هنر فمینیستی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی English

هنر فمینیستی از برجسته‌ترین جریان‌های هنری موضوع‌گرا در جنبش هنری معاصر است که همگام با جنبش‌های فمینیستی شکل گرفت.[۱]

نظریه هنری فمینیستی یک مجموعه فکری منسجم است که تاثیر شگرفی بر تکامل نقد هنری به مفهوم کلی‌اش بر جای نهاد. هنرمندان فمینیست امروزه اغلب از رسانه‌های بیانی و هنری جدید و کم‌تر متعارف استفاده می‌کنند و سنت‌های رایج نقاشی و مجسمه‌سازی را به چالش می‌کشند؛ ابزارهایی نظیر هنر چیدمان، هنر ویدئو و هنر اجرا[۱].

نظریه هنری فمینیستی[ویرایش]

هنر جدید فمینیستی اختلاف عمیقی با آن نوع هنر زن‌گرا که تا آن هنگام در عرصه هنر معاصر جهان رایج بود دارد. هنر فمینیستی به جای آنکه صرفاً بر ضمیر هنرمند تمرکز کند، به مجموعه عوامل تاثیر گذار بر اثر هنری توجه دارد. این نظریه هنری، ارزیابی و نقد هنر را در صورتی درست می‌داند که در ارتباط با سایر پدیده‌ها و در تمامیت مستقل و منفک اثر باشد.

نظریه هنری فمینیستی یک مجموعه فکری منسجم است که در خلاء تئوریک جهان هنر معاصر- پس از افول مارکسیسم- تاثیر شگرفی بر تکامل نقد هنری به مفهوم کلی‌اش بر جای نهاد.[۱]

هنر فمینیستی از آن رو جریان هنری جدیدی محسوب می‌شود که هنر زنان را از کنج خانه درآورده و وارد عرصه عمومی می‌کند، همچنین آن را ثبت و مستند می‌سازد و قابل نقد و بررسی.[۲]

هنرمندان فمینیست امروزه اغلب از رسانه‌های بیانی و هنری جدید و کم‌تر متعارف استفاده می‌کنند و سنت‌های رایج نقاشی و مجسمه‌سازی را به چالش می‌کشند؛ ابزارهایی نظیر هنر چیدمان، هنر ویدئو و هنر اجرا[۱].

گزیلدا پولاک و دبوراچریدو مورخ هنرمند فمینیست، دربارهٔ مقام زن در هنرهای زیبا، نکته‌ای گفته‌اند: «درفرهنگ والا ضمن بازنمایی خلاقیت به عنوان امری مردانه و پخش تصویر زن به عنوان تصویری زیبا برای نگاه تشنهٔ مردان به طور حساب شده‌ای منکر شناخت زنان به عنوان تولیدکنندگان فرهنگ و معنی می‌شوند.»

دیدگاه فمینیستی دیگری ناظر بر نگاه زنانهٔ ذاتی وجود دارد. زنان هنرمند در عالم مذکر سالارانهٔ هنر آموزش می‌بینند که بدین ترتیب هنرمند فمنیست دست کم دو وظیفه بر عهده خواهد داشت: نخست کشف کردن عنصر مذکر سالارانهٔ هنر مرسوم ودیگر نشان دادن تمایز میان تجربهٔ زنان از تجربهٔ مردان.

یکی دیگر از ثمره‌های هنر و نقد فمنیستی اصطلاح «نگاه خیرهٔ مردان»است. ایدهٔ «نگاه خیرهٔ مردان» از طرفی به نظریهٔ روانکاوی نیز مربوط می شود. نظریهٔ روانکاوی خود غالباًاز هنر ابزاری می سازد برای ارضای آرزوهای نا خودآگاه. در عمل دیدن و دیده شدن، این مرد است که فعال است و زن منفعل می‌ماند. در ایجاد روابط قدرت، نگاه ابزار بسیار قدرتمندی به شمار می‌رود. در سنت حاکم در غرب، گویا آنکه خیره نگاه می‌کند بر آنکه خیره نگاه می‌شود اعمال نفوذ و قدرت می‌کند.[۳][۴]

