کابالا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سِفیروت (درخت زندگی) در آئین کابالا
تاج معرفت حکمت جلال و شکوه قهر و سطوت رحمت جلال و شکوه پادشاه فتح و پیروزی بنیاد و اساس پادشاهیThe Sefirot in Jewish Kabbalah
View the image description page for the diagram
کابالا

قباله، کابالا یا کبالا یا قبالا(به عبری: קַבָּלָה) به معنای «دریافت‌کردن» و به معنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. قباله تفسیر رمزگونه‌ای از کتاب‌های مقدس عبری است.

کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق می‌شود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عرب‌ها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین قبّاله اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث می‌شود تا انسان بصورت روحانی‌واری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده‌است، را پی می‌برد.

تاریخچه اصطلاح نام «کابالیسم» به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. برخی سلیمان ابن جبرئیل (۱۰۵۸ - ۱۰۲۱ میلادی) و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهیا بن آشر را اولین اشخاصی می‌دانند که آئین مخفی و سری عهد عتیق را «کابالا» نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمی‌گردند، وجود دارند که حاکی از نام‌هایی بجز «کابالا» بر آئین فوق هستند. با این وجود هم اکنون اصطلاح «کابالا» وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.

مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخ‌ها») می‌شوند که به قرن اول میلادی بازمی‌گردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهر نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.

دیباچه[ویرایش]

بنابر سنت و عقاید کابالیستی، دانش کابالیست‌ها به صورت شفاهی از سوی سه شه‌پدر (ابراهیم، پسرش اسحاق و نوه‌اش یعقوب) و دیگر پیامبران قوم یهود (معروف به نوئیم (נביאים)) و حکیمان و ربای‌های ارشد یهود منتقل شد. عده ای تاریخچه پیدایش کابالا را به پیش از موسی و از طریق ارتباط مستقیم کاهنان مصری با بیگانگان می دانند. با مهاجرت بنی اسراییل به صحرای سینا عملا این علم به فلسطین امروزی منتقل شد. در غرب اعتقاد بر این است که استر همسر دوم خشایارشا توانست با استفاده از این آیین شاه را از کشتار یهودیان شوش برهاند که این روز بنام جشن پوریم هنوز بزرگ داشته می شود. کابالا شباهتهای زیادی با عرفانهای شرقی دارد. بخصوص درباره مراحل سیر روحانی مسیرهای درخت حیات شباهت‌هایی با هم دارند.

دیدگاه کلی[ویرایش]

بر اساس زوهر که یکی از متون اصلی کابالا میباشد خواندن تورات دارای چهار مرحله تفسیر است. این چهار مرحله بر اساس حروف اول لغات پردس (عبری : פרדס) نامیده میشوند.

  • پشات (عبری :פשט‎ به معنی لغوی ساده): معنی لغوی
  • رمز (عبری : רמז معادل رمز در فارسی): معنی مخفی
  • دراش (عبری: דרש به معنی جستجو کردن) : تفسیر ربانی مربوط به تلمود که معمولا با مقایسه با آیات دیگر و لغات مشابه است.
  • سود (عبری :סוד‎ به معنی مخفی) : تفسیر باطنی، عرفانی، معنوی که در کابالا بیان میشود.

