پاپیون (فیلم ۱۹۷۳)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پاپیون
Papillon
پاپیون.jpg
کارگردانفرانکلین جی. شافنر
تهیه‌کنندهروبر دورفمن
فرانکلین جی. شافنر
تد ریچموند (اجرایی)
نویسندهآنری شاریر
دالتون ترامبو
بازیگراناستیو مک‌کوئین
داستین هافمن
ان برن
موسیقیجری گلدسمیت
فیلم‌بردارفرد کوئینکمپ
تدوین‌گررابرت سوینک
توزیع‌کنندهبرادران وارنر
کلمبیا پیکچرز
تاریخ‌های انتشار
  • ۱۶ دسامبر ۱۹۷۳ (۱۹۷۳-12-۱۶)
مدت زمان
۱۵۰ دقیقه
کشورفرانسه، ایالات متحدهٔ آمریکا
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۱۲٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار
فروش گیشه۵۳٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار

پاپیون (به انگلیسی: Papillon) فیلمی سینمایی در ژانر درام، جنایی، و سرگذشت‌نامه‌ای به کارگردانی فرانکلین جی. شافنر است. این فیلم محصول سال ۱۹۷۳ فرانسه و ایالات متحدهٔ آمریکا است و بر اساس رمانی واقعی از آنری شاریر به همین نام و با بازی استیو مک‌کوئین و داستین هافمن ساخته شده‌است. این فیلم در رشتهٔ بهترین موسیقی متن نامزد جایزهٔ اسکار شد. جری گلدسمیت موسیقی متن این فیلم را ساخته‌است.(در سال ۲۰۱۷ پاپیون به کارگردانی مایکل نوئر و با بازی چارلی هونام و رامی ملک بازسازی شد.) «پاپیون» در زبان فرانسوی به‌معنی پروانه است و شاریر (استیو مک‌کوئین) پروانه‌ای را روی سینهٔ خود خالکوبی کرده و آن را به‌عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود، و عنوان فیلم هم به همین معنی اشاره دارد.

جالب است بدانید اگرچه هزینه نهایی فیلم برای تهیه کنندگان به علت فیلمبرداری در لوکیشن های دور افتاده و نامتعارف مبلغ گزافی بوده اما فیلم در همان سال اول اکران خود توانست بیش از دو برابر هزینه، درآمد کسب کند.

داستان فیلم

هنری چاریر (با بازی استیو مک کوئین) که به دلیل خال کوبی پروانه روی سینه به پاپیون شهرت پیدا کرده به جرم قتل یک دلال به اشتباه مقصر شناخته شده و در سال 1933 دادگاه قضایی او را به حبس ابد در گویان فرانسه محکوم می کند.

در مسیر زندان او با زندانی دیگری به نام لوئیس دگا (با بازی داستین هافمن) آشنا می شود، جرم لوئیس جعل اسناد و اختلاس است و باور دارد که همسرش به همراه یک وکیل او را آزاد خواهد کرد.

پاپیون پیشنهاد می کند که در عوض حمایت از دگا، او نیز در فرار از زندان گویان به پاپیون کمک کند. آن دو در کنار هم زندگی سخت اردوگاه کار را سپری می کنند که در نهایت به دوستی میان آن ها منجر می شود.

روزی پاپیون از دگا در مقابل یک نگهبان سادیسمی دفاع کرده و پس از آن به جنگل می گریزد، اما این فرار او ناکام است و دستگیر می شود و به جرم فرار دو سال در زندان انفرادی محبوس می شود.

دگا با فرستادن غذاهای اضافی برای پاپیون سعی می کند او را کمک کند، اما این کار دگا لو رفته و سرپرست سلول پاپیون را به مدت شش ماه در تاریکی زندانی می کند. سرپرست قصد دارد پاپیون را مجبور کند تا کسی که به او کمک کرده را لو دهد و به همین منظور جیره غذای او را به نصف کاهش می دهد.

اگرچه پاپیون نیمه مجنون شده و برای زنده ماندن به خوردن حشرات روی آورده اما از لو دادن نام دگا خودداری می کند. بعد از گذشت دو سال او آزاد شده و برای بهبودی به درمانگاهی در سنت لوران دو مارونی اعزام می شود.

بعد از مدتی پاپیون دوباره دگا را در زندان می بیند و از او برای انجام طرح فرار دیگری کمک می خواهد. دگا ملاقات با یک پزشک زندانی را برای او ترتیب می دهد، پزشک پیشنهاد می کند که از مردی به نام پاسکال در بیرون از زندان درخواست کنند تا یک قایق برای آن ها فراهم کند.

