پرش به محتوا

چارلز آلبرت ساردینیا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
چارلز آلبرت ساردینیا
کنت‌ها و دوک‌های ساووی
سلطنت۲۷ آوریل ۱۸۳۱ – ۲۳ مارس ۱۸۴۹
تاج‌گذاری۲۷ آوریل ۱۸۳۱
پیشینچارلز فلیکس ساردینیا
جانشینویتوریو امانوئله دوم
نخست‌وزیر ساردینیاچزار بالبو
زاده۲ اکتبر ۱۷۹۸
تورین
درگذشته۲۸ ژوئیهٔ ۱۸۴۹ (۵۰ سال)
پورتو
آرامگاه۱۴ اکتبر ۱۸۴۹
فرزند(ان)ویتوریو امانوئله دوم
خاندانخاندان ساووی-کارینیانو
پدرچارلز امانوئل، شاهزاده کارینیانو
مادرپرنسس ماریا کریستینا زاکسن
امضاءامضاء چارلز آلبرت ساردینیا

چارلز آلبرت ساردینیا (انگلیسی: Charles Albert of Sardinia; ۲ اکتبر ۱۷۹۸ – ۲۸ ژوئیهٔ ۱۸۴۹) پادشاه ساردنی و حاکم دولت ساووی از ۲۷ آوریل ۱۸۳۱ تا زمان کناره‌گیری‌اش در سال ۱۸۴۹ بود. نام او با اولین قانون اساسی ایتالیا، اساسنامه آلبرتینو، و با اولین جنگ استقلال ایتالیا (۱۸۴۸–۱۸۴۹) گره خورده است.

در طول دوره ناپلئونی، چارلز آلبرت در فرانسه اقامت داشت و در آنجا تحصیلات لیبرالی دریافت کرد. او به عنوان شاهزاده کارینیانو در سال ۱۸۲۱، حمایت خود را از شورشی که قصد داشت ویکتور امانوئل اول را مجبور به تأسیس سلطنت مشروطه کند، اعلام کرد و سپس از آن حمایت کرد. او محافظه‌کار شد و در لشکرکشی مشروعه‌خواهانه علیه لیبرال‌های اسپانیایی در سال ۱۸۲۳ که به عنوان «صد هزار پسر سنت لویی» شناخته می‌شد، شرکت کرد.

شارل آلبرت در سال ۱۸۳۱ پس از مرگ پسرعموی دور خود، چارلز فلیکس، که وارثی نداشت، پادشاه ساردینیا شد. او به عنوان پادشاه، پس از یک دوره محافظه‌کاری اولیه که در طی آن از جنبش‌های مختلف مشروعیت‌طلب اروپایی حمایت می‌کرد، ایده نئو-گوئلفی یک ایتالیای فدرال را به رهبری پاپ پذیرفت و در سال ۱۸۴۸ از خاندان هابسبورگ آزاد شد. در همان سال، او قانون آلبرتین، اولین قانون اساسی ایتالیا را که تا سال ۱۹۴۷ معتبر بود، اعطا کرد.

چارلز آلبرت نیروهای خود را در جنگ اول استقلال ایتالیا علیه ارتش امپراتوری اتریش رهبری کرد، اما توسط پاپ پیوس نهم و فردیناند دوم از دو سیسیل رها شد و در سال ۱۸۴۹ در نبرد نووارا شکست خورد و پس از آن به نفع پسرش، ویکتور امانوئل دوم، کناره‌گیری کرد. چارلز آلبرت چند ماه بعد در تبعید در شهر پورتو پرتغال درگذشت.

تلاش برای آزادسازی شمال ایتالیا از اتریش، اولین تلاش خاندان ساووی برای تغییر تعادل ایجاد شده در شبه جزیره ایتالیا پس از کنگره وین است. این تلاش‌ها با موفقیت توسط پسرش ویکتور امانوئل دوم ادامه یافت، که در سال ۱۸۶۱ اولین پادشاه ایتالیای متحد شد. چارلز آلبرت چندین لقب از جمله «هملت ایتالیایی» (که جوسوئه کاردوچی به دلیل شخصیت غم‌انگیز، مردد و مرموزش به او داده بود) و همچنین «پادشاه مردد» دریافت کرد، زیرا مدت زیادی بین ایجاد سلطنت مشروطه و تقویت حکومت مطلقه مردد بود.[۱]

زندگی‌نامه

[ویرایش]

چارلز آلبرت در ۲ اکتبر ۱۷۹۸ در کاخ کارینیانو در تورین از چارلز امانوئل، شاهزاده کارینیانو، و ماریا کریستینا از ساکسونی متولد شد. در سال ۱۷۹۹، دو نفر از این وارثان درگذشتند: چارلز امانوئل جوان (که تنها سه سال داشت) و مائوریتزیو جوزپه (از مالاریا در ساردینیا).[۲]

دوره ناپلئونی

[ویرایش]

پدر چارلز آلبرت، چارلز امانوئل کارینیانو، در فرانسه تحصیل کرده و افسر ارتش فرانسه بود. او که به لیبرالیسم علاقه داشت، در سال ۱۷۹۶، پس از حمله فرانسه در سال ۱۷۹۶ و تبعید پادشاه چارلز امانوئل چهارم، به تورین سفر کرد. در آنجا چارلز امانوئل کارینیانو و همسرش به آرمان فرانسه پیوستند. با وجود این، این دو به پاریس فرستاده شدند، جایی که تحت نظر قرار گرفتند و مجبور شدند در شرایط نامناسبی در خانه‌ای در حومه شهر زندگی کنند. در این شرایط بود که فرزندانشان، چارلز آلبرت و خواهرش ماریا الیزابت (متولد ۱۳ آوریل ۱۸۰۰)، بزرگ شدند.

