پرویز ناتل خانلری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
پرویز ناتل خانلری
Khanlari.jpg
پرویز ناتل خانلری
وزیر فرهنگ
مشغول به کار
شهریور ۱۳۴۱ – بهمن ۱۳۴۲
در زمانِمحمدرضا شاه پهلوی
نخست‌وزیراسدالله علم
پس ازمحمد درخشش
معاون وزیر کشور
شروع به کار
۱۳۳۹
اطلاعات شخصی
زاده۱ اسفند ۱۲۹۲
تهران
درگذشت۱ شهریور ۱۳۶۹ (۷۶ سال)
تهران
ملیتایرانی
همسر(ان)زهرا کیا (خانلری)
شغلادیب، زبان‌شناس، نویسنده، شاعر و سیاستمدار

پرویز ناتِل خانلَری (زادهٔ ۱ اسفند ۱۲۹۲[۱] در تهران[۲] – ۱ شهریور ۱۳۶۹ در تهران) از اهالی ناتل نور مازندران،[۳] ادیب، سیاست‌مدار، زبان‌شناس، نویسنده و شاعر معاصر ایرانی است.[۴][۵]

زندگی[ویرایش]

پرویز ناتل خانلری در اول اسفندماه ۱۲۹۲ در مازندران زاده شد. خانوادهٔ پدر و مادر او هر دو مازندرانی بودند و در حکومت قاجار شغل دیوانی داشتند. خانوادهٔ پدری خیلی زودتر از شهرستان نور، روستای «ناتل» از توابع شهرستان نور کنونی کوچ کرده بودند. جدّ او، میرزا احمد مازندرانی، ابتدا عنوان خانلرخان و بعد لقب اعتصام‌الملک گرفت.[۶] میرزا خانلرخان اعتصام‌الملک تا پایان عمر، مشاغلی در وزارت امور خارجه داشت و مدیر کلّ وزارت خارجه بود. پدر خانلری، میرزا ابوالحسن خان خانلری (۱۲۸۸–۱۳۴۹ ه‍.ق.)، ابتدا در وزارت عدلیّه و سپس در وزارت امور خارجه خدمت می‌کرد و از سال ۱۳۱۶ ه‍.ق. به مدّت ده سال در تفلیس و سنپترزبورگ مأموریّت سیاسی داشت. در سال مشروطیّت به تهران آمد و ازدواج کرد. لقب اعتصام‌الممالک گرفت، و در سال ۱۳۰۹ ه‍.ش. در تهران درگذشت. نام خانوادگی «خانلری» از لقب جدّ او «خانلرخان» گرفته شده‌است. واژهٔ «ناتِل» (نام قدیمی شهری در مازندران) به پیشنهاد نیما یوشیج (نوهٔ خالهٔ مادرش) بر نام خانوادگی او افزوده شد و باآنکه خود همیشه آن را به‌ کار می‌برد، در شناسنامهٔ او نبود.[۷]

پرویز ناتل خانلری تحصیلات ابتدائی را در مدرسهٔ سن‌لوئی، مدرسهٔ آمریکائی تهران و مدرسهٔ ثروت تهران گذراند. درسهای دورهٔ اوّل دبیرستان را به‌ طور متفرّقه امتحان داد، و هنگام ورود به دارالفنون برای دورهٔ دوم متوسّطه، به تشویق بدیع‌الزمان فروزانفر، که آن زمان معلّم دارالفنون بود، رشتهٔ ادبی را انتخاب کرد.[۸] سپس وارد دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۱۴ ه‍.ش. دانش‌نامهٔ لیسانس زبان و ادبیّات فارسی را از دانشکدهٔ ادبیّات دانشگاه تهران دریافت کرد. پس از گذراندن دورهٔ آموزشیِ خدمت نظام وظیفه، از سال ۱۳۱۵ به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و مدّتی دبیر دبیرستان‌های رشت بود. سپس، ضمن تدریس در دبیرستان‌ها، دورهٔ دکترای زبان و ادبیّات فارسی را گذراند.

