هوتکیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
سلسلهٔ هوتکیان
افغان‌ها
پادشاهی مطلقه

۱۷۰۹۱۷۳۸

پرچم

پهناوری قلمروی هوتکیان
پایتخت فراه
اصفهان
زبان‌(ها) پشتو
فارسی
دین اسلام تسنن
ساختار سیاسی پادشاهی مطلقه
شاه میرویس خان هوتک
عبدالعزیز هوتک
محمود هوتکی
اشرف افغان
حسین هوتک
تاریخچه
 - تأسیس ۱۷۰۹
 - فروپاشی ۱۷۳۸
تاریخ افغانستان
"Interior of the palace of Shauh Shujah Ool Moolk, Late King of Cabul"
مرتبط:
آریانا · خراسان
خلاصهٔ تاریخ افغانستان

کتاب ویکی‌پدیا کتاب · رده رده:تاریخ افغانستان · درگاه درگاه

هوتکیان (۱۰۸۷-۱۱۱۶ هجری شمسی) دودمان شاهنشاهی از قبیلهٔ غلجای قندهار بودند که وارث حکومت صفویان شدند. سر سلسله و نخستین فرمانروای آن‌ها میرویس خان هوتک بود.

وضعیت ایران در دوران شاه سلطان حسین صفوی[ویرایش]

پس از دوران شاهان قدرتمندی مثل شاه تهماسب و شاه عباس اول به تدریج دربار صفوی رو به زوال می‌رفت. با تاجگذاری شاه سلطان حسین، این زوال و انحطاط تشدید گردید. رجال و افسران کاری، رانده شده و جای آنان را مردمان بیکاره و رشوه خوار و خرافاتی گرفته بود. شخص شاه به خواندن اوراد و ادعیه و تعویذ و دیدن فال و جفر و صحبت با خواجه سرایان مشغول بود. مردم ایران زیر بار کمرشکن مالیات و عوارض و مظالم عمال دولت و خانها و ملاکین به جان آمده بودند. محمد هاشم آصف در رستم التواریخ می‌نویسد: «در آن دوران، زهاد بی‌معرفت و بی کیاست به تدریج در مزاج شریفش و طبع لطیفش (مراد شاه سلطان حسین است) رسوخ نمودند و وی را از جاده جهانبانی و شاهراه خاقانی بیرون و در طریق معوج گمراهی وی را داخل و به افسانه‌های باطل و بی‌حاصل او را مغرور و مفتون نمودند و بازار سیاستش را بی رونق و ریاستش را ضایع مطلق کردند. از جمله، ملا محمد باقر مجلسی حکم نمود که سلسله ملوک صفوی نسلاً بعد نسل بی شک به ظهور جناب قائم آل محمد خواهد رسید. [درباریان]ازین احکام قوی دل شدند و تکیه بر این قول نمودند و سر رشته مملکت مداری را از دست رها نمودند.[۱]

در دستگاه، از بی تمیزی و عدم حساب و احتساب، چنان افراط و تفریطی در امور لشکرآرایی و رعیت پروری روی داد که از تهی دستی، غلامان خاصه سرکار فیض آثار و عمله جات دیوان عظمت مدار پادشاهی همه کفش ساغری به پا و بی شلوار و تنبان بوده‌اند و زانو بر بالا نمی‌توانستند نشست که اسافل اعضایشان پیدا می‌شده و اسباب و آلات حربشان اکثراً به رهن و گرو یا شکسته و از کار افتاده بود.

از تأثیر سپهر آبنوسی، آخر الامر دولتش (منظور شاه سلطان حسین است) چنان به مغلوبیت و مقهوریت و مخذولیت و منکوبیت و ذلت و افتضاح انجامید که ذکر آن‌ها باعث کلال و ملال و غم و هم شنوندگان خواهد شد.[۲]

لشکر از تهی دستی و عسرت و پریشان احوالی به حد تفریط بی اوضاع و آلات و اسباب شدند و از فقر و درهم شکستند مانند شیشه بر سنگ.»[۳]