از نخستین مصادیق آثار هنری که در آن گویا نگاه خیرهٔ مردان از اهمیت برخوردار بوده مجسمهٔ «آفرودیت کنیدوسی» است که در حدود۳۵۰ ق-م ساخته شده.[۵] بررسی دیدن و آنچه «نگاه خیره مردانه» شناخته شده این گمان را برانگیخته که توان نگاه کردن به دیگران نشانه‌ای از قدرت جنسی و اجتماعی است. تئوری‌های خیره نگریستن بر پویایی دیدن، بر برتری و کنترل آن بر ابژهٔ زیبایی شناختی پای می‌فشارد. در این تئوری‌ها از جداسازی خواهش و آرزو از خوشی می‌پرهیزند. نگاه خیرهٔ کامجویانه و آزمندانه را به اصل و گوهر زیبایی بر می‌گردانند.[۶]

هنر فمینیستی با وارونگی آگاهانهٔ کمابیش همهٔ ارزش‌های زیبایی شناختی به جنبش‌هایی در جهان هنر پیوست که آن جنبش‌ها با تاختن به هستهٔ مفهوم هنر همگان را سردرگم، شگفت زده و خشمگین ساخته‌اند. نقش فمنیست‌ها در این چالش، این واقعیت که وضع تاریخی هنرمندان زن از بیخ و بن دگرگون شده، را بزرگ‌تر نشان می‌دهد. شمار زنانی که امروزه در هنر شرکت دارند در بیشتر فرم‌های هنری بسیار بیش‌تر از گذشته شده است. این نه تنها پیامد کاهش فرق گذاری آشکار جنسی است، به جهت پیکار چشم‌گیر کوشندگان فمینیست نیز هست. زنان تنها برای این که پیش داوری‌های دیرینه از میان رفته به جهان هنر کشانده نشده‌اند؛ آنان با پیکار، راهشان را باز کرده‌اند.[۷]

پیامد اثرگذاری جنبش‌های فمینیستی علاوه بر افزایش شمار هنرمندان فمینیست، پدید آمدن هنرمندان بیشمار بود که هنر را به کار می گرفتند تا به بررسی پویش خود جنسیت‌گرایی بپردازند. جنبه‌های دیگری از هویت مانند نژاد، قومیت و هویت جنسی را نیز هنرمندان امروزی زمینهٔ کار خود ساخته‌اند.[۷]

هنر ابزاری برای پرده برداشتن از جنبه‌هایی از جایگاه اجتماعی است که مانند انگاره‌های زنانگی و مردانگی در تاریخ فرهنگی، پرده‌ای بر آن افتاده و وارونه نمودار می شود.[۷]

جنسیت[ویرایش]

هر چند بازگشت به جنسیت در گفتمان فمینیستی چیزی آشناست، هنوز بر سر دامنهٔ این واژه بگو‍‍‍مگوهایی برپاست. نویسندگان سالهای اول دهه‌ی 70 میان سکچوالیته و جنسیت فرق گذاشتند. سکچوالیته اشاره بر دوگانگی بیولوژیکی و ریخت‌شناسانهٔ زن و مرد دارد و جنسیت اشاره به نقش‌های اجتمایی ناهمسانی دارد که فرهنگ‌ها مردمان خود را وادار به ایفای آن می‌کنند. اما برخی از فمینیست‌ها عقیده دارند که حتی سکچوالیته مقوله‌ای بیشتر اجتماعی است تا فیزیولوژیک و واژهٔ جنسیت هرگز تنها به نقش‌های اجتماعی که به زنان و مردان واگذار شده اشاره ندارد، یعنی مردانگی (masculinity) و زنانگی (feminity) همیشه با نرینه (male) و مادینه (female) برابر نیست. گاهی دانشمندان دیدگاه‌های زنانهٔ رویاروی فرهنگ فراگیر زمانه را درون جنبش‌های هنری ویژه‌ای جای می‌دهند، اما نه تنها با وجود گوناگونی هنری آثار زنان نمی‌توان آنها را دارای سبک واحدی دانست بلکه گوناگونی خود زنان نیز این کلیت بخشی را بر نمی‌تابد. زنان طبقه‌ای جداگانه با فرهنگی جدا از گروه‌های اجتماعی بزرگتر نیستند. بافت در هم هویت فردی و گروهی همیشه جایگاه تاریخی و اجتماعی مانند، طبقه، دین، آیین، ملیت، نژاد و قوم را در بردارد که با جنسیت و هویت جنسی در هم می‌آمیزد.[۸]

