واقعیت حاد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

حاد واقعیت[ویرایش]

شناخت بودریار[ویرایش]

ژان بودريار به عنوان يکي از شخصيت‌هاي پست مدرنيسم، با مارکسيسم شروع کرد. تجربه وي از شورش ماه مه 1968 فرانسه زمينه خوبي براي احساس نياز به تجديد نظر در دستاوردهاي مارکسيسم برايش فراهم ساخت. هرچند در آن دوره، آغاز با مارکس، انتقاد ازمارکس و عبور از او به يک مد تبديل شده بود.همچون همان مراسم آييني بلوغ براي نوجوانان برخي قبايل که اينک افراد انديشمند براي اثبات توانايي علمي خود، بايد عبور از مارکس را به ديگران نشان دهند. انديشه‌ها و نوشته‌هاي بودريار حتي در آخرين آثارش نيز به نوعي متأثر از مارکسيسم باقي ماند؛ بدين گونه که مفاهيمي ضد مارکسيستي ارائه کرد. توجه به شيوه مصرف (نشانه ها) به جاي شيوه توليد، عرضه تصويري جديد از توده، جدايي توده از روشنفکران و عدم امکان نفوذ در توده‌ها و مهيا سازي آنها براي انقلاب و...، از جمله توجهات ضد مارکسيستي وي مي‌باشد. ديدگاه‌هاي بودريار را مي‌توان خوانشي مارکسيستي مربوط به ما بعد دوران صنعتي و عصر اطلاعات به حساب آورد. بودريار براي اين خوانش جديد از ساختارگرايي و نشانه شناسي و همچنين ديدگاه‌هاي مک لوهان استفاده کرد. سلطه رمزگان بر زندگي بشر، از کليدي ترين ابزارهاي مفهومي مورد توجه بودريار است. شايد روشن ترين شاخصه دوران پست مدرن از منظر بودريار را بايد همين ويژگي رمز گونگي آن قلمداد کرد. البته بودريار از واژه پست مدرن کمتر استفاده کرده است.  

نظریه حاد ـ واقعيت[ویرایش]