در سال ۱۳۲۲ خانلری جزو اوّلین گروه دریافت‌کنندگان دکترای زبان و ادبیّات فارسی از دانشگاه تهران بود. موضوع پایان‌نامهٔ دکترای او «تحوّل غزل در شعر فارسی» بود که به راهنمائی ملک‌الشعرای بهار به انجام رساند و بعداً با عنوان «تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحوّل اوزان غزل فارسی» به چاپ رسید. پس از پایان خدمت وظیفه، دوران خدمت در دانشگاه تهران را آغاز کرد. خانلری کرسی «تاریخ زبان فارسی» را در دانشکدهٔ ادبیّات دانشگاه تهران ایجاد کرد و تا سال ۱۳۵۷، خود متصدّی تدریس آن بود. از دانشجویان و شاگردان موفّق او می‌توان به دکتر قدمعلی سرامی اشاره کرد. در همان اوایل دوران خدمت در دانشگاه تهران، در سال ۱۳۲۵ انتشارات دانشگاه تهران را بنیان گذاشت و خود به مدّت پنج سال مدیریّت آن را بر عهده داشت.

خانلری از دوران دانشجوئی، همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و اشعار و نوشته‌هایش در مجلّهٔ مهر انتشار می‌یافت. در خاطرات خود، از جمعی از ادیبان نامدار آن زمان همچون محمدتقی بهار، رشید یاسمی و سعید نفیسی یاد می‌کند که در دفتر مجلّهٔ مهر گرد می‌آمدند و مشهور به ادبای سبعه (هفت‌گانه) بودند. در مقابل آنان، به چهار نفر جوانتران نوگرا و تحصیل‌کردهٔ اروپا، یعنی صادق هدایت، مجتبی مینوی، بزرگ علوی و مسعود فرزاد اشاره می‌کند که در «کافهٔ رزنوار» در خیابان لاله‌زار نو جمع می‌شدند و به گروه ربعه (چهارگانه) مشهور شده‌ بودند و خانلری در حدود سال ۱۳۱۵ با آنان نیز آشنائی یافت.[۹]

پرویز ناتل خانلری در سال ۱۳۲۰ با زهرا کیا ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر بود. پسرش آرمان در جوانی درگذشت. در خرداد ۱۳۲۲ نخستین شماره از مجلّهٔ ادبی سخن را انتشار داد و با وجود وقفهٔ ناخواسته‌ای که پیش آمد، تا سال ۱۳۵۷ انتشار آن را تداوم بخشید. وی در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و مدّت دو سال در «انستیتو دو فونتیک»، که وابسته به دانشگاه سوربن بود، به مطالعه و تحقیق مشغول شد. او اوّلین ایرانی‌ای بود که با رشتهٔ فونتیک (آواشناسی) در این مؤسّسه آشنا شد و رساله‌ای نیز در این باره به زبان فرانسوی نوشت.[۱۰]

پرویز ناتل خانلری در سال ۱۳۳۴ معاون وزارت کشور (در دورهٔ وزارت اسداللّه علم) شد. از همان دوران، سناتور انتصابیِ مازندران شد و چند دوره تا سال ۱۳۵۷ در آن سِمَت بود. از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را در کابینهٔ اسداللّه علم داشت. در مقام وزارت فرهنگ، طرح ایجاد سپاه دانش را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند و اجرای آن را آغاز کرد. از مهم‌ّترین خدمات خانلری به فرهنگ ایرانی، تأسیس بنیاد فرهنگ ایران با جلب همکاری عدّه‌ای از پژوهشگران بود که در سال ۱۳۴۴ آغاز به کار کرد. بنیاد فرهنگ ایران در مدّت فعالیّت خود بیش از سیصد عنوان کتاب را منتشر کرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمّی در جنبه‌های مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود. ریاست بنیاد فرهنگ از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ بر عهدهٔ خانلری بود.[۱۱] خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر ایران را بر عهده داشت. مدّتی نیز مدیرکلیِ سازمان پیکار با بیسوادی را بر عهده گرفت.