با بررسی برداشت‌های سنتی از هنرمند درمی‌یابیم که آفرینندهٔ هنر همچون آرمانی مردانه سخت به جنسیت آلوده است. با وجود این واقعیت که همیشه زنان هنرمند وجود داشته‌اند، نمونهٔ برتر هنرمند بیشتر انگارهٔ آفریدگار مرد را به یاد می‌آورد، که در اوج شکوفایی خود ویژگی آشکارا مردانه «نبوغ» را داراست. این برداشت در زمان رنسانس اروپا پدیدار شده و بیشترین گسترش را در عصر رمانتیک داشته و هنوز بر روش‌های فکری امروزین ما نفوذ دارد.[۸]

تاریخچه[ویرایش]

نخستین بیانیه‌های این جنبش [در آمریکا]، در ابتدای دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت. زنان هنرمند و تاریخ‌نویسان هنر زنان مجموعه پرسش‌هایی را درباره رابطه هنر و زنان عنوان کرده بودند. پرسش‌هایی نظیر:[۱]

  • «چرا منزلت زنان به عنوان «هنرمند» تا این حد کم‌ارزش شمرده می‌شود؟»
  • «اصولاً چرا تاریخ هنر، چندان زنان هنرمند برجسته‌ای به خود ندیده است؟»
  • «از چه راه‌هایی تمایلات زن‌گرایی در هنر ارتقا خواهد یافت؟»
  • «آیا هنر زنان باید به طور بنیادین با آنچه که هنرمندان جنس مخالف او می‌آفرینند متفاوت باشد؟» [۹]

در قرن‌های هجدهم و نوزدهم، شمار بسیاری از متفکران آگاه به مسائل اجتماعی مسئلهٔ انقیاد زنان را به پرسش گرفتند. دفاع از حقوق زن (۱۷۹۲)، اثر مری ولستون کرافت و درانقیاد زنان(۱۸۶۹)، به قلم جان استوارت میل از جمله اسناد با اهمیتی به شمار می‌روند که به مخالفت جدی با تمایل فرهنگ غرب به سرکوب زنان می‌پردازند.

فمنیست‌ها که نگاه شکاکانه‌ای به تاریخ هنر دارند نخست این پرسش را پیش می‌کشند که: زنان هنرمند کجا هستند ؟ شواهد و قراین مستندی در دست است که نشان می‌دهد در غرب زنان دست کم از دورهٔ رنسانس بدین سو به شکل حرفه‌ای به کار هنر مشغول بوده‌اند هرچند تعداد آنها انگشت شمار است. با این وصف، کتاب‌های درسی هنر که تقریباً تا پیش از ۱۹۷۰ در اختیار دانشجویان تاریخ هنر قرار می‌گرفت کمتر حاوی آثاری از زنان هنرمند بود. برای مثال، جنسن، در فهرست اصلی و در ویراست نخست کتاب خود نامی از زنان هنرمند نمی‌برد. ولی در ویراست‌های جدیدتر آثار جنسن، گاردنر و هارت نام شمار زیادی از زنان هنرمند ذکر شده‌است. به هر حال این نکته هنوز به قوت خود باقی است که زنان به شکل سنجیده و برنامه ریزی شده‌ای از صحنه حذف شده‌اند.[۱۰]

در دسامبر ۱۹۷۶ ان ساترلند هریس[۱۱] و لیندا نوکلین[۱۲] یک نمایشگاه با عنوان «زنان هنرمند» در موزه هنر ایالت لس آنجلس برگزار کردند و آثار زنان در میان سال‌های ۱۵۵۰ تا ۱۹۵۰ را به نمایش گذاشتند. این نمایشگاه تاثیر مهمی بر کشف دوباره الگوهای تاریخی زنان هنرمند، همچون آرتمیزیا جنتیلسکی[۱۳] (۱۵۹۳–۱۶۵۱)، پائولا مدرسون بکر[۱۴] (۱۸۷۶–۱۹۰۷) و فریدا کالو (۱۹۰۷–۱۹۵۴) گذاشت[۱].

