پرش به محتوا

نیروی زمینی مرکزی ایالات متحده آمریکا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
ارتش سوم ایالات متحده
نشان ارتش سوم
فعال۱۹۱۸–۱۹
۱۹۳۲–۷۴
۱۹۸۲–تاکنون
کشور ایالات متحده آمریکا
رسته ارتش ایالات متحده آمریکا
گونهارتش فرماندهی بخش خدمات
پادگان/ستادپایگاه نیروی هوایی شاو
سومتر، کارولینای جنوبی،
نام(های) مستعار«خود پاتن» (به یاد جورج پتن)
شعار(ها)«سومین اما همواره اولین»
نبردهاجنگ جهانی اول
اشغال آلمان (۱۹۱۹)
جنگ جهانی دوم
اشغال آلمان (۱۹۴۵)
جنگ خلیج فارس
عملیات آزادی بلندمدت
جنگ عراق
وبگاه
فرماندهان
فرمانده کلسپهبد کوین لیهی[۱]
فرماندهان برجستهلوسین تراسکات
والتر کروگر
کورتنی هاجز
جورج پتن
تامی فرنکس
وینسنت بروکس
مایکل گرت
دیوید مک‌کیرنان
نشان
نشان واحد متمایز
CFLCC لوگوی

نیروی زمینی مرکزی ایالات متحده یا ارتش سوم ایالات متحده آمریکا بخشی از نیروی زمینی ایالات متحده آمریکا است؛ که در سال ۱۹۱۸ در اواخر جنگ جهانی اول با اشغال آلمان کار خود را آغاز کرد. این ارتش میدانی غیر از جنگ‌های جهانی اول و دوم، در جنگ خلیج فارس و جنگ عراق نیز فعالیت داشته است؛ و هنوز هم نیروهای آن در جریان عملیات آزادی بلندمدت در افغانستان پایگاه دارند. جورج پتن مشهورترین فرمانده این نیرو محسوب می‌شود.

برافراشتن پرچم آمریکا پس از اشغال کوبلنتس توسط ارتش سوم ۱۹۴۵

جنگ جهانی اول

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

ارتش سوم ایالات متحده برای اولین بار در طول جنگ جهانی اول در ۷ نوامبر ۱۹۱۸، در شومون فرانسه، فعال شد، زمانی که ستاد کل نیروهای اعزامی آمریکا فرمان عمومی ۱۹۸ را برای سازماندهی ارتش سوم و اعلام کارکنان ستاد آن صادر کرد. در ۱۵ نوامبر، چهار روز پس از آتش‌بس با آلمان، سرلشکر جوزف تی. دیکمن فرماندهی را به عهده گرفت و فرمان عمومی شماره ۱ ارتش سوم را صادر کرد. ارتش سوم شامل سه سپاه (سپاه سوم، سرلشکر جان ال. هاینز؛ سپاه چهارم، سرلشکر چارلز هنری مویر؛ و سپاه هفتم، سرلشکر ویلیام جی. هان) و هفت لشکر بود.

در ۱۵ نوامبر ۱۹۱۸، به سرلشکر دیکمن مأموریت داده شد تا به سرعت و به هر وسیله‌ای برای انجام وظایف اشغال به راینلند برود. او قرار بود نیروهای آلمانی را طبق دستور ژنرال جان جی. پرشینگ، فرمانده ستاد کل نیروهای اعزامی آمریکا، خلع سلاح و منحل کند.

پیشروی به سمت راینلند برای انجام وظیفه اشغال در ۱۷ نوامبر ۱۹۱۸ آغاز شد. تا ۱۵ دسامبر، ستاد ارتش سوم در ماین در کوبلنز افتتاح شد. دو روز بعد، در ۱۷ دسامبر ۱۹۱۸، سرپل کوبلنز، متشکل از یک پل پانتونی و سه پل راه‌آهن بر روی راین، تأسیس شد.

نیروهای ارتش سوم با هیچ گونه اقدام خصمانه‌ای مواجه نشده بودند. در منطقه اشغالی، هم غذا و هم زغال سنگ کافی بود. عبور از راین توسط لشکرهای خط مقدم در زمان مناسب و بدون سردرگمی انجام شد. نیروها، پس از عبور از راین و رسیدن به مناطق تعیین شده خود، برای اشغال مواضع منتخب برای دفاع آماده شدند. قدرت ارتش سوم تا ۱۹ دسامبر، تاریخ تکمیل اشغال سرپل، ۹۶۳۸ افسر و ۲۲۱۰۷۰ سرباز وظیفه بود.