در ۱۶ آگوست ۱۸۰۰، چارلز امانوئل کارینیانو ناگهان درگذشت. این وظیفه مادر چارلز آلبرت بود که با فرانسوی‌ها که قصد به رسمیت شناختن حقوق، عناوین یا اموال او را نداشتند، کنار بیاید. با این وجود، او از فرستادن پسرش به خانواده ساووی در ساردینیا برای آموزش محافظه‌کارانه خودداری کرد. در سال ۱۸۰۸، ماریا کریستینا برای دومین بار با جوزپه ماسیمیلیانو تیبو دی مونتلار ازدواج کرد که رابطه‌اش با چارلز آلبرت ضعیف بود.

وقتی او دوازده ساله بود، سرانجام به چارلز آلبرت و مادرش اجازه ملاقات با ناپلئون داده شد که به پسر عنوان کنت و مستمری سالانه اعطا کرد. از آنجایی که دیگر تحصیل در خانه برای او مناسب نبود، چارلز آلبرت در سال ۱۸۱۲ به کالج استانیسلاس در پاریس فرستاده شد. او دو سال در مدرسه ماند، اما به‌طور منظم در آنجا شرکت نمی‌کرد. در عوض، او فقط برای شرکت در امتحانات به آنجا می‌رفت و ظاهراً با موفقیت در امتحانات شرکت می‌کرد. در همین حال، آلبرتینا به ژنو نقل مکان کرده بود، جایی که چارلز آلبرت از مارس ۱۸۱۲ تا دسامبر ۱۸۱۳ به او پیوست و با کشیش پروتستان، ژان پیر اتین ووشر (۱۷۶۳–۱۸۴۱)، از پیروان ژان ژاک روسو، ازدواج کرد.

پس از شکست ناپلئون در نبرد لایپزیگ در اکتبر ۱۸۱۳، خانواده از ترس ورود نیروهای اتریشی، ژنو را ترک کردند و به فرانسه بازگشتند. در آغاز سال ۱۸۱۴، چارلز آلبرت در مدرسه نظامی بورژ ثبت نام کرد، به این امید که افسر ارتش فرانسه شود. او شانزده ساله بود. ناپلئون در سال ۱۸۱۴ او را به عنوان ستوان اژدها منصوب کرد.[۳][۴]

دوره اول در تورین

[ویرایش]

پس از شکست قطعی ناپلئون، پادشاه جدید لویی هجدهم در ۱۶ مه ۱۸۱۴، احیای سلسله بوربون را در پاریس جشن گرفت. در میان حاضران در جشن، پرنسس ماریا کریستینا دی کارینیانو و فرزندانش چارلز آلبرت و الیزابتا نیز حضور داشتند. با وجود گذشته‌شان، با خانواده به خوبی رفتار شد، اگرچه چارلز آلبرت مجبور شد از عنوان کنت امپراتوری که در مدرسه نظامی بورژ به او اعطا شده بود و مستمری که ناپلئون به او داده بود، صرف نظر کند.

برقراری مجدد صلح در اروپا به این معنی بود که چارلز آلبرت می‌تواند به تورین بازگردد و معلم خصوصی‌اش، کنت الساندرو دی سالوتزو دی منوزیگلیو، و آلبرتینا به او توصیه کردند که این کار را انجام دهد. او پاریس (و ناپدری‌اش) را ترک کرد و در ۲۴ مه به تورین رسید. در آنجا او با محبت مورد استقبال پادشاه ویکتور امانوئل اول (شارل امانوئل چهارم در سال ۱۸۰۲ از سلطنت کناره‌گیری کرده بود) و همسرش ملکه ماریا ترزا، که از بدو تولد یک آرشیدوشس هابسبورگ بود، قرار گرفت. اموال و زمین‌های او به او بازگردانده شد و کاخ کارینیانو به عنوان محل اقامت به او اعطا شد. با توجه به وضعیت سلسله (نه ویکتور امانوئل و نه برادرش چارلز فلیکس فرزند پسر نداشتند) چارلز آلبرت اکنون وارث احتمالی بود.

بنابراین، او یک مربی برای مقابله با ایده‌های لیبرالی که در فرانسه آموخته بود، تعیین شد. اولین نفر از این افراد، کنت فیلیپو گریمالدی دل پوگتو و پس از شکست او، دراگون، پولیکارپو کاچرانو داساسکو بود. اگرچه او برای این کار مجهزتر بود، اما نتوانست بر طرز فکر چارلز آلبرت تأثیر بگذارد، که در این زمان از اضطراب رنج می‌برد.[۵]

ازدواج و شخصیت

[ویرایش]

دربار تصمیم گرفت که ازدواج، تعادل درونی را برای شاهزاده فراهم می‌کند. عروس منتخب، که توسط چارلز آلبرت پذیرفته شد، دختر شانزده ساله فردیناند سوم توسکانی، آرشیدوشس ماریا ترزا، از بستگان ملکه ماریا ترزا بود. چارلز آلبرت در ۱۸ مارس ۱۸۱۷ به دوک‌نشین بزرگ توسکانی و سپس به رم سفر کرد و پس از ۶ ماه نامزدی، در ۳۰ سپتامبر در کلیسای جامع فلورانس با ماریا ترزا ازدواج کرد. پس از عروسی، یک مجلس رقص توسط سفارت ساردینیا در فلورانس ترتیب داده شد. پس از آن، در ۶ اکتبر، این زوج به پیمونت رفتند. در ۱۱ اکتبر، آنها به کاستلو دل والنتینو رسیدند و از آنجا رسماً وارد تورین شدند.

ماریا ترزای جوان بسیار خجالتی و مذهبی بود، کاملاً متفاوت از خلق و خوی چارلز آلبرت. این زوج در کاخ کارینیانو اقامت داشتند، جایی که چارلز آلبرت شروع به دعوت از روشنفکران جوانی کرد که با آنها ایده‌های لیبرال به اشتراک می‌گذاشت. صمیمی‌ترین این دوستان عبارت بودند از سانتوره دی روسی د پومارولو، روبرتو دازگلیو، جیاچینتو کولگنو، چزاره بالبو، گوگلیلمو موفا دی لیسیو گریبالدی و کارلو امانوئل آسیناری دی سان مارزانو.

