هایپربوریا

در اسطورهشناسی یونانی، هایپربوریاییها (یونانی باستان: ὑπερβόρε(ι)οι، ت. «hyperbóre(i)oi», لاتین: Hyperborei) مردمانی افسانهای بودند که در شمالیترین بخش جهان شناختهشده زندگی میکردند.[۱][۲][۳] نام آنها از واژهٔ یونانی «ὑπέρ Βορέᾱ» به معنی «فرای بورئاس» (ایزد باد شمالی) گرفته شده است. برخی پژوهشگران ریشهٔ آن را به واژهٔ «ὑπερφέρω» به معنی «حمل کردن» نسبت میدهند.[۴]
با وجود موقعیت مکانی آنها در منطقهای سردسیر از جهان، باور بر این بود که هایپربوریاییها در سرزمینی آفتابی، معتدل و از نظر الهی متبرک زندگی میکنند. در بسیاری از نسخههای داستان، آنها در شمال کوههای ریفه زندگی میکردند که آنها را از اثرات باد سرد شمال محافظت میکرد. کهنترین اسطورهها آنها را به عنوان عزیزان آپولو به تصویر میکشند و برخی از نویسندگان یونان باستان، هایپربوریاییها را بنیانگذاران اسطورهای زیارتگاههای آپولو در دلوس و دلفی میدانستند.[۵]
نویسندگان بعدی بر وجود داشتن و موقعیت هایپربوریاییها اختلاف نظر داشتند؛ برخی آنها را کاملاً افسانهای میشمردند و برخی دیگر آنها را با مردمان جهان واقعی و مکانهایی در شمال اوراسیا مانند بریتانیا، اسکاندیناوی و سیبری مرتبط میدانستند.[۶] در ادبیات قرون وسطی و رنسانس، هایپربوریاییها معنی دورافتادگی و عجیب بودن را داشتند. پژوهشگران امروزی، افسانهٔ هایپربوریا را ترکیبی از ایدههای آرمانشهرگرایی باستانی، داستانهای «لبه زمین»، فرقه آپولو و گزارشهای اغراقآمیز از پدیدههای شمال اروپا (نمونه «خورشید نیمهشب» قطب شمال) میدانند.[۷]
منابع اولیه
[ویرایش]هرودوت
[ویرایش]کهنترین منبع موجود که با جزئیات به هایپربوریا اشاره دارد، کتاب تواریخ هرودوت، کتاب چهارم بخشهای ۳۲ تا ۳۶ است[۸] و پیشینهٔ آن به سال ۴۵۰ پیش از میلاد بر میگردد.[۹] هرودوت سه منبع کهنتر را ثبت کرده است که گفته میشود به هایپربوریاییها اشاره کردهاند؛ از جمله هزیود و هومر. گفته میشود هومر در اثر گمشدهاش با نام اپیگونی از هایپربوریا نوشته بود. با این حال، هرودوت نسبت به نسبت دادن این اثر به هومر ابراز تردید میکند.[۱۰]
هرودوت نوشت که شاعر سدهٔ هفتم پیش از میلاد، آریستئاس، در شعری که امروزه از بین رفته با نام آریماسپیا از هایپربوریاییها سخن گفته است. این شعر دربارهٔ سفری به سرزمین ایسدونها بود؛ قومی که گمان میرود در استپ قزاقستان زندگی میکردهاند.[۱۱] فراتر از ایسدونها، آریماسپیهای یکچشم میزیستند، پس از آنها شیردالهای نگهبان طلا قرار داشتند و فراتر از همهٔ اینها، هایپربوریاییها بودند.[۱۲] هرودوت بر این باور بود که هایپربوریا در جایی از شمال شرق آسیا قرار دارد.
پیندار، شاعر غزلسرای اهل تبای و معاصر هرودوت، در دهمین قصیده پیتیان، هایپربوریاییها را توصیف کرده و از سفر پرسئوس به سوی آنها میگوید.