پیروان کابالا اعتقاد دارند که آن جزئی مهم از یادگیری تورات است. ولیکن بعضی از دکترینهای مورد قبول کابالا توسط بقیه یهودیان رد شده و بر خلاف یهودیت و کفرآمیز دانسته میشود. بعد از کابالای قرون وسطی و به خصوص بعد از قرن ۱۶ میلادی کابالا جایگزین فلسفه یهودی (هاکیرا) شد. منبع اصلی لغت کابالا معلوم نیست و ممکن است توسط سولومون ابن گبیرول و یا بهیا بن اشر استفاده شده باشد. با اینکه لغات دیگری از قرن دوم میلادی برای اینگونه اعمال مورد استفاده قرار میگرفت لغت کابالا کم کم لغت اصلی برای این نوع تفسیر شد. بعد از عهد عتیق اولین نوشته های مربوط به کابالا در قرن اول و دوم میلادی در بعضی متون و از جمله کتاب سفر یتزیرا یافت میشود. این روش به نام عرفان مرکابا (به معنی کالسکه) تا قرن 10 میلادی ادامه یافت تا بعد از آن با کابالای ایجاد شده در جنوب غربی اروپا در قرن ۱۲ و ۱۳ جایگزین شد. کتاب زوهر منبع اصلی تعالیم قبّاله گشت که بعدها در شهر صفد توسط ایزاک لوریا دوباره بازبینی شد.دقبالهٔ لوریایی در قرن ۱۸ توسط بیشتر حلقه های عرفانی یهودی مورد قبول واقع شد و سرمنشا جنبش حسیدیم شد. در متون دانشگاهی معمولا لغت قباله برای اشاره به عرفان یهودی که در قرن ۱۳ به بعد رایج شد استفاده میشود و عرفان مرکابا در زمره آن قرار نمیگیرد. به طور کلی قباله میتواند به سه زیر شاخه تقسیم شود.

  • کابالای تئوری که به دنبال فهم دنیای خداوند است. این نوع روش بیشتر بر پایه حدس و گمان است و در تضاد با فلسفه یهودی و استفاده از منطق میباشد.
  • قبّالهٔ عرفانی که در آن هدف یکی شدن عرفانی با خداوند است. آبراهام ابولافیا یکی از چهره های مهم این نوع قبّاله است.
  • قبّالهٔ سحر و عملی (که معمولا منتشر نمیشود) که به دنبال تغییر در دنیای خداوند و این دنیا است. با اینکه بعضی دعا را وسیله تغییر در دنیای خداوند میدانند، در قبّالهٔ عملی از سحر سفید برای تغییر استفاده میشود و این روش تنها به افرادی دارای نیت پاک یاد داده میشد. این روش توسط بسیاری از کابالیستها طرد شده است.

پیروان قبّاله اعتقاد دارند که دانش قبّاله اولین بار توسط سه شه پدر (ابراهیم، اسحاق و یعقوب ) و بقیه پیامبران به دست آمد. بر اساس این تاریخچه در قرن ۱۰ قبل از میلاد این دانش توسط ۱ میلیون نفر در اسراییل مورد استفاده قرار میگرفت. هجوم بیگانگان باعث شد که این دانش مخفی شود تا از گزند بدطینتان در امان بماند. رهبران سنهدرین اعتقاد داشتند که استفاده از دانش قبّاله بدون راهنمایی صحیح ممکن است به روشهای غیرشرعی منجر شود. به همین دلیل قبّاله مخفی شود و به مدت دوهزار و پانصد سال مخفی ماند.

آبراهام ابولافیا اعتقاد زیادی به استفاده از مدیتیشن بر روی حروف عبری داشت.

تفاوت بین قبّالهٔ یهودی و غیریهودی[ویرایش]

از زمان رنسانس متون قبّاله به حلقه های غیر یهودی راه پیدا کرد و توسط مسیحیان و هرمتیست ها مورد استفاده قرار گرفت. بعضی از این متون قبّالهٔ مسیحی و هرمسی به صورت مستقل از قبّالهٔ یهودی پیشرفت کرد. بعضی پیروان آن قبّالهٔ را با اعتقادات خود و مسیحیت مخلوط کردند. با کم شدن علاقه به قبّالهٔ مسیحی در عصر روشنفکری قبّالهٔ هرمسی در حلقه های عرفانی غربی گسترش یافت. این متون معمولا کابالا را با سحر، کیمیا و رمل مخلوط میکردند و بسیاری از روشهایی استفاده کردند که در یهودیت ممنوع میبود. با این وجود قبّاله به عنوان یک علم خفیه رایج مورد استفاده قرار گرفت.

