کودتای ۲۸ مرداد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

مختصات: ۳۲°۲۵′۴۰″شمالی ۵۳°۴۱′۱۷″شرقی / ۳۲٫۴۲۷۹۰۸°شمالی ۵۳٫۶۸۸۰۴۶°شرقی / 32.427908; 53.688046

کودتای ۲۸ مرداد
28mordad1332.jpg
سربازان وفادار به شاه در برابر مجلس شورای ملی در روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی
تاریخ۲۴ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی (۱۵ تا ۱۹ اوت ۱۹۵۳ میلادی)
مکانایران
نتیجه سرنگونی دولت قانونی محمد مصدق
آغاز دولت نظامی فضل‌الله زاهدی
بازگردانی پادشاهی محمدرضا پهلوی
نزدیکی محمدرضا پهلوی به بریتانیا و ایالات متحده آمریکا
طرفین درگیر

محمدرضا پهلوی پشتیبانان:
 ایالات متحده آمریکا

  • آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)

 بریتانیا

محمد مصدق پشتیبانان:
جبهه ملی ایران
فرماندهان و رهبران
ایران
 • محمدرضا پهلوی
 • فضل‌الله زاهدی
 • نعمت‌الله نصیری
 • شعبان جعفری
ایالات متحده آمریکا
 • دوایت آیزنهاور
 • آلن دالس
 • کرمیت روزولت
بریتانیا
 • وینستون چرچیل
 • جان الکساندر سینکلر
 • آنتونی ایدن
 • شاپور ریپورتر
ایران
 • محمد مصدق
 • حسین فاطمی
 • کریم سنجابی
 • غلامحسین صدیقی
تلفات
کشته‌ها: ۳۰۰[۱]–۸۰۰[۲]

کودتای ۲۸ مرداد، کودتایی است که با طرح و حمایت مالی و اجرایی سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (اس‌آی‌اس) و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و با همراهی ارتش شاهنشاهی ایران و کمک طرفداران محمدرضا پهلوی و پشتیبانی مخالفان محمد مصدق مانند سید ابوالقاسم کاشانی با هدف سرنگونی دولت قانونی[۳] محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رخ داد.[۴] در آمریکا از آن به نام عملیات آژاکس (به انگلیسی: Operation Ajax) نیز یاد می‌شود.[۵]

محمد مصدق نخست‌وزیر ایران در سال ۱۳۳۰ (خورشیدی)

کودتای ۲۸ مرداد از بحث برانگیزترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران به‌شمار می‌رود و صف‌بندی‌های سیاسی جدی میان طیف‌های مختلف دربارهٔ آن وجود دارد.[۶] طرفداران محمدرضا پهلوی، نخست‌وزیر وقت را به نقض قانون اساسی مشروطه متهم و از برکناری او توسط شاه با همراهی ارتش دفاع می‌کنند. آن‌ها نقش دولت‌های خارجی در این رویداد را مردود دانسته و این کودتا را «قیام و رستاخیز ملی» می‌نامند.[۶][۷]

در ۱۹ اوت سال ۱۹۵۳ برابر با ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی توسط کودتایی نظامی با رهبری سرلشکر فضل‌الله زاهدی با درخواست مستقیم بریتانیا و دخالت مستقیم افسران اطلاعاتی آمریکا و نفرات لجستیک سفارت آمریکا و حمایت دولت ایالات متحده آمریکا سرنگون شد. کودتا ضد دولت مصدق پس از آن امکان‌پذیر شد که ابتدا دولت آمریکا طی عملیاتی به نام «عملیات آژاکس» ایران را در آشوب و هرج و مرجی فروبرد که راه را برای سقوط مصدق هموار کرد. در آن زمان دولت آیزنهاور در آمریکا نگران آن بود که این طرح به بیراهه کشیده شود و نیروهای حزب توده با بهره‌جویی از ناامنی قدرت را در دست بگیرند.

پیشینه

جنگ جهانی دوم و بی‌ثباتی

در تابستان سال ۱۳۲۰ در میانه جنگ جهانی دوم، نیروهای بریتانیا و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی وارد ایران شدند. رضاشاه پهلوی عملاً از ایران تبعید شد و محمدرضا شاه به جای پدر بر تخت شاهی نشست. بی‌اقتداری نسبی پادشاه تازه و در حقیقت برپایی محدود اصول مشروطیت، به‌ویژه در سال‌های ابتدایی، به تغییرات سریع در عرصه سیاسی و لغزش نهادهای قدرت بنیاد شده در زمان رضاشاه، مانند ارتش، دامن می‌زد. در فاصله سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰، یعنی دهه نخست پادشاهی محمدرضا پهلوی، نخست‌وزیر حدود پانزده بار عوض شد. افرادی چون احمد قوام (قوام السلطنه)، علی سهیلی، محمد ساعد مراغه‌ای، ابراهیم حکیمی و عبدالحسین هژیر در این دوران به مقام نخست‌وزیری رسیدند.

از سوی دیگر، با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم طرز فکر و پیروی از جنبش‌های استقلال‌جو و ضد امپریالیستی در دنیا رو به گسترش بود و در ایران نیز نگاه ملی‌گرایانه جایگاه ویژه‌ای در سیاست ایران پیدا می‌کرد.

محمد مصدق در حال احترام به محمدرضا پهلوی

جبهه ملی ایران و مصدق

در سال ۱۳۲۷، جبهه ملی ایران با ائتلاف طیف گسترده‌ای از نیروهای سیاسی که شاید تنها در نگاه ملی‌گرایانه خویش مشترک بودند، تأسیس شد. پایه اصلی این جبهه دکتر محمد مصدق بود.

در ۱۳۲۲ خورشیدی (۱۹۴۴ میلادی) ملی‌گرایان، دکتر محمد مصدق ۶۵ ساله را، که به علت مخالفتش با حکومت رضاشاه در زمان سلطنت او در تبعید به سر می‌برد، رهبر تازه‌ای برای خود یافتند. از دو نیروی محرک مصدق یکی دشمنی سیاسی با بیگانگان و دیگری کینه نسبت به نظام دیکتاتوری پهلوی بود. در مهر ۱۳۲۲ (اکتبر ۱۹۴۴ میلادی) مصدق در سخنرانی مجلس شورای ملی خود دربارهٔ «موازنه منفی» این طرح را پیشنهاد کرد که تا نیروهای بیگانه در ایران وجود دارند نباید به هیچ دولت خارجی‌ای امتیاز استخراج نفت داده شود. در ۱۳۲۸ خوشیدی (۱۹۴۹ میلادی) وی جبهه ملی ایران را تشکیل داد که نهضتی متشکل از ملی‌گرایان بورژوا، روشنفکران چپ غیر عضو حزب توده ایران، خوانین قشقایی (ناصر، محمد حسین و خسرو قشقایی) که ریاست ایل قشقایی را برعهده داشتند و افراد طبقه دینی (مشتمل بر گروه متعصب افراطی راست) و بازرگانان بود. هر یک از این گروه‌ها برای خود دلیل خاصی برای ترس از بازگشت دیکتاتوری سلطنتی داشت.[۸]

رویارویی دکتر مصدق با بریتانیا در آغاز دهه ۳۰ خورشیدی موضوع تازه‌ای نبود. در سال ۱۳۰۲، در دوره تصدی وزارت امور خارجه ایران در کابینه حسن پیرنیا نیز، مصدق با آنچه بریتانیا منافع خود در ایران می‌دانست، به مخالفت پرداخته بود.

قانون ملی شدن صنعت نفت

ظهور مجدد و مؤثر مصدق در عرصه سیاست ایران تنها پس از اشغال کشور و برکناری رضا شاه از پادشاهی ممکن شد. در نخستین انتخابات پس از رضا شاه (دوره چهاردهم مجلس شورای ملی)، مصدق بیشترین رأی را در تهران به دست آوردو با تلاش او طرحی در مجلس تصویب شد که به دولت اجازه نمی‌داد بدون تصویب مجلس دربارهٔ نفت خام با خارجی‌ها مذاکره کرده، به کشوری امتیاز دهد.

یکی از نقاط مهم زندگی سیاسی محمد مصدق انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی بود که تقلب‌های گسترده در آن، برخی ملی گرایان را بیش از پیش به هم نزدیک کرد. جبهه ملی توسط ۱۹ نفر از افراد روزنامه‌نگار و نماینده مجلس و فعال سیاسی مانند محمد مصدق، کریم سنجابی، حسین فاطمی، حسین مکی و مظفر بقائی پایه‌گذاری شد که ورودشان به مجلس شورای ملی شانزدهم (در دور دوم انتخابات) راه را برای تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت هموار کرد و سرانجام به رهبری مصدق، ملی‌سازی صنعت نفت ایران از طرح به قانون بدل شد. جوّ میهن‌دوستی و بیگانه ستیزی در ایران بالا گرفته بود و ترور نخست‌وزیر وقت، سپهبد حاج‌علی رزم‌آرا به دست فدائیان اسلام زنگ خطر دیگری بود هم برای محمدرضا شاه، هم برای کسانی که «خائن» و «مزدور بیگانه» نامیده می‌شدند. حسین علاء هم که به جای نخست‌وزیر مقتول، سپهبد حاج علی رزم آرا نشست، چاره‌ای جز برخاستن زود هنگام و سپردن کرسی نخست‌وزیری به مصدق نیافت.

حسین فاطمی وزیر خارجه دولت مصدق

تلاش‌های نافرجام بریتانیا

نگرانی و برنامه اصلی دولت مصدق به اجرا درآوردن قانون ملی شدن صنعت نفت و برگزاری انتخابات آزاد بود. از آن پس گفتگوهای پی‌درپی بریتانیایی‌ها و میانجیگری آمریکایی‌ها بی‌نتیجه ماند و حتی شکایت بریتانیا به دیوان بین‌المللی دادگستری (دیوان لاهه) و شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز تأثیری بر روند ملی شدن نفت ایران نگذاشت. مصدق در لاهه و نیویورک به دفاع از حق مالکیت مردم بر منابع سرزمین خود پرداخت.

پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران دکتر مصدق به نخست‌وزیری رسید. او برنامه خود را اجرای این قانون و نیز اصلاح قانون انتخابات اعلام کرد. گفتگوها با شرکت نفت ایران و انگلیس آغاز شد. در شصتمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، آرشیو امنیت ملی آمریکا اسنادی را منتشر کرد که با نشان دادن نقش آژانس اطلاعات مرکزی (سیا) در رهبری کودتا، آن را بخشی از فعالیت سیاست خارجی آمریکا به‌شمار آورد. شرکت ملی نفت ایران آماده پذیرش ملی شدن نفت ایران نبود و همچنان بر ادامه قرارداد ۱۹۳۳ اصرار داشت. دکتر مصدق همکاری با شرکت نفت ایران و بریتانیا را متوقف کرد و کارشناسان و مدیران این شرکت ناچار به ترک ایران شدند.

دولت بریتانیا از ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت کرد. شورا رسیدگی به این شکایت را به دیوان بین‌المللی دادگستری (دیوان لاهه) ارجاع کرد. دکتر مصدق دادگاه بین‌المللی را برای رسیدگی به این مسئله که امری مربوط به حق حاکمیت ایران بود صالح ندانست. دیوان نیز بالاخره به عدم صلاحیت خود رأی داد. بدین ترتیب بریتانیا و شرکت نفت ایران که نتوانستند از مجراهای قانونی بین‌المللی با ملی شدن نفت ایران مقابله کنند به اقدام در ایران پرداختند. مخالفان مصدق در ایران را متشکل و هماهنگ کردند و با صرف پول، چهره‌هایی را که در آغاز نهضت ملی شدن نفت با مصدق همراه بودند، به چالش با او کشاندند. هدف بریتانیا و شرکت نفت ایران برکناری مصدق به صورتی دنیا پسند و از طریق مجلس شورای ملی و افزایش فشار داخلی بود. دکتر مصدق توانست در مقابل این فشارها نیز پایداری کند.

مصدق سعی کرد تا با شرکت نفت ایران و انگلیس مذاکره کند ولی شرکت پیشنهاد مصالحه او را رد کرد. طرح پیشنهادی مصدق برگرفته از مصالحه سال ۱۹۴۸ بین دولت ونزوئلا و شرکت کروئل[۹] سود عائد از نفت را به صورت ۵۰/۵۰ بین ایران و بریتانیا تقسیم می‌کرد.[۱۰]

همکاری بریتانیا و آمریکا

طبق قرارداد ۱۹۳۳، شرکت نفت ایران و انگلیس انحصار نفت ایران را در دست خود داشت. اما این فعالیت پر سود مدت‌ها مورد نظر شرکت‌های نفتی آمریکایی نیز بود و آن‌ها منتظر بودند که امکانی برای ورود به عرصه نفت ایران پیدا کنند.

روی جلد نشریه تهران مصور - سوم امرداد ۱۳۳۱ (خورشیدی)

در تحولات تاریخی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ خورشیدی ایران، دولت‌های بریتانیا و سپس آمریکا نقش بسیار مهم ولی در عین حال متفاوتی بازی کردند. بزرگ‌ترین دغدغه بریتانیایی‌ها در ایران، منافع مالی یا به عبارت دیگر، منابع نفتی بود. پیشینه حضور بریتانیایی‌ها در ایران موجب نفوذ آن‌ها در لایه‌های مختلف اجتماع و سیاست ایران شده بود و به خطر افتادن منافع آنان در حقیقت منافع گره خورده برخی ایرانی‌ها را نیز به خطر می‌انداخت. در مقابل، حضور آمریکایی‌ها در ایران، تازه بود. نفت ایران در اندازه‌ای نبود که برای آمریکا حیاتی باشد. به همین جهت نیز آمریکا تا سال ۱۳۳۲ خورشیدی (۱۹۵۳ میلادی) هوادار ملی شدن نفت ایران بود. مهم‌ترین دلیل آن افزایش بی‌سابقه کمک‌های مالی دولت آمریکا در دوران نخست‌وزیری مصدق به ایران بود.

ولی بریتانیایی‌ها برای همراه کردن آمریکایی‌ها در مورد کودتا سعی در قوی جلوه دادن احتمال به قدرت رسیدن کمونیست‌ها داشتند.[۱۱] اسناد منتشر شده وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا به خوبی نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها در ایران بیش از هر چیز نگرانی‌های ژئواستراتژیک داشتند. این اسناد نشان می‌دهند که حضور شوروی در همسایگی ایران، حساسیت ویژه‌ای در دولت‌های آمریکا پس از جنگ جهانی (هری ترومن و دوایت آیزنهاور) ایجاد کرده بود. دست کم سه سال پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، آمریکایی‌ها برنامه جامعی برای مقابله با «تهدید کمونیسم» در ایران داشتند.

یرواند آبراهامیان در کتاب خود این دیدگاه رایج را که کودتا را در چهارچوب جنگ سرد تحلیل می‌کند به چالش کشیده و در برابر آن شالوده تحلیل خود را بر پایه مناقشه امپریالیسم-ناسیونالیسم و اقتصاد توسعه یافته-اقتصاد مبتنی بر صادرات مواد خام، قرار می‌دهد و در این راه از اسناد منتشر شده شرکت نفت ایران و انگلیس و وزارت امور خارجه بریتانیا بهره می‌برد.[۱۲]

در واقع کشمکش اصلی و حل ناپذیر میان ایران و بریتانیا در مناقشه نفتی بحث «کنترل» بود و آمریکا نیز از ابتدا در این زمینه با بریتانیا همدست بود. در این راستا سیاست دولت‌های آمریکا و بریتانیا پذیرش «لفظی» ملی شدن صنعت نفت در نظر و تداوم کنترل ارسال نفت به بازارهای جهانی در عمل بود.[۱۳]

در دوران ریاست جمهوری هری ترومن، تلاش‌های دولت محافظه کار وینستون چرچیل در بریتانیا برای همراه ساختن آمریکا در تغییر دولت ایران نتیجه نداد و اسناد منتشره نشان می‌دهند که برنامه آمریکا در این دوره مشروط به حمله شوروی یا به قدرت رسیدن حزب توده در ایران بوده‌است. اما پس از روی کار آمدن دولت جمهوریخواه ژنرال دوایت آیزنهاور سیاست آمریکا به سمت اقدام «پیشگیرانه» رفت و از این پس بود که پول و مأموران مخفی آمریکا به ایران سرازیر شدند. بریتانیا به دلیل نیاز به جلب مشارکت شاه و نیز به دلیل بسته بودن سفارت بریتانیا در ایران نیازمند به همراه کردن آمریکا در کودتا بود.[۱۱]

روابط بریتانیایی‌ها با درباریان، نظامیان و طبقه روحانیت در ایران نیز کمک شایانی به برنامه‌های آمریکا می‌کرد و اسناد حاکی از آن هستند که برای همراه ساختن نمایندگان مجلس، روحانیون، افسران ارتش و روزنامه‌ها با کودتا علیه دولت مصدق پول در نظر گرفته شده بود. همچنین پیداست که سپهبد فضل‌الله زاهدی انتخاب آمریکا برای فرماندهی کودتا بوده و بسیاری از فعالیت‌های پیش از کودتا را نیز، عاملین آمریکا و نه خود فضل‌الله زاهدی به انجام می‌رساندند. در سطح پایین‌تر، نقش نمایندگان بریتانیا و به ویژه برادران رشیدیان پررنگ‌تر بوده‌است که می‌توانستند سران آشوب طلب و مردم عادی را با پول علیه مصدق بشورانند. تردیدی نیست که آمریکا و بریتانیا هر آنچه می‌توانستند برای سرنگونی دولت مصدق کردند اما شاید موفقیت ایشان بدون نقش آفرینی خود ایرانی‌ها ممکن نمی‌شد.[۱۱]

برای انجام کودتا برادران دالس (جان فاستر دالس و آلن دالس) که در دولت آیزنهاور به عنوان وزیر خارجه و رئیس سیا حاضر شدند به عنوان مهره‌های طرف مشورت بریتانیا به آیزنهاور یادآوری کنند که آماده نجات ایران از دامن کمونیسم باشد. آن‌ها همچنین به چرچیل نیز خبر دادند که آماده کودتا باشد. رهبری عملیات به عهده افسری با تجربه به نام کرمیت روزولت گذاشته شد. روزولت در آن زمان ۳۷ ساله و رئیس بخش آسیا- خاور نزدیک سازمان سیا بود.

نقش جاسوسان خارجی

در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ رضاشاه و حوادث بعدی آن سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران، که از سال ۱۲۷۲ خورشیدی (۱۸۹۳ میلادی/۱۳۱۰ قمری) یعنی از سه سال پیش از قتل ناصرالدین‌شاه قاجار به وسیله سر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) اداره می‌شد، نقش اصلی و تعیین‌کننده داشت.[۱۴][۱۵]

سر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) مجری دستورهای وزیر جنگ وقت بریتانیا، یعنی سر وینستون چرچیل، بود. بعدها چرچیل، به عنوان نخست‌وزیر وقت بریتانیا، نقش سرنوشت‌سازی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ایفا کرد.

در ایران دوران کودتای ۲۸ مرداد، قبل و بعد از جنگ دوم جهانی، سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا به ریاست شاپور ریپورتر (فرزند اردشیر ریپورتر - اردشیر جی) که به عنوان رئیس (بعد از جنگ دوم جهانی) شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ایران اقامت داشت بر حوادث مهمی تأثیر نهاده و نقش اصلی و تعیین‌کننده داشت.[۱۵][۱۶][۱۷] در رأس عملیات انتشاراتی و دروغ‌پراکنی بریتانیایی‌ها در ایران دکتر رابرت چارلز زنر از شبکه بدامن از نزدیکان آن لمبتون قرارداشت که به‌ویژه برای همکاری با شرکت نفت ایران و انگلیس از سوی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا به ایران اعزام شده بود.

سرگرد محمود سخایی رئیس کل شهربانی کرمان و از هواداران مصدق که در روز ۲۸ مرداد سال ۳۲ در کرمان به طرز فجیعی کشته شد و بدنش را مثله کردند

مخالفان داخلی مصدق

مجلس شورای ملی

نخستین مخالفان مصدق وابستگان شرکت نفت ایران و انگلیس و هواداران سیاست بریتانیا در ایران بودند. این گروه در بخش‌های مختلف اجتماع فعال بودند. برخی از نمایندگان دوره هفدهم مجلس شورای ملی با دکتر مصدق آشکار و پنهان مخالفت می‌کردند. شبکه بدامن دستگاه مطبوعاتی وابسته به شرکت نفت ایران و انگلیس هم با نوشتن مقاله و پخش اخبار و دامن زدن به شایعات نقش خود را ایفا می‌کردند.

با شدت گرفتن اختلاف‌ها بر سر وزارت جنگ، مصدق در روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ از قدرت کناره گرفت اما حمایت بی‌سابقه روحانیت به رهبری آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی از مصدق باعث یک شورش عمومی ضد قوام شد. در نتیجه شاه او را برکنار کرده و مصدق در رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ با اختیارات بیشتر به قدرت بازگشت. از این زمان فضل‌الله زاهدی (بازنشسته ارتش) خود را به عنوان اپوزیسیون دولت مطرح کرد.[۱۸]

عده‌ای از افسران بازنشسته ارتش و ژاندارمری با تشویق و تحریک و تطمیع دربار به صف مخالفان پیوستند. توطئه ربودن و شکنجه و کشتن سرتیپ محمود افشارطوس، رئیس شهربانی، به رویارویی همه‌جانبه دو طرف انجامید. دولت به دستگیری و تعقیب مخالفان خود پرداخت و از سوی دیگر مخالفان به رهبری حسین مکی در مجلس، طرح استیضاح دولت را مطرح کردند. هواداران دولت نیز کاشانی را از ریاست مجلس برداشتند. در این زمان همچنان اکثریت نمایندگان مجلس هوادار دولت بودند ولی به گفته خود دکتر مصدق، این اکثریت شکننده بود و به همین دلیل او تصمیم به انحلال مجلس گرفت.[۱۸]

هواداران رژیم سابق ایران، محمد مصدق را به نقض قانون اساسی متهم و از برکناری او توسط محمدرضا شاه پهلوی دفاع می‌کنند و کودتای ۲۸ مرداد را «قیام ملی» می‌نامند.[۱۹]

شعبان جعفری در هواداری از شاه

محمدرضا پهلوی

جلب همکاری شاه علیه نخست‌وزیر قدرتمندش کار آسانی نبود. زیر او در آن دوران چنان متزلزل و مشکوک بود که تصور می‌کرد بریتانیا در ظاهر علیه مصدق موضع می‌گیرد ولی اصل می‌خواهد خود او را از سلطنت ساقط کند. او در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۲ (۲۱ مه ۱۹۵۳)، به منابع سفارت آمریکا در تهران گفته بود: «انگلیسی‌ها خاندان قاجار را بیرون انداختند و پدرم را سر کار آوردند. آن‌ها پدرم را بیرون انداختند و می‌توانند من را هم بیرون بیندازند» و «اگر انگلیسی‌ها می‌خواهند که من بروم، باید فوراً بدانم تا بی سر و صدا بروم». به همین دلیل از امضای فرمان عزل مصدق و انتصاب سرلشکر فضل‌الله زاهدی به نخست‌وزیری طفره می‌رفت. سازمان‌های جاسوسی آمریکا و بریتانیا اشرف پهلوی، اسدالله رشیدیان (عامل بریتانیا) و نورمن شوارتسکف (پدر) را برای جلب رضایت شاه فرستادند اما شاه اراده و جرئت اقدام علیه مصدق را نداشت.[۲۰]

در این میان شاه به وضوح در پاسخ به درخواست مخالفین، از لزوم برکناری دولت از روش‌های قانونی سخن می‌گفت.[۱۸][۲۱] مصدق به صورت یک شخصیت محبوب و بین‌المللی درآمده بود و شاه نیز از همین مسئله هراس داشت.[۱۵][۱۷] هراس از تشکیل یک حکومت جمهوری همان چیزی که در پشت جلد قرآن از مصدق بر عدم آن سوگند گرفته بود که در هر شرایطی به این کار دست نزند. این هراس بعد از چند اتفاق و رویداد مهم از جمله درگیری احزاب در ۲۳ تیر و رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ به او هشدار داد تا کار را تمام کند.

