هوش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

هوش توانایی ذهنی است و قابلیت‌های متنوعی همچون استدلال، برنامه‌ریزی، حل مسئله، تفکر انتزاعی، استفاده از زبان، و یادگیری را در بر می‌گیرد. نظریه‌های هوش در طول تاریخ تغییر کرده‌اند.[۱] پژوهشگران می‌گویند با نوشیدن شیر، خوردن جگر، تخم مرغ و بادام زمینی، کولین بیشتری به مغز می‌رسد و هوش و حافظه تقویت می‌شود.[۲] پژوهشگران با سنجیدن سطح کولین مغز به میزان هوش افراد پی می‌برند.[۳]

محققان موفق به شناسایی دو خوشه ژنی شده‌اند که عامل هوش و توانایی شناختی مغز است؛ از طرفی در صورت جهش می‌تواند منجر به بیماری صرع شود. مطالعات محققان کالج سلطنتی لندن نشان می‌دهد که دو خوشه ژنی به نام‌های M1 و M3، در هوش و توانایی‌های ذهنی از جمله حافظه، تمرکز، سرعت پردازش، استدلال و عملکرد اجرایی مؤثر هستند. این دو خوشه ژنی متشکل از صدها ژن هستند و تصور می‌شود که توسط به اصطلاح یک سوییچ مرکزی کنترل می‌شوند.[۴]

هوش‌بهر[ویرایش]

در سنجش‌های سنتی تر تیزهوشی، افرادی که میزان بهره هوشی (هوش‌بهر - IQ) آن‌ها از حد مشخصی بیشتر باشد تیزهوش نامیده می‌شوند. این حد مشخص در نمونه‌گیری‌های مختلف، با توجه به نوع آزمون و جامعهٔ آماری که بهرهٔ هوشی به صورت نسبی نسبت به آن سنجیده می‌شود متفاوت است. اما باز هم به صورت معمول می‌توان ۱۳۰ را عددی دانست که در بیشتر آزمون‌ها مرز تیزهوشی فرض می‌شود و به افرادی که بهرهٔ هوشی بیش از این مقدار را داشته باشند تیزهوش گفته می‌شود.

هوش هیجانی[ویرایش]

هوش هیجانی (یا هوش احساسی یا هوش عاطفی که با حروف اختصاری EQ نشان داده می‌شود[۵]) بخش مهمی از «هوش» است که شامل توانایی شناخت، درک و تنظیم هیجان‌ها (احساسات) و استفاده از آن‌ها در زندگی است.[۶] اصطلاح هوش هیجانی را اولین بار در سال ۱۹۹۰ روانشناسی بنام سالوی برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو به کاربرد. هوش هیجانی از چهار مهارت اصلی تشکیل می‌شود:

  1. خودآگاهی: توانایی شناسایی دقیق هیجان‌های خود و آگاهی از آن‌ها به هنگام تولید. خودآگاهی، کنترل تمایلات خود در نحوه واکنش به اوضاع و افراد مختلف را نیز شامل می‌شود. فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، نسبت به احساسات خود، آگاهی بی واسطه و بدون وقفه دارد.
  2. خود مدیریتی: یعنی اینکه بتوانید واکنش‌های هیجانی خود را در مقابل همه مردم و شرایط مختلف کنترل کنید.
  3. آگاهی اجتماعی: توانایی در تشخیص دقیق هیجانات دیگران و درک اینکه دقیقاً چه اتفاقی در حال روی دادن است. این موضوع اغلب به این معناست که طرز تفکر و احساسات دیگران را درک می‌کنید، حتی زمانی که خودتان همان احساسات یا تفکرات را ندارید و این همان همدلی است.
  4. مدیریت رابطه: توانایی در به‌کارگیری «آگاهی از هیجانات دیگران» به منظور موفقیت درکنترل و مدیریت تعامل‌ها، همچنین این توانایی، ارتباط واضح با شرایط و کنترل مؤثر تعارض‌های دشوار را شامل می‌شود.

تیزهوشی[ویرایش]

«تیزهوشی» مجموعه‌ای است از استعدادها، ویژگی‌های شخصیتی، و الگوهای رفتاری. تیزهوشی به معنای وسیع آن ویژگی برجسته‌ای است که ورای مفهوم صرف هوش‌بهر (IQ) قرار دارد. آزمون‌هایی برای سنجش میزان تیزهوشی ساخته شده‌اند که تنها بخشی از مفهوم تیزهوشی را می‌سنجند، تشخیص، روان‌سنجی و ساختار تیزهوشی محل بحث و اختلاف نظر است و حوزه‌ای در حال پیشرفت است.[۷]

تیزهوشی پنهان[ویرایش]

تیزهوشی پنهان (نهفته) برای گروه بزرگی از افراد به کار می‌رود: تیزهوشان ناتوان از یادگیری، تیزهوشان معلول، تیزهوشان در معرض خطر، تیزهوشان متفاوت از نظر فرهنگی یا نژادی، تیزهوشان کم آموز و زنان تیزهوش.
گروهی از اینان در شرایط نامساعد محیطی، طبقه اقتصادی - اجتماعی پایین، اقلیت نژادی و قومی قرار دارند یا زبان رسمی زبان دوم آنهاست. دانش‌آموزان دختر نیز در این گروه جای می‌گیرند.
گروه دوم با معیارهای تشخیص سنتی مدارس غیرپیشرفته تلقی می‌شوند مانند دانش‌آموزانی که در زمینه‌های متفاوت خلاقیت و هوش‌های گوناگون برجسته‌اند مانند هنرهای تجسمی و نمایشی، رفتار روانی - اجتماعی رهبری، توانایی‌های حرکتی.
گروه سوم دانش‌آموزان کم آموز تحصیلی، معلولان حرکتی، ناتوانان در یادگیری و افراد دچار مشکلات عاطفی را شامل می‌شود[۸]

دام هوش[ویرایش]

