کامیابی
کامیابی یا موفقیت وضعیت یا شرایطی است که در آن فرد یا گروهی به دامنهای مشخص از اهداف از پیش تعریفشده دست مییابد. کامیابی را میتوان در برابر ناکامی یا شکست قرار داد. سنجههای کامیابی به زمینه و بافتار بستگی دارند و ممکن است از دید ناظران گوناگون متفاوت باشند؛ آنچه یکنفر کامیابی میشمارد ممکن است از نگاه دیگری شکست به حساب آید، بهویژه در موقعیتهای رقابت مستقیم یا بازیهای مجموعصفر.
دشواری یا ناممکن بودن تعیین اینکه آیا وضعیتی مشمول سنجههای کامیابی یا شکست هست نیز رخ میدهد، بهویژه هنگامی که آن سنجهها مبهم یا نادقیق تعریف شده باشند. یافتن معیارهای سودمند و کارآمد یا ابتکارهای شهودی برای داوری دربارهٔ کامیابی یا شکست یک وضعیت، خود میتواند کاری دشوار باشد. برای نمونه، فیلمی که از نظر تجاری ناکام یا حتی بمب گیشه شمرده شود، ممکن است بعدها به پیروان کالت دست یابد و همان ناکامی نخستین تجاری به نوعی اعتبار فرهنگی فرعی بدل شود.
ریشهشناسی واژه در زبان آلمانی نشان میدهد که «Erfolg» از فعل «erfolgen» به معنای «پیامد» یا «نتیجه کنش» برگرفته شدهاست؛ به عبارت دیگر، کامیابی معلول کنش و رفتار آدمی است. در زبان فارسی نیز واژه کامیابی بر دستیابی به خواسته و هدف دلالت دارد.
در فرهنگ آمریکایی
[ویرایش]دویتیس و ریچ کامیابی را با مفهوم رؤیای آمریکایی پیوند میدهند. آنان بر این باورند که «آرمان کامیابی در رؤیای آمریکایی نهفتهاست که احتمالاً نیرومندترین ایدئولوژی در زندگی آمریکایی است»[۱] و پیشنهاد میکنند که «آمریکاییها عموماً به دستاورد، کامیابی و مادهباوری اقتصادی باور دارند».[۲] وایس در بررسی خود دربارهٔ کامیابی در روان آمریکایی، دیدگاه آمریکاییان نسبت به کامیابی را با مفهوم اخلاق کاری پروتستانی ماکس وبر مقایسه میکند.[۳] یک نظرسنجی خصوصی از سوی اندیشکده پاپیولِس نشان داد که آمریکاییها اکنون بر بازنشستگی امن، استقلال مالی، والد بودن و رضایت شغلی بهعنوان رؤیای آمریکایی خود تأکید دارند.[۴]
در زیستشناسی
[ویرایش]انتخاب طبیعی تغییرپذیری در بقا و زادآوری موفق جانداران بر پایه تفاوت در فنوتیپ آنهاست. این سازوکار کلیدی فرگشت است، یعنی دگرگونی صفات وراثتی یک جمعیت در گذر نسلها. چارلز داروین اصطلاح «انتخاب طبیعی» را رواج داد و آن را در برابر زادگیری مصنوعی قرار داد. داروین در سال ۱۸۵۹ نوشت که انتخاب طبیعی «اصلی است که بهواسطه آن هر تغییر اندک [در یک صفت]، اگر سودمند باشد، حفظ میشود».[۵]
مفهوم ساده اما نیرومند بود: جاندارانی که بهتر با محیط خود سازگارند، بیشتر احتمال دارد زنده بمانند و زادآوری کنند. تا زمانی که میان آنها تغییرپذیری وجود داشته باشد و آن تغییرپذیری وراثتپذیر باشد، گزینش ناگزیر افراد دارای سودمندترین تغییرات رخ خواهد داد. اگر تغییرات وراثتپذیر باشند، موفقیت تولیدمثلی نابرابر به فرگشت پیشرونده جمعیتهای ویژهای از یک گونه میانجامد و جمعیتهایی که به اندازه کافی متفاوت شوند سرانجام به گونههای جداگانه تبدیل میشوند.[۶][۷]