در این سال‌ها، چارلز آلبرت همچنین از یک بحران مذهبی عمیق رنج می‌برد. این امر منجر به دوستی با دیپلمات فرانسوی ژان لویی د دوه دازرز و سفر شاهزاده به رم در سال ۱۸۱۷ برای دیدار با پادشاه سابق چارلز امانوئل چهارم شد که در صومعه‌ای گوشه‌گیر شده بود. با این حال، در سال‌های پس از ازدواجش، چارلز آلبرت با چندین زن، از جمله ماری کارولین د بوربون، بیوه دوک بری، روابط نامشروع داشت. ماریا ترزا دو سقط جنین داشت - دومی در سال ۱۸۱۹ در نتیجه تصادف کالسکه - اما در ۱۴ مارس ۱۸۲۰ پسری به دنیا آورد، ویکتور امانوئل، پادشاه آینده ایتالیا.[۶]

مشارکت در انقلاب ۱۸۲۱

[ویرایش]

پس از قیام ۱۸۲۰ در کادیز، پادشاه فردیناند هفتم اسپانیا مجبور شد قانون اساسی ۱۸۱۲ اسپانیا را تصویب کند. امید به دستیابی به قوانین اساسی مشابه در بسیاری از کشورهای اروپایی پدیدار شد. شورش‌هایی در ناپل و پالرمو آغاز شد. در ۶ مارس ۱۸۲۱، سانتوره دی روسی دی پومارولو، جیاچینتو پرووانا دی کولگنو، کارلو دی سان مارزانو و گوگلیلمو موفا دی لیسیو (همه افسران نظامی، مقامات یا پسران وزرا) و روبرتو دازگلیو با چارلز آلبرت ملاقات کردند. لیبرال‌های جوان آماده اقدام بودند و شاهزاده را به عنوان نوع جدیدی از مرد برای خاندان ساووی شناسایی کرده بودند - مردی که آماده گسست از گذشته مطلق‌گرایانه بود.

توطئه‌گران هیچ تمایلی به براندازی خاندان ساووی نداشتند، بلکه برعکس ادعا می‌کردند که امیدوارند آن را مجبور به اعطای اصلاحاتی کنند که قدردانی مردم را به همراه داشته باشد. در طول ماه‌های آماده‌سازی، چارلز آلبرت به آنها اطمینان داده بود که از آنها حمایت می‌کند و در ۶ مارس این موضوع را تأیید کرد و اعلام کرد که از اقدام مسلحانه حمایت می‌کند. آنها قرار بود نیروهایی را گرد هم آورند، اقامتگاه پادشاه ویکتور امانوئل اول در مونکالیری را محاصره کنند و از او بخواهند که قانون اساسی اعطا کند و به اتریش اعلام جنگ کند. چارلز آلبرت قرار بود نقش واسطه بین توطئه‌گران و پادشاه را ایفا کند.

صبح روز بعد، ۷ مارس، چارلز آلبرت نظر دیگری داشت و توطئه‌گران را از این موضوع مطلع کرد. در واقع، او وزیر جنگ، الساندرو دی سالوتزو دی منوزیگلیو، را احضار کرد و به او گفت که یک توطئه انقلابی را کشف کرده است. تلاشی برای متوقف کردن توطئه صورت گرفت، که با این وجود در روز بعد، با بازدید دیگری از دی روسی و دی مارزانو، پررنگ‌تر شد. با این حال، آنها مردد شدند و دستور لغو قیام را که قرار بود در ۱۰ مارس آغاز شود، صادر کردند. در همان روز، چارلز آلبرت، با پشیمانی فراوان، به مونکالیری شتافت و در آنجا همه چیز را برای ویکتور امانوئل اول فاش کرد و درخواست عفو نمود. اوضاع به نقطه بحرانی رسیده بود. در شب، پادگان آلساندریا، به فرماندهی یکی از توطئه‌گران (گوگلیلمو آنسالدی)، قیام کرد و کنترل شهر را به دست گرفت. در این مرحله، انقلابیون تصمیم گرفتند با وجود رها کردن شاهزاده، وارد عمل شوند.[۷]

دوره ارتجاع (۱۸۲۱–۱۸۳۱)

[ویرایش]

شارل آلبرت، شاهزاده کارینیانو در یک لیتوگرافی فرانسوی از آن دوره در نیمه شب ۲۱ مارس ۱۸۲۱، چارلز آلبرت مخفیانه از کاخ کارینیانو خارج شد. عزیمت او تا روز بعد توسط انقلابیون کشف نشد. در ۲۳ مارس، از روندیسون به سن ژرمانو رفت و از آنجا قصد سفر به نووارا را داشت که به پادشاه وفادار ماند. او شش روز در نووارا ماند تا اینکه در ۲۹ آوریل، نامه‌ای از چارلز فلیکس رسید که به او دستور می‌داد فوراً به توسکانی برود.[۸]

فلورانس

[ویرایش]

بعد از ظهر ۲ آوریل ۱۸۲۱، شاهزاده به فلورانس رسید. همسر و پسرش که در فرانسه بودند، در ۱۳ آوریل به آنجا رسیدند. پدرزن شاهزاده، گراند دوک فردیناند سوم، کاخ پیتی را به عنوان محل اقامت به آنها اعطا کرد. در ماه مه، چارلز فلیکس، که با موفقیت کمک اتریشی‌ها را برای برقراری نظم جلب کرده بود، در لوکا با ویکتور امانوئل اول ملاقات کرد. این دو مدت زیادی در مورد رفتار چارلز آلبرت بحث کردند و اگرچه ملکه جدید ماریا کریستینا در دفاع از او صحبت کرد، اما تصمیم گرفتند که او مسئول این توطئه است.

