پسوند

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

پسوند در زبان‌شناسی، تکواژ وابسته است که به پایان واژه‌ها می‌چسبد و معنای واژه را دگرگون می‌کند.

پسوند همچنین اشاره به یک توصیف برای یک اسم است، مانند پس‌وند نام خانوادگی؛ در ایران طایفه‌های دارای پسوند «وند» دو گروه هستند:

۱. گروهی که در دوران هخامنشیان بنام پیشه (شغل) نیای خود معروف شدند، مانند (دریک‌وند = خزانه‌دار)-(سپه‌وند = نگهبان سپاه)-(باز وند = مسئول بازها "عقابها")-(ترکاش‌وند = مسئول تیروکمان‌ها) و ...

۲. گروهی که بعد از ظهور اسلام بنام پدران یا منطقه سکونت خود معروف شدند، مانند (کمال‌وند).(بیرن‌وند).(چغل‌وند) و غیره که نمونه رایج آن در عصر فعلی «جلیل‌وند» است.

پس‌وندهای تکواژ در زبان فارسی[ویرایش]

۱. آسا: پسوند چگونگی و مانندگی می‌باشد. مانند: نهنگ آسا، شیرآسا، اهریمن آسا.

۲. آگین (گین): پسوند دارندگی و اتصال می‌باشد. مانند: برف آگین، زهرآگین، خشمگین.

۳. او: پسوند کوچک‌سازی است. مانند: یارو، پسرو، دخترو.
    او: همچنین پسوند فراوانی و کثرت است. مانند: شکمو = بسیار شکم‌چران، ترسو = بسیار ترسنده، بُرزو = بسیار بُرز (بلند بالا)، چاکو (چاقو) = بسیار چاک‌دهنده.

۴. اور: پسوند دارندگی است. مانند: گنجور، مزدور، نمور.

اومند: پسوند دارندگی است. مانند: تنومند، برومند، سیجومند، هستومند.

۵. ا(۱): این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و صفت فاعلی مطلق می‌سازد. مانند: بینا، شنوا، روا.

۶. ا(۲): این پسوند الف ندایی است و برای خطاب قراردادن کسی بکار می‌رود.. مانند: خداوندا، پروردگارا.

۷. ا(۴): این پسوند از مشخصه‌ای صفت می‌سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: ژرفا، گرما، دازا، بلندا، پهنا.

۷. ا(۵): پسوندی که نشانگر شگفتی و افسوس است. مانند: خوشا، شگفتا، دریغا، دردا.

۸. اد: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد گاهی به معنی انجمنی است که فعلی را انجام می‌دهند و گاهی به معنی اسم مکان است. مانند: نویساد (هیئت تحریریه)، سگالاد؛ کناد، هماد (انجمن)، چکاد.

۹. اده: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم افزار می‌سازد. مانند: سنباده (از سنبیدن).

۱۰. ار(۱): این پسوند به بن ماضی می‌چسبد و صفت فاعلی می‌سازد. مانند: برخوردار، گرفتار، مردار، نوشتار.

۱۱. ار(۲): این پسوند به بن ماضی می‌چسبد و اسم مصدر می‌سازد. مانند: گفتار، رفتار، شنیدار.

۱۲. اک: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و به معنی «آنچه کنند» می‌باشد. مانند: خوراک، پوشاک، نوشاک، کاواک، رواک (که معرب آن رواج است)، نویساک، آموزاک.

۱۳. ال: این پسوند اسم افزار می‌سازد. مانند: چنگال، پیچال، گودال، پیخال و واژگان نوساختهٔ تختال(slab)، پیچال(labyrinth)، برخال (fractal)، نگارال(graftal).


۱۵. اُم: کاربرد این پسوند در اعداد است. مانند: یکم، دوم، سوم.

۱۶. ان(۱): این پسوند به بن مضارع چسبیده و صفت فاعلی می‌سازد. مانند: روان، گریان، سوزان.

۱۷. ان(۲): این پسوند به بن مضارع چسبیده و از فعل قید می‌سازد. مانند: دوان دوان، جهان، کِشان.

۱۸. ان(۳): پسوند زمان است. مانند: بهاران، بامدادان.

19. ـَن(4): این پسوند از ریشه فعل نام ابزار می‌سازد. مانند: تاوَن(واژه نوساخته فرهنگستان برای Oven)، نهنبن(به معنی درپوش دیگ و تنور)، پرویزن، سوزن، روزن، میهن، انجمن، پوشن(واژه نوساخته فرهنگستان برای Cover).


۱۹. انه(۱): این پسوند از اسم قید می‌سازد. مانند: دانشمندانه، پیامبرانه.

۲۰. انه(۲): این پسوند از اسم صفت می‌سازد. مانند: مردانه، زنانه.