پس از انقلاب اسلامی ایران (۱۳۵۷)، پرویز ناتل خانلری به مدّت صد روز زندانی شد و از همهٔ فعالیّت‌های رسمی و دانشگاهی کناره گرفت. پرویز ناتل خانلری در شهریور ۱۳۶۹، پس از یک دوره بیماری طولانی، در ۷۶ سالگی در تهران درگذشت.[۱۲] وی در بهشت زهرای تهران قطعهٔ ۷۳، ردیف ۳۰، شمارهٔ ۶۶ به خاک سپرده شده‌است.

دستاوردها و آثار[ویرایش]

مجلّهٔ سخن[ویرایش]

از کارهای ارزشمند خانلری، انتشار مجلّهٔ سخن از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۵۷ بود که جمعاً ۲۷ دوره منتشر شد. شمارهٔ اوّل مجلّه به صاحب‌امتیازیِ ذبیح‌الله صفا منتشر شد، امّا با رسیدن خانلری به سی سالگی، صاحب‌امتیازی مجلّه به او منتقل شد. مجلّهٔ سخن، به‌ خصوص در دوره‌های اوّل خود، دریچه‌ای به روی ادبیّات جهان بود و محلّی برای انتشار آثار نویسندگان تازه‌نفس و شاعران نوگرا بود، و نقش بسزائی در جهت‌گیری ادبیّات فارسی در دورهٔ معاصر داشت.

روش خانلری و نوشته‌های او در سخن، راهگشای جوانان مستعد شد. بسیاری از نویسندگان و شاعران نامدار چون جلال آل‌احمد، محمدعلی اسلامی ندوشن و بهرام صادقی اوّلین اثرشان در مجلّهٔ سخن به چاپ رسید. مجلّهٔ سخن در دوران دراز انتشار خود دو نسل از شاعران، مترجمان، محقّقان، داستان‌نویسان و ناقدان را تربیت کرد.[۱۳]

دستور زبان فارسی[ویرایش]

«دستور زبان فارسی» خانلری اوّلین بار در سال ۱۳۴۳ به‌ عنوان کتاب درسی دبیرستانی به چاپ رسید و سال‌ها در دبیرستان‌ها تدریس می‌شد، و بعداً مورد تجدیدنظر قرار گرفت و در دانشگاه‌ها نیز تدریس شد. نوآوری عمده‌ای که در اوّلین نگاه در دستور زبان فارسی تألیف خانلری به چشم می‌خورَد، اینست که برخلاف دستورهای پیشین، که مبنای بحث خود را اجزای جمله و تعریف انواع واژه قرار می‌دادند و سپس به ترکیب جمله می‌رسیدند، در دستور خانلری کوچک‌ترین واحد گفتار که منظور گوینده، یعنی رساندن پیام را برآورده می‌سازد و جمله خوانده می‌شود، مبنای بحث قرار می‌گیرد، و سپس این واحد گفتار به دو قسمت اصلی تقسیم می‌شود که هر یک شامل اجزای کوچکتریست، و پس از آن به شناخت یک‌یک اجزای هر قسمت می‌رسد.[۱۴] دستور زبان خانلری برپایهٔ زبان‌شناسی و با توجّه به روح زبان فارسی تدوین شد؛ و می‌توان گفت اوّلین دستور زبان فارسی بر بنیاد زبان‌شناسی در ایران است. در این دستور، بسیاری از اصطلاحات زبان‌شناسی که اکنون در زبان‌شناسی و دستور زبان رایجست، مانند نهاد، گزاره، عملکرد، پایه، پیرو، وابسته و نظایر آن از برساخته‌های اوست.

تاریخ زبان فارسی[ویرایش]