ترجمه لاتین کتاب گیکاتیا

تاریخچه[ویرایش]

بر اساس نظر قبّاله‌مسلکان، قبّاله از بهشت نشات گرفت. در زمانهای بسیار دور آن برای عده ای از درستکاران آشکار شد و در هر زمان توسط عده معدودی از آنان حفظ شد. بر اساس دیدگاه دانشگاهی قبّاله در دوره های مختلفی از تاریخ یهودی شکل گرفت. ولیکن تاریخ دقیقی از چگونگی شکلگیری و رشد آن در دست نیست. بر اساس نظر کابالیستها ریشه کابالا توسط خداوند به آدم در باغ بهشت نازل شد. بر اساس نظر آنان فصول ابتدایی کتاب پیدایش رازهای خداوند را آشکار میکند و باطن داستان آدم و حوا، باغ بهشت، درخت دانش خوبی و بدی و درخت جاودانگی و مار را بیان میکند.

اتفاقات عرفانی در تورات نقل شده است. به طور مثال ازکیل در رویا عرش خداوند را مشاهده کرد. یعقوب در رویا نردبانی به بهشت دید. رویارویی موسی و بته آتش گرفته در طور سینا نیز به عنوان یک واقعه عرفانی محسوب میشود.

نام 72 حرفی خدا که توسط کابالیستها مورد استفاده قرار میگیرد از حروف عبری استفاده شده توسط موسی در زمان حضور فرشته و دو قطعه شدن دریا و نجات یافتن بنی اسرائیل نشات گرفته است.

صفحه اول اولین نسخه چاپی زوهر در ۱۵۵۸ میلادی ایتالیا

در زمان تلمود دو لغت معاسه برشیت و معاسه مرکابا نشاندهنده آن است که روشهای عرفانی در آن زمان رایج بوده است. تلمود یاد دادن علنی این دانش را ممنوع میکند و خطرات آن را بیان میکند. ربیها (خاخامها) توصیه میکردند که این دانش فقط به یک دانشجو یاد داده شود. داستان زیر در تلمود آمده است :

"چهار مرد وارد پردس شدند - بن عزای، بن زوما، آشر و آکیبا. بن عزای نگاه کرد و مرد. بن زوما نگاه کرد و دیوانه شد. آشر گیاهان را نابود کرد. آکیبا در صلح وارد شد و در صلح خارج شد."

در این داستان نقل شده است که تنها ربی آکیبا صلاحیت لازم را برای این دانش عرفانی داشت. در عین حال بعضی دانشمندان یهودی نظیر ابن میمون اعتقاد دارد که این داستان فیزیکی و نه عرفانی است.

در متون یهودی بسیاری در بین قرن‌های ۱ تا ۱۰ میلادی در مورد معاسه مرکابا صحبت شده است. بر این اساس ربیها تلاش میکردند که رویای ازکیل و دیدن عرش خدا را مجددا تجربه کنند.

از قرن ۱۰ به بعد کم کم متون قبّااله‌ای گسترش یافت. اولین کتابهای معروف کتاب بهیر (روشنایی) بود که توسط اسحاق کور نوشته شد. کتاب دیگر مهمی روش سمت چپ نام دارد که توسط اسحاق بن اسحاق هاکوهن در اسپانیا نوشته شد. کتاب زوهر در قرن۱۳ توسط موشه لیون نوشته شد و تبدیل به کتاب اصلی قبّاله گردید. او ادعا کرد که این کتاب رو خود ننوشته است و بلکه نوشته های شیمون بر یوحای را پیدا کرده است. زوهر بسیار مورد علاقه بود و تبدیل به مهمترین کتاب قبّاله گردید. بر اساس نظر گرشوم شولم تاریخدان یهودی روشهای قبّاله در مواجهه با روشهای عقلانی فلسفه یهودی شکل گرفت.

بعد از اخراج یهودیان از اسپانیا در سال ۱۴۹۲ میلادی یهودیان به دنبال نشانه های از ظهور منجی خود و نجات از سرنوشت دردناکشان بودند. در سال ۱۵۰۰ میلادی شهر صفد در جلیله مرکز اصلی فعالیتهای عرفانی گردید. در این زمان دیدگاههای قبّاله‌ای بر روی دید مسیحایی متمرکز گردید. موشه کوردورو تعالیم زوهر را در بین تعداد زیادی گسترش داد با اینکه در گذشته قبّاله فقط به افراد معدودی یاد داده میشد. نویسنده کتاب شولخان آروخ ربی یوسف کارو نیز در قبّاله مهارت داشت و دفترچه خاطرات قبّاله‌ای از خود به جا گذاشت. موشه الشیخ نیز تفسیر قبّاله‌ای از تورات نوشت.

