هولاکو خان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از هولاکو)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
هولاکو خان
ایلخان ایلخانان
Hulagu Khan.jpg
پرترهٔ هولاکو خان از رشیدالدین فضل‌الله همدانی
نخستین ایلخان ایران
سلطنت۱۲۵۶ – ۸ فوریه ۱۲۶۵
پیشینمقام جدیدی ایجاد گشت
جانشیناباقا خان
همسردوقوز خاتون
یسونکین خاتون
فرزند(ها)تگودار
اباقا
تراغای
منگو تیمور
خاندانبورجیگین
پدرتولی خان
مادرسرقویتی بیگی
زادروز۱۸ اکتبر ۱۲۱۸
مرگمراغه
خاک‌سپاریجزیره شاهی، دریاچه ارومیه
دین و مذهبمسیحیت نسطوری تغییر به بودائیسم در بستر مرگ

هولاکو خان یا هلاکو، هلاگو یا هولائو (۶۱۵–۶۶۳ ه‍.ق / ۱۲۱۸–۱۲۶۵ م مراغه) که در منابع با این اسامی آمده‌است، بعد از این که برادرش منگو قاآن به مقام قاآنی یعنی خان بزرگ رسید، دستور یافت به سوی ایران حرکت کند و طبق دستور اولین کار هولاکو نابودی اسماعیلیان به رهبری رکن الدین خورشاه بود. در سال ۶۵۴ ه‍.ق و بعد از آن به جنگ خلافت عباسی رفت و آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله را کشت. در سال ۶۵۶ ه‍.ق و با این کار خلافت عباسی منقرض شد و سلطه پانصد و اندی ساله خلافت عباسی بر سرزمین‌های اسلامی از بین رفت. بعد از آن هولاکو خان آماده نبرد با مملوکان مصر شد که در واقع آخرین مانع و آخرین دشمن مغولان بود و آخرین جایی هم بود که طبق دستور منگوقاآن، هولاکو خان باید تصرف می‌کرد. هولاکو خان در حال لشکرکشی به مصر بود که خبر درگذشت برادرش منگوقاآن را شنید و پسر بزرگش اباقا را با تعدادی سپاه در مراغه به نیابت خود گذاشت و بقیه سپاه را هم به رهبری فرمانده بزرگش کیتو بوقا یا کدبوقا به جنگ مملوکان مصر فرستاد اما عاقبت کیتو بوقا در جنگ عین الجالوت از قطز حاکم مملوکان مصر شکست خورد و کشته شد و با این شکست برای همیشه پیشرفت مغولان در غرب متوقف شد. هولاکو خان بعد از این که برادر دیگرش قوبیلای جانشین منگو قاآن شد، به ایران بازگشت و برادرش قوبیلای قاآن، حکم تمام مناطقی را که هولاکو تصرف کرده بود، با لقب ایلخانی برای هولاکو خان فرستاد و هولاکو خان هم مراغه را به عنوان پایتختش برگزید و حکومت یا سلسله ایلخانیان را بنیان گذاشت.

متحدان مغولان در حمله به ایران[ویرایش]

با آن که مغولان تمام ممالک اسلامی را تصرف کردند و به اطاعت درآوردند، ولی هنوز دو مشکل و دو دشمن بزرگ در غرب آسیا داشتند؛ این دو دشمن بزرگ یکی اسماعیلیان که با فداییان خود باعث آزار و اذیت مخالفین خود می‌شدند و دومی هم خلافت عباسی که در بغداد مستقر بود و مغولان که می‌خواستند آخرین قسمت ممالک اسلامی را تصرف کنند، این برایشان بزرگ‌ترین مانع بود. در این میان کسانی هم با مغولان متحد شدند و از مغولان درخواست می‌کردند که به ایران حمله کنند. مسلمانان رعیتی که از دست ملاحده یا اسماعیلیان به جان آمده بودند، مغولان را تشویق به حمله به ایران و برانداختن اسماعیلیان می‌کردند؛ مثلاً در قوریلتای منگوقاآن قاضی القضات قزوین به نام قاضی شمس‌الدین احمدالکافی قزوینی حضور داشت و کاملاً زره‌پوش بود و شروع به شکایت کردن کرد: «همواره از بیم ملاحده این زره در زیر این جامه پوشیده، شرحی از تغلب و استیلای ایشان مجمل به عرض رسانید.» و سپس گفت «به چه صورت دستگاهی به این بزرگی از نابود کردن این فرقه عاجز است؟»[۱] دومین متحد مغولان ارامنه بودند که می‌خواستند مغولان مصر و شام را از مسلمانان بگیرند و اسلام را براندازند تا عیسویان صلیبی که در شام و مصر با مسلمانان درگیر بودند، پیروز شوند. برای این کار شاه ارمنستان هتوم (حاتم) نزد منگوقاآن رفت و با وی متحد شد و منگوقاآن هم برادرش هولاکو را به ایران فرستاد و دستور داد که جورماغون و بایجو و امیرارغون در تحت فرمان هولاکو درآیند. هولاکو به تمام فرمانروایان نامه نوشت که تسلیم شوند تا به سرزمین‌های آنان آسیبی نرسد؛ به همین خاطر شاهان آسیای صغیر، عزالدین و رکن‌الدین، سعد اول (پادشاه فارس)، پادشاه هرات و امیرانی از عراق، آذربایجان، اران و شیروان به دربار هولاکو رفتند و اظهار ایلی و اطاعت کردند.[۲]

بکن گردکوه و دز لنبه سرسرش زیر گردان، تنش را زبر
ممان هیچ کاندر جهان دز بودنه یک توده خاک هرگز بود

علت انتخاب هولاکو برای حمله به ایران[ویرایش]

پس از شکل‌گیری قوریلتای که همه شاهزادگان در آن حضور داشتند، فرمان حمله نهایی به ایران از سوی امپراتور منگوقاآن صادر شد و برای این کار از بین همه شاهزادگان هولاکو خان فرزند تولوی و برادر قاآن فرمانده حمله به ایران شد. دلایل این انتخاب را شاید بتوان این موارد دانست:

  1. این شاهزاده به دلیل دارا بودن صفت شجاعت و دوراندیشی از همان کودکی مورد توجه چنگیز خان بود؛ به طوری که در اولین شکارش بنابر سنت مغولی، چنگیز خان خود شخصاً انگشت سبابه وی را روغن مالید و او را آماده میدان شکار کرد.
  2. هولاکو گذشته از دارا بودن صفاتی مانند: دلاوری، سختکوشی و بیرحمی، جنگاوری کار آزموده نیز بود.
  3. هولاکو بودایی متعصبی بود و مادر و همسر معروفش، دوقوز خاتون، مسیحیان متعصبی بودند؛ پس برای تخریب پایگاه‌های مذهبی و معنوی ایرانیان، هیچ گونه تردیدی به خود راه نمی‌دادند.
  4. هولاکو برادر کوچک امپراتور بود و پس از تصرف ایران این سرزمین بزرگ جز تیول خاندان سلطنتی قرار می‌گرفت.

بعد از آماده شدن هولاکو برای حرکت به سوی ایران امپراتور دستورهایی هم به هولاکو داد مبنی بر این‌که:

عاقبت هولاکو عازم فتح ایران شد.[۳]

درهم هولاکوخان ضرب ارومیه بوزن ۲/۵۵ گرم بسال ۶۶۹ هـ ق. روی سکه: لا اله الا الله وحده لا شریک له محمد رسول‌الله - پشت سکه: قاان الاعظم هولاکو ایلخان المعظم


مسیرهای لشکرکشی سرداران ایلخانی به ایران

نبردهای هولاکو[ویرایش]

اسماعیلیه نزاری[ویرایش]

در طی مشاجراتی که در سال ۴۸۷ هجری / ۱۹۰۴ میلادی بین اسماعیلیان بر سر جانشینی مستنصر درگرفت، حسن صباح و اسماعیلیان ایران جانشینی نزار را پذیرفتند و از این به بعد اسماعیلیان ایران روابط خود را با دستگاه خلافت فاطمی و با شاخه‌های دیگر اسماعیلیه یعنی مستعلویه قطع کردند. اسماعیلیان شرقی که بعد به نزاریه معروف شدند، برای جدایی از قاهره یک توجیه عقیدتی داشتند. نزاریان معتقد به نص اصلی مستنصر در باب امامت و جانشینی نزار بودند و این ادعا را که بعداً وی نص به نام مستعلی کرده‌است، قبول نداشتند. همچنانکه اسماعیلیان اولیه از حق اسماعیل بر امامت، در برابر برادران دیگرش پشتیبانی کرده بودند. در سال ۴۸۸ هجری / ۱۰۹۵ میلادی قیام نزار در مصر شکست خورد و نزار به دستور مستعلی کشته شد. حسن صباح که ریاست علیه دعوت نزاری را داشت، سرانجام به عنوان حجت امام شناخته شد. دولت نزاری را حسن صباح و هفت تن از جانشینان او که به خداوندان الموت معروفند، اداره می‌کردند. تاریخ اسماعیلیه نزاری دوران الموت را بر پایهٔ دوره حکومت خداوندان آن و آرمان‌ها و سیاست‌های آنان نسبت به جهان خارج می‌توان به سه مرحله عمده تقسیم کرد.