بسیاری از مردم که خود را بسیار باهوش می‌دانند، الزاماً متفکران خوبی نیستند. آنان در «دام هوش» گرفتارند. این دام جنبه‌های بسیاری دارد، که در اینجا فقط به دو مورد از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
شخص بسیار باهوش می‌تواند دربارهٔ موضوعی عقیده‌ای را بپذیرد و از هوش خود جهت دفاع از این عقیده استفاده کند. این شخص هر چه باهوش‌تر باشد بهتر می‌تواند از عقیده‌اش دفاع کند. هر چه دفاع از عقیده بهتر باشد، شخص نیاز کمتری به انتخاب‌های دیگر پیدا می‌کند، یا به حرف دیگری گوش می‌دهد. اگر شما خود را محق بدانید، چرا باید این کار را بکنید؟ در نتیجه، بسیاری از ذهن‌های بسیار باهوش در دام فکرهای ضعیف می‌افتند؛ زیرا قادرند از این فکرها دفاع کنند.
جنبه دوم دام هوش، آن است که شخص با این اندیشه بزرگ می‌شود که خود را از اطرافیانش باهوش‌تر می‌داند (شاید هم این تصور درست باشد)، می‌خواهد بیش‌ترین سود ممکن را از هوش خود ببرد. سریع‌ترین و مطمئن‌ترین راه برای سود بردن از هوش «اثبات اشتباه دیگران» است. یک چنین سیاستی فوراً نتیجه می‌دهد و برتری شما را محرز می‌سازد. سازنده بودن، پاداش کم‌تری دارد؛ زیرا ممکن است سال‌ها کار لازم باشد تا مؤثر بودن عقیده‌ای آشکار گردد؛ بنابراین، بدیهی است انتقادی و مخرب بودن، کاربرد بسیار خوشایندتری برای افراد باهوش است.[۹]

رابطه تیزهوشی و نگرانی[ویرایش]

هوش زیاد دردسرهای خودش را هم دارد و یکی از آن‌ها، همیشه نگران بودن است. پژوهشگران معتقدند، افرادی که بیش از حد نگران هستند، غالباً آدم‌های باهوشی هستند و نگرانیشان به جای اینکه به زندگی آن‌ها آسیبی بزند، در موقعیت‌های سخت به دادشان می‌رسد. نگرانی آدم‌های باهوش باعث می‌شود کمتر گرفتار موقعیت‌های خطرناک شوند و بیشتر از دیگران از موقعیت‌های سخت جان سالم به در ببرند.[۲]

الگوی جهانی بهرهٔ هوشی[ویرایش]

بر اساس مطالعات انجام شده بهرهٔ هوشی در برخی مناطق زمین بالاتر از دیگر مناطق است. بهرهٔ هوشی در گوشه و کنار جهان از تنوع و تفاوت بالایی در میان کشورهای مختلف یا شهروندان یک کشور با هم برخوردار است. دلیل این تفاوت برای مدت زمانی طولانی مورد توجه دانشمندان قرار داشت و پرسش اصلی نیز اینجا است که آیا دلیل این تفاوت در ریشه‌های ژنتیکی انسان‌ها نهفته‌است یا شرایط محیطی. بر اساس نتایج پژوهش‌ها، تنوع در بهرهٔ هوشی دلیل تکاملی دارد و نه ژنتیکی. تاکنون دانشمندان زیادی برای توضیح الگوی جهانی بهرهٔ هوشی دلایل متعددی بیان کرده‌اند، برخی دلیل آن را اختلاف در میزان تحصیلات، عده‌ای آب و هوای سرد و سختی زندگی در این شرایط آب و هوایی را دلیل این اختلاف عنوان کرده‌اند. بهرهٔ هوشی بالا نشانه‌های زیادی دارند، بالا بودن نمرات درسی، بالا بودن سطح تحصیلات، سلامت، عملکرد بالا در زمینه شغلی، دستمزد بالاتر و کاهش خطر چاقی.[۱۰]

نوزادان در حدود ۹۰ درصد از کالری بدن خود را صرف ساختن و فعال کردن مغز خود می‌کنند. مغز بزرگسالان نیز بیش از یک چهارم انرژی بدن را صرف خود می‌کند. از این رو در صورتی که در دوران کودکی و در مدت زمانی که مغز در حال ساخته شدن و کامل شدن است، رویدادی ناخواسته منجر به از دست رفتن انرژی بدن شود، مغز دچار آسیب‌دیدگی خواهد شد. بیماری‌های عفونی یکی از اصلی‌ترین عوامل در از بین بردن بخش زیادی از انرژی بدن و اختلال در روند رشد مغز هستند. ارتباط بسیار قدرتمندی میان میزان ابتلا به بیماری‌های عفونی و بهرهٔ هوشی وجود دارد، با کنترل عواملی مانند تحصیلات، ثروت ملی و دما، ابتلا به بیماری‌های عفونی یکی از دقیق‌ترین شاخص‌ها برای پیش‌بینی بهرهٔ هوشی در میان کشورها است. بررسی‌ها نشان می‌دهند ابتلا به بیماری‌های عفونی شاید تنها شاخص اصلی برای تعیین میانگین بهرهٔ هوشی ملی باشد. مطالعه بر روی افراد به ویژه کودکان نیز این فرضیه را تأیید می‌کند، برای مثال کودکانی که دچار عفونت‌های گوارشی هستند در طول زندگی خود از بهرهٔ هوشی پایین‌تری برخوردارند. پس تنوع در بهرهٔ هوشی دلیل تکاملی دارد و نه ژنتیکی[۱۰]

انتقادها به مفهوم هوش[ویرایش]