در نتیجه این تصمیم و شرایط، چارلز آلبرت تصمیم گرفت ایده‌های لیبرال خود را کنار بگذارد، به خصوص که چارلز فلیکس ایده حذف او از خط جانشینی و انتقال مستقیم تاج به پسرش ویکتور امانوئل را در سر می‌پروراند. چارلز فلیکس نظر مترنیخ را در این مورد جویا شد که به‌طور غیرمنتظره‌ای با این ایده مخالفت کرد.

در ۱۶ سپتامبر ۱۸۲۲، ویکتور امانوئل نوزاد به سختی از آتش‌سوزی در تخت خود فرار کرد و ماهیت شکننده خط جانشینی را آشکار کرد، که با تولد پسر دوم، فردیناند، در ۱۵ نوامبر از خطر خارج شد. در فلورانس، چارلز آلبرت علایق فرهنگی مختلفی را پرورش داد. او به جمع‌آوری کتاب‌های قدیمی روی آورد، اما به نویسندگان معاصر نیز علاقه‌مند بود و اشعار آلفونس دو لامارتین و جوزف دو مایستر محافظه‌کار را گردآوری کرد.[۹]

سفر اسپانیا

[ویرایش]

در آغاز سال ۱۸۲۳، دوک لویی آنتوان، دوک آنگولم، فرماندهی نیروی اعزامی فرانسوی را که قدرت‌های اروپایی وظیفه سرکوب انقلاب لیبرال در اسپانیا و بازگرداندن شاه فردیناند هفتم به تاج و تخت اسپانیا را پس از دستگیری توسط انقلابیون اسپانیایی در کادیز به آن سپرده بودند، به عهده گرفت. شارل آلبرت می‌خواست توبه خود را نشان دهد و بنابراین درخواست کرد که بخشی از این گروه باشد. او برای اولین بار در ۲۰ فوریه ۱۸۲۳ در این مورد به شارل فلیکس نامه نوشت، اما تنها در ۲۶ آوریل اجازه عزیمت دریافت کرد.

در ۲ مه، چارلز آلبرت سوار بر ناوچه ساردینیایی کومرسیو در لیورنو شد که در ۷ مه به مارسی رسید. روز بعد، چارلز آلبرت حرکت کرد و در ۱۸ مه به بوسگیاس رسید. زمانی که به آنجا رسید، به لشکر ژنرال فرانسوی اتین دو بوردسوله منصوب شده بود. در ۲۴ مه، به مادرید رسید و تا ۲ ژوئن در آنجا ماند و سپس به سمت جنوب حرکت کرد. در درگیری با دشمن در حین عبور از سیرا مورنا، شجاعت نشان داد و فرانسوی‌ها او را به عضویت لژیون افتخار درآوردند. او به کوردوبا، اوتررا، خرز د لوس کابایروس و ال پورتو د سانتا ماریا رفت و در آنجا منتظر دستور حمله به قلعه کادیس، تروکادرو، که آخرین پناهگاه باقی مانده دولت مشروطه اسپانیا بود، ماند.

در پایان اوت ۱۸۲۳، با کمک ناوگان فرانسوی از دریا، نیروها حمله‌ای را به تروکادرو آغاز کردند. چارلز آلبرت در رأس نیروهایی که از کانال عبور می‌کردند - تنها نقطه ورود به قلعه - جنگید. او در حالی که پرچم هنگ ششم گارد سلطنتی را در دست داشت، به آب شیرجه زد، از کانال عبور کرد و به درون سنگرهای دشمن پرید. او سعی کرد از کشته شدن اسیران دشمن جلوگیری کند، و سربازان فرانسوی سردوشی‌های افسری را که در حمله کشته شده بود به او دادند تا از یک نارنجک‌انداز معمولی متمایز شود.

چارلز آلبرت تا شب در پست خود ماند و روز بعد جزو اولین کسانی بود که وارد تروکادرو شد. پادشاه فردیناند هفتم و ملکه ماریا ژوزفا، پسر عمویش، آزاد شدند و با دیدن او از شادی او را در آغوش گرفتند. در ۲ سپتامبر یک رژه نظامی بزرگ برگزار شد که پس از آن دوک آنگولم به چارلز آلبرت صلیب نشان سنت لوئیس را اعطا کرد.

بازدید از پاریس و بازگشت به تورین

[ویرایش]

با انحلال نیروی اعزامی، چارلز آلبرت از سویل به پاریس سفر کرد و در ۳ دسامبر ۱۸۲۳ به آنجا رسید. در پایتخت فرانسه، او در مهمانی‌ها، جشن‌ها و مهمانی‌ها شرکت کرد و رابطه نزدیکی با ماری کارولین، بیوه دوک دو بری، برقرار کرد. در ۱۵ دسامبر، شاه لویی هجدهم پذیرایی باشکوهی برای فاتحان تروکادرو برگزار کرد که چارلز آلبرت در میان مهمانان افتخاری آن بود.

شاه چارلز فلیکس از ساردینیا تصمیم گرفت که به دلیل موفقیتش، زمان بازگشت چارلز آلبرت به تورین فرا رسیده است. شاهزاده موظف بود سوگند یاد کند که «هنگام به قدرت رسیدن، به تمام قوانین اساسی سلطنت احترام بگذارد و آنها را از نظر مذهبی رعایت کند، قوانینی که در طول قرن‌ها منجر به ثروت و شکوه شده‌اند.» در ۲۹ ژانویه ۱۸۲۴، چارلز آلبرت اجازه عزیمت به تورین را دریافت کرد. در آخرین ملاقات با لویی هجدهم، توصیه‌هایی در مورد حکومت دریافت کرد و در نشان روح القدس، معتبرترین نشان شوالیه‌گری سلطنت فرانسه، ثبت نام شد.