سازمان‌های جاسوسی آمریکا و بریتانیا، شاه جوان را یک «ساقه نازک» توصیف می‌کردند که به گونه‌ای «آزارنده» به تعهد و تضمین حمایت آنان نیاز داشت. اما حمایت همین «ساقه نازک» برای انجام کودتا اهمیت حیاتی داشت. زیرا ارتش ایران بدون رضایت شاه توان موفقیت نداشت. کرمیت روزولت در نامه‌ای ناامیدانه به واشینگتن نوشت که بدون رضایت شاه کودتا فایده‌ای نخواهد داشت و خواستار «فشار حد نهایی» شد. زیرا در صورت سرنگون مصدق، نخست‌وزیر بعدی بدون پشتیبانی شاه توان اداره کشور و حل بحران نفت با بریتانیا را نداشت.[۲۰]

از سوی دیگر، آمریکا و بریتانیا چنان به کنار زدن محمد مصدق مصمم بودند که در نظر داشتند در صورت عدم حمایت شاه از نقشه کودتا، او را از تخت سلطنت ساقط کرده و شاهزاده غلامرضا پهلوی را بر تخت بنشانند. لوی هندرسون سفیر وقت آمریکا در تهران به شاه هشدار داد که بدون همکاری او نیز کودتا انجام خواهد شد و در این صورت، آمریکا و بریتانیا دیگر از دودمان پهلوی حمایت نکرده و این سلسله منقرض خواهد شود. هنگامی که شاه بالاخره فرمان عزل مصدق و انتصاب زاهدی به نخست‌وزیری را امضا می‌کند روزولت و همکارانش در سطر نخست سند گزارش سیا به حروف انگلیسی می‌نویسند: «الحمدالله» و سپس می‌گویند «فشارها بالاخره مؤثر واقع شد».[۲۰]

دربار پهلوی

خانواده سلطنتی و اطرافیان آنان در دربار از اقدامات محمد مصدق در محدود کردن اختیارات شاه و جلوگیری از دخالت درباریان در امور حکومتی از این روی برای سلطنت دودمان پهلوی احساس خطر می‌کردند. آنان نیز با دولت بریتانیا در مقابله با محمد مصدق همسود بودند. اشرف پهلوی و علیرضا پهلوی از فعال‌ترین درباریان مخالف مصدق شدند.

در آغاز سال ۱۳۳۱، احمد قوام (قوام السلطنه) به ایران بازگشت و حمایت بریتانیا و نزدیکان شاه، بخصوص اشرف پهلوی از قوام، با مشکلات مصدق با مجلس شورای ملی و رئیس وقت مجلس، حسن امامی همراه شد.

روحانیون

سید ابوالقاسم کاشانی و سید محمد بهبهانی (فرزند سید عبدالله بهبهانی) دو روحانی سیاسی تهران و دشمن سرسخت مصدق بودند. این دو همواره به جاسوسی برای سازمان‌های آمریکا و بریتانیا در کودتای ۲۸ مرداد و دریافت پول متهم بوده‌اند. آن‌ها افرادی چون شعبان جعفری و طیب حاج‌رضایی را به طرفداری از شاه به خیابان‌ها آورند تا مقدمه کودتای ارتش را فراهم کنند.[۷]

سید ابوالقاسم کاشانی

نقش ابوالقاسم کاشانی در کودتای ۲۸ مرداد همواره یک موضوع تاریک و بحث‌برانگیز بوده‌است.[۲۲]

ابوالقاسم کاشانی که سابقه طولانی مبارزه با بریتانیا و نقش پشتیبانی مهمی از کارزار ملی شدن صنعت نفت داشت[۲۲] پس از قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ همراه با دکتر مظفر بقائی و حسین مکی و ابوالحسن حائری‌زاده به مخالفان مصدق پیوست.[۱۹]

سید محمد بهبهانی (نفر نخست از سمت راست) در کنار سید ابوالقاسم کاشانی (نفر وسط) پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

مجموعه اسناد منتشر شده دولت آمریکا نشان می‌دهند که سید ابوالقاسم کاشانی ماه‌ها پیش از مرداد ۱۳۳۲ با سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران و مأموران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در تماس بوده‌است. هرچند این اسناد ثابت نمی‌کنند که او به‌طور مستقیم در طرح کودتا شرکت داشته یا از آمریکایی‌ها پولی دریافت کرده باشد.[۷][۲۲]

کاشانی علاوه بر رقابت‌های سیاسی با مصدق، به شهرت بالای نخست‌وزیر و پوشش خبری گسترده‌ای که رسانه‌های داخلی و خارجی به او می‌دادند حسادت می‌کرده‌است. آمریکا، کاشانی را به عنوان یک «هدف اطلاعاتی» قرار داد تا از این راه «ائتلاف نامقدس گروه مصدق و آیت‌الله کاشانی» را برهم زده و با کمک او به تخریب مصدق بپردازند. از آنجا که کاشانی خود را رهبر معنوی مسلمانان جهان می‌دانست آن‌ها با ستایش رفتار او، مصدق را مانع اصلی در رسیدن به اهداف کاشانی مانند تشکیل یک ارتش میلیونی مسلمین برای مبارزه با امپریالیسم و رهبری او بر جهان اسلام معرفی می‌کردند. به این ترتیب، کاشانی آغاز به موضع‌گیری علیه مصدق کرد.[۲۲]

البته آمریکا از به قدرت رسیدن ابوالقاسم کاشانی به عنوان یک دولت ترس داشت زیرا معتقد بود که دولت کاشانی همان خط‌مشی محمد مصدق را با توسل به خشونت و ترور مخالفان دنبال خواهد کرد.[۲۲]

ابوالقاسم کاشانی و مظفر بقایی در خانه تخریب شده دکتر مصدق، ۲۹ امرداد ۱۳۳۲

محمد بهبهانی

چند روز پیش از کودتای نافرجام ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ سفارت آمریکا در تهران مبالغ زیادی پول به عوامل بانفوذ خود از جمله سید محمد بهبهانی پرداخت کرده بود. این پول به «دلارهای بهبهانی» معروف شد. البته مقدار دقیق پول دریافت شده توسط بهبهانی مشخص نیست.[۷]

او چنان مورد اعتماد کامل سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا بوده که یکی از دست‌اندرکاران اصلی عملیات نهایی سرنگونی مصدق و مسئول سازماندهی تظاهرات در صبح روز ۲۸ مرداد بوده‌است.[۷]

پس از سرنگونی مصدق، پرداخت پول به محمد بهبهانی ادامه یافت. در یک گزارش سیا آمده که سرلشکر زاهدی (نخست‌وزیر تازه) در روز چهارم مهر ۱۰ هزار تومان (حدود یک هزار دلار آمریکا) و یک هفته بعد پنج هزار تومان (حدود ۵۰۰ دلار آمریکا) به بهبهانی داده تا ضمن حفظ حسن‌نیت بهبهانی، او را حامی دولت خود نگه دارد.[۷][۲۳]

زمینه‌سازی کودتا

رهبری عملیات به عهده افسری با تجربه به نام کرمیت روزولت گذاشته شد. روزولت در آن زمان ۳۷ ساله و رئیس بخش آسیا-خاور نزدیک سازمان سیا بود. او با یک پرواز به بیروت رفت و از آنجا با اتومبیل از طریق بیابان‌های سوریه و عراق با نام مستعار «جیمز لاکریج» وارد ایران شد. در آن زمان همه چیز برای اجرای کوتا آماده بود. حزب توده که ارتباطاتی با نزدیکان محمد مصدق برقرار کرده بود، از چند هفته پیش خبر وقوع یک کودتای نظامی را به دست آورده و گزارش کرده بود.

سرلشکر زاهدی در میان کودتاچیان

تاخت و تاز احزاب مختلف در تهران، ناسزاگویی مطبوعات وابسته به دربار از جمله روزنامه داد عمید نوری به مصدق، رخدادهای سی تیر ۱۳۳۱ و برکناری قوام، حمله مطبوعات بین‌المللی طرفدار بریتانیا به مصدق و درگیری و زورآزمایی او با شرکت نفت ایران و انگلیس و عدم صادرات نفت ایران و مسدود شدن اعتبارات بین‌المللی و بروز سایر مشکلات از دکتر مصدق یک سیاست‌مدار منزوی ساخته بود. او تلاش می‌کرد تا اقتصاد بدون نفت ایران را شکل دهد و بر پایه گرفتن مالیات از صاحبان صنایع و بازاریان این هدف را به انجام برساند. اما با سنگ اندازی‌های بسیار در این جریان نتوانست اوضاع را به نفع خود تغییر دهد.

در همین حال ژنرال نورمن شوارتسکف (پدر) با مبالغی پول نقد به بهانه مأموریت در لبنان و مصر و پاکستان وارد ایران شد و با شاه ملاقات کرد.

رابط بریتانیایی یعنی شاپور ریپورتر نیز با شاه ملاقاتی داشت و از طریق او به شاه پیام داده شد که آمریکا و بریتانیا قصد کودتا دارند و وحشتی از این کار ندارند. شاه با تکان دادن سر با قصد آنان موافقت کرد. در آن دیدار مهم ژنرال نورمن شوارتسکف به شاه اطلاع داد که افسر جوان فرمانده کودتا (روزولت) نیز قصد دیدار با او را دارد. شاه اظهار نگرانی کرد و درخواست کرد که این دیدار محرمانه باشد تا دیگران به این قضیه پی نبرند و به مصدق گزارش ندهند. دیداری که بعدها در یک شب در اتومبیل روی داد و روزولت زیر پتویی پنهان و در همان حال با شاه مذاکره کرد.

سند سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده آمریکا (سیا) بر دست داشتن در کودتای ۲۸ مرداد

خلع دکتر مصدق به وسیله انجام کودتا یک بار هم قرار بود در سال ۱۳۳۱ بیفتد. اما مصدق متوجه شد و با تعطیل کردن سفارت بریتانیا در تهران و اخراج تمام دیپلمات‌های بریتانیایی، این برنامه را ناکام گذاشت. غروب روز ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ گروهی از افسران سیا در ویلای امنی در تهران گردهم آمدند.

دولت بریتانیا برای پیشبرد تبلیغات خود علیه مصدق از رادیوی فارسی بی‌بی‌سی هم استفاده می‌کرد و بارها مطالب ضدّ مصدق از این رادیو پخش شد. تا جایی‌که کارمندان ایرانی این رسانه دست به اعتصاب زدند. در ۲۱ ژوئیه ۱۹۵۱ (میلادی) یکی از مقام‌های وزارت امور خارجه بریتانیا از سفیر کشورش در ایران به خاطر پیشنهادهای وی در بهبود برنامه‌های رادیویی علیه مصدق سپاس‌گزاری کرده‌است: «بی‌بی‌سی تا اینجا بیشتر نکاتی که شما فهرست کرده‌اید انجام داده‌است. اگر اطلاعات بیشتری بدهید که چگونه می‌توان برنامه‌ها را مؤثرتر کرد تا به همان ترتیب اجرا شود. ضمناً باید از حمله به طبقات حاکم اجتناب کنیم؛ چرا که احتمال دارد بخواهیم با حکومتی که از همان طبقات بعد از سقوط مصدق تشکیل می‌شود کار کنیم».[۲۴] بر پایه‌گذارش دونالد ویلبر، کارشناس سیا در ایران، اسدالله رشیدیان به محمدرضا پهلوی گفت که از رادیو فارسی بی‌بی‌سی هم درخواست کمک شده تا شاه اطمینان یابد که دولت‌های آمریکا و بریتانیا طرح کودتا را تأیید کرده‌اند. او می‌گوید که قرار شده رادیوی فارسی بی‌بی‌سی جمله «الان نیمه شب است» را به «الان دقیقاً نیمه شب است» تغییر دهد تا شاه آن را بشنود و مطمئن شود که طرح سرنگونی را آمریکا و بریتانیا حمایت می‌کنند. به نظر می‌رسد که این موضوع صرفاً برای جلب حمایت شاه از کودتا با او در میان گذاشته شده باشد. زیرا رادیوی فارسی بی‌بی‌سی هرگز برنامه‌ای در دوازده شب نداشته‌است.[۲۵][۱۵]

عملیات آژاکس در ۴ مرحله انجام می‌شد:

  1. تبلیغات منفی در مساجد، جراید، خیابان‌ها توسط شبکه بدامن علیه مصدق به خاطر روابط نزدیکانش با حزب توده و شوروی.
  2. خلع مصدق از نخست‌وزیری با فرمان شاه.
  3. تظاهرات گروه‌های از مردم به نفع شاه و سلطنت.
  4. ظاهر کردن پیروزمندانه سرلشکر زاهدی به عنوان نخست‌وزیر تازه از سوی شاه.

ترس از شکست کودتا

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) اسناد تازه‌ای را در ارتباط با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منتشر کرده که نشان می‌دهند دولت آمریکا قصد داشت در صورتی که کودتا علیه دولت دکتر محمد مصدق شکست بخورد، در ایران یک جنگ چریکی دامنه‌دار به راه بیندازد. این سند «به کلی سری» که در سال ۱۹۵۳ در وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا تنظیم شده، حکایت از آن دارد که آمریکا تا چه اندازه نگران آن بود که کودتا برای سرنگونی دکتر مصدق با ناکامی مواجه شود.[۲۶] این سند همچنین اثبات می‌کند که طرحی در جریان بود تا با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه و ایجاد یک نیروی چریکی ضد کمونیست در جنوب ایران، حرکتی برای بی‌ثبات کردن دولت مصدق آغاز شود.[۲۷]

خودرو فضل‌الله زاهدی (سیاه رنگ) در خلال کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که توسط خودروهای نظامی اسکورت شده‌است.

والتر اسمیت معاون وزیر خارجه وقت به کاخ سفید اطلاع داد که سازمان سیا برای مقابله با این احتمال، آماده شده‌است تا در صورت شکست کودتا یک جنگ چریکی دراز مدت و دامنه‌دار علیه اعضای حزب توده و دیگر فعالان سیاسی در ایران به راه بیندازد. اسمیت در این یادداشت نوشته‌است: «تا امروز سیا موفق شده ده نفر را با دستگاه‌های گیرنده و فرستنده رادیویی در نقاط مختلف ایران بگمارد تا در صورت لزوم با این سازمان تماس برقرار کنند. عده دیگری هم برای پیوستن به آن‌ها تعلیم می‌بینند.»

در همان حال، در پایگاه ویلوس فیلد در لیبی که در آن زمان در اختیار آمریکا بود اسلحه و مهمات برای این منظور انبار شده بود. به گفته اسمیت این مقدار اسلحه و مهمات برای مسلح کردن ده هزار نفر کفایت می‌کرد. او می‌گوید که این تجهیزات می‌توانستند در عرض سه تا چهار هفته به ایران برسند. اسلحه و مهمات قرار بود در تهران و تبریز همراه با محموله‌های مخفی طلا و پول نقد به دست افراد خاصی برسد.

سیا طرحی هم برای اداره چریک‌هایش توسط هشت گروه سه نفره تهیه کرده بود. در عین حال، قرار بود ده‌ها هواپیمای آمریکایی هم در جنوب ترکیه مستقر شوند و یک نیروی کوچک از نفرات و شناورهای آمریکایی هم قرار بود در نزدیکی بصره در جنوب عراق استقرار بیابند تا از پراکنده شدن کمونیست‌های فراری در منطقه جلوگیری کنند.

ارتش آمریکا مصمم بود تا از یک پایگاه نظامی در ظهران در عربستان سعودی هم سود بجوید. اما با پیروزی کودتای ژنرال زاهدی، سرنگونی دولت دکتر مصدق و بازگشت شاه به ایران دیگر نیازی به دست زدن به این عملیات پیدا نشد.

۱۳ مرداد ۱۳۳۲: برای محدودسازی قدرت شاه، مصدق درخواست همه‌پرسی کرد. جلسه بزرگی برگزار شد. مصدق از سربازان خواست که بین طرفداران او و حزب توده فاصله ایجاد کنند.

کودتای ۲۵ مرداد

با برگزاری همه‌پرسی و اعلام حمایت مردم از دولت و انحلال مجلس دیگر معلوم بود که شاه و بریتانیا باید دست از اقدامات به ظاهر قانونی خود بردارند و رو در رو، مصدق را ساقط کند.

نقشه کودتا با همکاری بریتانیا و آمریکا طرح شد و پس از چندبار تجدید نظر و مشورت با عناصر اصلی به تصویب رسید. نقشی که برای شاه در نظر گرفته شده بود امضای فرمان عزل مصدق و نیز امضای فرمان نصب سرلشکر زاهدی به نخست‌وزیری بود. اشرف پهلوی که با فشار مصدق، به خارج از کشور رفته بود با با جان فاستر دالس و اسدالله رشیدیان در سوئیس یا (پاریس؟) دیداری داشت و سپس با استفاده از نام خانوادگی شوهرش «شفیق» به ایران بازگشت و در مدت کوتاهی که فرصت داشت شاه را در جریان طرح کودتا گذاشت و با آشکار شدن حضورش دوباره ناچار به خروج از کشور شد. بعد از اطلاع مصدق از بازگشت اشرف، وی عکس‌العمل تندی نشان داد و به شاه اعلام کرد که اگر خواهر شاه خاک ایران را تا بیست و چهار ساعت ترک نکند وی را زندانی و دادگاهی خواهد کرد. اشرف در پی عکس‌العمل تند مصدق دوباره از ایران خارج شد. شاه پس از تردیدهای اولیه به امضای فرمان‌ها رضایت داد. بعدها روشن شد که شاه در واقع دو ورقه سفید را امضاء کرده بود تا کودتاگران آنچه لازم است بر بالای امضای او بنویسند.

فرمان رسمی شاه به خط نستعلیق، مبنی بر انتصاب سرلشکر فضل‌الله زاهدی به مقام نخست‌وزیری ایران

در ۲۵ مرداد دکتر مصدق که صدور فرمان عزل را خلاف روح قانون اساسی مشروطه و پادشاهی مشروطه دانست و متوجه کودتای شاه علیه خود شد در برابر این کودتا مقاومت کرد. این حرکت، منجر به فرار شاه به عراق شد. در ۲۵ مرداد کودتایی که سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا و آمریکا طرح کرده بودند آغاز شد.

فرمان عزل را یک ساعت بعد از نیمه شب ۲۵ مرداد نعمت‌الله نصیری رئیس گارد سلطنتی (گارد جاویدان) بود با همراهی تانک و زره‌پوش از سعدآباد به خیابان کاخ (خیابان فلسطین کنونی) آورد تا در منزل دکتر مصدق به او ابلاغ کند. مصدق که با تلفن از حرکت این گروه باخبر شده بود فرمان را گرفت و رسید داد و نیروی محافظ مقر او بلافاصله نصیری و نیروی همراه او را بازداشت کردند. شاه که قبلاً به کلاردشت رفته بود با شنیدن خبر به رامسر رفت و از آنجا با هواپیما به بغداد و سپس به رم پرواز کرد.

صبح ۲۵ مرداد خبر اقدام نصیری در شهر منتشر شد و همه دانستند که کوششی برای برکناری مصدق صورت گرفت و ناموفق بود. کودتای ۲۵ مرداد شکست خورده بود.

دیدار مصدق و هندرسون در ۲۷ مرداد

در روز ۲۵ مرداد لوی هندرسون، سفیر وقت آمریکا در ایران «در تعطیلات» بسر می‌برد. او پس از نافرجام بودن این کودتا فوراً به تهران برگشت و در ۲۷ مرداد به دیدار مصدق رفت تا برای مصدق دام پهن کند. او از دست‌اندرکاران اصلی کودتا بود ولی در ظاهر بر عدم دخالت در امور داخلی ایران تأکید داشت. هندرسون در گزارش رسمی خود به واشینگتن نوشت که این دیدار آرام بوده ولی اسناد فاش شده نشان دادند که این دیدار پرتنش بوده و به‌طور ناگهانی به پایان رسیده‌است.[۷]

در این دیدار، هندرسون به مصدق هشدار داد که ادامه اصرارش به باقی ماندن در سمت نخست‌وزیری به نفع ایران نیست. مصدق نیز از گفته هندرسون به شدت عصبانی شد و پاسخ داد که: او حق دخالت در امور داخلی ایران را ندارد. هندرسون نیز مصدق را تهدید کرد که: اگر نظم و آرامش را به خیابان‌ها برنگرداند و حملات تظاهرکنندگان ملی یا چپ‌گرا به شهروندان و مراکز آمریکایی در ایران متوقف نشود، کمک‌های مالی و فنی واشینگتن به ایران به خطر خواهد افتاد و کاخ سفید، مصدق را به عنوان نخست‌وزیر ایران به رسمیت نخواهد شناخت. در واکنش به این تهدید، مصدق تجمعات عمومی را ممنوع اعلام کرد و طرفداران خود را از خیابان‌ها خارج کرد.[۷]

کودتای ۲۸ مرداد

رئیس دفتر تیمسار فضل‌الله زاهدی که از اعضای سازمان نظامی حزب توده ایران بود، برنامه کودتا را سه روز پیش از کلید خوردن کودتای ۲۸ مرداد به حزب توده ایران اطلاع داده بود.[۲۸] از این روی حزب توده شروع به سازماندهی تظاهرات در تهران و شهرستان‌ها به نفع محمد مصدق کرد. در این بین گروهی نیز به شایعه پراکنی و اقدامات تندروانه از قبیل تهدید روحانیون و توهین به مقدسات اسلامی و درخواست الغای سلطنت و حتی رئیس‌جمهور شدن مصدق را مطرح کردند. مصدق که تظاهرات را در خدمت طرفداران سلطنت می‌دانست، دستور جلوگیری از تظاهرات را به پلیس و ارتش ابلاغ کرد.