از سوی دیگر کارگزاران و قدرتمندان دست تعدی به مال و ناموس مردمان دراز نموده بودند؛ اما حکومت از حقوق ملت دفاعی نمی‌نمود. به گفته محمد هاشم آصف در رستم التواریخ، خرابی کار به جایی رسید که نزدیکان دربار حتی فرستاده سلطان عثمانی- عمر آقا- را مورد بی‌احترامی و بی‌توجهی قرار داده؛ بلکه او و همراهانش را آزار داده و مالشان را ربودند.[۴] ایضاً ایلچی‌ها از جانب ملوک دیگر آمدند. هر یک را به قسمی و نوعی مفتضح نمودند.[۵]

گسیل گرگین خان به ایالت قندهار[ویرایش]

در قندهار بین سال‌های (۱۶۹۰ تا ۱۷۰۹ میلادی) دو قبیله نیرومند سکونت داشتند که این قبایل غلجای و درانی بودند. شاهان وقت برای بقای حکومت خویش کوشش می‌نمودند تا یکی از این دو قبیله را با خود در قدرت سهیم گردانند.

پس از اینکه گرگین‌خان گرجی در سال ۱۶۹۵ از سلطان حسین صفوی، شکست خورد، به عنوان حاکم قندهار منصوب گردید.[۶] گرگین از مریدان ملا محمدباقر مجلسی بود و با استصواب علما و فضلا و فقها، او را به حکومت قندهار منصوب کردند.[۷]

ایذاء و آزار مردم قندهار[ویرایش]

گرگین و اتباعش پس از ورود به قندهار، اهل سنت را طوری مورد ایذاء و آزار قرار دادند که از حد تحریر و تقریر بیرون است. یعنی اموالشان را به زور می‌بردند و زنان و دخترانشان را مورد تجاوز به عنف قرار داده و به جور و جفا خون ایشان را می‌ریختند.

برآمد ز هر سو ز افغان فغان… ز جور قزلباش، خواهان امان بدرید گرگین چو گرگ یله… همه اهل آن مرز را چون گله[۸]

ضمناً دولتخان-خان قبیله ابدالی- حاضر به اطاعت از گرگین خان نگردید و در برابر نماینده شاه صفوی مقاومت می‌نمود؛ به همین جهت، گرگین قلعه او را در شهر «صفا» مورد محاصره قرار داد و دولتخان و پسرش- نظر محمد خان- را دستگیر و اعدام نمود؛ اما دو پسر دیگرش - رستم خان و زمان خان- موفق به فرار شده در «ارغسان» قبیله ابدالی را پناهگاه خود قرار دادند. گرگین در ازای تحویل زمانخان، حکومت رستم را بر ایل ابدالی تأیید کرد. زمان خان به کرمان تبعید شد. مدتی بعد رستم به قندهار فراخوانده شد و فوراً اعدام گردید.[۹]

تمبر یادبود پست جمهوری اسلامی افغانستان برای میر ویس خان هوتک

ظهور میر ویس خان[ویرایش]

میر ویس پسر شاه عالم از بزرگان عشیره هوتک از قبیله غلجائی در سال ۱۶۷۳ میلادی متولد شد. گرگین خان، میرویس را به عنوان کلانتر قندهار برگزید و مردم جهت دادخواهی نزد او می‌رفتند. میرویس نامه‌ای خطاب به سلطان حسین صفوی نوشته و در آن از مظالم گرگین دادخواهی شده بود. گرگین از این اقدام آگاه شد و میرویس از کلانتری عزل و به همراه سایر امضاکنندگان عریضه شکایت، تحت‌الحفظ به دربار اصفهان فرستاده شدند.[۱۰]

پس از مدتی که میر ویس به عنوان تبعید در اصفهان گذراند، اجازه یافت تا به سفر حج مشرف گردد. در این سفر او از ملایان مکه فتوایی دربارهٔ مشروعیت عدم اطاعت از حکومت صفوی به علت ایجاد اختلال در فرایض مذهبی اهل سنت و ستمکار بودن آن حکومت دریافت کرد.[۱۱]

قیام علیه گرگین[ویرایش]

میر ویس به قندهار بازگشت و با گرگین ظاهر را رعایت می‌نمود و باطناً با رؤسای قبایل اعم از ابدالی و غلجائی و غیره در داخل و خارج قندهار مشغول مذاکره و طرح یک قیام عمومی بود. این فعالیت‌های میر ویس تا ۱۷۰۹ طول کشید. در همین سال قیام علیه گرگین صورت گرفت و تمامی سپاه صفوی و گرجی در یک روز از بین رفتند. .[۱۲]

در سال ۱۷۱۲ سپاهیان اعزامی از سوی دربار صفوی طی دو حمله تلاش کردند قندهار را تصرف کنند؛ اما موفق نشدند.