در این بین دو زندانی دیگر به نام های کلاسیت و آندره ماتوریته در طرح فرار به آن ها ملحق می شوند. هنگام فرار، کلاسیت با ضربات یک نگهبان بیهوش می شود.

دگا برای لو نرفتن نقشه، نگهبان را به طریقی از میان بر می دارد، او به ناچار به پاپیون و ماتوریته پیوسته و از طریق دیوار زندان فرار می کنند.

در حین فرار مچ پای دگا می شکند، آن ها در نهایت پاسکال را ملاقات می کنند تا قایق را از او تحویل بگیرند. پاسکال به قول خود عمل کرده و روز بعد آن ها را به قایق می رساند اما بعد از رفتن او زندانیان متوجه می شوند که فریب خورده اند و قایق سوراخ و خراب است.

فراری ها با یک شکارچی محلی روبرو می شوند که ادعا می کند مزدوران جایزه بگیری که منتظر دستگیری آن ها بوده اند را کشته است، شکارچی این سه نفر را به یک منطقه تحت قرنطینه که جذامی ها در آن زندگی می کنند راهنمایی می کند، در آن جا وسایل و یک قایق به دست می آورند.

سرانجام این سه نفر به ساحلی در کلمبیا می رسند اما توسط گروهی از سربازان شناسایی می شوند، سربازان به سمت آن ها تیراندازی کرده و ماتوریته را زخمی می کنند.

او به همراه دگا که تقریبا بر اثر شکستگی مچ پا فلج شده اسیر می شود. پاپیون به اجبار، دو همراه خود را رها می کند و به تنهایی از چنگال سربازان می گریزد و در یک قبیله بومی پناه می گیرد.

او برای مدتی طولانی در قبیله بومی زندگی می کند، اما یک روز صبح از خواب بیدار می شود و می بیند که افراد قبیله رفته اند و او را با یک کیسه کوچک مروارید تنها گذاشته اند.

پاپیون به یک پاسگاه پلیس می رود و به یک راهبه مبلغی می پردازد تا او را به صومعه ببرد، در آن جا از رئیس صومعه درخواست می کند تا به او پناه دهد اما او در عوض پاپیون را به پلیس لو می دهد.

پاپیون را مجددا به گویان فرانسه برگردانده و به پنج سال حبس انفرادی دیگر محکوم می کنند، در زندان با پیرمرد در حال مرگی مواجه می شود و متوجه می شود همان دوستش ماتوریته است.

بعد از آن اتفاق پاپیون به جزیره ای دور افتاده به نام جزیره شیطان منتقل شده و در آن جا مجددا با دوست قدیمی اش دگا، که مدت ها است رویای آزاد شدن را فراموش کرده هم بند می شود.

دگا برای پاپیون تعریف می کند که همسرش او را رها و با وکیلش ازدواج کرده است، او اکنون از زندگی در جزیره راضی است.

پس از مدتی زندگی در جزیره پاپیون از بالای یک صخره بلند خلیج کوچکی را می بیند و متوجه می شود که امواج خلیج به اندازه کافی قدرتمند هستند تا مردی را به دریا و به سرزمینی دیگر برسانند.

پاپیون از دگا می خواهد که در فرار به او بپیوندد، آن ها نارگیل ها را به هم بسته و دو شناور درست کنند. درست قبل از اجرای نقشه و همان طور که کنار صخره ایستاده اند دگا تصمیم می گیرد که فرار نکند و به پاپیون التماس می کند که او هم این کار را انجام ندهد.

پاپیون آخرین بار دگا را در آغوش می گیرد و سپس از روی صخره به پایین می پرد. او به شناور خود چنگ زده و با موفقیت به دریا منتقل می شود.

راوی بیان می کند که پاپیون بالاخره به آزادی رسید و باقی عمرش را به عنوان مردی آزاد زندگی کرد.