۱۰ صبح: آتش زدن ساختمان‌های روزنامه‌های طرفدار دولت - این نگاره مربوط به دفتر روزنامه باختر متعلق به دکتر حسین فاطمی است.

از ساعات اولیه صبح ۲۸ مرداد جمعیتی از سمت جنوب به سمت مرکز شهر تهران به راه افتادند. عوامل کودتا با پیگیری و خرج کردن مبلغ زیادی پول نیروهایی از اوباش و زنان محلات مختلف (مانند پری بلنده) را یکدل کردند و صبح روز چهارشنبه ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خیابان‌های تهران شاهد حرکت این نیروها و نیروهای نظامی با شعار «جاوید شاه» بود. تا بعد از ظهر خیابان‌ها در کنترل افرادی بود که به طرفداران مصدق حمله می‌کردند. دفترهای احزاب و نشریات طرف‌دار مصدق یا حزب توده غارت شد و به آتش کشیده شد.

نهضت ملی‌شدن نفت

دربار

محمدرضا پهلوی
ثریا اسفندیاری

نخست‌وزیران

احمد قوام
محمد ساعد
حاجیعلی رزم‌آرا
حسین علاء
محمد مصدق
فضل‌الله زاهدی

چهره‌های مهم

محمد مصدق
سید ابوالقاسم کاشانی
غلامحسین صدیقی
اصغر پارسا
مظفر بقایی
مجتبی نواب صفوی
کریم سنجابی
علی شایگان
حسین مکی
عباس خلیلی
اللهیار صالح
سرتیپ افشارطوس
حسین فاطمی
احمد زیرک‌زاده

کاترین لمبتون
خلیل ملکی
اسدالله رشیدیان
اسکندر آزموده
شعبان جعفری
نعمت‌الله نصیری
شاپور ریپورتر
کرمیت روزولت
نورمن شوارتسکف
سیدضیاءالدین طباطبائی

احزاب و گروه‌ها

سیا
ام آی ۶
جبهه ملی ایران
حزب پان ایرانیست
حزب توده ایران
حزب ملت ایران
حزب ایران
جمعیت آزادی مردم ایران
حزب سومکا
حزب دموکرات
فدائیان اسلام
شرکت نفت ایران و انگلیس

وقایع مهم

صنعت نفت ایران
ایران جنگ جهانی دوم
کمیسیون مخصوص نفت
ملی شدن صنعت نفت
قرارداد دارسی
قرارداد ۱۹۳۳
قرارداد گس-گلشائیان
قرارداد کنسرسیوم
رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱
رویداد ۹ اسفند ۱۳۳۱
انحلال مجلس
کودتای ۲۸ مرداد

با شروع تظاهرات، گروه‌هایی از مردم نیز تحت تأثیر این جو به صف شعاردهندگان علیه مصدق پیوستند و از سوی دیگر، نظامیانی که با دریافت پول به شرکت در کودتا رضایت داده بودند، همراه جمعیت شدند. اسناد منتشر شده در آمریکا نشان می‌دهد که در همین زمان، بیشتر مقام‌های ارشد نظامی و حتی خود فضل‌الله زاهدی مخفی شده یا به آمریکایی‌ها پناه برده بودند.

چند ساعت پس از شروع تظاهرات، غوغاگران به پشتگرمی تانک‌ها دفتر نزدیکان و روزنامه‌های هوادار مصدق را غارت کردند. در این میان، دفتر حزب توده نیز از یورش «شاه دوستان» و «کمونیسم ستیزان» در امان نماند. دولت مصدق و حتی حامیان او در ارتش واکنشی به این تحولات نشان ندادند.

روایت‌های بسیاری از دلایل بی تحرکی مصدق و هواداران او شده‌است: جدی نگرفتن خطر، ضعف در تصمیم‌گیری به موقع، عدم ارتباط مناسب در سطوح بالا یا فرسودگی توأم با ناامیدی مصدق و یارانش، نمونه‌هایی از این روایات است. به هر روی، ساعاتی پس از ظهر، درگیری بین طرفداران و مخالفان مصدق به اطراف خانه او کشیده شد. عده اندکی از نظامیان وفادار به مصدق با همه توان در برابر یورش جمعیت و نظامیان حامی کودتا مقاومت کردند اما تصرف ساختمان رادیو، پایان واقعی ماجرا بود. در ساعات پایانی روز، مقاومت در اطراف خانه نخست‌وزیر هم شکسته شد، جمعیت خانه مصدق را غارت کردند و او از طریق بام خانه‌اش جان به در برد.

موسی مهران محافظ دکتر مصدق در رابطه با گلوله‌باران منزل دکتر مصدق می‌گوید:

تمام دیوارهای خانه دکتر مصدق گلوله خورده بود و می‌خورد و صدای مهیبی می‌داد تا یکی از گلوله‌ها وارد اتاق می‌شود، آقای دکتر صدیقی گفت: آقا اجازه بدهید از اتاق خارج شویم اما دکتر مصدق گفت فقط تختم را جابه‌جا کنید.[۲۹]

۱:۳۰ ظهر: اشغال ساختمان رادیو تهران

منزل دکتر مصدق نیز با تانک و مسلسل مورد حمله نیروهای نظامی کودتا قرار گرفت و مصدق دستور عدم مقاومت به نیروی محافظ نخست‌وزیری داد و در خانه همسایه‌اش پناه گرفت. گروه‌های ضد مصدق و نظامیان به غارت منزل وی پرداختند. مهدی میراشرافی فرمان عزل مصدق و نصب سرلشکر زاهدی را از رادیو خواند. سرلشکر زاهدی که در این مدت نزد مأموران آمریکایی مخفی بود از مخفیگاه به درآمد. مردم با سکوت و حیرت این رویدادها را ناظر بودند. نه مصدق، نه طرفداران مصدق و نه حزب توده که وعده «تبدیل کودتا به ضد کودتا را در روزهای گذشته می‌داد اقدامی برای مقابله نکردند و کودتا پیروز شد.»

هزینه

برای این کودتا یک میلیون دلار، بودجه در نظر گرفته شده بود. اما تنها هفتاد هزار دلار این پول خرج شد که بیشتر آن به روحانیون و پهلوان‌های زورخانه‌ها برای شوراندان مردم استفاده شد.[۳۰]

خروج دکتر محمد مصدق از منزل به وسیله نردبان، مصدق روز بعد در باشگاه افسران وزارت جنگ مقر اردشیر زاهدی، خود را تسلیم کرد.

پس از کودتا

از نخستین دقایق صبح روز ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ مأمورین فرمانداری نظامی، رکن دوم و اداره کل شهربانی دست به بازداشت عده زیادی از همکاران محمد مصدق، اعضاء جبهه ملی، نمایندگان مستعفی و روزنامه‌نگاران و اعضاء حزب توده زدند. از طرف سرلشکر فضل‌الله زاهدی اعلامیه‌ای صادر و متذکر شد «در حفظ جان دکتر مصدق از هیچ گونه اقدامی کوتاهی نخواهد شد. از این رو مقتضی است ظرف ۲۴ ساعت خود را به شهربانی معرفی نماید». زاهدی فرمانده کودتا به محمدرضا شاه تلگرافی زد و از وی خواست تا به ایران بازگردد، شاه نیز در جواب فضل‌الله زاهدی اعلام کرد بی‌درنگ به ایران بازمی‌گردد. در روز ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ در تمام شهرهای ایران حکومت نظامی برقرار شد. همچنین در این روز عده زیادی از افسران که از عوامل کودتا بودند ترفیع درجه پیدا کردند از جمله سرهنگ نعمت‌الله نصیری، سرهنگ تیمور بختیار و سرهنگ عباس فرزانگان درجه سرتیپی گرفتند. پس از کودتا به دستور فرمانداری نظامی از انتشار روزنامه‌های حامی مصدق و حزب توده جلوگیری شد.[۳۱]

۱ شهریور ۱۳۳۲، ۱۰:۳۰ صبح: پس از اعلام رسمی موفقیت کودتا، شاه با نخستین پرواز کاال‌ام از رم به بغداد رفت و از آنحا با جت شخصی خود به تهران بازگشت. فضل‌الله زاهدی در سمت راست و نعمت‌الله نصیری در سمت چپ شاه در فرودگاه بین‌المللی مهرآباد هستند.

دکتر مصدق در روز ۲۹ مرداد خود را به زاهدی تسلیم کرد و بازداشت شد. فرمانداری نظامی به ریاست سرتیپ تیمور بختیار به تعقیب و دستگیری و شکنجه مخالفان پرداخت.[۳۲] مذاکرات نفت با شرکت نفت ایران و انگلیس و چند شرکت آمریکایی و اروپائی شروع شد که در آخر به قرارداد کنسرسیوم منجر شد. کمک‌های مالی آمریکا به دولت ایران رسید و در تقویت حکومت تازه مؤثر افتاد.

۹ شهریور ۱۳۳۲: با توجه به نیاز مالی دولت تازه، لوی هندرسون سفیر آمریکا در ایران به زاهدی وعده کمک ۴۵ میلیون می‌دهد. از چپ به راست: Norman Paulنماینده Stassen و هندرسون و فضل‌الله زاهدی و Warne

کودتای ۲۸ مرداد تأثیر مهمی بر روابط ایران و آمریکا گذاشت که هنوز آثار آن در روابط دو کشور محسوس است. در ۱۸ مارس سال ۲۰۰۰ میلادی مادلین آلبرایت وزیر امورخارجه آمریکا در سخنرانی خود گفت:

«در سال ۱۹۵۳ آمریکا نقش مؤثری در ترتیب دادن براندازی نخست‌وزیر محبوب ایران محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجّهند ولی آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی آنان ناراحتند. علاوه براین در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند. دولت شاه هرچند کارهای زیادی برای پیشرفت اقتصادی ایران انجام داد، مخالفان خود را بی‌رحمانه سرکوب کرد.»

سرانجام ملّیون

شاه بر خلاف قانون که محاکمه نخست‌وزیر را تنها توسط دیوان عالی کشور مجاز می‌شمرد، محمد مصدق را در دادگاه نظامی محاکمه و به سه سال حبس مجرد (انفرادی) محکوم کرد. در جریان برگزاری دادگاه تظاهرات مردمی در شهرهای مختلف کشور در دفاع از وی سرکوب شد. وی پس از پایان زندان به زادگاه خود روستای احمدآباد (کرج) تبعید شد. محمدرضا پهلوی پس از مرگ وی گفت: «زنده و مرده‌اش در احمدآباد» و بدین ترتیب در دفن وی در قبرستان ابن بابویه جلوگیری شد. محمد مصدق در روزهای آخر عمر خود در این باره می‌گوید:

کمونیسم را بهانه کرده‌اند که نفت ما را ۱۰۰ سال دیگر هم غارت کنند. دادگاه نظامی مرا به سه سال حبس مجرد محکوم کرد که در زندان لشکر ۲ زرهی آن را تحمل کردم. روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ که مدت آن خاتمه یافت به جای این‌که آزاد شوم به احمدآباد تبعید شدم و عده‌ای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اکنون که سال ۱۳۳۹ خورشیدی هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمی‌دهند بدون اسکورت به خارج [قلعه] بروم در این قلعه مانده‌ام و با این وضعیت می‌سازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم.[۳۳][۳۴]

  • دکتر حسین فاطمی (وزیر امور خارجه دولت مصدق) و کسی که پیشنهاد اولیه ملی شدن صنعت نفت را ارائه کرده بود نیز توسط دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در حالیکه بیمار بود تیرباران شد.[۳۵][۳۶]
  • امیرمختار کریم پور شیرازی مدیر روزنامه شورش که از شاه و بستگانش انتقاد کرده بود نیز در زندان لشکر دو زرهی (محل حبس و شکنجه زندانیان سیاسی پس از کودتا) زنده به آتش کشیده و کشته شد.[۳۷]
  • محمود سخایی رئیس شهربانی کرمان توسط وابستگان مظفر بقایی کشته شد.[۳۸]

از میان یاران مصدق، فقط دکتر فاطمی اعدام شد. او خواهان تشکیل جمهوری شده و پس از کودتا در یکی از مخفیگاه‌های حزب توده پنهان شد و از اتحاد میان حزب توده و جبهه ملی دفاع می‌کرد. حزب توده با رفتاری به‌شدت خشونت‌آمیز روبه‌رو شد:[۳۹]

بین سال‌های ۱۳۳۲ و ۱۳۳۵ رژیم، ۱۱ تن از اعضای این حزب را در زندان به قتل رساند. ۳۱ نفر از آن‌ها را اعدام کرد، ۵۲ نفر دیگر را گرچه به اعدام محکوم نمود بعدها آن را به حبس ابد کاهش داد. ۹۲ نفر را به حبس ابد محکوم کرد که عمدتاً زمانی آزاد شدند و ۱۰۰ نفر را نیز به حبس از ۱ تا ۱۵ سال محکوم ساخت.[۳۹]

« من تاج و تختم را از برکت خداوند، ملتم و ارتشم و شما دارم. مصدق باید ۳ سال حبس شود و بعد هم از دهکده‌اش خارج نشود. حسین فاطمی هم اگر پیدایش کنم اعدام خواهم کرد. »

بخشی از سخنان محمدرضا پهلوی در دیدار با کرملیت روزولت در ۱ شهریور ۱۳۳۲[۳۱]

به‌طور کلی، رفتار حکومت ایران با جبهه ملی ملایم ولی با حزب توده بسیار خشن بود. مصدق و بیشتر وزرای کابینه و افسران نظامی مورد اعتماد وی با احکام حبس در حدود سه سال مواجه شدند. دادگاه شدیداً سیاسی مصدق باعث دردسر زیادی برای رژیم شد؛ به‌جای آن‌که دادگاه نظامی او را محاکمه نماید، مصدق دادگاه را به محاکمه کشید.[۳۹]

محاکمه فعالان سیاسی در دادگاه‌های نظامی ارتش تا پایان سلطنت پهلوی ادامه یافت.

  • برادران قشقایی (ناصر قشقایی، خسرو قشقایی، محمد حسین قشقایی) سناتور و نماینده مجلس شورای ملی بودند، پس از کودتای ۲۸ مرداد تنها حامیان دکتر مصدق بودند که همراه با ایل قشقایی به مقابله جدی با دولت کودتا برخاستند که پس از ۳ ماه مقاومت و محاصره شیراز به خاطر خیانت برخی از خوانین، قشون برادران قشقایی متفرق شد؛ این برادران حاضر به مصالحه با شاه نشده در نتیجه به مدت ۲۵ سال تبعید شدند.
  • تیمسار محمدتقی ریاحی رئیس ستاد به ۳ سال زندان محکوم شد.[۳۸][۴۰]
  • مهندس احمد زیرک‌زاده پس از ۲ سال و نیم فرار سرانجام دستگیر و پس از تحمل شش ماه زندان آزاد شد.[۳۸][۴۰]
  • دکترعلی شایگان استاد دانشگاه و نماینده مجلس شورای ملی دوره هفدهم، به دو سال زندان محکوم و پس از آزادی به مجبور به خروج از ایران و اقامت در آمریکا شد.[۳۸][۴۰]
  • حیدر رقابی (متخلص به هاله و سراینده ترانه مرا به بوس) ترانه‌سرا و مبارز سیاسی و رهبر سازمان سربازان جبهه ملی ایران بین سال‌های ۳۲ تا ۳۴ به صورت متناوب به زندان افتاد و سرانجام مجبور به ترک ایران و اقامت در آمریکا شد.[۳۸][۴۰]
  • کریم سنجابی قاضی اختصاصی ایران در دیوان بین‌المللی دادگستری در پرونده نفت ایران و انگلیس، و نماینده مردم کرمانشاه در مجلس دوره هفدهم، پس از ۱۹ ماه فرار و چند ماه زندان سرانجام با توجه به موقعیت بین‌المللی و با وساطت سناتور «والاتبار» آزاد شد.[۳۸][۴۰]
  • مهدی آذر وزیر فرهنگ دولت ملی مصدق و بنیان‌گذار طب داخلی ایران به مدت ۶ ماه زندانی شده و سپس ممنوع‌التدریس در دانشگاه شد.[۳۸][۴۰]
  • جهانگیر حقشناس وزیر راه پس از کودتا به مدت ۲ سال زندانی شد و از خدمات دولتی منفصل گشت.[۴۰]
  • سید باقر کاظمی وزیر امور خارجه و سفیر ایران در فرانسه پس از کودتا استعفاء داده و به ایران بازگشت و به مدت یک سال در زندان بود. پس از زندان نیز برای مدتی تبعید شد.[۳۸][۴۰]
  • سید محمد علی کشاورز صدر استاندار گیلان و مسوول ملی کردن شیلات و استاندار اصفهان در زمان کودتای ۲۸ مرداد، پس از کودتا دستگیر و به مدت ۸ ماه زندانی بود.[۳۸]
  • کاظم حسیبی نخستین دانش‌آموخته ایرانی مدرسه پلی‌تکنیک پاریس، نایب رئیس مجلس شورای ملی دوره هفدهم بود که پس از ۱۹ ماه زندگی مخفیانه دستگیر و به یک سال زندان و محرومیت دائمی از فعالیت‌های اجتماعی محکوم شد.[۳۸][۴۰]
  • محمدحسن شمشیری پس از کودتا دستگیر و به جزیره خارگ تبعید شد.[۳۸][۴۰]
  • عبدالله معظمی ریاست مجلس شورای ملی دوره هفدهم و استاد دانشگاه تهران، پس از کودتا به زندان و تبعید محکوم شد و از دانشگاه اخراج شد.[۳۸][۴۰]
  • شاپور بختیار معاون وزیر کار پس از چند ماه پنهان شدن، دستگیر و زندانی شد.[۳۸][۴۰]
  • داریوش فروهر از رهبران حزب پان ایرانیست و حزب ملت ایران پس از چند ماه فرار سر انجام دستگیر و زندانی شد.[۳۸][۴۰]
  • غلامحسین صدیقی بنیان‌گذارمؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی (دانشکده علوم اجتماعی بعدی) و بنیان‌گذاران جشن هزاره ابن سینا، پدر علم جامعه‌شناسی ایران و وزیر کشور دولت ملی دکتر مصدق، ۲ سال زندانی شد.[۳۸][۴۰]
  • محمود نریمان نماینده مجلس شورای ملی دوره هفدهم، پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به مدت ۶ ماه زندانی بود و سپس به جنوب تبعید شد.[۳۸][۴۰]
  • احمدرضوی نایب رئیس مجلس هفدهم و استاد دانشگاه، به ۱۰ سال زندان و انفصال از خدمت در دانشگاه محکوم شد و پس از از آزادی به خارج از ایران رفت.
منزل دکتر محمد مصدق نخست‌وزیر وقت، هنگام حملات ارتش شاهنشاهی ایران در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

تأثیر کودتا بر روابط ایران و آمریکا

برخی معتقدند که کودتای ۲۸ مرداد تأثیر مهمی بر روابط ایران و آمریکا گذاشت که هنوز آثار آن در روابط دو کشور محسوس است. در ۱۸ مارس سال ۲۰۰۰ میلادی مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه آمریکا در جلسه‌ای با حضور شماری از ایرانیان از جمله هوشنگ امیراحمدی در سخنرانی خود گفت:

در سال ۱۹۵۳ آمریکا نقش مؤثری در ترتیب دادن براندازی نخست‌وزیر مردمی ایران محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجهند ولی آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی آنان ناراحتند. علاوه براین در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند. دولت شاه هرچند کارهای زیادی برای پیشرفت اقتصادی ایران انجام داد ولی مخالفان خود را بی‌رحمانه سرکوب کرد. [۴۱][۴۲]

همچنین باراک اوباما در دیدار سه روزه از کشورهای عربستان سعودی و مصر ۱۲ تا ۱۵ خرداد ۱۳۸۸ (۲–۵ ژوئن ۲۰۰۹) در نطق از پیش تنظیم شده خود در قاهره اذعان کرد که کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کار آمریکا بوده‌است و در این رابطه گفت:

این موضوع منشأ تنش بین ایالت متحد و نظام جمهوری اسلامی ایران بوده‌است. ایران خودش را به دولتی قسم‌خورده در مخالفت با کشور من تعریف کرده‌است، و براستی تاریخچه پرآشوبی بین ما وجود دارد. در میانه جنگ سرد، ایالات متحده، در براندازی دولت دموکراتیک انتخاب شده ایران، نقش بازی کرد. از زمان انقلاب اسلامی، ایران در گروگان‌گیری و خشونت علیه سربازان و مردم عادی ایالات متحد، نقش داشته‌است. این تاریخچه به خوبی شناخته شده‌است. به جای اینکه این تاریخچه در گذشته بماند، من برای رهبران و مردم ایران این موضوع را روشن کرده‌ام که کشور من برای جلوتر رفتن آماده‌است.[۴۳]

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا در ۴ آبان ۱۳۹۰ (۲۶ اکتبر ۲۰۱۱) در دو مصاحبه اختصاصی مفصل و جداگانه با دو شبکه فارسی‌زبان، بی‌بی‌سی فارسی و بخش فارسی صدای آمریکا به گفتگوی مستقیم با مردم ایران پرداخت. خانم کلینتون، با یادآوری پوزش خانم مادلین آلبرایت، وزیر خارجه پیشین آمریکا، از مردم ایران به خاطر نقش آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بار دیگر از این واقعه ابراز تأسف کرد.[۴۴]

افشای اسناد طبقه‌بندی‌شده

در شصتمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، آرشیو امنیت ملی آمریکا اسنادی را منتشر کرد که ضمن نشان دادن نقش سازمان سیا در رهبری اقدام فوق، آن را بخشی از فعالیت سیاست خارجی آمریکا به‌شمار آورد.[۱۹][۴۵]

در ژوئن ۲۰۱۷ سازمان سیا ضمن تأیید نقش خود در کودتا اسنادی در این زمینه منتشر نمود.[۵][۴۶]

در اسنادی که از طبقه‌بندی محرمانه خارج شده‌اند ارجاعاتی به رمز آژاکس (رمز عملیات آمریکایی‌ها در کودتای ۲۸ مرداد که از نام شوینده ایجکس شرکت کولگیت-پالمولیو گرفته شده‌است) وجود دارد.[۴۷] این اسناد از جمله شامل پرونده‌های کاری کرمیت روزولت است که در روزهای منتهی به کودتا در تهران به سر می‌برد.[۱۹] این اسناد که در آرشیو آژانس امنیت ملی ایالات متحده آمریکا و نیز مجله فارین پالیسی منتشر شدند، بر اساس قانون دسترسی آزادی به اطلاعات در ایالات متحده آمریکا در اختیار همگان قرار گرفت. این اسناد بخشی از یک مجموعه سند و گزارش بزرگ‌تر به نام «نبرد ایران» هستند که توسط تاریخ‌نگاران سازمان سیا و صرفاً برای مصرف داخلی در اواسط دهه هفتاد میلادی تدوین شده‌اند.[۴۸]

خبر برگشت شاه به ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد در یک نشریه انگلیسی زبان-ترجمه: شاه بازمی‌گردد، کودتای نظامی دولت مصدق را واژگون کرد.

