پرش به محتوا

تفاوت میان نسخه‌های «زابلستان»

۲۰۰ بایت اضافه‌شده ،  ۲ سال پیش
جز
←‏جایگزینی با [[وپ:اشتباه|اشتباه‌یاب]]: حیدر آباد⟸حیدرآباد (هند)|حیدر آباد، افغان⟸افغان‌ها|افغان، گرشاسب⟸گرشاسپ (پهلوان)|گرشاسب، زو⟸زو (شاهنامه)|زو
جز (←‏جایگزینی با [[وپ:اشتباه|اشتباه‌یاب]]: حیدر آباد⟸حیدرآباد (هند)|حیدر آباد، افغان⟸افغان‌ها|افغان، گرشاسب⟸گرشاسپ (پهلوان)|گرشاسب، زو⟸زو (شاهنامه)|زو)
 
== زابل در فرهنگ‌نامه ==
در [[لغت‌نامه دهخدا]] به نقل از [[آنندراج]] و انجمن آرای ناصری و نیز با استناد به سایر فرهنگ‌های مهم مثل فرهنگ خطی میرزا و فرهنگ رشیدی و فرهنگ جهانگیری و… آمده‌است: زابل مملکتی است عریض که محدود است از سمت شرق به ولایت کابلستان و از شمال به جبال هزاره که طولش بیست مرحله و عرض آن پانزده مرحله است. بیابانش بیشتر است از کوهستانش. مشتمل بر چمن‌های خوش است و مراتع آن زیاد است. زابل مسکن [[افغان‌ها]] و [[هزاره‌ها]] و قلیلی [[مردمان ترک|ترک]] و [[تاجیک]] است. از بلاد زابل است [[قندهار]] و [[بٌست]] و [[غزنین]] و زمین داور؛ و نیز مهمند و شبرغان و فیروزکوه از شهرهای زابل است. همه شهرهای که نام برده شده در داخل سرزمین [[افغانستان]] واقع شده‌است. در ادامه دهخدا از قول مجمل التواریخ و القصص می‌نویسد: در زمان کیانیان زابل و نیز ولایت [[سیستان]] و سند در زیر سلطه [[گرشاسپ (پهلوان)|گرشاسب]] و [[زال]] و [[رستم]] بوده به همین خاطر رستم را زابلی می‌گفتند.<ref>جنگی که در شاهنامه از آن تعریف می‌شود نمی‌تواند در آن نواحی روی داده باشد.</ref> سلطان محمود را که در غزنه تختگاه داشت نیز زاولی (زابلی) می‌نامند. چنانچه [[فردوسی]] گفته است ''درگهٔ محمود زاولی دریا است''.
 
دهخدا همچنین می‌افزاید که زابل را اغلب با [[ولایت نیمروز]] افغانستان یکی گفته‌اند؛ و به نقل از [[برهان قاطع]] و فرهنگ امیری آورده است که زابل نام ولایتی است که نیمروز نیز خوانده شده‌است. قابل یادآوری است که نیمروز نیز از جمله ولایات غربی سرزمین افغانستان می‌باشد. یاقوت در کتاب حموی آورده است: زابلستان ناحیت بزرگی است که در جنوب [[بلخ]] و [[تخارستان]] واقع شده‌است و مرکز این ناحیه شهر بزرگی است که غزنه نام دارد. زابلستان منسوب است به زابل جد رستم بن دستان. مراد از جد رستم [[زو (شاهنامه)|زو]] پدر [[گرشاسپ (پهلوان)|گرشاسب]] است که نام زابل از نام او اخذ شده‌است.
 
محمدمعین در حاشیهٔ برهان قاطع می‌نویسد که نام زابلستان یا زاولستان از نام قوم Zavul که قبیله‌ای از هونهای سفید یا هیاتله بوده‌است گرفته شده. قومی که در حدود قرن پنجم میلادی به این نواحی هجرت کرده و زندگی می‌کرده‌اند. جالب توجه است که در متن برهان قاطع<ref>جلد یک صفحهٔ ۱۵۰</ref> ذیل عنوان [[افغان‌ها|افغان]] آمده‌است که افغانان را همچنین هیاتله نیز گویند. به عبارت روشنتر نام افغانان که [[هیاتیله]] نیز خوانده شده‌اند در آثار باستانی Zavul (زاول) نیز خوانده شده‌است.
 
