واجب‌الوجود

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

واجب‌الوجود یا به اختصار واجب در فلسفه و کلام؛ یکی از دو حالتی است که از بررسی هستی هر موجودی می‌توان آن را به موجود مورد بحث نسبت داد. یعنی می‌توان گفت بودن آن موجود، واجب (یا ممکن الوجود) است.
همچنین یکی از حالاتی است که یک مفهوم ذهنی از نظر امکانِ در خارج از ذهن بودن می‌تواند داشته باشد. یعنی می‌توان گفت که بودن یک مفهوم ذهنی به خصوص، واجب یا ممکن یا ممتنع است.[۱][۲]

البته اصطلاح اصلی واجب الوجود (و نیز ممکن الوجود و ممتنع الوجود بودن) مربوط به رابطه بین هر موضوع و محمولی در یک قضیه است.[۳]

متکلمان و فیلسوفان مسلمان بخش مهمی از بحث‌های خود را به اثبات این که مفهوم واجب‌الوجود، در جهان خارج دقیقاً یک مصداق دارد، که آن مصداق، همان الله است اختصاص داده‌اند.[۴][۵]

کاربرد اصطلاح واجب الوجود در مفاهیم[ویرایش]

اصطلاح اصلی واجب الوجود (و نیز ممکن الوجود و ممتنع الوجود بودن) مربوط به رابطه بین هر موضوع و محمولی در یک قضیه است. به عنوان مثال در کتاب فلسفه اسلامی[۳] آمده است: از نظر منطق، در هر قضیه ای رابطه میان محمول و موضوع یا واجب است مثل «عدد چهار زوج است» یا ممتنع (محال) است مثل «عدد چهار فرد است» یا ممکن است «عدد طبیعی مفروض n زوج است». اما در فلسفه محمول، «وجود دارد» است لذا ارتباط هر موضوعی با این محمولِ «وجود داشتن» بررسی می‌شود.

فیلسوفان برای تقسیم مفهوم ذهنی به صورت زیر از روش تقسیم ثنائی استفاده می‌کنند:

یک مفهوم یا:

  • موجود شدنش در عالم واقع، محال است، که به آن ممتنع الوجود گویند (ممتنع الوجود هیچ‌گاه موجود نمی‌شود یعنی تصور موجود شدنش مستلزم تصور واقعی بودن اجتماع نقیضین است)؛ و یا
  • موجود شدنش در عالم واقع محال نیست (یعنی امکان موجود شدن آن مفهموم در جهان واقع وجود دارد) که در این صورت نیز دو حالت می‌توان فرض کرد:[۶][۷]
  • بودن آن مفهوم در جهان خارج از ذهن ضروری باشد یعنی برای بودن آن نیاز به دیگری نباشد (و معادلاً حقیقت آن موجود همان وجود او باشد پس آن موجود وجودش را از کسی نگرفته‌است) که در این حالت به آن مفهوم، واجب‌الوجود گویند؛ و یا
  • موجود شدن یا معدوم ماندن آن مفهوم در عالم واقع هیچ ترجیحی بر دیگری ندارند (و معادلاً حقیقت آن مفهوم علاوه بر وجودش به وجود دیگری است) که به این نوع مفاهیم، ممکن الوجود می‌گویند.[۸][۹]

برهان وجود مصداقی برای واجب الوجود[ویرایش]

برهان‌های بسیاری برای اثبات وجود واجب الوجود مطرح شده‌اند. البته باید توجه کرد که برهان‌هایی که برای اثبات وجود خدا اقامه شده‌اند اعم از برهان‌های اثبات وجود واجب الوجود بوده و سه دسته کلی هستند که برهان مورد بحث، مثالی از یکی از این دسته‌ها است.[۱۰][۱۱][۱۲]

یکی از این برهان‌ها که توسط فارابی و بعدها ابن سینا[۱۳][۱۴] به دقت تنظیم شده که به صورت مختصر به شکل زیر است:

موجودات: یا در بودن خویش نیازمند به دیگری هستند، یا بی نیازند.

  • اگر فرض شود که همه موجودات بی‌نیاز هستند یعنی همه واجب الوجودند و اثبات تمام می‌شود.

یعنی هدف این برهان که بالاخره حداقل یک واجب الوجود وجود دارد، محقق شده‌است، اما به وضوح این فرض باطل است بنابراین باید سراغ فرض‌های دیگر رفت.

  • اگر فرض شود همه موجودات در بودن خود نیازمند باشند:

آنگاه باید پذیرفت که مجموعه هستی دراصل بودنش نیازمند است پس نباید موجود باشد در حالیکه می‌بینیم موجودات بسیاری وجود دارند.
پس این فرض که همه موجودات بدون استثنا نیازمند هستند باطل است. زیرا در این صورت عالم ممکنات به مرحله وجود نمی‌رسد.