در آموزش
[ویرایش]کامیابی دانشآموز در نظام آموزشی اغلب از راه نمرهدهی بیان میشود. نمرهها ممکن است به شکل عدد، حرف یا نماد داده شوند. تا سال ۱۸۸۴ میلادی، کالج مانت هولیوک عملکرد دانشجویان را بر مقیاس ۱۰۰ نمرهای یا درصدی ارزیابی و سپس آن نمرههای عددی را با حروف A تا E خلاصه میکرد، بهطوریکه E نشانگر عملکرد کمتر از ۷۵ درصد بود. این نظام حرفی تا ۱۸۹۰ به دانشگاه هاروارد رسید. در ۱۸۹۸ کالج مانت هولیوک نظام نمرهدهی را اصلاح کرد و حرف F را برای مردودی افزود. کاربرد نمرههای حرفی در دهههای نخست سده بیستم گسترش بیشتری یافت و تا دهه ۱۹۳۰ حرف E به دلایل نامشخصی حذف شد.[۸]
خود نظامهای آموزشی نیز بر پایه میزان کامیابیشان در انتقال دانش و مهارتها ارزیابی میشوند. برای نمونه، برنامه بینالمللی ارزیابی دانشآموز (PISA) پژوهشی جهانی از سوی سازمان توسعه و همکاری اقتصادی (OECD) است که هدف آن ارزیابی نظامهای آموزشی با سنجش عملکرد تحصیلی دانشآموزان ۱۵ ساله در ریاضیات، دانش و خواندن است.[۹] این برنامه نخستینبار در سال ۲۰۰۰ برگزار شد و پس از آن هر سه سال یکبار تکرار میشود.
کارل دوک، روانشناس دانشگاه استنفورد، بهطور عمده بر انگیزش، شخصیت و رشد در پیوند با نظریههای ضمنی هوش پژوهش میکند. مهمترین دستاورد او در حوزه آموزش کتاب «ذهنیت: روانشناسی نوین کامیابی» (۲۰۰۶) است. دوک ذهنیت را بر پیوستاری میان ذهنیت ثابت (هوش ایستاست) و ذهنیت رشدیابنده (هوش قابل پرورش است) ترسیم میکند. ذهنیت رشدیابنده رویکردی یادگیریمحور است که چالش را در آغوش میکشد و پایداری در برابر شکستها را پشتیبانی میکند.[۸]
در کسبوکار و رهبری
[ویرایش]مالکم گلادول در کتاب ۲۰۰۸ خود با عنوان «نقاط پرت: داستان کامیابی» پیشنهاد میکند که مفهوم مرد خودساخته یک افسانه است. گلادول استدلال میکند که کامیابی کارآفرینانی همچون بیل گیتس بیش از آنکه ناشی از استعداد ذاتی آنان باشد، حاصل شرایط و بستر زندگیشان است.[۱۰][۱۱]
اندرو لیکیرمن، رئیس پیشین مدرسه کسبوکار لندن،[۱۲] استدلال میکند که کامیابی مفهومی نسبی است نه مطلق: کامیابی باید در برابر اهداف اعلامشده و دستاوردهای همتایان مرتبط سنجیده شود. او جف بیزوس (آمازون) و جک ما (علیبابا) را نمونه میآورد که در کسبوکار کامیاب بودهاند «زیرا در زمانی که آنها آغاز کردند، شرکتهای بسیاری آرزوی تسلطی را داشتند که این دو به دست آوردند».[۱۳] لیکیرمن چهار گزاره دربارهٔ کامیابی شرکتی و سنجش آن پیش مینهد:[۱۴]
- هیچ تعریف یگانهای از «شرکت کامیاب» و هیچ سنجه واحدی برای «کامیابی شرکتی» وجود ندارد.
- سود و ارزش سهام را نمیتوان مستقیماً بهعنوان سنجههای کامیابی شرکتی گرفت و نیازمند تفسیر دقیقاند.
- هنگام تفسیر عملکرد گذشته و کنونی، داوری لازم است.