بازیگران

بازیگر نقش
استیو مک کوئین آنری 'پاپیون' شاریر
داستین هافمن لوئیس دگا
ویکتور جوری فرمانده سرخ‌پوستها
دون گوردون جولوت
آنتونی زربه رئیس جزامیها
رابرت دمن ماچورت
وودرو پارفری کلوسیوت
بیل مومی لاریوت
جورج کولوریس دکتر چاتال
راتنا آسان زوریما
ویلیام اسمیترز واردن باروت
وال آوری پاسکال

تحلیل فیلم بر اساس مکتب اگزیستانسیالیسم

از دیدگاه اگزیستانسیالیست، انسان دارای آزادی و انتخاب است حتی در بدترین و سخت ترین شرایط زندگی؛ طبق معنای آزادی، فرد مسئول زندگی، اعمال و شکست ها و پیروزی های خود است؛ همانطور که می دانیم، پاپیون آزاد بود که حتی در زندان دست به انتخاب بزند و به رهایی دست یابد؛ وی مجبور به آزادی و انتخاب بود! او رهایی و فرار از زندان برای رسیدن به آزادی را انتخاب کرد، دگا ماندن در زندان و انتظار برای آزادی توسط وکیلش، پاپیون از عواقب فرار آگاهی داشت و می‌دانست در صورت تکرار فرار ممکن است به کام مرگ کشیده شود ؛ اما گویی وی با اضطراب مرگش کنار آمده بود.

همانطور که اروین‌یالوم در کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال آورده است «مرگ بخش جدایی ناپذیر از زندگی است، و در نظر داشتن دائمی مرگ بیش از آنکه زندگی را فقر زده کند، به آن غنا میبخشد. اگرچه نفس مرگ آدمی را نابود می کند، اما اندیشه ی مرگ نجاتش می دهد.» [۱]پاپیون، از اولین روزی که با کشتی به زندان آورده شد، احتمال می داد هر آن مرگش ثانیه ای دیگر باشد. از دید وجودی ها، مرگ میتواند باعث پیشرفت انسان و هل دادن وی به سمت جلو شود و برای فردی دیگر، باعث ایزوله شدن و عدم پیشرفت وی باشد. مرگْ آگاهی پاپیون ، باعث حرکت وی به سمت آزادی از زندان و . مرگْ آگاهی دگا، باعث اضطراب وی از مردن و بی حرکت ماندن وی شد؛ بعد از اولین فرار پاپیون، به وضوح شاهد احساس گناه وی میشویم، پاپیون در انفرادی ، احساس گناه می کند که چرا به جای فرار ازطریق قایق ، به فردی که مزدور مسئولین زندان است، اعتماد کرده و خودش باعث دستگیری خودش شده است، دو نکته ی حائز اهمیت، مسئولیت پذیری پاپیون( که هیچکس جز خودش را مسئول دستگیر شدنش نمیداند) و در عین حال گناه وجودی وی است، در قسمت دیگری از کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال، یالوم آورده است: «فرد نه تنها به دلیل معصیت هایش در حق دیگری یا زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و اجتماعی گناهکار است، بلکه ممکن است به دلیل معصیت در حق خویش گناهکار باشد.» [۱]صرف احتمال نادرستی گزینه ی انتخابی پاپیون ، یعنی او مرتکب گناه وجوی شده که اضطراب را به همراه دارد.

پاپیون چندباره وآزادانه دست به انتخاب زد ؛ وی فرار و عواقب آن (یعنی آزادی یا مرگ) را به تا ابد و یک روز در زندان ماندن ترجیح داد؛ مفهوم آزادی به سادگیِ! هفت سال زندگی مشقت بار در انفرادی، از یاد پاپیون نرفت همانطور که عشق به آزادی از یاد او نرفت، بر خلاف دگا، که زندگی با احشام در جزیره ای مطرود را انتخاب کرد و در شوک ازدواج همسرش با وکیلش بود، پاپیون با نگاه به نقش پروانه ای که بر بدنش بود، شوقِ به آزادی در وی جان دو چندان گرفت؛ وی بار دیگر برای چشیدن طعم آزادی، بدون هراس از مرگ و مردن ( چه بسا که پاپیون، آزادی را در مرگ می‌دید ) ، خود را سوار بر کیسه ی بزرگ ساخته شده از نارگیل، بر روی دریا انداخت تا حدود 24 مایل ( 38.6 کیلومتر ) را شنا کند تا به خشکی برسد، دگا مدت ها محو تماشای پاپیونِ نزدیک به آزادی بود، و پاپیون سوار بر قایق خود ساخته فریاد میزد: «ای حرومزاده‌ها من هنوز زنده ام!»[۲]

منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ یالوم، اروین، (1389). روان درمانی اگزیستانسیال، نشرنی.
  2. سعیدپاکزاد (1400/0215). «م نقد فیلم پاپیون بر اساس مکتب اگزیستانسیالیسم». کاراکتر line feed character در |عنوان= در موقعیت 2 (کمک); تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)[پیوند مرده]

پیوند به بیرون