در ۲ فوریه، چارلز آلبرت عازم شد و در ششم فوریه به مونت سنی رسید، جایی که به او دستور داده شد شبانه وارد تورین شود تا از اعتراضات جلوگیری کند. چارلز آلبرت احتمالاً در ۲۳ فوریه این کار را انجام داد. پس از بازگشت به تورین، چارلز آلبرت عمدتاً در قلعه راکونیجی اقامت کرد، جایی که مقدمات سلطنت را آغاز کرد. او شروع به مطالعه موضوعی کرد که در دربار توجه کمی به آن می‌شد - اقتصاد - و در سال ۱۸۲۹ اجازه بازدید از ساردینیا را دریافت کرد. در نتیجه این بازدید، او درک دقیقی از شرایط جزیره به دست آورد. او نویسنده‌ای پرکار بود. در سال ۱۸۲۷، او به همراه همسرش، ۳۸ افسانه برای فرزندانشان به زبان فرانسوی، زبانی که خانواده در خانه از آن استفاده می‌کردند، با عنوان «قصه‌های اخلاقی» نوشت. سال بعد، او در کمدی مهارت پیدا کرد و پس از آن، خود را با نقد ادبی و تاریخ مشغول کرد. او سه اثر منتشر کرد: یادداشت‌هایی دربارهٔ والدوسیان، گزارش‌های اندلس و سفر به ساردینیا. چارلز آلبرت از همه اینها پشیمان شد و متعاقباً دستور داد که آنها از گردش خارج شوند. او همچنین حجم زیادی از نامه‌ها و تمرین‌های ادبی نوشت.

با وجود نگرش‌های محافظه‌کارانه آن دوره، چارلز آلبرت از نویسندگانی که ایده‌های لیبرال داشتند، مانند کارلو جوزپه گوگلیلمو بوتا، که کتاب‌هایش در پیمونت ممنوع شده بود، حمایت می‌کرد. او صاحب آثار آدام اسمیت و مجموعه نویسندگان کلاسیک ایتالیایی در مورد اقتصاد سیاسی، ویرایش شده توسط پیترو کاستودی، از حامیان ناپلئون، بود.[۱۰][۱۱]

به تخت نشستن

[ویرایش]

در سال ۱۸۳۰، چارلز فلیکس به شدت بیمار شد. او در ۲۴ آوریل ۱۸۳۱ چارلز آلبرت را به بستر بیماری خود فراخواند. تمام اعضای دولت در اتاق حضور داشتند و پادشاه به وزرا گفت: «اینک وارث و جانشین من، مطمئنم که او به صلاح رعایای خود عمل خواهد کرد.»

چارلز فلیکس در ۲۷ آوریل ساعت ۲:۴۵ بعد از ظهر درگذشت. چارلز آلبرت چشمان جسد را بست، دست او را بوسید و سپس تاج و تخت را به دست گرفت. او از مقامات دربار استقبال کرد و پسرانش را به کاخ سلطنتی آورد. ساعت ۵ بعد از ظهر، سربازان به دستور فرماندار ایگناتسیو تائون دی روئل، که اعلامیه مربوط به این موضوع را منتشر کرد، سوگند خود را به پادشاه جدید ادا کردند. بدین ترتیب تاج و تخت به خاندان کارینیانو منتقل شد و نسل مستقیم ساووی به پایان رسید.

دوره طرفداری از اتریش (۱۸۳۱–۱۸۴۵)

[ویرایش]

بنابراین چارلز آلبرت در سن ۳۳ سالگی به سلطنت رسید. سلامتی او ضعیف بود؛ او بیماری کبد داشت. ایمانش به رنج‌هایش می‌افزود؛ او یک لباس مخصوص کلیسا می‌پوشید و به تنهایی روی تخت آهنی می‌خوابید، هر روز ساعت ۵ صبح از خواب بیدار می‌شد و دو مراسم عشای ربانی در روز برگزار می‌کرد. او هر روز بدون وقفه از ساعت ۱۰ صبح تا ۵ بعد از ظهر کار می‌کرد. او کم غذا می‌خورد و از بحران‌های مذهبی مکرر رنج می‌برد، اما با این وجود هرگز از روابط نامشروع دست نکشید. مهم‌ترین این روابط، رابطه او با ماریا آنتونیتا دی روبیلانت (۱۸۰۴–۱۸۸۲)، دختر فریدریش تروشسس زو والدبورگ (۱۷۷۶–۱۸۴۴)، سفیر پروس در تورین و همسر مائوریتزیو دی روبیلانت (۱۷۹۸–۱۸۶۲) بود.[۱۲]

درگیری با فرانسه تحت حکومت لویی فیلیپ

[ویرایش]

پادشاه جدید تحت تأثیر انقلاب ژوئیه قرار گرفت که چارلز دهم فرانسه را برکنار کرده و منجر به به قدرت رسیدن لویی فیلیپ، یک انقلابی سابق، شده بود و در نتیجه، تصمیم گرفت با امپراتوری اتریش متحد شود. این پیمان که در ۲۳ ژوئیه ۱۸۳۱ امضا و در ۱۸۳۶ تصویب شد، دفاع از پادشاهی ساردینیا را به اتریش واگذار می‌کرد. با این حال، در صورت جنگ، فرمانده نیروهای مشترک چارلز آلبرت بود. او به سفیر اتریش، لودویگ سنفت فون پیلساخ (۱۷۷۴–۱۸۵۳)، نوشت: «... زیباترین روز زندگی من روزی خواهد بود که با فرانسه جنگ شود و من این شانس را داشته باشم که در ارتش اتریش خدمت کنم.»

طبق این موضع مشروع‌گرایانه، چارلز آلبرت در دسامبر ۱۸۲۳ از دوست نزدیکش ماری-کارولین دو بوربون-سیسیل، دوشس دو بری، حمایت کرد، زمانی که او به دنبال نشاندن پسرش، هنری، بر تخت سلطنت فرانسه بود. او بیوه دوک دو بری، پسر دوم چارلز دهم بود که پسر ارشدش، لویی آنتوان، از سلطنت کناره‌گیری کرده بود. ادعای هنری بر تخت سلطنت توسط پادشاه رد شده بود.