یکی از نخستین آثار هنر فمینیستی که در دنیا بسیار مطرح شد، چیدمان میهمانی شام (۱۹۷۹) اثر جودی شیکاگو بود که مورد توجه منتقدان بسیاری قرار گرفت. این اثر عظیم (اندازهٔ یک اتاق) یادبودی برای دستاوردها و کشاکش‌های زنان در طول تاریخ است.[۱۵] البته این اثر هنگامی آفریده شد که هنر فمینیستی پیشنیه و تاریخ قابل توجهی یافته بود[۱].البته اثر دیگر شیکاگو با نام خانه زنان که قبل از ضیافت شام انجام شد و به همکاری میریام شاپیرو بود اذهان را آماده تحولات جدید در دنیای هنر کرد.

در سال ۱۹۷۰ شیکاگو نخستین برنامه آموزشی هنر فمینیستی را در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا با هدف آموزش هنرجویان زن و تسهیل ورود آنان به دنیای هنر برگزار کرد. فیلم «جودی شیکاگو و دختران کالیفرنیا» نیز درباره همین پروژه توسط جودیث دَنکاف در سال ۱۹۷۱ ساخته شده‌است. شیکاگو تا سال ۱۹۷۳ تدریس این برنامه را برعهده داشت[۱۶].

یکی از آثار برجسته هنر فمینیستی سند پس از زایمان نام دارد که اثر مری کلی[۱۷] در سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۹ است. این اثر از لوح سنگی و صمغ است و رابطه یک مادر و فرزندش، نزدیکی اولیه آنها و جداشدن اجباری‌شان را نشان می‌دهد[۱].

اثر بدون عنوان سیندی شرمن[۱۸] نیز گوشه دیگری از این جنبش را نشان می‌دهد. در این اثر، خود سیندی شرمن در قالب یک مانکن مُد با لباسی ناراحت و با حالتی گرفته و عصبی ظاهر شده‌است و جنبه منفی دنیای فریبنده مد را به نمایش می‌گذارد[۱].

از زنان برجسته این جنبش می‌توان به لی کرزنر[۱۹]، جودی شیکاگو، سوفی کال[۲۰]، مارینا آبراموویچ[۲۱]، گیلیان ویرینگ[۲۲]، راینکه دیکسترا[۲۳]، کاسیما وون بونین، مونا هاتوم[۲۴]، ماگدالنا یتلووا، ایجا لیسا آتیلا، و گروه مشهور گریلا گرلز (دختران پارتیزان) اشاره کرد[۱۶].

در جنبش هنری هنر سیاهان، زنان آفریقایی‌تبار در دهه ۱۹۸۰ رویکرد تندتری داشتند. این هنرمندان به وضعیت دو وجهی و دوگانه زن بودن و سیاه‌پوست بودن می‌پرداختند. از هنرمندان به‌نام این جنبش می‌توان به آدریان پایپر[۲۵]، فیث رینگولد[۲۶]، بتی سار[۲۷] و دخترش آلیسون سار[۲۸] اشاره کرد.[۲۹]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ ۱٫۸ ادوارد لوسی‌اسمیت
  2. «اهمیت ثبت و مستند سازی اجراهای هنری، فیروزه مهاجر». تغییر برای برابری، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷. بازبینی‌شده در ۱۱ مه ۲۰۰۸. 
  3. کارولین کرس میر، فمینیسم وزیبایی شناسی، ص 114
  4. هاید ماینر ورنن، تاریخ تاریخ هنر
  5. هاید ماینر ورنن، تاریخ تاریخ هنر
  6. کارولین کرس میر، فمینیسم وزیبایی شناسی، ص 114
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ کارولین کرس میر، فمینیسم وزیبایی شناسی، ص 213-214
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ کارولین کرس میر، فمینیسم وزیبایی شناسی، ص 16-21
  9. ادوارد لوسی‌اسمیت - برگرفته از Women, Art, and Power نوشته Linda Nochlin
  10. هاید ماینر ورنن، تاریخ تاریخ هنر
  11. Ann Sutherland Harris
  12. Linda Nochlin
  13. Artemisia Gentileschi
  14. Paula Modersohn-Becker
  15. Von Blum
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ نشریه روان‌شناسی و هنر
  17. Post Partun Document, by Mary Kelly
  18. Cindy Sherman
  19. Lee Krasner
  20. Sophie Calle
  21. Marina Abramovie
  22. Gillian Wearing
  23. Renike Dijkstra
  24. Mona Hatoum
  25. Adrian Piper
  26. Faith Ringgold
  27. Betye Saar
  28. Alison Saar
  29. ادوارد لوسی‌اسمیت، ص۲۷۹