بیشترین گسترش قبّاله با حضور ایزاک لوریا و شاگردانش حیم ویتال و اسرائیل سروگ شکل گرفت. نوشته های لوریا بسیار مورد استقبال بود و سروگ تعالیم او را به اروپا برد.

ممنوعیت تدریس قبّاله به وسیله تلاشهای آوراهام ازولای در قرن ۱۶ میلادی برداشته شد.

من نوشته ای یافتم که دستورات منع استفاده از دانش حقیقت (کابالا) فقط برای مدت محدودی تا سال ۵۲۵۰ (۱۴۹۰ میلادی) بود. از این زمان "نسل آخر" شروع شد و آنچه ممنوع بود اکنون آزاد است. اجازه داده میشود که خود را با مطالعه زوهر مشغول سازید. و از سال ۵۳۰۰ (۱۵۴۰ میلادی) این مورد تشویق است که تمامی بزرگان و کوجکها خود را با آن (قبّاله) مشغول سازند همانگونه که در ریا مهمنا (قسمتی از زوهر) آمده است زیرا در این وسیله مسیح پادشاه در آینده خواهد آمد - و نه به دلیل دیگر - و این(خواندن کابالا) نباید مورد منع قرار گیرد.

سئوالی که وجود دارد این است که آیا واقعا این ممنوعیت وجود داشته است یا خیر. ترجمه دیگری از سخن بالا به صورت زیر نیز وجود دارد:

از سال ۱۵۴۰ به بعد تمامی قسمتهای کابالا باید به صورت علنی به همه یاد داده شود. تنها از طریق کابالا ما میتوانیم جنگ را نابود و ظلم مردان به بقیه مردان را برای همیشه از بین ببریم.

مهارال[ویرایش]

یکی از مهمترین پیروان کابالا جودا لو بن بزالل که به صورت رایج به نام مهارال پراگ شناخته میشود بود. بسیاری از نوشته های او حفظ شده است و دارای ترکیب منحصر به فردی از از دیدگاههای عرفانی و فلسفی است. مهارال همچنین به دلیل داستان گولم پراگ معروف است. نوشته های او بر جنبش حسیدیم تاثیر زیادی داشت. ایزاک هاتنر نیز تعالیم مهارال را بسیار گسترش داد.

مهارال پراگ نقش مهمی در گسترش کابالا داشت.

جنبش سباتی[ویرایش]

بسیاری از یهودیان بعد از مرگ ایزاک لوریا بسیار درمانده بودند. بعد از کشتار بسیاری از یهودیان و درماندگی زیاد در بین آنان یک فرد بسیار بحث برانگیز به نام شبتای زوی قلب بسیاری از آنان را با وعده دوران مسیحایی جدید تسخیر کرد. او ادعا کرد که خود مسیح منجی است.

شخصیت او بسیار کاریزماتیک بود و او نام خدا را بسیار در انظار عمومی بر زبان می آورد با اینکه این کار ممنوع بود. در این زمان به نظر میآمد که کابالا قهرمان خود را یافته است. ولیکن این دوران بعد از اینکه زوی تصمیم گرفت به اسلام بگرود پایان یافت. ولیکن بعضی پیروان او که مایل نبودند او را ترک کنند همراه او به اسلام گرویدند.

بسیاری از پیروانش که سبتیان نامیده میشدند در خفا به پرستش او ادامه دادند. آنها گرویدن او را نه در کفر او بلکه در تلاش برای یافتن شعله مقدس در هر دینی میدیدند. ولیکن بیشتر ربیها بسیار از این گروه متنفر بودند. جنبش دونمه در ترکیه امروزی بقایای پیروان اوست.