- «کامیابی شرکتی» بازتاب تفسیری از عوامل کلیدی است؛ «واقعیت» نیست.[۱۵]
در مدیریت بازرگانی
[ویرایش]در دانش مدیریت بازرگانی، کامیابی بنگاه بهصورت تفاوت میان درآمد و هزینه تعریف میشود. اروین گلدماخر در سال ۱۹۲۹ کامیابی بنگاهی را تفاوت میان بازده و هزینهها دانست.[۱۶] این کامیابی از راه ترازنامه و صورت سود و زیان سنجیده میشود. در ترازنامه، کامیابی با مقایسه سرمایه ویژه در آغاز و پایان سال مالی (پس از تعدیل برداشتها و واریزیها) نمایان میشود.[۱۷]
برخی نویسندگان مانند کاپلان و نورتون پیشنهاد میکنند که کامیابی بنگاه با نظامهای شاخص مانند کارت امتیازی متوازن (Balanced Scorecard) سنجیده شود. این شاخصها معمولاً از منافع و چشمداشتهای ذینفعان برگرفته میشوند و بنگاه را از چشمانداز مشتری، کارکنان، فرایند و مالی مینگرند.[۱۸]
درجه دستیابی به هدف
[ویرایش]کامیابی هرچه بیشتر است که درجه دستیابی به هدف بالاتر باشد. این درجه با کارآمدی (اثربخشی) سنجیده میشود:[۱۹]
کامیابی کامل به معنای دستیابی ۱۰۰ درصدی به هدف است و ناکامی کامل به معنای صفر درصد دستیابی. برای نمونه، اگر کارگری هدف توافقشده ۳۰ قطعه فرآوری در دقیقه را برآورده سازد، کامیاب کار کردهاست.[۱۹]
در فلسفه دانش
[ویرایش]
نظریههای علمی اغلب هنگامی کامیاب شمرده میشوند که پیشبینیهایی بکنند که آزمایش آنها را تأیید کند. برای نمونه، محاسبات مربوط به مهبانگ وجود ریزموج زمینه کیهانی و فراوانی نسبی عناصر شیمیایی در فضای ژرف را پیشبینی کردند (نگاه کنید به هستهزایی مهبانگ) و مشاهدات این پیشبینیها را تأیید کردهاند.[۲۰]
نظریههای علمی همچنین میتوانند بهطور غیرمستقیم به کامیابی دست یابند، با پیشنهاد ایدههای دیگری که درست از آب درمیآیند. برای نمونه، یوهانس کپلر الگویی از منظومه شمسی بر پایه اجسام افلاطونی پیش نهاد. هرچند خود این ایده نادرست بود، اما او را برانگیخت تا پژوهشی را پی بگیرد که به کشفیاتی انجامید که اکنون به قوانین کپلر شناخته میشوند و در پیشرفت اخترشناسی و فیزیک نقشی محوری داشتند.[۲۱]
در احتمالات و آمار
[ویرایش]حوزههای احتمالات و آمار اغلب وضعیتهایی را بررسی میکنند که رویدادها با برچسب «کامیابی» یا «شکست» مشخص میشوند. برای نمونه، آزمایش برنولی یک آزمایش تصادفی با دقیقاً دو پیامد ممکن است: «کامیابی» و «شکست»، که در آن احتمال کامیابی هر بار که آزمایش انجام میشود یکسان است.[۲۲] این مفهوم به نام یاکوب برنولی، ریاضیدان سوئیسی سده هفدهم نامگذاری شده که آن را در اثر خود «ارس کونیکتاندی» (۱۷۱۳) تحلیل کرد.[۲۳]
واژه «کامیابی» در این معنا صرفاً به برآورده شدن شرایط تعیینشده اشاره دارد، نه به هیچ داوری اخلاقی. برای نمونه، آزمایش میتواند پرتاب یک تاس باشد که آمدن عدد شش «کامیابی» و همه پیامدهای دیگر «شکست» خوانده شوند. با فرض تاس منصف، احتمال کامیابی برابر خواهد بود.[۲۲]
در روانشناسی
[ویرایش]از دیدگاه روانشناسی، کامیابی هنگامی رخ میدهد که نیازها، چشمداشتها یا آرزوهای ذهنی فرد با موقعیتها و شرایط عینی هماهنگ شوند.[۲۴] روانشناسی بهصورت تجربی با علل (اصطلاحاً تعیینکنندهها) کامیابی سروکار دارد. عوامل اساسی برای کامیابی پایدار عبارتاند از: خودانگاره، رفتار اجتماعی، هوش، دانش، فرهنگ و انگیزش.[۲۴]