حادّ واقعيت از سوي بودريار به کار رفته است. اين اصطلاح را به چند گونه به فارسي ترجمه کرده‌اند. فرا واقعيت، فزون واقعيت و حاد واقعيت از نمونه ترجمه‌هاي آن است. در اين ميان، احتمالاً حاد واقعيت يا واقعيت تشديد يافته با مراد بودريار سازگاري بيشتري داشته باشد. با توجه به عبارت‌هاي مختلف بودريار مي‌توان گفت: او حاد واقعيت را امري به غايت شبيه امر واقعي، بلکه عين امر واقعي و تسخير کننده جايگاه آن مي‌داند. به طوري که حاد واقعيت غياب و نبود امر واقعي را پنهان مي‌سازد. کسي متوجه اين جا به جايي و اين پنهان کاري نيست. در اين حالت، حاد واقعيت، واقعي تر از امر واقعي مي‌شود. به بيان ديگر، چنان ماهرانه جايش را اشغال مي‌کند که واقعي تر از خود آن جلوه گري مي‌نمايد. البته حاد واقعيت، نه تنها جاي امر واقعي را مي‌گيرد، بلکه هيچ ربطي هم بدان ندارد؛ يعني رونوشتي از امر واقعي نيست. بدل ظريف و واقع نماي آن نمي‌باشد. حاد واقعيت به چيزي وراي خود ارجاع نمي‌يابد و امري خود بنيان است. نکته اساسي در طرح مفهوم حاد واقعي از سوي بودريار، رابطه و نسبتي است که وي ميان واقعيت و بدل‌هاي آن، که به وسيله بشر و به مدد تکنولوژي ساخته شده است، برقرار مي‌سازد. در واقع، بودريار در اين جا نيز به نوعي تبارشناسي در خصوص بدل‌هاي امر واقعي دست مي‌زند. وي در ابتدا متأثر از فوکو بود. در همين تبارشناسي وقتي به مرحله حاد واقعي پا مي‌گذارد، همانطور که پيش از آن از مارکس جدا شده بود. وي در يک تقسيم بندي، سه نوع بدل يا وانموده از واقعيت را، که به تدريج ارتباط خود را با واقعيت منقطع مي‌سازند، مطرح مي‌کند. به طوري که در مرحله پاياني به کلي از واقعيت جدا مي‌شود و راهي جداگانه و مستقل مي‌پيمايد. وي در « مبادله نمادين و مرگ» و در ذيل عنوان نظم وانموده‌ها، سه نوع يا سه سطح نظم براي وانموده‌ها بر مي‌شمارد. الف. جعل: که مربوط به دوره رنسانس و آغاز انقلاب صنعتي است. اين نظم در سطح قانون طبيعي ارزش يا همان ارزش مصرفي عمل مي‌کند. ب. توليد: اين نظم در دوران صنعتي سلطه داشت و در سطح قانون بازاري ارزش عمل مي‌کند. ج) وانمايي: اين نظم مربوط به دوران کنوني است و در سطح قانون ساختاري ارزش، که رمزها سلطه مي‌رانند، عمل مي‌کند. در سطح اول، به راحتي مي‌توان نسخه بدلي را از واقعيت تشخيص داد. در سطح دوم، هرچند مرزهاي بين بدل و واقعيت محو مي‌شوند، اما هنوز واقعيت وجود دارد. در سطح سوم، که مختص جهان پست مدرن است، ديگر تقابلي بين بدل و واقعيت وجود ندارد. در چنين حالتي، بدل جايگزين واقعيت مي‌شود. به عبارت ديگر، فقط فرا واقعيت وجود دارد... فرا واقعيت نتيجه کاربرد تکنولوژي‌هاي پيشرفته و رمزگزاري هاست. رمزها امکان باز توليد پديده‌ها را همزمان با ناديده گرفتن واقعيت فراهم مي‌کنند. بودريار در وانموده‌ها شمايل و بت را مثالي براي وانموده مي‌آورد که جاي خداي واقعي را مي‌گيرند و گويي همين‌ها اصلند و خدايي وجود ندارد. وي خروش شمايل شکنان براي از ميان بردن تصاوير را ناشي از درکشان از قدرت متعالي وانموده‌ها مي‌داند که چنين قدرتي مي‌تواند خداوند را از آگاهي انسان‌ها پاک نمايد.

مراتب حاد واقعیت[ویرایش]

وي در ادامه همين نوشتار، مراحل زنجيرواري را که تصوير پشت سر مي‌گذارد تا به حاد واقعي برسد اين گونه بر مي‌شمارد: الف. تصوير بازتابي از واقعيتي ابتدايي است. ب. تصوير واقعيتي ابتدايي را مي‌پوشاند و تحريف مي‌کند. ج. تصوير غياب واقعيتي ابتدايي را مي‌پوشاند. د. تصوير هيچ گونه مناسبتي با هيچ واقعيتي ندارد و وانموده‌اي ناب از خودش است. در مرحله اول، تصوير جلوه اي نيک است و بازنمايي در اينجا متعلق به نظام عشا رباني است. در مرحله دوم، تصوير جلوه اي است اهريمني و متعلق به نظام پليدي. و در مرحله سوم، تصوير خود را به منزله يک جلوه مي‌نماياند و متعلق به نظام جادوگري است. اما در مرحله پاياني، تصوير ديگر به هيچ رو از آن نظام جلوه‌ها نيست، بلکه به نظام وانمودن تعلق دارد. ورود به عرصه اي که گستره نشانه‌ها به جاي آن‌که چيزي را پنهان کند. هيچ را پنهان مي‌کند. در واقع ورود به عصر وانموده‌ها است؛ عصري که در آن درست را از نادرست و امر واقعي را از إحياء مصنوعي آن نمي توان باز شناخت و اين به دليل جدايي رمزگان و دال‌ها از واقعيت‌ها و مدلول‌هاي خود است. رمزگان مي‌توانند مستقل از واقعيات و با تکيه بر يکديگر به حيات خود ادامه دهند و به بازتوليد دست بزنند، بدون آنکه نيازي به امر واقعي داشته باشند. رمزگان به شبيه سازي واقعيت رو مي‌آورند و در مراحلي بر واقعيت نيز پيشي مي‌گيرند و با حضور همه جايي و با وجود واقعيت‌گون خود، عرصه را بر امر واقعي تنگ مي‌سازند. سر انجام، اين حاد واقعي است که وجود و حضور دارد و نه امر واقعي.