این سند نخستین بار در سال ۱۹۸۱ منتشر شده بود، اما بخش‌های مهم آن از جمله بخش سوم موسوم به «اقدام پنهان» که در واقع تشریح عملیات کودتا است، به علاوه همه اشارات مستقیم به «تی‌پی‌آژاکس» (TPAjax) که اسم رمز عملیات بود، در دسترس عموم قرار نگرفته بود.[۴۸]

مجله «فارین پالیسی» در حاشیه انتشار این اسناد آورده «سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا برای تحقق اهداف خود در اجرای کودتا، پروژه‌ای چندلایه و پیچیده را هم‌زمان به پیش بردند: استفاده از ماشین پروپاگاندای خود برای تخریب وجهه سیاسی محمد مصدق، رشوه دادن به برخی از نمایندگان وقت پارلمان ایران، سازماندهی نیروهای نظامی و در نهایت به راه انداختن راهپیمایی‌ها و اعتراضات خیابانی.» بخشی از اسناد سیا دربارهٔ ایران که به مقطع کودتا مربوط می‌شوند در دهه ۱۹۶۰ از میان رفته‌اند. سیا ادعا می‌کند در بایگانی‌های امن خود جای کافی برای نگهداری آن‌ها نداشته‌است. سیا در مقدمه یکی از سندهای متعلق به سال ۱۹۵۴ است می‌نویسد: «در پایان ۱۹۵۲ روشن بود که دولت مصدق نمی‌تواند با کشورهای غربی که منافعی در ایران دارند به توافقی نفتی برسد.» «هدف عملیات آژاکس سرنگونی دولت محمد مصدق، بازسازی منزلت و قدرت شاه و جایگزینی دولت مصدق با دولتی بود که ایران را با سیاست‌هایی سازنده اداره کند.» بنا به این سند همچنین هدف کودتا این بوده که دولتی بر سر کار بیاید که دولت‌های غربی بتوانند دربارهٔ بازار نفت با آن به توافق برسند.[۱۹]

در جریان این افشاسازی‌ها، بریتانیایی‌ها از آمریکایی‌ها خواستند از انتشار اسنادی در آن به نقش سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا در این کودتا هیچ اشاره مستقیمی شده باشد خودداری کنند.[۴۸]

عذرخواهی سران آمریکا و بریتانیا

در سال ۲۰۰۰، مادلین آلبرایت به تأیید نقش‌آفرینی آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ایران پرداخت.[۴۹] در سال ۲۰۰۹ نیز، باراک اوباما نقش آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد را تأیید کرد[۵۰] با این حال هیچ‌کدام از مسوولین این کشور تاکنون به عذرخواهی رسمی از مردم ایران، برای این کودتا، نپرداخته‌اند، ولی لحن باراک اوباما و مادلین آلبرایت به عذرخواهی نزدیک بود.[۴۸][۵۱] جک استراو، وزیر امور خارجه پیشین بریتانیا تنها مقام رسمی این کشور بود که در طول این سال‌ها با اشاره‌ای گذرا به نقش این کشور در کودتای ۲۸ مرداد، آن را از موارد بارز مداخله بریتانیا در امور داخلی ایران خواند.

بازتاب کودتا در انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا

برنی سندرز، نماینده حزب دموکرات در انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده، در مناظره خود با هیلاری کلینتون (دیگر نامزد حزب دموکرات) در ۱۱ فوریه ۲۰۱۶، در اشاره به دخالت‌های بیجای آمریکا در ساقط کردن دولت‌های کشورهای دیگر، به دولت محمد مصدق اشاره کرد:

... ولی این مورد جدیدی نیست. این دخالت به پنجاه یا شصت سال پیش برمی‌گردد؛ جایی که ایالات متحده در ساقط کردن دولت‌ها دست داشت. یکی از این موارد، ساقط کردن دولت مصدق در ۱۹۵۳ میلادی بود. هیچ فرد [آمریکایی] مصدق را نمی‌شناسد؛ او نخست‌وزیر منتخب ملت ایران بود. او به خاطر منافع ایالات متحده و بریتانیا، از قدرت به زیر کشیده شد؛ و نتیجهٔ آن، دیکتاتور شدن شاه ایران بود؛ و سپس شما انقلاب ایرانی‌ها را دارید و در نهایت به جایی رسیدیم که الان هستیم. نتایج غیرخواسته و غیرمترقبه…[۵۲]

برنی سندرز در مصاحبه با خبرگزاری سی‌ان‌ان چنین گفت:

سرنگونی (مصدق) نخست‌وزیر انتخاب شده طی فرایند دموکراتیک در ایران، فاجعه بود. نکته اصلی در سخنان من این بود که آمریکا نباید به دنبال سرنگونی دولت‌ها باشد… به عقیده من، سرنگونی (مصدق) نخست‌وزیر انتخاب شده طی فرایند دموکراتیک در ایران، فاجعه بود؛ بنابراین، تصور نمی‌کنم آمریکا به لحاظ قانونی یا اخلاقی حق داشته باشد دولت‌ها را سرنگون کند و این تلاش‌ها اغلب نتیجه عکس داشته و بی‌ثباتی بسیاری را در مناطق مختلف به بار آورده‌است.[۵۳]

طرح دریافت زیان کودتا

در ۵ شهریور ۱۳۹۲ نمایندگان مجلس شورای اسلامی ایران با دو فوریت طرحی موافقت کردند که در صورت تصویب نهایی، دولت را به پیگیری حقوقی و سیاسی دریافت خسارت از آمریکا و بریتانیا در ارتباط با کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت محمد مصدق ملزم خواهد کرد. از مجموع ۲۱۷ نماینده حاضر درمجلس ایران، ۱۷۳ نماینده به دو فوریت طرح پیگیری حقوقی و سیاسی دریافت خسارت ناشی از کودتای ۲۸ مرداد رأی موافق، ۱۶ نماینده رأی مخالف و ۱۱ نمایده رأی ممتنع دادند. در صورت تصویب این طرح دو فوریتی، هیئتی با حضور وزیر امور خارجه ایران برای بررسی و پیگیری خسارت ناشی از کودتای ۲۸ مرداد تشکیل می‌شود. به این ترتیب دولت ایران به ریاست رئیس‌جمهور ایران حسن روحانی که اعلام کرده درصدد بهبود روابط خارجی خود با کشورهای جهان است، احتمال دارد از سوی مجلس ملزم به پیگیری دریافت خسارت ناشی از کودتای ۲۸ مرداد شود.[۵۴][۵۵]

محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور سابق ایران سال ۱۳۸۸ در اقدام مشابهی با تصویب دو فوریت طرح نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعلام کرده بود که قصد دارد خسارت‌های جنگ جهانی دوم به ایران را که ناشی از «اشغال ایران توسط متفقین» خوانده بود، از بریتانیا، آمریکا و روسیه مطالبه کند. اما پس از اعلام این قصد، انجام اقدامی از سوی ایران گزارش نشد.[۵۴][۵۵]

یادبود

تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، دودمان پهلوی کودتای ۲۸ مرداد را به عنوان یک جشن ملی با نام «قیام ۲۸ مرداد» گرامی می‌داشت. بلافاصله پس از انقلاب کودتا را با نام «کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد» در تقویم ثبت کردند.

تمبر یادبود بیستمین سالگرد رستاخیز ۲۸ مرداد (سال ۱۳۵۲)

برخی از پژوهشگران غربی چون مارک گازیورسکی[۵۶] و استیفن کینزر و برخی از مأموران اطلاعاتی غربی چون دونالد ویلبر (طراح نقشه براندازی) و کرمیت روزولت (طراح نقشه براندازی) و وودهاوس (طراح نقشه براندازی) دربارهٔ نقش آمریکا و بریتانیا در کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ تأکید دارند.

منبع‌شناسی

اسناد خارجی

یکی از کتاب‌ها «اسناد سخن می‌گوید» ترجمه محمدعلی رجایی و مهین سروری است این کتاب در مورد اسناد وزارت خارجه آمریکا بین سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴ حاوی ۵۰۴ سند است.[۵۷] کتاب دیگر کتابی است که مارک گازیورسکی از دانشگاه جرج واشینگتن از بین اسناد سیا و از آرشیو امنیت ملی آمریکا گردآوری کرده‌است.

نویسندگان ایرانی
  • کالبد شکافی توطئه - دکتر ابراهیم یزدی - انتشارات قلم۱۳۸۱
  • راز پیروزی کودتا - محمدجعفر محمدی - انتشارات اختران ۱۳۸۵
  • خاطرات من -حسینقلی سر رشته - ناشر مؤلف - ۱۳۶۷
  • ناگفته‌هایی پیرامون فروریزی حکومت مصدق - دکتر ماشاالله ورقا - انتشارات بازتاب نگار-۱۳۸۴

جستارهای وابسته

یادداشت‌ها

پانویس

  1. Steven R. Ward (۲۰۰۹). Immortal: A Military History of Iran and Its Armed Forces. Georgetown University Press. ص. ۱۴۰. شابک ۹۷۸-۱-۵۸۹۰۱-۵۸۷-۶. دریافت‌شده در ۱۶ ژوئیه ۲۰۱۳.
  2. "CSP—Major Episodes of Political Violence, 1946–2008". Systemic Peace. Retrieved 22 September 2011.
  3. پرهام قبادی (۲۴ بهمن ۱۳۹۷). «آمریکا و سیاست تغییر رژیم در آمریکای لاتین: از گذشته تا ونزوئلا». بی‌بی‌سی فارسی.
  4. «آمریکا مجموعه اسناد کودتای ۲۸ مرداد را منتشر کرد». بی‌بی‌سی فارسی. ۲۵ مرداد ۱۳۹۶.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ "Foreign Relations of the United States, 1952-1954, Iran". 1951–1954 - Office of the Historian. Retrieved 2017-06-16.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ «آمریکا مجموعه اسناد کودتای ۲۸ مرداد را منتشر کرد». BBC Persian. ۱۵ ژوئن ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۵.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ ۷٫۵ ۷٫۶ ۷٫۷ کامبیز فتاحی- بی‌بی‌سی- واشینگتن (۳۱ تیر ۱۳۹۶). «کودتای ۲۸ مرداد: نقش بهبهانی به روایت اسناد آمریکا». بی‌بی‌سی فارسی.
  8. SAVORY (۲۰۰۸). THE CAMBRIDGE HISTORY OF ISLAM. ص. ۶۲۵.
  9. Chatfield, Wayne, The Creole Petroleum Corporation in Venezuela Ayer Publishing 1976 p. 29
  10. Gasiorowski, M. J. , (1987) "The 1953 Coup d'Etat in Iran." International Journal of Middle East Studies, vol.19 pp. 261–286.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ عملیات آژاکس، نویسنده ویلبر دونالد نیوتن، شابک: ۹۶۴–۹۳۴۰۴–۱–۶
  12. آبراهامیان. «پیشگفتار». کودتا.
  13. آبراهامیان. «نخست‌وزیری مصدق_۲٫ مذاکرات انگلیس و ایران، کنترل». پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)
  14. «راه توده ـ جامعه ایران در دوران رضا شاه». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اول: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «ToolAutoGenRef1» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  16. «Sir Shapoor Reporter and 1953 Coup in Iran 6». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ «راه توده ـ تجربه 28 مرداد، نظری به تاریخ جنبش ملی شدن نفت ایران». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ آسیب‌شناسی یک شکست. دکتر علی میرفطروس
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ ۱۹٫۳ ۱۹٫۴ «سیا به دست داشتن در کودتای ٢٨ مرداد اعتراف کرد». بی‌بی‌سی. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ کامبیز فتاحی- بی‌بی‌سی - واشینگتن (۱ مرداد ۱۳۹۶). «کودتای ۲۸ مرداد: گزینه ساقط کردن شاه از تخت سلطنت». بی‌بی‌سی فارسی.
  21. پاسخ به تاریخ - محمدرضا پهلوی
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ ۲۲٫۳ ۲۲٫۴ کامبیز فتاحی-بی‌بی‌سی- واشینگتن (۳۱ تیر ۱۳۹۶). «کودتای ۲۸ مرداد: نقش کاشانی به روایت اسناد آمریکا». بی‌بی‌سی فارسی.
  23. "Information Report Prepared in the Central Intelligence Agency - Opposition to the Zahedi Government". Office of the Historian - Department of State. 14 October 1953.
  24. مستند مصدق، نفت و کودتا (دقیقهٔ ۷ و ۸) منتشره از برنامهٔ آپارات بی‌بی‌سی فارسی
  25. مستند مصدق ، نفت و کودتا (دقیقه ۳۸ و ۳۹) منتشره از برنامه آپارات بی‌بی‌سی فارسی
  26. «جان لیمبرت: آمریکا پس از ۲۸ مرداد محکوم به حمایت از شاه شد». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  27. «سازمان سیا اسرار تازه‌ای از کودتای 28 مرداد را فاش کرد». BBC Persian. ۲۳ ژوئن ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  28. خسرو روزبه؛ اسطوره حزب توده، بی‌بی‌سی فارسی
  29. «مستند کودتای ۲۸ مرداد». بی‌بی‌سی فارسی. ۵ شهریور ۱۳۹۰.
  30. کرمیت روزولت. «سخنان کرمیت روزولت در باره وقایع 28 مرداد 32». آپارات.
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ دکتر باقر عاقلی (۱۳۸۷روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی جلد دوم، تهران: نامک، ص. ۹، شابک ۹۶۴-۶۸۹۵-۵۳-۰
  32. شاه از رم بازگشت
  33. «احمدآباد: روستایی نو در قلب تاریخ». مجله چشم‌انداز ایران. مرداد ۱۳۸۶.
  34. «آغاز محاکمه دکتر مصدق: من قانوناً نخست‌وزیر ایران هستم». آفتاب.
  35. «دکتر سید حسین فاطمی». مجله آفتاب.
  36. «نیم قرن پس از فاطمی». خبرگزاری میراث فرهنگی ایران. ۱۹ آبان ۱۳۸۴.
  37. «ماجرای به آتش کشیدن کریم‌پور شیرازی». گویا نیوز. ۲۶ اسفند ۳۸۵. تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  38. ۳۸٫۰۰ ۳۸٫۰۱ ۳۸٫۰۲ ۳۸٫۰۳ ۳۸٫۰۴ ۳۸٫۰۵ ۳۸٫۰۶ ۳۸٫۰۷ ۳۸٫۰۸ ۳۸٫۰۹ ۳۸٫۱۰ ۳۸٫۱۱ ۳۸٫۱۲ ۳۸٫۱۳ ۳۸٫۱۴ ۳۸٫۱۵ سرنوشت یاران دکتر مصدق / تألیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی /نشر علم
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ ۳۹٫۲ یرواند آبراهامیان. مجله علم و جامعه، (Science and Society) نیویورک، تابستان 2001
  40. ۴۰٫۰۰ ۴۰٫۰۱ ۴۰٫۰۲ ۴۰٫۰۳ ۴۰٫۰۴ ۴۰٫۰۵ ۴۰٫۰۶ ۴۰٫۰۷ ۴۰٫۰۸ ۴۰٫۰۹ ۴۰٫۱۰ ۴۰٫۱۱ ۴۰٫۱۲ ۴۰٫۱۳ ۴۰٫۱۴ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران/ دکتر باقر عادلی / نشر گفتار و…
  41. http://www.mideastinfo.com/documents/iranspeech.htm
  42. http://asiasociety.org/policy/strategic-challenges/us-asia/us-iran-relations?page=0,0
  43. "Barack Obama's Cairo speech". The Guardian. UK. June 4, 2009. Archived from the original on 11 June 2009. Retrieved 5 June 2009.
  44. «کلینتون در پاسخ به مخاطبان بی‌بی‌سی: جنبش سبز حمایت ما را نخواست». BBC فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  45. اعتراف سازمان سیا رسماً به رهبری کودتای 28 مرداد پس از 60 سال عصر ایران
  46. CIA Confirms Role in 1953 Iran Coup nsarchive.gwu.edu
  47. «آمریکا متشکریم یا تاریخ چگونه روسیاه شد». خبرگزاری مهر. ۱۱ تیر ۱۳۹۳. دریافت‌شده در ۸ ژوئیه ۲۰۱۵.
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ ۴۸٫۲ ۴۸٫۳ «تایید رسمی نقش سیا در هدایت کودتای ۲۸ مرداد، پس از شصت سال». Deutsche Welle. ۱۹ اوت ۲۰۱۳. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  49. http://www.fas.org/news/iran/2000/000317.htm
  50. «AFP: Obama admits US involvement in 1953 Iran coup». ۲۰۰۹-۰۶-۰۸. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  51. «CNN Transcript - CNN Insight: U.S. Comes Clean About The Coup In Iran - April 19, 2000». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۶-۱۶.
  52. «Bernie Sanders on Foreign Policy: As President I Will Think of the Unintended Consequences». RealClearPolitics. فوریه ۱۱, ۲۰۱۶. دریافت‌شده در فوریه ۱۴, ۲۰۱۶.
  53. نامعلوم (۳ فروردین ۱۳۹۵). «سندرز: سرنگونی مصدق فاجعه بود». اندیشهٔ نو. دریافت‌شده در 1395/1/3. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ مجلس ایران دو فوریت طرح دریافت 'خسارت کودتای ۲۸ مرداد' را تصویب کرد بی‌بی‌سی فارسی
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ طرح پی‌گیری «خسارات» کودتای ۲۸ مرداد در مجلس ایران تصویب شد دویچه‌وله فارسی
  56. Mohammad Mosaddeq and the 1953 Coup in Iran -http://www.gwu.edu/~nsarchiv/NSAEBB/NSAEBB126/index.htm
  57. اسناد سخن می‌گوید - 2جلد - سند 345 ج2-انتشارات قلم 1383 -

منابع و پیوند به بیرون

وبگاه‌های غیر فارسی

وبگاه‌های فارسی

1953 Iranian coup d'état
Part of the Abadan Crisis, and the Cold War
Operationajax.jpg
Coup supporters celebrate victory in Tehran
Date15–19 August 1953
Location
Result

Overthrow of Prime Minister Mohammad Mosaddegh

Government-Insurgents
Government of Iran House of Pahlavi
 United States[a]
 United Kingdom[a]
Commanders and leaders
Mohammad Mosaddegh Surrendered
Gholam Hossein Sadighi (POW)
Hossein Fatemi Executed
Taghi Riahi (POW)
Mohammad Reza Pahlavi
Fazlollah Zahedi
Nematollah Nassiri (POW)
Shaban Jafari
Dwight Eisenhower
Allen Dulles
Kermit Roosevelt, Jr.
Winston Churchill
Anthony Eden
John Sinclair
Units involved
Factions of the Iranian Imperial Army
Casualties and losses
200–300 killed[3][4]
  1. ^ a b Covertly

The 1953 Iranian coup d'état, known in Iran as the 28 Mordad coup d'état (Persian: کودتای ۲۸ مرداد‎), was the overthrow of the democratically elected Prime Minister Mohammad Mosaddegh in favour of strengthening the monarchical rule of Mohammad Reza Pahlavi on 19 August 1953,[5] orchestrated by the United States (under the name TPAJAX Project[6] or "Operation Ajax") and the United Kingdom (under the name "Operation Boot").[7][8][9][10] It was the first covert action of the United States to overthrow a foreign government during peacetime.[11]

Mosaddegh had sought to audit the documents of the Anglo-Iranian Oil Company (AIOC), a British corporation (now part of BP) and to limit the company's control over Iranian oil reserves.[12] Upon the refusal of the AIOC to co-operate with the Iranian government, the parliament (Majlis) voted to nationalize Iran's oil industry and to expel foreign corporate representatives from the country.[13][14][15] After this vote, Britain instigated a worldwide boycott of Iranian oil to pressure Iran economically.[16] Initially, Britain mobilized its military to seize control of the British-built Abadan oil refinery, then the world's largest, but Prime Minister Clement Attlee opted instead to tighten the economic boycott[17] while using Iranian agents to undermine Mosaddegh's government.[18]:3 Judging Mosaddegh to be unreliable and fearing a Communist takeover in Iran, UK prime minister Winston Churchill and the Eisenhower administration decided to overthrow Iran's government, though the predecessor Truman administration had opposed a coup, fearing the precedent that Central Intelligence Agency (CIA) involvement would set.[18]:3 British intelligence officials' conclusions and the UK government's solicitations were instrumental in initiating and planning the coup, despite the fact that the U.S. government in 1952 had been considering unilateral action (without UK support) to assist the Mosaddegh government.[19][20][21]

Following the coup in 1953, a government under General Fazlollah Zahedi was formed which allowed Mohammad Reza Pahlavi, the last Shah of Iran (Persian for an Iranian king),[22] to rule more firmly as monarch. He relied heavily on United States support to hold on to power.[13][14][15][23] According to the CIA's declassified documents and records, some of the most feared mobsters in Tehran were hired by the CIA to stage pro-Shah riots on 19 August.[24] Other CIA-paid men were brought into Tehran in buses and trucks, and took over the streets of the city.[25] Between 200[3] and 300[4] people were killed because of the conflict. Mosaddegh was arrested, tried and convicted of treason by the Shah's military court. On 21 December 1953, he was sentenced to three years in jail, then placed under house arrest for the remainder of his life.[26][27][28] Other Mosaddegh supporters were imprisoned, and several received the death penalty.[15] After the coup, the Shah continued his rule as monarch for the next 26 years[14][15] until he was overthrown in the Iranian Revolution in 1979.[14][15][18]

In August 2013, sixty years afterward, the U.S. government formally acknowledged the U.S. role in the coup by releasing a bulk of previously classified government documents that show it was in charge of both the planning and the execution of the coup, including the bribing of Iranian politicians, security and army high-ranking officials, as well as pro-coup propaganda.[29][30][31] The CIA is quoted acknowledging the coup was carried out "under CIA direction" and "as an act of U.S. foreign policy, conceived and approved at the highest levels of government".[32]

Background

Throughout the 19th century, Iran was caught between two advancing imperial powers, Russia and Britain. In 1892, the British diplomat George Curzon described Iran as "pieces on a chessboard upon which is being played out a game for the dominion of the world."[33] During the latter half of the 19th century, the concession policies of the monarchy faced increased opposition. In 1872, a representative of British entrepreneur Paul Reuter met with the Iranian monarch Naser al-Din Shah Qajar and agreed to fund the monarch's upcoming lavish visit to Europe in return for exclusive contracts for Iranian roads, telegraphs, mills, factories, extraction of resources, and other public works, in which Reuter would receive stipulated sum for five years and 60% of all the net revenue for 20 years. However, the so-called "Reuter concession" was never put into effect because of violent opposition at home and from Russia.[34] In 1892 the Shah was forced to revoke a tobacco monopoly given to Major G.F Talbot, following protests and a widespread tobacco boycott.