غالباً معیارهای معینی نظیرِ توانایی حلِ مسئله، استدلال، قدرتِ حافظه و مانند آن را تعیین کنندهٔ هوش در هر فرهنگی می‌دانند. دانشمندانی نظیر بری (۱۹۷۴) شدیداً با این عقیده مخالف‌اند. آن‌ها طرفدارِ نسبی‌گرایی فرهنگی ست. از این دیدگاه، مفهوم هوش از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. برای مثال استرنبرگ (Sternberg)(۱۹۷۴) نشان داد که مهارت‌های هماهنگی در جوامعِ بدوی و نانویسا برای زندگی این جوامع بسیار ضروری به‌شمار می‌آیند و به عنوانِ معیاری برای سنجشِ میزان هوش افراد بکار می‌رود. (مثلاً آن دسته از مهارت‌های حرکتی که برای تیراندازی با تیر و کمان لازم است). با این حال این مهارت‌ها برای اکثر مردمِ جوامع با سواد و پیشرفته تر هیچ رابطه‌ای با هوش ندارند. در فرهنگ‌های غربی، هوش را اغلب تواناییِ فرد در حلِ مسائلِ دشوار و تفکرِ خلاق می‌دانند. در حالی که در بسیاری از فرهنگ‌های غیر غربی هوش تا حد زیادی تحتِ شرایطِ اجتماعی بررسی می‌شود. در این گونه فرهنگ‌ها میزانِ نقش پذیری فرد در مسئولیت‌های اجتماعی، همکاری با دیگران و مهارت در ایجاد روابطِ بینِ فردی به عنوانِ معیاری برای سنجشِ هوش در نظر گرفته می‌شوند.[۱۱]

هوش و یادگیری زبان دوم[ویرایش]

هوش به‌طور سنتی از نظر توانایی‌های زبانی و منطقی-ریاضی تعریف شده‌است. تصور ما از IQ (بهره هوشی) بر چند نسل آزمایش این دو حوزه مبتنی است که از پژوهش آلفرد بینت در اوایل قرن بیستم نشأت می‌گیرد. به نظر می‌رسد موفقیت در مؤسسات آموزشی و به‌طور کلی در زندگی به بهره هوشی وابسته است. از دیدگاه الگوی یادگیری هدفمند آزوبل، بی‌شک هوش بالا متضمن فرایند بسیار مؤثر به یاد سپاری اقلام است که به خصوص در ایجاد سلسله‌مراتب مفهومی و حذف سامان‌مند سلسله‌مراتبی که مفید نیستند، ثمربخش است. سایر روانشناس‌های شناختی به صورتی پیچیده‌تر به فرایند حافظه و سیستم به‌یادآوری پرداخته‌اند.

در درک ارتباط میان هوش با یادگیری زبان دوم، آیا می‌توان به سادگی چنین گفت که یک فرد «باهوش» می‌تواند در یادگیری زبان دوم موفق‌تر باشد، صرفاً به این دلیل که هوش بیشتری دارد؟ به هر حال، ظاهراً بزرگ‌ترین مانع در یادگیری زبان دوم به مسئله حافظه برمی‌گردد، به طوری که فقط اگر بتوان تمام چیزهایی را که تدریس یا شنیده می‌شود، به خاطر سپرد، می‌توان در یادگیری زبان بسیار موفق بود. به نظر می‌رسد «بهره هوشی یادگیری زبان» ما پیچیده‌تر از اینها باشد.

هوارد گاردنر (۱۹۸۳) یک تئوری بحث‌انگیز از هوش ارائه داد که تفکرات سنتی را راجع به بهره هوشی در هم ریخت. گاردنر هفت شکل مختلف از دانش معرفی کرد که از نظر او تصویری جامع‌تر از هوش به دست می‌دهند. او پنج شکل دیگر هوش علاوه بر دو شکل معمول (یعنی شمارة ۱ و ۲) ارائه داد:

  • زبانی
  • منطقی-ریاضی
  • هندسی یا فضایی (توانایی شناخت راه در یک محیط، ایجاد تصویر ذهنی از واقعیت و تغییر بی‌درنگ و آسان آن)
  • موسیقایی یا آهنگین (توانایی درک و ایجاد الگوهای آهنگین و نواختی)
  • جسمانی-حرکتی (حرکت جنبشی مناسب، مهارت عضلانی)
  • میان‌فردی (توانایی درک دیگران، احساسات، انگیزه‌ها و نحوه تعامل آن‌ها با یکدیگر)
  • درون‌فردی (توانایی درک و شناخت خویشتن، ایجاد حس خودشناسی یا آگاهی به هویت و ماهیت خود)

گاردنر معتقد بود که ما با توجه به همان دو مقوله اول، سایر توانایی‌های ذهنی بشر را نادیده می‌گیریم و فقط بخشی از توانمندی کلی ذهن انسان را مد نظر قرار می‌دهیم. علاوه بر این، او نشان داد که تعریف سنتی ما از هوش، فرهنگ‌گراست یعنی به فرهنگ محدود می‌شود. «حس ششم» یک شکارچی در گینه نو یا توانایی‌های رهیابی یک ملوان در جزیره میکرونزی با تعریف غرب از بهره هوشی توجیه نمی‌شوند.

رابرت استرنبرگ (۱۹۸۵، ۱۹۸۸) نیز به صورتی مشابه و بنیادین دنیای اندازه‌گیری سنتی هوش را تکان داده‌است. استرنبرگ در دیدگاه «سه‌گانه» خود راجع به هوش، سه نوع «هوشمندی» ارائه داد:

  • توانایی برای تفکر تحلیلی جزء به جزء
  • توانایی تجربی برای تفکر خلاق و ترکیب خردمندانه تجارب مجزا و متفاوت
  • توانایی بافتی یا زمینه‌ای: «فن شهر زیستی» که فرد را قادر می‌سازد تا «بازی مدیریت محیط (دیگران، موقعیت‌ها، نهادها، بافت‌ها) را بازی کند».

استرنبرگ استدلال کرد که قسمت عمده تئوری روان‌سنجی به سرعت ذهن مربوط می‌شود و لذا پژوهش خود را به آزمون‌هایی اختصاص داد که بصیرت، حل مسئله واقعی، شعور، ایجاد تصویر وسیع‌تر از اشیاء و سایر امور عملی را می‌سنجند و به موفقیت در زندگی بسیار نزدیکند.