در ۱۲ دسامبر، دستور میدانی شماره ۱۱ صادر شد و به ارتش سوم دستور داد تا بخش شمالی سرپل کوبلنز را اشغال کند و عناصر پیشرو در ساعت هفت، ۱۳ دسامبر، از رودخانه راین عبور کنند. مرز شمالی (چپ) بدون تغییر باقی ماند. مرز جنوبی (راست) همان‌طور که قبلاً ذکر شد، بود.

قبل از پیشروی، لشکر اول به فرماندهی سپاه سوم منتقل شد. سپاه سوم با سه لشکر، اول، دوم و ۳۲، بخش آمریکایی سرپل کوبلنز را اشغال کرد و حرکت نیروها به سمت مواضع از ساعت مقرر، ۱۳ دسامبر، آغاز شد. چهار پل موجود برای عبور از رودخانه در داخل سرپل کوبلنز، پل پانتون و پل راه‌آهن در کوبلنز، پل‌های راه‌آهن در انگرز و رماگن بودند. در ۱۳ دسامبر، پیشروی با عبور نیروهای آمریکایی از راین به سمت مواضع پیشرفته آغاز شد. در همان روز، لشکر ۴۲ به فرماندهی سپاه چهارم منتقل شد که در حمایت از سپاه سوم، پیشروی خود را برای اشغال مناطق مرزی ماین، آروایلر، آدناو و کوکهم ادامه داد.

سپاه هفتم تحت همان دستوری که بخشی از منطقه اداری تریر در محدوده ارتش بود، اشغال کرد. در ۱۵ دسامبر، ستاد ارتش سوم در ماین در کوبلنز افتتاح شد: ستاد سپاه سوم در پولچ در نویوید افتتاح شد و ستاد سپاه چهارم در کوکهم باقی ماند، و سپاه هفتم در گرونماخر قرار گرفت. در عبور از راین در جبهه کوتاه شده - از رولندسک تا رنز در کرانه غربی - ارتش سوم

ارتش با هیچ گونه اقدام خصمانه‌ای مواجه نشد. در منطقه اشغالی، هم غذا و هم زغال سنگ کافی بود. تا شب ۱۴ دسامبر، نیروهای ارتش سوم مواضع خود را در حاشیه سر پل کوبلنز اشغال کرده بودند.

در ژانویه ۱۹۱۹، ارتش سوم مشغول آموزش و آماده‌سازی نیروهای تحت فرماندهی خود برای هرگونه احتمال احتمالی بود. نامه‌ای به فرماندهان پایین‌تر ارسال شد که در آن برنامه عملیاتی در صورت از سرگیری خصومت‌ها تجویز شده بود. برای تسهیل فرماندهی، تأسیساتی در سراسر منطقه ارتش ایجاد شد.

در ماه فوریه، مدارس نظامی در منطقه ارتش سوم افتتاح شد؛ یک انبار تدارکات سازماندهی شد؛ ۲۰۰۰ افسر و سرباز وظیفه برای گذراندن دوره‌هایی در دانشگاه‌های بریتانیا و فرانسه به آنجا اعزام شدند؛ امکانات مرخصی بهتر ایجاد شد؛ و برنامه‌هایی برای اعزام لشکرهای آمریکایی به ایالات متحده تدوین شد. در ۴ فوریه، کنترل نظامی ستاد تریر از ستاد کل به ارتش سوم منتقل شد.

در ماه مارس، وظایف معمول اشغال و آموزش انجام شد؛ یک نمایشگاه اسب ارتش برگزار شد؛ مراکز آموزشی ارتش، سپاه و لشکر در منطقه ارتش سوم تأسیس شدند؛ فرمانده بندر کوبلنز وظایف افسر تنظیم‌کننده کوبلنز را بر عهده گرفت؛ و لشکر ۴۲ از سپاه چهارم آزاد شد و در ذخیره ارتش قرار گرفت.

در ماه آوریل، خروج لشکرهای آمریکایی از ارتش سوم به ایالات متحده آغاز شد. در طول ماه، پارکینگ‌های حمل و نقل موتوری تأسیس شد؛ یک نمایشگاه اتومبیل ارتش برگزار شد؛ منطقه ارتش سازماندهی مجدد شد؛ و تمرکز اموال نظامی با هدف بازگرداندن آنها به ایالات متحده آغاز شد. در ۲۰ آوریل ۱۹۱۹، فرماندهی ارتش سوم از سرلشکر دیکمن به سپهبد هانتر لیگت تغییر یافت.