حکومت امیر عبدالعزیز خان[ویرایش]

آرامگاه میرویس خان در بخش کوکران قندهار

میر ویس در سال ۱۷۱۵ در سن ۴۱ سالگی درگذشت.

در جرگه خانهای قندهار، میر عبدالعزیز -برادر میر ویس- به جانشینی او و امیری قندهار انتخاب شد.

میر عبدالعزیز از شاه سلطان حسین خواهش نمود حکومت او را از مالیات معاف نماید و به سوی قندهار، قشون نفرستد و حکومت او را تأیید نماید.

حکومت میر عبدالعزیز مستعجل بود و میر محمود پسر میر ویس او را خلع نموده و بکشت.[۱۳]

سلطنت شاه محمود[ویرایش]

نگاره خیالی از شاه محمود هوتکی

هنگام جلوس شاه محمود به سلطنت، حکام ابدالی هرات به فراه -که تحت حکومت قندهار بود- حمله کردند. محمود به فراه لشکر کشید و اسدالله ابدالی فرمانده لشکر مهاجم کشته شد و فراه به قلمرو هوتکیان بازگشت. در این دوران، دولت صفوی در اوج ضعف قرار داشت. مردم به قدری از فساد دستگاه اداری متألم و منزجر بودند که به شورش و اغتشاش دست می‌زدند. برخی قبائل لزگی ساکن شیراز در این زمان قیام کرده و این شهر را اشغال کردند. در سال ۱۷۲۰ م. لرها و پس از آن نیز بلوچها شورش کردند و بندر عباس را تصرف نمودند.

حمله به اصفهان[ویرایش]

شاه محمود پس از تثبیت حکومت خود و با توجه انحطاط شدید حکومت صفوی به فکر حمله به سایر نقاط کشور افتاد. در سال ۱۷۲۱ محمود با ۲۸ هزار تن نیرو پس از تصرف کرمان و بم به سوی اصفهان حرکت کرد. مردم که از مظالم صفویان به جان آمده بودند از حکومت دفاع نکردند و سپاه هوتکی تا گلناباد اصفهان رسید.

در این زمان سپاه صفوی به فرماندهی عبدالله خان با پنجاه هزار نیرو به مقابله آمد. جنگی شدید درگرفت و ۲۵ هزار تن از سپاه اصفهان کشته شدند. اصفهان به دست لشکریان هوتکی محاصره شد و مردمان دچار قحطی گشتند. محاصره هشت ماه طول کشید و بالاخره شاه سلطان حسین به همراه درباریان به اردوی شاه محمود آمده تقاضای صلح کرد. شاه صفوی به دست خود تاج شاهنشاهی را بر سر امیر محمود نهاد و بدو تبریک گفت.[۱۴]

شاهنشاهی محمود و بیماری او[ویرایش]

شاه محمود پس از چیرگی بر اصفهان همان‌جا اقامت گزیده و این شهر را همچنان پایتخت ایران قرار داد؛ ضمناً وی برادرش -میر حسین- را بر ایالت قندهار حاکم گردانید. محمود در آغاز سلطنت، سپاه خود را از هر گونه تعرض به مال و جان مردم در همه شهرها بر حذر داشت. مدتی بعد تهماسب میرزا فرزند شاه سلطان حسین ادعای سلطنت نموده و قزوین را پایتخت خود اعلام نمود. پس از این، محمود به سوی قزوین قشون اعزام کرده و تهماسب به سوی آذربایجان گریخت؛ اما مردم قزوین علیه سپاه او قیام کرده و به اردوی سپاه شبیخون زده و عده زیادی از لشکر هوتکی را کشتند. در همین موقع محمود برای تصرف مناطق لرهای بختیاری با سپاهی سی هزار نفر به سمت بختیاری حمله کرد بختیاری‌ها که آماده حمله محمود بودنند به لشکر او حمله کرده و او شکست دادند، و محمود با سه هزار نفر سرباز باقی‌مانده از سی هزار نفرشبانه به اصفهان بازگشت.[۱۵] این حوادث به تدریج باعث بروز بیماری دماغی در شاه محمود گردید و او به همه دربار حتی اعضای خاندان هوتکی بدگمان گردید. چنان‌که میر اشرف و امان اله سرداران افغان، به قندهار فرار کردند. او اکثر فرزندان شاه سلطان حسین (به جز دو تن) را که در اصفهان تحت نظرش بودند در دوران بیماری (و به دلیل بدگمانی) کشت و نیز تعداد زیادی از درباریان را بی جهت از میان برد. بالاخره در سال ۱۷۲۵ میلادی، شاه محمود پس از حدود سه سال شاهنشاهی ایران در سن ۲۸ سالگی به علت بیماری عصبی و ابتلاء به فلج در گذشت.[۱۶]