سرانجام، اثر دانیل گلمن به نام هوش عاطفی (۱۹۹۵) در تلاشی دیگر به منظور یادآوری انحراف تعاریف و آزمون‌های هوش سنتی، به‌طور منطقی احساس را به جای کارکرد فکری قرار می‌دهد. حتی مدیریت چند احساس اصلی- خشم، ترس، لذت، عشق، نفرت، شرم و غیره- نیازمند پردازش مؤثر ذهنی یا شناختی است. گلمن در بحث بیشتر استدلال می‌کند که «ذهن عاطفی بسیار حساس‌تر و سریع‌تر از ذهن عقلی است و حتی بدون یک لحظه درنگ و بدون اینکه بداند چه می‌کند، دفعتاً واکنش نشان می‌دهد. این سرعت از واکنش آگاهانه و تحلیلی که نشانه ذهن متفکر است، جلوگیری می‌کند» (گلمن ۱۹۹۵: ۲۹۱). نوع ششم و هفتم هوش مورد نظر گاردنر (میان و درون‌فردی) نیز حاکی از پردازش عاطفی است، اما گلمن عاطفه را در بالاترین سطح سلسله مراتب توانایی‌های انسان قرار می‌دهد.

با افزایش مفاهیم و اشکال مختلف هوش توسط گاردنر، استرنبرگ و گلمن، راحت‌تر می‌توانیم به رابطه بین هوش و یادگیری زبان دوم پی ببریم. در تعریف سنتی خود، هوش با موفقیت در یادگیری زبان دوم چندان ارتباطی ندارد یا به عبارت دیگر، افراد، صرفنظر از میزان بهره هوشی خود (با بهره‌های هوشی متفاوت) در یادگیری زبان دوم موفق بوده‌اند. اما گاردنر ویژگی‌های مهم دیگری را به مفهوم هوش اضافه می‌کند، ویژگی‌هایی که می‌توانند در موفقیت زبان دوم، نقش مهمی داشته باشند. هوش آهنگین می‌تواند سهولت نسبی درک و تولید الگوهای آهنگ یک زبان توسط برخی زبان‌آموزان را توجیه کند. حالت جسمانی-حرکتی پیش از این در ارتباط با یادگیری واج-آواشناسی زبان بحث شده‌است. اهمیت هوش میان‌فردی در فرایند ارتباطی کاملاً مشهود و واضح است. عوامل درون‌فردی به تفصیل در فصل ششم این کتاب بحث خواهند شد. حتی شاید بتوان با گمانه‌زنی مشخص کرد که هوش هندسی به خصوص «تشخیص راه یا جهت‌یابی» تا چه حد می‌تواند آموزنده فرهنگ دوم را در رشد بی‌دردسر در یک محیط جدید یاری دهد. توانایی‌های تجربی و بافتیِ مد نظر استرنبرگ، مؤلفه‌های «استعداد» را روشن می‌سازد، استعدادی که برخی افراد در یادگیری سریع، مؤثر و بی‌دردسر زبان دارند. در نهایت، EQ (بهره عاطفی) که توسط گلمن معرفی شد، احتمالاً در توجیه موفقیت یادگیری زبان دوم، هم در اتاق درس و هم در بافت‌های فاقد آموزش، بسیار مهم‌تر از هر عامل دیگر است.

مؤسسات آموزشی اخیراً هوش هفت‌گانه مورد نظر گاردنر را در انواع مختلف یادگیری مدرسه‌محور به کار برده‌اند. به عنوان مثال، توماس آرمسترانگ (۱۹۹۳، ۱۹۹۴)، توجه معلمان و دانش‌آموزان را به «هفت شکل هوشمندی» معطوف کرد و آموزگاران را در فهم این مطلب که هوش زبانی و منطقی-ریاضی تنها راه عملی موفقیت نیست، یاری رساند. بهره هوشی بالا در نگاه سنتی شاید تضمین‌کننده نمرات تحصیلی بالا باشد، اما تعیین‌کننده موفقیت در کار و کسب، خرید و فروش، هنر، برقراری ارتباط، مشاوره یا آموزش نیست.

اولر چندی پیش در یک مقاله، صریحاً نشان داد که هوش ممکن است مبتنی بر زبان باشد. «شاید زبان فقط یک پیوند حیاتی در جنبه اجتماعی پیشرفت فکری نباشد، بلکه خود شالوده هوش باشد» (۱۹۸۱الف: ۴۶۶). طبق نظر اولر، مباحث ژنتیک و عصب‌شناسی «رابطه‌ای عمیق و حتی نوعی یگانگی را میان هوش و استعداد زبانی نشان می‌دهد» (ص۴۸۷). نتایج فرضیه اولر راجع به یادگیری زبان دوم جالب توجه است. هم یادگیری زبان اول و هم یادگیری زبان دوم باید با عمیق‌ترین مفاهیم معنی مرتبط باشند؛ بنابراین، همان‌طور که قبلاً در تئوری یادگیری آزوبل گفتیم، یادگیری مؤثر زبان دوم، اشکال سطحی زبان را با تجارب پرمعنی پیوند می‌دهد. تقویت این پیوند ممکن است به چند صورت در واقع یک عامل هوش باشد.