در ۱۴ مه ۱۹۱۹، مارشال فردیناند فوش، ژنرال کل ارتش‌های متفقین، نقشه‌های عملیاتی را به فرمانده ارتش سوم ارائه داد تا در صورت امتناع آلمان از امضای پیمان صلح، از آنها استفاده شود. در ۲۰ مه، مارشال فوش به فرماندهان متفقین دستور داد در صورت عدم امضای پیمان صلح، نیروها را به سمت وایمار و برلین اعزام کنند. در ۲۲ مه، ارتش سوم با توجه به وضعیت اضطراری قریب‌الوقوع، نقشه پیشروی خود را که از ۳۰ مه لازم‌الاجرا بود، منتشر کرد. در ۲۷ مه، فوش به پرشینگ اطلاع داد که شورای عالی جنگ خواستار آماده‌سازی فوری ارتش‌های متفقین برای از سرگیری عملیات فعال علیه آلمانی‌ها است.

در ۱ ژوئن، ستاد پیشروی، ستاد کل نیروهای اعزامی آمریکا، در تریر متوقف شد. در ۱۶ ژوئن، فوش به پرشینگ اطلاع داد که ارتش‌های متفقین باید پس از ۲۰ ژوئن برای از سرگیری عملیات تهاجمی آماده باشند و حرکات مقدماتی قرار است در ۱۷ ژوئن آغاز شود. در ۱۹ ژوئن، پرشینگ به فوش اطلاع داد که از ۲۳ ژوئن، ارتش سوم شهرهای لیمبورگ، وستربورگ، هاچنبورگ و آلتنکیرشن را اشغال خواهد کرد و سپاه سوم راه‌آهن متصل به این شهرها را تصرف خواهد کرد. در ۲۳ ژوئن، آلمانی‌ها قصد خود را برای امضای پیمان صلح اعلام کردند و عملیات نظامی مورد نظر به حالت تعلیق درآمد. در ۳۰ ژوئن، فوش و پرشینگ در مورد نیروهای آمریکایی که باید در راین باقی بمانند، مشورت کردند.

در ۱ ژوئیه، ژنرال پرشینگ به وزارت جنگ اطلاع داد که در صورت رعایت شرایط نظامی تحمیل شده به آلمان (احتمالاً ظرف سه ماه پس از تصویب پیمان توسط آلمان)، نیروهای آمریکایی در اروپا به یک هنگ پیاده‌نظام به همراه نیروهای کمکی لازم کاهش خواهند یافت. بر این اساس، ارتش سوم در ۲ ژوئیه ۱۹۱۹ منحل شد. ستاد و تمام پرسنل آن (که تعدادشان حدود ۶۸۰۰ نفر بود) و واحدهای تحت امر آن پس از آن به عنوان نیروهای آمریکایی در آلمان تعیین شدند. این نیرو به عنوان بخشی از اشغال راینلند، بیش از سه سال در آلمان باقی ماند. این امر، حداقل تا حدی، به این دلیل بود که ایالات متحده، با رد پیمان ورسای، هنوز «به طور قانونی» با آلمان در جنگ بود. این وضعیت تا تابستان ۱۹۲۱ که یک پیمان صلح جداگانه امضا شد، حل نشده باقی ماند.

بین دو جنگ جهانی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در ۱۵ اکتبر ۱۹۲۱، ستاد و گروهان ستاد، ارتش سوم، به عنوان یکی از شش ارتش میدانی برای کنترل واحدهای ارتش مستقر در خاک خود، در نیروی ذخیره سازمان‌یافته تشکیل شد. قرار بود ارتش سوم، نیروها، عمدتاً واحدهای ارتش منظم و گارد ملی، را در مناطق سپاه هفتم، هشتم و نهم، شامل غرب میانه، جنوب غربی و غرب ایالات متحده، کنترل کند. ستاد ارتش در ۲۵ فوریه ۱۹۲۲ در اوماها، نبراسکا تأسیس شد، در حالی که گروهان ستاد در آوریل ۱۹۲۴ در سنت لوئیس، میسوری تأسیس شد. گروهان ستاد همزمان به اوماها منتقل شد. در ۱۸ اوت ۱۹۳۳، گروهان ستاد از نیروی ذخیره سازمان‌یافته خارج و به ارتش منظم اختصاص داده شد و ستاد از حالت بسیج خارج شد.