سلطنت اشرف شاه[ویرایش]

تصویر خیالی از شاه اشرف

پس از درگذشت محمود، دربار هوتکی به اتفاق آرا، میراشرف را به جانشینی برگزیدند. در این دوران، تهماسب میرزا به تلاشهای خود برای دستیابی به حکومت ادامه می‌داد؛ ولی ملت عموماً از او حمایت نمی‌کردند؛ زیرا توده‌های مردم از روش حکومت صفوی دل پری داشتند. تهماسب که از حمایت مردم ناامید گردید برای رسیدن به تاج و تخت به دولتهای همسایه روی آورد. تهماسب، ولایات غربی ایران را به دولت عثمانی واگذارد و آنان هم بلافاصله همدان، ایروان و تبریز را اشغال کردند.[۱۴] در این رابطه، اسماعیل بیگ- نماینده تهماسب در روسیه- نیز در تاریخ ۱۲ سپتامبر ۱۷۲۳ در پتروگراد اولین عهدنامه بین ایران (دولت تهماسب دوم) و روسیه را امضاء کرد. به موجب بند دوم این معاهده: "اعلیحضرت شاه (تهماسب) شهرهای دربند و باکو را با تمام زمین‌ها و جاهایی که به این دو شهر بسته‌است و در کنار دریای خزر جای دارند و نیز ایالات گیلان، مازندران و استرآباد را برای تصرف و تصاحب ابدی به اعلیحضرت امپراتور سراسر روسیه (پتر) واگذار می‌کند و این سرزمین‌ها از این زمان تا جاودان متعلق به اعلیحضرت امپراتور سراسر روسیه و در تابعیت او خواهد بود…"[۱۷] صرف نظر از تهماسب میرزا، دو مدعی دیگر تاج و تخت صفوی به نامهای صفی میرزا و سلطان محمد میرزا هم شروع به شورش و سرکشی و تشکیل قوای مسلح نمودند.

از سوی دیگر، «دولت هوتکی قندهار» راه ارتباط و امداد با شاه اشرف را قطع کرده و نیز برخی سرداران غلجایی از او روگردان شده به قندهار بازگشتند؛ حتی امان اله خان هم از جمله کسانی بود که از اتحاد با اشرف دست کشید.

اشرف توانست طی جنگ‌هایی نه تنها سپاه تهماسب را شکست دهد؛ بلکه قزوین، تهران، قم و ساوه را تصرف نمود.[۱۸]

روابط اشرف شاه با خلافت عثمانی[ویرایش]

با آغاز سلطنت اشرف، همچنان بخش‌های بزرگی از ایالات غربی کشور در تصرف دولت عثمانی مانده بود. اشرف سعی کرد تا رابطه خود را با آل عثمان بهبود بخشد؛ به همین جهت در سال ۱۷۲۶ میلادی نامه و نماینده‌ای به نام عبدالعزیز به اسلامبول فرستاد و از آن‌ها خواست سرزمین‌های اشغالی را تخلیه کنند؛ دولت عثمانی نه تنها این تقاضا را رد کرد بلکه از شاه اشرف خواست تاج و تخت را به شاه سلطان حسین برگرداند.

پس از پاسخ تند عثمانی به نماینده دولت هوتکی، حکومت عثمانی به این اکتفا ننموده و سپاهی متشکل از شصت هزار نیرو و هفتاد عراده توپ بزرگ تحت فرماندهی احمد پاشا والی بغداد و حسین پاشا والی موصل به سمت اصفهان گسیل نمود.

در این زمان به دستور اشرف، شاه سلطان حسین -که خطری برای سلطنتش محسوب می‌شد و در کاخی تحت نظر بود- کشته شد. سپس اشرف شاه خودش فرماندهی سپاه ایران را علیه قشون عثمانی بر عهده گرفت. در این جنگ، لشکریان عثمانی شکست خوردند و بیش از دوازده هزار نیروی عثمانی کشته شدند؛ در ضمن، بیشتر سامان و لوازم قشون ترک بر جاماند و بقیه سپاهشان از میدان نبرد گریختند.