مسائل زیادی را می‌توان از درک اصول یادگیری که در اینجا ارائه شده‌اند و نیز راه‌های مختلف درک چیستی هوش، نتیجه‌گیری کرد. برخی از جنبه‌های یادگیری زبان ممکن است مستلزم فرایند شرطی شدن باشد؛ جوانب دیگر شاید نیازمند فرایند شناختی هدفمند باشد؛ برخی جنبه‌های دیگر ممکن است به امنیت زبان‌آموزان در تعامل آزادانه و مشتاقانه با یکدیگر وابسته باشد. هر کدام از این جنبه‌ها حائز اهمیت است، اما هیچ ترکیب سازگار تئوری وجود ندارد که تمام بافت‌های یادگیری زبان دوم را دربرگیرد. هر معلم باید یک فرایند تقریباً درون‌یافتی را برای تشخیص بهترین ترکیب تئوری جهت تحلیل آگاهانه بافت خاص مد نظر اتخاذ کند. درک منسجم شایستگی و نقاط ضعف و قوت هر تئوری یادگیری، این درون‌یافت را کامل‌تر می‌کند.[۱۲]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Intelligence. (2008, September 4). In Wikipedia, The Free Encyclopedia. Retrieved 15:56, September 6, 2008, from http://en.wikipedia.org/w/index.php?oldid=236251485%7B%7Bپایان چپ‌چین}}
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ هوش بالا دردسرهای خاص خود را دارد! خبرگزاری انتخاب
  3. نشریه Frontiers in Evolutionary Neuroscience
  4. ژن‌های عامل هوش شناسایی شدند . [خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) http://www.irna.ir]
  5. EMOTIONAL QURIE
  6. هوش هیجانی، دکتر تراویس برادبری، ترجمه مهدی گنجی، نشر ساوالان، تهران، ۱۳۸۴
  7. ناصرالدین کاظمی حقیقی (پاییز۱۳۷۱)، «روابط متقابل خانواده و تیزهوشی، بررسی مطالعات»، مجله استعدادهای درخشان، سال اول (۳)، ص. ۲۷۷ تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  8. لوپارت، جودی (مهر-آذر۱۳۷۴)، ترجمهٔ فاطمه یزدانی، «تیزهوشی پنهان»، مجله استعدادهای درخشان، سال چهارم (۳)، ص. ۲۶۱ تا ۲۷۹ تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  9. درس‌های درست اندیشیدن، ادوارد دو بونو، ترجمهٔ ملک‌دخت قاسمی نیک‌منش، نشر آمه (1389)، ص 14- 15
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ جزئیات یک فرضیه شگفت‌انگیز / چرا مردم بعضی کشورها باهوش ترند؟[پیوند مرده] خبرگزاری مهر
  11. مبانی شناخت انسان– اثر مایکل آیزنک– ترجمهٔ ب. کوشا- چاپ اینترنتی – ویرایش اول ۱۳۸۷- (فصل اول) ص۵۸ نسخهٔ PDF
    • Richards, Jack C. (۱۹۸۶:۱۱۳) Approaches and Methods in Language Teaching

پیوند به بیرون[ویرایش]

Intelligence has been defined in many ways: the capacity for logic, understanding, self-awareness, learning, emotional knowledge, reasoning, planning, creativity, critical thinking, and problem solving. More generally, it can be described as the ability to perceive or infer information, and to retain it as knowledge to be applied towards adaptive behaviors within an environment or context.

Intelligence is most often studied in humans but has also been observed in both non-human animals and in plants. Intelligence in machines is called artificial intelligence, which is commonly implemented in computer systems using programs and, sometimes, specialized hardware.

History of the term

The word "Intelligence" derives from the Latin nouns intelligentia or intellēctus, which in turn stem from the verb intelligere, to comprehend or perceive. In the Middle Ages, the word intellectus became the scholarly technical term for understanding, and a translation for the Greek philosophical term nous. This term, however, was strongly linked to the metaphysical and cosmological theories of teleological scholasticism, including theories of the immortality of the soul, and the concept of the Active Intellect (also known as the Active Intelligence). This entire approach to the study of nature was strongly rejected by the early modern philosophers such as Francis Bacon, Thomas Hobbes, John Locke, and David Hume, all of whom preferred the word "understanding" (in place of "intellectus" or "intelligence") in their English philosophical works.[1][2] Hobbes for example, in his Latin De Corpore, used "intellectus intelligit", translated in the English version as "the understanding understandeth", as a typical example of a logical absurdity.[3] The term "intelligence" has therefore become less common in English language philosophy, but it has later been taken up (with the scholastic theories which it now implies) in more contemporary psychology.[4]

Definitions

The definition of intelligence is controversial.[5] Some groups of psychologists have suggested the following definitions:

From "Mainstream Science on Intelligence" (1994), an op-ed statement in the Wall Street Journal signed by fifty-two researchers (out of 131 total invited to sign):[6]

A very general mental capability that, among other things, involves the ability to reason, plan, solve problems, think abstractly, comprehend complex ideas, learn quickly and learn from experience. It is not merely book learning, a narrow academic skill, or test-taking smarts. Rather, it reflects a broader and deeper capability for comprehending our surroundings—"catching on," "making sense" of things, or "figuring out" what to do.[7]

From Intelligence: Knowns and Unknowns (1995), a report published by the Board of Scientific Affairs of the American Psychological Association:

Individuals differ from one another in their ability to understand complex ideas, to adapt effectively to the environment, to learn from experience, to engage in various forms of reasoning, to overcome obstacles by taking thought. Although these individual differences can be substantial, they are never entirely consistent: a given person's intellectual performance will vary on different occasions, in different domains, as judged by different criteria. Concepts of "intelligence" are attempts to clarify and organize this complex set of phenomena. Although considerable clarity has been achieved in some areas, no such conceptualization has yet answered all the important questions, and none commands universal assent. Indeed, when two dozen prominent theorists were recently asked to define intelligence, they gave two dozen, somewhat different, definitions.[8]

Besides those definitions, psychology and learning researchers also have suggested definitions of intelligence such as the following:

Researcher Quotation
Alfred Binet Judgment, otherwise called "good sense", "practical sense", "initiative", the faculty of adapting one's self to circumstances ... auto-critique.[9]
David Wechsler The aggregate or global capacity of the individual to act purposefully, to think rationally, and to deal effectively with his environment.[10]
Lloyd Humphreys "...the resultant of the process of acquiring, storing in memory, retrieving, combining, comparing, and using in new contexts information and conceptual skills".[11]
Howard Gardner To my mind, a human intellectual competence must entail a set of skills of problem solving — enabling the individual to resolve genuine problems or difficulties that he or she encounters and, when appropriate, to create an effective product — and must also entail the potential for finding or creating problems — and thereby laying the groundwork for the acquisition of new knowledge.[12]
Linda Gottfredson The ability to deal with cognitive complexity.[13]
Robert Sternberg & William Salter Goal-directed adaptive behavior.[14]
Reuven Feuerstein The theory of Structural Cognitive Modifiability describes intelligence as "the unique propensity of human beings to change or modify the structure of their cognitive functioning to adapt to the changing demands of a life situation".[15]
Shane Legg & Marcus Hutter A synthesis of 70+ definitions from psychology, philosophy, and AI researchers: "Intelligence measures an agent's ability to achieve goals in a wide range of environments",[5] which has been mathematically formalized.[16]
Alexander Wissner-Gross F = T ∇ S[17]

"Intelligence is a force, F, that acts so as to maximize future freedom of action. It acts to maximize future freedom of action, or keep options open, with some strength T, with the diversity of possible accessible futures, S, up to some future time horizon, τ. In short, intelligence doesn't like to get trapped".

Human intelligence

Human intelligence is the intellectual power of humans, which is marked by complex cognitive feats and high levels of motivation and self-awareness.[18] Intelligence enables humans to remember descriptions of things and use those descriptions in future behaviors. It is a cognitive process. It gives humans the cognitive abilities to learn, form concepts, understand, and reason, including the capacities to recognize patterns, comprehend ideas, plan, solve problems, and use language to communicate. Intelligence enables humans to experience and think.

Much of the above definition applies also to the intelligence of non-human animals.

In animals

The common chimpanzee can use tools. This chimpanzee is using a stick to get food.

Although humans have been the primary focus of intelligence researchers, scientists have also attempted to investigate animal intelligence, or more broadly, animal cognition. These researchers are interested in studying both mental ability in a particular species, and comparing abilities between species. They study various measures of problem solving, as well as numerical and verbal reasoning abilities. Some challenges in this area are defining intelligence so that it has the same meaning across species (e.g. comparing intelligence between literate humans and illiterate animals), and also operationalizing a measure that accurately compares mental ability across different species and contexts.

Wolfgang Köhler's research on the intelligence of apes is an example of research in this area. Stanley Coren's book, The Intelligence of Dogs is a notable book on the topic of dog intelligence.[19] (See also: Dog intelligence.) Non-human animals particularly noted and studied for their intelligence include chimpanzees, bonobos (notably the language-using Kanzi) and other great apes, dolphins, elephants and to some extent parrots, rats and ravens.

Cephalopod intelligence also provides important comparative study. Cephalopods appear to exhibit characteristics of significant intelligence, yet their nervous systems differ radically from those of backboned animals. Vertebrates such as mammals, birds, reptiles and fish have shown a fairly high degree of intellect that varies according to each species. The same is true with arthropods.

g factor in non-humans

Evidence of a general factor of intelligence has been observed in non-human animals. The general factor of intelligence, or g factor, is a psychometric construct that summarizes the correlations observed between an individual's scores on a wide range of cognitive abilities. First described in humans, the g factor has since been identified in a number of non-human species.[20]

Cognitive ability and intelligence cannot be measured using the same, largely verbally dependent, scales developed for humans. Instead, intelligence is measured using a variety of interactive and observational tools focusing on innovation, habit reversal, social learning, and responses to novelty. Studies have shown that g is responsible for 47% of the individual variance in cognitive ability measures in primates[20] and between 55% and 60% of the variance in mice (Locurto, Locurto). These values are similar to the accepted variance in IQ explained by g in humans (40–50%).[21]

In plants

It has been argued that plants should also be classified as intelligent based on their ability to sense and model external and internal environments and adjust their morphology, physiology and phenotype accordingly to ensure self-preservation and reproduction.[22][23]

A counter argument is that intelligence is commonly understood to involve the creation and use of persistent memories as opposed to computation that does not involve learning. If this is accepted as definitive of intelligence, then it includes the artificial intelligence of robots capable of "machine learning", but excludes those purely autonomic sense-reaction responses that can be observed in many plants. Plants are not limited to automated sensory-motor responses, however, they are capable of discriminating positive and negative experiences and of "learning" (registering memories) from their past experiences. They are also capable of communication, accurately computing their circumstances, using sophisticated cost–benefit analysis and taking tightly controlled actions to mitigate and control the diverse environmental stressors.[24][25][26]

Artificial intelligence

Artificial intelligence (or AI) is both the intelligence of machines and the branch of computer science which aims to create it, through "the study and design of intelligent agents"[27] or "rational agents", where an intelligent agent is a system that perceives its environment and takes actions which maximize its chances of success.[28] Kaplan and Haenlein define artificial intelligence as “a system’s ability to correctly interpret external data, to learn from such data, and to use those learnings to achieve specific goals and tasks through flexible adaptation”.[29] Achievements in artificial intelligence include constrained and well-defined problems such as games, crossword-solving and optical character recognition and a few more general problems such as autonomous cars.[30] General intelligence or strong AI has not yet been achieved and is a long-term goal of AI research.

Among the traits that researchers hope machines will exhibit are reasoning, knowledge, planning, learning, communication, perception, and the ability to move and to manipulate objects.[27][28] In the field of artificial intelligence there is no consensus on how closely the brain should be simulated.