  • بنابراین موجودی باید وجود داشته باشد که در اصل بودنش به چیزی نیازمند نباشدو ذات او برابر با بودن باشد یعنی واجب الوجود باشد تا بتواند زمینه پیدایش دیگر موجوداتی که می‌بینیم وجود دارند را فراهم کند؛ و اثبات تمام می‌شود.

منابع[ویرایش]

  1. برهان وجوب و امکان استاد دکتر حسینی‌شاهرودی گردآورنده: زینب شعرباف اکبری کارشناسی ارشد بهار 87
  2. علی، شیروانی. شرح بدایة الحکمه علامه طباطبایی ج4 ص30 الی 34. بوستان کتاب چاپ سوم 1378
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ رحمت‌الله، قاضیان. فلسفه اسلامی. ص102. بوستان کتاب
  4. در غالب کتاب‌های فلسفه اسلامی این مهم به انجام رسیده‌است برای نمونه بنگرید به:
    • الخواجة نصیر الدین الطوسی. شرح الاشارات و التنبیهات للمحقق الطوسی. نشر البلاغت. قم ۱۳۷۵. ج ۳ ص ۱۹
  5. شیخ اشراق. مجموعه مصنفات شیخ اشراق. لوح سوّم- در اثبات واجب الوجود و آنچه لایق ذات پاک و عظمت بی‌نهایت اوست. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
  6. ابن سینا. رسائل ابن سینا. انتشارات بیدار. قم ۱۴۰۰ قمری. ص ۶۹
  7. ابن سینا. الهیات دانشنامه علائی (با مقدمه و حواشی و تصحیح دکتر محمد معین). دانشگاه بو علی سینا. همدان: ۱۳۸۳ ه‍. ش. چاپ: دوم. ص ۶۶
  8. موسوعة مصطلحات علم المنطق عند العرب النص ۴۶۷ شیء. ص: ۴۵
  9. ابن سینا. (ترجمه) رساله اضحویه. انتشارات اطلاعات ص ۷۵.
  10. محسن غرویان، سیری در ادلهٔ اثبات وجود خدا، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1373
  11. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)
  12. محمد حسین، طباطبایی. شرح از مرتضی مطهری. اصول فلسفه و روش رئالیسم ج5 ص 58. دارالعلم. قم 1350
  13. ابن سینا، حسین بن عبدالله، الاشارات و التنبیهات، تحقیق مجتبی زارعی، (قم، بوستان کتاب، 1381)ج 3، ص 6
  14. بدوی، عبدالرحمن؛ موسوعة الفلسفه، بیروت، الموسسه العربی، 1984م، به نقل از: حسین‌زاده، محمد؛ فلسفهٔ دین، قم، بوستان کتاب، چاپ دوّم، ص 268- 269
  • شیخ اشراق. مجموعه مصنفات شیخ اشراق (به تصحیح و مقدمه هانری کربن و سید حسین نصر و نجفقلی حبیب). لوح سوّم- در اثبات واجب الوجود و آنچه لایق ذات پاک و عظمت بی‌نهایت اوست. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی. تهران ۱۳۷۵
  • خواجه نصیر طوسی. شرح الاشارات و التنبیهات للمحقق الطوسی. نشر البلاغت. قم ۱۳۷۵
  • صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی (مشهور به ملاصدرای شیرازی ،). تفسیر القرآن الکریم.
  • فرید جبر- سمیح دغیم- رفیق العجم- جیرار جهام. موسوعة مصطلحات علم المنطق عند العرب. ناشرون. بیروت. ۱۹۹۶ میلادی
  • ابن سینا. (ترجمه) رساله اضحویه. انتشارات اطلاعات.
  • ابن سینا. الهیات دانشنامه علائی (با مقدمه و حواشی و تصحیح دکتر محمد معین). دانشگاه بو علی سینا چاپ: دوم. همدان. ۱۳۸۳.
  • ابن سینا. رسائل ابن سینا. انتشارات بیدار. قم ۱۴۰۰ قمری

Aseity (from Latin a "from" and se "self", plus -ity) is the property by which a being exists in and of itself, from itself, or exists as so-and-such of and from itself.[1] The word is often used to refer to the Christian belief that God contains within himself the cause of himself, is the first cause, or rather is simply uncaused, though many Jewish and Muslim theologians have also believed God to be independent in this way.[1] Notions of aseity as the highest principle go back at least to Plato and have been in wide circulation since Augustine[citation needed], though the use of the word 'aseity' began only in the Middle Ages.[1]

Meaning

Aseity has two aspects, one positive and one negative: absolute independence and self-existence.[1] In its "negative" meaning, which emerged first in the history of thought, it affirms that God is uncaused, depending on no other being for the source of God's existence. In its "positive" meaning, it affirms that God is completely self-sufficient, having within Godself the sufficient reason for God's own existence.[2] The first concept derives from "the God of philosophers", while the second one derives from "the living God of Revelation" (I Am Who Am: Exodus 3:14).[3]

As a part of this belief God is said to be incapable of changing (see Hebrews 13:8)[1] Changing implies development. Since God was, and is, and is to be the Absolute Perfection, there is no further need to change: he is αὐτουσία (unchanged: Gregory of Nyssa),[4][5] actus purus[6] and ipsum esse subsistens[7][8] (Thomas Aquinas).