به دلیل آشوب ایجاد شده در دنیای یهودیان ممنوعیت مطالعه کابالا دوباره قوت گرفت. از این زمان مطالعه کابالا برای افراد کمتر از ۴۰ سال ممنوع گشت.

فرانکیسم[ویرایش]

جنبش سبتایی با جنبش فرانکیستها که پیروان ژاکوب فرانک بودند ادامه یافت. او نیز مانند زوی با گرویدن به کاتولیسیسم پیروانش را مایوس کرد. ولیکن با این وجود همچنان شوق مسیحایی در بسیاری از یهودیان وجود داشت.

دوران مدرن[ویرایش]

ربی موشه چایم لوزاتو که در ایتالیا ساکن بود به این نتیجه رسید که نیاز به گسترش عمومی کابالا وجود دارد. او یک یشیوا برای مطالعه کابالا دایر کرد و دانشجویان زیادی را آموزش داد. نوشته‌های او بسیار گسترش یافت و این امر ترس از امکان یک شبتای زوی جدید را در بین ربیها ایجاد کرد. او در نهایت مجبور به تعطیلی یشیوا و خارج شدن از ایتالیا گشت. بسیاری از نوشته های او مانند درخ هاشم حفظ شده و هنوز هم معروف هستند.

ربی الیجای ویلنا (ویلنا گائون) که در لیتوانی ساکن بود نیز نوشته های عرفانی زیادی دارد. ولیکن او با جنبش حسیدیم بسیار مخالف بود. با این وجود او مطالعه کابالا را ممنوع نمیدانست.

"رستگاری تنها از طریق مطالعه تورات حاصل میشود و اساس رستگاری وابسته به یادگیری کابالا است" (ویلنا گائون، اون شلما)

در بین پیروان کابالا در شرق شالوم شرابی از یمن نیز پیروان فراوانی داشت. کنیسه بت ال یشیوای کابالیست ها نام داشت.

کنیسه بت ال در اورشلیم که مرکز تدریس کابالا میباشد

در قرن ۲۰ یهودا اشلاخ در سرزمین فلسطین رهبر کابالیست ها بود.

یهودیت حسیدی[ویرایش]

ربی اسرائیل بن الیزر بال شم توف جنبش حسیدیم را در اوکراین ایجاد کرد. این جنبش بر پایه کابالای لوریان بود ولیکن المان‌های احساسی به آن اضافه نمود. این روش کابالا را از محدود به افراد نخبه تبدیل به یک روش عمومی نمود.

جنبش خاباد لوباویچ از بقیه حسیدیم جدا شد و عقل را به جای قلب مرکز دین میدانست. نوشته های آن روشهای عقلانی یهودی را با روشهای عرفانی مخلوط میکنند. در زمانهای فعلی جنبش مسیحایی بیشتر در بین خاباد وجود دارد.

درخت زندگی در کابالا، نقاشی نقاش ایتالیایی دیوید توناتو

مفاهیم کابالا[ویرایش]

خدای مستور و آشکار[ویرایش]

در دیدگاه کابالا خداوند دارای دو وجهه است : خدا بالذات که قابل دانستن نیست، بدون حد است ، خدا بالقوه که به وسیله آن خدا زندگی آدمیان را ایجاد و مدیریت میکند. کابالیستها اولین وجهه را عین یا عین سوف (عبری : אין סוף به معنی لغوی بدون حد) مینامند. از عین سوف چیزی قابل فهم نیست. وجهه دوم خدا ولیکن برای آدمیان قابل فهم است و از طریق احساسات قابل درک میباشد. کابالیستها اعتقاد دارند این دو وجهه با یکدیگر در تضاد نیستند بلکه همدیگر را تکمیل میکنند.

در زوهر خواندن اولین آیه کتاب پیدایش "برشیت برا الوهیم" - در ابتدا خدا خلق کرد - را به معنی اینکه عین سوف الوهیم را ایجاد کرد تفسیر میکنند. این نوع خواندن با خواندن رایج این آیه در بین مسیحیان و یهودیان متفاوت است که این آیه را به صورت در ابتدا خدا زمین و آسمانها را خلق کرد در نظر میگیرند.