یکی از نظریههای مهم در این زمینه مفهوم «روانی» (Flow) از چیکسنتمیهایی است. بر پایه این مفهوم، نوعی احساس خوشبختی هنگامی پدید میآید که تواناییهای فرد به همان اندازه چالشها رشد کنند. اگر چالشها سریعتر از تواناییها افزایش یابند، فشار روانی یا حتی فرسودگی شغلی پدید میآید و اگر چالشها بسیار کمتر از تواناییها باشند، بیحوصلگی رخ میدهد.[۲۵]
نارضایتی از کامیابی
[ویرایش]هرچند شهرت و کامیابی از سوی بسیاری از مردم خواسته میشود، افراد کامیاب اغلب از جایگاه خود ناخرسندند. بهطور کلی همبستگی میان کامیابی و ناخشنودی وجود دارد. پژوهشی در سال ۲۰۰۸ نشان داد که مدیران عامل بیش از دو برابر عموم مردم دچار افسردگی میشوند، که نشان میدهد این پدیده به افراد مشهور محدود نیست.[۲۶]
پژوهشها نشان میدهند که مردم بیشتر بر کامیابی عینی (مانند پایگاه اجتماعی، ثروت و آوازه) بهعنوان معیار کامیابی تمرکز میکنند تا بر کامیابی ذهنی (مانند ارزش خویشتن، روابط و دروننگری اخلاقی) و در پیامد آن، از کامیابیای که دارند سرخورده میشوند.[۲۷]
گونههای کامیابی
[ویرایش]کامیابی را میتوان از زاویههای گوناگون دستهبندی کرد:[۱۹]
بر پایه جهتگیری هدف
[ویرایش]- کامیابی جزئی: دستیابی ناکامل اما بخشی به هدف.
- کامیابی آبرومندانه: هنگامی که نتیجه نسبت به هدف نخستین کمتر است، اما بهطور مطلق از سوی ناظران بهعنوان عملکردی بالاتر از میانگین ارزیابی میشود. برای نمونه، نامزدی که انتخابات را میبازد اما نسبت به شانس خود نتیجهای چشمگیر به دست میآورد.[۱۹]
- کامیابی ظاهری: نتیجهای که نخست کامیابی به نظر میرسد اما پس از آن ناکامی از آب درمیآید (همچون پیروزی پیرّوسی).[۱۹]
بر پایه نسبت با انسان
[ویرایش]در ورزش
[ویرایش]در ورزش، دستیابی به هدف را میتوان با دقت اندازهگیری کرد. کامیابی هنگامی رخ میدهد که ورزشکار در رقابت پیروز شود؛ مانند آنکه در دو و میدانی نخستین نفری باشد که از خط پایان میگذرد، در پرش طول بیشترین فاصله را بپیماید یا در فوتبال گلهای بیشتری بزند. کامیابی در اینجا با زمانسنجی یا واحدهای اندازهگیری مانند طول یا شمار سنجیده میشود.[۱۹]
جستارهای وابسته
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- ↑ DeVitis, Joseph L; Rich, John Martin (1996). The Success Ethic, Education, and the American Dream (به انگلیسی). Albany, New York: State University of New York Press. p. 4. OCLC 42855408.
- ↑ DeVitis, Joseph L; Rich, John Martin (1996). The Success Ethic, Education, and the American Dream (به انگلیسی). Albany, New York: State University of New York Press. p. 5.
- ↑ Weiss, Richard (1969). The American Myth of Success: From Horatio Alger to Norman Vincent Peale (به انگلیسی). University of Illinois Press. p. 17.
- ↑ «Success Index: Misunderstanding the American Dream». Populace. دریافتشده در ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۴.
- ↑ (Darwin 1859، ص. 61)
- ↑ (Darwin 1859، ص. 5)
- ↑ Hall, Brian K.؛ Hallgrímsson, Benedikt (۲۰۰۸). Strickberger's Evolution (ویراست ۴th). Jones and Bartlett. صص. ۴–۶. OCLC 796450355. شابک ۹۷۸-۰-۷۶۳۷-۰۰۶۶-۹.
- 1 2 Schinske، Jeffrey؛ Tanner، Kimberly (۲۰۱۴). «Teaching More by Grading Less (or Differently)». CBE: Life Sciences Education. ۱۳ (۲): ۱۵۹–۱۶۶. doi:10.1187/cbe.CBE-14-03-0054. PMC 4041495. PMID 26086649. شاپا 1931-7913.