دنیای ترسیمی بودریار[ویرایش]

دنيايي که بودريار براي خود ساخته يا معتقد است در خارج شاهد پيدايش و حضور آن است، دنيايي است که به کمک رمزگان و تکنولوژي، بويژه تکنولوژي رسانه اي ساخته و پرداخته شده است. در واقع، منشأ اصلي خلق حاد واقعيت را رسانه و سلطه رمزها مي‌داند. در عين حال، عرصه حضور حاد واقعي را صرفاً در صفحه و شبکه نمي بيند، بلکه همه زندگي را اعم از اقتصاد، سياست، اجتماع و ... متأثر و مملو از حادهاي واقعي مي‌يابد. گزارشگر تلويزيوني که صحنه آرام پس از آشوب خياباني را نشان مي‌دهد، اما مي‌گويد: بيم آن مي‌رود که شبانه آشوب از سر گرفته شود. در اين صورت، آيا آشوب‌گران به دليل همين جملات، آن پيش گويي را محقق نمي‌سازند؟ يا رأي دادن در انتخابات، ناشي از تبليغات و سياست سطحي است يا نتيجه سياست واقعي؟ آيا امروزه غذا، فقط غذا است يا با سبک زندگي، که حاصل عمل رسانه اي است، پيوند خورده است. در اين‌گونه موارد، مرز ميان امر واقعي و حاد واقعي از بين رفته است و واقعيت بر طبق رمزها ساخته مي‌شوند؛ رمزهايي که در سياست، در آموزش و پرورش، صنعت، زندان، معماري، کالاهاي مصرفي، نظر سنجي‌ها و غيره ساخته مي‌شوند.

به سمت مصرف گرایی[ویرایش]

صنعتي شدن با افزايش توليد همراه گرديد و تکنولوژي امکان توليدات گسترده و يکسان را فراهم کرد. در آن زمان، اصل توليد به مسئله جديدي تبديل شد و تمام تلاش‌ها صرف حل همين مسئله مي‌گرديد. تقاضاي بازار در اولويت دوم قرار داشت. در اين دوره، شيوه توليد که مورد توجه مارکس نيز قرار گرفت، اولويت و مسئله نخست نظام سرمايه داري به حساب مي‌آمد. اما با رشد صنعت و افزايش توليدات، ايجاد تقاضا براي کالاهاي توليدي به امري مهم بدل گرديد. اگر مصرف کننده اي نباشد، جامعه صنعتي در خطر اضمحلال خواهد بود. در اين وضعيت، توليد تقاضا به جاي توليد کالا به مسئله اول تبديل گرديد. تلاش‌ها براي رفع اين مشکل، که اتفاقاً با موفقيت نيز همراه بود، به ايجاد جامعه مصرفي انجاميد. انسان‌هايي به وجود آمدند که مصرف کردن به اولويت نخست آنان تبديل گرديد. در شرايط جديد توجه به شيوه توليد براي فهم نظام مبتني بر سرمايه کافي نيست و به جاي شيوه توليد، بايد به شيوه مصرف پرداخت. از اين رو، بودريار جامعه مصرفي و اقتضاءات آن را مورد توجه قرار داد. وي در چند کتاب نخست خود، همچون « نظام ابژه ها»، «جامعه مصرفي» و «آيينه توليد» و به کمک نظريات نشانه شناختي، ايده جديد خود را مطرح ساخت تا در آينده ديدگاه‌هاي پُست مدرني خود را بر پايه آن استوار سازد. 