  • مرحلهٔ اول: که از تأسیس دولت نزاری در ۴۸۳ هجری / ۱۰۹۰ میلادی تا پایان حکومت دومین جانشین حسن صباح در ۵۷۷ هجری / ۱۱۶۲ میلادی را در برمی‌گیرد. نزاریان توانستند پس از شکست قیام اولیه‌شان علیه سلجوقیان دولت مستقل خود را تشکیل دهند و پایه‌های آن را محکم سازند.
  • مرحله دوم: که از سال ۵۵۷ هجری تا ۶۰۷ ادامه دارد، همزمان است با حکمرانی چهارمین و پنجمین خداوندان الموت که ادعای امامت نزاریان را کردند. جامعه نزاری به صورت نمادین به عرصه قیامت گام گذاشت و جهان بیرون را به صورت معنوی انکار و طرد کرد.
  • مرحله سوم: که از سال ۶۰۷ هجری تا ۶۵۴ بود مقارن با حکومت سه خداوند آخرین الموت است. نزاریان در همان حال که درونگرایی و آرمان خویش را در باب قیامت حفظ کرده بودند، کوشیدند تا از نو به دنیای سنی پیرامونشان نزدیک شوند و آرزوهای سیاسی خود را مجدداً جامه عمل بپوشانند. این کوشش‌ها یا یورش مغولان که دولت نزاری ایران را نابود کرد، به پایان رسید.[۴]

اسماعیلیان[ویرایش]

منگوقاآن می‌خواست که هم اسماعیلیان و هم خلافت عباسی را نابود کند. زیرا بسیاری از افراد سرزمین‌های اسلامی به آنان احترام و اعلام وفاداری می‌کردند؛ در حالی که تنها «خان بزرگ» شایسته آن بود. طرحی که برای این جنگ ریخته شده بود، مانند تمام طرح‌های جنگی مغول بی عیب و نقص بود. منگو بیست درصد از جنگجویان را که در نیروهای دریایی مسلح مغول وجود داشتند، به برادر خود هولاکو سپرد؛ هزار دسته از مهندسین چینی مخصوص محاصره و نفت‌انداز آماده شدند؛ به هر طرف نقاط دور و نزدیک نمایندگانی فرستاده شد تا در مسیر لشکرکشی معین شده چمنزارها و چراگاه‌ها را آماده کنند؛ انبارهای پر از آرد و شراب آماده کنند؛ پل‌ها را بسازند یا تعمیر کنند و…. کدبوقا در سال ۱۲۵۳ میلادی مقدمهٔ لشکر را از قراقوروم حرکت داد و خود هولاکو هم در ماه اکتبر حرکت کرد و در سال ۱۲۵۵ میلادی در چراگاه‌های بیرون سمرقند اردو زد. در کش یا کیش (شهری نزدیک سمرقند) توسط ارغون حاکم ایران مورد استقبال قرار گرفت. در سال ۱۲۵۶ هولاکو و سپاهش از جیحون گذشتند و شمش‌الدین فرمانروای هرات و جمعی از امیران و اتابکان به استقبال هولاکو رفتند.[۵][۶] هولاکو، ملک شمس‌الدین کرت را از هرات به رسالت نزد محتشم قلاع قهستان شمس‌الدین فرستاد تا دست از جنگ بردارد و مطیع شود، شمس الدین قبول کرد و نزد هولاکو آمد و اظهار تابعیت کرد و بازگشت. سرانجام بعد از رد و بدل شدن پیام‌ها بین هولاکو و رکن الدین خورشاه و به تشویق خواجه نصیرالدین طوسی که در قلعه الموت بود، قرار شد که به جای رکن‌الدین خورشاه، امام اسماعیلی برادر وی (شهنشاه) به همراه گروهی از بزرگان اسماعیلی برای اظهار ایلی و تابعیت نزد هولاکو بروند. این هیئت را موراقا پسر یسورنویان همراهی می‌کرد. هولاکو ایشان را پذیرفت و بعد از مذاکراتی رسولانی را فرستاد تا که رکن‌الدین هر چه زودتر به وعده‌های خود عمل کند و قلاع اسماعیلی را خراب کند اما هولاکو دریافت که رکن‌الدین دروغ می‌گوید؛ به همین خاطر، یسورنویان با سپاهی ایرانی و مغولی عازم الموت شد. در دامنه الموت جنگی بین اسماعیلیان و مغولان درگرفت که مغولان شکست خوردند و مجبور به بازگشت شدند. هولاکو دوباره رسولانی نزد رکن‌الدین فرستاد که تسلیم شود و قلاع را خراب کنند. رکن‌الدین هم بعضی از قلاع را که اهمیت زیادی نداشتند، ویران کرد ولی هولاکو فهمید که این کار فریبی بیش نیست.[۷]

هولاکو برای ایجاد ترس سه سپاه به جنگ اسماعیلیان فرستاد که یک دسته را از راه مازندران به فرماندهی بوقاتیمور و کوکا، دسته‌ای دیگر را به فرماندهی تگودار و کت بوقا از راه خوار و سمنان و دسته سوم را هم از طریق الموت به فرماندهی سه تن خوار، توتار و بلغای به محاصره میمون دژ فرستاد.[۸] همراه با این حمله رسولانی را برای آخرین بار نزد رکن‌الدین فرستاد تا تسلیم شود و هولاکو وعده داده بود در صورت این کار گذشته‌ها فراموش خواهد شد و دوستی برقرار خواهد شد. رکن الدین شرایط را قبول کرد و وزیرش کیقباد را نزد هولاکو فرستاد. کیقباد خواهان شرایطی بود از سوی رکن الدین:

  1. رکن الدین خورشاه امام اسماعیلی یک سال در دژ بماند و بعد به نزد هولاکو بیاید ولی در عوض محتشم دژهای قهستان و گرد کوه نزد هولاکو می‌آیند.
  2. سه قلعه الموت، لمسر و لال که خانه‌های آبا و اجدادی اوست، ویران نشوند و باقی بمانند.
  3. برای خراب کردن بقیهٔ دژها یکسال فرصت دهد.

هولاکو مأمورانی را برای نظارت بر تخریب دژها زیر نظر یک بازرس که به مغولی باسقاق نامیده می‌شد، نزد رکن‌الدین فرستاد و این اولین باری بود که پای یک مغولی به درون دژها باز می‌شد. با تمام شدن وقت رکن‌الدین وی دوباره تسلیم نشد و این بار هم وزیرش شمس‌الدین گیلکی را به همراه پسرعم پدرش، سیف‌الدین سلطان ملک، نزد هولاکو فرستاد و باز هم طلب وقت کرد. هولاکو وزیر را فرستاد تا طبق پیمان قبلی محتشمین قلاع قهستان و گردکوه را نزد وی آورد وزیر این کار را کرد و آن‌ها در حدود ری نزد هولاکو رسیدند. با توجه به اهمیت قلاع قهستان و گردکوه که بعد از الموت قرار داشتند و با اسیر کردن روسای این قلاع مغولان اولین ضربه را به اسماعیلیان زدند. رکن‌الدین برادر خود شیرانشاه را با سیصد نفر نزد هولاکو فرستاد. هولاکو وی را با این پیام نزد رکن‌الدین فرستاد: «اگر رکن‌الدین پس از پنج روز خود را به نزد او نرساند، جنگ رسماً و با تمام شدت آغاز خواهد شد.» اما دوباره رکن‌الدین طلب وقت بیشتری کرد. عاقبت هولاکو تصمیم به جنگ نهایی گرفت و در شوال ۶۵۴ هجری جنگ را آغاز کرد. دو تن از مغولان از پشت، قلعه‌های رودبار را محاصره کردند و خود هولاکو نیز به سوی میمون دژ محل اقامت رکن‌الدین خورشاه رفت و آن را محاصره کرد ولی هولاکو که دریافته بود تصرف قلعه کار دشواری است، دوباره رسولی نزد رکن‌الدین خورشاه فرستاد با این مضمون که: «هنوز هم دیر نیست. اگر هم‌اکنون فرو آیی ترا امان خواهم داد.» ولی اسماعیلیان به دروغ جواب دادند که «رکن الدین در این قلعه نیست، و ما بی‌اجازه او نمی‌توانیم کاری انجام دهیم.» دوباره جنگ شروع شد و با تنگ شدن محاصره قلعه رکن‌الدین پیام داد که می‌خواهد تسلیم شود و امروز یا فردا نزد هولاکو خان می‌آید. زمانی که رکن‌الدین می‌خواست تسلیم شود، در درون قلعه بین دو گروه که مخالف بیرون نرفتن رکن‌الدین بودند و گروهی که خواهان تسلیم شدن رکن‌الدین بودند، جنگ درگرفت و عاقبت کسانی که مخالف خروج وی بودند، پیروز شدند و جنگ با شدت شروع شد و مغولان تا گشودن دروازه‌های قلعه پیش رفتند که رکن‌الدین دوباره پیام داد که می‌خواهد تسلیم شود و طلب بخشش کرد و به همراه رسول هولاکو، اکثر بزرگان قلعه به همراه پسر خردسال رکن‌الدین خورشاه با برادر دیگر رکن‌الدین، ایرانشاه، تسلیم هولاکو شدند و خود رکن الدین خورشاه هم به همراه همهٔ افراد خانواده‌اش و بزرگانی مثل خواجه نصیرالدین طوسی و چند تن از پزشکان یهودی‌اش در یکشنبه اول ذی القعده سال ۶۵۴ ه‍.ق / ۱۲۵۶ م از قلعه خارج و تسلیم هولاکو شد.

شاها بدرت به زینهار آمده‌ام وز کرده خویش شرمسار آمده‌ام
اقبال تو آورده مرا موی کشان ورنه بچه کار و بچه بار آمده‌ام

پس از تسلیم شدن رکن‌الدین وی به دستور هولاکو فرمانی صادر کرد تا مقدم‌الدین قلعه‌دار دژ الموت قلعه را تسلیم کند ولی وی از این کار ممانعت کرد و آماده نبرد شد. هولاکو، رکن‌الدین را به درون قلعه فرستاد تا آن‌ها را راضی کند که تسلیم شوند ولی موفق نشد. بعد از آن هولاکو، شاهزاده بلغای را مأمور تصرف الموت کرد و خود برای تصرف دژ لمسر حرکت کرد.

