پرش به محتوا

ملکه برفی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۱ بایت اضافه‌شده ،  ۳ سال پیش
داستان
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
(داستان)
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
 
خلاصه داستان:
یک شیطان ، در فرم یک ترول(یک موجود افسانه ای)یک آینه جادویی میسازد که ظاهر واقعی همه چیز را نشان میدهد.اما یک روز آینه توسط بی احتیاطی چند ترول دیگر به زمین می افتد و آینه به هزاران تکه تبدیلتقسیم مشودمیشود که این تکه ها توسط باد در سرتاسر سرزمین پراکنده میشوندشدند و در چشم و قلب های مردم نفوذ میکنندکردند و دلشان را مثل یخ سرد و بی رحم میکنندساختند .تمام ترول ها به فرمان ملکه برفی (snow queen) شروع به جمع کردنآوری قطعه های آینه کردند.
چند سال بعد پسرک کوچکی به نام کای(kai) و دختر کوچکی به نام گردا(gerda)،در حیات ساختمان هایی با سقف مشترک و پنجره ی مجاور در شهر بزرگی زندگی می کنند . کای پسر مهربان و دلسوزی بوبود همچنین مهارت فوق العاده ای در درست کردن پازل داشت و گردا هم دختر خوب و سخت کوشی بود . در یک روز تابستانی کای و گردا که برای بازی بیرون رفته بودنبودند اما متاسفانه آخرین قطعه ها از قطعات آینه در چشم و یکی دیگر در قلب کای نفوذ کرد ، از آن روز به بعد رفتار کای تغییر کرد و آن پسر مهربان و دلسوز قبلی نبود، نفرت و بی رحمی قلب او را فراگفته بود .
ملکه برفی که تقریبا تمام قطعه ها را جمع آوری کرده بود از مکان آخرین قطعات در بدن کای نیز اگاه بود. با این حال به کسی نیاز داشت تا قطعات آینه را به صورت درست در کنار هم قرار دهد وازو از آنجا که کای در درست کردن پازل با مهارت بود ملکه برفی تصمیم میگیرد که کای را به قصر بیاورد
در یک روز زمستانی که کای با سورتمه خود برای بازی به رودخانه یخ زده رفته بودبود، توسط ملکه ربوده شد . مردم شهر فکر میکردن که کای در رودخانه یخ زده غرق شده ولی گردا که نمیتوانست باور کند کفش های قرمز محبوبش را پوشید و سفر خود را برای پیدا کردن دوست خود کای آغاز کرد.
همزمان با سفر گردا ، کای در قصر ملکه برفی در حال درست کردن آینه جادویی بود .
گردا در سفر خود با ماجرا های زیادی روبرو شد تا اینکه فهمید کای در قصر ملکه برفی زندانی است. گردا با گوزن شمالی خودش را به قصر ملکه میرساند . وقتی کای را میبیند خوشحال میشود ولی کای او را نمیشناسد و بدون توجه به گردا به کار خود ادامه میدهد ، زیرا کای الان دیگر خاطرات خود را بیاد نمی آورد. اما گردا ناامید نمیشود و موفق میشود کای گریه کند و قطعات آینه که در چشم و قلب کای بودند توسط اشک های جاری کای بیرون بیایند و کای زنده بماند .آینه جادویی نیز مثل روز اولش شد و کای و گردا نیز به شهرشان بازگشتند .
۲۴

ویرایش