۲۱. ایک: این پسوند دیسه کهن تر از پسوند «ای» است که به‌تازگی بدست فرهنگستان زیانده شده‌است و پسوند صفت‌ساز است. مانند: روان شناسیک، زمین شناسیک، رایانیک، آرمانیک، تاریک، نزدیک، پارسیک.

۲۲. این: پسوند صفت سازاست. مانند: زرین، سیمین، بلورین، رنگین، آهنین، پولادین، مهین.

۲۳. اینه: این پسوند اسم ساز است. مانند: خاگینه، زرینه، سیمینه، آردینه (حلوا).

۲۴. بار: پسوند مکان به معنی کرانه. مانند: رودبار، دریابار.

۲۵. باز: این پسوند از فعل باختن (بازی کردن) گرفته شده‌است و به معنی بازی کردن می‌باشد. مانند: قمارباز، دخترباز، کفترباز، آتشباز.

۲۶. بان: این پسوند صفت فاعلی که دلالت بر نگاهبانی و حفاظت می‌کند، می‌سازد. مانند: راهبان، پاسبان، دژبان، دربان، پارکبان.

۲۷. بد (پد): این پسوند نشانگر بر دارندگی و اتصال دلالت دارد. مانند: سپهبد، ارتشبد.

۲۸. تر: این پسوند صفت تفضیلی می‌سازد. مانند: خوبتر، بدتر.

۲۹. ترین: این پسوند صفت مطلق (بهترینگی) می‌سازد. مانند: خوبترین، بدترین.

۳۰. چه (ژه): پسوند تصغیر است. مانند: کوچه، سراچه، خوانچه، مورچه، موژه، نایژه.



۳۱. دان: این پسوند نشانگر جا است. مانند: نمکدان، شکردان.

۳۲. دیس: پسوند مانندگی است. مانند: ناودیس، تاقدیس، تندیس، سردیس، خاجدیس، دلدیس، بادام دیس.


۳۳. زار: این پسوند اسم مکان می‌سازد. مانند: لاله زار، سبزه زار.

۳۴. سار: پسوند مکان ساز است. مانند: یخسار، کوهسار، دیوسار.

۳۵. سان: پسوند مانندگی، چگونگی است. مانند: دیوسان، شیرسان.

۳۶. ستان: پسوند مکان ساز است. مانند: باغستان، گلستان، بوستان.

۳۷. سرا: پسوند مکان ساز است. مانند: میان سرا، کاروان سرا، آهنگسرا، فرهنگسرا.

۳۸. سیر: پسوند مکان ساز است. مانند: گرمسیر، سردسیر.

۳۹. ش: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم مصدر می‌سازد. مانند: روش، آموزش.

۴۰. فام: این پسوند به آلودگی و رزیدگی بر چیزی دلالت می‌کند. مانند: زرفام، زرینه فام، سیه فام، گلفام.

۴۱. ک: پسوند تصغیر یا تحقیر است. مانند: مردک، زنک، روباهک.

ک: پسوند تصغیر محبت‌آمیز نیز است. مانند: دلبرک، جانک، عزیزک.

۴۲. ک: پسوند نسبت و شباهت است. مانند: پولک، پشمک، سنگک، خرسک.

۴۳. کار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می‌سازد. مانند: چوبکار، آهنکار.

۴۴. کده: این پسوند اسم مکان می‌سازد. مانند: دانشکده، پژوهشکده، هنرکده.



۴۵. کنت: در زبان سغدی به معنی شهر. مانند: سمرقند (سمرکنت)، تاشکند، پنجکند.

۴۶. گار: این پسوند به بن مضارع یا ماضی می‌چسبد و صفت مبالغه می‌سازد. مانند: آموزگار، پروردگار، فریفتگار.

۴۷. گان: این پسوند اسم مجموعه از چیزی می‌سازد. مانند: اندامگان (مجموعه اندام‌ها)، حسابگان، افزارگان.

۱. گانه: این پسوند پس از اسم یا عدد می‌آید و نسبت را نشان می‌دهد.

مانند: جداگانه، چندگانه، دوگانه، سه‌گانه.

۲. گانی:

مانند: خدایگانی.

۴۸. گاه: این پسوند اسم مکان و زمان می‌سازد. مانند: دانشگاه، پژوهشگاه، زایشگاه، آزمایشگاه، بازداشتگاه، صبح‌گاه، شام‌گاه، ناگاه، بام‌گاه، سحرگاه

۴۹. گر: این پسوند از اسم صفت فاعلی می‌سازد. مانند: پژوهشگر، رفتگر، کفشگر، مسگر، زرگر، درودگر، رویگر، آهنگر.

۵۰. گرد: به معنی شهر معرب آن جرد می‌باشد. مانند: هشتگرد، سوسنگرد، سیاوشگرد، بروجرد، امزاجرد، دستجرد.