عاقبت، بعد از چند روز مقاومت دژ الموت شکسته شد و مغولان وارد آن شدند و آن را ویران کردند؛ بنابراین الموت قدیمی‌ترین و بزرگترین دژ اسماعیلیان تسلیم و ویران شد. به قول رشیدالدین زمانی که هولاکو وارد این دژ شد، «از عظمت آن کوه انگشت حیرت به دهان گرفت.» در این زمان بود که بنا به خواهش عطاملک جوینی از هولاکو تنها کتابخانه الموت در امان ماند.[۹] هولاکو که برای تصرف دژ لمسر رفته بود، بعد از جنگی سخت موفق به تصرف قلعه شد. بعد از آن هولاکو به محتشم قلاع قهستان شمس‌الدین دستور داد به همراه مأموری از جانب رکن‌الدین شروع به تخریب قلاع قهستان کند. بعد از این که خبر سقوط الموت و دژهای دیگر به قلعه داران رسید، بعضی از آن‌ها نزد هولاکو آمدند و تسلیم شدند؛ مثل قلعه داران نواحی دیلمان و طارم. در این میان، شاه دژ که بین لار و دماوند قرار داشت، مقاومت سختی کرد ولی بعد از دو روز تسلیم شد. به گفته جوزجانی قلعه گردگوه مدت بیست سال مقاومت کرد؛ این قلعه در مرز ایالات خراسان و عراق عجم قرارداشت.[۱۰] بعد از آن رکن‌الدین از هولاکو درخواست کرد که به دیدن منگو به قراقوروم برود، هولاکو قبول کرد ولی زمانی که رکن الدین خورشاه به قراقوروم رسید منگو ملاقات وی را رد کرد و فرمان داد که برگردد. عاقبت رکن‌الدین خورشاه در راه برگشت توسط مغولان کشته شد در سال ۶۵۵ هجری و با مرگ وی حکومت اسماعیلیان بعد از دو قرن حکومت منقرض شدند.[۱۱]

علل سقوط اسماعیلیان[ویرایش]

در واقع علت سقوط اسماعیلیانی که در اوج قدرت بودند را باید در دو عامل داخلی و خارجی بدانیم. عامل خارجی: دو فرقه اهل سنت و شیعه اثنی عشری گرچه با هم اختلاف داشتند ولی در مورد نابودی اسماعیلیان کاملاً هم عقیده بودند. با هم به طوری که می‌بینیم هر دو فرقه در نابودی اسماعیلیان به مغولان کمک می‌کنند. عمل خارجی دیگری که در سقوط اسماعیلیان نقش داشت، شیوه یا سیاست (آشکارگری) یا (دوران ظهور) اسماعیلیه بود که با این شیوه در دژهای خود را به روی بیگانگان باز کردند و خیلی از بیگانگانی که به دژها می‌آمدند، در مدت اقامت خود فنون چگونگی تصرف دژها را یادمی‌گرفتند و با کمک مغولان بزرگترین ضربه را به اسماعیلیان زدند؛ کسانی مثل: خواجه نصیرالدین طوسی و اطبای یهودی به نام‌های رئیس‌الدوله، موفق‌الدوله و فرزندانشان و…. علت داخلی: این علت که منجر به سقوط اسماعیلیان شد، اختلاف طبقات بالا و پایین جامعه اسماعیلی بود. به طوری که مالکان و اشراف اسماعیلی برای از دست ندادن مقام و موقعیت خویش خواستار تابعیت از مغولان بودند. در صورتی که طبقه پایین و افراد عادی جامعه اسماعیلی خواستار جنگ با بیگانه و دفاع از دژها و اعتقادات خود بودند. این اختلاف باعث دو دستگی و تفرقه میان اسماعیلیان شد.[۱۲]

حمله هولاکو به خلافت عباسی[ویرایش]

اقداماتی که خلیفه ناصرالدین الله و خلیفه المستنصربالله انجام داده بودند، فقط توانست برای مدتی جلوی سقوط خلافت را بگیرد. در هر صورت، زمینه برای نابودی سقوط خلافت عباسی مهیا بود و عواملی مثل: فرسودگی و فساد درونی، جنگ‌های مداوم با خوارزمشاهیان، زیاد شدن نیروی تشیع، خارج شدن آن‌ها از حالت تقیه، حکام مصر و شام که خود را ناجی اسلام در مقابل صلیبیون می‌دانستند و رقیب خلافت عباسی بودند و عاقبت هجوم مغولان که در صدد گسترش فتوحات بودند، از جمله عوامل سقوط خلافت عباسی است.[۱۳]

هولاکو قبل از شروع رسمی جنگ در سال ۶۴۷ هجری دست به یک حملهٔ آزمایشی و مقدماتی زد و یک گروه پانزده هزار نفری از سمت خانقین و همدان، بغداد را محاصره کردند و تا دجیل پیش رفتند اما عاقبت فرماندهان خلیفه یعنی دواتدار کبیر و دواتدار صغیر و شرابی جلو حمله مغولان را گرفتند و آن‌ها را به عقب راندند.[۱۴] بعد از نابود کردن اسماعیلیان، هولاکو در سال ۶۵۴ هجری/ ۱۲۷۵ میلادی وارد همدان شد و از آنجا برای خلیفه المستعصم نامه‌ای فرستاد و کوتاهی وی را در فرستادن سپاه برای جنگ با اسماعیلیان به وی یادآوی کرد و از خلیفه المستعصم خواست که استحکامات پایتخت خود را تخلیه کند و شخصاً به اردوی خان بیاید. در این زمان در بغداد دو دستگی ایجاد شده بود: دسته‌ای مانند ابن العلقمی وزیر خلیفه موافق بودند که حاکمیت مغولان را بپذیرند و تابع هولاکو شوند. دسته‌ای دیگر به رهبر دواتدار کبیر و دواتدار صغیر طرفدار این بودند که با مغولان بجنگند و هر دو گروه سعی داشتند نظر خلیفه را به خود جلب کنند.[۱۵]

خلیفه در جواب نامه هولاکو نوشت:

خلیفه همچنین هولاکو را نصیحت کرد و گفت: «ای جوان که تازه‌وارد مرحله زندگی شده‌ای به خراسان برگرد.»[۱۷]

بعد از این کار هولاکو تصمیم به حمله گرفت و با یاران خود مشورت کرد و امرای مغولی حمله به بغداد را پذیرفتند. سپس، هولاکو از حسام‌الدین، منجم مسلمان و سنی مذهبی که همراه هولاکو بود، نظر خواست حسام‌الدین گفت: «مبارک نباشد قصد خاندان خلافت کردن و لشکر به بغداد کشیدن. چه غایت وقت هر پادشاه که قصد عباسیان و بغداد کرد، از ملک و عمر تمتع نیافت. اگر پادشاه سخن نشنود و آنجا رود شش فساد ظاهر گرددو…» بعد از آن هولاکو نظر خواجه نصیرالدین طوسی را سؤال کرد وی گفت: «از این احوال هیچ‌یک حادث نشود» هولاکو گفت: پس چه باشد؟ خواجه گفت: «آنکه بجای خلیفه هولاکو خان بود.» بعد خواجه نصیرالدین طوسی گفت اگر که کشتن خلفای بنی عباس شوم است، در طول تاریخ این همه خلیفه کشته شد؛ پس چرا اتفاقی نیفتاد.[۱۸] عاقبت جنگ شروع شد و هولاکو تمام نیروهای خود را متوجه بغداد کرد و به فرماندهانش دستور حمله و محاصره کردن بغداد را داد. بایجو مأمور بود که از روم شرقی حرکت کند و طرف غرب بغداد را از راه موصل دور بزند. کدبوقا (کیتوبوقای) نیز از لرستان حرکت کرد. اردوی زرین به فرماندهی سه برادرزاده باتو بودند از کردستان به بغداد نزدیک شدند و خود هولاکو هم قسمت بزرگ سپاه خود را از حلوان رهبری می‌کرد. اولین حملهٔ مغول توسط بایجو از غرب بغداد به وسیله فرماندهان خلیفه فتح‌الدین مروی و مجاهدالدین آیبک دواتدار صغیر دفع شد. هولاکو دو بار توسط خواجه نصیرالدین طوسی نامه‌ای به خلیفه نوشت و وی را دعوت به تسلیم شدن کرد ولی فرماندهان خلیفه که از پیروزی اول خود شاد شده بودند نگذاشتند که خلیفه به این نامه جواب دهد.[۱۹]

دوباره جنگ شروع شد و بایجو با شکستن سدی که روی دجیل بسته شده بود، باعث شد که سپاه خلیفه را به آب ببندد و تعداد زیادی از سپاه خلیفه غرق شدند؛ در این زمان فرمانده سپاه خلیفه با فتح‌الدین بود. در این جنگ فقط یکی از فرماندهان سپاه خلیفه به نام دواتدار کوچک با تعدادی از سپاهیان زنده ماندند. در سال ۶۵۶ هجری / ۱۲۵۸ میلادی محاصره بغداد به بالاترین حد خود رسید و هولاکو فرمان یک حمله عمومی را داد و برجی را که کنار یکی از دروازه‌ها قرار داشت، به مدت یک هفته کوبیدند تا آن را فرو ریختند و به درون شهر راه پیدا کردند. بعد از این اتفاق خلیفه، شرف‌الدین مراغه‌ای از علمای بزرگ و شهاب‌الدین زنگانگی قاضی القضات بغداد را نزد هولاکو فرستاد و امان خواست.[۲۰]

عاقبت خلیفه عباسی مستعصم با دو پسر خود ابوالعباس احمد (ابوبکر) که ولیعهد بود و ابوالفضایل عبدالرحمان به همراه وزیران خویش، بزرگان، علما، سادات و مشایخ در یکشنبه چهارم صفر سال ۵۶۵ هجری بیرون آمدند و تسلیم هولاکو شدند. مستعصم را چند روز بعد از تسلیم شدن به دهکده‌ای بیرون بغداد فرستادند و اعدام کردند. ظاهراً او را در قالیچه‌ای پیچیدند و اسب‌ها آنقدر آن را لگدکوب کردند تا مرد.[۲۱][۲۲]

حمله هولاکو به میافارقین[ویرایش]