دیگر نویسندگان یونانی قرن پنجم پیش از میلاد، مانند سیمونیدس و هلانیکوس میتیلنی، در آثار خود به هایپربوریاییها اشاره یا آنها را توصیف کردهاند.[۱۳]
مکان
[ویرایش]باور بر این بود که هایپربوریاییها در فرای کوههای ریفه برفی میزیستند؛ پوسانیاس مکان را به عنوان «سرزمین هایپربوریاییها، مردانی که فرای خانهٔ بورئاس زندگی میکنند» توصیف کرده است.[۱۴] هومر، بورئاس را در تراکیه قرار داد، در نتیجه در دیدگاه او، هایپربوریا شمال تراکیه یعنی در داکیه قرار داشت.[۱۵] سوفوکل، آئسخیولس، سیمونیدس و کالیماخوس همچنین بورئاس را در تراکیه قرار دادند.[۱۶]
دیگر نویسندگان باستان بر این باور بودند که خانهٔ بورئاس یا کوههای ریفه در مکان دیگری قرار داشتند. برای نمونه، هکاتئوس باور داشت که کوههای ریفه همجوار دریای سیاه بودند.[۱۷] از طرف دیگر، پیندار محل سکونت بورئاس، کوههای ریفه و هایپربورئا را همگی در نزدیکی دانوب قرار داده است.[۱۸]
در مقابل، هراکلیدس پونتیکوس و آنتیماخوس کوههای ریفه را با آلپ یکی میدانستند و به باور آنها، هایپربوریاییها یک قبیلهٔ سلتی (شاید هلوتیها) بودند که فرای کوهستان زندگی میکردند.[۱۹] ارسطو کوههای ریفه را در مرکز سکا و هایپربوریا را شمالتر از آن قرار داد.[۲۰]
منابع رومی و یونانیِ متأخر، مکان کوههای ریفه (زادگاه بوریاس) و همچنین هایپربوریا را ـ که گفته میشد فراتر از آن کوهها قرار دارد ـ پیوسته تغییر میدادند. با این حال، همهٔ این منابع بر یک نکته توافق داشتند: این سرزمینها همگی در شمال دورِ یونان یا جنوب اروپا قرار داشتهاند.[۲۱] دستورنویس باستانی سیمیاس رودسی در سدهٔ سوم پیش از میلاد، هایپربوریاییها را به ماساژتها[۲۲] و پوزیدونیوس در سدهٔ یکم پیش از میلاد به سلتهای غربی مرتبط کرد، اما پمپونیوس ملا آنها را حتی در شمالتر و در مجاورت قطب شمال قرار داد.[۲۳]
در نقشههایی که بر اساس نقاط مرجع و توصیفهای استرابون تهیه شدهاند، هایپربوریا که گاه بهصورت شبهجزیره و گاه بهصورت جزیره نشان داده شده، فراتر از سرزمین امروزی فرانسه قرار دارد و امتداد آن از شمال به جنوب بیشتر از شرق به غرب است.[۲۴] سایر توضیحات آن را در منطقه عمومی رشتهکوه اورال قرار میدهند.
منابع کلاسیک متاخر
[ویرایش]پلوتارک، که در سدهٔ نخست میلادی مینوشت، از هراکلیدس اهل پونتیکوس نام میبرد، که هایپربوریاییها را با گلها که در سدهٔ چهارم پیش روم را تاراج کردند مرتبط میدانست.[۲۵]
افسانهها
[ویرایش]هایپربوریا در کنار تول، یکی از چندین سرزمین ناشناخته برای یونانیان و رومیان بود؛ پلینیوس، پیندار و هرودوت؛ و همچنین ویرژیل و سیسرو گزارش کردهاند که مردمان آن سرزمین تا سن هزارسالگی زندگی میکردند و از زندگیهایی با شادمانی کامل لذت میبردند. هکاتئوس آبدرا تمام داستانهای مربوط به هایپربوریاییها رایج در سدهٔ چهارمپیش از میلاد را گردآوری کرد و رسالهای بلند که اکنون گمشده نوشت و توسط دیودور سیسیلی به آن اشاره شد.[۲۶] افسانه اشاره دارد که در هایپربوریا، خورشید تنها یک بار در سال طلوع میکرد که آن را بالای مدار شمالگان یا عموماً در مناطق قطبی قرار میدهد.