با وجود توصیه سفیر فرانسه مبنی بر احتیاط، در سال ۱۸۳۲، چارلز آلبرت یک میلیون فرانک به ماری-کارولین قرض داد و یک کشتی بخار برای انتقال داوطلبان مشروع‌گرایان به فرانسه در اختیار او قرار داد. این توطئه کشف و شکست خورد؛ کشتی بخار در مارسی متوقف شد و داوطلبان در عرض چند ساعت در وانده شکست خوردند. ماری-کارولین فرار کرد، اما خیلی زود در نانت دستگیر و در قلعه بلایه، نزدیک بوردو، زندانی شد.

فلسفه حکومت

[ویرایش]

شارل آلبرت نیز محافظه‌کاری مشابهی را در سیاست داخلی نشان داد. هنگامی که وزیر جنگ، ماتئو آنیس د ژنی (۱۷۶۳–۱۸۳۱) درگذشت، او را با کارلو سن مارتینو داگلی جایگزین کرد که در آن زمان محبوبیت زیادی نداشت. او ویتوریو آمدئو سالیه دلا توره را تا سال ۱۸۳۵ به عنوان وزیر امور خارجه حفظ کرد، تا اینکه او را با کلمنته سولارو، که به شدت محافظه‌کار بود، جایگزین کرد. این انتصابات با هدف بازگرداندن الیگارشی وزارتخانه انجام شد. در سال ۱۸۳۱ او گائودنزیو ماریا کاچا، کنت رومنتینو (۱۷۶۵–۱۸۳۴) را به عنوان وزیر دارایی، جوزپه باربارو را به عنوان وزیر دادگستری و آنتونیو توندوتی، کنت اسکارنا (۱۷۷۱–۱۸۵۶) اصلاح‌طلب را به عنوان وزیر کشور منصوب کرد. در ۵ آوریل ۱۸۳۲، داگلی به عنوان وزیر جنگ توسط امانوئل پس دی ویلامارینا جایگزین شد.

در ژوئن ۱۸۳۱، جوزپه ماتزینی، که در مارسی در تبعید بود، نامه‌ای به چارلز آلبرت به عنوان «یک ایتالیایی» نوشت و در آن او را تشویق کرد که بر اتحاد ایتالیا تمرکز کند، که البته بیهوده بود. در آن زمان، پادشاه جدید ساردینیا تقریباً به همان ایده‌های اسلاف خود پایبند بود.

اصلاحات و ابتکارات فرهنگی

[ویرایش]

با وجود این محافظه‌کاری، چارلز آلبرت شورایی متشکل از ۱۴ عضو تشکیل داد که قرار بود قوانین را بررسی کرده و اقداماتی را برای مدرن‌سازی کشور انجام دهند. او معافیت‌های ویژه در مورد عوارض واردات برای اعضای خانواده سلطنتی و مقامات سلطنتی را لغو کرد، شکنجه را لغو کرد، مثله کردن اجساد مجرمان اعدام شده و مصادره اموال مجرمان را ممنوع کرد. او همچنین توجه قابل توجهی به فرهنگ داشت. در سال ۱۸۳۲، او پیناکوتکا رجیا و دلا گالریا رئاله را در کاخ ماداما (که اکنون موزه هنر باستانی شهر تورین است) و کتابخانه کاخ رئاله تأسیس کرد، چندین بنای تاریخی و کاخ ساخت، آکادمی هنر را در سال ۱۸۳۳ به عنوان آکادمیا آلبرتینا بازسازی کرد و «بنیاد سلطنتی مطالعه تاریخ سرزمین پدری» را تأسیس کرد که الگویی برای همه بنیادهای مشابه برای مطالعات تاریخی بود که در همان سال در قرن نوزدهم تأسیس شدند.

چارلز آلبرت این اقدامات را با سیاست اقتصادی آزادسازی تجارت همراه کرد. در سال ۱۸۳۴، مالیات بر غلات کاهش یافت و سال بعد، صادرات ابریشم خام قانونی شد. متعاقباً عوارض واردات مواد اولیه (زغال سنگ، فلزات، منسوجات) کاهش یافت و از خرید ماشین آلات صنعتی از خارج از کشور حمایت شد. با وجود اینکه به برخی از منابع جزئی درآمد دولت دست اندازی شده بود، تراز مالی پادشاهی از سال ۱۸۳۵ مثبت بود و امکان جاه طلبی برای بهبود کشاورزی، جاده‌ها، راه‌آهن و بنادر وجود داشت.

چارلز آلبرت همچنین ارتش را اصلاح کرد، قوانین را اصلاح کرد، دادگاه تجدیدنظر را تأسیس کرد و در سال ۱۸۳۸ فئودالیسم را در ساردینیا از بین برد. او امکان افتتاح مؤسسات اعتباری را فراهم کرد، سازمان‌های دولتی و دولتی را اصلاح کرد و کنترل سلسله مراتب مذهبی را تا حدودی کاهش داد. دربار سلطنتی پر از روحانیون بود - حداقل پنجاه نفر از آنها - و دربار برای چنین پادشاهی کوچکی مجلل بود. تعداد زیادی آشپز، پیشخدمت، پیشخدمت، نجار، ملازم، غرفه‌دار، پادو، مجری مراسم و غیره وجود داشت.