اثر مهمّ و ماندگار دیگر خانلری، «تاریخ زبان فارسی» است که تاکنون تنها کتاب مرجع در این زمینه به‌ حساب می‌آید.[۱۵] بنای کتاب دستور زبان فارسی بر ۵ جلد ریخته شده‌ بود که زبان ایرانیان را از زمان کهن تا دورهٔ معاصر دربرمی‌گرفت. جلد اوّل شامل اصطلاحاتی بود دربارهٔ زبان ایرانی باستان و پارسی میانه تا ورود اسلام. جلد دوم مشتمل بر زبان‌ها و گویشهائی بود که پس از اسلام در قلمرو ایران‌زمین شکل گرفته و تکامل پیدا کرده‌است. این دوره به قرن هفتم هجری ختم می‌شود. جلد سوم ویژگی‌های نحوی و لغوی و آواشناسی دورهٔ دوم زبان فارسی دری، یعنی بعد از استیلای مغول را شامل می‌شود. این دوره به قرن سیزدهم خاتمه می‌یابد و از دوره‌های تأثیرگذار در زبان فارسی معاصرست. جلد چهارم دربارهٔ زبان فارسی معاصر و تحوّل و دگرگونی آنست و جلد پنجم دربارهٔ زبان فارسی در کشورهای همسایه مانند تاجیکستان، افغانستان و شبه‌قاره است. خانلری در دورهٔ حیات خود موفّق شد تنها جلد اوّل و دوم آن را در چندین مُجَلَّد به تألیف درآورَد که از آثار پرارزش و ماندگار این حوزه است. همچنین او طرح جامعی بر همین اساس ابزار زبان فارسی برای تألیف فرهنگ لغت پایه‌گذاری کرده‌ بود که تنها موفّق شد بخشی از دورهٔ اوّل را آماده کند و به چاپ برساند.

فرهنگ تاریخی زبان فارسی[ویرایش]

از دیگر کارهای عمدهٔ خانلری، طرح‌ریزی تألیف و انتشار فرهنگ تاریخی زبان فارسی بود. در این نوع فرهنگ، برخلاف روش رایج فرهنگ‌نگاری فارسی، که مآخذ اصلی مورد استفاده در آن، فرهنگ‌های موجودست، مؤلّفان نخست همهٔ متن‌های موجود در زبان را به ترتیب تاریخی از پی هم قرار می‌دهند و واژه‌ها و معنی‌های گوناگون آن‌ها را، نه از روی فرهنگ‌های دیگر، بلکه از متن‌ها بگیرند. بدین‌ ترتیب روشن خواهد شد که هر واژه دست‌کم در زبان مکتوب از چه تاریخی وارد زبان شده و هریک از معنی‌های گوناگون آن از چه روزگاری بر جا مانده‌است. وجود چنین فرهنگی در هر زبان، شناسنامهٔ تاریخیِ یک‌یک واژه‌های آن زبانست و فایده‌های در دست داشتن چنین سندی برای زبان‌شناسان و ادیبان و محقّقان و شاعران چندان فراوان و گوناگونست که در آغاز کار نمی‌توان تمام آن‌ها را پیش‌بینی کرد.

دکتر خانلری طرح تهیّهٔ فرهنگ تاریخی زبان فارسی را تهیّه کرد و آن را در بنیاد فرهنگ ایران به موقع اجرا گذاشت. همکاران این طرح بزرگ را، که تعدادشان انگشت‌شمار بود، با تحقیق و تجسّس بازشناخت و گروهی جوانان علاقه‌مند را به این کار برگماشت. نخستین جلد فرهنگ تاریخی زبان فارسی در سال ۱۳۵۷ انتشار یافت. جلد دوم آن نیز به زیر چاپ رفته بود که با کناره‌گیری خانلری معلّق ماند و به سرنوشت نامعلومی دچار شد.[۱۶]

غزل‌های حافظ[ویرایش]

پرویز ناتل خانلری در مقدّمهٔ کتاب غزل‌های حافظ در سال ۱۳۳۷ اظهار امیدواری کرده‌ بود که با استفاده از نسخه‌های کهن، دیوان کامل حافظ تهیّه و منتشر گردد. این فکر پس از بیست‌ودو سال تحقّق یافت و در سال ۱۳۵۹ دیوان خواجه شمس‌ّالدین محمّد حافظ توسّط بنیاد فرهنگ ایران انتشار یافت. دکتر خانلری در تنظیم دیوان حافظ متن ۴۸۶ غزل حافظ را پس از بررسی و مقایسهٔ ضبط ۱۴ نسخهٔ اساس خود به ترتیب حروف تهجّیِ قافیه‌های غزل‌ها در صفحات سمت راست کتاب قرار داده‌است. در صفحات مقابل، برای هر غزل نخست نشانه‌های معرّف نسخه‌هائی که آن غزل را درج کرده‌اند در بالای صفحه و به‌ دنبال آن ترتیب ابیات آن غزل در نسخه‌های مأخذ، و سپس اختلاف نسخه‌ها در ضبط کلمات و عبارات در مورد هر بیت نقل گردیده‌است.[۱۷] دیوان حافظ چاپ خانلری، با وجود چندین ویرایش دیگر از غزل‌های حافظ، که طیّ سی سال پس از آن انتشار یافته‌است، اعتبار خود را حفظ کرده و مورد استفادهٔ محقّقان است.

