنیا آمد. پدرش رضاخان میرپنج در آن زمان یکی از افسران دیویزیون قزاق بود. تنها مدتی پیش از به‌دنیا آمدن محمدرضا، با اصرار انگلستان، احمدشاه کلیه افسران و فرماندهان روس این بریگاد را اخراج نموده بود. بنابراین رضاخان در آن سال جزء افسران ارشد و فرماندهان دیویزیون قزاق شناخته می‌شد.[۱]

خانواده[ویرایش]

رضاخان سردارسپه، شمس و محمدرضا و..... اشرف

محمد رضا ولادتی دوقلو داشت. خواهر همزادش اشرف پهلوی، پنج ساعت از او کوچکتر بود.[۲] خواهر این دو یعنی شمس پهلوی سه سال از این دو نفر بزرگتر بود. آنان سه سال بعد صاحب برادری به نام علیرضا شدند که به ادعای بسیاری از درباریان، از لحاظ خصوصیات اخلاقی بسیار شبیه رضاخان بود و بعدها در جوانی به طرز مشکوکی در یک سانحه کشته شد..[۱]

مادر محمدرضا همسر دوم رضاخان بود. رضاخان جمعا پنج بار ازدواج کرد.[۳] تاج الملوک به لحاظ اینکه فرزند یکی از همکاران نظامی رضاخان بود، از قدرتمندترین زنان زمان خود بود و شاید یکی از تنها ایرانیانی بود که قدرت مقابله با رضاخان را داشت. با ازدواج سوم رضاخان (درحالی که تاج‌الملوک بر سر علیرضا حامله بود)، مادر محمدرضا خانه و بستر خود را از رضاخان جدا نمود.[۱][۲]

ولیعهدی[ویرایش]

پدرش به او علاقه خیلی زیادی داشت. نخستین فرزند خانواده دختر بود و پدرش آرزو داشت فرزند دوم پسر باشد. پدرش باوجود مشغله بسیار ساعت‌هایی را در تنهایی به بازی کردن با او اختصاص می‌داده‌است. اما حتی شیوه صداکردن آنان نیز در تنهایی و نزد دیگران فرق داشت.[۴] محمد رضا تا سن شش سالگی در محیط خانوادگی به همراه مادر، دو خواهر و برادر کوچکترش زندگی می‌کرد. اشتغالات رضاخان (دوره کودتا، وزارت جنگ و ریاست وزرایی) مانع از رابطه نزدیک محمدرضا با پدرش شده بود. در سن شش سالگی محمدرضا (سال ۱۳۰۵ خورشیدی) رضاخان تاج‌گذاری نمود و به عنوان پادشاه ایران، قسم یاد کرد. همزمان تاج کوچکی نیز بر سر محمدرضا گذاشته شد و او نیز به عنوان ولیعهد ایران شناخته شد. در همین زمان زندگی محمدرضا از مادر و خواهرانش جدا شد. او در کاخی اختصاصی به تنهایی زیر نظر یک بانوی معلم فرانسوی زندگی می‌کرد.[۱]


مادام ارفع بیوه حاجی حسن خان ارفع (یکی از اقوام پرنس ارفع و وابسته سفارت ایران در اسلامبول) پس از فوت همسرش در ایران باقی مانده بود.[۵] او زنی مدیر بود که با قدرت تمام کاخ اختصاصی ولیعهد را اداره می‌کرد..[۱] بسیاری از درباریان و اقوام رضاشاه علاقه مند به دوستی ولیعهد با فرزندان و نوادگانشان بودند که این کودکان (همچون ناصر پهلوان) غالبا به درخواست مادام ارفع و دستور رضاشاه از کاخ اختصاصی رانده می‌شدند. بنابراین معاشرتهای محدرضا در کاخ اختصاصی محدود به خواهرش اشرف (که به تازگی مجبور شده بود به برادرش «والاحضرت» خطاب کند و او را مخفیانه ملاقات کند) و دوست همکلاسیش حسین فردوست (فرزند یک ستوان ژاندارمری) شد.[۳] به تدریج و با بزرگتر شدن محمدرضا، در این معاشرتها دوستان دیگری همچون مهرپور تیمورتاش (همکلاسی دیگرش) نیز راه یافتند.[۲]

در خارج از کاخ اختصاصی، محمدرضا آزادی بیشتری داشت. خانه تاج الملوک فاصله ناچیزی با کاخ ولیعهد داشت و او آزاد بود که هرموقع مایل است به آنجا برود. محمدرضا غالبا روزی دو بار به آنجا می‌رفت. محمد رضا از چنین زندگی ای احساس خوشایندی نمی‌کرد. او سال‌ها بعد و در دوران جوانی (در کتاب مأموریت برای وطنم) این زندگی را که بدستور پدرش تحت تربیتی خاص انجام می‌داد«تربیت مردانه» خواند. دوران کودکی محمدرضا در ساعت ۴ بعدازظهر روز ۱۵ شهریور ۱۳۱۰ و با اعزام وی به سوئیس خاتمه یافت و او عملاً زندگی نیمه مستقل دوران نوجوانی را آغاز نمود.

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ شکست شاهانه. ماروین زونیس
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ چهره‌ها در آینه. (من و برادرم) خاطرات اشرف پهلوی. نشر علم. تهران. ۱۳۷۶
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. (خاطرات حسین فردوست)انتشارات اطلاعات. تهران. ۱۳۶۹
  4. Golamreza Afkhami، ۲۴ و ۲۵.
  5. خاطرات پرنس ارفع. سخن و شهاب ثاقب. ۹۶۴۹۱۹۱۸۹۵ تهران ۱۳۷۸