حمایت از مرتجعین اسپانیایی و پرتغالی

[ویرایش]

پس از مرگ پادشاه فردیناند هفتم اسپانیا، ملت به دو جناح تقسیم شد: مرتجعین ضد لیبرال که از آرمان‌های مشروع دون کارلوس حمایت می‌کردند و مشروطه‌خواهانی که از سلطنت ماریا کریستینا به نمایندگی از ایزابلای دوم دفاع می‌کردند. اتحاد مقدس روسیه، اتریش و پروس از دون کارلوس حمایت کرد؛ بریتانیای کبیر، فرانسه و پرتغال از مشروطه‌خواهان حمایت کردند. چارلز آلبرت از گروه اول حمایت می‌کند، اما در جنگ کارلیست‌ها در سال‌های ۱۸۳۳–۱۸۴۰، مشروطه‌خواهان پیروز شدند. به‌طور مشابه، در جنگ‌های لیبرال پرتغال (۱۸۲۸–۱۸۳۴) که پس از مرگ ژان ششم رخ داد، چارلز آلبرت از مطلق‌گرایان تحت رهبری دوم میگل، که مدتی را در پیمونت گذراند، حمایت کرد. در این مورد نیز، لیبرال‌ها، به رهبری دوم پدرو، برادر دوم میگل، از حمایت بریتانیای کبیر و فرانسه لویی فیلیپ برخوردار بودند و در نهایت موفق شدند.

مخالفت با «ایتالیای جوان»

[ویرایش]

در زمان به سلطنت رسیدن چارلز آلبرت در سال ۱۸۳۱، شورش‌هایی در رم، شورش کاربوناری سیرو منوتی در مودنا و قیامی در بولونیا و پارما رخ داد که منجر به فرار فرانسیس چهارم و ماری لوئیز شد. اتریش توانست نظم را برقرار کند و چارلز آلبرت تصمیم گرفت که اتحادش با هابسبورگ‌ها ضروری است. پادشاهی ساردینیا نیز در این سال‌ها با توطئه‌های انقلابیون و حتی با یک اقدام به تهاجم مواجه بود. در آوریل ۱۸۳۳، در جنوا، دو افسر رده پایین به دلیل درگیری دستگیر شدند و مشخص شد که آنها متعلق به ایتالیای جوان جوزپه مازینی هستند. آنها نام‌های مختلفی ارائه دادند و تحقیقات به پادگان‌های دیگر گسترش یافت. چارلز آلبرت، که انجمن مازینی را «وحشتناک‌ترین و خونین‌ترین» می‌دانست، دستور داد تحقیقات تا رسیدن به نتیجه نهایی ادامه یابد و طبق قانون اما با نهایت شدت عمل شود.

در نهایت، دوازده نفر با جوخه آتش اعدام شدند و دو نفر در زندان خودکشی کردند. بیست و یک نفر به اعدام محکوم شدند اما به دلیل فرار یا مانند مازینی، تمام مدت در خارج از کشور بودند، اعدام نشدند. چارلز آلبرت هیچ عفوی اعطا نکرد و سفیران فرانسه و بریتانیا در تورین در دادگاه به شدت مجازات و عدم وجود هرگونه رحم و شفقتی اعتراض کردند. پادشاه ساردینیا با اعطای نشان افتخار به کسانی که نقش اصلی را در سرکوب ایفا کرده بودند، از بازرسان قدردانی کرد.

از آنجایی که شورش‌ها شکست خورده بودند، مازینی شروع به برنامه‌ریزی یک لشکرکشی نظامی کرد. در سال ۱۸۳۴، او تلاش کرد نیرویی را در سوئیس سازماندهی کند که به ساووی (که در آن زمان بخشی از ایالت ساوویارد بود) حمله کند و مردم همزمان علیه پادشاه قیام کنند. اما اطلاعات مربوط به این نقشه فاش شد و چارلز آلبرت یک کمین ترتیب داد. این حمله که در ۲ فوریه ۱۸۳۴ انجام شد، کاملاً شکست خورد. این امر تا حدودی به دلیل بی‌نظمی و تا حدی به دلیل تلاش‌های سوئیسی‌ها برای جلوگیری از لشکرکشی مازینی بود. تنها چند توطئه‌گر به یک سربازخانه در له اشل حمله کردند. دو نفر از آنها دستگیر و با جوخه آتش اعدام شدند. کارابینیر جیووانی باتیستا اسکاپاچینو (در این جریان) کشته شد و چارلز آلبرت به افتخار او اولین مدال طلا را در تاریخ ایتالیا برقرار کرد. در همین حال، جوزپه گاریبالدی، که در حال آماده شدن برای رهبری قیامی در شهر بود، گزارشی مبنی بر پایان کار دریافت کرد و فرار کرد. او به‌طور غیابی به اعدام محکوم شد.

اصلاح قانون

[ویرایش]

در این شرایط، چارلز آلبرت به لزوم اعطای اصلاحات برای مدرن‌تر کردن پادشاهی و برآوردن نیازهای مردم پی برد. بلافاصله پس از به تخت نشستن، کمیسیونی را منصوب کرد که وظیفه ایجاد قوانین جدید مدنی، جزایی، تجاری و آیین دادرسی را بر عهده داشت. این روند اصلاحات مدت زمان بسیار زیادی طول کشید، اما سرانجام، در ۲۰ ژوئن ۱۸۳۷، قانون مدنی جدید، که تا حدودی از قانون ناپلئونی الهام گرفته شده بود، منتشر شد. پادشاه همچنین در تهیه پیش‌نویس قانون جزای جدید که در ۲۶ اکتبر ۱۸۳۹ منتشر شد، شرکت داشت. در طول این فرایند، چارلز آلبرت بر مفهوم عدالت اصلاحی اصرار داشت و مجازات اعدام را تا حد امکان محدود می‌کرد. با این وجود، او مجازات‌های بسیار شدیدی را برای کسانی که به مقدسات توهین کرده یا خودکشی می‌کردند (وصیت‌نامه‌های آنها هیچ قدرت قانونی نداشت) مقرر کرد. در سال ۱۸۴۲، سرانجام، قانون تجارت و قانون آیین دادرسی کیفری، با تضمین‌های نوآورانه حقوق متهم، منتشر شدند.