شاعری و نمایشنامه‌نویسی[ویرایش]

خانلری خود باآنکه در جوانی در شاعری گرایش‌هائی مشابه نیما یوشیج داشت، ولی با مطالعهٔ بیشتر به این نتیجه رسید که عروض فارسی ظرفیّت‌های گسترده‌ای دارد و آنچه نیازمند تغییر و تحوّلست، زبان شعرست که باید امروزی شود. مجموعهٔ اشعار او با نام ماه در مرداب در سال ۱۳۴۳ انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد.

پرآوازه‌ترین شعر او قصیده‌ای‌ست به نام «عقاب» که به صادق هدایت تقدیم شده‌ و این گونه آغاز می‌شود:

گشت غمناک دل و جان عقابچو ازو دور شد ایّام شباب
دید کش دُور به انجام رسیدآفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل برگیردره سوی عالم دیگر گیرد…

دانش‌نامهٔ ایرانیکا «عقاب» را سرشناس‌ترین شعر فارسی قرن بیستم دانسته است.[۱۸]

خانلری دستی هم در نمایش‌نامه‌نویسی آزمود؛ از جمله نمایش‌نامهٔ کوتاه سفر هشتم سندباد را تحت تأثیر حکایات سندباد بحری هزار و یک شب در دی‌ماهِ ۱۳۳۱ در مجلّهٔ سخن با امضای مستعار «ا.ب.» چاپ کرد که الهام‌بخش یکی از مهم‌ّترین نمایشنامه‌های پارسی به نام هشتمین سفر سندباد (۱۳۴۳) به قلم بهرام بیضائی شد.[۱۹][۲۰]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

  • دختر سروان، پوشکین (ترجمه) ۱۳۱۰
  • روان‌شناسی و تطبیق آن با اصول پرورش ۱۳۱۶
  • چند نامه به شاعر جوان (ترجمه) ۱۳۲۰
  • تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی (تألیف) ۱۳۲۷
  • مخارج‌الحروف، ابن سینا (ترجمه)، ۱۳۳۳
  • تریستان و ایزولد (ترجمه)، ۱۳۳۴
  • وزن شعر فارسی (تألیف)، ۱۳۳۷
  • غزل‌های حافظ، ۱۳۳۷
  • سمک عیار (تصحیح)، در ۵ جلد ۱۳۳۸–۱۳۵۳
  • چند نکته در تصحیح دیوان حافظ ۱۳۳۸
  • شاهکارهای هنر ایران، آرتور اپهام پوپ (ترجمه)، ۱۳۳۸
  • زبان‌شناسی و زبان فارسی (تألیف) ۱۳۴۳
  • زبان‌شناسی و زبان فارسی (مجموعه مقالات)، ۱۳۴۳
  • ماه در مرداب (مجموعه شعر)، ۱۳۴۳
  • شعر و هنر (مجموعه مقالات)، ۱۳۴۵
  • فرهنگ و اجتماع (مجموعه مقالات)، ۱۳۴۵
  • تاریخ زبان فارسی (تألیف)، در ۳ جلد ۱۳۴۸
  • دستور زبان فارسی (تألیف) ۱۳۵۱
  • فرهنگ تاریخی زبان فارسی (تألیف مقدمه) ۱۳۵۷
  • دیوان حافظ (تصحیح) ۱۳۵۹
  • داستان‌های بیدپای (تصحیح) با همکاری محمد روشن ۱۳۶۱
  • شهر سمک (یادداشت‌های مربوط به سمک عیار) ۱۳۶۲
  • هفتاد سخن (مجموعه مقالات) جلد اول ۱۳۶۸
  • هفتاد سخن (مجموعه مقالات) جلد دوم ۱۳۶۹