منابع[ویرایش]

  • ادوارد لوسی اسمیت. «هنر موضوع‌گرا». در مفاهیم و رویکردها در آخرین جنبش‌های هنری قرن بیستم. ترجمهٔ علیرضا سمیع‌آذر. چاپ چاپ دوم. تهران: چاپ و نشر نظر، ۱۳۸۱. ص. ۲۷۳ تا ۲۸۸. ISBN 964-6994-09-1. 
  • پرونده:۱۱ زن هنرمند جهان. . نشریه روان‌شناسی و هنر سال اول، ش. شماره۴و۵ (آذر و دی ۱۳۸۶): ص.۴ تا ۳۸. 
  • «اهمیت ثبت و مستند سازی اجراهای هنری، فیروزه مهاجر». تغییر برای برابری، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷. بازبینی‌شده در ۱۱ مه ۲۰۰۸. 
  • کارولین کرس میر، فمینیسم و زیبایی شناسی
  • هاید ماینر ورنن، تاریخ تاریخ هنر
Mary Schepisi, Beauty Interrupted, 2011

Feminist art, which grew out of the feminist art movement[citation needed][circular definition] of the late 1960s and 1970s, criticized the gender ideals of the early 20th century as well as the art-history canon, using art to create a dialogue between the viewer and the artwork through a feminist lens. Rather than creating artwork for the visual pleasure of the viewer, feminist art aimed to make the viewer question the social and political norms of society in the hopes that it would inspire change towards what feminism is all about - equality. The media used ranged from traditional art forms - such as painting - to non-traditional methods such as performance art, conceptual art, body art, craftivism, video, film, as well as fiber art. Feminist art served as an innovative driving force towards expanding the definition of art through the incorporation of new media and a new perspective.[1][2]

History

Historically, we probably cannot find a female artist that matches up to Michelangelo or Da Vinci primarily because women were excluded from training as artists- especially when it came to studying the human body and thus having to see a nude model. Towards the end of the 1960s, the feminist art movement emerged during a time where the idea that women were fundamentally inferior to men was criticized- especially in the art world. In "Why Have There Been No Great Women Artists" Linda Nochlin wrote, “The fault lies not in our stars, our hormones, our menstrual cycles, or our empty internal spaces, but in our institutions and our education”.[3] Through various media, women artists brought to light a patriarchal history in which the majority of the most famous works of art were made by men and made for men. After the 1960s, we begin to see the birth of new media and the gradual decline of gender discrimination in art.

Lucy R. Lippard stated in 1980 that feminist art was "neither a style nor a movement but instead a value system, a revolutionary strategy, a way of life."[4]

1960's

Before the 1960s, the majority of female artwork did not portray feminist content in the sense that it did not address nor criticize the conditions women had to face historically. For the most part, women were the subjects not the artists. Historically, the female body was regarded as being an object of desire for the pleasure of men. In the early 20th century we see works that flaunted female sexuality- the pin-up girl being a good example. By the late 1960s however, we start to see a plethora of feminine artwork that broke from the tradition of depicting women in a sexualized fashion.

In order to gain recognition, there was a struggle for female artists to "de-gender" their work to compete in a historically male-dominated art world. If a work did not "look" like it was made by a woman, then the stigma associated with women would not cling on to the work itself, thus giving it its own integrity. For instance, In 1963 Yayoi Kusama created Oven-Pan- part of a larger collection of works she referred to as the “aggregation sculptures”. As with other works from that collection, Oven-Pan takes an object associated with women’s work- in this case a metal pan- and completely covers it with bulbous lumps of the same material. Here we see an early feminist example of female artists finding ways to break from the traditional role of women in society. Having the lumps made from the same color and material as the metal pan completely takes away the pan's functionality, and- in a metaphorical sense- its association with women. The protrusions remove the item’s gender by not only removing its function of being a metal pan women would use in the kitchen, but by also making it ugly. Before this era, common female work consisted of “pretty” and decorative things like landscapes and quilts whereas now the artwork has become bold- even rebellious.