نمودار سِفیروت و مونث مقدس[ویرایش]

سفیروتها ۱۰ ویژگی و نمایش خدا هستند که دنیا را حفظ میکنند. زوهر و بقیه متون کابالا از مخفی بودن و واحد بودن خدا به عنوان عین سوف یاد میکنند. کوردورو اعتقاد دارد که 10 سفیروت در واقع 10 ظرف برای نور خدا هستند. دو معادل برای سفیروت وجود دارد. دیدگاه مذهبی که وابسته به درختهای دانش و زندگی در باغ بهشت است و دیدگاه انسان مدار که در آدام کادمون مورد مطالعه قرار میگیرد. در دیدگاه انسان مدار مساله جنیست اهمیت زیادی پیدا میکند. آخرین سفیروت شکینا (حضور مونث خدا) نام دارد. نور مقدس از چهار دنیا به سمت پایین حرکت میکند تا به اعمال در این دنیا میرسد. اعمال انسان دو نیمه مذکر و مونث خدا را به هم متصل کرده و یا از هم دور میکند. سفیروتها با نامهای خدا در یهودیت نیز در ارتباط هستند.

نمودار سفیروتها

بر اساس دیدگاه لوریا سفیروتها را مراحل خلقت در هر یک از دنیاهای چهارگانه موازی در ارتباط هستند. سفیروتها به عنوان اراده خدا بیان میشوند. آنها نباید به عنوان خداهای مختلف مورد بررسی قرار گیرند بلکه به عنوان ۱۰ آشکار شدن یک خدا میباشند. نامهای آنها به ترتیب عبارتند از :

  • کتر (تاج، مرحله بعد از آگاهی)
  • چوکما (حداکثر پتانسیل ذهن)
  • بینا (فهم پتانسیل)
  • دعات (علم)
  • چسد (محبت)
  • گوورا (استحکام)
  • رشامیم یا تیفرت (بخشش)
  • نتزاچ (پیروزی)
  • هد (ارزش)
  • یسود (پایه)
  • ملکوت (پادشاهی)

سفیروتها به عنوان اخلاقیات نیز مطرح میشوند. از این رو ۱۰ سفیروت به عنوان ۱۰ اصل اخلاقی معرفی میشوند. هر کدام از آنها به تنهایی ممکن است بیش از حد شدید شوند و به بی اخلاقی منجر شوند.

در قرن ۱۶ و ۱۷ کابالا با نوشتن مقالات اخلاقی و مدیتیشن گسترش یافت.

ریشه شیطان[ویرایش]

یکی از مشکلاتی که در فلسفه کابالا به آن برخورد شد مساله ریشه وجود شر است. بعضی کابالیستها اعتقاد داشتند که شر یکی از صفات منفی خداست. در این دیدگاه خدای بی انتها به شر احتیاج دارد تا آنچه هست بماند. بعضی متون اصلی کابالای قرون وسطی به شر به عنوان معادل شیطانی مقدسها نگاه میکنند و آنرا سیترا آچرا (طرف دیگر) مینامند و کلیپات معادل منفی سفیروت و درخت زندگی است. بعضی متون رادیکال تر حتی ریشه شر را در سفیروت گوورا به معنی استحکام میدانند. گوورا برای خلفت به عنوان معادل چسد (محبت) لازم است. ولیکن وقتی انسان گناه میکند سفیروت قضاوت بر سفیروت محبت غلبه میکند و باعث ایجاد بینظمی در بین سفیروتها میشود.

از قرن ۱۵ میلادی پیروان لوریا و آنهایی که به به کابالای عملی تعلق داشتند از نشانهای جادویی استفاده میکردند.