۵۱. گری: این پسوند اسم مصدر از شغلی می‌سازد. مانند: رفتگری، ریخته‌گری.

۵۲. گون: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهگون، پری‌گون، لاله‌گون.

۵۳. لاخ: پسوند مکان است همانند زار ولی در معنی منفی. مانند: سنگلاخ، نمکلاخ، دیولاخ.

۵۴. مان: این پسوند غالباً به بن مضارع یا بن ماضی چسبیده و اسم مصدر می‌سازد. مانند: زایمان، ساختمان، پرسمان، گفتمان، گزیدمان (انتخابات)، گماشتمان (انتصابات).

  1. «مون» این پسوند به معنای اندازه می‌باشد مانند ترامون به معنی قطر و پیرامون به معنی محیط و اطراف

۵۵. مند (اومند): پسوند دارندگی است. مانند: دانشمند، بهره‌مند، فرهمند.

۵۶. نا: این پسوند از مشخصه‌ای صفت می‌سازد و صورتی دیگر از «نا» است. مانند: فراخنا، تنگنا، دازنا، ژرفنا.

۵۷. ناک: این پسوند به آلودگی، دارندگی یا فراوانی بر چیزی دلالت می‌کند. مانند: چسبناک، نمناک.

۵۸. ند: این پسوند به بن مضارع چسبیده و اسم مصدر می‌سازد. مانند: گزند، روند، پیچند، چرخند، مانند.

۵۹. نده: این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و صفت فاعلی می‌سازد. مانند: بیننده، گوینده، راننده، گواژنده (طعنه زننده). بن کنونی+نده

۶۰. وار(۱): این پسوند از اسم قید می‌سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.

۶۱. وار(۲): این پسوند از اسم صفت فاعلی می‌سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار.

۶۲. واره: این پسوند اسم انجمن یا هماد از کاری می‌سازد. مانند: جشنواره، سوگواره، اشکواره. این پسوند برای ساختن «نام»‌هایی بکار می‌رود که همانندی با یک چیز/کار (نام" دیگر را برساند ولی در ترازی کوچکتر و پایین‌تر از ان است، بدان می‌ماند و به چم آن وابسته‌است ولی براستی خود آن نیست مانند:

ماه - ماهواره که به جای «قمر مصنوعی» که پیشتر می‌گفتند درست شد. سنگ - سنگواره که به جای فوسیل بیشتر بکار می‌رود جشن- جشنواره که به چم فستیوال بکار می‌رود گوش - گوشواره

۶۳. واری: این پسوند اسم مصدر می‌سازد. مانند: سوگواری، اشکواری.

۶۳. وانه: پسنود ساخت اسم فاعل. مانند: پشتوانه.

۶۴. ور: این پسوند صفت فاعلی می‌سازد. مانند: دانشور، راهور، کنشور، پاسور (پلیس).

۶۵. وش: این پسوند بر چگونگی و مانندگی دلالت دارد. مانند: مهوش، پری‌وش، فرشته‌وش.

۶۶. وند: این پسوند بر چگونگی و مانندگی و گاهی دارندگی دلالت دارد. مانند: شهروند، پیشوند، پسوند، میانوند.

۶۷. ه(۱): این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم افزار می‌سازد. مانند: استره (از استردن)، ماله، رنده (از رندیدن)، تراشه، پرونده، لوله (از لولیدن)، سنبه (از سنبیدن).

۶۸. ه(۲): این پسوند به بن مضارع می‌چسبد و اسم مصدر می‌سازد. مانند: خنده، مویه، گریه، آموزه.

۶۹. ه(۳): این پسوند در زبان عامیانه بیانگر اسم معرفه است. مانند: زنه، پسره، کارمنده.

۷۰. ی(۱): این پسوند بیانگر اسم نکره است. مانند: زنی، پسری، کارمندی.

۷۱. ی(۲): این پسوند به اسم می‌چسبد و صفت ساز است. مانند: سنگی، هندی، سیگاری، شطرنجی

۷۲. ی(۳): این پسوند به اسم و صفت می‌چسبد و اسم ساز است. مانند: برادری، بزرگی، شیرینی، بیگانگی، عکاسی

۷۳. ی(۴): این پسوند بیشتر در زبان عامیانه به قید می‌چسبد و قید ساز است مانند: صبحی (در جمله ی: امروز صبحی دیدمش)

۷۴. فش: این پسوند معنای مانندگی می بخشد. مانند: شیرفش، اژدهافش، اسپ فش

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

In linguistics, a suffix (sometimes termed postfix) is an affix which is placed after the stem of a word. Common examples are case endings, which indicate the grammatical case of nouns or adjectives, and verb endings, which form the conjugation of verbs.

Particularly in the study of Semitic languages, suffixes are called afformatives, as they can alter the form of the words.

