هلال شیعی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

اصطلاح "هلال شیعی" (Shia Crescent یا Shiite Crescent) برای نخستین بار در سال 2004 توسط "ملک عبدالله پادشاه اردن" در مورد به قدرت رسیدن یک حکومت شیعی وفادار به ایران در عراق بر زبان آورده شد.[۱]وی هشدار داد که در صورت بروز این اتفاق، از به هم پیوستن حکومتهای ایران، عراق، سوریه با حزب الله لبنان یک "هلال شیعی" تشکیل خواهد گشت. ملک عبدالله ضمن طرح این مفهوم بیان نمود که هدف ایران از روابط با عراق پس از صدام حسین پیگیری تشکیل "هلال شیعی" است. پس از ملک عبدالله، پادشاه عربستان نیز از پیگیری پروسه "شیعه سازی اهل سنت عرب توسط جمهوری اسلامی ایران" سخن گفت. در سال 2006 نیز حسنی مبارک رئیس جمهور اسبق مصر گفت: "شیعیان در جهان عرب به ایران وفادار ترند تا کشور خود". همچنین نسبت به شکل گیری هلال شیعی و تاثیر آن بر مناسبات منطقه ای به سود ایران هشدار داد.[۲] در مقاله ای تحت عنوان "طرح ایران برای تحقق رویای هلال شیعی"، احمد خالد نویسنده مصری، مواضع ایران نسبت به بهار عربی را بررسی می کند. خالد در این مقاله که در سایت "التغییر" در سال 2012 منتشر شده می نویسد: "ایران از مواضع خود در قبال تحولات منطقه خاورمیانه، رویای هلال شیعی که هدف انقلاب این کشور است را پیگیری می کند. ایران، جزء اولین کشورهایی بود که به مصر بدلیل پیروزی انقلاب و سرنگونی حسنی مبارک تبریک گفت ... مشکلات داخلی و چالش های اقتصادی برخی کشورهای منطقه از جمله اردن را فرصت خوبی می داند که بتواند با نفوذ در این کشورها، طرح هلال شیعی را از کشورهای لبنان، سوریه، عراق و اردن تا کشورهای حوزه خلیج فارس پیش ببرد. شاید یک دلیل برای حمایت تهران از دمشق نیز این باشد که سوریه بخشی از هلال شیعی مورد نظر ایران است . سید ولی ‌رضا نصر پسر حسین نصر در کتاب خود تحت عنوان خیزش شیعی: آینده جهان اسلام در پرتو نزاع ها کوشیده است تا آمریکا را متوجه این موضوع سازد که خطر ایران شیعه، به مراتب بیشتر از بنیادگرایان سلفی نظیر القاعده است. او بر خطر هلال شیعی و اتحاد آنها در سایه این هلال می پردازد. فهمی هویدی در مطلبی تحت عنوان "هلال شیعی و ستاره داوود"، مدعی شکل گیری دو بلوک شیعی و یهودی در برابر یکدیگر است؛ بلوک شیعی متشکل از کشورهای شیعی و بلوک یهودی توسط اسرائیلی ها و هم پیمانان آنها شکل گرفته است. گراهام فول، کارمند سازمان اطلاعات مرکزی امریکا ضمن مطرح کردن موضوع ژئوپلتیک شیعه و طرح مفهوم هلال شیعی، انقلاب اسلامی ایران را تلاش ایرانیان برای تبدیل شدن به "قبله عالم" یا "مرکز سیاسی جهان اسلام" فرض کرده است.[۳]

  • هلال اقتصادی نه سیاسی

اما برای اولین بار در بهمن ماه 92(2014) یعنی درست 10 سال پس از اولین اظهارنظر ملک عبدالله بود که یک مقام عالیرتبه ایرانی در خصوص "هلال شیعی" صحبت کرد؛ قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران؛ در جمع فرماندهان دفاع مقدس در کرمان اظهار کرد:

"هلال شیعی، سیاسی نیست. هلال شیعی، هلال اقتصادی است. مهم ترین مسئله اقتصادی جهان، نفت است. ما می دانیم سه کشور ایران، عربستان و عراق بیشترین نفت جهان را دارند... تقریبا 70 درصد نفت جهان در این سه کشور واقع شده که همه این 70 درصد در منطقه شیعه نشین است. نفت عراق در همین کُریدور بصره و بغداد و کوت، و در عربستان سعودی 80 درصد نفتش در منطقه شیعه نشین دمام، قطیف قرار دارد و ایران هم که مشخص است"[۴]

تقریبا پس از این اظهارنظر مستقیم بود که شدت حملات داعش و پشتیبانی و لجستیک آن افزایش تصاعدی داشت؛ این تجربه در گذشته نیز تکرار شده بود؛ وقتی رهبری انقلاب از استفاده از حربه نفت خام توسط کشورهای اسلامی سخن گفته و خواستار تحریم یکماهه نفت خام شده بود، آمریکا بلافاصله با قصد تضمین نفت خام خود دست به کودتای سنگین علیه هوگو چاوز در ونزوئلا زد.[۵]


هلال شیعی. اعداد نوشته شده بر روی نقشه هر کشور درصد جمعیت شیعه آن کشور را نشان می‌هد.