هدف بعدی هولاکو حمله به سرزمین شام بود. سرزمین شام در این زمان به شش فرمانروایی تقسیم شده بود که همه زیر نظر امیران ایوبی بودند که این‌ها بازماندگان خاندان صلاح‌الدین ایوبی بودند. بزرگ ایشان ناصرالدین یوسف بود که در حلب حکومت می‌کرد. در پاییز سال ۱۲۵۹ هولاکو از آذربایجان حرکت کرد و به عراق شمالی رفت و شهر میافارقین را که امیر کامل محمد حاکمش بود، محاصره کرد. هولاکو می‌خواست از این شهر انتقام بگیرد؛ زیرا یکی از کشیشان ژاکوبن را که گذرنامه مغولی داشت و مشغول گذر از آن جا بود را کشتند. بعد از محاصره شهر قحطی و گرسنگی شهر را فرا گرفت و عاقبت شهر تسلیم هولاکو شد و امیر کامل کشته شد.[۲۳]

حمله هولاکو به سوریه[ویرایش]

دلایل حمله هولاکو به سوریه دقیقاً مشخص نیست ولی هایتون که از طرف پادشاه ارمنستان صغیر هتوم اول به خدمت هولاکو درآمده بود، به هولاکو گفت: «خان، سلطان حلب خداوند پادشاهی سوریه است و چون تو لایقی که ارض اقدس را پس بگیری، به گمان من بهتر است پیش از همه حلب را محاصره کنی؛ زیرا اگر بتوانی این شهر را تسخیر سازی، چندان نخواهد گذشت که شهرهای دیگر را مسخر خواهند گردید.» و به این ترتیب حلب اولین هدف هولاکو قرار گرفت. هولاکو در رمضان سال ۶۵۷ هجری / ۱۲۵۹ میلادی از آذربایجان حرکت کرد و کت بوقا (کیتوبوقا) را با لشکر به سوی غرب فرستاد و لشکر مغول بعد از قتل‌عام مردم کرد کوه‌های هکاری به دیاربکر رسید و پس از این که هولاکو هم به دیاربکر رسید شروع به تصرف بین‌النهرین علیا کرد.[۲۴] بعد از آن هولاکو از دجله گذشت و با عبور از نصیبین، حران و ادسا به حلب رسید و حلب را محاصره کرد و متحدان هولاکو، شاه هتوم و دامادش حاکم انطاکیه بوهیموند ششم به هولاکو پیوستند. عاقبت در سال ۱۲۶۰ میلادی / ۶۵۸ هجری شهر حلب سقوط کرد و مردم حلب به دلیل مقاومت مدت شش روز قتل‌عام شدند.[۲۵] زمانی که خبر سقوط حلب به دمشق رسید، ناصر یوسف حاکم دمشق فرار کرد به مصر و شهر بدون حاکم ماند؛ به همین دلیل، بزرگان شهر جمع شدند و نزد هولاکو رفتند و کلید شهر دمشق را به وی تقدیم کردند.[۲۶] کت بوقا (کیتوبوقا) به همراه شاه هتوم و بوهیموند در ربیع‌الاول سال ۶۵۸ هجری وارد شهر شدند و بعد دمشق را به شحنه‌ای مغولی و سه ایرانی که معاون وی بودند، دادند. بعد از آن سپاه مغول تا غزه رفتند و در این زمان بود که خبر فوت منگوقاآن به هولاکو رسید و وی کت بوقا را به فرماندهی سپاه مغول که از آن کاسته شده بود، برگزید و اباقا پسر خود را هم جانشین خود در تبریز کرد و بعد به سوی مغولستان حرکت کرد.[۲۷]

حمله هولاکو به مصر[ویرایش]

بعد از تصرف دمشق توسط مغولان، هولاکو اولین نامه تهدیدآمیز خود را برای مملوکان مصر فرستاد و گفت «شما شنیده‌اید که ما چگونه امپراتوری پهناوری را به تصرف درآورده و روی زمین را از بی‌نظمی‌هایی که به دامنش لکه انداخته بود، پاک ساخته‌ایم. بر شماست بگریزید و بر ماست که شما را تعقیب کنیم ولی به کجا می‌گریزید و به کدام راه از چنگ ما رهایی خواهید یافت؟ اسبان ما تندرو، تیرهای ما تیز، شمشیرهای ما مانند برق، دل‌های ما به سختی کوه و سربازان ما به اندازه ریگ‌های بیابان زیادند. نه دژها جلو ما را می‌گیرند و نه سلاح‌ها راه ما را می‌بندند. دعای شما به درگاه آسمان نیز سودی نخواهد داشت و چاره ما را نخواهد کرد. ما با اخطار خویش خوبی شما را می‌خواهیم. اکنون تنها دشمنی هستید که باید برای نبرد با شما به حرکت درآییم.» در این زمان به هولاکو خبر رسید که برادرش منگو در ماه اوت سال قبل در چین درگذشته است و هولاکو قسمتی از نیروهایش را در آذربایجان گذاشت و قسمتی را هم به فرماندهی کدبوقا در شام گذاشت و بعد هولاکو به سوی چین رفت. مملوک مصر، سلطان قطز (ملک مظفر) به سرداران خود گفت که دفاع از اسلام تنها به همت ایشان بسته‌است و بعد فرستادگان مغولان را کشتند و بعد ضد این دشمنان اسلام و قاتلان خلیفه یک فرمان جهاد عمومی صادر کردند و لشکر از مصر حرکت کرد و برای عبور از قلمرو فرنگیان از آن‌ها اجازه گرفتند و عبور کردند. کدبوقا با نیروهایش به جنگ آن‌ها رفت، عاقبت، در عین جالوت نزدیک ناظره (در فلسطین) با هم روبرو شدند و مملوکان سپاه مغولان به فرماندهی کدبوقا را شکست دادند و کدبوقا کشته شد و برای همیشه پیشرفت مغولان در غرب متوقف شد. پنج روز بعد از جنگ قطز وارد دمشق شد و در مدت یکماه مغولان را از حلب بیرون کردند.[۲۸] بعد از آن مملوکان سوریه را از مغولان پس گرفتند اما دوباره مغولان به فرماندهی ایلگا نیای جلایریان یا کوکاایلگای اوریانگقاتی تلاش کردند تا سوریه را پس بگیرند و حتی تا حمص را هم تصرف کردند اما در نزدیکی این شهر برای دومین بار از مملوکان مصر شکست خوردند و به مشرق فرات عقب‌نشینی کردند و سوریه از دست مغولان خارج شد.[۲۹][۳۰]

جنگ هولاکو با خان دشت قبچاق[ویرایش]

در مورد علل جنگ هولاکو با برکه پادشاه اردوی زرین منابع علل زیادی را نقل کرده‌اند. بعضی منابع گفته‌اند که برکه از اسلام دفاع کرده و هولاکو را سرزنش کرد که چرا خلیفه را کشته‌است و اینکه چرا ممالک اسلامی را ویران می‌کند. منابع دیگر هم علت جنگ را اران و آذربایجان می‌دانند که طبق دستور خان بزرگ چنگیز خان جزء سرزمین جوچی بود؛ در صورتی که هولاکو خان آن را تصرف کرده بود. بعضی منابع هم می‌گویند که علت جنگ مرگ مشکوک سه تن از شاهزادگان جوچی یعنی بلغای، توتار و قولی که همراه هولاکو به ایران آمده بودند، است. عاقبت هولاکو در سال ۶۶۰ هجری / ۱۲۵۶ میلادی برای مقابله با سپاه برکه که به فرماندهی نوقای بود، حرکت کرد مقدمه سپاه هولاکو در شماخی با سپاه برکه روبرو شده که سپاه هولاکو شکست خورد اما دوباره سپاه برکه این بار در نزدیکی شابران در ناحیه باکوی کنونی با هم روبرو شدند که سپاه برکه شکست خورد و عقب‌نشینی کرد. خود هولاکو با سپاه اصلی از شماخی حرکت کرد؛ دربند را تصرف کرد و در غره برای دومین بار سپاه برکه به فرماندهی نوقای را شکست داد. بعد، از این سپاهی به فرماندهی اباقا پسر هولاکو نیروهای برکه را دنبال کردند و از رود اترک گذشتند. بعد از آن برکه با سپاهی زیاد به آن‌ها حمله کرد و جنگ سختی در سال ۵۶۱ هجری / ۱۲۶۳ میلادی اتفاق افتاد که سپاه هولاکو شکست خورد و برکه سپاه هولاکو را به جنوب دربند عقب راند و به قلمروی خود بازگشت. این آخرین نبرد هولاکو و برکه بود؛ زیرا بعد از آن هولاکو درگذشت.[۳۱]

در سال ۶۵۹ هجری بدرالدین لؤلؤ درگذشت و پسرش و جانشینش صالح با بیبرس پادشاه مملوکان مصر روابط دوستانه‌ای برقرار کرد و هولاکو هم که از جریان باخبر شد، با سپاهی به سوی موصل رفت و آن را محاصره کرد؛ در نتیجه، بعد از یکسال محاصره در سال ۶۶۰ هجری / ۱۲۶۲ میلادی شهر تصرف شد و به فرمان هولاکو همه را قتل‌عام کردند. صالح به دستور هولاکو کشته شد و با اعدام کردن پسر خردسال صالح سلسله‌ای که عمادالدین زنگی تأسیس کرده بود، در سال ۵۲۱ هجری منقرض شد. بعد از آن هولاکو به سوی فارس رفت؛ زیرا بعد از این که اتابک ابوبکر حاکم دست نشاندهٔ هولاکو در فارس درگذشت، سلجوقشاه جانشین سوم اتابک ابوبکر به دلیل رفتار نادرستش باعث حمله هولاکو به فارس شد. در سال ۶۶۱ هجری / ۱۲۶۲ میلادی، بعد از آن سلجوقشاه به کازرون فرار کرد؛ اسیر و کشته شد و هولاکو فارس را به ابش خاتون نوه اتابک داد و او را به عقد پسر یازدهمش منگو تیمور درآورد. ابش خاتون آخرین پادشاه سلغری فارس بود.[۳۲]