در سازماندهی مجدد نیروهای میدانی در ایالات متحده، ستاد و گروهان ستاد، ارتش سوم، به عنوان یکی از چهار ارتش میدانی برای کنترل واحدهای ارتش ایالات متحده که در خاک خود مستقر بودند، در ارتش منظم بازسازی شد. ستاد در ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۲ در هوستون، تگزاس سازماندهی شد، اگرچه گروهان ستاد تا ۲۳ نوامبر ۱۹۴۰ فعال نشد. مسئولیت ارتش سوم نظارت بر برنامه‌های آموزشی و بسیج واحدهای محوله و تدوین برنامه‌های دفاع اضطراری برای جنوب ایالات متحده بود.

جنگ جهانی دوم

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در نتیجه بسیج عمومی، ارتش سوم در ابتدا به ایفای نقش آموزش برخی از تعداد زیادی از سربازان تازه‌وارد ارتش که توسط طرح اعزام به خدمت سربازی جذب می‌شدند، کمک کرد. سپهبد والتر کروگر، که بعدها به خاطر فرماندهی ارتش ششم در طول عملیات در اقیانوس آرام شهرت یافت، از ماه مه ۱۹۴۱ تا فوریه ۱۹۴۳ فرماندهی ارتش سوم را بر عهده داشت. تحت رهبری او، پایه‌های موفقیت بعدی ارتش به عنوان یک تشکیلات رزمی بنا نهاده شد. کروگر توسط سپهبد کورتنی هاجز جانشین شد که رهبری ارتش را در بقیه سال ۱۹۴۳ بر عهده داشت. خبری که بسیاری انتظار داشتند در دسامبر ۱۹۴۳ منتشر شد و ارتش سوم از ایالات متحده به بریتانیا منتقل شد.

ارتش سوم در مراحل اولیه عملیات اورلرد شرکت نکرد. با این حال، هنگامی که وارد میدان شد، توسط جورج اس. پاتون رهبری می‌شد. وقتی ارتش سوم به فرانسه منتقل شد، درست پس از آن بود که تشکیلات تحت فرماندهی عمر بردلی از نرماندی عبور کرده بودند. ارتش سوم این موفقیت را دنبال کرد و حمله بزرگی را در سراسر فرانسه آغاز کرد و در نهایت از خطوط تدارکاتی خود پیشی گرفت که آن را در نزدیکی مرز آلمان متوقف کرد.

پس از یک دوره تثبیت، ارتش سوم آماده بود تا دوباره به حمله ادامه دهد. با این حال، آلمانی‌ها آخرین حمله بزرگ خود در جنگ - نبرد بولژ - را آغاز کردند. این نبرد تلاشی برای تکرار موفقیت قاطع سال ۱۹۴۰ بود. با این حال، در سال ۱۹۴۴، آلمانی‌ها محکوم به شکست بودند. مشکلات لجستیکی خودشان آشکار شد و آنها متوقف شدند. با این وجود، آنها جبهه ایالات متحده را در هم شکسته بودند و تلاش زیادی برای کاهش برجستگی حاصل از آن لازم بود. در یکی از اقدامات بزرگ جنگ، پاتون به توصیه افسر اطلاعاتی خود، اسکار کخ، توجه کرد و قصد داشت در صورت لزوم به ارتش اول کمک کند. وقتی حمله آلمان آغاز شد، پاتون آماده بود تا محور پیشروی ارتش سوم را نود درجه بچرخاند و به سمت شمال و جناح جنوبی نیروهای آلمانی پیشروی کند. پیشروی آلمان‌ها تا پایان ژانویه ۱۹۴۵ کاهش یافت و بقیه روند نزدیک شدن به راین می‌توانست تکمیل شود. نبردهای شدیدی رخ داد، اما تا آوریل تنها یک مانع طبیعی بزرگ بین ارتش سوم و قلب آلمان وجود داشت. برخلاف سال ۱۹۱۸، عبور از راین با مخالفت مواجه شد. با این حال، سرپل فتح شد و ارتش سوم حمله بزرگ دیگری به سمت شرق را آغاز کرد. به اتریش رسید و در ماه مه مجموعه اردوگاه‌های کار اجباری ماوتهاوزن-گوزن را آزاد کرد. نیروهای آن در نهایت در چکسلواکی، دورترین نقطه شرقی نسبت به هر واحد آمریکایی، مستقر شدند و در ۶ مه ۱۹۴۵ پلزن (پیلسن) را آزاد کردند.