پانوشت‌ها[ویرایش]

  1. https://literature.ut.ac.ir/re-facult-mem
  2. Milani, Eminent Persians, ص971.
  3. «دکتر پرویز ناتل خانلری». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۱ ژوئیه ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۱۳ ژوئن ۲۰۱۶.
  4. روزنامهٔ اعتماد ملی، شمارهٔ ۷۵، ص۱۲، ۱۳۸۵
  5. دربارۀ پرویز ناتل خانلری در سایت خبرگزاری مهر
  6. یادداشت‌های او با عنوان سفرنامهٔ خانلرخان در سال ۱۳۵۱ در تهران به چاپ رسیده‌است.
  7. «خاطرات پرویز ناتل خانلری»، بازنویسی یدالله جلالی پَندَری، مجلهٔ آینده، مرداد-آبان ۱۳۶۹، ص۴۲۷–۴۴۸
  8. «خاطرات پرویز ناتل خانلری»، همان‌جا
  9. «خاطرات پرویز ناتل خانلری»، همان‌جا
  10. «خاطرات پرویز ناتل خانلری»، همان‌جا
  11. جلال متینی، «پیمان پایدار با فرهنگ ایران»، ایران‌شناسی، تابستان ۱۳۷۰، ص۲۳۳–۲۳۷
  12. Abbas Milani: Eminent Persians, Syracuse University Press, 2008, p. 971-977
  13. محمدجعفر محجوب، «دکتر پرویز ناتل خانلری»، ایران‌نامه، پاییز ۱۳۶۹، شماره ۳۲، ص ۶۵۶–۶۶۴
  14. محمد پروین گنابادی، مجلهٔ یغما، فروردین ۱۳۵۲
  15. [۱]، محمد مهیار: «خانلری و زبان»، هفته‌نامهٔ شهروند امروز
  16. محمدجعفر محجوب، همان‌جا
  17. مقدمه‌ای بر تدوین غزل‌های حافظ، دکتر سلیم نیساری، ۱۳۶۷
  18. http://www.iranicaonline.org/articles/khanlari-parviz
  19. http://www.iranicaonline.org/articles/khanlari-parviz
  20. http://rasekhoon.net/article/show/1016706/بيضاييِ%۲۰معاصر/[پیوند مرده]

منابع[ویرایش]

  • Milani, Abbas (2008). Eminent Persians: The Men and Women who Made Modern Iran, 1941–1979. Syracuse University Press. ISBN 978-0-8156-0-907-0.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Parviz Natel-Khanlari, 1965

Parviz Natel Khanlari (1914 in Tehran, [1] Iran – August 23, 1990 in Tehran) (Persian: پرویز ناتل خانلری‎), was an Iranian literary scholar, linguist, author, researcher and professor at Tehran University.

Biography

Parviz Natel Khanlari graduated from Tehran University in 1943 with a doctorate degree in Persian literature, and began his academic career in the faculty of arts and letters. He also studied linguistics at Paris University for two years. from then on, Khanlari founded a new course named history of Persian language in Tehran University.

Khanlari's contributions fall into several categories. apart from his academic career which continued until the 1979 revolution, he held numerous administrative positions in the Iran in the 1960s through the late 1970s. Early in his career, he was the Governor of Azerbaijan Province. Later on, he served first as the Deputy Prime Minister and later as the Minister of Education of Iran. He served as the representative of Mazandaran in four sessions of the Iranian Parliament. He was also the founder of the Iranian Culture Foundation (Bonyad-e Farhang-e Iran). His efforts were instrumental in the establishment and operation of the Iran Academy of Arts and Literature of Iran, the Franklin Institute, and other cultural and educational institutions.

Parviz Natel Khanlari was founder and editor of Sokhan magazine, a leading literary journal with wide circulation among Iraninan intellectuals and literary scholars from the early 1940s to 1978.