تفسیر بودریار از حاد واقعیت در رسانه[ویرایش]

يشينه نظرات بودريار درباره رسانه را مي‌توان در نظريات مدرنيستي هنر مشاهده کرد. نظريات مدرنيستي هنر، اين احساس را تقويت کرده‌اند که يک اثر هنري را مي‌توان و بايد بر اساس قاعده و اصول خود آن و بدون مراجعه به ساير اشياء در جهان تجربه کرد. آثار هنري به نوعي حضور خود را مي‌تابانند. بحثي که امبرتو اکو دربارة تلويزيون جديد دارد نيز در همين راستا قابل ارزيابي است. اکو مي‌گويد: تلويزيون چنان در خود فرو رفته و در مداري بسته به فعاليت مشغول است که کاملاً ارتباط‌ آن با جهان خارج قطع شده است. وي به برنامه‌هايي مثال مي‌زند که حول خود تلويزيون مي‌چرخد؛ همچون مصاحبه با بازيگران تلويزيوني، مستند تلويزيوني دربارة برنامه‌هاي تلويزيوني و غيره. در نظر اکو، اغلب چيزي ارزش خبري مي‌يابد که از آن فيلم برداري شده باشد. جالب و جذاب بودن، نه در آن چيزي است که در تلويزيون ظهور مي‌يابد، بلکه در خود واقعيت ظهور تلويزيوني است. اکو از اين طريق به تلويزيون اصالت مي‌دهد و آن را دنيايي در خود فرو رفته و بسته مي‌داند، به طوري که ديگر فضاي چنداني براي جهان واقعي باقي نمي ماند. بودريار همين مسير را ادامه مي‌دهد. اما در آن گامي از اکو فراتر مي‌گذارد. مباحث رسانه‌اي بودريار متأثر از ديدگاه‌هاي مک لوهان در خصوص نقش تکنولوژي رسانه‌اي و اين‌که «رسانه همان پيام است» شکل گرفت. البته وي بر چشم انداز مک لوهان به تکنولوژي رسانه‌اي نمي‌ايستد و از آن نيز عبور مي‌کند.

رسانه همان پيام[ویرایش]

بودريار تعبير «رسانه همان پيام» است را براي تحليل مصرف به کار مي‌برد و مي‌گويد: پيامي که رمز گشايي و مصرف مي‌شود، مفهوم آشکار اصوات و تصاوير نيست، بلکه اين پيام الگوي مقيد کننده اي از تفکيک واقعيت به نشانه هايي متوالي و معادل است. در رسانه همه چيز در چارچوب الگوي مصرف قرار مي‌گيرد. بودريار در توضيح اين سخنان مي‌گويد: در رسانه‌ها شاهد گسستگي نشانه‌ها و پيام‌ها از يکديگر هستيم. رسانه‌ها انواعي از نشانه‌ها با پيام‌هاي متضاد را در برنامه‌هاي خبري، تفريحي، مستند، گزارش‌ها، فيلم‌ها، مناظرات سياسي و غيره و به کمک توانمندي‌هاي فني رسانه اي و به صورت متوالي در کنار هم مي‌چينند. روند کلان اين پيام‌هاي متوالي، يک تأثير کلي دارد که ما را به مصرف صِرف مي‌کشاند. با توجه به منفعت احساسي و منحصر به فرد گفتمان مصرف، ديگر گفتمان‌ها به نفع آن کنار مي‌روند. با اين توضيحات، مي‌توان گفت ما با رسانه و نشانه‌هاي آن سر و کار داريم؛ اما معني و پيامي که از رسانه دريافت مي‌کنيم، معني و پيام آن نشانه‌ها نيست. در اين جا، معنا مي‌ميرد و ما به يک مصرف کننده نشانه‌ها که از مصرف آنها لذت مي‌بريم، تبديل مي‌شويم. براي ما، ديدن صحنه مجروح شدن يک گاو باز اسپانيايي به دست گاو يا کشته شدن افرادي در يک نزاع قبيله‌اي در آفريقا با ديدن صحنه‌هاي يک فيلم جنگي تفاوت چنداني ندارد. بمباران اطلاعاتي رسانه‌ها،ما را با طيف گسترده‌اي از مسائل متنوع و امور در واقع مهم مواجه مي‌سازد که با آنها بيگانه ايم يا براي ما مهم نيستند.