== روایت فرهنگ نظام ==
اما در این میان روایت (فرهنگ نظام) تألیف محمدعلی داعی الاسلامی، پروفسور کالج [[حیدرآباد (هند)|حیدر آباد]] هند که در حدود یکصد سال قبل تألیف و در سنهٔ { ۱۳۰۵} در هند به چاپ رسیده‌است، از همه جالب توجه تر است و به نظر می‌رسد که مطالب آن جامع‌تر سایر منابع می‌باشد. بنا بر آنچه که در نسخه خطی این فرهنگ لغت قدیمی ذیل عنوان زابل آمده‌است، زابلستان باستان شامل بخش اعظمی از نواهی جنوبی و مرکزی کشور [[افغانستان]] می‌شده است که ساکنان آن همه از افغانان و هزاره‌ها و تعدادی هم ترک و تاجیک بوده‌است.
 
اما نکته مهم در این مورد اینست که زابلستان و کابلستان کشور جدای از کشور [[ایران]] بوده‌است. من‌باب مثال در داستان جنگ رستم و [[اسفندیار]] این مطلب به وضوح مشخص است.<ref>محیطی که نبرد در آن صورت گرفت با اقلیم افغانستان تفاوت دارد.</ref> زمانی که اسفندیار به دست رستم به قتل می‌رسد اسفندیار در هنگام احتضار در زابل است که خطاب به [[پیشوتن]] می‌گوید:
 
== فرهنگ اساطیری زابلستان ==
در [[شاهنامه]]‌ها داستان‌های تراژدی و حماسی زیادی از فرهنگ اساطیری مردمان کابلستان و زابلستان نقل شده‌است که مهمترین آن‌ها یکی داستان عشق [[گرشاسپ (پهلوان)|گرشاسب]] و داستان سمبولیک [[سوشیانت]]، منجی [[زردشتی]] عالم بشریت است؛ و دیگری داستان حماسی عشق [[زال]] و [[رودابه]] است که حاصل این عشق حماسی، جهان پهلوان رستم زال می‌شود. داستان دیگر داستان رستم و [[شغا]]د است و… این داستانها در که برگیرنده بخش مهمی از اساطیر یا میتولوژیای سرزمین کهن‌سال [[افغانستان]] و پایتخت باستانی این کشور یعنی [[کابل]] و شهر اساطیری [[زابل]] افغانستان می‌باشد، فرهنگ اساطیری اجداد و پدران این مردمان ریشه دار و تاریخی را دربردارد.
 
گرشاسب جد اعلای رستم زال یکی از قدیمی‌ترین پادشاهان افسانه‌ای و داستانی زابلستان باستان است. گفته می‌شود که اصلاً نام زابلستان که در اصل زاولستان بوده از نام پدر گرشاسب که [[زو (شاهنامه)|زو]] یا بنا به روایاتی «زاب» نام داشته اخذ شده‌است. گرشاسب در جریان یک ماجرای عاشقانه که دلباخته پری چهرهٔ کابلی شده است، توسط فردی بنام (نیهاک) به قتل می‌رسد. اما این شهید راه عشق نمی‌میرد<ref>ثبت است بر جریده عالم دوام ما</ref> بلکه او در خواب عمیقی فرومی‌رود و در یکی از دره‌های کوهستان کابلستان تا پایان دنیا در خواب باقی می‌ماند تا زمانی که در آخرالزمان با ظهور [[سوشیانت]]، منجی موعود [[زردشتی]]، توسط فرشتهٔ آسمانی دوباره در کوهستان [[کابل]] از خواب بیدار شده و به زندگی خود ادامه خواهد داد. [[گرشاسپ (پهلوان)|گرشاسب]]، این شهید عشق با ظهور مجدد، با گرزگران خودش در کنار منجی موعود زردشتی، سوشیانت، در راه گسترش عدل و داد و نابودی ظلمت و تاریکی و از میان برداشتن پلیدی‌ها مبارزه و جهاد می‌کند … یکی دیگر از داستان‌های باستانی و اسطوره زابلستان افغانستان که بسیار مورد توجه است؛ داستان عشق اسطوره‌ای زالِ زابلستانی و رودابهٔ کابلستانی است.
 
== جستارهای وابسته ==