According to Iraj Bashiri, Khanlari as a writer, is distinguished for the simplicity of his style. He did not follow the traditionalists nor did he advocate the new. Indeed, his approach accommodated the entire spectrum of creativity and expression in Persian literature.[2] Bashiri's verse translation of Khanlari's Oghab (eagle) is provided below:

The Eagle

By
Parviz Natel Khanlari
Translated by
Iraj Bashiri
Copyright, Bashiri 2000
"It is related that the crow lives three hundred
years and more...while the eagle's life span is
but thirty years. " From Khavas al-Haivan
Sadness filled the eagle's soul and heart,
When his youthful days began to depart.
The end was approaching fast, he saw,
With only sunsets remaining to draw.
Leaving this world full of desire,
To another world he must retire.
The incurable demanded quick cure,
A medicine at once fresh and pure.
Early one morn he took to flight,
To end, for good, the mortals' plight.
Alarmed, the flock avoiding capture,
Ran here and yon, devoid of rapture.
Fearful of the enemy, the shepherd,
Sought safety for the lamb and the herd,
Among the brush, the partridge hid,
Into a deep hole, the snake slid.
Stopped in his track the deer, then ran,
Leaving a line of dust, thin and tan.
The hunter though, elsewhere bound,
Allowed the game to roam the ground.
Mortals are destined to one day perish,
Sweetness of life to no longer cherish.
A black crow, a filthy, ill-formed pest,
On that vast plane had made his nest.
A survivor of kids, the rocks they throw,
He lived the monotonous life of a crow.
Beyond reckoning his number of years,
Dead matter and carrion his daily fares.
Spotting the crow, down flew the mighty king,
His complaint to the pesky bird to bring.
"Much maligned fellow, respectfully I seek,
Your wise counsel, do not be meek.
A solution true if offered for my pain,
My regal reach would determine your gain. "
"We are but slaves, " said the crow, "of old,
To carry your orders, with honors untold.
Ready at your command to play my role,
Sacrifice for you, my self, body, and soul.
Life sacrificed for you, I have been taught.
Is all there is, no more exists to be sought. "
Outwardly this but, within he thought,
'In the eagle's claws, I must not be caught.
Need has made the mighty meek and tame,
Am I not to him but a feckless game?
If suddenly riled or slightly scuffed,
Like a candle, my life will be snuffed.
Ill-founded friendship begets ill-founded love,
Ill-placed discretion turns me into a dove. '
Having made his decision, the cautious crow,
sought distance from the eagle, a stone’s throw.
Thus said the eagle, depressed and torn,
My life's but a tiny bubble, air borne.
Swift on my wings I am, for sure,
But unlike Time, I do not endure.
While I traverse about hill and dale,
Time keeps me snug on its scale.
To keep alive, we foster an iron will,
Death arrives and our options are nil.
Being magnificent, of noble birth, and great,
Why has my life such a poor rate;
While you, ugly, ill-shaped, and rife,
Should be blessed with a lengthy life?
My late father heard his father say,
About an ugly crow, living down his way.
That using all the tricks in the book,
Had escaped his sharp claws, the crook.
My father, too, pursued the hunt and lost,
Unsuccessful though, he paid a heavy cost.
On his death bed, he did me address,
As you perched on the bough sans finesse,
With regret he intoned, in a trembling voice,
There it goes, that dirty bird of my choice.
My life, too, is over, like the evening sun,
You, however, flourish, starting a new run.
What capital do you draw on, what is the rub?
Let me in on your secret! Help me join your club!"
"Pledge, " said the crow, "that you will,
Follow my example, seeking no frill.
Your life is brief by other design,
Longevity, too, by design is mine.
You roam the heights, never reach below,
What has gained you, that upward flow?
My father, over three hundred, when he passed,
A great deal of earthly knowledge had amassed.
He imagined the winds differently than do you,
And oft discussed them with feelings true.
The winds that roam the earth, he used to say,
Are harmless, as harmless as the sun's ray.
Beyond the clouds, the harmful winds dwell
Lethal winds, sounding a bird's death knell.
The winds that reside at the highest place,
Eliminate life, without leaving a trace.
Our longevity, father said, is basically due,
To the low levels, the unique life we pursue.
We incline towards the base for a long life,
Away from the heights, the abode of strife.
Carrion has a special benefit, I should add,
It elongates life, and I don't mean by a tad.
Dead and putrid matter, be absolutely sure,
Are for your malady, the most effective cure.
Abandon flight to your normal height,
Forget capturing birds left and right.
Perch on the gutter, a delightful place,
Occupy corners of yards or such space.
This neighborhood I know well, to and fro
I am, after all, a well-known, local crow.
There is a garden, behind it my house,
Therein lies, if you will, cheese for the mouse.
A tablecloth brimming with food and drink,
Repasts from every clime that you can think. "
The place about which the crow eloquently talked,
Was a carrion pit, of dead matter over stocked.
Its stench spread over the plane, far and wide,
Infested with flies and bees away from the tide.
A detestation that caused the soul to cringe,
An atmosphere that made the eyes sear and singe.
Together they arrived at the destined place,
The crow deemed it a feast worthy of grace.
'This feast so delicious, ' thought the proud crow,
'Fills my guest with utmost warmth and glow.
Thank God that I was not born poor,
An outcast, as it were, a destitute moor. '
Encouraged thus, he picked a carcass and ate,
Teaching the eagle the manner and the rate.
With a lifetime spent in flight, free from care,
In the firmament, hunting heavenly fare.
Viewing the clouds spread majestically below,
Ruling the animal kingdom, the fast and the slow.
The splendid bird of many a victorious trip,
The eagle with the world in his mighty grip.
The hunter of partridge, lark, and pheasant,
Permanent resident of the air most pleasant.
Had now fallen so deeply into disgrace,
That a filthy crow must set for him the pace.
His heart and soul were no longer at bliss,
Like a dying patient approaching the abyss.
He felt faint, his head began to swim,
He closed his eyes as his world went dim.
Recalling the grandeur that the heights command,
The glory, the beauty, and the love of kind.
The charisma, the liberty, and the victorious ways,
Offered him by heights on his glorious days.
He opened his eyes wide only to see,
Such magnificence thereabouts not to be.
There was baseness, misery, and woe,
With fear and hatred going toe in toe.
Flapping his wings, he rose above the scene,
"Forgive me, friend, for being so keen.
Live long, eat well, and grow, if you wish,
On carrion and dead matter and putrid fish.
This delicious-looking fare I’d rather pass,
As I have passed to the animals the grass.
Death, immediate, in the firmament today,
Is worth a hundred lives enmeshed in decay. "
He then rose into the air, gained altitude, on and on,
With the crow watching in amazement, there upon.
He reached his own abode, passed even that,
To the abode of light, where the firmament's at.
He became a point that had existed a while,
Then turned into a dot that was not servile.[3]