In 1901, Mozzafar al-Din Shah Qajar granted a 60-year petroleum search concession to William Knox D'Arcy.[18]:33 D'Arcy paid £20,000 (equivalent to £2 million in 2016[35]), according to journalist-turned-historian Stephen Kinzer, and promised equal ownership shares, with 16% of any future net profit, as calculated by the company.[18]:48 However, the historian L.P. Elwell-Sutton wrote, in 1955, that "Persia's share was 'hardly spectacular' and no money changed hands."[36] On 31 July 1907, D'Arcy withdrew from his private holdings in Persia, and transferred them to the British-owned Burmah Oil Company.[37] On 26 May 1908 the company struck oil at a depth of 1,180 feet (360 m)[38] The company grew slowly until World War I, when Persia's strategic importance led the British government to buy a controlling share in the company, essentially nationalizing British oil production in Iran.

The British angered the Persians by intervening in their domestic affairs, including in the Persian Constitutional Revolution.[39][40][41] Massive popular protests had forced Mozzafar al-Din Shah to allow for the Constitution of 1906, which limited his powers. It allowed for a democratically elected parliament Majlis to make the laws, and a prime minister to sign and carry them out. The Prime Minister would be appointed by the Shah after a vote of confidence from Parliament. Nevertheless, the new constitution gave the shah many executive powers as well. It allowed for the shah to issue royal decrees (Farman), gave him the power to appoint and dismiss prime ministers (upon votes of confidence from Parliament), appoint half of the members of the Senate (which was not convened until 1949),[15] and introduce bills to and even dissolve Parliament.[42][43] It abolished arbitrary rule, but the shah served as an executive, rather than in a ceremonial role; consequently when a shah was weak, the government was more democratic, but when the shah acted on his own, the democratic aspects of the government could be sidelined. The contradictory aspects of this constitution would cause conflicts in the future.[43] The Constitutional Revolution was opposed by the British and Russians, who attempted to subvert it through the backing of Mohammad Ali Shah Qajar (the son of Mozzafar-e-din Shah), who tried to break up the democratic government by force. A guerrilla movement led by Sattar Khan deposed him in 1910.[42][43]

In the aftermath of World War I there was widespread political dissatisfaction with the royalty terms of the British petroleum concession, under the Anglo-Persian Oil Company (APOC), whereby Persia received 16% of "net profits".[18] In 1921, after years of severe mismanagement under the Qajar Dynasty, a coup d'état (allegedly backed by the British) brought a general, Reza Khan, into the government. By 1923, he had become prime minister, and gained a reputation as an effective politician with a lack of corruption.[42] By 1925 under his influence, Parliament voted to remove Ahmad Shah Qajar from the throne, and Reza Khan was crowned Reza Shah Pahlavi, of the Pahlavi Dynasty. Reza Shah began a rapid and successful modernization program in Persia, which up until that point had been considered to be among the most impoverished countries in the world.[42] Nevertheless, Reza Shah was also a very harsh ruler who did not tolerate dissent. By the 1930s, he had suppressed all opposition, and had sidelined the democratic aspects of the constitution. Opponents were jailed and in some cases even executed. While some agreed with his policies, arguing that it was necessary as Iran was in such turmoil, others argued that it was unjustified.[42] One such opponent was a politician named Mohammad Mosaddegh, who was jailed in 1940. The experience gave him a lasting dislike for authoritarian rule and monarchy, and it helped make Mosaddegh a dedicated advocate of complete oil nationalization in Iran.[14]

Reza Shah attempted to attenuate the power of the colonial forces in Iran, and was successful to a large extent. However, he also needed them to help modernize the country. He did so by balancing the influence of various colonial powers, including that of Britain and Germany.[42] In the 1930s, Reza Shah tried to terminate the APOC concession that the Qajar dynasty had granted, but Iran was still weak and Britain would not allow it. The concession was renegotiated on terms again favorable to the British (although the D'Arcy Concession was softened).[42] On 21 March 1935, Reza Shah changed the name of the country from Persia to Iran. The Anglo-Persian Oil Company was then renamed the Anglo-Iranian Oil Company (AIOC).[44]

In 1941, after the Nazi invasion of the USSR, the British and Commonwealth of Nations forces and the Red Army invaded Iran. Reza Shah had declared neutrality in World War II, and tried to balance between the two major powers, Britain and Nazi Germany.[15][42] The primary reason for the invasion was to secure Iran's oil fields and the Trans-Iranian Railway in order to deliver supplies to the USSR. Reza Shah was arrested, deposed, and exiled by the British, and some other prominent officials were jailed as well.[15] Reza Shah's 22-year-old son, Mohammad Reza Pahlavi, became the Shah of Iran. The new Shah, unlike his father, was initially a mild leader and at times indecisive. During the 1940s he did not for most part take an independent role in the government, and much of Reza Shah's authoritarian policies were rolled back. Iranian democracy effectively was restored during this period as a result.[15][42]

The British soldiers withdrew from Iran after the end of the war. However, under Stalin, the Soviet Union partly remained by sponsoring two "People's Democratic Republics" within Iran's borders. The related conflict was ended when the US lobbied for the Iranian Army to reassert control over the two occupied territories. The earlier agreed-upon Soviet-Iranian oil agreement would never be honored.[15] Nationalist leaders in Iran became influential by seeking a reduction in long-term foreign interventions in their country—especially the oil concession which was very profitable for the West and not very profitable for Iran. The British-controlled AIOC refused to allow its books to be audited to determine whether the Iranian government was being paid what had been promised. British intransigence irked the Iranian population.

U.S. objectives in the Middle East remained the same between 1947 and 1952 but its strategy changed. Washington remained "publicly in solidarity and privately at odds" with Britain, its World War II ally. Britain's empire was steadily weakening, and with an eye on international crises, the U.S. re-appraised its interests and the risks of being identified with British colonial interests. "In Saudi Arabia, to Britain's extreme disapproval, Washington endorsed the arrangement between ARAMCO and Saudi Arabia in the 50/50 accord that had reverberations throughout the region."[45]

Iran's oil had been discovered and later controlled by the British-owned AIOC.[46] Popular discontent with the AIOC began in the late 1940s: a large segment of Iran's public and a number of politicians saw the company as exploitative and a central tool of continued British imperialism in Iran.[13][47]

Oil nationalization crisis

Assassination attempt on the Shah, and the appointment of Mosaddegh as Prime Minister

In 1949, an assassin attempted to kill the Shah. Shocked by the experience and emboldened by public sympathy for his injury, the Shah began to take an increasingly active role in politics. He quickly organized the Iran Constituent Assembly to amend the constitution to increase his powers. He established the Senate of Iran which had been a part of the Constitution of 1906 but had never been convened. The Shah had the right to appoint half the senators and he chose men sympathetic to his aims.[15] Mosaddegh thought this increase in the Shah's political power was not democratic; he believed that the Shah should "reign, but not rule" in a manner similar to Europe's constitutional monarchies. Led by Mosaddegh, political parties and opponents of the Shah's policies banded together to form a coalition known as the National Front.[15] Oil nationalization was a major policy goal for the party.[11]

By 1951, the National Front had won majority seats for the popularly elected Majlis (Parliament of Iran). According to Iran's constitution, the majority elected party in the parliament would give a vote of confidence for its prime minister candidate, after which the Shah would appoint the candidate to power. The Prime Minister Haj Ali Razmara, who opposed the oil nationalization on technical grounds,[13] was assassinated by the hardline Fadaiyan e-Islam (whose spiritual leader the Ayatollah Abol-Qassem Kashani, a mentor to the future Ayatollah Ruhollah Khomeini, had been appointed Speaker of the Parliament by the National Front).[13] After a vote of confidence from the National Front dominated Parliament, Mosaddegh was appointed prime minister of Iran by the Shah (replacing Hossein Ala, who had replaced Razmara). Under heavy pressure by the National Front, the assassin of Razmara (Khalil Tahmasebi) was released and pardoned, thus proving the movement's power in Iranian politics.[13] For the time being, Mosaddegh and Kashani were allies of convenience, as Mosaddegh saw that Kashani could mobilize the "religious masses", while Kashani wanted Mosaddegh to create an Islamic state.[13][15] Kashani's Fadaiyan mobs often violently attacked the opponents of nationalization and opponents of the National Front government, as well as "immoral objects", acting at times as unofficial "enforcers" for the movement.[13] However, by 1953 Mosaddegh was becoming increasingly opposed to Kashani, as the latter was contributing to mass political instability in Iran. Kashani in turn, berated Mosaddegh for not "Islamizing" Iran, as the latter was a firm believer in the separation of religion and state.[13]

The Shah and his prime minister had an antagonistic relationship. Part of the problem stemmed from the fact that Mosaddegh was connected by blood to the former royal Qajar dynasty, and saw the Pahlavi king as a usurper to the throne. But the real issue stemmed from the fact that Mosaddegh represented a pro-democratic force that wanted to temper the Shah's rule in Iranian politics. He wanted the Shah to be a ceremonial monarch rather than a ruling monarch, thus giving the elected government power over the un-elected Shah. While the constitution of Iran gave the Shah the power to rule directly, Mosaddegh used the united National Front bloc and the widespread popular support for the oil nationalization vote (the latter which the Shah supported as well) in order to block the Shah's ability to act. As a result, the oil nationalization issue became increasingly intertwined with the Mosaddegh's pro-democracy movement. The dejected Shah was angered by Mosaddegh's "insolence" (according to Abbas Milani, he angrily paced in the rooms of his palace at the thought that he would be reduced to a figurehead). But Mosaddegh and the oil nationalization's popularity prevented the Shah from acting against his prime minister (which was allowed under Iran's constitution, something that Mosaddegh felt a king had no right to do). In 1952 the Shah dismissed Mosaddegh, replacing him with Ahmad Qavam (a veteran prime minister). But widespread protests by Mosaddegh supporters resulted in the Shah immediately reinstating him.[15]

Oil nationalization, the Abadan crisis, and rising tensions

In late 1951, Iran's Parliament in a near unanimous vote approved the oil nationalization agreement. The bill was widely popular among most Iranians, and generated a huge wave of nationalism, and immediately put Iran at loggerheads with Britain (the handful of MPs that disagreed with it voted for it as well in the face of overwhelming popular support, and the Fadaiyan's wrath).[13][48] The nationalization made Mosaddegh instantly popular among millions of Iranians, cementing him as a national hero, and placing him and Iran at the center of worldwide attention.[13][15][48] Many Iranians felt that for the first time in centuries, they were taking control of the affairs of their country. Many also expected that nationalization would result in a massive increase of wealth for Iranians.

Britain now faced the newly elected nationalist government in Iran where Mosaddegh, with strong backing of the Iranian parliament and people, demanded more favorable concessionary arrangements, which Britain vigorously opposed.[45]

The U.S. State Department not only rejected Britain's demand that it continue to be the primary beneficiary of Iranian oil reserves but "U.S. international oil interests were among the beneficiaries of the concessionary arrangements that followed nationalization."[49]

Mohammad Mosaddegh attempted to negotiate with the AIOC, but the company rejected his proposed compromise. Mosaddegh's plan, based on the 1948 compromise between the Venezuelan Government of Romulo Gallegos and Creole Petroleum,[50] would divide the profits from oil 50/50 between Iran and Britain. Against the recommendation of the United States, Britain refused this proposal and began planning to undermine and overthrow the Iranian government.[11]

In July 1951, the American diplomat Averell Harriman went to Iran to negotiate an Anglo-Iranian compromise, asking the Shah's help; his reply was that "in the face of public opinion, there was no way he could say a word against nationalisation".[18]:106 Harriman held a press conference in Tehran, calling for reason and enthusiasm in confronting the "nationalisation crisis". As soon as he spoke, a journalist rose and shouted: "We and the Iranian people all support Premier Mosaddegh and oil nationalisation!" Everyone present began cheering and then marched out of the room; the abandoned Harriman shook his head in dismay.[18]:106

On a visit to the United States in October 1951, Mosaddegh—in spite of the popularity of nationalization in Iran—agreed in talks with George C. McGhee to a complex settlement of the crisis involving the sale of the Abadan Refinery to a non-British company and Iranian control of the extraction of crude oil. The US waited until Winston Churchill became prime minister to present the deal, believing he would be more flexible, but the deal was rejected by the British.[51]

The National Iranian Oil Company suffered decreased production, because of Iranian inexperience and the AIOC's orders that British technicians not work with them, thus provoking the Abadan Crisis that was aggravated by the Royal Navy's blockading its export markets to pressure Iran to not nationalise its petroleum. The Iranian revenues were greater, because the profits went to Iran's national treasury rather than to private, foreign oil companies.[52] By September 1951, the British had virtually ceased Abadan oil field production, forbidden British export to Iran of key British commodities (including sugar and steel),[18]:110 and had frozen Iran's hard currency accounts in British banks.[53] British Prime Minister Clement Attlee considered seizing the Abadan Oil Refinery by force, but instead settled on an embargo by the Royal Navy, stopping any ship transporting Iranian oil for carrying so-called "stolen property". On his re-election as prime minister, Winston Churchill took an even harder stance against Iran.[13][18]:145

The United Kingdom took its anti-nationalisation case against Iran to the International Court of Justice at The Hague; PM Mosaddegh said the world would learn of a "cruel and imperialistic country" stealing from a "needy and naked people". The court ruled that it had no jurisdiction over the case. Nevertheless, the British continued to enforce the embargo of Iranian oil. In August 1952, Iranian Prime Minister Mosaddegh invited an American oil executive to visit Iran and the Truman administration welcomed the invitation. However, the suggestion upset Churchill who insisted that the U.S. not undermine his campaign to isolate Mosaddegh: "Britain was supporting the Americans in Korea, he reminded Truman, and had a right to expect Anglo-American unity on Iran."[18]:145

In mid-1952, Britain's embargo of Iranian oil was devastatingly effective. British agents in Tehran "worked to subvert" the government of Mosaddegh, who sought help from President Truman and then the World Bank but to no avail. "Iranians were becoming poorer and unhappier by the day" and Mosaddegh's political coalition was fraying. To make matters worse, the Speaker of the Parliament Ayatollah Kashani, Mosaddegh's main clerical supporter, became increasingly opposed to the Prime Minister, because Mosaddegh was not turning Iran into an Islamic state. By 1953, he had completely turned on him, and supported the coup, depriving Mosaddegh of religious support, while giving it to the Shah.[13]

In the Majlis election in the spring of 1952, Mosaddegh "had little to fear from a free vote, since despite the country's problems, he was widely admired as a hero. A free vote, however, was not what others were planning. British agents had fanned out across the country, bribing candidates, and the regional bosses who controlled them. They hoped to fill the Majlis with deputies who would vote to depose Mosaddegh. It would be a coup carried out by seemingly legal means."[18]:135

While the National Front, which often supported Mosaddegh won handily in the big cities, there was no one to monitor voting in the rural areas. Violence broke out in Abadan and other parts of the country where elections were hotly contested. Faced with having to leave Iran for The Hague where Britain was suing for control of Iranian oil, Mosaddegh's cabinet voted to postpone the remainder of the election until after the return of the Iranian delegation from The Hague.[18]:136–137

While Mosaddegh dealt with political challenge, he faced another that most Iranians considered far more urgent. The British blockade of Iranian seaports meant that Iran was left without access to markets where it could sell its oil. The embargo had the effect of causing Iran to spiral into bankruptcy. Tens of thousands had lost their jobs at the Abadan refinery, and although most understood and passionately supported the idea of nationalisation, they naturally hoped that Mosaddegh would find a way to put them back to work. The only way he could do that was to sell oil.[18]:136–137

To make matters worse, the Communist Tudeh Party, which supported the Soviet Union and had attempted to kill the Shah only four years earlier, began to infiltrate the military[54] and send mobs to "support Mosaddegh" (but in reality to marginalize all non-Communist opponents). Earlier, the Tudeh had denounced Mosaddegh, but by 1953 they changed tack and decided to "support" him.[55] The Tudeh violently attacked opponents under the guise of helping the prime minister (the cousin of the future queen of Iran, Farah Pahlavi, was stabbed at the age of 13 in his school by Tudeh activists),[14] and unwittingly helped cause Mosaddegh's reputation to decline, despite the fact that he never officially endorsed them.[15] However, by 1953 he and the Tudeh had formed an unofficial alliance of convenience with each other; the Tudeh were the "foot soldiers" for his government, effectively replacing the Fadaiyan in that role, all the while secretly hoping that Mosaddegh would institute communism.[13][15] Pro-Shah mobs also carried out attacks on Mosaddegh opponents, and there may have been some CIA coordination.[13]

Worried about Britain's other interests in Iran, and (thanks to the Tudeh party)[15] believing that Iran's nationalism was really a Soviet-backed plot, Britain persuaded US Secretary of State John Foster Dulles that Iran was falling to the Soviets—effectively exploiting the American Cold War mindset. Since President Harry S. Truman was busy fighting a war in Korea, he did not agree to overthrow the government of Prime Minister Mohammad Mosaddegh. However, in 1953, when Dwight D. Eisenhower became president, the UK convinced the U.S. to undertake a joint coup d'état.[18]

Final months of Mosaddegh's government

Pro-Mosaddegh protests in Tehran, 16 August 1953

By 1953, economic tensions caused by the British embargo and political turmoil began to take a major toll on Mosaddegh's popularity and political power. The people were increasingly blaming him for the economic and political crisis. Political violence was becoming widespread in the form of street clashes between rival political groups.[13][15] Mosaddegh was losing popularity and support among the working class which had been his strongest supporters. As he lost support, he became more autocratic.[55][56] As early as August 1952, he began to rely on emergency powers to rule, generating controversy among his supporters.[56] After an assassination attempt upon one of his cabinet ministers and himself, he ordered the jailing of dozens of his political opponents. This act created widespread anger among the general public, and led to accusations that Mosaddegh was becoming a dictator.[13][15] The Tudeh party's unofficial alliance with Mosaddegh led to fears of communism, and increasingly it was the communists who were taking part in pro-Mosaddegh rallies, and attacking opponents.[13][15]

By mid-1953 a mass of resignations by Mosaddegh's parliamentary supporters reduced the National Front seats in Parliament. A referendum to dissolve parliament and give the prime minister power to make law was submitted to voters, and it passed with 99.9 percent approval, 2,043,300 votes to 1300 votes against.[57] The rigged referendum was widely seen by opponents as a dictatorial act, and the Shah and the rest of the government were effectively stripped of their powers to rule. When Mosaddegh dissolved the Parliament, his opponents decried this act because he had effectively given himself "total power". Ironically, this un-democratic act by a democratically elected prime minister would result in a chain of events leading to his downfall.[13][15]

The Shah himself initially opposed the coup plans, and supported the oil nationalization, but he joined after being informed by the CIA that he too would be "deposed" if he didn't play along. The experience left him with a lifelong awe of American power, and would contribute to his pro-US policies, while generating a hatred of the British.[15] Mosaddegh's decision to dissolve Parliament also contributed to his decision.[15]

Execution of Operation Ajax

Mohammad Mosaddegh, the leader of National Front and the democratic Prime Minister of Iran

The official pretext for the start of the coup was Mosaddegh's decree to dissolve Parliament, giving himself and his cabinet complete power to rule, while effectively stripping the Shah of his powers.[13][14][15] It resulted in him being accused of giving himself "total and dictatorial powers." The Shah, who had been resisting the CIA's demands for the coup, finally agreed to support it.[13][14][15] Having obtained the Shah's concurrence, the CIA executed the coup.[58] Firmans (royal decrees) dismissing Mosaddegh and appointing General Fazlollah Zahedi (a loyalist who had helped Reza Shah reunify Iran decades earlier)[14] were drawn up by the coup plotters and signed by the Shah. Having signed the decrees and delivered them to General Zahedi, he and Queen Soraya departed for a week-long vacation in northern Iran.[59] On Saturday 15 August, Colonel Nematollah Nassiri,[14] the commander of the Imperial Guard, delivered to Mosaddegh a firman from the Shah dismissing him. Mosaddegh, who had been warned of the plot, probably by the Communist Tudeh Party, rejected the firman and had Nassiri arrested.[60][61][62] Mosaddegh argued at his trial after the coup that under the Iranian constitutional monarchy, the Shah had no constitutional right to issue an order for the elected Prime Minister's dismissal without Parliament's consent. However, the constitution at the time did allow for such an action, which Mosaddegh considered unfair.[15][63][64] The action was publicized within Iran by the CIA and in the United States by The New York Times. Mosaddegh's supporters (millions of National Front supporters as well as members of the Tudeh Party) took to the streets in violent protests.[13] Following the failed coup attempt, the Shah, accompanied by his second wife Soraya Esfandiary-Bakhtiari and Aboul Fath Atabay[65] fled to Baghdad. Arriving unannounced, the Shah asked for permission for himself and his consort to stay in Baghdad for a few days before continuing on to Europe.[59] After high-level Government consultations, they were escorted to the White House, the Iraqi Government's guest house, before flying to Italy in a plane flown by Mohammad Amir Khatami.[65]

After the first coup attempt failed, General Zahedi, declaring that he was the rightful prime minister of Iran, shuttled between multiple safe houses attempting to avoid arrest. Mosaddegh ordered security forces to capture the coup plotters, and dozens were imprisoned. Believing that he had succeeded, and that he was in full control of the government, Mosaddegh erred. Assuming that the coup had failed, he asked his supporters to return to their homes and to continue with their lives as normal. The Tudeh party members also returned to their homes, no longer carrying out enforcement duties.[13][14][15] The CIA was ordered to leave Iran, although Kermit Roosevelt Jr. was slow to receive the message—allegedly due to MI6 interference—and eagerly continued to foment anti-Mosaddegh unrest. The Eisenhower administration considered changing its policy to support Mosaddegh, with undersecretary of state Walter Bedell Smith remarking on 17 August: "Whatever his faults, Mosaddegh had no love for the Russians and timely aid might enable him to keep Communism in check."[66]

General Zahedi, who was still on the run, met with the pro-Shah Ayatollah Mohammad Behbahani and other Shah supporters in secret. There (using CIA money deridingly known as "Behbahani dollars"), they quickly created a new plan. Already, much of the country's upper class was in shock from the Shah's flight from Iran, fears of communism, and Mosaddegh's arrests of opponents. They capitalized on this sentiment in their plans. The Ayatollah Behbahani also used his influence to rally religious demonstrators against Mosaddegh.[13][14][15]

On 19 August, hired infiltrators posing as Tudeh party members began to organize a "communist revolution". They came and encouraged real Tudeh members to join in. Soon, the Tudeh members took to the streets attacking virtually any symbols of capitalism, and looting private businesses and destroying shops. Much of southern Tehran's business district, including the bazaars, were vandalized. With sudden mass public revulsion against this act, the next part of Zahedi's plan came into action. From the vandalized bazaars, a second group of paid infiltrators, this time posing as Shah supporters, organized angry crowds of common Iranians who were terrified about a "communist revolution" and sickened by the violence.[13][14][15]