فرمان ساخت رصدخانه[ویرایش]

یکی از اتفاقات مهمی که در زمان هولاکو خان مغول افتاد، ساخت رصد خانه در مراغه بود که به کوشش خواجه نصیرالدین طوسی، دانشمند ایرانی، ساخته شد. نویسنده جامع التواریخ رشیدی می‌گوید: «منگوقاآن از خان‌های بزرگ مغولان بود؛ بطوری که وی اشکال اقلیدس را حل می‌کرد و دستور داد که رصدخانه‌ای بنا شود و امر کرد تا جمال‌الدین محمد بن طاهر بن محمد زیدی بخاری این کار را انجام دهد ولی او نمی‌توانست. منگوقاآن آوازه و معروفیت خواجه نصیرالدین طوسی را شنیده بود و زمانی که هولاکو خان مغول را به ایران فرستاد، دستور داد که بعد از تصرف قلعه‌ها اسماعیلیان خواجه نصیرالدین طوسی را به مغولستان بفرستد تا رصدخانه‌ای بنا کند. زمانی که کار تصرف قلاع اسماعیلی به پایان رسید، منگوقاآن در حال تصرف چین بود و هولاکو خان صلاح دید که رصدخانه‌ای در ایران بنا شود.»[۳۳] عبدالله بن فضل‌الله، نویسنده کتاب وصاف الحضرة، در کتاب خود آورده که:

خواجه طوسی به هولاکو خان گفت که بنای رصد جدید و نوشتن زیجی تازه ۳۰ سال طول می‌کشد ولی هولاکو خان اصرار کرد که در ۱۲ سال باید انجام شود؛ به همین خاطر خواجه طوسی به کمک جداول و زیج‌های قدیمی در سال ۶۵۷ هجری شروع به ترتیب زیج کرد و در این کار غیر از منجمین اسلامی که از اطراف دعوت شده بودند، از یک نفر دانشمند چینی نیز که به مراغه آمد، استفاده کرد. سرانجام، در سال ۶۵۷ ه‍.ق رصدخانه روی تپه‌ای در سمت شمال شهر مراغه ساخته شد و به دستور خواجه نصیرالدین طوسی، فخرالدین ابوالسعادات احمد بن عثمان مراغی، معمار معروف آن عصر، مأمور ساخت رصدخانه شد و علاوه بر کمک‌های مال از خزانه دولت، اوقاف سراسر کشور هم در اختیار خواجه نصیرالدین طوسی قرار گرفت تا از پول آن مخارج رصدخانه تأمین شود.[۳۵]

رصدخانه مراغه
Rasadkhane-Maragheh.jpg
نامرصدخانه مراغه
کشور ایران
استاناستان آذربایجان شرقی
شهرستانشهرستان مراغه
بخشمراغه
اطلاعات اثر
کاربریاثر تاریخی
دیرینگیدورهٔ هولاکو خان[۳۶]
دورهٔ ساخت اثرسال ۶۵۷
بانی اثرهولاکو
اطلاعات ثبتی
شمارهٔ ثبت۱۶۷۵[۳۷]
تاریخ ثبت ملی۱۳۶۴
اطلاعات بازدید
امکان بازدیددارد

نقش خواجه نصیرالدین طوسی و ابن علقمی در سقوط خلافت[ویرایش]

خواجه نصیرالدین طوسی (۶۷۲–۵۹۷ ه‍.ق) یکی از دانشمندان بزرگ مسلمان در سده هفتم / سیزدهم بود. برای اینکه مشخص شود که آیا خواجه نصیرالدین طوسی در سقوط خلافت عباسی نقش داشته‌است یا نه به منابع دسته اول و همزمان با حمله مغولان رجوع می‌کنیم: منابعی مانند طبقات ناصری از منهاح سراج جوزجانی، تاریخ مختصر الدول از ابن العبری، الحوادث الجامعه از ابن الفوطی، الفخری فی الاداب السلطانیه والدول الاسلامیه نوشته ابن الطقطقی و کتاب تاریخ گزیده از حمدالله مستوفی و… این منابع که با فاصله کمی پس از حمله مغول و سقوط خلافت نوشته شده‌اند، هیچ اشاره‌ای به نقش خواجه در سقوط خلافت عباسی نمی‌کنند. اولین منبعی که برای اولین بار به نقش خواجه در سقوط خلافت عباسی و برانگیختن هولاکو خان در حمله به بغداد و خلافت عباسی اشاره می‌کند، جامع التواریخ نوشته رشیدالدین فضل‌الله است که با گفتن سؤال هولاکو خان از حسام الدین منجم در مورد حمله به بغداد و در جواب حسام الدبن منجم که به نحس و شوم بودن حمله به بغداد اشاره کرده بود و بعد دوباره پرسیدن همین سؤال از خواجه نصیرالدین طوسی توسط هولاکو خان و جواب خواجه نصیرالدین طوسی که هیچ اتفاقی نمی‌افتد و اینکه هولاکو خان به جای خلیفه قرار می‌گیرد، به نقش خواجه در حمله به بغداد اشاره می‌کند. بعد از کتاب رشیدالدین فضل‌الله منابع دیگر هم که با فاصله از کتاب رشیدالدین فضل‌الله نوشته شده‌اند، به نقش خواجه در سقوط خلافت عباسی می‌پردازند؛ منابعی مثل: تذکرة الامصار از وصاف الحضرات، مجموعة الرسائل و منهاج السنة النبویة از ابن تیمیه و کتاب اغاثة اللهفان از محمد بن ابی بکر مشهور به ابن قیم الجوزیه که به نقش خواجه نصیرالدین طوسی در خلافت عباسی اشاره می‌کنند.[۳۸]

مویدالدین محمد بن علقمی از قبیله بنی اسد بود. جد وی را علقمی می‌گویند؛ به دلیل اینکه نهری به نام علقمی حفر کرد. بعد از اینکه ابن ناقد به وزرات رسید، جای وی را ابن علقمی گرفت و به مقام استادالداری رسید. در سال ۶۳۰ ه‍.ق خلیفه المستنصر، مستنصریه را به ابن علقمی واگذار کرد و تا پایان خلافت مستنصر، ابن علقمی مقام استادالداری داشت.[۳۹] بعد از اینکه المستعصم بالله در سال ۶۴۰ ه‍.ق به خلافت رسید، ابن علقمی شیعه را در سال ۶۴۲ ه‍.ق به وزارت خود منصوب کرد. منابع تاریخی در مورد نقش ابن علقمی در سقوط خلافت عباسی به دو دسته تقسیم می‌شوند:

  • دسته اول مورخانی هستند مانند: منهاج السراج جوزجانی، ابن الوردی، ابن شاکر، ابن تغری بردی، ابن کثیر، صفدی، ذهبی، ابن خلدون و… که اکثرأ از اهل سنت هستند و وزیر خلیفه المستعصم بالله یعنی ابن علقمی را مقصر و بانی این کار یعنی حمله هولاکو به بغداد و براندازی خلافت عباسی می‌دانند و می‌گویند وزیر با هولاکو خان مغول در ارتباط بوده‌است و علت آن را هم اتفاقی می‌دانند که در سال ۶۵۴ ه‍.ق افتاد که به دستور خلیفه عباسی و به تحریک درباریان وی محله شیعه‌نشین کرخ غارت و شیعیان آن قتل‌عام شدند و می‌گویند که ابن علقمی می‌خواسته با براندازی خلافت عباسی این حادثه قتل‌عام شیعیان را جبران کند. مثلاً، در این مورد منهاج سراج جوزجانی می‌گوید: «المستعصم بالله وزیری بدمذهب و رافضی به اسم احمد العقمی داشت. او به انتقام واقعه کرخ به مغولان نامه نوشت و از آن‌ها دعوت کرد که به بغداد حمله کنند.»[۴۰]
  • دسته دوم مورخانی هستند مانند: ابن فوطی، ابن طقطقی، رشیدالدین فضل‌الله، ابن العبری، خواجه نصیرالدین طوسی و… که برای ابن علقمی وزیر شیعه مذهب خلیفه المستعصم بالله نقشی در حمله هولاکو به خلافت عباسی قائل نیست.[۴۱]

مرگ هولاکو خان[ویرایش]

عاقبت هولاکو در ربیع‌الثانی ۶۶۳ هجری / ۱۲۵۶ میلادی در اقامتگاه زمستانی‌اش در جغاتو در نزدیکی دریاچه ارومیه در سن ۴۹ سالگی در گذشت. هولاکو را در حوالی بوراچالو در جزیره شاهی جایی که خزاینش را نگهداری می‌کرد، خاک کردند. آخرین باری که در منابع از سنت مغولی دفن قربانیان انسانی همراه با جنازه شاهزاده‌ای از خاندان چنگیزی سخن می‌رود، در مورد هولاکو است. مدت کوتاهی بعد از مرگ هولاکو همسر وی دوقوزخاتون نیز در شعبان ۶۶۳ هجری درگذشت. خواجه نصیرالدین طوسی در رباعی تاریخ مرگ هولاکو را ذکر می‌کند:[۴۲]

چون هولاکو به مراغه بزمستانگه شد کرد تقدیر ازل نوبت عمرش آخر
سال بر ششصد و شصت و سه شب یکشنبهکه شب نوزدهم بد ز ربیع الآخر

منبع‌شناسی دوره مغول و ایلخانی[ویرایش]

  • روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب یا تاریخ بناکتی (داود بن ابی فضل محمد بناکتی)
  • تاریخ جهانگشای (علاءالدین عطاملک بن بهاءالدین محمد بن محدالجوینی)
  • جامع التواریخ (رشیدالدین فضل‌الله همدانی)
  • تاریخ وصاف الحضرة (شهاب الدین عبدالله بن عزالدین فضل‌الله شیرازی
  • مجمع التواریخ سلطانی (شهاب الدین عبدالله بن لطف‌الله معروف به حافظ ابرو)
  • مطلع سعدین و مجمع بحرین (کمال‌الدین عبدالرزاق سمرقندی)
  • زبدةالتواریخ (ابوالقاسم عبدالله)
  • تاریخ اولجایتو (ابوالقاسم بن محد الکاشانی)
  • سفرهای مارکوپولو (کارکوپولو)
  • تاریخ سری مغولان (یوان چائوئی شه)
  • تاریخ مغول در ایران؛ سیاست، حکومت و فرهنگ دوره ایلخانان (برتولد اشپولر)
  • ترکستان نامه (واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد)
  • امپراطوری زرد چنگیز خان و فرزندانش (یواخیم بارکهاوزن)
  • ایران در برخوردبا مغول از مرگ چنگیز تاآمدن هلاکو (شیرین بیانی)
  • مناسبات ارضی در ایران در عهد مغول (ایلیاپاولوویچ پطروشفسکی)
  • شهنشاه نامه (احمد تبریزی)
  • هجوم اردوی مغول به ایران (عبدالعلی دستغیب)
  • سفیران پاپ در دربار خاقان مغول (اکوردو راکه ویلتس)
  • نظام اجتماعی مغول فئودالیسم (ولادیمیر کسف)
  • امپراطوری صحرانوردی (رنه گروسه)
  • چنگیز خان مغول فرمانروای سرزمین‌های سوخته (هارولدآلبرت لمب)
  • چنگیز خان (برکلی ماتر)
  • احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی (محمدتقی مدرسی رضوی)
  • تاریخ مبارک غازانی (کارلیان مونتون)
  • چوپانیان در تاریخ ایلخانیان (ابوالفضل نبئی)
  • خداوند دانش و سیاست «خواجه نصیرالدین طوسی» (اقبال یغمائی)
  • آئین کشورداری در عهد وزارت خواجه رشیدالدین فضل همدانی (هاشم رجب زاده)[۴۳]

پانویس[ویرایش]

  1. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۱۹۷.
  2. اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ۵۳.
  3. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۱۹۷.
  4. دفتری، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ۳۸۱.
  5. ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ۱۰۹.
  6. Amitai, “HULĀGU KHAN”.
  7. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۲۳۹.
  8. بویل، تاریخ ایران کمبریج، ۳۲۳.
  9. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۱۱۵.
  10. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۲۳۷–۲۴۶.
  11. ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ۱۰۹.
  12. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۲۰۱–۲۰۲.
  13. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۳۰۴.
  14. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۳۰۴.
  15. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۳۱۹.
  16. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۳۲۲.
  17. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۳۲۲.
  18. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۳۲۲.
  19. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۳۲۴.
  20. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۳۲۷.
  21. ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ۱۱۰–۱۱۱.
  22. اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ۵۵.
  23. ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ۱۱۲–۱۱۳.
  24. بویل، تاریخ ایران کمبریج، ۳۳۰.
  25. ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ۱۱۳.
  26. ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ۱۱۳.
  27. بویل، تاریخ ایران کمبریج، ۳۳۰.
  28. ساندرز، تاریخ فتوحات مغولان، ۱۱۳–۱۱۵.
  29. بویل، تاریخ ایران کمبریج، ۳۳۱.
  30. Amitai, “HULĀGU KHAN”.
  31. بویل، تاریخ ایران کمبریج، ۳۳۲–۳۳۳.
  32. بویل، تاریخ ایران کمبریج، ۳۳۲–۳۳۳.
  33. زنجانی، «خواجه نصیرالدین طوسی وساخت مراغه»، جلوه.
  34. زنجانی، «خواجه نصیرالدین طوسی وساخت مراغه»، جلوه.
  35. زنجانی، «خواجه نصیرالدین طوسی وساخت مراغه»، جلوه.
  36. «رصدخانه مراغه؛ یادگار پیشتازی ایران در ترویج علم و فرهنگ جهان». ایسنا. ۱۶ آذر ۱۳۸۹. دریافت‌شده در ۲ آوریل ۲۰۱۷.
  37. «ثبت رصد خانه مراغه از دوره ایلخانی در فهرست آثار ملی ایران». ایسنا. ۱۶ تیر ۱۳۹۲. دریافت‌شده در ۲ آوریل ۲۰۱۷.
  38. حائری، «آیا خواجه نصیرالدین طوسی دریورش مغولان به بغدادنقشی داشته‌است؟»، جستارهای ادبی.
  39. حائری، «آیا خواجه نصیرالدین طوسی دریورش مغولان به بغدادنقشی داشته‌است؟»، جستارهای ادبی.
  40. یعقوبی، «ابن علقمی و سقوط بغداد»، تاریخ اسلام.
  41. یعقوبی، «ابن علقمی وسقوط بغداد»، تاریخ اسلام.
  42. بویل، تاریخ ایران کمبریج، ۳۳۵.
  43. حافظ قرآنی، کتابشناسی تاریخ ایران، ۱۳۷–۱۴۶.

منابع[ویرایش]

  • اشپولر، برتولد (۱۳۵۱). تاریخ مغول در ایران. تهران: علمی و فرهنگی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۴۵-۰۳۱-۰.
  • بویل، جی. آ (۱۳۶۶). تاریخ ایران کمبریج جلد ۵. تهران: انتشارات امیرکبیر. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۰۰-۰۳۰۳-۹.
  • بیانی، شیرین (۱۳۶۷). دین و دولت در ایران عهد مغول جلد اول. تهران: نشر دانشگاهی. شابک ۹۶۴-۰۱-۰۳۴۲-X.
  • بیانی، شیرین (۱۳۷۹). مغولان و حکومت ایلخانی در ایران. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی (سمت) مرکز تحقیقات و توسعه علوم انسانی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۵۹-۴۵۷-۱.
  • دفتری، فرهاد (۱۳۷۵). تاریخ و عقاید اسماعیلیه. تهران: نشر و پژوهش فروزان روز. شابک ۹۶۴-۶۱۳۸-۴۱-۱.
  • ساندرز، ج. ج (۱۳۶۱). تاریخ فتوحات مغول. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • زنجانی، مدرسی (۱۳۲۵). «خواجه نصیرالدین طوسی و رصدخانه». جلوه (۱۴): ۹۳–۹۷. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک); پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک)
  • حائری، عبدالهادی (۱۳۶۳). «آیا خواجه نصیرالدین طوسی در یورش مغولان به بغداد نقشی بر عهده داشته‌است؟». جستارهای ادبی (۶۷): ۴۷۹–۵۰۲. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک); پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک)
  • حافظ قرآنی، مهیندخت (۱۳۲۴). کتابشناسی تاریخ ایران. تهران: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران. شابک ۹۶۴-۴۴۶-۰۰۳-۰.
  • یعقوبی، محمدطاهر (۱۳۸۴). «ابن علقمی و سقوط بغداد». تاریخ اسلام (۲۴): ۱۲۵–۱۵۰. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک); پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک)
  • Amitai, Reuven (2012). "HULĀGU KHAN". Encyclopædia Iranica. Unknown parameter |ماه= ignored (help)
Hulagu Khan
Ilkhan of the Ilkhanate
Hulagu Khan.jpg
Painting of Hulagu Khan by Rashid-al-Din Hamadani, early 14th century.
Reign1256 – 8 February 1265
SuccessorAbaqa Khan
Born15 October 1218
Died8 February 1265(1265-02-08) (aged 46)
Burial
Consort
Issue
HouseBorjigin
FatherTolui
MotherSorghaghtani Beki
ReligionBuddhism[1][2]

Hulagu Khan, also known as Hülegü or Hulegu (Mongolian: Хүлэгү/ᠬᠦᠯᠡᠭᠦ, romanized: Hu’legu’/Qülegü; Chagatay: ہلاکو; Persian: هولاکو خان‎, Hulâgu xân; Arabic: هولاكو خان/ هَلَاوُن; Chinese: 旭烈兀; pinyin: Xùlièwù [ɕû.ljê.û]; c. 1218 – 8 February 1265), was a Mongol ruler who conquered much of Western Asia. Son of Tolui and the Keraite princess Sorghaghtani Beki, he was a grandson of Genghis Khan and brother of Ariq Böke, Möngke Khan, and Kublai Khan.

Hulagu's army greatly expanded the southwestern portion of the Mongol Empire, founding the Ilkhanate of Persia, a precursor to the eventual Safavid dynasty, and then the modern state of Iran. Under Hulagu's leadership, the siege of Baghdad (1258) destroyed Baghdad's standing in the Islamic world and weakened Damascus, causing a shift of Islamic influence to the Mamluk Sultanate in Cairo and ended the Abbasid Dynasty.

Background

Hulagu was born to Tolui, one of Genghis Khan's sons, and Sorghaghtani Beki, an influential Keraite princess. Sorghaghtani successfully navigated Mongol politics, arranging for all of her sons to become Mongol leaders. She was a Christian of the Church of the East (often referred to as "Nestorianism") and Hulagu was friendly to Christianity. Hulagu's favorite wife, Doquz Khatun, was also a Christian, as was his closest friend and general, Kitbuqa. It is recorded however that he converted to Buddhism as he neared death,[3] against the will of Doquz Khatun.[4] The erection of a Buddhist temple at Ḵoy testifies his interest in that religion.[5]

Hulagu had at least three children: Abaqa Khan, Tekuder, and Taraqai. Abaqa was second Ilkhan of Iran from 1265–82, Teguder Ahmad was third Ilkhan from 1282–84, and Taraqai's son Baydu became Ilkhan in 1295.[6] Mīr-Khvānd mentions two more children, given as Hyaxemet and Tandon in an early translation; Hyaxemet initially served as governor of Armenia and Azerbaijan, while Tandon was given Diyarbakır and Iraq.[7] The order of birth is listed as Abaqa, Hyaxemet, Tandon, Teguder, then Taraqai. His daughter-in-law, Absh Khatun, was sent to Shiraz to reign in 1263.[8]

Military campaigns

The siege of Alamût in 1256
A Mughal painting of Hulagu's siege of Alamut.