تفسیرهای امروزی
[ویرایش]از آنجا که هرودوت اقوام هایپربوریایی را فراتر از ماساژتها و ایسدونها، دو قوم آسیای میانه، قرار میدهد، به نظر میرسد هایپربوریاهای مورد نظر او ممکن است در سیبری زندگی میکردهاند. هرکول به دنبال گوزن مادهای با شاخهای طلایی که متعلق به آرتمیس بود، در هایپربوریا میگشت. از آنجا که تنها گونهای از گوزنها که مادههایشان شاخ دارند، گوزن شمالی است، این موضوع نشاندهندهٔ ناحیهای قطبی یا نیمهقطبی است. بر اساس مکانیابی جِی. دی.پی. بولتون از ایسدونها در دامنههای جنوبغربی رشتهکوه آلتای، کارل پی. راک هایپربوریا را فراتر از گذرگاه دزونگاری، در ناحیهٔ شمالی سینکیانگ قرار میدهد و اشاره میکند که هایپربوریاییها احتمالاً چینی بودهاند.[۲۷]
در سال ۱۹۷۴، رابرت چارو برای نخستین بار هایپربوریاییها را به یک نژاد فضانورد باستانی نسبت داد.[۲۸] میگوئل سرانو تحت تأثیر نوشتههای چارو در مورد هایپربوریاییها قرار گرفت.[۲۹]
آلکساندر گلییویچ دوگین برای دفاع از دیدگاه خود دربارهٔ یک امپراتوری عظیم روسی، «افسانههای باستانی دربارهٔ شهر غرقشدهٔ آتلانتیس و تمدن اسطورهای هایپربوریا» را مطرح کرده است. او بر این باور است که روسیه تجسم دوبارهٔ «هایپربوریاییها» ی باستانی در دوران امروز است و این ملت باید در برابر «آتلانتیسنشینانِ» دوران معاصر، یعنی ایالات متحده، بایستد.[۳۰]
پانویس
[ویرایش]- ↑ Pauly et al. 1914, cols. 258–279.
- ↑ Macurdy, Grace Harriet (1916). "The Hyperboreans". The Classical Review. 30 (7): 180–183. doi:10.1017/S0009840X0001060X.
- ↑ Schroeder, Otto (1905). "Hyperboreer". Archiv für Religionwissenschaft (به آلمانی). 8: 69–84.
- ↑ Pauly et al. 1914, cols. 259–261.
- ↑ Romm 1992, pp. 61–64.
- ↑ Dion, Roger (1976). "La notion d'Hyperboréens: ses vicissitudes au cours de l'Antiquité". Bulletin de l'Association Guillaume Budé (به فرانسوی). 1 (2): 143–157. doi:10.3406/bude.1976.3357.
- ↑ Harmatta, János (1955). "Sur l'origine du mythe des Hyperboréens". Acta Antiqua Academiae Scientiarum Hungaricae (به فرانسوی). 3 (1–2): 57–66.
- ↑ "The History of Herodotus, parallel English/Greek: Book 4: Melpomene: 30". Archived from the original on 28 June 2011. Retrieved 14 March 2011 – via Internet Sacred Text Archive.
- ↑ Bridgman 2005, pp. 27–31.
- ↑ Herodotus. Histories. 4.32.
- ↑ Phillips, E. D. (1955). "The Legend of Aristeas: Fact and Fancy in Early Greek Notions of East Russia, Siberia, and Inner Asia". Artibus Asiae. 18 (2): 161–77 [p. 166]. doi:10.2307/3248792. JSTOR 3248792.