مرگ معناها[ویرایش]

در توضيح مرگ معناها و حيات مستقل رمزها، مي‌توان اين نکته را افزود که وقتي انسان‌ها خُلق و خوي مصرفي به خود مي‌گيرند و اصل مصرف موضوعيت مي‌يابد، مصرف بايد به عنوان يک قاعده حياتي و به هر قيمتي، تحقق حتمي يابد. از سوي ديگر، حجم وسيع رمزگان قابل مصرف نيز بر انسان‌ها هجوم مي‌آورند. در اين حالت، انسان‌ها با مشکل کوتاه شدگي زمان مواجه مي‌شوند؛ بدين معنا که هضم رمزهاي فراوان، متنوع و گاه پيچيده و متعارض و درک درست معاني آنها در بازه زماني اندکي، که در اختيار انسان‌ها قرار مي‌گيرد، امکان پذير نمي باشد، هنوز پيام‌هاي سابق جذب نشده، پيام‌هاي جديد از راه رسيده است. نتيجه اين امر، عقب افتادن از معاني، رها سازي آنها و بسنده کردن به ظاهر رمزها خواهد بود. مثال براي اين نوع جدا افتادن مدلول از دال خود، فردي است که متني را در ابتدا با تأمل و تأني و براي فهم معني مي‌خواند، اما وقتي از درک معاني آن متن در مي‌ماند، به تدريج بر سرعت خواندن مي‌افزايد. سرانجام، در يک عمل طوطي وار به مصرف کلمات رو مي‌آورد. نکته مذکور مي‌تواند دليلي ديگر بر اين سخن بودريار باشد که ما در دنيايي به سر مي‌بريم که در آن، اطلاعاتي هر چه بيشتر و معاني هر چه کم تر وجود دارد.فرضيه بودريار اين است که اطلاعات همبستگي الزامي و اکيدي با دلالت دارد. بدين نحو که اطلاعات مستقيماً مخرب معنا و دلالت بوده يا آن‌که آن را خنثي مي‌سازد.بودريار مدعاي خود را به گونه اي ديگر نيز پي مي‌گيرد. وي در بحث‌هاي خود به کثرت دال‌ها و تسلسل آنها مي‌پردازد. نتيجه اين کثرت و تسلسل آن است که دال‌ها در يک گردش پايان ناپذير و در يک حرکت دوري هر يک به ديگري اشاره خواهد داشت و هر يک اعتبار خود را از ديگري و با تکيه بر دالي ديگر به دست مي‌آورد. نتيجه اين حرکت دوري فراموشي مدلول و معنا و بازي خوردن در جهان دال‌ها خواهد بود.

پيش گويي صادق در رسانه[ویرایش]