- ↑ «About PISA». OECD PISA. دریافتشده در ۲۷ نوامبر ۲۰۲۰.
- ↑ "'Outliers' Puts Self-Made Success To The Test". NPR (به انگلیسی). ۱۸ نوامبر ۲۰۰۸. Retrieved 26 November 2020.
- ↑ Cowley, Jason (۲۳ نوامبر ۲۰۰۸). "Review: Outliers: The Story of Success by Malcolm Gladwell". The Guardian (به انگلیسی). Retrieved 26 November 2020.
- ↑ The Chartered Governance Institute, Sir Andrew Likierman, accessed 9 January 2022
- ↑ Likierman, A. , Sir Andrew Likierman of London Business School on good leaders, published 19 October 2014, accessed 6 November 2021
- ↑ Allen، Susie. «Researchers found a key reason certain people succeed while others fall behind, and it starts with learning from past mistakes». Business Insider (به انگلیسی). دریافتشده در ۲۷ آوریل ۲۰۲۳.
- ↑ Likierman, A. (2006), "Measuring Company Success", in Performance Management: Public and Private
- ↑ Erwin Geldmacher, Grundbegriffe und systematischer Grundriss des betrieblichen Rechnungswesens, in: ZfhF, 1929, S. 6 f.
- 1 2 Rüdiger Pieper (Hrsg.), Lexikon Management, 1992, S. 105
- ↑ Robert S. Kaplan/David P. Norton. The Balanced Scorecard, Boston 1996.
- 1 2 3 4 5 6 Jürgen Schwarz, Messung und Steuerung der Kommunikations-Effizienz, 2013, S. 16
- ↑ . arXiv:astro-ph/9903232. Bibcode 1999dpf..conf.....W.
- ↑ Olenick، R. P.؛ Apostol، T. M.؛ Goodstein، D. L. (۱۹۸۶). The Mechanical Universe: Introduction to Mechanics and Heat. Cambridge University Press. شابک ۰-۵۲۱-۳۰۴۲۹-۶.
- 1 2 Papoulis، A. (۱۹۸۴). «Bernoulli Trials». Probability, Random Variables, and Stochastic Processes (ویراست ۲nd). New York: McGraw-Hill. صص. ۵۷–۶۳.
- ↑ James Victor Uspensky: Introduction to Mathematical Probability, McGraw-Hill, New York 1937, page 45
- 1 2 3 Bernd Wirkus, Erfolg/Misserfolg, in: Ommo Grupe/Dietmar Mieth (Hrsg.), Lexikon der Ethik im Sport, 2001, S. 123
- ↑ Mihaly Csikszentmihalyi, Flow im Beruf. Das Geheimnis des Glücks am Arbeitsplatz, 2. Auflage, Stuttgart 2004.
- ↑ Barnard، Jayne (۲۶ مه ۲۰۰۸). «Narcissism, Over-Optimism, Fear, Anger, and Depression: The Interior Lives of Corporate Leaders». University of Cincinnati Law Review.
- ↑ Nicholson, Nigel; de Waal-Andrews, Wendy (March ۲۰۰۵). "Playing to win: Biological imperatives, self-regulation, and trade-offs in the game of career success". Journal of Organizational Behavior (به انگلیسی). 26 (2): 137–154. doi:10.1002/job.295. ISSN 0894-3796.
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Success». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۵ آوریل ۲۰۲۶.
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Erfolg». در دانشنامهٔ ویکیپدیای آلمانی ، بازبینیشده در ۵ آوریل ۲۰۲۶.
منابع کتابشناختی
[ویرایش]- Darwin، Charles (۱۸۵۹). On the Origin of Species by Means of Natural Selection, or the Preservation of Favoured Races in the Struggle for Life (ویراست ۱st). London: John Murray. LCCN ۰۶۰۱۷۴۷۳. OCLC 741260650.
- DeVitis, Joseph L; Rich, John Martin (1996). The Success Ethic, Education, and the American Dream (به انگلیسی). Albany, New York: State University of New York Press. OCLC 42855408.
- Weiss, Richard (1969). The American Myth of Success: From Horatio Alger to Norman Vincent Peale (به انگلیسی). University of Illinois Press.