See also

References

  1. ^ Maich, Aloysius (1995). "A Hobbes Dictionary". Blackwell: 305. Cite journal requires |journal= (help)
  2. ^ Nidditch, Peter. "Foreword". An Essay Concerning Human Understanding. Oxford University Press. p. xxii.
  3. ^ Hobbes, Thomas; Molesworth, William (15 February 1839). "Opera philosophica quæ latine scripsit omnia, in unum corpus nunc primum collecta studio et labore Gulielmi Molesworth ." Londoni, apud Joannem Bohn. Archived from the original on 5 November 2013 – via Internet Archive.
  4. ^ This paragraph almost verbatim from Goldstein, Sam; Princiotta, Dana; Naglieri, Jack A., Eds. (2015). Handbook of Intelligence: Evolutionary Theory, Historical Perspective, and Current Concepts. New York, Heidelberg, Dordrecht, London: Springer. p. 3. ISBN 978-1-4939-1561-3.
  5. ^ a b S. Legg; M. Hutter (2007). A Collection of Definitions of Intelligence. 157. pp. 17–24. ISBN 9781586037581.
  6. ^ Gottfredson & 1997777, pp. 17–20
  7. ^ Gottfredson, Linda S. (1997). "Mainstream Science on Intelligence (editorial)" (PDF). Intelligence. 24: 13–23. doi:10.1016/s0160-2896(97)90011-8. ISSN 0160-2896. Archived (PDF) from the original on 22 December 2014.
  8. ^ Neisser, Ulrich; Boodoo, Gwyneth; Bouchard, Thomas J.; Boykin, A. Wade; Brody, Nathan; Ceci, Stephen J.; Halpern, Diane F.; Loehlin, John C.; Perloff, Robert; Sternberg, Robert J.; Urbina, Susana (1996). "Intelligence: Knowns and unknowns" (PDF). American Psychologist. 51 (2): 77–101. doi:10.1037/0003-066x.51.2.77. ISSN 0003-066X. Archived (PDF) from the original on 28 March 2016. Retrieved 9 October 2014.
  9. ^ Binet, Alfred (1916) [1905]. "New methods for the diagnosis of the intellectual level of subnormals". The development of intelligence in children: The Binet-Simon Scale. E.S. Kite (Trans.). Baltimore: Williams & Wilkins. pp. 37–90. originally published as Méthodes nouvelles pour le diagnostic du niveau intellectuel des anormaux. L'Année Psychologique, 11, 191–244
  10. ^ Wechsler, D (1944). The measurement of adult intelligence. Baltimore: Williams & Wilkins. ISBN 978-0-19-502296-4. OCLC 219871557. ASIN = B000UG9J7E
  11. ^ Humphreys, L. G. (1979). "The construct of general intelligence". Intelligence. 3 (2): 105–120. doi:10.1016/0160-2896(79)90009-6.
  12. ^ Frames of mind: The theory of multiple intelligences. New York: Basic Books. 1993. ISBN 978-0-465-02510-7. OCLC 221932479.
  13. ^ Gottfredson, L. (1998). "The General Intelligence Factor" (PDF). Scientific American Presents. 9 (4): 24–29. Archived (PDF) from the original on 7 March 2008. Retrieved 18 March 2008.
  14. ^ Sternberg RJ; Salter W (1982). Handbook of human intelligence. Cambridge, UK: Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-29687-8. OCLC 11226466.
  15. ^ Feuerstein, R., Feuerstein, S., Falik, L & Rand, Y. (1979; 2002). Dynamic assessments of cognitive modifiability. ICELP Press, Jerusalem: Israel; Feuerstein, R. (1990). The theory of structural modifiability. In B. Presseisen (Ed.), Learning and thinking styles: Classroom interaction. Washington, DC: National Education Associations
  16. ^ S. Legg; M. Hutter (2007). "Universal Intelligence: A Definition of Machine Intelligence". Minds and Machines. 17 (4): 391–444. arXiv:0712.3329. Bibcode:2007arXiv0712.3329L. doi:10.1007/s11023-007-9079-x.
  17. ^ "TED Speaker: Alex Wissner-Gross: A new equation for intelligence". TED.com. Archived from the original on 4 September 2016. Retrieved 7 September 2016.
  18. ^ Tirri, Nokelainen (2011). Measuring Multiple Intelligences and Moral Sensitivities in Education. Moral Development and Citizenship Education. Springer. ISBN 978-94-6091-758-5. Archived from the original on 2 August 2017.
  19. ^ Coren, Stanley (1995). The Intelligence of Dogs. Bantam Books. ISBN 978-0-553-37452-0. OCLC 30700778.
  20. ^ a b Reader, S. M., Hager, Y., & Laland, K. N. (2011). The evolution of primate general and cultural intelligence. Philosophical Transactions of the Royal Society B: Biological Sciences, 366(1567), 1017–1027.
  21. ^ Kamphaus, R. W. (2005). Clinical assessment of child and adolescent intelligence. Springer Science & Business Media.
  22. ^ Trewavas, Anthony (September 2005). "Green plants as intelligent organisms". Trends in Plant Science. 10 (9): 413–419. doi:10.1016/j.tplants.2005.07.005. PMID 16054860.
  23. ^ Trewavas, A. (2002). "Mindless mastery". Nature. 415 (6874): 841. Bibcode:2002Natur.415..841T. doi:10.1038/415841a. PMID 11859344.
  24. ^ Goh, C. H.; Nam, H. G.; Park, Y. S. (2003). "Stress memory in plants: A negative regulation of stomatal response and transient induction of rd22 gene to light in abscisic acid-entrained Arabidopsis plants". The Plant Journal. 36 (2): 240–255. doi:10.1046/j.1365-313X.2003.01872.x. PMID 14535888.
  25. ^ Volkov, A. G.; Carrell, H.; Baldwin, A.; Markin, V. S. (2009). "Electrical memory in Venus flytrap". Bioelectrochemistry. 75 (2): 142–147. doi:10.1016/j.bioelechem.2009.03.005. PMID 19356999.
  26. ^ Rensing, L.; Koch, M.; Becker, A. (2009). "A comparative approach to the principal mechanisms of different memory systems". Naturwissenschaften. 96 (12): 1373–1384. Bibcode:2009NW.....96.1373R. doi:10.1007/s00114-009-0591-0. PMID 19680619.
  27. ^ a b Goebel, Randy; Poole, David L.; Mackworth, Alan K. (1997). Computational intelligence: A logical approach. Oxford [Oxfordshire]: Oxford University Press. p. 1. ISBN 978-0-19-510270-3.
  28. ^ a b Russell, Stuart J.; Norvig, Peter (2003). Artificial intelligence: A modern approach. Englewood Cliffs, N.J.: Prentice Hall. ISBN 978-0-13-790395-5. OCLC 51325314.
  29. ^ "Kaplan Andreas and Haelein Michael (2019) Siri, Siri, in my hand: Who's the fairest in the land? On the interpretations, illustrations, and implications of artificial intelligence, Businss Horizons, 62(1)".
  30. ^ Simonite, Tom. "Google: Our Robot Cars Are Better Drivers Than Puny Humans".