Hulagu's brother Möngke Khan had been installed as Great Khan in 1251. In 1255, Möngke charged Hulagu with leading a massive Mongol army to conquer or destroy the remaining Muslim states in southwestern Asia. Hulagu's campaign sought the subjugation of the Lurs of southern Iran, the destruction of the Assassins, the submission or destruction of the Abbasid Caliphate in Baghdad, the submission or destruction of the Ayyubid states in Syria based in Damascus, and finally, the submission or destruction of the Bahri Mamluke Sultanate of Egypt.[9] Möngke ordered Hulagu to treat kindly those who submitted and utterly destroy those who did not. Hulagu vigorously carried out the latter part of these instructions.

Hulagu marched out with perhaps the largest Mongol army ever assembled – by order of Möngke, two-tenths of the empire's fighting men were gathered for Hulagu's army.[10] He easily destroyed the Lurs, and the Assassins surrendered their impregnable fortress of Alamut without a fight, accepting a deal that spared the lives of their people.

Siege of Baghdad

Hulagu's Mongol army set out for Baghdad in November 1257. Once near the city he divided his forces to threaten the city on both the east and west banks of the Tigris. Hulagu demanded surrender, but the caliph, Al-Musta'sim, refused. Due to the treason of Abu Alquma, an advisor to Al-Muta'sim, an uprising in the Baghdad army took place and Siege of Baghdad began. The attacking Mongols broke dikes and flooded the ground behind the caliph's army, trapping them. Much of the army was slaughtered or drowned.

The Mongols under Chinese general Guo Kan laid siege to the city on January 29, 1258,[11] constructing a palisade and a ditch and wheeling up siege engines and catapults. The battle was short by siege standards. By February 5 the Mongols controlled a stretch of the wall. The caliph tried to negotiate but was refused. On February 10 Baghdad surrendered. The Mongols swept into the city on February 13 and began a week of destruction. The Grand Library of Baghdad, containing countless precious historical documents and books on subjects ranging from medicine to astronomy, was destroyed. Survivors said that the waters of the Tigris ran black with ink from the enormous quantity of books flung into the river. Citizens attempted to flee but were intercepted by Mongol soldiers.

Hulagu (left) imprisons the Caliph among his treasures to starve him to death. Medieval depiction from "Le livre des merveilles", 15th century.

Death counts vary widely and cannot be easily substantiated: A low estimate is about 90,000 dead;[12] higher estimates range from 200,000 to a million.[13] The Mongols looted and then destroyed. Mosques, palaces, libraries, hospitals — grand buildings that had been the work of generations — were burned to the ground. The caliph was captured and forced to watch as his citizens were murdered and his treasury plundered. Il Milione, a book on the travels of Venetian merchant Marco Polo, states that Hulagu starved the caliph to death, but there is no corroborating evidence for that. Most historians believe the Mongol and Muslim accounts that the caliph was rolled up in a rug and the Mongols rode their horses over him, as they believed that the earth would be offended if touched by royal blood. All but one of his sons were killed. Baghdad was a depopulated, ruined city for several centuries. Smaller states in the region hastened to reassure Hulagu of their loyalty, and the Mongols turned to Syria in 1259, conquering the Ayyubid dynasty and sending advance patrols as far ahead as Gaza.

A thousand squads of northern Chinese sappers accompanied the Mongol Khan Hulagu during his conquest of the Middle East.[14][15]

Conquest of Syria (1260)

Hulagu and Queen Doquz Qatun depicted as the new Constantine and Helen in a Syriac bible.[16][17]

In 1260 Mongol forces combined with those of their Christian vassals in the region, including the army of the Armenian Kingdom of Cilicia under Hethum I, King of Armenia and the Franks of Bohemond VI of Antioch. This force conquered Muslim Syria, a domain of the Ayyubid dynasty. They captured Aleppo by siege and, under the Christian general Kitbuqa, seized Damascus on March 1, 1260.[18][19][20] A Christian Mass was celebrated in the Umayyad Mosque and numerous mosques were profaned. Many historical accounts describe the three Christian rulers Hetum, Bohemond, and Kitbuqa entering the city of Damascus together in triumph,[20][21] though some modern historians such as David Morgan have questioned this story as apocryphal.[22]

The invasion effectively destroyed the Ayyubids, which was until then a powerful dynasty that had ruled large parts of the Levant, Egypt, and the Arabian Peninsula. The last Ayyubid king, An-Nasir Yusuf, had been killed by Hulagu this same year.[23] With Baghdad ravaged and Damascus weakened, the center of Islamic power shifted to the Mamluk sultan's capital of Cairo.

Hulagu intended to send forces southward through Palestine toward Cairo. So he had a threatening letter delivered by an envoy to the Mamluk Sultan Qutuz in Cairo demanding that Qutuz open his city or it would be destroyed like Baghdad. Then, because food and fodder in Syria had become insufficient to supply his full force, and because it was a regular Mongol practice to move troops to the cooler highlands for the summer,[24] Hulagu withdrew his main force to Iran near Azerbaijan, leaving behind two tumens (20,000 men) under Kitbuqa, which Hulagu considered sufficient. Hulagu then personally departed for Mongolia to play his role in the imperial succession conflict occasioned by the death some eight months earlier of Great Khan Möngke. But upon receiving news of how few Mongols now remained in the region, Qutuz quickly assembled his well-trained and equipped 12,000-strong army at Cairo and invaded Palestine.[25] He then allied himself with a fellow Mamluk leader, Baibars in Syria, who not only needed to protect his own future from the Mongols but was eager to avenge for Islam the Mongol capture of Damascus, looting of Baghdad, and conquest of Syria.

The Mongols, for their part, attempted to form a Frankish-Mongol alliance with (or at least, demand the submission of) the remnant of the Crusader Kingdom of Jerusalem, now centered on Acre, but Pope Alexander IV had forbidden such an alliance. Tensions between Franks and Mongols also increased when Julian of Sidon caused an incident resulting in the death of one of Kitbuqa's grandsons. Angered, Kitbuqa had sacked Sidon. The Barons of Acre, contacted by the Mongols, had also been approached by the Mamluks, seeking military assistance against the Mongols. Although the Mamluks were traditional enemies of the Franks, the Barons of Acre recognized the Mongols as the more immediate menace. Instead of taking sides, the Crusaders opted for a position of cautious neutrality between the two forces. In an unusual move, however, they allowed the Egyptian Mamluks to march northward without hindrance through Crusader territory and even let them camp near Acre to resupply.

Battle of Ain Jalut

Hulagu Khan leading his army.

When news arrived that the Mongols had crossed the Jordan River in 1260, Sultan Qutuz and his forces, mainly Egyptians, proceeded southeast toward the 'Spring Of Goliath' (Known in Arabic as 'Ain Jalut') in the Jezreel Valley. They met the Mongol army of about 20,000 in the Battle of Ain Jalut and fought relentlessly for many hours. The Mamluk leader Baibars mostly implemented hit-and-run tactics in an attempt to lure the Mongol forces into chasing him. Baibars and Qutuz had hidden the bulk of their forces in the hills to wait in ambush for the Mongols to come into range. The Mongol leader Kitbuqa, already provoked by the constant fleeing of Baibars and his troops, decided to march forwards with all his troops on the trail of the fleeing Egyptians. When the Mongols reached the highlands, Egyptians appeared from hiding, and the Mongols found themselves surrounded by enemy forces as the hidden troops hit them from the sides and Qutuz attacked the Mongol rear. Estimates of the size of the Egyptian army range from 24,000 to 120,000. The Mongols broke free of the trap and even mounted a temporarily successful counterattack, but their numbers had been depleted to the point that the outcome was inevitable. When the battle finally ended, the Egyptian army had accomplished what had never been done before, defeating a Mongol army in close combat. Almost the whole Mongol army that had remained in the region, including Kitbuqa, were either killed or captured that day. The battle of Ain Jalut established a low-water mark for the Mongol conquest. The Mongol invasion east and south came to a stop after Ain Jalut.

Civil War

Coin of Hulagu, with the symbol of a hare.

After the succession was settled and his brother Kublai Khan was established as Great Khan, Hulagu returned to his lands by 1262. When he massed his armies to attack the Mamluks and avenge the defeat at Ayn Jalut, however, he was instead drawn into civil war with Batu Khan's brother Berke. Berke Khan, a Muslim convert and the grandson of Genghis Khan, had promised retribution in his rage after Hulagu's sack of Baghdad and allied himself with the Mamluks. He initiated a large series of raids on Hulagu's territories, led by Nogai Khan. Hulagu suffered a severe defeat in an attempted invasion north of the Caucasus in 1263. This was the first open war between Mongols and signaled the end of the unified empire.

Even while Berke was Muslim he was at first desisting from the idea of fighting Hulagu out of Mongol brotherhood, he said Mongols are killed by Mongol swords. If we were united, then we would have conquered all of the world. but the economic situation of the Golden Horde due to the actions of the Ilkhanate led him to declare jihad because the Ilkhanids were hogging the wealth of North Iran and the Ilkhanate's demands for the Golden Horde to not sell slaves to the Mamluks.[26]

Communications with Europe

Temgha of Hulagu.

Hulagu sent multiple communications to Europe in an attempt to establish a Franco-Mongol alliance against the Muslims. In 1262, he sent his secretary Rychaldus and an embassy to "all kings and princes overseas". The embassy was apparently intercepted in Sicily by Manfred, King of Sicily, who was allied with the Mamluk Sultanate and in conflict with Pope Urban IV, and Rychaldus was returned by ship.[27]

On April 10, 1262, Hulagu sent a letter, through John the Hungarian, to Louis IX of France, offering an alliance.[28] It is unclear whether the letter ever reached Louis IX in Paris — the only manuscript known to have survived was in Vienna, Austria.[29] The letter stated Hulagu's intention to capture Jerusalem for the benefit of the Pope and asked for Louis to send a fleet against Egypt:

From the head of the Mongol army, anxious to devastate the perfidious nation of the Saracens, with the good-will support of the Christian faith (...) so that you, who are the rulers of the coasts on the other side of the sea, endeavor to deny a refuge for the Infidels, your enemies and ours, by having your subjects diligently patrol the seas.