گزارش ارتش سوم پس از عملیات مه ۱۹۴۵ بیان می‌کند که ارتش سوم ۷۶۵۴۸۳ اسیر جنگی را به اسارت گرفت، به علاوه ۵۱۵۲۰۵ نفر از نیروهای دشمن که از قبل در اردوگاه‌های اسرای جنگی در سطح سپاه و لشکر نگهداری می‌شدند، بین ۹ مه تا ۱۳ مه ۱۹۴۵ پردازش شدند که در مجموع ۱۲۸۰۶۸۸ اسیر جنگی را تشکیل می‌داد، و علاوه بر این، نیروهای ارتش سوم ۱۴۴۵۰۰ سرباز دشمن را کشته و ۳۸۶۲۰۰ نفر را زخمی کردند که در مجموع ۱۸۱۱۳۸۸ نفر از تلفات دشمن را تشکیل می‌داد. بررسی فولر از سوابق ارتش سوم تنها در تعداد کشته‌ها و زخمی‌های دشمن متفاوت است و بیان می‌کند که بین ۱ اوت ۱۹۴۴ و ۹ مه ۱۹۴۵، ۴۷۵۰۰ نفر از دشمن کشته، ۱۱۵۷۰۰ نفر زخمی و ۱٬۲۸۰٬۶۸۸ نفر اسیر شده‌اند. مجموع تلفات دشمن از نظر فولر ۱٬۴۴۳٬۸۸۸ نفر کشته، زخمی یا اسیر دشمن توسط ارتش سوم است. ارتش سوم طبق گزارش پس از عملیات ماه مه ۱۹۴۵ که قبلاً ذکر شد، ۱۶۵۹۶ کشته، ۹۶۲۴۱ زخمی و ۲۶۸۰۹ مفقود در نبرد داشته است که در مجموع ۱۳۹۶۴۶ تلفات می‌شود. به گفته فولر، ارتش سوم ۲۷۱۰۴ کشته و ۸۶۲۶۷ زخمی از دست داده است. ۱۸۹۵۷ نفر از انواع مختلف مجروح و ۲۸۲۳۷ نفر به عنوان مفقود در نبرد ثبت شده‌اند. با احتساب ۱۲۷ نفر اسیر شده توسط دشمن، کل تلفات ارتش سوم در ۲۸۱ روز متوالی عملیات، ۱۶۰۶۹۲ نفر بود.

بلافاصله پس از اشغال، ارتش میزبان مأموریت فدن بود. ارتش سوم در آلمان باقی ماند تا اینکه در سال ۱۹۴۷ دوباره به ایالات متحده فراخوانده شد. وقتی به ایالات متحده بازگشت، وظایف آن تقریباً مشابه وظایف دهه ۱۹۳۰ بود و به عنوان نیروی فرماندهی و آموزش برای واحدهای ایالات متحده عمل می‌کرد. جنگ کره شاهد تکرار وظایف آموزشی جنگ جهانی دوم بود. ارتش سوم تا سال ۱۹۷۴ مسئول این جنبه از عملیات نیروهای مسلح ایالات متحده باقی ماند، تا اینکه یک ستاد اصلی جدید، یعنی فرماندهی نیروهای زمینی ایالات متحده آمریکا، برای جایگزینی ارتش سوم فعال شد؛ بنابراین ارتش سوم غیرفعال شد و برای بخش بهتری از یک دهه به همین منوال باقی ماند.

جنگ افغانستان و عراق

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

تا سال ۱۹۹۰ ارتش سوم به نبرد بازنگشت. صدام حسین در اوت ۱۹۹۰ به کویت حمله کرد و نیروهای آمریکایی بلافاصله برای محافظت از میادین نفتی عربستان سعودی به عربستان سعودی اعزام شدند. در ابتدا، سپاه هجدهم هوابرد اکثریت نیروها را تشکیل می‌داد؛ به اندازه‌ای که تضمین می‌کرد عراقی‌ها نمی‌توانند به عربستان سعودی حمله کنند. با این حال، در نوامبر ۱۹۹۰، نیروهای کمکی عظیمی در قالب سپاه هفتم از آلمان اعلام شد. این استقرار، بزرگ‌ترین استفاده از واحدهای زرهی توسط ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم بود و بنابراین شایسته بود که فرماندهی قدیمی پاتون، ارتش سوم، کنترل نبرد را در دست داشته باشد. فرماندهی مرکزی نیروهای ارتش بر دو سپاه نظارت داشت، اما شوارتسکف وظیفه فرماندهی واحد زمینی را در دست خود نگه داشت، به این معنی که او مرتباً مستقیماً با هر دو سپاه سروکار داشت. با آغاز خصومت‌ها، سپاه هجدهم سه لشکر آمریکایی و یک لشکر فرانسوی و سپاه هفتم چهار لشکر آمریکایی و یک لشکر بریتانیایی را تحت فرماندهی داشتند، بنابراین ارتش سوم در مجموع نه لشکر به علاوه هنگ‌های سواره نظام زرهی متصل به هر دو سپاه داشت.