هلال شیعی اصطلاحی است که بیشتر از سوی کسانی استفاده میشود که در صدد القای خطر شدت یافتن روابط شیعیان عراق با شیعیان خارج از عراق، خصوصاً ایران، هستند. این اصلاح در کتاب‌های دانشگاهی و ادبیات علمی از جمله در آلمانی دارای پیشینه‌است. اما از هنگامی که عبدالله دوم پادشاه اردن، در کاربردی «شیعه هراسانه» از آن برای بیان تمایلات ایران دوستانه شیعیان عراق استفاده نمود، این اصلاح کاربرد فراگیری یافت. از دیدگاه این اندیشه، نفوذ تاریخی ایران بر شیعیان خاورمیانه عاملی برای اختلال امنیت سیاسی منطقه خاورمیانه می‌باشد، و باورمندان به این اندیشه، به‌شدت بر استفاده از این واژه اصرار دارند. با این وجود پیشینه، اندیشمندان اجتماعی تمایل چندانی به استفاده از این واژه ندارند.[۶]


نحوه ی نگاه به شیعیان

اساسا گروه هایی که بر اصطلاح هلال شیعی تاکید می کنند افرادی هستند که به دلایل مختلف مسلمانان شیعه مذهب را یک خطر سیاسی یا اجتماعی و طبقاتی و حتی یک دشمن عینی محسوب می کنند و در نتیجه-جدای از رفتارها و اهداف شیعیان - صرف تقویت وجود اجتماعی و هویت شیعی عاملی نگران کننده و غیر قابل قبول برای آنها محسوب می شود.
روابط شیعیان و حکومت های عراقی

در زمانی که کشورهای عربی زیر سلطه ی امپراتوری عثمانی بودند شیعیان در مقایسه با سایر مسلمانان حاضر در قلمروی عثمانی در اقلیت مطلق قرار داشتند. بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، کشور های عربی زیادی از جمله عراق ایجاد شدند و درمیان همه ی آنها عراق تنها کشور عربی بود که شیعیان در آن اکثریت را تشکیل می دادند. پس از استقلال در سال 1932 میلادی عراق به صورت پادشاهی در آمد و خاندان هاشمی 26 سال بر عراق حکومت کردند تا اینکه در سال 1958 با وقوع کودتای نظامی دوران جمهوری به ریاست عبدالکریم قاسم آغاز شد که آن نیز در کودتای سال 1963 توسط عبد السلام عارف پایان یافت بعد از آن و تا سال 2003 حزب بعث بر عراق حاکم بود.در تمام این مدت حاکمان و افرادی که در راس قدرت قرار داشتند سنی مذهب بودند اما هیچ گرایش های مذهبی نداشتند و بعضی از آنها سکولار و چپ گرا و پان‌عربیسم بوده اند؛ همچنین رژیم های حاکم بر عراق در طول این سالها هیچوقت رنگ دینی و مذهبی سنی به خود نگرفتند. اما با این وجود، در مقاطعی از زمان رفتارهایی شیعه ستیزانه و در جهت تضعیف شیعه داشته اند.رژیم ها و حکومت های حاکم بر عراق از زمان استقلال تا سال 2003 در بهترین حال هیچ اقدامات شیعه ستیزانه ای نداشته و در سایر دیگر دوران ها به صورت کم یا زیاد در جهت تضعیف هویت اجتماعی-مذهبی شیعه اقدام می کردند آن هم درحالی که شیعیان اکثریت جمعیت عراق را تشکیل می دادند.در زمان حکومت صدام حسین برخوردهای زیادی با مخالفین سیاسی شیعه مانندحزب الدعوه اسلامی ودیگر گروههای شیعه انجام شد که این امر به دلیل سیاسی بودن کشمکش ها و رغبت ذاتی حکومت ها به حفظ موجودیت خود امری طبیعی است اما در همین زمان اوج رفتارهای شیعه ستیزانه انجام پذیرفت که از جمله این رفتارها می توان به ممنوعیت پیاده روی به سمت کربلا و عزاداریهای عاشورا و عدم پخش اذان شیعی در رادیو و تلوزیون و همچنین اخراج و مصادره ی اموال شیعیان و ایرانی تبار های عراقی و تبلیغات خصمانه بر علیه شیعیان اشاره کرد.با پیروزی انقلاب اسلامی ایران جدای از نگرانی از نفوذ ایران در بین شیعه های عراق و منطقه{که تا حدودی می توان آن را -در صورت رفتار سالم-نگرانی مشروع دانست} بیشتر نگرانی از تقویت هویت اجتماعی-مذهبی شیعه وجود داشت و کسانی که از تاثیر انقلاب اسلامی بر شیعیان نگران و خشمگین بودند از اساس هویت شیعه را تحمل نمیکردند.
جنگ ایران و عراق

در سال 1980 میلادی صدام حسین از فرصت تغییر رژیم در ایران استفاده کرد و به صورت ناگهانی به ایران حمله کرد و این جنگ را جنگ عرب و عجم و قادسیه دوم نام گذاری کرد.بیشتر فرمانده ها و مقامات بلند ارتش و حزب بعث از نزدیکان و همشهری های صدام بوده اند و با این حال بدنه ی اصلی ارتش و سربازان و فرمانده های پایین مرتبه و سرباز وظیفه ها شیعه بوده اند که تحت تبلیغات ناسیونالیسم عربی و به امید اینکه تهمت ایرانی بودن و مجوس بودن را که از طرف رژیم بعث عراق و گروه های سنی افراطی در طی ده ها و صدها سال تبلیغ می شد را از خود دور کنند در این جنگ جنگیدند.اما هیچوقت شیعیان نزد سایر اعراب مقبولیت پیدا نکردند و همچنان به عنوان غیر عرب و کافر به آنها نگاه می شد و جنگ آنها با ایران نتوانست برای آنها مقبولیت بیاورد.این امور باعث شد تا حدودی ناسیونالیسم افراطی در میان شیعه ها تضعیف شود و شیعه ها با سایر اعراب احساس بیگانگی کنند و ایران را تنها دوست خود بدانند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]