By the middle of the day, large crowds of regular citizens, armed with improvised weapons, took to the streets in mass demonstrations, and beat back the Tudeh party members. Under Zahedi's authority, the army left its barracks and drove off the communist Tudeh and then stormed all government buildings with the support of demonstrators. Mosaddegh fled after a tank fired a single shell into his house, but he later turned himself in to the army's custody. To prevent further bloodshed, he refused a last attempt to organize his supporters.[67] By the end of the day, Zahedi and the army were in control of the government.[13][14][15] Despite the CIA's role in creating the conditions for the coup, there is little evidence to suggest that Kermit Roosevelt Jr. or other CIA officials were directly responsible for the actions of the demonstrators or the army on 19 August. It has even been suggested that Roosevelt's activities between 15–19 August were primarily intended to organize "stay-behind networks as part of the planned CIA evacuation of the country," although they allowed him to later "claim responsibility for the day's outcome."[68]

The Shah stayed in a hotel in Italy until he learned what had transpired, upon which he "chokingly declared": "I knew they loved me."[3] Allen Dulles, the director of the CIA, flew back with the Shah from Rome to Tehran.[69] Zahedi officially replaced Mosaddegh. Mosaddegh was arrested, tried, and originally sentenced to death. But on the Shah's personal orders, his sentence was commuted[14][15][70][71] to three years' solitary confinement in a military prison, followed by house arrest until his death.[72]

United States' role

As a condition for restoring the Anglo-Iranian Oil Company, in 1954 the US required removal of the AIOC's monopoly; five American petroleum companies, Royal Dutch Shell, and the Compagnie Française des Pétroles, were to draw Iran's petroleum after the successful coup d'état—Operation Ajax. The Shah declared this to be a "victory" for Iranians, with the massive influx of money from this agreement resolving the economic collapse from the last three years, and allowing him to carry out his planned modernization projects.[15]

As part of that, the CIA organized anti-Communist guerrillas to fight the Tudeh Party if they seized power in the chaos of Operation Ajax.[73] Released National Security Archive documents showed that Undersecretary of State Walter Bedell Smith reported that the CIA had agreed with Qashqai tribal leaders, in south Iran, to establish a clandestine safe haven from which U.S.-funded guerrillas and spies could operate.[73][74]

Operation Ajax's formal leader was senior CIA officer Kermit Roosevelt, Jr., while career agent Donald Wilber was the operational leader, planner, and executor of the deposition of Mosaddegh. The coup d'état depended on the impotent Shah's dismissing the popular and powerful Prime Minister and replacing him with General Fazlollah Zahedi, with help from Colonel Abbas Farzanegan—a man agreed upon by the British and Americans after determining his anti-Soviet politics.[74]

The CIA sent Major General Norman Schwarzkopf Sr. to persuade the exiled Shah to return to rule Iran. Schwarzkopf trained the security forces that would become known as SAVAK to secure the shah's hold on power.[75]

The coup was carried out by the US administration of Dwight D. Eisenhower in a covert action advocated by Secretary of State John Foster Dulles, and implemented under the supervision of his brother Allen Dulles, the Director of Central Intelligence.[76] The coup was organized by the United States' CIA and the United Kingdom's MI6, two spy agencies that aided royalists and royalist elements of the Iranian army.[77] Much of the money was channeled through the pro-Shah Ayatollah Mohammad Behbahani, who drew many religious masses to the plot. Ayatollah Kashani had completely turned on Mosaddegh and supported the Shah, by this point.[13]

According to a heavily redacted CIA document[78] released to the National Security Archive in response to a Freedom of Information request, "Available documents do not indicate who authorized CIA to begin planning the operation, but it almost certainly was President Eisenhower himself. Eisenhower biographer Stephen Ambrose has written that the absence of documentation reflected the President's style."

The CIA document then quotes from the Ambrose biography of Eisenhower:

Before going into the operation, Ajax had to have the approval of the President. Eisenhower participated in none of the meetings that set up Ajax; he received only oral reports on the plan; and he did not discuss it with his Cabinet or the NSC. Establishing a pattern he would hold to throughout his Presidency, he kept his distance and left no documents behind that could implicate the President in any projected coup. But in the privacy of the Oval Office, over cocktails, he was kept informed by Foster Dulles, and he maintained a tight control over the activities of the CIA.[79]

Confirmation for execution of Operation Ajax

CIA officer Kermit Roosevelt, Jr., the grandson of former President Theodore Roosevelt, carried out the operation planned by CIA agent Donald Wilber. One version of the CIA history, written by Wilber, referred to the operation as TPAJAX.[80][81]

During the coup, Roosevelt and Wilber, representatives of the Eisenhower administration, bribed Iranian government officials, reporters, and businessmen. They also bribed street thugs to support the Shah and oppose Mosaddegh.[82][83] The deposed Iranian leader, Mosaddegh, was taken to jail and Iranian General Fazlollah Zahedi named himself prime minister in the new, pro-western government.

Another tactic Roosevelt admitted to using was bribing demonstrators into attacking symbols of the Shah, while chanting pro-Mosaddegh slogans. As king, the Shah was largely seen as a symbol of Iran at the time by many Iranians and monarchists. Roosevelt declared that the more that these agents showed their hate for the Shah and attacked his symbols, the more it caused the average Iranian citizen to dislike and distrust Mosaddegh.[84]

Shaban Jafari, commonly known as Shaban the Brainless (Shaban Bimokh), was a notable pro-Shah strongman and thug. He led his men and other bribed street thugs and was a prominent figure during the coup.

The British and American spy agencies strengthened the monarchy to Iran by backing the pro-western Shah for the next 26 years. The Shah was overthrown in 1979.[18][85] The overthrow of Iran's elected government in 1953 ensured Western control of Iran's petroleum resources and prevented the Soviet Union from competing for Iranian oil.[86][87][88][89] Some Iranian clerics cooperated with the western spy agencies because they were dissatisfied with Mosaddegh's secular government.[83]

While the broad outlines of the operation are known, "...the C.I.A.'s records were widely thought by historians to have the potential to add depth and clarity to a famous but little-documented intelligence operation," reporter Tim Weiner wrote in The New York Times 29 May 1997.[90]

"The Central Intelligence Agency, which has repeatedly pledged for more than five years to make public the files from its secret mission to overthrow the government of Iran in 1953, said today that it had destroyed or lost almost all the documents decades ago."[90][91][92]

A historian who was a member of the CIA staff in 1992 and 1993 said in an interview today that the records were obliterated by "a culture of destruction" at the agency. The historian, Nick Cullather, said he believed that records on other major cold war covert operations had been burned, including those on secret missions in Indonesia in the 1950s and a successful CIA-sponsored coup in Guyana in the early 1960s. "Iran—there's nothing", Mr. Cullather said. "Indonesia—very little. Guyana—that was burned."[90]

Donald Wilber, one of the CIA officers who planned the 1953 coup in Iran, wrote an account titled, Clandestine Service History Overthrow of Premier Mossadeq of Iran: November 1952 – August 1953. Wilber said one goal of the coup was to strengthen the Shah.

In 2000, James Risen at The New York Times obtained the previously secret CIA version of the coup written by Wilber and summarized[93] its contents, which includes the following.

In early August, the CIA increased the pressure. Iranian operatives pretending to be Communists threatened Muslim leaders with "savage punishment if they opposed Mossadegh," seeking to stir anti-Communist sentiment in the religious community.

In addition, the secret history says, the house of at least one prominent Muslim was bombed by CIA agents posing as Communists. It does not say whether anyone was hurt in this attack.

The agency was intensifying its propaganda campaign. A leading newspaper owner was granted a personal loan of about $45,000, "in the belief that this would make his organ amenable to our purposes."

The Shah remained intransigent. In a 1 August meeting with General Norman Schwarzkopf, he refused to sign the C.I.A.-written decrees firing Mr. Mossadegh and appointing General Zahedi. He said he doubted that the army would support him in a showdown.

The National Security Archive at George Washington University contains the full account by Wilber, along with many other coup-related documents and analysis.[94][95][96]

In a January 1973 telephone conversation made public in 2009, US President Richard Nixon told CIA Director Richard Helms, who was awaiting Senate confirmation to become the new U.S. Ambassador to Iran, that Nixon wanted Helms to be a "regional ambassador" to Persian Gulf oil states, and noted that Helms had been a schoolmate of Shah Reza Pahlavi.[97]

Release of U.S. government records and official acknowledgement

In August 2013, on the 60th anniversary of the coup, the US government released documents showing they were involved in staging the coup. The documents also describe the motivations behind the coup and the strategies used to stage it.[9] The UK had sought to censor information regarding its role in the coup; a significant number of documents about the coup remained classified.[31] The release of the declassified documents, which marked the first US official acknowledgement of its role, was seen as a goodwill gesture on the part of the Obama administration.[98][31]

In June 2017, the United States State Department's Office of the Historian released its revised historical account of the event. The volume of historical records "focuses on the evolution of U.S. thinking on Iran as well as the U.S. Government covert operation that resulted in Mosadeq's overthrow on 19 August 1953".[99] Though some of the relevant records were destroyed long ago, the release contains a collection of roughly 1,000 pages, only a small number of which remain classified.[100] One revelation is that the CIA "attempted to call off the failing coup but was salvaged by an insubordinate spy."[101]

In March 2018, the National Security Archive released a declassified British memo alleging that the United States Embassy sent "large sums of money" to "influential people"—namely senior Iranian clerics—in the days leading up to Mosaddeq's overthrow.[102]

United States financial support

The CIA paid a large sum to carry out the operation. Depending on the expenses to be counted, the final cost is estimated to vary from $100,000 to $20 million. CIA gave Zahedi's government $5 million after the coup[18] with Zahedi himself receiving an extra million.[103]

United States motives

Historians disagree on what motivated the United States to change its policy towards Iran and stage the coup. Middle East historian Ervand Abrahamian identified the coup d'état as "a classic case of nationalism clashing with imperialism in the Third World". He states that Secretary of State Dean Acheson admitted the "'Communist threat' was a smokescreen" in responding to President Eisenhower's claim that the Tudeh party was about to assume power.[104] [check quotation syntax]

Throughout the crisis, the "communist danger" was more of a rhetorical device than a real issue—i.e. it was part of the cold-war discourse ...The Tudeh was no match for the armed tribes and the 129,000-man military. What is more, the British and Americans had enough inside information to be confident that the party had no plans to initiate armed insurrection. At the beginning of the crisis, when the Truman administration was under the impression a compromise was possible, Acheson had stressed the communist danger, and warned if Mosaddegh was not helped, the Tudeh would take over. The (British) Foreign Office had retorted that the Tudeh was no real threat. But, in August 1953, when the Foreign Office echoed the Eisenhower administration's claim that the Tudeh was about to take over, Acheson now retorted that there was no such communist danger. Acheson was honest enough to admit that the issue of the Tudeh was a smokescreen.[104]

Abrahamian states that Iran's oil was the central focus of the coup, for both the British and the Americans, though "much of the discourse at the time linked it to the Cold War".[105] Abrahamian wrote, "If Mosaddegh had succeeded in nationalizing the British oil industry in Iran, that would have set an example and was seen at that time by the Americans as a threat to U.S. oil interests throughout the world, because other countries would do the same."[105] Mosaddegh did not want any compromise solution that allowed a degree of foreign control. Abrahamian said that Mosaddegh "wanted real nationalization, both in theory and practice".[105]

Pro-shah sympathizers

Tirman points out that agricultural land owners were politically dominant in Iran, well into the 1960s and the monarch, Reza Shah's aggressive land expropriation policies—to the benefit of himself and his supporters—resulted in the Iranian government being Iran's largest land owner. "The landlords and oil producers had new backing, moreover, as American interests were for the first time exerted in Iran. The Cold War was starting, and Soviet challenges were seen in every leftist movement. But the reformers were at root nationalists, not communists, and the issue that galvanized them above all others was the control of oil."[106] The belief that oil was the central motivator behind the coup has been echoed in the popular media by authors such as Robert Byrd,[107] Alan Greenspan,[108] and Ted Koppel.[109]

Middle East political scientist Mark Gasiorowski states that while, on the face of it, there is considerable merit to the argument that U.S. policymakers helped U.S. oil companies gain a share in Iranian oil production after the coup, "it seems more plausible to argue that U.S. policymakers were motivated mainly by fears of a communist takeover in Iran, and that the involvement of U.S. companies was sought mainly to prevent this from occurring. The Cold War was at its height in the early 1950s, and the Soviet Union was viewed as an expansionist power seeking world domination. Eisenhower had made the Soviet threat a key issue in the 1952 elections, accusing the Democrats of being soft on communism and of having 'lost China.' Once in power, the new administration quickly sought to put its views into practice."[11]

Gasiorowski further states "the major U.S. oil companies were not interested in Iran at this time. A glut existed in the world oil market. The U.S. majors had increased their production in Saudi Arabia and Kuwait in 1951 in order to make up for the loss of Iranian production; operating in Iran would force them to cut back production in these countries which would create tensions with Saudi and Kuwaiti leaders. Furthermore, if nationalist sentiments remained high in Iran, production there would be risky. U.S. oil companies had shown no interest in Iran in 1951 and 1952. By late 1952, the Truman administration had come to believe that participation by U.S. companies in the production of Iranian oil was essential to maintain stability in Iran and keep Iran out of Soviet hands. In order to gain the participation of the major U.S. oil companies, Truman offered to scale back a large anti-trust case then being brought against them. The Eisenhower administration shared Truman's views on the participation of U.S. companies in Iran and also agreed to scale back the anti-trust case. Thus, not only did U.S. majors not want to participate in Iran at this time, it took a major effort by U.S. policymakers to persuade them to become involved."[11]

In 2004, Gasiorowski edited a book on the coup[110] arguing that "the climate of intense cold war rivalry between the superpowers, together with Iran's strategic vital location between the Soviet Union and the Persian Gulf oil fields, led U.S. officials to believe that they had to take whatever steps were necessary to prevent Iran from falling into Soviet hands."[110] While "these concerns seem vastly overblown today"[110] the pattern of "the 1945–46 Azerbaijan crisis, the consolidation of Soviet control in Eastern Europe, the communist triumph in China, and the Korean War—and with the Red Scare at its height in the United States"[110] would not allow U.S. officials to risk allowing the Tudeh Party to gain power in Iran.[110] Furthermore, "U.S. officials believed that resolving the oil dispute was essential for restoring stability in Iran, and after March 1953 it appeared that the dispute could be resolved only at the expense either of Britain or of Mosaddeq."[110] He concludes "it was geostrategic considerations, rather than a desire to destroy Mosaddeq's movement, to establish a dictatorship in Iran or to gain control over Iran's oil, that persuaded U.S. officials to undertake the coup."[110]

Mosaddegh's house after attack

Faced with choosing between British interests and Iran, the U.S. chose Britain, Gasiorowski said. "Britain was the closest ally of the United States, and the two countries were working as partners on a wide range of vitally important matters throughout the world at this time. Preserving this close relationship was more important to U.S. officials than saving Mosaddeq's tottering regime." A year earlier, British Prime Minister Winston Churchill used Britain's support for the U.S. in the Cold War to insist the United States not undermine his campaign to isolate Mosaddegh. "Britain was supporting the Americans in Korea, he reminded Truman, and had a right to expect 'Anglo-American unity' on Iran."[18]:145

The two main winners of World War II, who had been Allies during the war, became superpowers and competitors as soon as the war ended, each with their own spheres of influence and client states. After the 1953 coup, Iran became one of the client states of the United States. In his earlier book, U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran, Gasiorowski identifies the client states of the United States and of the Soviet Union during 1954–1977. Gasiorowski identified Cambodia, Guatemala, Indonesia, Iran, Laos, Nicaragua, Panama, the Philippines, South Korea, South Vietnam, and Taiwan as strong client states of the United States and identified those that were moderately important to the U.S. as Bolivia, Brazil, Colombia, Costa Rica, Dominican Republic, Ecuador, El Salvador, Greece, Haiti, Honduras, Israel, Jordan, Liberia, Pakistan, Paraguay, Thailand, Tunisia, Turkey, and Zaire. He named Argentina, Chile, Ethiopia, Japan, and Peru as "weak" client states of the United States.[111]

Gasiorowski identified Bulgaria, Cuba, Czechoslovakia, East Germany, Hungary, Mongolia, Poland, North Vietnam, and Romania as "strong client states" of the Soviet Union, and Afghanistan, Egypt, Guinea, North Korea, Somalia, and Syria as moderately important client states. Mali and South Yemen were classified as weak client states of the Soviet Union.

According to Kinzer, for most Americans, the crisis in Iran became just part of the conflict between Communism and "the Free world".[18]:84 "A great sense of fear, particularly the fear of encirclement, shaped American consciousness during this period. ... Soviet power had already subdued Latvia, Lithuania, and Estonia. Communist governments were imposed on Bulgaria and Romania in 1946, Hungary and Poland in 1947, and Czechoslovakia in 1948. Albania and Yugoslavia also turned to communism. Greek communists made a violent bid for power. Soviet soldiers blocked land routes to Berlin for sixteen months. In 1949, the Soviet Union successfully tested a nuclear weapon. That same year, pro-Western forces in China lost their Civil War to communists led by Mao Zedong. From Washington, it seemed that enemies were on the march everywhere."[18]:84 Consequently, "the United States, challenged by what most Americans saw as a relentless communist advance, slowly ceased to view Iran as a country with a unique history that faced a unique political challenge."[18]:205 Some historians, including Douglas Little,[112] Abbas Milani[113] and George Lenczowski[114] have echoed the view that fears of a communist takeover or Soviet influence motivated the U.S. to intervene.

On 11 May 1951, prior to the overthrow of Mosaddegh, Adolf A. Berle warned the U.S. State Department that U.S. "control of the Middle East was at stake, which, with its Persian Gulf oil, meant 'substantial control of the world.'"[115]

News coverage in the United States and Great Britain

When Mosaddegh called for the dissolution of the Majlis in August 1953, the editors of the New York Times gave the opinion that: "A plebiscite more fantastic and farcical than any ever held under Hitler or Stalin is now being staged in Iran by Premier Mosaddegh in an effort to make himself unchallenged dictator of the country."[116]

A year after the coup, the New York Times wrote on 6 August 1954, that a new oil "agreement between Iran and a consortium of foreign oil companies" was "good news indeed".[117]

Costly as the dispute over Iranian oil has been to all concerned, the affair may yet be proved worthwhile if lessons are learned from it: Underdeveloped countries with rich resources now have an object lesson in the heavy cost that must be paid by one of their number which goes berserk with fanatical nationalism. It is perhaps too much to hope that Iran's experience will prevent the rise of Mossadeghs in other countries, but that experience may at least strengthen the hands of more reasonable and more far-seeing leaders. In some circles in Great Britain the charge will be pushed that American "imperialism"—in the shape of the American oil firms in the consortium!—has once again elbowed Britain from a historic stronghold.[117]

The British government used the BBC's Persian service for advancing its propaganda against Mosaddegh. Anti-Mosaddegh material were repeatedly aired on the radio channel to the extent that Iranian staff at the BBC Persian radio went on strike to protest the move.[118] The documentary Cinematograph aired on 18 August 2011 on the anniversary of the coup. In it, BBC admitted for the first time to the role of BBC Persian radio as the propaganda arm of the British government in Iran. The Cinematograph narrator said:

The British government used the BBC Persian radio for advancing its propaganda against Mosaddegh and anti-Mosaddegh material were repeatedly aired on the radio channel to the extent that Iranian staff at the BBC Persian radio went on strike to protest the move.

The documentary quoted a 21 July 1951 classified document in which a Foreign Office official thanked the British ambassador for his proposals that were precisely followed by the BBC Persian radio to strengthen its propaganda against Mosaddegh:

The BBC had already made most of the points which you listed, but they were very glad to have an indication from you of what was likely to be most effective and will arrange their programme accordingly... We should also avoid direct attacks on the 'ruling classes' since it seems probable that we may want to deal with a government drawn from those classes should Mosaddegh fall.

The document further stressed that the Foreign Office "shall be grateful for [the ambassador's] comments on the propaganda line we have proposed".[119]

An early account of the CIA's role in the coup appeared in The Saturday Evening Post in late 1954, purporting to explain how "the strategic little nation of Iran was rescued from the closing clutch of Moscow." The report was approved by the CIA, and its authors may have been assisted by Kermit Roosevelt Jr., who had written for the Post before.[120]

Britain's role

Despite the British government's pressure, the National Security Archive released two declassified documents in August 2017 which confirm the British solicitation of the United States' assistance in ousting Mosaddeq.[19][121] According to these records, the British first approached the American government about a plan for the coup in November 1952[122] "repeatedly" asking U.S. to join the coup,[123] claiming that the Mosaddeq government would be ineffective in preventing a communist takeover,[122] and that Mosaddegh was a threat to America's global fight against communism,[124] which they believed necessitated action; the records also state that UK and U.S. spy agencies had by then had "very tentative and preliminary discussions regarding the practicability of such a move".[20] At the time, the American government was already preparing to aid Mosaddeq in his oil dealings with the British, and believed him to be anti-communist—considerations which made the U.S. government skeptical of the plot. Since President Truman's term was drawing to a close in January 1953, and there was too much uncertainty and danger associated with the plot, the U.S. government decided not to take action against Mosaddeq at the time.[122]

According to the 1952 documents, it was Christopher Steel, the No 2 official in the British embassy in Washington, who "pitched" the idea of the coup to US officials amid the US-Britain talks which had begun in October. The document also says that the British officials rejected Paul Nitze's suggestion that, instead of executing a coup, they mount a "campaign" against Ayatollah Abolqasem Kashani, "a leading opponent of British involvement in Iran's oil industry", and the communist Tudeh Party. They "pressed US for a decision" since the knew "the Truman administration was in its final weeks".[123] According to Wilber, the British Secret Intelligence Service worked with CIA to form a propaganda campaign via "the press, handbills and the Tehran clergy" to "weaken the Mossadeq government in any way possible".[125]

Oil nationalization law led to a "direct conflict" between Mosaddegh and the British government. So, Britain tried to regain its control over the oil industry in Iran by following a "three-track strategy" aimed at either "pressuring him into a favorable settlement or by removing him from the office." The three component of Britain strategy was: I) "legal maneuvers" including refusing direct negotiation with Mosaddegh, II) Imposing economic sanctions on Iran accompanied by performing war games in the region and III) Removal of Mosaddegh through "covert political action".[11]

Aftermath

The coup has been said to have "left a profound and long-lasting legacy."[126][127]

Blowback

According to the history based on documents released to the National Security Archive and reflected in the book Mohammad Mosaddeq and the 1953 Coup in Iran, the coup caused long-lasting damage to the U.S. reputation.