ارتش سوم، به فرماندهی سپهبد جان جی. یئوساک، نیروی اصلی ضربت در عملیات طوفان صحرا بود. واحدهای آن در جناح چپ نیروی مهاجم قرار داشتند و به جنوب عراق حمله کردند. سپس به سمت شرق تغییر جهت دادند و در نبردی شدید با گارد جمهوری عراق درگیر شدند. بخش زیادی از این نیرو نابود شد. از نظر اهداف فوری، جنگ خلیج فارس یک موفقیت خیره‌کننده بود. عراقی‌ها از کویت بیرون رانده شدند و نیروهای آنها کاملاً در هم کوبیده شدند.

در طول بحران، فرماندهی پشتیبانی بیست و دوم به عنوان سازمان اصلی پشتیبانی لجستیک و خدمات رزمی برای آرسنت در طول عملیات سپر صحرا، عملیات طوفان صحرا و عملیات وداع با صحرا خدمت کرد. این فرماندهی در ۱۹ اوت ۱۹۹۰ به عنوان فرماندهی پشتیبانی (موقت) فعال شد، اما از ۱۰ اوت ۱۹۹۰ در حال فعالیت بود. فرماندهی پشتیبانی آرسنت در ۱۶ دسامبر ۱۹۹۰ به فرماندهی پشتیبانی ۲۲ تغییر نام داد. در طول درگیری، فرمانده سرلشکر و سپس سپهبد ویلیام 'گاس' پاگونیس بود. فرمانده ارشد فرماندهی ۲۲ برای دوره اوت ۱۹۹۰ تا آوریل ۱۹۹۱ نشان تقدیر واحد شایسته را دریافت کرد. هنگامی که این فرماندهی پس از عملیات وداع با صحرا منحل شد، گروه پشتیبانی منطقه اول جایگزین آن شد.

ارتش سوم/نیروی زمینی مرکزی پس از پایان جنگ خلیج فارس با عملیات‌های مختلف برای اجرای آتش‌بس در خاورمیانه درگیر ماند.

در اکتبر ۱۹۹۴، نیروی زمینی مرکزی دوباره برای فرماندهی، کنترل و استقرار نیروهای ارتش ایالات متحده در کویت در طول عملیات جنگجوی هوشیار فراخوانده شد.

این عملیات در پاسخ به قدرت‌نمایی و استقرار نیروهای نظامی عراق توسط صدام حسین در امتداد مرز عراق و کویت آغاز شد. این اقدام تجاوزکارانه، تهدیدی برای برهم زدن تعادل شکننده صلح در منطقه بود.

تولید و استقرار سریع یک نیروی ارتش قدرتمند توسط نیروی زمینی مرکزی به وضوح عزم و تعهد ایالات متحده را به دوستان و متحدانش در منطقه نشان داد.

کمتر از یک سال بعد، صدام حسین دوباره نیروهای عراقی را در نزدیکی مرز خود با کویت مستقر کرد. در ماه اوت، ارتش سوم/نیروی زمینی مرکزی فرماندهی و کنترل استقرار سریع یک تیپ سنگین از نیروهای ویژه را بر عهده گرفت. ارتش سوم این عملیات را به عنوان متقاعد کردن حسین برای عقب‌نشینی نیروهایش از مرز کویت توصیف کرد. بار دیگر، تهدیدات عراق در حالی که نیروی زمینی مرکزی همزمان یک رزمایش آموزشی بزرگ در مصر با عنوان "رزمایش ستاره درخشان ۹۵" با حضور نیروهایی از ۶ کشور دیگر برگزار می‌کرد، برآورده شد. این رزمایش، رویه‌های حیاتی برای استقرار، به ویژه تخلیه تجهیزات از کشتی‌های شناور آماده‌ساز و توزیع آن به سربازان ورودی را تأیید کرد. استقرار یک "بسته پروازی" از کارکنان کلیدی اضطراری، رویه‌های لازم برای یک گروه فرماندهی و کنترل با استقرار سریع را که قادر به انجام عملیات جنگی بلافاصله پس از ورود باشد، تأیید کرد.