Towards the end of the decade, progressive ideas criticizing social values began to spring up in which the mainstream ideology that had come to be accepted was denounced as not being neutral. It was also suggested that the art world as a whole had managed to institutionalize within itself the notion of sexism. During this time there was a rebirth of various media that had been placed at the bottom of the aesthetic hierarchy by art history, such as quilting.[5] To put it simply, this rebellion against the socially constructed ideology of a woman’s role in art sparked the birth of a new standard of the female subject. Where once the female body was seen as an object for the male gaze, it is now regarded as a weapon against said socially constructed ideologies of gender.

In the case of Yoko Ono’s 1965 work, Cut Piece, performance art begins to gain popularity in feminist artwork as a form of critical analysis on societal values on gender. In this work, Yoko Ono was seen kneeling on the ground with a pair of scissors in front of her. One by one, she invited the audience to cut a piece of her clothing off until she was eventually left kneeling in the tattered remains of her clothing and her underwear. This intimate relationship created between the subject (Yoko Ono) and the audience addressed the notion of gender in the sense that Ono has become the sexual object. By remaining motionless as more and more pieces of her clothing are cut away, she reveals a woman’s social standing where she is regarded as an object as the audience escalates to the point where her bra is being cut away.

1970's

During the 1970s, feminist art continued to be a tool for challenging the position of women in the social construct. The aim was for women to reach a state of equilibrium their male counterparts. Judy Chicago’s work, The Dinner Party emphasized this idea of a newfound female empowerment through the use of turning a dinner table-an association to the traditional female role- into an equilateral triangle. Each side has an equal number of plate settings dedicated to a specific woman in history. Each plate contains a dish in the form of female genitalia. This controversial sign of empowerment served as a way of breaking the idea of women being subjugated by society. Looking at the historical context, the 60’s and 70’s served as a prominent era where women began to celebrate new forms of freedom. More women joining the work force, legalization of birth control, fight towards equal pay, civil rights, and the all too famous Roe v. Wade action to legalize abortion, was reflected in artwork. Such freedoms, however, were not limited to politics.[6]

Traditionally, being able to expertly capture the male/female nude on canvas or in a sculpture reflected a high level of achievement in the arts. In order to reach that level, access to nude models was required. Men were given that privilege while women were forced to focus their attention of “decorative” art due to the fact that it was viewed as improper for a woman to see a naked body. With the 1970s, however, the fight towards equality extended to the arts in which more and more women began to enroll in art academies. For most of them, their goal was not to paint like the traditional masters but rather to learn the techniques and manipulate them in a way that challenged traditional views of women.[7]

Photography became a common medium used by feminist artists. It was used, in many ways, to show the “real” woman. For instance, in 1979 Judith Black took a self-portrait depicting her body in all its glory. It showed the artist with her aging body and all her flaws in an attempt to portray herself as a human being rather than an idealized sex symbol. Hannah Wilke also used photography as her way of expressing a non-traditional representation of the female body. In her collection called S.O.S- Stratification Object Series in 1974, Wilke used herself as the subject topless with various pieces of chewed gum in the shape of vulvas arranged throughout her body as a way of metaphorically demonstrating how women in society are chewed up and then spit out without a second thought.

At this time, there was a large focus on rebelling against the “traditional woman”. With this came the backlash of men- and even women- who felt as though their tradition was being threatened. To go from showing women as glamorous icons to showing the disturbing silhouettes of women-translated as an imprint left behind by the victims of rape- in the case of Ana Mendieta, underscored certain forms of degradation that popular culture failed to fully acknowledge.