- ↑ Bridgman 2005, p. 31.
- ↑ Bridgman 2005, p. 61.
- ↑ Pausanias. Description of Greece. 5. 7. 8.
- ↑ Bolton, James David Pennington (1962). Aristeas of Proconnesus. Oxford: Clarendon Press. p. 111. OCLC 1907787.
- ↑ Bridgman 2005, pp. 35, 72.
- ↑ Bolton, James David Pennington (1962). Aristeas of Proconnesus. Oxford: Clarendon Press. p. 111. OCLC 1907787.
- ↑ Bridgman 2005, p. 45.
- ↑ Bridgman 2005, pp. 60–69.
- ↑ Aristotle. Meteorologica. 1. 13. 350b.
- ↑ Bridgman 2005, pp. 75–80.
- ↑ Lloyd-Jones, Hugh; Parsons, Peter J., eds. (1983). "Simius Rhodius". Supplementum Hellenistcum. Berlin: De Gruyter. No. 906, 411. doi:10.1515/9783110837766. ISBN 978-3-11-008171-8.
- ↑ Bridgman 2005, p. 79.
- ↑ Nansen, Fridtjof (1911). In Northern Mists: Arctic Exploration in Early Times, Vol. II. Translated by Chater, Arthur G. New York: Frederick A. Stokes Co. p. 188. OCLC 1402860994.
- ↑ Plutarch. "Life of Camillus". Parallel Lives. Archived from the original on 13 July 2021. Retrieved 19 February 2021 – via Bill Thayer's Web Site.
- ↑ Bar-Kochva, Bezalel (1997). "Chapter VI.3: The Structure of an Ethnographical Work". Pseudo-Hecataeus, "On the Jews": legitimizing the Jewish dispora. Berkeley: University of California Press. الگو:ARK. Archived from the original on 23 September 2023. Retrieved 7 November 2008.
- ↑ Wasson, R. Gordon; Kramrisch, Stella; Ott, Jonathan; et al. (1986), Persephone's Quest – Entheogens and the origins of Religion, Yale University Press, pp. 227–230, ISBN 0-300-05266-9
- ↑ Charroux, Robert (1974). The Mysterious Past. London: Futura Publications. p. 29. ISBN 0-86007-044-1.
- ↑ Goodrick-Clarke, Nicholas (2003). Black Sun: Aryan Cults, Esoteric Nazism, and the Politics of Identity. New York: NYU Press. ISBN 0-8147-3155-4.
- ↑ Carli, James (2017-08-27). "Aleksandr Dugin: The Russian Mystic Behind America's Weird Far-Right". HuffPost (به انگلیسی). Archived from the original on 26 April 2022. Retrieved 2022-04-26.
منابع
[ویرایش]- Bridgman, Timothy P. (2005), Hyperboreans. Myth and history in Celtic-Hellenic contacts, Studies in Classics, New York and London: Routledge, ISBN 0-415-96978-6
- Diodorus Siculus, "Book II", Bibliotheca historica, archived from the original on 12 April 2023 – via Bill Thayer's Web Site
- Pauly, August; et al. (1914), "Hyperboreer", Realencyclopädie der classischen Altertumswissenschaft, Band IX (به آلمانی), vol. 17 (Hyaia-Imperator)
- Romm, James S. (1992), The Edges of the Earth in Ancient Thought, Princeton, New Jersey: Princeton University Press, ISBN 978-0-691-06933-3
- Shnirelman, Victor (2007), "Archaeology, Russian Nationalism, and the "Arctic Homeland"" (PDF), in Kohl, P. L.; Kozelsky, M.; Ben-Yehuda, N. (eds.), Selective Remembrances: Archaeology in the Construction, Commemoration, and Consecration of National Pasts, University of Chicago Press, archived (PDF) from the original on 23 April 2021, retrieved 2 May 2021