Many (St. Thomas, for instance) have also thought that aseity implies divine simplicity: that God has no parts of any kind (whether spatial, temporal, or abstract), since complexes depend on their individual parts, with none of which they are identical.[9] Classical theists have often drawn a further implication: that God is without emotion or is "impassible": because, it is said, emotion implies standing as patient (pass-) to some agent – i.e., dependence.[10] This is so because, although God has created everything, he is not in dependence on his creation.

Philosophical considerations

Whether or not this being should be described as God turns on whether the label 'Creator' is a rigid designator of God. Given that most theists believe all that is not God to be brought about by God, and that many (for example, St. Aquinas) argue from the non-aseity of the universe to the existence of God, this problem is highly theoretical. There is also a possible threat to divine aseity by the existence of abstract objects, a threat that philosopher William Lane Craig attempts to provide reconciliations for in his book, God Over All. John 1:3 states that "All things came into being through him, and without him not one thing came into being". The aorist tense implies that everything that exists (other than God) came into being at some time in the past. This verse carries the weighty metaphysical implication that there are no eternal entities apart from God, eternal either in the sense of existing atemporally or of existing sempiternally. Rather everything that exists, with the exception of God Himself, is the product of temporal becoming.[11]

Aseity has also been criticized as being logically incompatible with the concept of God as a being or of God as existing.[12] Furthermore, it can be argued that for the notion of aseity not to be logically circular or inconsistent, the supposed entity to which it applies would have to be identified with its properties, instead of instantiating, exemplifying or having its properties, and would therefore be a nonsentient force or potential of indeterminate vitality (see Monad). This, however, seems to contradict the notion that God is a person or a causal agent, for what person or agent can also be a property (or complex of properties)?[13] Schopenhauer attributes Aseity (self-dependent) to will, as the only being by and of itself, apart from causal relationships.[14]

See also

References

  1. ^ a b c d e Sauvage, George (1907). "Aseity". Catholic Encyclopedia, New Advent. Retrieved July 15, 2012.
  2. ^ Clarke, W. N. (January 1, 2003). "Aseity (Aseitas)". New Catholic Encyclopedia. Archived from the original on March 28, 2015. Retrieved 2014-11-30. Aseity has two aspects, one positive and one negative. In its negative meaning, which emerged first in the history of thought, it affirms that God is uncaused, depending on no other being for the source of God's existence. In its positive meaning, it affirms that God is completely self-sufficient, having within Godself the sufficient reason for God's own existence.
  3. ^ Jean Daniélou (1957). "The God Of True Philosophy". God and the Ways of Knowing. San Francisco: Ignatius Press. p. 210. Retrieved July 15, 2012. ISBN 0-898-70939-3; ISBN 978-0-89870-939-1.
  4. ^ Pohle, Joseph (1911). Dogmatic Theology, Vol. 1: God, His Knowability, Essence, and Attributes. Freiburg im Breisgau: B. Herder. pp. 162, 172, 174.
  5. ^ See also occurrences.
  6. ^ Pohle (1911). P. 164.
  7. ^ Pohle (1911). Ibid..
  8. ^ See also occurrences.
  9. ^ Summa Theologica, I, Q. 3, Art. 7.
  10. ^ For an exposition of Augustine's theory of emotions, especially with respect to God's perfection, see Nicholas Wolterstorff's "Suffering Love" in Philosophy and the Christian Faith, ed. Thomas V. Morris (Notre Dame, IN: Notre Dame University Press, 1988).
  11. ^ Craig, William Lane. "Biblical Basis of God's Unique Aseity". Retrieved 19 May 2014.
  12. ^ Paul Tillich, Systematic Theology (Chicago: Chicago University Press, 1951) 236ff.
  13. ^ Richard M. Gale, On the Nature and Existence of God
  14. ^ Payne, E. "The World as Will and Representation" (Vol.2) Dover. 1958, p. 320

Bibliography

  • Alston, William P. "Hartshorne and Aquinas: A Via Media", in Divine Nature and Human Language. Ithaca, NY: Cornell University Press, 1989.
  • Hartshorne, Charles. The Divine Relativity: A Social Conception of God. New Haven, CT: Yale University Press, 1948.
  • Morris, Thomas V. Our Idea of God. Chap. 6. Downer's Grove, Illinois: InterVarsity Press, 1991.
  • Thomas Aquinas. Summa Theologica, I, Q. 3. Many editions.

External links