پس از این پیروزی، سلطان اشرف دستور داد غنائم جنگی به جامانده از جنگ به اردوی عثمانی برگردانده شود؛ ضمناً در سال ۱۷۲۷ میلادی سفیری به نام اسماعیل خان به سوی عثمانی فرستاد و به آنان پیغام داد که ما با ترک‌ها برادران هم دین هستیم و مال برادران مسلمان بر ما حرام است؛ همچنین ما احترام خلافت اسلامی را بر خود واجب می‌شماریم و با برادران ترک، صلح دائمی را خواهانیم. این رفتار اشرف شاه موجب بهبود رابطه با عثمانی شده و متعاقباً در سال ۱۷۲۸ میلادی خلیفه عثمانی با اعزام سفیری به نام راشد پاشا به اصفهان، شاهنشاهی هوتکی را به رسمیت شناخته و به ایشان پیشنهاد صلح نمود.[۱۹]

روابط اشرف شاه با روسیه[ویرایش]

در زمان سقوط شاه سلطان حسین، دولت روسیه از هرج و مرج پس از این سقوط استفاده نموده و بخش‌های زیادی از شمال ایران را تصرف کرد؛ پس از آن نیز به موجب قراردادی که با تهماسب میرزا بسته بود، قسمت‌های بیشتری را به خاک خود ملحق ساخت. در سال ۱۷۲۸ در جنگی که در رودسر بین سپاه ایران به فرماندهی «سیدال خان» و قشون روس به قیادت «ژنرال اولوف» واقع شد، سپاهیان ایران غالب شدند. روسها پس از این شکست خواستار مصالحه شدند. معاهده‌ای در فوریه ۱۷۲۹ در شهر رشت بین نمایندگان شاه اشرف و تزار پتر دوم به امضاء رسید. به موجب بند دوی این عهدنامه، ایالتهای مازندران و استر آباد -که توسط تهماسب میرزا به روسیه بخشیده شده بود- مجدداً به ایران ملحق گردید.[۲۰]

حمایت نادر قلی افشار از تهماسب میرزا[ویرایش]

در سال ۱۷۲۷ نادر قلی افشار به کمک تهماسب آمده و سپهسالاری لشکرش را به عهده گرفت و در همان سال ایالت خراسان کنونی و سیستان را از ملک محمود سیستانی ضبط نموده و سه هزار تن نیروی او را کشت. نادر در سال ۱۷۲۹ طی چند جنگ، حکومت ابدالیان بر هرات را پایان بخشید. در همین زمان، اشرف در صدد مقابله برآمد و سمنان را محاصره کرد. نادر نیز به سرعت از هرات به سمت سمنان حرکت نمود؛ اما سپهسالار شاه اشرف (سیدال خان) اردوی نادر را در بسطام مورد شبیخون قرار داد که توفیقی حاصل نکرد.[۲۰]

نبرد مهماندوست[ویرایش]

در سال ۱۷۲۹ بالاخره اشرف و نادر، در نزدیکی روستای مهماندوست مستقیماً رو در روی هم قرار گرفتند. سپاه اشرف به سوی قشون نادر حمله آغازیدند؛ اما توپخانه نیرومند نادر، مهاجمین را مثل برگ بر زمین می‌ریخت. در حین جنگ، به غیر از قندهاریان بقیه نیروی اشرف از معرکه گریختند و سپاه اشرف دوازده هزار تن تلفات داد. اشرف باقی‌مانده نیروی خود را جمع کرده و به ورامین عقب نشست. نادر او را تعقیب نمود و دوباره در ورامین جنگی درگرفت که اشرف باز هم رو به هزیمت نهاد و به اصفهان بازگشت.[۲۰]

نبرد مورچه خورت و قتل اشرف[ویرایش]