— Letter from Hulagu to Saint Louis.[30]

Despite many attempts, neither Hulagu nor his successors were able to form an alliance with Europe, although Mongol culture in the West was in vogue in the 13th century. Many new-born children in Italy were named after Mongol rulers, including Hulagu: names such as Can Grande ("Great Khan"), Alaone (Hulagu), Argone (Arghun), and Cassano (Ghazan) are recorded.[31]

Family

Hulagu had fourteen consorts:

  • Guyuk Khatun, daughter of Toralchi Kurkan of the Oyirat tribe and Chahchayigan Khatun;
  • Qutui Khatun, a lady from the Qonqirut tribe;
  • Yesuchin Khatun, a lady from the Suldus tribe;
  • Dokuz Khatun, daughter of Abaqu, and widow of Tului Khan;
  • Tuqtani Khatun, granddaughter of Abaqu;
  • Uljai Khatun, daughter of Turalchi Kurkan
  • Nogachin Aghchi, a lady from Cathay;
  • Boraqchin Agachi, mother of Taragai;
  • Arighan Agachi, daughter of Tanggiz Kurkan;
  • Ajuja Agachi, a lady from Cathay;
  • Yeshichin Agachi, a lady from the Qorluut tribe;
  • El Agachi, a lady from the Qonqirut tribe;
  • Irqan Agachi, mother of Taraqai Khatun;
  • Mangligach Agachi, mother of Qutluqqan Khatun;
Sons

Hulagu had fourteen sons:

  • Jumghur - with Guyuk Khatun
  • Abaqa Khan - with Yesuchin Khatun;
  • Yoshmut - with Nogachin Agachi;
  • Tubshin - with Nocachin Agachi;
  • Takshin - with Qutui Khatun;
  • Tekuder Khan - with Qutui Khatun;
  • Taragai - with Boraqchin Agachi;
  • Ajai - with Arighan Agachi;
  • Qonqurtai - with Ajuja Agachi;
  • Yesudar - with Yeshichin Agachi;
  • Mengu Timur - with Oljai Khatun;
  • Hulachu - with El Agachi;
  • Shibaauchi - with El Agachi;
  • Taghai Timur;
Daughters

Hulagu had seven daughters:

  • Bulughan Aqa Khatun - with Guyuk Khatun, married Joma Kurkan, son of Jochi a Tatar and Chechagan Khatun, daughter of Otchi Noyan;
  • Jamai Khatun - with Oljai Khatun, married Joma Kurkan, son of Jochi a Tatar and Chechagan Khatun, daughter of Otchi Noyan;
  • Manggugan Khatun - with Oljai Khatun, married firstly to Jaqir Kurkan, son of Buqa Timur, married secondly to Taraqai, son of Buqa Timur;
  • Baba Khatun - with Oljai Khatun, married to Lagzi Kurkan, son of Arghun Aqa of the Oyirat tribe;
  • Todogaj Khatun, married to Tanggiz Kurkan, married secondly to Sulamish, son of Tanggiz Kurkan, married thirdly to Chichak, son of Tanggiz Kurkan;
  • Taraqai Khatun - with Irqan Agachi, married to Taghai Timur, son of Shinggu Kurkan and Tumulun Khatun, daughter of Genghis Khan;
  • Qutluqqan Khatun - with Mangligach Agachi, married firstly to Yesu Buqa Kurkan, son of Urughtu Noyan of the Dorban tribe, married secondly Tukel, son of Yesu Buqa;

Death

The funeral of Hulagu Khan.

Hulagu Khan died in 1265 and was buried on Shahi Island in Lake Urmia. His funeral was the only Ilkhanate funeral to feature human sacrifice.[32] He was succeeded by his son Abaqa Khan, thus establishing his line.He's grave is in borachalo.Borachalo is on shahi island.

Legacy

Hulagu Khan laid the foundations of the Ilkhanate and thus paved the way for the later Safavid dynastic state, and ultimately the modern country of Iran. Hulagu's conquests also opened Iran to both European influence from the west and Chinese influence from the east. This, combined with patronage from his successors, would develop Iran's distinctive excellence in architecture. Under Hulagu's dynasty, Iranian historians began writing in Persian rather than Arabic.[33]

Notes

  1. ^ Grousset, René (1970). The Empire of the Steppes: A History of Central Asia. Rutgers University Press. ISBN 9780813513041.
  2. ^ Vaziri, Mostafa (2012). "Buddhism during the Mongol Period in Iran". Buddhism in Iran: An Anthropological Approach to Traces and Influences. Palgrave Macmillan US. pp. 111–131. doi:10.1057/9781137022943_7. ISBN 9781137022943.
  3. ^ Hildinger 1997, p. 148.
  4. ^ Jackson 2014, p. 176.
  5. ^ Hulāgu Khan at Encyclopædia Iranica
  6. ^ David Morgan, The Mongols, p. 225
  7. ^ Stevens, John. The history of Persia. Containing, the lives and memorable actions of its kings from the first erecting of that monarchy to this time; an exact Description of all its Dominions; a curious Account of India, China, Tartary, Kermon, Arabia, Nixabur, and the Islands of Ceylon and Timor; as also of all Cities occasionally mention'd, as Schiras, Samarkand, Bokara, &c. Manners and Customs of those People, Persian Worshippers of Fire; Plants, Beasts, Product, and Trade. With many instructive and pleasant digressions, being remarkable Stories or Passages, occasionally occurring, as Strange Burials; Burning of the Dead; Liquors of several Countries; Hunting; Fishing; Practice of Physick; famous Physicians in the East; Actions of Tamerlan, &c. To which is added, an abridgment of the lives of the kings of Harmuz, or Ormuz. The Persian history written in Arabick, by Mirkond, a famous Eastern Author that of Ormuz, by Torunxa, King of that Island, both of them translated into Spanish, by Antony Teixeira, who liv'd several Years in Persia and India; and now render'd into English.
  8. ^ Women’s Islamic Initiative in Spirituality and Equality. "Absh Khatun". Archived from the original on 10 August 2011. Retrieved 6 May 2011.
  9. ^ Amitai-Preiss, Reuven. The Mamluk-Ilkhanid War
  10. ^ Saunders 1971
  11. ^ "Six Essays from the Book of Commentaries on Euclid". World Digital Library. Retrieved 21 March 2013.
  12. ^ Sicker 2000, p. 111.
  13. ^ New Yorker, April 25, 2005, Ian Frazier, "Invaders - Destroying Baghdad"
  14. ^ Josef W. Meri (2005). Josef W. Meri (ed.). Medieval Islamic Civilization: An Encyclopedia. Psychology Press. p. 510. ISBN 0-415-96690-6. Retrieved 2011-11-28. This called for the employment of engineers to engage in mining operations, to build siege engines and artillery, and to concoct and use incendiary and explosive devices. For instance, Hulagu, who led Mongol forces into the Middle East during the second wave of the invasions in 1250, had with him a thousand squads of engineers, evidently of north Chinese (or perhaps Khitan) provenance.
  15. ^ Josef W. Meri, Jere L. Bacharach (2006). Josef W. Meri, Jere L. Bacharach (ed.). Medieval Islamic Civilization: L-Z, index. Volume 2 of Medieval Islamic Civilization: An Encyclopedia (illustrated ed.). Taylor & Francis. p. 510. ISBN 0-415-96692-2. Retrieved 2011-11-28. This called for the employment of engineers to engage in mining operations, to build siege engines and artillery, and to concoct and use incendiary and explosive devices. For instance, Hulagu, who led Mongol forces into the Middle East during the second wave of the invasions in 1250, had with him a thousand squads of engineers, evidently of north Chinese (or perhaps Khitan) provenance.
  16. ^ "In May 1260, a Syrian painter gave a new twist to the iconography of the Exaltation of the Cross by showing Constantine and Helena with the features of Hulagu and his Christian wife Doquz Khatun" in Cambridge History of Christianity Vol. 5 Michael Angold p.387 Cambridge University Press ISBN 0-521-81113-9
  17. ^ Le Monde de la Bible N.184 July–August 2008, p.43
  18. ^ Saudi Aramco World "The Battle of Ain Jalut"
  19. ^ Grousset, p.581
  20. ^ a b "On 1 March Kitbuqa entered Damascus at the head of a Mongol army estimated at more than 300,000 strong. With him were the King of Armenia and the Prince of Antioch. The citizens of the ancient capital of the Caliphate saw for the first time for six centuries three Christian potentates ride in triumph through their streets", (Runciman 1987, p. 307)
  21. ^ Grousset, p.588
  22. ^ Jackson 2014.
  23. ^ Atlas des Croisades, p.108
  24. ^ Pow, Lindsey Stephen (2012). Deep Ditches and Well-Built Walls: a Reappraisal of the Mongol Withdrawal from Europe in 1242 (Master's thesis). University of Calgary. p. 32. OCLC 879481083.
  25. ^ Corbyn, James (2015). In What Sense Can Ayn Jalut be Viewed as a Decisive Engagement? (Master's thesis). Royal Holloway University of London. pp. 7–9.[unreliable source?]
  26. ^ Johan Elverskog (6 June 2011). Buddhism and Islam on the Silk Road. University of Pennsylvania Press. pp. 186–. ISBN 978-0-8122-0531-2.
  27. ^ Jackson 2014, p. 173.
  28. ^ Jackson 2014, p. 178.
  29. ^ Jackson 2014, p. 166.
  30. ^ Letter from Hulagu to Saint Louis, quoted in Les Croisades, Thierry Delcourt, p.151
  31. ^ Jackson 2014, p. 315.
  32. ^ Morgan, p. 139
  33. ^ Francis Robinson, The Mughal Emperors And The Islamic Dynasties of India, Iran and Central Asia, pages 19 and 36

Works cited

External links

Regnal titles
Preceded by
none
Ilkhan
1256–1265
Succeeded by
Abaqa Khan