The '28 Mordad' coup, as it is known by its Persian date [in the Solar Hijri calendar], was a watershed for Iran, for the Middle East and for the standing of the United States in the region. The joint US-British operation ended Iran's drive to assert sovereign control over its own resources and helped put an end to a vibrant chapter in the history of the country's nationalist and democratic movements. These consequences resonated with dramatic effect in later years. When the Shah finally fell in 1979, memories of the US intervention in 1953, which made possible the monarch's subsequent, and increasingly unpopular, 25-year reign intensified the anti-American character of the revolution in the minds of many Iranians.[128]

The authoritarian monarch appreciated the coup, Kermit Roosevelt wrote in his account of the affair. "'I owe my throne to God, my people, my army and to you!' By 'you' he [the shah] meant me and the two countries—Great Britain and the United States—I was representing. We were all heroes."[84]

On 16 June 2000, The New York Times published the secret CIA report, "Clandestine Service History, Overthrow of Premier Mossadeq of Iran, November 1952 – August 1953," partly explaining the coup from CIA agent Wilber's perspective. In a related story, The New York Times reporter James Risen penned a story revealing that Wilber's report, hidden for nearly five decades, had recently come to light.

In the summer of 2001, Ervand Abrahamian writes in the journal Science & Society that Wilber's version of the coup was missing key information some of which was available elsewhere.

The New York Times recently leaked a CIA report on the 1953 American-British overthrow of Mosaddeq, Iran's Prime Minister. It billed the report as a secret history of the secret coup, and treated it as an invaluable substitute for the U.S. files that remain inaccessible. But a reconstruction of the coup from other sources, especially from the archives of the British Foreign Office, indicates that this report is highly sanitized. It glosses over such sensitive issues as the crucial participation of the U.S. ambassador in the actual overthrow; the role of U.S. military advisers; the harnessing of local Nazis and Muslim terrorists; and the use of assassinations to destabilize the government. What is more, it places the coup in the context of the Cold War rather than that of the Anglo-Iranian oil crisis—a classic case of nationalism clashing with imperialism in the Third World.[129]

In a review of Tim Weiner's Legacy of Ashes, historian Michael Beschloss wrote, "Mr. Weiner argues that a bad C.I.A. track record has encouraged many of our gravest contemporary problems... A generation of Iranians grew up knowing that the C.I.A. had installed the shah," Mr. Weiner notes. "In time, the chaos that the agency had created in the streets of Tehran would return to haunt the United States."[130]

The administration of Dwight D. Eisenhower considered the coup a success, but, given its blowback, that opinion is no longer generally held, because of its "haunting and terrible legacy".[18]:215 In 2000, Madeleine Albright, U.S. Secretary of State, said that intervention by the U.S. in the internal affairs of Iran was a setback for democratic government.[131][132] The coup is widely believed to have significantly contributed to the 1979 Iranian Revolution, which deposed the "pro-Western" Shah and replaced the monarchy with an "anti-Western" Islamic republic.[133]

"For many Iranians, the coup demonstrated duplicity by the United States, which presented itself as a defender of freedom but did not hesitate to use underhanded methods to overthrow a democratically elected government to suit its own economic and strategic interests", the Agence France-Presse reported.[134]

United States Supreme Court Justice William O. Douglas, who visited Iran both before and after the coup, wrote that "When Mosaddegh and Persia started basic reforms, we became alarmed. We united with the British to destroy him; we succeeded; and ever since, our name has not been an honored one in the Middle East."[135]

Iran

When the Shah returned to Iran after the coup, he was greeted by a cheering crowd. He wrote in his memoirs that while he had been a king for over a decade, for the first time he felt that the people had "elected" and "approved" of him, and that he had a "legitimate" popular mandate to carry out his reforms (although some in the crowd may have been bribed). The Shah was never able to remove the reputation of being a "foreign imposed" ruler among non-royalist Iranians. The Shah throughout his rule continued to assume that he was supported by virtually everybody in Iran, and sank into deep dejection when in 1978 massive mobs demanded his ouster. The incident left him in awe of American power, while it also gave him a deep hatred of the British.[15] When the Shah attempted during the 1970s to once again control the oil prices (through OPEC), and cancel the same oil consortium agreement that caused the 1953 coup, it resulted in a massive decline in US support for the Shah, and ironically, hastened his downfall.[136]

An immediate consequence of the coup d'état was the suppression of all republicanist[15] political dissent, especially the liberal and nationalist opposition umbrella group National Front as well as the (Communist) Tudeh party, and concentration of political power in the Shah and his courtiers.[137]

The minister of Foreign Affairs and the closest associate of Mosaddegh, Hossein Fatemi, was executed by order of the Shah's military court by firing squad on 10 November 1954.[138] According to Kinzer, "The triumphant Shah [Pahlavi] ordered the execution of several dozen military officers and student leaders who had been closely associated with Mohammad Mosaddegh"[139]

As part of the post-coup d'état political repression between 1953 and 1958, the Shah outlawed the National Front, and arrested most of its leaders.[140] The Shah personally spared Mosaddegh the death penalty, and he was given 3 years in prison, followed by house arrest for life.[15]

Mohammad Mosaddegh in court, 8 November 1953.

Many supporters of Iran continued to fight against the new regime, yet they were suppressed with some even being killed. The political party that Mosaddegh founded, the National Front of Iran, was later reorganized by Karim Sanjabi, and is currently being led by the National Poet of Iran Adib Boroumand, who was a strong Mosaddegh supporter and helped spread pro-Mosaddegh propaganda during the Abadan Crisis and its aftermath.[141]

The Communist Tudeh bore the main brunt of the crackdown.[142] The Shah's security forces arrested 4,121 Tudeh political activists including 386 civil servants, 201 college students, 165 teachers, 125 skilled workers, 80 textile workers, and 60 cobblers.[143] Forty were executed (primarily for murder, such as Khosrow Roozbeh),[14][15] another 14 died under torture and over 200 were sentenced to life imprisonment.[140] The Shah's post-coup dragnet also captured 477 Tudeh members ("22 colonels, 69 majors, 100 captains, 193 lieutenants, 19 noncommissioned officers, and 63 military cadets") who were in the Iranian armed forces.[144] After their presence was revealed, some National Front supporters complained that this Communist Tudeh military network could have saved Mosaddegh. However, few Tudeh officers commanded powerful field units, especially tank divisions that might have countered the coup. Most of the captured Tudeh officers came from the military academies, police and medical corps.[144][145] At least eleven of the captured army officers were tortured to death between 1953 and 1958.[143] Nevertheless, the Shah's response was exceedingly mild compared to the typical reaction that the future Islamic Republic would usually give to its opponents, or even other contemporary autocracies.[15][146][147][148][149]

Hossein Fatemi after arrest

After the 1953 coup, the Shah's government formed the SAVAK (secret police), many of whose agents were trained in the United States. The SAVAK monitored dissidents and carried out censorship. After the 1971 Siahkal Incident, it was given a "loose leash" to torture suspected dissidents with "brute force" that, over the years, "increased dramatically", and nearly 100 people were executed for political reasons during the last 20 years of the Shah's rule.[147][150] Nevertheless, the Shah generally dealt with dissent in a relatively mild manner compared to most autocratic leaders.[15][146] After the revolution, SAVAK was officially abolished, but was in reality "drastically expanded" into a new organization that killed over 8,000–12,000 prisoners between 1981–1985 alone, and 20,000–30,000 in total, with one prisoner who served time under both the Shah and the Islamic Republic declaring that "four months under (Islamic Republic's) warden Asadollah Lajevardi took the toll of four years under SAVAK".[147][148][149]

Another effect was sharp improvement of Iran's economy; the British-led oil embargo against Iran ended, and oil revenue increased significantly beyond the pre-nationalisation level. Despite Iran not controlling its national oil, the Shah agreed to replacing the Anglo-Iranian Oil Company with a consortium—British Petroleum and eight European and American oil companies; in result, oil revenues increased from $34 million in 1954–1955 to $181 million in 1956–1957, and continued increasing,[151] and the United States sent development aid and advisers. The Shah's government attempted to solve the issue of oil nationalization through this method, and Iran began to develop rapidly under his rule. The Shah later in his memoirs declared that Mosaddegh was a "dictator" that was "damaging" Iran through his "stubbornness", while he (the Shah) "followed" the smarter option.[15] By the 1970s, Iran was wealthier than all of its surrounding neighbors, and economists frequently predicted that it would become a major global economic power, and a developed country.[15]

Internationally

Kinzer wrote that the 1953 coup d'état was the first time the United States used the CIA to overthrow a democratically elected, civil government.[18] The Eisenhower administration viewed Operation Ajax as a success, with "immediate and far-reaching effect. Overnight, the CIA became a central part of the American foreign policy apparatus, and covert action came to be regarded as a cheap and effective way to shape the course of world events"—a coup engineered by the CIA called Operation PBSUCCESS toppling the duly elected Guatemalan government of Jacobo Arbenz Guzmán, which had nationalised farm land owned by the United Fruit Company, followed the next year.[18]:209

A pro-American government in Iran doubled the United States' geographic and strategic advantage in the Middle East, as Turkey, also bordering the USSR, was part of NATO.[152]

In 2000, U.S. Secretary of State Madeleine K. Albright, acknowledged the coup's pivotal role in the troubled relationship and "came closer to apologizing than any American official ever has before".

The Eisenhower administration believed its actions were justified for strategic reasons. ... But the coup was clearly a setback for Iran's political development. And it is easy to see now why many Iranians continue to resent this intervention by America in their internal affairs.[153][154][155]

In June 2009, the U.S. President Barack Obama in a speech in Cairo, Egypt, talked about the United States' relationship with Iran, mentioning the role of the U.S. in 1953 Iranian coup saying:

This issue has been a source of tension between the United States and the Islamic Republic of Iran. For many years, Iran has defined itself in part by its opposition to my country, and there is indeed a tumultuous history between us. In the middle of the Cold War, the United States played a role in the overthrow of a democratically elected Iranian government. Since the Islamic Revolution, Iran has played a role in acts of hostage-taking and violence against U.S. troops and civilians. This history is well known. Rather than remain trapped in the past, I have made it clear to Iran's leaders and people that my country is prepared to move forward.[156]

Legacy

In the Islamic Republic, remembrance of the coup is quite different from that of history books published in the West, and follows the precepts of Ayatollah Khomeini that Islamic jurists must guide the country to prevent "the influence of foreign powers".[157] Kashani came out against Mosaddegh by mid-1953 and "told a foreign correspondent that Mosaddegh had fallen because he had forgotten that the shah enjoyed extensive popular support."[158] A month later, Kashani "went even further and declared that Mosaddegh deserved to be executed because he had committed the ultimate offense: rebelling against the shah, 'betraying' the country, and repeatedly violating the sacred law."[159]

Men associated with Mosaddegh and his ideals dominated Iran's first post-revolutionary government. The first prime minister after the Iranian revolution was Mehdi Bazargan, a close associate of Mosaddegh. But with the subsequent rift between the conservative Islamic establishment and the secular liberal forces, Mosaddegh's work and legacy has been largely ignored by the Islamic Republic establishment.[18]:258 However, Mosaddegh remains a popular historical figure among Iranian opposition factions. Mosaddegh's image is one of the symbols of Iran's opposition movement, also known as the Green Movement.[160] Kinzer writes that Mosaddegh "for most Iranians" is "the most vivid symbol of Iran's long struggle for democracy" and that modern protesters carrying a picture of Mosaddegh is the equivalent of saying "We want democracy" and "No foreign intervention".[160]

In the Islamic Republic of Iran, Kinzer's book All the Shah's Men: An American Coup and the Roots of Middle East Terror has been censored of descriptions of Ayatollah Abol-Ghasem Kashani's activities during the Anglo-American coup d'état. Mahmood Kashani, the son of Abol-Ghasem Kashani, "one of the top members of the current, ruling élite"[161] whom the Iranian Council of Guardians has twice approved to run for the presidency, denies there was a coup d'état in 1953, saying Mosaddegh was obeying British plans to undermine the role of Shia clerics.[161]

This allegation also is posited in the book Khaterat-e Arteshbod-e Baznesheshteh Hossein Fardoust (The Memoirs of Retired General Hossein Fardoust), published in the Islamic Republic and allegedly written by Hossein Fardoust, a former SAVAK officer. It says that rather than being a mortal enemy of the British, Mohammad Mosaddegh always favored them, and his nationalisation campaign of the Anglo-Iranian Oil Company was inspired by "the British themselves". Scholar Ervand Abrahamian suggests that the fact that Fardoust's death was announced before publication of the book may be significant, as the Islamic Republic authorities may have forced him into writing such statements under duress.[162]

Viewpoints

Ruhollah Khomeini said the government didn't pay enough attention to religious figures which caused the coup d'état to take place and described the separation between religion and politics[163] as a fault in contemporary history.[164][165]

Ali Khamenei believed that Mosaddeq trusted the United States and asked them to help confront Britain. As a result, the 1953 coup d'état was executed by the U.S. against Mosaddeq.[166][167]

Barack Obama, the 44th president of the United States, said in regard to the role of the U.S. in the 1953 Iranian coup d'état that "may be well known, but it is not well founded".[168] He also stated that the U.S. played a major role in the overthrow of a democratically elected prime minister.[32]

In a tweet sent on 19 August 2018, Iranian Foreign Minister Mohammad Javad Zarif stated that the U.S. overthrew the popularly elected democratic government of Dr. Mosaddegh with the 1953 coup, restoring the dictatorship and subjugating Iranians for the next 25 years.[169]

In popular culture

Directed by Hasan Fathi and written jointly with playwright and university professor Naghmeh Samini, the TV series Shahrzad is the story of a love broken apart by events in the aftermath of the 1953 coup that overthrew the democratically elected prime minister, Mohammad Mosaddeq.

Cognito Comics/Verso Books has published a nonfiction graphic novel of the history,[170] Operation AJAX: The Story of the CIA Coup That Remade The Middle East,[171] that covers events leading to how the CIA hired rival mobs to create chaos and overthrow the country.