بعد از آن که شاه اشرف به اصفهان رسید و تجدید قوا نمود، با ۲۴ هزار سپاهی بازگشت و در محل مورچه خورت جلوی قشون نادر را گرفت. باز هم بیشتر سربازانی که از جاهای دیگری غیر از قندهار بودند گریختند و چهار هزار تن هم در حین جنگ کشته شدند. از لشکریان اشرف، کمتر از دو هزار تن باقی ماند. اشرف عقب‌نشینی کرده و به اصفهان و سپس به شیراز گریخت. نادر اصفهان را تصرف کرده و افراد باقی‌مانده هوتکیان در آنجا را از میان برد. توقف نادر در اصفهان چهل روز طول کشید.[۲۱]

نادر سپس با سپاه بزرگی به سوی شیراز حرکت کرد. اشرف در موضع زرغان به او حمله کرد؛ اما باز هم شکست خورد و به شیراز پناه برد. نادر هم به تعقیب پرداخته و شیراز را محاصره کرد. از سوی دیگر، حرم اشرف در قزوین تحت محاصره قشون نادر بود. اشرف، سیدال خان و ملا زعفران را جهت مذاکره نزد نادر فرستاد و نادر پذیرفت که زنان دربار اشرف را در ازای آزادی زنان اسیر خاندان صفوی - که نزد اشرف گروگان بودند- رها نماید. اشرف شبانه با دویست تن نیروی خودش از شیراز به سوی لار رفته و پس از چندی، به سوی بم و سیستان رفت. حاکم قندهار شاه حسین هوتکی -برادر زاده اشرف- از قندهار به سیستان آمد که او را بیابد. بالاخره قشون قندهار در زردکوه از توابع شورابک سفلی، اشرف را با گروه کوچکی از هوادارنش یافته و با آن‌ها زد و خورد نمودند و اشرف با شلیک گلوله کشته شد.[۲۱]

منابع[ویرایش]

  1. رستم التواریخ، محمد هاشم آصف، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چاپ سوم 1357، صفحه98
  2. همان، صفحه99
  3. همان، صفحه102
  4. همان، صفحه114
  5. همان، صفحه115
  6. StateMaster - Encyclopedia: Hotaki
  7. رستم التواریخ، محمد هاشم آصف، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چاپ سوم 1357، صفحه115
  8. همان، صفحه116
  9. افغانستان در مسیر تاریخ، نوشته میر غلام محمد غبار، صفحه ۳۱۶، جلد اول، چاپ ایران، سال ۱۹۹۹
  10. همان، صفحهٔ ۳۱۷
  11. همان، صفحهٔ ۳۱۸
  12. همان، صفحهٔ ۳۲۰
  13. همان، صفحهٔ ۳۲۳
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ همان، صفحهٔ ۳۲۶
  15. سردار اسعد، علیقلی خان. تاریخ بختیاری. اساطیر.
  16. همان، صفحهٔ ۳۲۷
  17. تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، تألیف سعید نفیسی، 1335 شمسی، تهران
  18. افغانستان در مسیر تاریخ، نوشته میر غلام محمد غبار، جلد اول، چاپ ایران، سال ۱۹۹۹ صفحهٔ ۳۲۹
  19. همان، صفحهٔ ۳۳۰
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ همان، صفحهٔ ۳۳۳
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ همان، صفحهٔ ۳۳۵
Hotak Empire

1709–1738
Flag of Hotak Empire
Hotak Empire at its peak (1722–1729)
Hotak Empire at its peak (1722–1729)
CapitalKandahar
Isfahan
Common languagesPashto
Persian
Religion
Sunni Islam
GovernmentAbsolute monarchy
Emir 
• 1709–1715
Mirwais Hotak
• 1715–1717
Abdul Aziz Hotak
• 1717–1725
Mahmud Hotak
• 1725–1730
Ashraf Hotak
• 1725–1738
Hussain Hotak
Historical eraEarly modern period
21 April 1709
24 March 1738
Preceded by
Succeeded by
Safavid dynasty
Mughal Empire
Afsharid dynasty

The Hotak dynasty (Pashto: د هوتکيانو ټولواکمني‎) was an Afghan monarchy of the Ghilji Pashtuns,[1][2] established in April 1709 by Mirwais Hotak after leading a successful revolution against their declining Persian Safavid overlords in the region of Loy Kandahar ("Greater Kandahar") in what is now southern Afghanistan.[1] It lasted until 1738 when the founder of the Afsharid dynasty, Nader Shah Afshar, defeated Hussain Hotak during the long siege of Kandahar, and started the reestablishment of Iranian suzerainty over all regions lost decades before against the Iranian archrival, the Ottoman Empire, and the Russian Empire.[3] At its peak, the Hotak dynasty ruled briefly over an area which is now Afghanistan, Iran, western Pakistan, and some parts of Tajikistan and Turkmenistan.