In Indo-European studies, a distinction is made between suffixes and endings (see Proto-Indo-European root). Suffixes can carry grammatical information or lexical information.

An inflectional suffix is sometimes called a desinence[1] or a grammatical suffix[2] or ending. Inflection changes the grammatical properties of a word within its syntactic category

Derivational suffixes can be divided into two categories: class-changing derivation and class-maintaining derivation.

Description

A suffix (also called ending) is an affix that is placed after the stem of a word. Common examples are case endings, which indicate the grammatical case of nouns or adjectives, and verb endings, which form the conjugation of verbs.

Particularly in Semitic languages, a suffix is called an afformative, as it can alter the form of the words. In Indo-European studies, a distinction is made between suffixes and endings. A word-final segment that is somewhere between a free morpheme, and a bound morpheme is known as a suffixoid[3] or a semi-suffix[4] (e.g., English -like or German -freundlich 'friendly').

Productivity

Suffixes can carry grammatical information (inflectional suffixes) or lexical information (derivational/lexical suffixes). An inflectional suffix is sometimes called a desinence[1] or a grammatical suffix.[2]

Examples

English:

Girls, where the suffix '-s' marks the plurality.
He makes, where suffix -s marks the third person singular present tense.
It closed, where the suffix -ed marks the past tense.

French:

De beaux jours, where the suffix -x marks the plural.
Elle est passablement jolie, where the suffix -e marks the feminine form of the adjective.

German:

mein computer
meines Computers – genitive case
meinem Computer – dative case
meinen Computer – accusative case

Russian:

мой компьютер
моего компьютера – genitive case
моему компьютеру – dative case
мой компьютер – accusative case
за-туш-и-ть свечу – first word has -и- suffix, -ть ending (infinitive form); second word with ending -у (accusative case, singular, feminine)
добр-о-жел-а-тель-н-ый – добр- root, -о- interfix, -жел- root, verbal -a- interfix, nominal -тель suffix, adjectival -н- suffix, adjectival -ый ending (nominative case, singular, masculine)

Inflectional suffixes

Inflection changes the grammatical properties of a word within its syntactic category. In the example:

I was hoping the cloth wouldn't fade, but it has faded quite a bit.

the suffix -ed inflects the root-word fade to indicate past participle.

Inflectional suffixes do not change the word class of the word after the inflection.[5] Inflectional suffixes in Modern English include:

Derivation

Derivational suffixes can be divided into two categories: class-changing derivation and class-maintaining derivation.[6] In English, they include

  • -ise/-ize (usually changes nouns into verbs)
  • -fy (usually changes nouns into verbs)
  • -ly (usually changes adjectives into adverbs)
  • -ful (usually changes nouns into adjectives)
  • -able/-ible (usually changes verbs into adjectives)
  • -hood (usually class-maintaining, with the word class remaining a noun)
  • -ess (usually class-maintaining, with the word class remaining a noun)
  • -ness (usually changes adjectives into nouns)
  • -less (usually changes nouns into adjectives)
  • -ism (usually class-maintaining, with the word class remaining a noun)
  • -ment (usually changes verbs into nouns)
  • -ist (usually class-maintaining, with the word class remaining a noun)
  • -al (usually changes nouns into adjectives)
  • -ish (usually changes nouns into adjectives/ class-maintaining, with the word class remaining an adjective)
  • -oid (usually changes nouns into adjectives)
  • -like (usually changes nouns into adjectives)
  • -ity (usually changes adjectives into nouns)
  • -tion (usually changes verbs into noun)
  • -logy/-ology (usually class-maintaining, with the word class remaining a noun)
  • -ant (usually changes verbs into nouns, often referring to a human agent)

Synthetic languages

Many synthetic languagesCzech, German, Finnish, Latin, Hungarian, Russian, Turkish, etc.—use many endings.

References

  1. ^ a b "desinence". The Free Dictionary.
  2. ^ a b Mead, Jonathan. Proceedings of the 11th West Coast Conference on Formal Linguistics. Center for the Study of Language (CSLI). ISBN 978-1-881526-12-4.
  3. ^ Kremer, Marion. 1997. Person reference and gender in translation: a contrastive investigation of English and German. Tübingen: Gunter Narr, p. 69, note 11.
  4. ^ Marchand, Hans. 1969. The categories and types of present-day English word-formation: A synchronic-diachronic approach. Munich: Beck, pp. 356 ff.
  5. ^ Jackson and Amvela(2000): Word, Meaning and Vocabulary- An Introduction to Modern English Lexicology. London, Athenaeum Press, p.83
  6. ^ Jackson and Amvela(2000): Word, Meaning and Vocabulary- An Introduction to Modern English Lexicology. London, Athenaeum Press, p.88

External links

  • Media related to Suffixes at Wikimedia Commons