پرش به محتوا

وردیناسو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
وردیناسو

اتحاد ملی‌همبستگی هلند بزرگ
رهبریوریس فان سِوِرِن
بنیان‌گذاری۶ اکتبر ۱۹۳۱؛ ۹۴ سال پیش (۱۹۳۱-06}})
انحلال و برچینش۱۰ مه ۱۹۴۱؛ ۸۴ سال پیش (۱۹۴۱-10}})
ادغام دراتحادیه ملی فلاندر
ستادایزژم، فلاندر غربی
شاخه جوانانیونگ دیناسو
شاخه زنانوردی‌ویرو
شاخه شبه‌نظامینظم شبه‌نظامیان دیناسو
مرام سیاسیهمبستگی‌گرایی ملی[۱]
  • ملی‌گرایی یکپارچه[۲]
  • پان‌هلندیسم[الف]
  • دولت‌گرایی شرکتی[۷]
طیف سیاسیسیاست‌های راست تندرو
شعار«هلند بزرگ و نظم»

وردیناسو (هلندی: Verdinaso؛ مخفف «اتحادیه ملی‌گرا-همبستگی‌گراهای هلندی»)[۸] که گاهی به‌اختصار «دیناسو» (Dinaso) نامیده می‌شود،[۹] یک جنبش سیاسی فاشیستی کوچک بود که بین سال‌های ۱۹۳۱ تا ۱۹۴۱ در بلژیک و با شدتی کمتر در هلند فعالیت می‌کرد.

وردیناسو توسط یوریس فان سِوِرِن، ژف فرانسوا، ویس مونز و امیل تیرز در ۶ اکتبر ۱۹۳۱ طی جلسه‌ای در هتل ریشلیو در خنت بنیان‌گذاری شد. این جنبش از دل «جنبش فلاندری» برآمد، هرچند تحت رهبری فان سورن، به سمت یک ایدئولوژی سیاسی اقتدارگرایی نوین حرکت کرد که او آن را «ناسیونال سولیداریسم» (همبستگی‌گرایی ملی) می‌نامید. این سازمان در ابتدا خواهان اتحاد مجدد فلاندر با هلند در قالب یک «هلند بزرگ» (Dietschland) بود، اما در سال ۱۹۳۴ این ایده را به نفع یک ایدئولوژی ابرشرکت‌محوری گسترده‌تر کنار گذاشت؛ ایدئولوژی جدیدی که خواهان برپایی یک نظام سیاسی استبدادی و فدرال بر اساس الگوی هلند بورگونی بود که تمام بلژیک و احتمالاً لوکزامبورگ را در بر می‌گرفت.[۱۰] این حزب کوچک و محدود باقی ماند، اما موفق شد چندین دانشجو و روشنفکر جوان را که از فاشیسم ایتالیا و استادو نوو در پرتغال الهام گرفته بودند، به خود جذب کند. این جنبش در سال ۱۹۳۷ یک شاخه شبه‌نظامی تأسیس کرد که با پیراهن‌های سبز اعضایش شناخته می‌شد و به «فرقه مبارز دیناسو» معروف بود.

اگرچه وردیناسو هرگز پیروان توده‌ای پیدا نکرد، اما نقش آن در کاهش حمایت از «جبهه فلاندری» مستقر در انتخابات ۱۹۲۹، منجر به تصمیم این جبهه برای سازماندهی مجددِ اساسی خود در سال ۱۹۳۱ و تبدیل شدن به «اتحادیه ملی فلاندری» شد؛ همچنین باعث شد جریان اصلی ایدئولوژیک آن از اصلاحات دموکراتیک و صلح‌طلبی به سمت اقتدارگرایی راست‌گرا تغییر جهت دهد.[۱۱]

یادداشت

[ویرایش]
  1. این گروه در زمان تأسیس از جدایی‌طلبی فلاندر حمایت می‌کرد، اما طولی نکشید که این گروهِ راست‌گرا، از گزینه «دیتش» حمایت کرد.[۳] فان سورن از به‌کارگیری زور برای تصرف بلژیکِ فعلی و سپس برپایی «کشور بلژیک بزرگ» که مورد حمایتش بود، دفاع می‌کرد.[۴] او همچنین مبلغ «ضد پارلمان‌گرایی» بود؛ رویکردی که پس از شکست او در سال ۱۹۲۹ تقویت شده بود، چرا که او احساس می‌کرد میانه‌روها در «فرانت‌party» عمداً در مسیر انتخاب مجدد او کارشکنی کرده‌اند.[۵] چشم‌انداز او در نهایت به «امپراتوری دیتش» گسترش یافت که به جای جدا کردن فلاندر از بلژیک برای تشکیل کشوری جدید، خواهان اتحاد عملی کشورهای بنلوکس در قالب یک واحد سیاسی واحد بود.[۶]

منابع

[ویرایش]
  1. van Tienen, Paul (1958). Geschiedenis der conservatieve revolutie in Nederland (1st ed.). Scheveningen. ISBN 1-85973-274-7.
  2. Rees, Biographical Dictionary of the Extreme Right, p. 402
  3. Carsten, The Rise of Fascism, p. 208-9
  4. Rees, Biographical Dictionary of the Extreme Right, p. 402
  5. Rees, Biographical Dictionary of the Extreme Right, p. 402
  6. Hans Rogger & Eugen Weber, The European Right: A Historical Profile, University of California Press, 1965, pp. 151-152
  7. Badie, Bertrand; Berg-Schlosser, Dirk; Morlino, Leonardo, eds. (7 September 2011). International Encyclopedia of Political Science. SAGE Publications (published 2011). ISBN 978-1-4833-0539-4. Retrieved 9 September 2020. … fascist Italy … developed a state structure known as the corporate state with the ruling party acting as a mediator between 'corporations' making up the body of the nation. Similar designs were quite popular elsewhere in the 1930s. The most prominent examples were Estado Novo in Portugal (1932–1968) and Brazil (1937–1945), the Austrian Standestaat (1933–1938), and authoritarian experiments in Estonia, Romania, and some other countries of East and East-Central Europe,
  8. Kossmann 1978, p. 626.
  9. Moore, Bob, ed. (2000). Resistance in Western Europe (1st ed.). Oxford: Berg. p. 267. ISBN 1-85973-274-7.
  10. Kossmann 1978, pp. 639-40.
  11. Kossmann 1978, p. 640.

برای مطالعهٔ بیشتر

[ویرایش]