حلول مجدد[ویرایش]

کابالا بر خلاف تورات اعتقاد به حلول مجدد بعد از مرگ دارد. این ایده که به نام گیلگول نشاموت (چرخه های روح) شناخته میشود از قرون وسطی به واسطه کابالا وارد یهودیت شد. این ایده در عهد عتیق و در تلمود یافت نمیشود و بسیاری فیلسوفهای یهودی آن را به شدت رد کرده اند. کابالیستها ادعا میکنند که چند آیه در عهد عتیق به طور ضمنی به این مضمون اشاره دارد. با گسترش کابالای لوریانی این ایده یکی از ستونهای اصلی کابالا گشت. از طریق کابالای لوریانی و جنبش حسیدیم حلول مجدد وارد متون یهودی شد.

زیمزم، شویرا و تیکون[ویرایش]

با گسترش کابالای لوریانی ایده های زیمزم، شویرا و تیکون به اصول اصلی آوارگی، رستگاری و ایده مسیح در کابالا تبدیل شد. زیمزم (جمع شدن) اتفاق اولیه آسمانی است که در آن خدا نور بی حد خود را جمع میکند و باعث ایجاد شدن فضای خالی بدون حضور نور میشود. این ایده معادل آوارگی یهودیان به عنوان مقابل هدف نهایی آفرینش تعبیر میشود. در مرحله دوم نور بعد از زیمزم به فضای خالی میتابد و باعث شروع چرخه خلقت میشود. ولیکن این خلقت در ابتدا پایدار نیست و باعث ایجاد توهو (آشوب) میشود که به مرحله شویرا (شکستن) ظرفهای سفیروتی منجر میشود. خرده های شکسته شدن هر سفیروت به مرحله پایینتر میریزد که باعث حضور جرقه های الهی در همه چیز میشود. پیدا کردن و استفاده از این حضور الهی در طبقات پایینتر نیازمند مرحله تیکون اولم (اصلاح) است. اصلاح در واقع به معنی جمع آوری خرده ها و ایجاد پارتزوفیم میباشد. این مرحله امکان ایجاد مخلوق آگاه را میدهد و همچنین امکان ایجاد کلیپات (ظرفهای نجس) را فراهم میکند.

اهمیت زبان عبری[ویرایش]

کابالا ایده های عهد عتیق و تلمود را گسترش داد و اعتقاد دارد که خدا دنیا را بر پایه زبان عبری ایجاد کرده و تورات دارای مفاهیم مخفی زبانی است. از این رو هر حرف عبری، لغت و عدد دارای مفاهیم مخفی عرفانی است. نام‌های خدا در یهودیت نیز دارای مفاهیم مخفی هستند. از این رو تورات دارای مفاهیم نهانی بی انتهاست. فهم تورات معادل دو درخت باغ بهشت به نامهای درخت دانش (درخت ممنوعه) و درخت زندگی (درختی که برای آدم و حوا آزاد بود) است. از این رو فهم ظاهری تورات معادل درخت دانش و فهم عرفانی آن معادل درخت زندگی است. از قرن 1 قبل از میلاد یهودیان اعتقاد داشتند که تورات دارای مفاهیم مخفی است. گماتریا یک روش پیدا کردن این حقایق مخفی است. در عبری بر خلاف بیشتر زبانها اعداد جداگانه وجود ندارد. از این رو هر لغت معادل یک عدد نیز میباشد. با تبدیل لغات به اعداد کابالیستها به دنبال معنای مخفی تورات میروند.

انتقادات[ویرایش]

یکی از انتقادات مهم نسبت به کابالا خارج شدن از تک‌خدایی است. با اینکه کابالا اعتقاد به وحدت خدا دارد ولیکن اعتقاد دارد که خدا دارای معادل متافیزیکی است. در این دیدگاه نیروی خوبی و نیروی بدی وجود دارد. ریشه های این دیدگاه مشابه دیدگاه نوسیسی است. دو ریشه اصلی برای دیدگاههای نوسیس وجود دارد. یکی دیدگاه زرتشتی است که نیروها در آن نیز به خوب و بد تقسیم میشوند. دیگری دیدگاه یونانی-رومی است که ادعا میکند جهان در هارمونی بود تا زمانی که نیروهای بد مساوی ایجاد شد. دیدگاه دوم تاثیرات زیادی در کابالا گذاشته است.