In 1715, Mirwais died of a natural cause and his brother Abdul Aziz succeeded the monarchy. He was quickly followed by Mahmud who ruled the empire at its largest extent for a mere three years. Following the 1729 Battle of Damghan, where Ashraf Hotak was roundly defeated by Nader Shah, Ashraf was banished to what is now southern Afghanistan with Hotak rule being confined to it. Hussain Hotak became the last ruler until he was also defeated in 1738.

Rise to power

Loy Kandahar was ruled by the Shi'a Safavids as their far easternmost territory from the 16th century until the early 18th century, while the native Afghan tribes living in the area were Sunni Muslims. Immediately to the east began the Sunni Mughul Empire, who occasionally fought wars with the powerful Safavids over the territory of southern Afghanistan.[4] The area to the north, was controlled by the Khanate of Bukhara at the same time.

By the late 17th century, the Iranian Safavids, like their arch rival the Ottoman Turks, had been starting to heavily decline due to misrule, sectarian strife, and foreign interests. In 1704, the Safavid Shah Husayn appointed his Georgian subject and king of Kartli George XI (Gurgīn Khān), who had converted to Islam like many other Georgians under Ottoman or Persian rule, as the commander-in-chief of the easternmost provinces of the Safavid Empire, in what is now Afghanistan.[5] His first task was to quell the uprisings in the region. Gurgin began imprisoning and executing Afghans, especially those suspected of organizing rebellions, successfully crushing the rebellions.[citation needed] One of those arrested and imprisoned was Mirwais who belonged to an influential Hotak family in the Kandahar region. Mirwais was sent as a prisoner to the Persian court in Isfahan but the charges against him were dismissed by Shah Husayn, so he was sent back to his native land as a free man.[6]

In April 1709, Mirwais, protected by the Ghaznavid Nasher Khans,[7] and along with his followers revolted against the Safavid rule at Kandahar. The uprising began when Gurgīn Khān and his escort were killed during a feast that was organized by Mirwais at his farmhouse outside the city. It is reported that drinking of wine was involved. Next, Mirwais ordered the killings of the remaining Persian military officials in the region. The Afghans then defeated a twice as large Persian army that had been dispatched from Isfahan (capital of the Safavids), one which included Qizilbash and Georgian/Circassian troops.[8]

Several half-hearted attempts to subdue the rebellious city having failed, the Persian Government despatched Khusraw Khán, nephew of the late Gurgín Khán, with an army of 30,000 men to effect its subjugation, but in spite of an initial success, which led the Afgháns to offer to surrender on terms, his uncompromising attitude impelled them to make a fresh desperate effort, resulting in the complete defeat of the Persian army (of whom only some 700 escaped) and the death of their general. Two years later, in A.D. 1713, another Persian army commanded by Rustam Khán was also defeated by the rebels, who thus secured possession of the whole Loy Kandahar region.[8]

— Edward G. Browne, 1924
Kandahar (Candahar) during the Afsharid and Mughal period.

Refusing the title of king, Mirwais was called "Prince of Qandahár and General of the national troops" by his Afghan countrymen. He died peacefully in November 1715 from natural causes and was succeeded by his brother Abdul Aziz; the latter was murdered later by Mirwais' son Mahmud. In 1720, Mahmud's Afghan forces crossed the deserts of Sistan and captured Kerman.[8] His plan was to conquer the Persian capital, Isfahan.[9] After defeating the Persian army at the Battle of Gulnabad on March 8, 1722, he proceeded to and besieged Isfahan for 6 months, after which it fell.[10] On October 23, 1722, Sultan Husayn abdicated and acknowledged Mahmud as the new Shah of Persia.[11]

The majority of the Persian people, however, rejected the Afghan regime as usurpers from the start. For the next seven years until 1729, the Hotaks were the de facto rulers of most of Persia, and the southern and eastern areas of Afghanistan still remained under their control until 1738.