While Mendieta’s work focused on a serious issue, other artists, like Lynda Benglis, took a more satirical stance in the fight towards equality. In one of her photographs published in Artforum, she is depicted naked with a short haircut, sunglasses, and a dildo positioned in her public region. Some saw this radical photo as “vulgar” and “disturbing”. Others, however, saw an expression of the uneven balance between the genders in the sense that her photo was critiqued more harshly than her male counterpart, Robert Morris, who posed shirtless with chains around his neck as a sign of submission. At this time, the depiction of a dominant woman was highly criticized and in some cases, female art depicting sexuality was perceived as pornographic.[8]

Unlike Bengalis’ depiction of dominance to expose inequality in gender, Marina Ambramovic used subjugation as a form of exposing the position of women in society that horrified rather than disturbed the audience. In her performance work Rhythm 0, Ambramovic pushed not only her limits, but her audience’s limits as well, by presenting the public with 72 different objects ranging from a feathers and perfume to a riffle and a bullet. Her instructions were simple; She was the object and the audience could do whatever they wanted with her body for the next six ours. Her audience had complete control while she stood motionless. Eventually they became wilder and started violating her body- at one point one man took the pistol with the bullet and had it aimed at the Ambramovic hoping she would pull the trigger. After the six hours, she began to move and the public got into a frenzy and ran away in fear. As if they could not come to terms with what just happened. In this emotional performance piece, Ambramovic depicts the powerful message of the objectification of the female body while at the same time unraveling the complexity of human nature.[9]

1980's

Although feminist art is fundamentally any field that strives towards equality among the genders, is not static. It is a constantly changing project that "is itself constantly shaped and remodeled in relation to the living processes of women's struggles". It not a platform but rather a "dynamic and self-critical response".[10] The feminist spark from the 1960s and 1970s helped to carve a path for the activist and identity art of the 1980s.

In 1985, the Museum of Modern Art in New York opened a gallery that claimed to exhibit the most renowned works of contemporary art of the time. of the 169 artists chosen, only 13 were women. As a result of this, an anonymous group of women investigated the most influential museums of art only to find out that they barely exhibited women art. With that came the birth of the Guerrilla Girls who devoted their time to fighting sexism and racism in the art world through the use of protest, posters, artwork and public speaking. unlike the feminist art before the 1980s, the Guerrilla girls introduced a bolder more in-your-face identity and both captured attention and exposed sexism. Their posters aim to strip the role that women played in the art world prior to the feminist movement. In one case, painting "La Grande Odalisque" by Jean-Auguste-Dominique Ingres was used in one of their posters where the female nude portrayed in the painting was given a gorilla mask. Beside it was written "Do women have to be make to get into the Met. Museum? Less than 5% of the artists in the Modern Art Sections are women, but only 85% of the nudes are female". By taking a famous work and remodeling it to remove it's intended purpose for the male gaze, the female nude is seen as something other than a desirable object.[11][12]

The critique of the male gaze and the objectification of woman can also be seen in Barbara Kruger's "Your gaze Hits the side of my face". In this work we see the a marble bust of a woman turned to its side. The lighting is harsh, creating sharp edges and shadows to emphasize the words "your gaze hits the side of my face" written in bold letters of black red and white down the left side of the work. In that one sentence, Kruger is able to communicate her protest on gender, society, and culture through language designed in a way that can be associated with a contemporary magazine, thus capturing the viewer's attention.[13]

Promoting feminist art

In the 1970s, society started to become open to change and people started to realize that there was a problem with the stereotypes of each gender. Feminist art became a popular way of addressing the social concerns of feminism that surfaced in the late 1960s to 70s. The creation and publication of the first feminist magazine was published in 1972. Ms. Magazine was the first national magazine to make feminist voices prominent, and make feminist ideas/beliefs available to the public and supported the works of feminist artists. Like the art world, the magazine used the media to spread the messages of feminism and draw attention to the lack of total gender equality in society. The co-founder of the magazine Gloria Steinem coined the famous quote, “A woman needs a man like a fish needs a bicycle,” which demonstrates the power of independent women; this slogan was frequently used by activists.[4]

Effect of Feminist Art on Society

Lucy R. Lippard argued in 1980 that feminist art was “neither a style nor a movement but instead a value system, a revolutionary strategy, a way of life.” This quote supports that feminist art effected all aspects of life. The women of the nation were determined to have their voices heard above the din of discontent, and equality would enable them to obtain jobs equal to men.[14] Art was a form of media that was used to get the message across; this was their platform. Feminist art would support this claim because the art began to challenge previously conceived notions of the roles of women. The message of gender equality in feminist artworks resonates with the viewers because the challenging of the social norms made people question, should it be socially acceptable for women to wear men’s clothing?[14]