Further reading

  • Binet, Alfred; Simon, Th. (1916). The development of intelligence in children: The Binet-Simon Scale. Publications of the Training School at Vineland New Jersey Department of Research No. 11. E. S. Kite (Trans.). Baltimore: Williams & Wilkins. Retrieved 18 July 2010.
  • Terman, Lewis Madison; Merrill, Maude A. (1937). Measuring intelligence: A guide to the administration of the new revised Stanford-Binet tests of intelligence. Riverside textbooks in education. Boston (MA): Houghton Mifflin. OCLC 964301.
  • Wolman, Benjamin B., ed. (1985). Handbook of Intelligence. consulting editors: Douglas K. Detterman, Alan S. Kaufman, Joseph D. Matarazzo. New York (NY): Wiley. ISBN 978-0-471-89738-5. This handbook includes chapters by Paul B. Baltes, Ann E. Boehm, Thomas J. Bouchard, Jr., Nathan Brody, Valerie J. Cook, Roger A. Dixon, Gerald E. Gruen, J. P. Guilford, David O. Herman, John L. Horn, Lloyd G. Humphreys, George W. Hynd, Randy W. Kamphaus, Robert M. Kaplan, Alan S. Kaufman, Nadeen L. Kaufman, Deirdre A. Kramer, Roger T. Lennon, Michael Lewis, Joseph D. Matarazzo, Damian McShane, Mary N. Meeker, Kazuo Nihira, Thomas Oakland, Ronald Parmelee, Cecil R. Reynolds, Nancy L. Segal, Robert J. Sternberg, Margaret Wolan Sullivan, Steven G. Vandenberg, George P. Vogler, W. Grant Willis, Benjamin B. Wolman, James W. Soo-Sam, and Irla Lee Zimmerman.
  • Bock, Gregory; Goode, Jamie; Webb, Kate, eds. (2000). The Nature of Intelligence. Novartis Foundation Symposium 233. Chichester: Wiley. doi:10.1002/0470870850. ISBN 978-0471494348. Lay summary (16 May 2013).
  • Blakeslee, Sandra; Hawkins, Jeff (2004). On intelligence. New York: Times Books. ISBN 978-0-8050-7456-7. OCLC 55510125.
  • Stanovich, Keith (2009). What Intelligence Tests Miss: The Psychology of Rational Thought. New Haven (CT): Yale University Press. ISBN 978-0-300-12385-2. Lay summary (6 November 2013).
  • Flynn, James R. (2009). What Is Intelligence: Beyond the Flynn Effect (expanded paperback ed.). Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-74147-7. Lay summary (18 July 2010).
  • Mackintosh, N. J. (2011). IQ and Human Intelligence (second ed.). Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-958559-5. Lay summary (9 February 2012).
  • Sternberg, Robert J.; Kaufman, Scott Barry, eds. (2011). The Cambridge Handbook of Intelligence. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 9780521739115. Lay summary (22 July 2013). The Cambridge Handbook includes chapters by N. J. Mackintosh, Susana Urbina, John O. Willis, Ron Dumont, Alan S. Kaufman, Janet E. Davidson, Iris A. Kemp, Samuel D. Mandelman, Elena L. Grigorenko, Raymond S. Nickerson, Joseph F. Fagan, L. Todd Rose, Kurt Fischer, Christopher Hertzog, Robert M. Hodapp, Megan M. Griffin, Meghan M. Burke, Marisa H. Fisher, David Henry Feldman, Martha J. Morelock, Sally M. Reis, Joseph S. Renzulli, Diane F. Halpern, Anna S. Beninger, Carli A. Straight, Lisa A. Suzuki, Ellen L. Short, Christina S. Lee, Christine E. Daley, Anthony J. Onwuegbuzie, Thomas R. Zentall, Liane Gabora, Anne Russon, Richard J. Haier, Ted Nettelbeck, Andrew R. A. Conway, Sarah Getz, Brooke Macnamara, Pascale M. J. Engel de Abreu, David F. Lohman, Joni M. Lakin, Keith E. Stanovich, Richard F. West, Maggie E. Toplak, Scott Barry Kaufman, Ashok K. Goel, Jim Davies, Katie Davis, Joanna Christodoulou, Scott Seider, Howard Gardner, Robert J. Sternberg, John D. Mayer, Peter Salovey, David Caruso, Lillia Cherkasskiy, Richard K. Wagner, John F. Kihlstrom, Nancy Cantor, Soon Ang, Linn Van Dyne, Mei Ling Tan, Glenn Geher, Weihua Niu, Jillian Brass, James R. Flynn, Susan M. Barnett, Heiner Rindermann, Wendy M. Williams, Stephen J. Ceci, Ian J. Deary, G. David Batty, Colin DeYoung, Richard E. Mayer, Priyanka B. Carr, Carol S. Dweck, James C. Kaufman, Jonathan A. Plucker, Ursula M. Staudinger, Judith Glück, Phillip L. Ackerman, and Earl Hunt.

External links

Scholarly journals and societies