The Hotak dynasty was a troubled and violent one from the very start as internecine conflict made it difficult to establish permanent control. The dynasty lived under great turmoil due to bloody succession feuds that made their hold on power tenuous, and after the massacre of thousands of civilians in Isfahan – including more than three thousand religious scholars, nobles, and members of the Safavid family – the Hotak dynasty was eventually removed from power in Persia.[12] On the other hand, the Afghans had also been suppressed by the Iranian Safavid government represented by its governor Gurgin Khan before their uprising in 1709.[6]

Decline

Ashraf Hotak, who took over the monarchy following Shah Mahmud's death in 1725, and his soldiers were crushingly defeated in the October 1729 Battle of Damghan by Nader Shah Afshar, an Iranian soldier of fortune from the Sunni Afshar tribe, and the founder of the Afsharid dynasty that replaced the Safavids in Persia. Nader Shah had driven out and banished the remaining Ghilji forces from Persia and began enlisting some the Abdali Afghans of Farah and Kandahar in his military. Nader Shah's forces (among them were Ahmad Shah Abdali and his 4,000 Abdali troops) conquered Kandahar in 1738. They besieged and destroyed the last Hotak seat of power, which was held by Hussain Hotak (or Shah Hussain).[9][13] Nader Shah then built a new town nearby, named after himself, "Naderabad". The Abdalis were also restored to the general area of Kandahar, with the Ghilji's being pushed back to their former stronghold of Kalat-i Ghilji—an arrangement that lasts to the present day.

List of rulers

Part of a series on the
History of Afghanistan
"Interior of the palace of Shauh Shujah Ool Moolk, Late King of Cabul"
Timeline
Associated Historical Names for the Region
Name Picture Reign started Reign ended
Mirwais Hotak
Woles Mashar
1709 1715
Abdul Aziz Hotak
Emir
Noimage.png 1715 1717
Mahmud Hotak
Shah
SHAH-MAHMUD-HOTAK.jpg 1717 1725
Ashraf Hotak
Shah
Ashraf Shah Hotaki 1725-1729.jpg 1725 1729
Hussain Hotak
Emir
Shah-Husain-Hotak.jpg 1729 1738

See also

References

  1. ^ a b Malleson, George Bruce (1878). History of Afghanistan, from the Earliest Period to the Outbreak of the War of 1878. London: Elibron.com. p. 227. ISBN 1402172788. Retrieved 2010-09-27.
  2. ^ Ewans, Martin; Sir Martin Ewans (2002). Afghanistan: a short history of its people and politics. New York: Perennial. p. 30. ISBN 0060505087. Retrieved 2010-09-27.
  3. ^ "AN OUTLINE OF THE HISTORY OF PERSIA DURING THE LAST TWO CENTURIES (A.D. 1722-1922)". Edward Granville Browne. London: Packard Humanities Institute. p. 33. Retrieved 2010-09-24.
  4. ^ Romano, Amy (2003). A Historical Atlas of Afghanistan. The Rosen Publishing Group. p. 28. ISBN 9780823938636. Retrieved 2010-10-17.
  5. ^ Nadir Shah and the Afsharid Legacy, The Cambridge history of Iran: From Nadir Shah to the Islamic Republic, Ed. Peter Avery, William Bayne Fisher, Gavin Hambly and Charles Melville, (Cambridge University Press, 1991), p. 11.
  6. ^ a b Otfinoski, Steven Bruce (2004). Afghanistan. Infobase Publishing. p. 8. ISBN 9780816050567. Retrieved 2010-09-27.
  7. ^ Runion, Meredith L. The History of Afghanistan. p. 63.
  8. ^ a b c "AN OUTLINE OF THE HISTORY OF PERSIA DURING THE LAST TWO CENTURIES (A.D. 1722-1922)". Edward Granville Browne. London: Packard Humanities Institute. p. 29. Retrieved 2010-09-24.
  9. ^ a b "Last Afghan empire". Louis Dupree, Nancy Hatch Dupree and others. Encyclopædia Britannica. Retrieved 2010-09-24.
  10. ^ "Account of British Trade across the Caspian Sea". Jonas Hanway. Centre for Military and Strategic Studies. Retrieved 2010-09-27.
  11. ^ Axworthy pp.39-55
  12. ^ "AN OUTLINE OF THE HISTORY OF PERSIA DURING THE LAST TWO CENTURIES (A.D. 1722-1922)". Edward Granville Browne. London: Packard Humanities Institute. p. 31. Retrieved 2010-09-24.
  13. ^ "AFGHANISTAN x. Political History". D. Balland. Encyclopaedia Iranica. Retrieved 2010-09-24.

External links