بر اساس دیدگاه کابالا ۱۰ سفیروت ۱۰ مرحله خلق هستند. این مراحل نباید به عنوان ۱۰ خدا مورد بررسی قرار گیرند بلکه به عنوان ۱۰ راه نشان داده شدن خدا میباشند. بر این دیدگاه خدا تغییر نمیکند ولیکن توانایی درک کردن او توسط انسان تغییر میکند.

با اینکه در کابالا خدا به نظر دوگونه میاید (مردانه-زنانه،...) ولیکن پیروان کابالا اعتقاد دارند که کابالا بر وحدت خدا تاکید میکند. از این رو در هر بحث مردانه-زنانه بودن خدا دید وحدانی خدا به نام عین سوف بالاتر قرار دارد. توانایی خدا در مستور بودن به عنوان منع شناخته میشود.

متون کابالایی مانند زوهر به نظر دوگانگی را تایید میکنند. در این دیدگاه یک جهت مقدس و یک جهت سمت چپ وجود دارد که معادل منفی جهت مقدس است و با آن در جنگ است. با اینکه این مساله در نمودار سفیروت و درخت جاودانگی وجود دارد زوهر اعتقاد دارد که عین سوف بر تمامی اینها غلبه دارد.

تفاوت بین یهودی و غیر یهودی[ویرایش]

بعضی متون کابالایی اعتقاد دارند که تفاوت ذاتی بین روح یهودیان و روح غیریهودی (ژنتیل) وجود دارد. در این دیدگاه یهودیان دارای سه مرحله از روح به نامهای نفش، رواخ و نشاما هستند در حالی که غیریهودیان فقط دارای نفش میباشند. زوهر در تفسیر آیه تورات که میگوید "بگذار آبها به موجوداتی که روح دارند زندگی دهند" میگوید "قسمتی که میگوید موجودات دارای روح مقصود یهودیان است زیرا آنها فرزندان خدا هستند و روح مقدس آنها از خداست... روح بقیه مردمان از کجا میآید؟ ربی الازار میگوید آنها روح از سمت چپ نامقدس دارند و از این رو همه نامقدس هستند و هرگونه تماس با آنان انسان را نجس میکند"

این برخورد خشونت آمیز دینی ممکن است به دلیل درگیرهای شدید بین یهودیان و غیریهودیان در زمان زوهر وابسته باشد. از این رو بعضی کابالیستها مانند ایزاک لوریا اعتقاد دارند که جنتیلهای صالح دارای این روح شیطانی نیستند و روح آنها شبیه به روح یهودیان است. بعضی دیگر نظیر ربی پینچاس اعتقاد دارند که روح شیطانی تنها در درصد کمی از مردمان وجود دارد ولیکن روح یهودیان کافر دارای نیروی شیطانی شدیدتری از بت پرستان است.

بعضی کتابهای دیگر کابالا نیز در این مورد صحبت کرده اند. به طور مثال در کتاب حسیدیم تانیا اشاره شده است که روح یهودیان با روح غیریهودی متفاوت است. بر اساس نظر نویسنده شنور زلمان لیادی با اینکه یک غیریهودی میتواند به مرحله بالایی از عرفانیت برسد ولیکن روح او همچنان با روح یهودی فرق دارد. دیدگاه مشابهی در کتاب کوزاری که توسط یهودا هالوی نوشته شده است دیده میشود.

ولیکن بعضی دیگر از کابالیستهای معروف این دیدگاه را به صورت کامل رد کردند. به طور مثال مناهم ازریا دا فانو در کتاب حلول مجدد روحها اشاره میکند که شخصیتهای توراتی چندین مرتبه به صورت یهودی و جنتیل دوباره حلول کرده اند. ربی یهودا اشلاخ اعتقاد داشت که واژه یهودی و جنتیل تنها دو مرحله مختلف از ادراک هستند و برای هر کسی قابل دستیابی هستند.

بعضی دیگر از کابالیستها اعتقاد دارند که کابالا مرزهای دین را میشکند و میتواند به عنوان دین جهانی مورد استفاده قرار گیرد.

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ کابالا موجود است.