See also

References

  1. ^ Milani 2008, p. 971.
  2. ^ Bashiri, Iraj. "A Brief Note on the Life of Parviz Natel Khanlari". Bashiri Working Papers on Iran and Central Asia.
  3. ^ Bashiri, Iraj. "A Brief Note on the Life of Parviz Natel Khanlari". Bashiri Working Papers on Iran and Central Asia.

Bibliography

Further reading

  • Parviz Natel-Khanlari, editor, Divān-e Hāfez, Volume 1, The Lyrics (Ghazals) (Tehran, Iran, 1362 AH/1983-4). This work has been translated by Peter Avery, The Collected Lyrics of Hafiz of Shiraz, 603 p. (Archetype, Cambridge, UK, 2007). ISBN 1-901383-09-1
  • ʿAbd-al-Ḥosayn Āḏarang and EIr, “KHANLARI, PARVIZ,” Encyclopædia Iranica, online edition, 2016 [1]

External links

  • Javād Es'hāghiān, Doctor Khanlari: A wave that did not rest (Doctor Khānlari: Mouji ke Najāsood), in Persian, Āti Bān, 2008, [2].
    Note: The subtitle of this article is a paraphrase of a couplet from a long Persian poem by Mohammad Iqbal (better known in Iran as Eqbāl-e Lāhourí).