در سپتامبر ۱۹۹۶، ادعا شد که عراق با استقرار نیروها در شمال مدار ۳۶ درجه و حمله به کردهای قومی در شمال عراق، تحریم‌های سازمان ملل را نقض کرده است. در پاسخ به امتناع حسین از عقب‌نشینی نیروهایش، ایالات متحده حملات موشکی کروز را علیه اهداف نظامی منتخب در داخل عراق آغاز کرد. یک گروه ضربت سنگین، تیپ دوم، لشکر اول سواره نظام، تحت فرماندهی ارتش سوم/مرکز فرماندهی مرکزی به عنوان نیروهای کمکی گروه ضربت از قبل مستقر شده (گروه ضربت سرگروهبان، لشکر ۱/۹ و ۱/۱۲ سواره نظام) به کویت اعزام شد تا از حملات تلافی‌جویانه احتمالی به کویت جلوگیری کند. گروه ضربت تیپ توسط عناصری از تفنگداران دریایی ایالات متحده، تفنگداران دریایی سلطنتی بریتانیا و تیپ آزادی‌بخش کویت پشتیبانی می‌شد. صدام حسین خیلی زود تسلیم شد و نیروهای نظامی خود را به جنوب مدار ۳۶ درجه عقب کشید.

وقتی صدام حسین مانع بازرسی‌های تسلیحاتی سازمان ملل شد، با نقض منطقه پرواز ممنوع، عزم و اراده ائتلاف را محک زد و علناً تهدید کرد که با سرنگونی هواپیماهای شناسایی یو۲ در پاییز ۱۹۹۷، موفقیت‌های قبلی شوروی را تکرار خواهد کرد، سنتکام با یک نیروی حمله زمینی، دریایی و هوایی متشکل از بیش از ۳۵۰۰۰ نیروی آمریکایی و ائتلاف پاسخ داد. در حمایت از این نیروی زمینی قدرتمند چند ملیتی و چند خدمتی، ژنرال آنتونی سی. زینی، فرمانده کل قوا، سنتکام، یک نیروی ویژه ائتلاف/مشترک دائمی را تأسیس کرد که مقر آن در کمپ دوحه، کویت بود و توسط سپهبد تامی آر. فرانکس، فرمانده کل ارتش سوم/نیروی زمینی مرکزی، فرماندهی می‌شد.

علاوه بر نیروهای آمریکایی و ائتلاف که از قبل در کویت بودند، یک گروه ویژه از لشکر سوم پیاده‌نظام، فورت استوارت، جورجیا، به سرعت به کویت اعزام شد. با حرکت از فرودگاه نظامی هانتر، گروه ویژه تیپ، ۴۰۰۰ پرسنل و ۲۹۰۰ تن تجهیزات را با ۱۲۰ هواپیما مستقر کرد. ظرف ۱۵ ساعت پس از فرود در فرودگاه بین‌المللی شهر کویت، این واحد تجهیزات از پیش آماده شده را مستقر کرده و در موقعیت‌های جنگی در بیابان قرار گرفت. در ۲۸ فوریه، گروه ویژه مشترک کویت با نیروی زمینی بیش از ۹۰۰۰ نفر آماده دفاع از کویت شد.

آرژانتین، استرالیا، کانادا، جمهوری چک، مجارستان، نیوزیلند، لهستان، رومانی، بریتانیا و کویت با ارائه تیم‌های رابط، پشتیبانی هوایی، عناصر عملیات ویژه، دفاع شیمیایی/بیولوژیکی، واحدهای دفاع پایگاه، واحدهای ماش و پرسنل پزشکی، گروه ویژه مشترک کویت را تکمیل کردند.

تجهیزات دو تیپ دیگر (یک ارتش و یک تفنگدار دریایی) که در خلیج فارس با نیروی ویژه دریایی شناور بودند، به نیروهای زمینی اضافه شد. این کشتی‌ها آماده بودند تا با سربازان و تفنگداران دریایی که در صورت نیاز تجهیزات خود را مستقر کرده و عملیات جنگی را آغاز می‌کردند، ارتباط برقرار کنند. نیروی هوایی تهاجمی که توسط نیروی دریایی، نیروی هوایی و نیروهای ائتلاف تأمین می‌شد، این نیروی قدرتمند را تکمیل می‌کرد.

این بزرگ‌ترین نیروی چندملیتی بود که از زمان پایان جنگ خلیج فارس در جنوب غربی آسیا تشکیل شده بود.

به گفته ارتش سوم، توانایی نشان داده شده برای استقرار سریع نیروهای رزمی از سراسر جهان، مانع تجاوز عراق شد و به بازگرداندن پایبندی به برنامه بازرسی تسلیحات سازمان ملل کمک کرد. در نوامبر ۱۹۹۸، هنگامی که کار بازرسان سازمان ملل دوباره متوقف شد، ارتش سوم به سرعت به خلیج فارس بازگشت تا صدام را متقاعد کند که ایالات متحده آماده اجرای شرایط آتش‌بس است.