بودريار در استدلالي ديگر به مسئله پيش گويي صادق در رسانه و تبليغات مي‌پردازد. پيش گويي صادق آن نوع پيش گويي است که به صرف گفته شدن حتماً محقق خواهد شد. همچون برخي شايعات، مثل کمياب شدن کالايي در بازار در آينده نزديک، که به صرف شيوع يافتن آن در جامعه آن شايعه تحقق مي‌يابد. بودريار در استدلال خود مي‌گويد: تبليغات در کار خود به دروغ متوسل نمي‌شود و اصلاً کاري به صدق و کذب و حقيقت و خطا ندارند. منطق عملگري آن وراي حقيقت و خطا است که مربوط به امر واقعي است. هنر تبليغات چي‌ها در اين است که طوري حرف مي‌زنند که نه راست است و نه دروغ، نه درست است و نه خطا. تبليغات به هيچ حقيقت پيشيني اشاره نمي کند، بلکه با ايجاد اميد و علاقه نسبت به يک امر آن را به وجود مي‌آورد؛ به اين نحو که کالا را به يک شبه واقعه اي تبديل مي‌سازد که با حمايت مصرف کننده از گفتمان آن، به رويداد واقعي زندگي روزمره تبديل مي‌شود.با اين بيان روشن مي‌شود که رسانه با منطق خاص خود، که وراي حقيقت و خطا است و هر دو مربوط به امر واقع است، محصولات خاص خود را توليد و زندگي خارجي را بر اساس آن شکل و نظم مي‌دهد و با سلطه هر چه بيشتر رسانه، ديگر جايي براي امر واقعي نخواهد ماند. رسانه همه امور را مي‌سازد؛ اموري که ماهيتاً حاد واقعي‌اند و نه واقعي.
مفهوم فراواقعیت در نشانه شناسی و فلسفه پست مدرن استفاده می شود تا عدم توانایی انسان را در افتراق واقیت از خیال توضیح دهد، خصوصاً در فرهنگ های پست مدرن با تکنولوژی های در سطح پیشرفته. فراواقعیت مفهومی است برای توصیف راهی که آگاهی انسانی، واقعیت را در دنیایی که انبوه رسانه ها قادرند به هر اتفاق یا تجربه اصیل شکل دهند و یا آن را فیلتر کنند، درک می کند. برخی از مشهورترین نظریه پردازان فراواقعیت ژان بودریار، آلبرت بورگمن، دانیل بورستین و امبرتو اکو هستند.

ژان بودریار در اکثر عمر کاری خود همواره با مفهوم واقعیت و سیر اتفاقاتی که در فرهنگ غرب برای این واژه اتفاق می افتد درگیر بود و در مورد آن نظریات متفاوتی هم داشت.وی مفهوم واقعیت را محصول دوران مدرن می داند و تولد علوم و تکنولوژی.ظهور مفهوم حقیقت در واقع خط جدا کننده ای بود میان فرهنگ های ابتدایی که سمبولیک بودند و فرهنگ های مدرن که بر پایه ی نشانه ها بنا گذاشته شده اند.همین مفهوم واقعیت در طی این چند قرن بارها دستخوش تغییر شده است. آنچه در زمان نیوتون حقیقت مطلق می دانستند در زمان حاضر زیر پای انیشتین له شد و آن هم با نظریات فیزیک کوانتم به لرزه افتاد. هر آنچه واقعیت رسوخ ناپذیر و تغییر ناپذیر به نظر می آید پس از مدتی به دور انداخته می شود.بودریار عقیده دارد از میانه قرن بیستم ما دوباره به وضعیتتی برگشته ایم که واقعیت طرد شده است. نه اینکه ارجاعی وجود ندارد (دالی به مدلولی ارجاع نمی‌دهد )، بلکه منظور این است که کمپانی های تفریحی و رسانه های توده ای غیر واقعیت را جانشین آن ساخته اند.

بودریار عنوان می دارد که دنیایی که در آن زندگی می کنیم با یک دنیای کپی شده عوض شده است. دنیایی که در آن واقیت جای خود را به نموده های خیالی و صوری داده است.وی سه حالت فراواقعیت را عنوان می دارد : به نظر وی تولد فراواقعیت به همراه ظهور نوع سوم نمود بوده است.جایی که نمود واقعیت را پنهان نمی‌کند ( نوع دوم نمود) بلکه جایی که وجود نمود نبود واقعیت را پنهان می کند. نمود کپی از اصلی است که وجود ندارد.

در نوع دوم فراواقعیت فرهنگ های مدرن مرزها را از میان می برند.همه چیز سیاسی می شود، همه چیز اقتصادی می شود. مرزها برداشته می شوند و نشانه در هم می روند و دیگر تفاوت بارزی بین مرزهای کلاسیک باقی نمی‌ماند. در این جا فراواقعیت یعنی "واقعی تر از واقعی" و این یعنی فراواقعیت دیگر نمی‌تواند آینه ای برای واقعیت باشد.