آغاز بحران با اتریش

[ویرایش]

در سال ۱۸۴۰، بحران شرقی، که فرانسه لوئی فیلیپ را در تضاد با سایر قدرت‌های بزرگ اروپایی قرار داد، چارلز آلبرت را بر آن داشت تا به برنامه‌ای برای گسترش ارضی در دره پو فکر کند. در همان سال، یک بحران تجاری بین تورین و وین درگرفت، در مورد یک معاهده قدیمی که در آن پادشاهی ساردینیا متعهد شده بود نمک به سوئیس صادر نکند. پس از نقض این معاهده، اتریش عوارض گمرکی شراب پیدمونتی که وارد لومباردی-ونتو می‌شد را ۱۰۰٪ افزایش داد. پاسخ چارلز آلبرت تهدید به ساخت راه‌آهن از جنوا به دریاچه ماجیوره بود تا تجارت آلمان را که از بندر تریسته اتریش برای بنادر لیگوریا پشتیبانی می‌کرد، به دست گیرد.

اینها هنوز فقط اختلافات جزئی بودند و روابط دیپلماتیک بین دو کشور به‌طور کلی خوب بود و به عروسی باشکوه پسر بزرگ چارلز آلبرت، ویکتور امانوئل، و آدلاید اتریش، دختر رانیه جوزف هابسبورگ-لورن، که نایب‌السلطنه اتریش در لومباردی-ونتو و برادرزن چارلز آلبرت بود، منجر شد، زیرا او در سال ۱۸۲۰ با خواهرش الیزابت ازدواج کرده بود؛ بنابراین ویکتور امانوئل و آدلاید پسرعموهای درجه یک بودند.

حاکم لیبرال (۱۸۴۵–۱۸۴۹)

[ویرایش]

در سال ۱۸۴۵، جنبش‌های انقلابی در ریمینی و در ایالات پاپی فوران کرد. چارلز آلبرت به ماسیمو دازلیو، که برای گزارش وقایع رفته بود، گفت: «در روز درگیری با اتریش، او با پسرانش، با ارتشش، با تمام دارایی‌اش، برای مبارزه برای استقلال ایتالیا خواهد جنگید.»

در ۸ ژوئن ۱۸۴۶، به دستور صدراعظم مترنیخ، سفیر اتریش در تورین، کارل فردیناند فون بول، از چارلز آلبرت خواست تا موضع خود را در مورد اینکه آیا با اتریش است یا با انقلابیون، روشن کند. پادشاه ساردینیا مردد بود. در همین حال، در ۱۶ ژوئن، پاپ پیوس نهم به عنوان پاپ انتخاب شده بود. اولین دستور کار او اعطای عفو عمومی به محکومان به جرایم سیاسی بود. سپس پاپ جدید به دلیل اشغال فرارا، در مقر مقدس، بدون رضایت اتریش، به او اعتراض کرد. چارلز آلبرت، که در پیوس نهم راهی برای آشتی دادن وفاداری خود با ایده‌های لیبرال قدیمی‌اش می‌دید، به او نامه نوشت و حمایت خود را اعلام کرد.

به همین ترتیب، در سپتامبر ۱۸۴۷، چزاره ترابوکو، منشی چارلز آلبرت، مجاز شد در ۲ سپتامبر نامه‌ای بنویسد که در آن پادشاه ابراز امیدواری کرد که خداوند به او قدرت انجام جنگ استقلال را بدهد که در آن فرماندهی ارتش و آرمان گوئلف را به دست گیرد. این اعلامیه‌ها چارلز آلبرت را بسیار محبوب‌تر کرد. با این حال، او به دلیل اختلاف دربار و دولت، به سرکوب تظاهرات ضد اتریشی ادامه داد. دِ لا تور، وزیر امور خارجه سولارو دلا مارگاریتا، و اسقف اعظم لوئیجی فرانسونی سیاست ضد اتریشی را فوق‌العاده خطرناک می‌دانستند، اما وزیر جنگ امانوئل پس دی ویلامارینا، چزاره آلفیری دی سوستگنو، چزاره بالبو، ماسیمو و روبرتو دازگلیو، و کنت کاوور جوان از آن حمایت می‌کردند.

در همین حال، خواسته‌های مردم مبرم شد و همیشه پذیرفته نمی‌شد. به عنوان مثال، در این دوره، چارلز آلبرت هیئت نمایندگی جنوایی را که خواستار اخراج یسوعیان از پادشاهی بودند، نپذیرفت، کسانی که او قبلاً آنها را از نوشته‌های سیاسی منع کرده بود. با این حال، او در ۲۹ نوامبر ۱۸۴۷ به اصطلاح «ادغام کامل دولت ساووی» را اجرا کرد که اصلاحات انجام شده در سرزمین اصلی را به جزیره ساردینیا گسترش می‌داد. در آغاز سال ۱۸۴۸، خبر رسید که پس از آغاز بهار ملت‌ها، فردیناند دوم قانون اساسی را در پادشاهی دو سیسیل اعطا کرده است. در تورین، تحسین‌هایی برای پادشاه ناپل و پاپ وجود داشت، در حالی که چارلز آلبرت به سوگندی که به چارلز فلیکس خورده بود، مبنی بر احترام مذهبی به تمام قوانین اساسی سلطنت و حفظ حکومت مطلقه، پایبند ماند.

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. (Bertoldi، ص. 252)
  2. (Bertoldi، صص. 26–27)
  3. In this period, Charles Albert grew a great deal. As an adult, he was 2.03 m tall.
  4. (Bertoldi، صص. 28, 31–32)
  5. (Bertoldi، صص. 36–40)
  6. (Bertoldi، صص. 159–162)
  7. (Bertoldi، صص. 173–174)
  8. (Bertoldi، صص. 174–175)
  9. (Bertoldi، صص. 175–176)
  10. (Bertoldi، ص. 177)
  11. Sarti, Maria Alberta (2011). Maria Alberta Sarti, Barbaroux. Un talento della diplomazia e della scienza giuridica alla corte sabauda, CEDAM, Milano, 2011, p. 71. CEDAM. ISBN 9788813322502. Retrieved 8 January 2016.
  12. (Bertoldi، صص. 187–191)

پیوند به بیرون

[ویرایش]