See also

References

  1. ^ Parsa, Misagh (1989). Social Origins of the Iranian Revolution. Rutgers University Press. p. 160. ISBN 9780230115620.
  2. ^ Samad, Yunas; Sen, Kasturi (2007). Islam in the European Union: Transnationalism, Youth and the War on Terrors. Oxford University Press. p. 86. ISBN 978-0195472516.
  3. ^ a b c Wilford 2013, p. 166.
  4. ^ a b Steven R. Ward (2009). Immortal: A Military History of Iran and Its Armed Forces. Georgetown University Press. p. 189. ISBN 978-1-58901-587-6. Retrieved 16 July 2013.
  5. ^ Gölz, "The Dangerous Classes and the 1953 Coup in Iran. On the Decline of ‘lutigari’ Masculinities." In Crime, Poverty and Survival in the Middle East. Edited by Stephanie Cronin, 177–90. London: I.B. Tauris, 2019, p. 177.
  6. ^ Wilford 2013, p. 164. "'TP' was the CIA country prefix for Iran, while 'AJAX' seems, rather prosaically, to have been a reference to the popular household cleanser, the implication being that the operation would scour Iran of communist influence".
  7. ^ CLANDESTINE SERVICE HISTORY: OVERTHROW OF PREMIER MOSSADEQ OF IRAN, Mar. 1954: p iii.
  8. ^ Ends of British Imperialism: The Scramble for Empire, Suez, and Decolonization. I.B.Tauris. 2007. pp. 775 of 1082. ISBN 9781845113476.
  9. ^ a b Bryne, Malcolm (18 August 2013). "CIA Admits It Was Behind Iran's Coup". Foreign Policy.
  10. ^ The CIA's history of the 1953 coup in Iran is made up of the following documents: a historian's note, a summary introduction, a lengthy narrative account written by Dr. Donald N. Wilber, and, as appendices, five planning documents he attached. Published 18 June 2000 by The New York Times
  11. ^ a b c d e f Gasiorowski, Mark J (August 1987). "The 1953 Coup D'etat in Iran The 1953 Coup D'etat in Iran". International Journal of Middle East Studies. 19 (3): 261–86. doi:10.1017/s0020743800056737. JSTOR 163655. A version is available for public access at Web publication accessed from Document Revision: 1.4 Last Updated: 1998/08/23. It is archived at Archived 19 June 2009.
  12. ^ Kinzer, Stephen (2008). All the Shah's Men: An American Coup and the Roots of Middle East Terror. Wiley. ISBN 978-0470185490.
  13. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z aa Kressin, Wolfgang K. (May 1991). "Prime Minister Mossaddegh and Ayatullah Kashani From Unity to Enmity: As Viewed from the American Embassy in Tehran, June 1950 – August 1953" (PDF). University of Texas at Austin.
  14. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p Milani, Abbas (2008). Eminent Persians. Syracuse University Press. ISBN 978-0-8156-0907-0.
  15. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z aa ab ac ad ae af ag ah ai aj ak al am an ao Milani, Abbas (2011). The Shah. ISBN 9780230115620.
  16. ^ Mary Ann Heiss in Mohammad Mosaddeq and the 1953 Coup in Iran, pp. 178–200
  17. ^ Mohammad Mosaddeq and the 1953 Coup in Iran
  18. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y Kinzer, Stephen (2008). All the Shah's Men: An American Coup and the Roots of Middle East Terror. John Wiley & Sons. ISBN 9780470185490. Retrieved 11 August 2018.
  19. ^ a b "New U.S. Documents Confirm British Approached U.S. in Late 1952 About Ousting Mosaddeq". National Security Archive. 8 August 2017. Retrieved 1 September 2017.
  20. ^ a b "Proposal to Organize a Coup in Iran". National Security Archive. 8 August 2017. Retrieved 1 September 2017.
  21. ^ "How a Plot Convulsed Iran in '53 (and in '79)". The New York Times. Retrieved 5 June 2010.
  22. ^ Gholam Reza Afkhami (12 January 2009). The Life and Times of the Shah. University of California Press. p. 161. ISBN 978-0-520-94216-5.
  23. ^ U.S. foreign policy in perspective: clients, enemies and empire. David Sylvan, Stephen Majeski, p. 121.
  24. ^ Cf. Gölz, "The Dangerous Classes and the 1953 Coup in Iran. On the Decline of ‘lutigari’ Masculinities." In Crime, Poverty and Survival in the Middle East. Edited by Stephanie Cronin, 177–90. London: I.B. Tauris, 2019.
  25. ^ Zulaika, Joseba (2009). Terrorism: the self-fulfilling prophecy. University of Chicago Press. p. 139.
  26. ^ Abrahamian, Ervand, Iran Between Two Revolutions by Ervand Abrahamian, (Princeton University Press, 1982), p. 280
  27. ^ Mossadegh – A Medical Biography by Ebrahim Norouzi[ISBN missing]
  28. ^ Persian Oil: A Study in Power Politics by L.P. Elwell-Sutton. 1955. Lawrence and Wishart Ltd. London
  29. ^ "CIA Confirms Role in 1953 Iran Coup". nsarchive2.gwu.edu. The National Security Archive. 19 August 2013. Retrieved 21 August 2018.
  30. ^ CIA finally admits it masterminded Iran's 1953 coup RT News
  31. ^ a b c Saeed Kamali Dehghan; Richard Norton-Taylor (19 August 2013). "CIA admits role in 1953 Iranian coup". The Guardian. Retrieved 20 August 2013.
  32. ^ a b "In declassified document, CIA acknowledges role in '53 Iran coup". Cnn.com. Retrieved 22 August 2013.
  33. ^ Mark J. Gasiorowski, U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran (Cornell University Press: 1991) p. 32; George N. Curzon, Persia and the Persian Question, vol. 1. (London: Cass, 1966) pp. 3–4.
  34. ^ Elwell-Sutton, L. P. Persian Oil: A Study in Power Politics (Lawrence and Wishart Ltd.: London) 1955. p. 12.
  35. ^ United Kingdom Gross Domestic Product deflator figures follow the Measuring Worth "consistent series" supplied in Thomas, Ryland; Williamson, Samuel H. (2018). "What Was the U.K. GDP Then?". MeasuringWorth. Retrieved 5 January 2018.
  36. ^ Elwell-Sutton, L. P. Persian Oil: A Study in Power Politics (Lawrence and Wishart Ltd.: London) 1955. p. 15
  37. ^ Elwell-Sutton, L. P. Persian Oil: A Study in Power Politics p. 17
  38. ^ Elwell-Sutton, L. P. Persian Oil: A Study in Power Politics p. 19
  39. ^ Mangol Bayat, Iran's First Revolution: Shi'ism and the Constitutional Revolution of 1905–1909, Studies in Middle Eastern History, 336 p. (Oxford University Press, 1991). ISBN 0-19-506822-X.
  40. ^ Browne, Edward G., "The Persian Revolution of 1905–1909", Mage Publishers (July 1995). ISBN 0-934211-45-0
  41. ^ Afary, Janet, "The Iranian Constitutional Revolution, 1906–1911", Columbia University Press. 1996. ISBN 0-231-10351-4
  42. ^ a b c d e f g h i Farrokh, Kaveh (2011). Iran at War: 1500–1988. Osprey Publishing Limited. ISBN 9781780962214.
  43. ^ a b c "Iran's 1906 Constitution". Foundation for Iranian Studies. Retrieved 13 June 2014.
  44. ^ Mackey, Iranians, Plume, (1998), p. 178
  45. ^ a b Notes From the Minefield: United States Intervention in Lebanon and the Middle East, 1945–1958 by Boston University political science Professor Irene L. Gendzier, (Westview Press, 1999) ISBN 978-0-8133-6689-0 pp. 34–35
  46. ^ "The Company File—From Anglo-Persian Oil to BP Amoco". BBC News. 11 August 1998.
  47. ^ U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran by Mark J. Gasiorowski (Cornell University Press: 1991) p. 59. ISBN 978-0-8014-2412-0
  48. ^ a b "The Revolutionary execution (assassination) of Ali Razmara by Fedaian-e-Islam". Islamic Revolution Document Center. Archived from the original on 9 January 2015. Retrieved 13 June 2014.
  49. ^ Notes From the Minefield: United States Intervention in Lebanon and the Middle East, 1945–1958 by Boston University political science Professor Irene L. Gendzier, (Westview Press, 1999) ISBN 978-0-8133-6689-0 p. 35
  50. ^ Chatfield, Wayne, The Creole Petroleum Corporation in Venezuela Ayer Publishing 1976 p. 29
  51. ^ Abrahamian, Ervand (2013). The Coup: 1953, the CIA, and the roots of modern U.S.-Iranian relations. New York: New Press, The. pp. 125–27. ISBN 978-1-59558-826-5.
  52. ^ Robert B Durham (25 August 2014). False Flags, Covert Operations, & Propaganda. Lulu.com. p. 260. ISBN 978-1-312-46288-5.
  53. ^ Abrahamian, (1982) p. 268
  54. ^ Office of the Military Governor of Teheran: Black Book on Tudeh Officers Organization. 1956. ISBN 978-3-8442-7813-2. [1]
  55. ^ a b "Mossaddegh: Eccentric nationalist begets strange history". NewsMine. 16 April 2000. Retrieved 13 June 2014.
  56. ^ a b "History of Iran: Oil Nationalization". Iran Chamber Society. 2014. Retrieved 13 June 2014.
  57. ^ Abrahamian, Iran between 2 Revolutions, 1982, (p. 274)
  58. ^ Gasiorowski, M. J., (1987) "The 1953 Coup d'État in Iran." International Journal of Middle East Studies, vol. 19 pp. 261–86.
  59. ^ a b "Shah Flees Iran After Move to Dismiss Mossadegh Fails". www.nytimes.com. Retrieved 26 February 2016.
  60. ^ Gasiorowski, Mark J. (1991). U.S. Foreign Policy and the Shah, Building a Client State in Iran. Cornell University Press. p. 17. ISBN 978-0-8014-2412-0. Retrieved 18 March 2011.
  61. ^ unknown, author (2 September 1953). "No. 362 Top Secret British Memorandum – Persia – Political Review of the Recent Crisis". Office of the Historian for the Department of State of the United States of America. Retrieved 20 May 2016. Late on the evening of the 15th August, Colonel Nasiri went to the house of the Prime Minister and delivered a copy of the Royal firman to the officer in charge of the troops defending Dr. Musaddiq's house. As soon as he left the house he was arrested. It seems that the plan was for the Imperial Guards to occupy the general staff and Police headquarters, the radio station and other important centres at the same time that the firman was being delivered to Dr. Musaddiq's house. Something went wrong, and the plan failed. It was believed that junior officers in the Guards Regiment, who had Tudeh sympathies, disrupted the plan.
  62. ^ Smith, Walter Bedell (18 August 1953). "No. 346 Memorandum by the Under Secretary of State (Smith) to the President". Office of the Historian for the Department of State of the United States of America. Retrieved 20 May 2016. The move failed because of three days of delay and vacillation by the Iranian generals concerned, during which time Mosadeq apparently found out all that was happening. Actually it was a counter-coup, as the Shah acted within his constitutional power in signing the firman replacing Mosadeq. The old boy wouldn't accept this and arrested the messenger and everybody else involved that he could get his hands on. We now have to take a whole new look at the Iranian situation and probably have to snuggle up to Mosadeq if we're going to save anything there.
  63. ^ Elm, Mostafu (1994). Oil, Power, and Principle: Iran's Oil Nationalization and Its Aftermath, p. 333. Syracuse University Press
  64. ^ Henderson, Loy (18 August 1953). "No. 347 Telegram from The Ambassador in Iran (Henderson) to the Department of State". Office of the Historian for the Department of State of the United States of America. Retrieved 20 May 2016. I told [Mosadeq] I [am] particularly interested in events recent days. I would like to know more about [the] effort replace him by General Zahedi. He said on evening of 15th Col. Nasiri had approached his house apparently to arrest him. Col. Nasiri himself, however, had been arrested and number other arrests followed. He had taken oath not try to oust Shah and would have lived up this oath if Shah had not engaged in venture this kind. Clear Nasiri had been sent by Shah arrest him and Shah had been prompted by British.
  65. ^ a b Hadidi, Ibrahim (1 December 2011). "New: Contemporary History: 19 August 1953 Coup". Iran Review. Retrieved 16 July 2013.
  66. ^ Wilford 2013, pp. 165–66.
  67. ^ "History Used and Abused". FRONTLINE : Tehran Bureau. 1993. Retrieved 13 June 2014.
  68. ^ Wilford 2013, pp. 166–68.
  69. ^ What's Behind the Crises in Iran and Afghanistan by E Ahmed – 1980
  70. ^ "Helen Chapin Metz, ed. Iran: A Country Study. Washington: GPO for the Library of Congress". Countrystudies.us. 1987. Retrieved 22 August 2013.
  71. ^ "New York Times Special Report: The C.I.A. in Iran". The New York Times.
  72. ^ "Dr. Mohammad Mosaddeq: Symbol of Iranian Nationalism and Struggle Against Imperialism by the Iran Chamber Society". Iranchamber.com. Retrieved 22 August 2013.
  73. ^ a b "The 1953 Coup D'etat in Iran". Archived from the original on 9 June 2009. Retrieved 6 June 2009.
  74. ^ a b "CIA Historical Paper No. 208 Clandestine Service History: Overthrow of Premier Mossadeq of Iran November 1952 – August 1953 by Donald N. Wilber". Archived from the original on 9 June 2009. Retrieved 6 June 2009.
  75. ^ N. R. Keddie and M. J. Gasiorowski, eds., Neither East Nor West. Iran, the United States, and the Soviet Union, New Haven, 1990, 154–55; personal interviews
  76. ^ "Review of All the Shah's Men by CIA staff historian David S. Robarge". Archived from the original on 22 June 2009. Retrieved 21 June 2009.
  77. ^ p. 15, "Targeting Iran", by David Barsamian, Noam Chomsky, Ervand Abrahamian, and Nahid Mozaffari
  78. ^ "CIA document mentions who ordered the 1953 coup" (PDF). Retrieved 22 August 2013.
  79. ^ Eisenhower, vol.2, The President Stephen E. Ambrose,(New York: Simon and Schuster, 1984), p. 111. "Ambrose repeats this paragraph" in Eisenhower: Soldier and President (New York: Simon and Schuster, 1990), p. 333, according to the note by a CIA staff member in the same document.
  80. ^ Michael Evans. "Secret Notes by CIA agent Donald Wilber on the overthrow of Premier Mossadegh of Iran (PDF)". Archived from the original on 7 March 2011. Retrieved 18 March 2011.
  81. ^ Notes, formerly classified as "Secret" by CIA agent Donald Wilber on the overthrow of Premier Mossadegh of Iran (plain text). Retrieved 6 June 2009.
  82. ^ Gölz, "The Dangerous Classes and the 1953 Coup in Iran. On the Decline of ‘lutigari’ Masculinities." In Crime, Poverty and Survival in the Middle East. Edited by Stephanie Cronin, 177–90. London: I.B. Tauris, 2019.
  83. ^ a b How to Overthrow A Government Pt. 1 on 5 March 2004
  84. ^ a b Countercoup: The Struggle for the Control of Iran, Kermit Roosevelt, (New York: McGraw Hill) 1979
  85. ^ "Foucault and the Iranian Revolution" Janet Afary, Kevin Anderson, Michel Foucault. University of Chicago Press: June 2005 ISBN 978-0-226-00786-1 "protesters killed by the Shah's brutal repression"
  86. ^ Nasr, Vali, "The Shia Revival", Norton, (2006), p. 124
  87. ^ Schanzer, Jonathan (1 June 2004). "Review by Jonathan Schanzer of "All the Shah's Men" by Stephen Kinzer". Middle East Quarterly. Meforum.org.
  88. ^ Mackay, Sandra, "The Iranians", Plume (1997), pp. 203–04
  89. ^ Nikki Keddie: "Roots of Revolution", Yale University Press, 1981, p. 140
  90. ^ a b c "C.I.A. Destroyed Files on 1953 Iran Coup" 29 May 1997 The New York Times
  91. ^ C.I.A. Is Slow to Tell Early Cold War Secrets by Tim Weiner 8 April 1996
  92. ^ "C.I.A., Breaking Promises, Puts Off Release of Cold War Files" by Tim Weiner 15 July 1998 The New York Times
  93. ^ Risen, James (16 April 2000). "Secrets Of History: The C.I.A. in Iran – A special report. How a Plot Convulsed Iran in '53 (and in '79)". The New York Times.
  94. ^ "The Secret CIA History of the Iran Coup, 1953". National Security Archive. 29 November 2000. Retrieved 6 March 2012.
  95. ^ "Mohammed Mosaddeq and the 1953 Coup in Iran". National Security Archive. 22 June 2004. Retrieved 6 March 2012.
  96. ^ "CIA Confirms Role in 1953 Iran Coup". National Security Archive. 19 August 2013. Retrieved 20 August 2013.
  97. ^ Nixon White House Tapes January 1973 Archived 28 May 2010 at the Wayback Machine, Nixon Presidential Library & Museum, released on 23 June 2009.
  98. ^ "Iran's Rouhani tells UN: we pose no threat to the world: Iranian president addresses UN general assembly and says the world is 'tired of war' and US should not threaten force in Syria". The Guardian. 25 September 2013.
  99. ^ "Foreign Relations of the United States, Iran, 1951–1954". Retrieved 16 June 2017.
  100. ^ "Iran 1953 Covert History Quietly Released". Federation of American Scientists. Retrieved 16 June 2017.
  101. ^ "64 Years Later, CIA Finally Releases Details of Iranian Coup". Foreign Policy. Retrieved 25 June 2017.
  102. ^ "New Findings on Clerical Involvement in the 1953 Coup in Iran". National Security Archive. 7 March 2018. Retrieved 9 July 2018.
  103. ^ Gasiorowski, Mark J. (1991). U.S. foreign policy and the Shah: building a client state in Iran. Cornell University Press. ISBN 9780801424120. Retrieved 11 August 2018.
  104. ^ a b "The 1953 Coup in Iran, Science & Society, 65 (2), Summer 2001, pp. 182–215". Archived from the original on 21 October 2009.
  105. ^ a b c "Goodman-Abrahamian interview". Democracynow.org. Retrieved 22 August 2013.
  106. ^ Spoils of War: The Human Cost of America's Arms Trade by John Tirman (Free Press 1997) P. 30 ISBN 978-0-684-82726-1
  107. ^ Byrd, Robert (2004). Losing America: confronting a reckless and arrogant presidency. W. W. Norton & Company. p. 132. ISBN 978-0-393-05942-7.
  108. ^ Greenspan, Alan (2008). The Age of Turbulence: Adventures in a New World (reprint, illustrated ed.). Penguin Group. p. 463. ISBN 978-0-14-311416-1. Retrieved 18 March 2011.
  109. ^ Koppel, Ted (24 February 2006). "Will Fight for Oil". The New York Times. Retrieved 27 March 2010.
  110. ^ a b c d e f g Gasiorowski, Mosaddeq, p. 274
  111. ^ U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran by Mark J. Gasiorowski (Cornell University Press: 1991) p. 27.
  112. ^ Little, Douglas (2003). American Orientalism: The United States and the Middle East since 1945. I.B.Tauris. p. 216. ISBN 978-1-86064-889-2. Retrieved 18 March 2011.
  113. ^ Milani, Abbas (2008). Eminent Persians: The Men and Women Who Made Modern Iran, 1941–1979. Volume 1. Syracuse University Press. ISBN 978-0-8156-0907-0. Retrieved 18 March 2011.
  114. ^ Lenczowski, George (1990). American Presidents and the Middle East. Duke University Press. p. 36. ISBN 978-0-8223-0972-7.
  115. ^ "Three Kings: The Rise of an American Empire in the Middle East After World War II" Lloyd C. Gardner, 2011
  116. ^ "The U.S. Press and Iran: Foreign Policy and the Journalism of Deference" by William A. Dorman, Mansour Farhang, 24 August 1988
  117. ^ a b "The Iranian Accord". The New York Times. 6 August 1954.
  118. ^ Marie Gillespie & Alban Webb (2013). Diasporas and Diplomacy: Cosmopolitan contact zones at the BBC World Service 1932–2012, pp. 129–32. Routledge Link " 'when it came to reporting adversely on Mossadeq, for two weeks all Iranian broadcasters disappeared. The BBC had no choice but to bring in English people who spoke Persian because the Iranians had gone on strike' "
  119. ^ "BBC admits role in 1953 Iranian coup". Press TV. 21 August 2011. Retrieved 16 July 2013.
  120. ^ Wilford 2013, pp. 173–74.
  121. ^ Foreign Relations of the United States, 1952–1954, Iran, 1951–1954 Office of the Historian.
  122. ^ a b c "British Proposal to Organize a Coup d'etat in Iran". National Security Archive. 8 August 2017. Retrieved 1 September 2017.
  123. ^ a b Lynch, David J (8 August 2017). "Britain pressed US to join Iran coup against Mosaddegh". Financial Tribune. Retrieved 14 August 2018.
  124. ^ McQuade, Joseph. "How the CIA toppled Iranian democracy". The Conversation. Retrieved 14 August 2018.
  125. ^ Merica, Dan; Hanna, Jason. "In declassified document, CIA acknowledges role in 1953 Iran coup". CNN. Retrieved 16 August 2018.
  126. ^ Abrahamian, Ervand, A History of Modern Iran, p. 122
  127. ^ Abrahamian, Tortured Confessions, (1999), p. 122
  128. ^ Dowlin, Joan E. (17 June 2009). "America's Role in Iran's Unrest". Huffington Post. USA. Retrieved 21 June 2009.
    Quoting from Gasiorowski and Byrne, Mohammad Mosaddeq and the 1953 Coup in Iran.
  129. ^ "The 1953 Coup in Iran by Ervand Abrahamian. Science & Society, 65 (2), Summer 2001, pp. 182–215". Archived from the original on 21 October 2009.
  130. ^ "The C.I.A.'s Missteps, From Past to Present" The New York Times, 12 July 2007
  131. ^ "U.S. Comes Clean About The Coup In Iran", CNN, 19 April 2000.
  132. ^ The comments were not an apology.
  133. ^ International Journal of Middle East Studies, 19, 1987, p. 261
  134. ^ ""Obama admits U.S. involvement in 1953 Iran coup" 4 June 2009, Agence France-Presse". 4 June 2009.
  135. ^ Kinzer, Stephen, Overthrow: America's Century of Regime Change from Hawaii to Iraq (Henry Holt and Company 2006). p. 200
  136. ^ Cooper, Andrew Scott (9 August 2011). The Oil Kings. ISBN 9781439157138.
  137. ^ Abrahamian, Ervand, Tortured Confessions, (University of California 1999)
  138. ^ The New York Times. 11 November 1954, p. 5
  139. ^ Overthrow: America's Century of Regime Change from Hawaii to Iraq by Stephen Kinzer (Henry Holt and Company 2006). p. 200. ISBN 978-0805082401
  140. ^ a b Iran in Revolution: The Opposition Forces by E Abrahamian – MERIP Reports
  141. ^ "Biography".
  142. ^ Abrahamian, Ervand (1999). Tortured Confessions. University of California Press. p. 84. ISBN 978-0-520-21866-6. Retrieved 18 March 2011.
  143. ^ a b Abrahamian, Ervand, Tortured Confessions, (University of California), 1999, pp. 89–90
  144. ^ a b Abrahamian, Ervand (1999). Tortured Confessions. University of California Press. p. 92. ISBN 978-0-520-21866-6. Retrieved 18 March 2011.
  145. ^ Abrahamian, Ervand, Iran Between Two Revolutions, 1982, p. 92
  146. ^ a b Laqueur, Walter Z. (3 January 1979). "Why the Shah Fell". Commentary Magazine. Retrieved 13 June 2014.
  147. ^ a b c Abrahamian, Ervand (1999). Tortured Confessions. ISBN 9780520922907.
  148. ^ a b Abrahamian, Ervand (1 October 1992). The Iranian Mojahedin. ISBN 9780300052671.
  149. ^ a b "Iran Tribunal".
  150. ^ Abrahamian, Ervand, Tortured Confessions, (University of California), 1999, pp. 88, 105
  151. ^ Abrahamian, Ervand, Iran between Revolutions, (Princeton University Press, 1982), pp. 419–20
  152. ^ "Turkey joined NATO in 1952".
  153. ^ "A short account of 1953 Coup". Iranchamber.com. Retrieved 22 August 2013.
  154. ^ "Secretary Albright's Speech regarding Iran". MidEast Info. 17 March 2000. Retrieved 16 July 2013.
  155. ^ "US-Iran Relations". Asia Society. 17 March 2000. Retrieved 16 July 2013.
  156. ^ "Barack Obama's Cairo speech". The Guardian. UK. 4 June 2009. Archived from the original on 11 June 2009. Retrieved 5 June 2009.
  157. ^ Hamid Algar's book, Islam and Revolution, Writings and Declarations of Imam Khomeini, ed by Hamid Algar, Mizan, 1981, p. 54
  158. ^ Abrahamian, Ervand (1993). Khomeinism : Essays on the Islamic Republic. University of California Press. p. 109. ISBN 978-0520081734.
  159. ^ Cited by Richard, Y. (1983). "Ayatollah Kashani: Precursor of the Islamic Republic?". In Keddie, N. (ed.). Religion and Politics in Iran. Yale University Press. p. 109. ISBN 978-0300028744.
  160. ^ a b Kinzer, Stephen (22 June 2009). "Democracy, made in Iran". The Guardian. UK. Retrieved 12 December 2010.
  161. ^ a b Kazemzadeh, Masoud (2004). "Review Essay of Stephen Kinzer's All the Shah's Men". Middle East Policy. 11 (4): 122–52. doi:10.1111/j.1061-1924.2004.00182.x.
  162. ^ Abrahamian, Ervand (1999). Tortured Confessions. University of California Press. pp. 160–61. ISBN 978-0520218666.
  163. ^ Brandis, Dov Asher. "THE 1979 IRANIAN REVOLUTION" (PDF). Near Eastern Studies.
  164. ^ Staff, Writer. "Imam Khomeini denounced coup against Mosaddeq". imam-khomeini.
  165. ^ Staff, Writer. "Imam Khomeini strongly denounced CIA orchestrated 1953 coup". imam-khomeini.
  166. ^ Staff, Writer. "Iran Leader warns against any trust in US". irna.
  167. ^ Staff, Writer (2 November 2017). "Viewing US as an enemy is not prejudice, but derives from experience". khamenei.
  168. ^ Takeyh, Ray (16 June 2014). "What Really Happened in Iran". Foreign Affairs (July/August 2014).
  169. ^ "Javad Zarif on Twitter". Twitter. Retrieved 19 August 2018.
  170. ^ Shirazi, Nima. "Coup, Illustrated: Iran, Oil, and the CIA Overthrow of 1953". Wide Asleep in America. Retrieved 3 April 2017.
  171. ^ Burwen and De Seve, Daniel (2015). Operation AJAX: The Story of the CIA Coup That Remade The Middle East (First print edition; first published as an app by Cognito Comics 2011 ed.). Verso. ISBN 978-1-78168-923-3.

Bibliography

  • Abrahamian, Ervand, Iran Between Two Revolutions (Princeton University Press, 1982)
  • Abrahamian, Ervand (2013). The Coup: 1953, the CIA, and the roots of modern U.S.-Iranian relations. New York: The New Press. ISBN 978-1-59558-826-5.
  • Dorril, Stephen, Mi6: Inside the Covert World of Her Majesty's Secret Intelligence Service ISBN 978-0-7432-0379-1 (paperback is separately titled: MI6: Fifty Years of Special Operations Fourth Estate: London, a division of HarperCollins ISBN 1-85702-701-9)
  • Dreyfuss, Robert, Devil's Game: How the United States Helped Unleash Fundamentalist Islam (Henry Holt and Company: 2005)
  • Elm, Mostafa. Oil, Power and Principle: Iran's Oil Nationalization and Its Aftermath. (Syracuse University Press, 1994) ISBN 978-0-8156-2642-8 Documents competition between Britain and the United States for Iranian oil, both before and after the coup. Publishers Weekly summary: "an impressive work of scholarship by an Iranian economist and former diplomat [showing how] the CIA-orchestrated coup, followed by U.S. backing of the dictatorial Shah, planted"
  • Elwell-Sutton, L. P. Persian Oil: A Study in Power Politics (Lawrence and Wishart Ltd.: London) 1955. Reprinted by Greenwood Press 1976. ISBN 978-0837171227
  • Farmanfarmaiyan, Manuchihr, Roxane Farmanfarmaian Blood and Oil: A Prince's Memoir of Iran, from the Shah to the Ayatollah (Random House 2005.). A cousin of Mosaddeq, Farmanfarmaiyan was the Shah's oil adviser. Sympathetic to the Shah and antagonistic to Khomeini, Farmanfarmaiyan offers many insider details of the epic battle for Iranian oil, both in Iran's historic relationship with Britain and then, after the coup, with the United States.
  • Gasiorowski, Mark J. U.S. Foreign Policy and the Shah: Building a Client State in Iran (Cornell University Press: 1991). Traces the exact changes in U.S. foreign policy that led to the coup in Iran soon after the inauguration of Dwight D. Eisenhower; describes "the consequences of the coup for Iran's domestic politics" including "an extensive series of arrests and installation of a rigid authoritarian regime under which all forms of opposition political activity were prohibited." Documents how U.S. oil industry benefited from the coup with, for the first time, 40 percent post-coup share in Iran's oil revenue.
  • Gasiorowski, Mark J., Editor; Malcolm Byrne (Editor) (2004). Mohammad Mosaddeq and the 1953 Coup in Iran. Syracuse University Press. ISBN 978-0-8156-3018-0.CS1 maint: extra text: authors list (link)
  • Gasiorowski, Mark J. (August 1987). "The 1953 Coup D'état in Iran". International Journal of Middle East Studies. 10 (3): 261–86. JSTOR 163655.
  • Gendzier, Irene. Notes From the Minefield: United States Intervention in Lebanon and the Middle East, 1945–1958 Westview Press, 1999. ISBN 978-0-8133-6689-0
  • Heiss, Mary Ann, Empire and Nationhood: The United States, Great Britain, and Iranian Oil, 1950–1954, Columbia University Press,1997. ISBN 0-231-10819-2
  • Kapuscinski, Ryszard (1982). Shah of Shahs. Vintage. ISBN 978-0-679-73801-5.
  • Kinzer, Stephen (2003). All the Shah's Men: An American Coup and the Roots of Middle East Terror. John Wiley & Sons. ISBN 978-0-471-26517-7.
  • Kinzer, Stephen, Overthrow: America's Century of Regime Change from Hawaii to Iraq (Henry Holt and Company 2006). ISBN 9780805082401 Assesses the influence of John Foster Dulles on U.S. foreign policy. "Dulles was tragically mistaken in his view that the Kremlin lay behind the emergence of nationalism in the developing world. He could... claim consistency in his uncompromising opposition to every nationalist, leftist, or Marxist regime on earth."
  • McCoy, Alfred, A Question of Torture: CIA Interrogation, from the Cold War to the War on Terror (Metropolitan Books 2006)
  • Rashid, Ahmed. Taliban: Militant Islam, Oil and Fundamentalism in Central Asia (Yale University Press 2010) ISBN 978-0-300-16368-1
  • Roosevelt, Kermit, Jr. (1979). Countercoup: The struggle for the control of Iran. McGraw-Hill. ISBN 978-0-07-053590-9.
  • Weiner, Tim. Legacy of Ashes: The History of the CIA (Doubleday 2007) ISBN 978-0-307-38900-8
  • Wilber "Clandestine Service History: Overthrow of Premier Mossadeq of Iran, Nov. 1952–1953" [CIA] CS Historial Paper no. 208. March 1954.
  • Behrooz, Maziar (August 2001). "Tudeh Factionalism and the 1953 Coup in Iran". International Journal of Middle East Studies. 33 (3): 363–82. doi:10.1017/S0020743801003026. JSTOR 259456.
  • Wilford, Hugh (2013). America's Great Game: The CIA's Secret Arabists and the Making of the Modern Middle East. Basic Books. ISBN 9780465019656.

External links

Media related to 1953 Iranian coup at Wikimedia Commons