در حالت سوم فرهنگ عامیانه تقاوت میان خیال و واقعیت را بر می دارد. مثال معروف آن دیزنی لند در کالیفرنیا است. جایی که به نقل از بودریار سعی دارد با خیالی جلوه کردن و با کودکانه جلوه کردن به ما بگوید هر آنچه در دیزنی لند نیست ( بقیه دنیای بزرگسال آمریکایی ) واقعی است. دیزنی لند سعی دارد با ایجاد این افتراق مجازی بگوید که بیرون مرزهایش واقعیت جریان دارد، چیزی که بودریار آن را صریحاً رد می کند. ه نظر بودریار کل لوس آنجلس فراواقعی است. زندگی آمریکایی فراواقعی است.ارزش های آمریکایی فراواقعی است.

بر خلاف نظر مارکس که مبتنی بر از خود بیگانگی و گم شدن سوژه در برابر دنیای مهاجم ابژها بود بودریار می گوید در دوران حاضر مشکل این است که کیهان، سایه اش را بلعیده است ! فراواقعیت نزدیک، شفافیت و فریفتگی سوژه را در خود دارد. فراواقعیت به عنوان یک پارادایم در توصیف شرایط فرهنگی حاضر از اهمیت زیادی برخوردار است.فراواقعیت، آگاهی را از هر گونه درگیری احساسی واقعی باز می دارد و به اصطلاح آن را گول می زند و در مقابل، در برابرش بازنمایی جعلی و بدلی قرار می دهد. اساساً ارضا و خوشبختی و شادکامی در بازنمایی ویک بازنمایی جعلی از واقعیت خلاصه شده است.

مثال های دیگر از فراواقعیت :

● یک عکس مجله که بوسیله کامپیوتر روتوش شده است.

● فیلمهایی که بوسیله تکنولوژی دیجیتالی ساخته شده است ( مثل فیلم ۳۰۰ )

● یک باغ مانیکور شده ( آرایش یافته ) که نمونه ای از طبیعت فراواقع است.

● ورزشکاران حرفه ای که به عنوان سوپرمدل و نمونه برتر انسان معرفی می شوند.

منابع[ویرایش]

بودريار، ژان، در سايه اکثريت‌هاي خاموش، ترجمه پيام يزدان‌جو، تهران، مرکز، 1381.
وانموده ها، ترجمه ماني، حقيقي، سرگشتگي نشانه‌ها (نمونه‌هايي از نقد پسامدرن)، بودريار و ديگران، گزينش و ويرايش: حقيقي، ماني، تهران، مرکز، 1374.
فرهنگ رسانه‌هاي گروهي( از کتاب جامعه مصرفي)، ترجمه احمدزاده، شيده، مجموعه مقالات فرهنگ و زندگي روزمره (ارغنون، ش19)، بالس، کريستوفر و ديگران، چ دوم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1386.
بهرامي کميل، نظام، نظريه رسانه‌ها (جامعه شناسي ارتباطات)، تهران، کوير، 1388.
‌گيلاسيان، روزبه، فلسفه در خيابان (عبور از فوکو و بودريار)، تهران، روزبهان، 1389.
لچت، جان، پنجاه متفکر بزرگ معاصر از ساختارگرايي تا پسا مدرنيته، ترجمه محسن حکيمي چ دوم، تهران، خجسته، 1378.
لين، ريچارد جي، ژان بودريار، ترجمه مهرداد پارسا، تهران، فرهنگ صبا، 1387.
وارد، گلن، پست مدرنيسم، ترجمه علي مرشدي زاد، تهران، قصيده سرا، 1384.
وبستر، فرانک، نظريه‌هاي جامعه اطلاعاتي، ترجمه اسماعيل قديمي، تهران، قصيده سرا، 1380.