همزمان با نقض تحریم‌های سازمان ملل توسط صدام حسین و تهدید ثبات منطقه‌ای، ایالات متحده شروع به استقرار در کویت و آماده‌سازی برای عملیات جنگی کرد. نیروی ضربت ترکیبی/مشترک-کویت، که از زمان عملیات رعد صحرا ۱ در محل حضور داشت، نقش کلیدی در استقرار سریع، پذیرش، استقرار، حرکت رو به جلو و ادغام نیروها ایفا کرد.

یگان‌های اعزامی به کویت شامل گروه‌های پیشرو از لشکر سوم پیاده‌نظام و فرماندهی دفاع هوایی و موشکی ارتش ۳۲، پرسنل فرماندهی پشتیبانی صحنه، مرکز عملیات پشتیبانی هوایی و نیروهای دریایی بودند. علاوه بر این، استقرار مجدد واحد اعزامی دریایی در خلیج فارس به حالت تعلیق درآمد و یک واحد اعزامی دریایی دوم به عنوان نیروی کمکی به خلیج فارس اعزام شد.

در حالی که نیروها در منطقه خلیج فارس مستقر بودند، کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد، برای ملاقات با صدام حسین به بغداد پرواز کرد.

پس از مذاکرات، صدام حسین موافقت کرد که اجازه از سرگیری بدون وقفه بازرسی‌های تسلیحاتی سازمان ملل متحد را بدهد. در اواسط نوامبر، با فروکش کردن بحران، ۲۳۰۰ پرسنل برای پشتیبانی به کویت اعزام شدند.

هنگامی که هواپیماهای عراقی شروع به به چالش کشیدن مناطق پرواز ممنوع تعیین شده کردند و سیستم‌های دفاع هوایی عراق در دسامبر ۱۹۹۸ به سمت هواپیماهای متفقین شلیک کردند، نیروهای ایالات متحده و بریتانیا با نمایش گسترده قدرت آتش پاسخ دادند.

هواپیماهای نیروی هوایی و دریایی متفقین و موشک‌های کروز، فرماندهی و کنترل، ارتباطات و اهداف منتخب گارد جمهوری را در صبح ۱۶ دسامبر درگیر کردند. این حملات متمرکز علیه اهداف عراقی تا اوایل صبح ۱۹ دسامبر ادامه یافت.

در طول این عملیات، ارتش سوم دوباره نیروهایی را برای دفاع از کویت و اطمینان بخشیدن به متحدان در منطقه خلیج فارس مستقر کرد.

تا اواخر دسامبر، نیروهای مشترک-کویت تقریباً شامل ۶۰۰۰ پرسنل، از جمله واحد سی و یکم اعزامی تفنگداران دریایی، بود. سرتیپ استنلی ای. مک‌کریستال از ژوئن ۲۰۰۰ تا ژوئن ۲۰۰۱ به عنوان دستیار فرمانده لشکر (عملیات) لشکر ۸۲ هوابرد خدمت کرد، از جمله به عنوان فرمانده، ائتلاف/نیروی ویژه مشترک کویت، در کمپ دوحه، کویت.

ارتش سوم در اوایل سال ۲۰۰۳ برای حمله مجدد به عراق اعزام شد. نیروهایی که این ارتش برای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ تحت فرماندهی خود داشت، از نظر تعداد بسیار کمتر از نیروهایی بود که دوازده سال قبل تحت فرماندهی خود داشت. سپاه پنجم به عنوان نیروی اصلی تهاجمی خود، تنها دو لشکر کامل و یک تیپ هوابرد تحت فرماندهی آن داشت. همچنین نیروی اول اعزامی تفنگداران دریایی نیز وجود داشت که دو لشکر و یک تیپ دیگر را کنترل می‌کرد. با این حال، نیروهای عراقی مخالف بسیار ضعیف و از نظر فناوری در سطح پایین‌تری بودند. شکست عراق به همراه لشکر سوم پیاده‌نظام، بخش سنگین مکانیکی/زرهی سپاه هجدهم هوابرد، شش هفته طول کشید.

پس از این عملیات، شاهد تأسیس نیروی ویژه مشترک ترکیبی ۷ با مقر در بغداد بودیم که تحت فرماندهی مرکزی بود؛ بنابراین ارتش سوم در اشغال سوم در عرض صد سال نقش داشت.

  1. "Commanding General". US Army Central. Archived from the original on 9 ژوئن 2015. Retrieved 18 June 2015.

پیوند به بیرون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]