Example of feminist art

The magazine and the rise of feminism occurred during the same time feminist artists became more popular, and an example of a feminist artist is Judy Dater. Starting her artistic career in San Francisco, a cultural hub of different kinds of art and creative works, Dater displayed feminist photographs in museums and gained a fair amount of publicity for her work.[14] Dater displayed art that focused on women challenging stereotypical gender roles, such as the expected way women would dress or pose for a photograph. To see a woman dressed in men’s clothing was rare and made the statement of supporting the feminist movement, and many people knew of Dater’s passionate belief of equal rights. Dater also photographed nude women, which was intended to show women’s bodies as strong, powerful, and as a celebration. The photographs grabbed the viewers attention because of the unusualness and never-before-seen images that do not necessarily fit into society.[15]

Gallery

See also

Notes

  1. ^ On Saturday, October 19, 2013, Creative Time and the Elizabeth A. Sackler Center for Feminist Art at the Brooklyn Museum presented Between the Door and the Street, a major work by the internationally celebrated artist Suzanne Lacy, perhaps the most important socially-engaged artist working today. Some 400 women and a few men–all selected to represent a cross-section of ages, backgrounds, and perspectives–gathered on the stoops along Park Place, a residential block in Brooklyn, where they engaged in unscripted conversations about a variety of issues related to gender politics today. Thousands of members of the public came out to wander among the groups, listen to what they were saying, and form their own opinions.

References

  1. ^ Cheris Kramarae; Dale Spender (1 December 2000). Routledge International Encyclopedia of Women: Global Women's Issues and Knowledge. Taylor & Francis. pp. 92–93. ISBN 978-0-415-92088-9. 
  2. ^ "Feminist art movement". The Art Story Foundation. Retrieved 13 January 2014. 
  3. ^ Nochlin, Linda (1973). Hess, Thomas, ed. Why Have There Been No Great Women Artists?. New York: Collier. 
  4. ^ a b Rozsika Parker and Griselda Pollock (1987). Framing Feminism: Art and the Women’s Movement 1970-85. New York: Pandora Press. 
  5. ^ Battersby, Christine (1989). Gender and Genius: Towards a Feminist Aesthetic. Indiana UP: Bloomington. 
  6. ^ Newman, Michael; Bird, Jon (1999). "Cleaning Up the 1970s; The Work of Judy Chicago , Mary Kelly, and Mierle Laderman Ukeles." Rewriting Conceptual Art. London. 
  7. ^ Hein, Hilde; Korsmeyer, Carolyn (1993). Aesthetics in Feminist Perspective. Bloomington: Indiana UP. 
  8. ^ Betterton, Rosemary (1996). "Body Horor." An Intimate Distance: Women, Artists, and the Body. London: Routledge. 
  9. ^ Butler, Cornelia; Gabrielle, Lisa (2007). WACK!: Art and the Feminist Revolution. Los Angeles. 
  10. ^ Pollock, Griselda (1996). Generations and Geographies in the Visual Arts: Feminist Readings. london: Routledge. 
  11. ^ Confessions of the Guerrilla Girls / by the Guerrilla Girls (whoever They Really Are) ; with an Essay by Whitney Chadwick. New York: HarperPerennial. 1995. 
  12. ^ Deepwell, Kathy (1995). New Feminist Art Criticism: Critical Strategies. Manchester: Manchester UP. 
  13. ^ Isaak, Jo Anne (1996). Feminism and Contemporary Art: The revolutionary power of women's laughter. London: Routledge. 
  14. ^ a b c Rozsika Parker and Griselda Pollock, Framing Feminism: Art and the Women’s Movement 1970-85 (New York Pandora Press 1987).
  15. ^ Norma Broude and Mary D. Garrard, The Power of Feminist Art The American Movement of the 1970s: History and Impact (Harry N. Abrams Publishers Inc. New York 1994).

Further reading

  • Norma Broude and Mary D. Garrard (1994). The Power of Feminist Art The American Movement of the 1970s: History and Impact. New York: Harry N. Abrams Publishers Inc.